آداب لباس پوشيدن پيامبر صلى اللّه عليه و اله

پيامبر صلى اللّه عليه و اله هر چه از انواع جامه در اختيار داشت از رو انداز، ردا، پيراهن ، جبه و يا چيز ديگر مى پوشيد و از جامه سبز خوشش مى آمد و بيشتر جامه هايش سفيد بود و مى فرمود: به زنده هاتان جامه سفيد بپوشانيد و مرده هايتان را در آن كفن كنيد. قباى حاشيه دار مربوط به جنگ و بدون حاشيه مى پوشيد و قباى ديبايى داشت كه مى پوشيد و سبزى آن سفيدى رويش را زيبا مى نمود.(۵۰۲)

تمام جامه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و اله روى كعبين (استخوان برآمده پشت پاها) قرار داشت و روپوشش در بالاى آن تا نيمه ساق (۵۰۳) و بند پيراهنش بسته بود، بسا در حال نماز و ديگر اوقات بندها را مى گشود (۵۰۴) و ملافه اى داشت كه با زعفران رنگ آميزى شده و چه بسا تنها با آن ملافه با مردم نماز به جا مى آورد (۵۰۵) و بسا اتفاق مى افتد كه عبا مى پوشيد و بدون چيز ديگرى تنها با همان عبا بود.(۵۰۶) عباى وصله دارى مى پوشيد و مى فرمود: ((من بنده اى هستم و همان را مى پوشم كه بندگان مى پوشند.))(۵۰۷) جز جامه هايى كه غير از جمعه مى پوشيد، دو جامه مخصوص جمعه داشت . (۵۰۸) و چه بسا يك روپوش تنها مى پوشيد و جز آن چيزى در بر نداشت . دو طرف آن را بين شانه هايش مى انداخت (۵۰۹) و چه بسا براى مردم نماز بر جنازه ها را با همان روپوش امامت مى كرد (۵۱۰) و چه بسيار در خانه اش در يك روپوش كه به طور مخالف دو طرف آن را به خود پيچيده بود، نماز مى خواند و همان روپوشى بود كه در آن روز (با همسرش ) در آن همبستر بوده است . (۵۱۱) و چه بسا شب هنگام با روانداز نماز مى خواند در حالى كه بخشى از جامه را به قسمتى از بدنش داشت ، بقيه همان روانداز را روى يكى از زنانش افكنده بود و با آن حال نماز مى خواند. (۵۱۲) پيامبر صلى اللّه عليه و اله عباى سياهى داشت كه آن را به كسى بخشيد، امّ سلمه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، آن عباى سياه چه شد؟

فرمود: آن را پوشيدم ، ام سلمه گفت : هرگز چيزى را بهتر از سفيدى شما در كنار سياهى آن نديده ام (۵۱۳) و انس مى گويد: چه بسيار ديدم كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله نماز ظهر را در عبايى كه از دو طرف به هم گرده زده بود، به جا مى آورد. (۵۱۴) و انگشترى به انگشت مى كرد. (۵۱۵) و چه بسا بيرون مى شد و در انگشترى اش نخى بود كه چيزى را به يادش مى آورد. (۵۱۶) و به وسيله آن زير نامه ها را مهر مى كرد. (۵۱۷) و مى فرمود: مهر كردن نامه بهتر از تهمت است . (۵۱۸) و عرقچينها (كلاه ) را زير عمامه ها و بدون عمامه بر سر مى كرد و چه بسا عرقچين را از سر بر مى داشت و آن را در مقابلش حايل قرار مى داد و بعد به سمت آن نماز مى خواند (۵۱۹) و چه بسا اگر عمامه به سر نداشت دستمالى به سر و پيشانى مى بست . (۵۲۰) پيامبر صلى اللّه عليه و اله عمامه اى داشت به نام سحابه آن را به على عليه السلام بخشيد. بسيارى اوقات كه على عليه السلام با آن عمامه مى آمد، پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى فرمود: على با سحاب آمد. (۵۲۱) و هرگاه مى خواست جامه اى را بپوشد از طرف راستش مى پوشيد (۵۲۲) و مى گفت : (( الحمدللّه الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اءتجمل به فى الناس )) (۵۲۳) و چون مى خواست آن را از تنش بيرون كند از سمت چپ بيرون مى كرد. (۵۲۴) و هرگاه لباس نوى مى پوشيد، لباس كهنه اش را به مستمندى مى داد و بعد مى فرمود: ((هيچ مسلمانى نيست كه با جامه اش مسلمانى را بپوشاند مگر اين كه تا آن جامه تن پوش است ، در حيات و ممات در كنف ضمانت و نگهدارى خداوند خواهد بود.)) (۵۲۵) پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرشى است از پوست ، درونش از ليف خرما بود، طولش دو ذراع يا در اين حدود و پهنايش يك ذراع و يك وجب و يا در اين حدود (۵۲۶) و عبايى داشت كه هر جا مى رفت دولا مى كرد و رويش مى نشست . (۵۲۷)

گاهى روى حصير بدون اين كه چيز ديگرى زيرش باشد، مى خوابيد.(۵۲۸)

از جمله روش پيامبر صلى اللّه عليه و اله اين بود كه براى مركب ، اسلحه و اشيايى كه داشت ، نامى تعيين مى فرمود:

نام پرچمش ، عقاب و نام شمشيرى كه در جنگها همراه داشت ، ذوالفقار و شمشيرى داشت به نام مخذم و شمشير ديگرى به نام رسوب و ديگرى به نام قضيب . قبضه شمشيرى آراسته به نقره بود. (۵۲۹) كمربندى از چرم داشت كه داراى سه حلقه از نقره بود و نام كمانش ، كتوم و نام جعبه اش ‍ كافور و اسم شترش قصوا بود كه به آن عضبا مى گفتند و نام استرش دلدل و الاغش يعفور و نام گوسفندى كه شيرش را مى دوشيد عينه بود. ابريقى سفالى داشت كه با آب آن وضو مى ساخت و مى آشاميد، مردم بچه هاى خردسالشان را كه عقل و فهمى داشتند، مى فرستادند و آنها بر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله وارد مى شدند و كسى آنها را مانع نمى شد و آنها هر مقدار آب در ابريق مى يافتند، مى نوشيدند و به صورت و بدنشان مى كشيدند و بدان وسيله بركت و تبرك مى جستند.(۵۳۰)


پاورقى ها :

۵۰۲- بخارى در ج ۷، ص ۱۹۲ از حديث ابوذر نقل كرده است ، مى گويد: (( خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و اله رسيدم ، در خواب بود و جامه سفيدى بر تن داشت ...)) و در ص ۱۸۲ از حديث حسن بن على عليه السلام آمده است : (( على عليه السلام فرمود: پيامبر صلى اللّه عليه و اله رداى خود را طلبيد و بر تن كرد و بعد شروع به رفتن كرد...)) و در ص ۱۸۵ آمده است : (( چون عبداللّه بن ابى از دنيا رفت پسرش خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و اله رسيد و گفت : يا رسول اللّه ، پيراهنتان را مرحمت كنيد تا پدرم را كفن كنم و بر پدرم نماز بخوانيد و طلب مغفرت كنيد، پيامبر پيراهنش را مرحمت كرد...)) و در ص ۱۸۶ ضمن حديثى آمده : (( پيامبر صورت و دستهايش را شست و جامه اى از پشم بر تن داشت ، چون نتوانست دستهايش را از آن بيرون كند از زير جامه بيرون كرد...)) و ابن ماجه به شماره ۳۵۵۱ از حديث عايشه نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله روپوشى خشن از نوعى كه در يمن مى سازند و عبايى از آنچه ملبده ناميده مى شود بر تن داشت كه از دنيا رفت .)) و در آن كتاب به شماره ۳۵۵۲ از حديث عبادة بن صامت است : (( پيامبر صلى اللّه عليه و اله در رواندازى كه به خود پيچيده بود نماز خواند)) و در آن جا به شماره ۳۵۵۶ از قول انس آمده است ، رسول خدا صلى اللّه عليه و اله لباس پشمى و كفش چرمى و جامه بسيار خشن مى پوشيد. ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۶۶ از قول ام سلمه نقل كرده است : بهترين جامه در نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله پيراهن بود، و در حديث ديگر از مسور بن مخرمه نقل است : (( رسول خدا صلى اللّه عليه و اله ما را برد و من به همراه او رفتم . فرمود: وارد شوم و او را بخوانم ، مى گويد: او را خواندم و آن حضرت بيرون شد و در حالى كه قبايى بر تن داشت ...)) و حاكم در ج ۴، ص ۱۸۵ از آن حضرت نقل كرده است : (( جامه هاس سفيد بپوشيد و مرده هايتان را در آنها كفن كنيد)) اين حديث را طبرانى و بزاز - همان طورى كه در (( مجمع الزوائد، )) ج ۵، ص ۱۲۸ آمده - نقل كرده اند، در ص ۱۲۹ آمده است كه بزاز و طبرانى در (( الاوسط )) از انس نقل كرده اند كه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله رنگ سبز را دوست مى داشت يا مى گفت : محبوبترين رنگها نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله رنگ سبز بود. و ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۷۰ از حديث انس نقل كرده است : پادشاه روم شنلى از ديبا به پيامبر صلى اللّه عليه و اله هديه كرد و پيامبر آن را پوشيد گويى دستهايش در هوا معلق بود. و در ج ۲، ص ۳۷۴ از ابى رمثه نقل كرده ، گويد: (( با پدرم خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و اله رفتم و ديدم دو برد سبز بر تن دارد.))
۵۰۳- عراقى گويد: محمّد بن طاهر در كتاب (( صفوة التصوف )) از قول عبداللّه بن يسير روايت كرده است : جامه و شلوارش روى كعبين (استخوان برآمده روى پاها) و پيراهنش روى آنها و ردايش ‍ روى همه بود، سند اين حديث ضعيف است .
۵۰۴- ترمذى در (( الشمائل ، ع(( ص ۵ از روايت معاوية بن قرة بن اياس از قول پدرش نقل كرده است كه : با گروهى از قبيله مزينه خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و اله رسيديم و خريد و فروش كرديم در حالى كه دكمه هاى پيراهنش باز بود. عراقى گويد: بيهقى روايتى دارد كه ابن عمر با دكمه هاى باز نماز مى خواند، دليل آن را پرسيدم ، گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله را ديدم كه چنين مى كرد.
۵۰۵- قسطلانى در (( المواهب ، )) ج ۱، ص ۳۳۰، از يحيى بن عبداللّه بن مالك نقل كرده ، گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله جامه هاى خود را از قبيل پيراهن ، ردا و عمامه را با زعفران رنگ مى كرد، اين روايت را دمياطى نقل كرده است و ابوداوود با عبارت ديگرى آورده : پيامبر صلى اللّه عليه و اله جامه ها و حتى عمامه اش را با ورس و زعفران رنگ مى كرد. و همچنين از حديث زيد بن اسلم و ام سلمه و ابن عمر نقل كرده ليكن با آنچه در صحيح آمده سازگار نيست كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله از زعفرانى كردن نهى فرمود.... مى گويم : به صحيح بخارى ، ج ۷، ص ۱۸۷ مراجعه كنيد.
۵۰۶- اين حديث را مسلم و بخارى از حديث عمر در داستان كناره گيرى آن حضرت از كسانش نقل كرده اند: ناگاه روپوشى بر تن داشت نه چيز ديگر، و بخارى از روايت محمّد بن منكدر نقل كرده ، جابر با روپوشش كه از پشت سر بسته بود با ما نماز مى خواند در حالى كه ديگر جامه هايش روى جالباسى بود. و در روايت ديگرى ؛ او در جامه به خود پيچيده نماز مى خواند در حالى كه ردايش را كنار گذاشته بود و در آن روايت است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله را ديدم كه چنين نماز مى خواند. سنن بيهقى ، ج ۲، ص ۲۴۰.
۵۰۷- (( مواهب اللدنية ، ج ۱، ص ۳۲۷، اين حديث را از بخارى از قول انس نقل كرده و به اين مضمون حديثى گذشت .
۵۰۸- اين حديث را طبرانى در (( الصغير و الاوسط )) از قول عايشه - به طورى كه در (( المغنى )) آمده - با سند ضعيف نقل كرده است .
۵۰۹- حديثى به اين مضمون قبلا گذشت و ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۶۴ كتاب خود نظير آن را آورده است .
۵۱۰- در هيچ جا به اين مطلب برخورد نكردم .
۵۱۱- اين حديث را ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۶۴ و مسلم در ج ۲، ص ۶۲ از قول عمر بن ابى سلمه نقل كرده است .
۵۱۲- ابوداوود، در ج ۱، ص ۱۴۷ از عايشه نقل كرده ، گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله در يك جامه كه قسمتى از آن روى من بود نماز گزارد.
۵۱۳- عراقى گويد: اين حديث را از قول ام سلمه جايى نديدم . مسلم از عايشه نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله با عباى پشمى سياه نقشدارى بيرون آمد، ابوداوود و نسائى نقل كرده اند: براى پيامبر صلى اللّه عليه و اله عبايى سياه ساختم و او بر تن كرد. ابن سعد در (( طبقات )) اضاه مى كند: سفيدى پيامبر صلى اللّه عليه و اله را با سياهى آن خاطر نشان كردم . حالى آن را با تلفظ جبه نقل كرده و مى گويد: با سند بخارى و مسلم صحيح است .
۵۱۴- اين حديث را بزاز و ابويعلى با اين عبارت نقل كرده اند: در يك جامه اى كه دو طرفش را بر خلاف هم انداخته بود، نماز خواند. و بزاز دارد: در مرض موتش با جامه پنبه اى كه بر تن داشت ، با مردم نماز خواند. و اسناد آن صحيح است ، ابن ماجه در شماره ۳۵۵۲ از قول عبادة بن صامت آورده است : با عبايى كه به خود پيچيده بود نماز خواند در كامل ابن عدى آمده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله آن را در گردنش روى لباس ديگر بست . اسناد آن - به طورى كه در (( المغنى )) آمده - ضعيف است ، به سنن بيهقى ، ج ۲، ص ۲۳۸ مراجعه كنيد.
۵۱۵- انگشتر به انگشت كردن پيامبر صلى اللّه عليه و اله را ترمذى در (( الشمائل ، )) ص ۷ و بخارى ، ج ۷، ص ۲۰۱ و مسلم در ج ۶، ص ۱۰۵ نقل كرده اند.
۵۱۶- ابن عدى در (( الكامل )) به سند ضعيفى از حديث واثله ، به اين عبارت نقل كرده است : پيامبر صلى اللّه عليه و اله هرگاه مقصدى داشت به انگشترى اش نخى مى بست . ابويعلى از ابن عمر روايت كرده كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله هرگاه مايل نبود كه چيزى را فراموش كند به انگشتش نخى مى بست تا از خاطر نبرد. و همين طور نقل شده در (( رابع الخلعيات )) ولى در سلسله سند آن سالم بن عبداللّه الاعلى ابوالفيض است كه ابن حيان او را متهم به جعل كرده بلكه ابوحاتم نيز او را به جعل اين حديث متهم ساخته است . (به كتاب (( المواهب اللدنية ، )) ج ۱، ص ۳۳۶ مراجعه كنيد.)
۵۱۷- اين حديث را بخارى در ج ۷، ص ۲۰۲ و مسلم در ج ۶، ص ۱۵۱ نقل كرده اند.
۵۱۸- در هيچ ماءخذى به اين حديث برخورد نكردم .
۵۱۹- اين حديث را طبرانى ، ابوالشيخ و بيهقى در (( الشعب )) از حديث ابن عمر نقل كرده اند كه : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله عرقچين سفيدى را كه گوشهايى داشت در سفر مى پوشيد، به سر مى كرد و چه بسا موقع نماز آن را مقابلش قرار مى داد. سند هر دو روايت ضعيف است ؛ (( (المغنى ) )) ، و ابوداوود در ج ۲، ص ۳۷۶ و بغوى در (( المصابيح )) ج ۲، ص ۱۱۹ از قول ركانه نقل كرده است : فرق بين ما و مشركان ، عمامه گذاشتن روى عرقچينهاست .
۵۲۰- اين حديث را ترمذى در (( الشمائل ، )) ص ۹ از ابن عباس نقل كرده كه : من پيامبر صلى اللّه عليه و اله را با دستمال چربى بر سر ديدم . بخارى در ج ۴، ص ۲۴۸ از ابن عباس در حديث بيماريى كه به رحلت پيامبر صلى اللّه عليه و اله انجاميد، اين مطلب را نقل كرده است .
۵۲۱- اين حديث را ابن عدى و ابوالشيخ از حديث جعفر بن محمّد از قول پدرش و او به نقل از جدش ‍ عليهم السلام نقل كرده است ؛ (( (المغنى ) )) .
۵۲۲- اين حديث را ترمذى در ج ۷، ص ۲۶۶ از سنن - به طورى كه در (( الجامع الصغير )) آمده - به سند ضعيفى نقل كرده است .
۵۲۳- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۳۵۵۷ و حاكم در ج ۲، ص ۱۹۳ از حديث عمر بن خطاب نقل كرده اند.
۵۲۴- اين حديث را ابوالشيخ از حديث ابن عمر چنين نقل مى كند: هرگاه لباسى مى پوشيد با دست راست شروع مى كرد و هنگام بيرون آوردن از طرف راست و در وقت كندن از سمت چپ شروع مى كرد. اين حديث در بخش انتقال در صحيح بخارى و مسلم از حديث ابوهريره از سخن پيامبر نه از روى عملش ، نقل شده است .
۵۲۵- اين حديث را حاكم در ج ۲، ص ۱۹۳ ضمن حديثى طولانى نقل كرده است .
۵۲۶- اين حديث را ابوداوود در ج ۲، ص ۳۹۱ بدون ذكر پهنا و درازا نقل كرده و عراقى مى گويد: ابوالشيخ از حديث ام سلمه آورده است : بستر پيامبر صلى اللّه عليه و اله به اندازه گورى بود كه انسان را در آن مى نهند.
۵۲۷- ترمذى در ص ۲۳ (( الشمائل )) از حديث حفصه نقل كره : پرسيدند: بستر پيامبر چه بود؟ گفت : پارچه خطدارى بود كه آن را دوبار، تا مى داديم و روى آن مى خوابيد. عراقى گويد: ابوالشيخ از حديث عايشه و ابن سعد در (( طبقات )) نقل كرده اند: زنى از انصار بر من وارد شد و ديد بستر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله عبايى دولا شده است .
۵۲۸- اين حديث را طيالسى در ص ۳۶ و بخارى در ج ۳، ص ۱۶۶ ضمن حديثى طولانى نقل كرده اند.
۵۲۹- طبرانى از حديث ابن عباس نقل كرده است كه : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله شمشيرى به نام ذوالفقار داشت كه دسته اش از نقره بود و كمانى داشت كه آن را سداد مى گفتند و تيردانى داشت كه جمع نام داشت . و زرهى داشت كه اطرافش از مس بود به نام (( ذات الفصول ، )) و سر نيزه اى داشت كه به آن نبعه مى گفتند و يك نوع سپر داشت كه آن را دفن مى ناميدند و سپر سفيدى داشت كه به آن موجز، مى گفتند.
۵۳۰- صاحب تاريخ طبرى در ج ۲، ص ۴۲۱ به اسناد خويش از محمّد بن سهل بن ابى حثه از پدرش ‍ نقل كرده ، مى گويد: نخستين اسبى را كه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله مالك شد، اسبى بود كه در مدينه از مردى از بنى فزاره به ده اوقيه (۱۱۲ رطل ) خريد و نامش در بين مردم بيابان نشين فرس بود، رسول خدا صلى اللّه عليه و اله آن را سكب ناميد و آن نخستين اسبى بود كه فردى از مسلمانان سوار بر آن جنگيد. كسى از مسلمين جز آن اسب و اسب ابوبردة بن دينار، به نام ملاوح اسبى نداشت . و در آن كتاب به اسناد خويش از محمّد بن عمر نقل است كه مى گويد: از ابن ابى حثه راجع به اسب مرتجز پرسيدم ، جواب داد: اسبى است كه از مرد بيابانى خريدارى كرده كه خزيمة بن ثابت شاهد آن مرد و آن مرد ازبنى مره بود. و در آن كتاب از عباس بن سهل از پدرش به نقل از جدش آمده است كه مى گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله سه اسب داشت به نامهاى لزّاز، ظرب و لخيف ، اما لزاز را مقوقس (پادشاه مصر) هديه كرد و لخيف را ربيعة بن ابى البراء هديه داده بود كه آن حضرت چندين شتر از شتران بنى كلاب را در برابر آن به او پاداش دادند و اما ظرب را فروة بن عمرو جذامى به اهدا كرد و تميم دارى اسبى به نام ورد به رسول خدا صلى اللّه عليه و اله تقديم كرد كه آن را به عمر داد و او در راه خدا به كسى داد و بعدها ديد آن را مى فروشند. بعضى معتقدند علاوه بر اسبهايى كه نام برديم ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله ، اسبى به نام يعسوب داشت . و در همان ماءخذ به اسناد خود از موسى بن محمّد بن ابراهيم از قول پدرش نقل شده است كه گفت : دلدل نام استر پيامبر صلى اللّه عليه و اله بود، نخستين استرى كه در اسلام ديده شده آن را مقوقس به پيامبر هديه كرد و به همراه آن الاغى به نام عقير به آن حضرت تقديم داشت و آن استر تا زمان معاويه باقى بود. و در همان كتاب از زهرى نقل است كه دلدل را فروة بن عمرو جذامى به پيامبر صلى اللّه عليه و اله استرى را به نام فضه هديه كرد كه آن حضرت به ابى بكر بخشيد و الاغش به نام يعفور در بازگشت از حجة الوداع مرد. و در همان ماءخذ از موسى بن محمّد از پدرش نقل شده كه : شتر قصوا از شتران بنى حريش بود كه ابوبكر آن را با شترى ديگرى به هشتاد درهم خريد و رسول خدا صلى اللّه عليه و اله از روى به چهارصد درهم خريد و در نزد آن حضرت بود تا مرد و اين همان شترى است كه پيامبر با آن مهاجرت كرد و موقعى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله به مدينه وارد شد آن شتر چهارساله بود و نامش قصوا، جدعا و عضبا بود. و در همان كتاب ، ص ۴۲۳ از ابراهيم بن عبداللّه نقل شده كه : بخشوده ها به رسول خدا صلى اللّه عليه و اله هفت چيز بود: عجوه ، زمزم ، سقيا، بركه ، ورسه ، اطلال و اطراف . و در همان كتاب ، ص ۴۳۴ از مروان بن ابى سعيد نقل است كه : از اسلحه هاى بنى قينقاع سه شمشير؛ به نامهاى قلعى ، بتار و حتف و پس ‍ از آنها دو شمشير مخذم و رسوب از قلس در اختيار پيامبر قرار گرفت و بعضى گفته اند: پيامبر صلى اللّه عليه و اله با دو شمشير به نامهاى عضب كه در جنگ بدر همراهش بود و ذوالفقار كه مال منبه بن حجاج بود و روز بدر به غنيمت برد، وارد مدينه شد. و در همان ماءخذ از وى نقل شده است كه به رسول خدا صلى اللّه عليه و اله دو زره از سلاحهاى بنى قينقاع به نامهاى سعديه و فضه رسيد و در آن كتاب از محمّد بن مسلمه است كه مى گويد: روز احد، بر تن رسول خدا صلى اللّه عليه و اله دو زرده ديدم : يكى به نام (( ذات الفضول )) و ديگرى به نام فضه ، و در روز جنگ خيبر، دو زره به نامهاى (( ذات الفصول )) و سعديه را بر تن آن حضرت ديدم .
بازگشت