آنچه در اخبار مربوط به پدر و برادرش آمده است كه بهره ايشان بود در مورد آن
حضرت نيز محقق است . بنابراين هيچ مقام بزرگى نيست كه ايشان به آن رسيده باشند و او
نرسيده باشد و هيچ رشته بزرگوارى را آنها جامع نيستند مگر آن كه او نيز جامع است و
آنان به هيچ مرتبه بلندى نرسيده اند مگر اين كه او هم بدان رسيده است و هيچ قله
عزتى را آنها بالا نرفته اند مگر آن كه او نيز رفته است .
در (( كشف الغمه )) (۸۱۹)
از يعلى بن مرّه نقل شده كه مى گويد: از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله شنيدم كه مى
فرمود: ((حسين از من است و من از حسين ، خدا را دوست دارد هر كه حسين را دوست دارد،
حسين سبطى از اسباط است .))
از امام صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: ((حسن
و حسين عليهماالسلام در حضور رسول خدا صلى اللّه عليه و اله كشتى گرفتند، رسول خدا
صلى اللّه عليه و اله به امام حسن فرمود: قدرت بيشتر به كار ببر، حسين را بگير.
فاطمه عرض كرد: يا رسول اللّه ! برادر بزرگ را بر كوچك مى انگيزيد؟ رسول خدا صلى
اللّه عليه و اله فرمود: (چه كنم ، مى بينم ) جبرئيل به حسين مى گويد: ادامه بده ،
حسن را بگير)).(۸۲۰)
ابن
طلحه مى گويد: (۸۲۱)
به طور مشهور نقل كرده اند كه آن حضرت مهمان نواز بود، به هر كه تقاضايى داشت بذل و
بخشش مى كرد و صله رحم مى نمود، از مستمند دستگيرى و به سائل كمك مى كرد و برهنه را
مى پوشانيد، گرسنه را سير مى كرد و بدهى بدهكار را مى پرداخت ، ضعيف را تقويت مى
كرد و بر يتيم دلسوز و حاجتمند را يار و ياور بود. كمتر اتفاق مى افتاد كه مالى به
او برسد مگر اين كه آن را تقسيم مى كرد.
نقل كرده اند، وقتى كه معاويه وارد مكه
شد، مال فراوان و جامه هاى بسيار و پوشيدنيهاى زيادى نزد آن حضرت فرستاد و آن
بزرگوار همه را بازگرداند و چيزى از آنها را نپذيرفت . اين است خصلت شخص بخشنده و
خلق و خوى انسان بزرگوار و علامت جوانمرد و صفت آن كسى كه داراى مكارم اخلاق است و
نتيجه اعمالش گواه بخشندگى او و بيانگر آن است كه او آراسته به صفات پسنديده مى
باشد. در عبادت دنباله رو پيشانيش بود تا آن جا كه نقل كرده اند: آن حضرت بيست و
پنج مرتبه براى انجام اعمال حج - با اين كه شترانى به همراه او مى بردند - با پاى
پياده تا حرم رفت .(۸۲۲)
على
بن عيسى (( - رحمه اللّه - )) مى گويد: (۸۲۳)
اى كسى كه خدا با توفيقاتش و را كمك كند و به راه راست خويش هدايتت نمايد؛ بدان كه
واژه كرم (بخشندگى ) كلمه جامعى است براى اخلاق پسنديده (مثلا) مى گويى : (( كريم
الاصل ، كريم النفس ، كريم البيت ، كريم المنصب )) و نظاير اينها از اوصاف بزرگوارى
در برابر واژه (( لؤ م )) (فرومايگى ) كه جامع تمام اخلاق ناپسند است (به طور مثال
) مى گويى : (( لئيم الاصل ، لئيم النفس ، لئيم البيت )) و نظاير اينها.
اكنون
كه اين مطلب را دانستى بدان : آن كرمى كه جود و بخشش يكى از انواع آن است در اين
قوم ، كامل و براى ايشان ثابت ، مسلم و متعين بوده و از ايشان تجاوز نكرده است و از
رفتار و گفتار ايشان جدا شدنى نيست بلكه كاربرد اين واژه درباره ايشان ، حقيقت است
و در ديگران مجاز، از اين رو است كه بخل و آزمندى را به هيچ يك از بنى هاشم نسبت
نداده اند و چنين صفتى هرگز از ايشان نقل نشده است . زيرا كه آنان در بخشندگى
همسايه ابرها بودند و در دلاورى و حماسه بر شيران سبقت داشتند و در حلم و وقار، هم
وزن كوه ها، ايشان درياهاى خروشان و ابرهاى پر فيض و بارنده بودند.
| (( فما كان من خير اتوه فانما |
| توارثه آباء آبائهم قبل )) (۸۲۴) |
| (( كرموا و جاد قبيلهم من قبلهم |
| و بنوهم من بعدهم كرماء |
| فا الناس ارض فى السماحة و الندى |
| و هم اذا عد الكرم سماء |
| لو اءنصفوا كانوا لا دم وحدهم |
| و تفردت بولادهم حواء )) (۸۲۷) |
در (( كشف الغمه )) آمده است ؛ چون معاويه ، حجر بن عدى (( - رحمة اللّه عليه - )) و يارانش را به قتل رساند، در همان سال امام حسين عليه السلام را ملاقات كرد و گفت : يا اباعبداللّه ! آيا مطلع شدى با حجر و يارانش ، شيعيان پدرت ، چه كردم ؟ فرمود: نه . گفت : آنها را كشتيم و كفن كرديم و بر جنازه شان نماز خوانديم ، امام حسين عليه السلام لبخندى زد و فرمود: اى معاويه اين گروه روز قيامت خصم تو خواهند بود. به خدا سوگند بدان و آگاه باش كه اگر ما چنان عملى را نسبت به پيروان تو مى كرديم نه آنها را كفن مى كرديم و نه بر ايشان نماز مى خوانديم ! به من خبر دادند كه تو نسبت به (پدرم ) ابوالحسن عليه السلام جسارت مى ورزى و بر ضد او دست به كارهايى مى زنى و از بنى هاشم عيبجويى مى كنى به خدا سوگند كه زهى براى كمان ديگران ساخته اى و بر هدف ديگران تيراندازى كرده اى و از جاى نزديك ، به دشمنى ايشان دست يافته اى ، و از كسى پيروى كرده اى كه نه سابقه ايمان دارد و نه دورويى و نفاقش تازگى دارد. هرگز او به فكر تو نيست تو خود به فكر خودت باش ، و او را ترك كن - اشاره حضرت به عمرو بن عاص است -.(۸۳۰)
انس مى گويد: خدمت امام حسين عليه السلام بودم ناگاه كنيزى وارد شد و يك دسته ريحان تقديم كرد. حضرت فرمود: تو در راه خدا آزادى ! عرض كردم : تقديم يك دسته ريحان آن قدر اهميت نداشت كه او را آزاد كردى ؟ فرمود: خداوند ما را چنين ادب آموخته است مى فرمايد: (( و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها )) (۸۳۱) و بهتر از هديه وى آزاديش بود.(۸۳۲)
روزى به برادرش حسن گفت : ((دوست داشتم كه زبان تو مال من بود و قلب من از آن تو.))(۸۳۳)
امام حسن عليه السلام نامه اى به آن حضرت نوشت و بخشش او را به شاعران ، مورد ملامت قرار داد، در پاسخ نوشت : تو بهتر از من مى دانى كه بهترين مال آن است كه آبرو را حفظ كند.(۸۳۴)
خدا تو را يارى كند! حسن ادب امام عليه السلام را در اين گفتار كه بهره كاملى از لطف ، و نصيبى از احسان فراوان دارد، و خدا بهتر مى داند كه رسالاتش را در چه خانواده اى قرار دهد.(۸۳۵)
از دعاهاى امام حسين عليه السلام است : ((خداوندا مرا به احسانت مغرور نساز و با مصيبت و گرفتارى ادب مفرما.))(۸۳۶) اين دعايى است با خواسته هايى ارزشمند و آبشخورى زلال و گوارا كه ميان معناى ارزنده را با عبارت خوب و مختصر جمع كرده است ، آرى ايشان مالكان حقيقى فصاحت اند و ديگران رهگذرانند.
روزى عبداللّه بن زبير و اصحابش امام حسين عليه السلام را دعوت كردند، چون آنها غذا خوردند امام حسين عليه السلام چيزى ميل نكرد، عرض كردند: غذا ميل نمى فرماييد؟ فرمود: ((من روزه دارم ، ولى هديه دادن به روزه دار (مانعى ندارد) پرسيدند: هديه روزه دار چيست ؟ فرمود: استعمال روغن و بخور دادن .))(۸۳۷)
غلامى مرتكب خلافى شد كه بايد مجازات مى شد. امام حسين عليه السلام دستور داد تا او را ادب كنند. عرض كرد: مولاى من ! (( والكاظمين الغيظ )) ، فرمود: او را آزاد كنيد. عرض كرد: مولاى من ! (( والعافين عن الناس )) فرمود: تو را بخشيدم ، عرض كرد: مولاى من ! ععع واللّه يحب المحسنين . )) فرمود: تو در راه خدا آزادى و (بعد از اين ) دو برابر آنچه قبلا مى دادم ، به تو مى دهم .(۸۳۸)
فرزدق مى گويد: امام حسين عليه السلام در بازگشتم از كوفه مرا ملاقات كرد پرسيد: از كوفه چه خبر؟ گفتم : آيا راست بگويم ؟ فرمود: من از شما خبر راست مى خواهم . گفتم : دلهاى مردم با شما ولى شمشيرهايشان با بنى اميه است و پيروزى از جانب خداست ، فرمود: ((جز راست نگفتى ، مردمان بندگان مال دنيايند و دين بازيچه زبان آنهاست . تا زمانى در اطراف دين مى گردند كه مايه رونق زندگيشان باشد و هرگاه با گرفتارى و بلا آزموده شوند، دينداران اندك اند.))(۸۳۹)
امام عليه السلام فرمود: ((هر كه نزد ما (اهل بيت ) بيايد چهار خصلت را از دست نخواهد داد: آيه محكمه ، حكم به عدالت ، برادر سودمند و همنشينى با دانشمندان .))(۸۴۰)
نقل كرده اند كه بين آن حضرت و امام حسن عليه السلام سخنى بود، عرض شد: نزد برادرت برو كه او از تو بزرگتر است ، فرمود: ((من از جدم شنيدم كه مى فرمود: هر دو نفرى كه بينشان سخنى رد و بدل شود و يكى از آنها در صدد خشنودى ديگرى بر آيد، او زودتر وارد بهشت مى شود و من دوست ندارم كه زودتر از برادر بزرگترم وارد بهشت شوم .)) چون امام حسن عليه السلام سخن امام حسين عليه السلام را شنيد، با شتاب نزد او آمد.(۸۴۱)
على بن عيسى (( - رحمة اللّه - )) مى گويد: خدا تو را يارى كند، اگر در صدد اطلاع از مناقب و امتيازات و خصلتها و اوصاف اين خاندان بر آيى و در پى آگاهى از حقيقت فضيلت فراوان ايشان باشى و چگونگى احوال آنان را به اجمال و تفصيل دريابى و بفهمى كه چه جايگاهى از برهان و دليل دارند، و در سخنان ايشان راجع به مواعظ و خطبه ها، جهتها و مقصدها و نامه هايشان دقت كنى خواهى ديد كه مشتمل بر افتخاراتى است كه آنها جامعند و قله هاى شرف را آنان پيش از همه كس فتح كردند و نيكيهاى فوق العاده اى را ايشان رواج دادند و معمول كردند، زيرا كردار آنان با گفتارشان هماهنگ و تمام رفتار و گفتارشان همچون احوالشان بود. آرى از كوزه همان برون تراود كه در اوست . فرزند پاره اى از تن پدر است و كسى را كه خدا گمراه سازد مانند كسى نيست كه او را هدايت كرده و آن كه خداوند پليدى را از او برطرف كرده و پاك و پاكيزه اش قرار داد، همچون كسى نيست كه در ظلمت شب بيهودگى سرگردان و در اين سرگردانى هميشه باقى است . آرى شخص بزرگوار دنباله رو بزرگوار و شرافت حادث دليل بر شرافت قديم است . و هيچ اصل شريفى بى ثمر نمى ماند و نجيب فرزند نجيب است و چقدر فاصله زياد است بين دور و نزديك و بيگانه و خويش ! بنابراين هر كدام از آنان جامع خصلتهاى همه آنهاست و همچنان كه شكوفه نشانه بهار است ، وجود هر يك از ايشان نيز دليلى بر جميع فضيلتهاى آن خاندان است . ما اگر بر مناقب يك تن از ايشان بسنده كرديم بدان معنى نيست كه درباره ديگران كوتاهى كرده ايم بلكه مقتضاى مقال و شرايط حال مى طلبد كه به آنچه گفتيم بسنده كنيم ، زيرا آن را كه مى بينى ، دليل بر ناديده است . خداوند مرا از محبت ايشان برخوردار كند كه كرده است و مرا به تربيت اولياء و دوستان اوليه ايشان ملحق سازد و به من توفيق دهد تا لطف و احسانش را سپاسگزارم هر چند كه بزرگتر و بالاتر از حد سپاسگزارى است .
فصل :