بخشى از اخلاق ، صفات و كرامات اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام

آن حضرت نخستين فردى بود كه اسلام آورد، ايمانش از همه كس خالص تر و يقينش از همه بيشتر و خداترس ترين فرد بوده است ، و بيش از هر مسلمانى (در راه دين خدا) رنج كشيده و در پاسدارى رسول خدا صلى اللّه عليه و اله مى كوشيده است مناقبش از همه برتر و سوابقش افزونتر و مرتبه اش بالاتر و والامقام تر و در نزد خدا از همه كس گرامى تر بود.
در وقت ناتوانى اصحاب ، او نيرومند بود و به هنگام زمينگيرى و خوارى آنها او مى درخشيد و به وقت سستى ايشان او قيام مى كرد و به راه و رسم رسول خدا صلى اللّه عليه و اله پايبند بود و على رغم منافقان و خشم كافران و خلاف ميل حاسدان و كينه فاسقان او جانشين بحق و بلامنازع پيامبر صلى اللّه عليه و اله است .
از اين رو، در وقتى كه همه به سستى گراييده بودند او زمام امور را به دست گرفت و هنگامى كه در سخن گفتن مردد بودند او سخن گفت و موقعى كه ايستاده بودند او به نور خدا حركت مى كرد، از همه كم حرف تر، درست گفتارتر و انديشمندتر و قوى دل تر بود، يقينش از همه كس بيشتر و عملش ‍ بهتر و به امور آشناتر بود.
در آغاز؛ هنگامى كه مردم پراكنده شدند و در پايان وقتى كه به سستى گراييدند او دين را سرپرستى بزرگ ، و نسبت به مؤ منان پدر مهربان بود. آن وقتى كه تحت كفالتش در آمدند، سنگينى ها را از دوش ناتوان برداشت و آنچه را كه از بين برده بودند، نگهدارى كرد و آنچه را كه مورد سهل انگارى قرار داده بودند، رعايت كرد، در وقت اجتماع آنان آماده ، و در هنگام جمع بودن ايشان ، حاضر و در وقت ترس و بى تابى ايشان ، پيروز و بردبار بود.
وى براى كافران عذابى ريزان و براى مؤ منان باران رحمت و خرمى و نشاط بود، برهانش خلل ناپذير و دلش از تيرگى و بصيرتش از سستى و وجودش از ترس و ذلت بر كنار بود.
همچون كوهى استوار بود كه طوفان ها او را از جا نجنباندند و تند بادها او را جا به جا نكردند. و چنان كه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: با وجود ضعف بدنى در اجراى فرمان خدا نيرومند بود، در ذات خود فروتن و در نزد خدا با عظمت و در روى زمين بزرگ و در نزد مؤ منان ارجمند بود. كسى پشت سر او بدگويى نمى كرد و هيچ گوينده اى درباره او طعن و ملامتى نداشت ، نه كسى از او اميد سوء استفاده داشت و نه در اجراى حد الهى نسبت به كسى كوتاهى مى كرد. ناتوان ذليل ، در نزد او تواناى عزيز بود تا اين كه حق او را مى گرفت و تواناى با عزت در نزد او ناتوان ذليل بود تا اين كه حق را از او مى گرفت و نزديك و دور (خويش و بيگانه ) از اين بابت در نظر او برابر بودند. شاءن و موقعيت آن حضرت ، درستى ، راستى و مدارا بود و سخنش استوار و قاطع ، امرش بردبارى و دورانديشى و راءيش دانش و اراده بود. دين به وسيله او راست و دشوار به وسيله او آسان و آتشها وسيله او خاموش گشت . ايمان توسط او نيرو گرفت و اسلام و مردم با ايمان ، پابرجا شدند. آن حضرت براى مؤ منان پناهگاه و سنگر و بر كافران ، شدت و خشم بود.(۷۰۴)
در كتاب (( كشف الغمّه )) آمده است (۷۰۵) كه معاويه به ضرار بن ضمره گفت : على عليه السلام را براى من توصيف كن ! ضرار گفت : مرا معاف بدار. معاويه گفت : بايد او را وصف كنى ! ضرار گفت : حالا كه ناگزير بايد توصيف كنم ، به خدا سوگند كه على عليه السلام والاهمت و پرقدرت بود، سخن قاطع مى گفت و به عدل و داد حكم مى كرد، چشمه هاى دانش ‍ از اطرافش مى جوشيد و از هر سويش سخن حكمت به گوش مى رسيد، از دنيا و زيباييهايش گريزان بود و با شب و وحشت آن انس داشت . اشك چشم فراوان و انديشه طولانى داشت ، لباس خشن و خوراك درشت را خوش داشت .
در بين ما چون فردى از ما بود. هرگاه سؤ ال مى كرديم پاسخ مى داد و چون وى را مى طلبيديم نزد ما مى آمد. به خدا سوگند كه با وجود مقرب بودن ما به او و نزديك بودن او نسبت به ما از هيبتش توان سخن گفتن نداشتيم . دينداران را گرامى و فقرا و مستمندان را مقرب مى داشت ، نيرومند، طمع باطل از او نداشت و ناتوان از عدل او نااميد نبود. وانگهى من گواهى مى دهم كه او را در برخى از موارد و مواقفش ديدم ، هنگامى كه شب پرده هاى تاريكى را گسترده و ستارگان غروب كرده بودند، محاسنش را به دست گرفته ، مانند شخصى مار گزيده به خود مى پيچيد و همچون مصيبت زدگان گريه مى كرد در حالى كه (خطاب به دنيا) مى فرمود: ((اى دنيا! ديگرى را بفريب ، از من بگذر، آيا تو خود را بر من عرضه مى كنى ؟ يا به من شوق دارى و مرا مى خوانى ؟ چه دور است آرزوى تو! چه دور! تو را سه بار طلاق باين دارم كه در آن بازگشتى نيست .(۷۰۶) اى دنيا! عمر تو كوتاه و خطر تو بزرگ و زندگى تو پست است . آه از كمى توشه براى سفر و ترس و وحشت اين راه )). پس از شنيدن اين سخنان معاويه گريست و گفت : خدا ابوالحسن را بيامرزد، به خدا سوگند كه چنين بود، اى ضرار اندوه تو بر آن حضرت چگونه است ؟ گفت : مانند اندوه زنى كه فرزندش را در كنارش سر ببرند، نه جلو ريزش اشكش را مى تواند بگيرد و نه اندوهش آرام پذير است .
فصل :
در مناقب خوارزمى از ابى مريم نقل شده كه مى گويد: از عمار بن ياسر (( - رضى اللّه عنه - )) شنيدم كه گفت : از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله شنيدم كه مى فرمود: ((يا على خداوند تو را به زينتى آراسته است كه هيچ يك از بندگان را به چنان زينتى نياراسته كه محبوب تر از زينت تو در نزد او باشد. تو را نسبت به دنيا پرهيزگار قرار داده و آن را مبغوض تو گردانيده و مستمندان را دوستدار تو ساخته است ، در نتيجه تو آنان را به عنوان پيروان خود و آنان تو را به عنوان امام خود پسنديده اند. يا على ! خوشا به حال كسى كه تو را دوست بدارد و تصديق كند. و واى بر كسى كه تو را دشمن بدارد و تكذيب كند؛ اما كسانى كه تو را دوست بدارند و تصديق كنند، برادران دينى تو و انبازان تو در بهشت هستند و اما كسانى كه تو را دشمن بدارند و تكذيب كنند، بر خداى تعالى لازم است كه آنان را در روز قيامت در جايگاه دروغگويان جا دهد.))(۷۰۷)
و از آن جمله از عبداللّه بن ابى الهذيل (۷۰۸) نقل كرده است كه گفت : بر تن على عليه السلام پيراهن بى ارزشى را ديدم كه هرگاه مى كشيد به ناخنش ‍ مى رسيد و چون رها مى كرد در نيمه ساقش قرار مى گرفت .(۷۰۹)
و از آن جمله ، عمر بن عبدالعزيز مى گويد: در اين امت ، بعد از پيامبر صلى اللّه عليه و اله كسى را پارساتر از على بن ابى طالب عليه السلام نمى شناسيم .(۷۱۰)
از جمله از سويد بن غفله نقل كرده ، مى گويد: بر على بن ابى طالب عليه السلام در دارالخلافه ، وارد شدم ، ديدم نشسته و جلوش كاسه اى است كه مقدارى ماست بسيار ترشيده دارد. از شدت ترشى بوى آن را حس كردم و در دست آن حضرت گرده نانى بود كه سبوس جو در روى آن ديده مى شد و او گاهى با دستش نان را مى شكست و هرگاه سخت بود با زانويش نان را مى شكست و ميان كاسه مى انداخت ، به من فرمود: نزديك بيا و از اين غذاى ما بخور! عرض كردم : من روزه دارم ، فرمود: از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله شنيدم كه مى فرمود: ((هر كس را روزه دارى اش از خوردن غذايى كه اشتها برانگيزد، مانع شود، بر خداوند لازم است كه او را از خوراك بهشت بخوراند و از نوشيدنى آن بنوشاند)) مى گويد: به كنيز آن حضرت كه در نزديكش ايستاده بود، گفتم : واى بر تو اى فضه ؟ آيا درباره اين پيرمرد از خدا نمى ترسيد؟ آيا نمى توانيد سبوس نان او را بگيريد كه مى بينم اين همه سبوس دارد، فضه گفت : خود آن حضرت به ما دستور داده تا سبوس ‍ نانش را نگيريم . آن حضرت (رو به من كرد) و فرمود: به فضه چه گفتى ؟ جريان را به عرضشان رساندم ، فرمود: پدر و مادرم فداى كسى باد كه سه روز نه سبوس نانش را گرفتند و نه از نان گندم سير شد تا اين كه از دنيا رفت .(۷۱۱)
از كتاب (( اليواقيت )) ابوعمر زاهد نقل است : ابن اعرابى گويد: على عليه السلام در زمانى كه امير و فرمانرواى مؤ منان بود وارد بازار شد و پيراهنى به سه درهم و نيم خريد و در همان بازار پوشيد ديد آستينش بلند است به خياط فرمود: آن را كوتاه كن ! خياط آن را كوتاه كرد و گفت : يا اميرالمؤ منين ! آيا آن را بدوزم ؟ فرمود: خير، و رفت در حالى كه تازيانه روى شانه اش بود، و مى فرمود: تو را همين قدر بس كه كار را آسان كردى !(۷۱۲)
آورده اند كه روزى آن حضرت بيرون آمد در حالى كه جامه اى وصله دار بر تن داشت ، بعضى او را مورد سرزنش قرار دادند. فرمود: ((دل ، با پوشيدن اين لباس خاشع مى گردد و مؤ من وقتى كه آن را بر تن من مى بيند به من اقتدا مى كند)).(۷۱۳)
آن حضرت دو جامه خشن خريد، قنبر را بين آن دو مخير كرد، او يكى را برداشت ، و امام عليه السلام ديگرى را پوشيد، ديد آستينش مقدارى از انگشتان دستش بلندتر است پس آن مقدار را بريد.(۷۱۴)
روزى وارد بازار شد، در حالى كه شمشيرش را با خود آورده بود تا بفروشد. فرمود: ((كيست كه اين شمشير را از من بخرد؟ سوگند به آن كه دانه را شكافت چه بسيار غبار غمى كه به وسيله اين شمشير از چهره رسول خدا صلى اللّه عليه و اله زدودم ، و اگر بهاى جامه اى را داشتم ، آن را نمى فروختم )).(۷۱۵)
از هارون بن عنتره نقل شده كه مى گويد: پدرم نقل كرد و گفت : خدمت على بن ابى طالب عليه السلام در خورنق رسيدم در حالى كه زير قطيفه كهنه اى مى لرزيد، عرض كردم . يا اميرالمؤ منين ! خداى تعالى براى شما و خاندانتان در اين مال (بيت المال ) حقى قرار داده است در حالى كه شما با خودتان چنين رفتار مى كنيد. فرمود: ((به خدا سوگند كه دست من بازتر از شما به هيچ چيز از اموال شما نيست ، همانا اين همان قطيفه اى است كه با خود، از مدينه آورده ام و جز آن چيزى در نزد من نيست .))(۷۱۶)
واحدى در تفسيرش نقل كرده است كه على عليه السلام شبى خودش را تا صبح اجير (مزدور) كرد تا نخلستانى را در برابر مقدارى جو آبيارى كند. همين كه جوها را گرفت ، يك سوم آنها را آسيا كرد و خوراكى از آن فراهم آوردند و چون كار تمام شد مستمندى آمد، آن خوراك را بردند و به او دادند. بعد ثلث دوم را آماده كردند، يتيمى آمد و بردند و به او دادند سپس ‍ ثلث سوم را مهيا كردند، اسيرى آمد، خوراك را براى او بردند؛ على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام گرسنه ماندند، و خداوند كه از مقصد نيكو و نيتهاى خالص آنها آگاه بود و مى دانست كه ايشان از آن عمل چيزى جز خشنودى ذات مقدس خدا را نمى خواستند و در برابر آنچه داده اند اجر و پاداش خداى عزوجل را مى جسته اند از اين رو درباره ايشان آيه قرآن را نازل كرد و از جانب خود به ايشان احسان كرد و از ميان همه جهانيان براى ايشان ديوانى منتشر نمود و در عوض بذل و بخششى كه كرده بودند بهشت و حور و غلمان را به ايشان ارزانى داشت و فرمود: (( و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا...)) (۷۱۷)
واحدى در تفسير خود روايت كرده و سند را به ابن عباس رسانده است كه مى گويد: على بن ابى طالب عليه السلام چهار درهم داشت ، يك درهم را شب و يك درهم را روز صدقه داد؛ يكى را در نهان و يكى را آشكارا، از اين رو خداوند سبحان در آن باره اين آيه را نازل كرد: (( الذين ينفقوان اموالهم بالليل و النهار سرّا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون . )) (۷۱۸)
مناقبى از ابى حمراء نقل كرده ، مى گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((هر كه مى خواهد به آدم عليه السلام در علمش ، و به نوح عليه السلام در فهم و آگاهى اش و به يحيى بن زكريا عليه السلام در زهدش و به موسى بن عمران عليه السلام در صولتش نظر كند، بايد به على بن ابى طالب عليه السلام نظر كند.))(۷۱۹)
بيهقى روايت كرده و سند آن را به رسول خدا صلى اللّه عليه و اله رسانده است كه آن حضرت فرمود: ((هر كه خواست به آدم عليه السلام در علمش ‍ و به نوح عليه السلام در تقوايش و به ابراهيم عليه السلام در حلمش و به موسى عليه السلام در هيبتش و به عيسى عليه السلام در عبادتش بنگرد بايد به على بن ابى طالب عليه السلام نظر كند)).(۷۲۰)
فصل :
صاحب (( كشف الغمه )) (۷۲۱) مى گويد: اما شجاعت اميرالمؤ منين عليه السلام و جراءت و برخورد با همگنان و توانايى و پايدارى اش - آن جا كه قدمها مى لرزيد - و استقامت زيادش هنگامى كه مغز سرها پراكنده مى شد و هيبت و سطوتش در حالى كه قلب دليران مى تپيد و پا بر جايى او در جايى كه پاى قهرمانان مى لرزيد و دلاورى اش در وقتى كه دلها از سينه ها جدا مى شد و شجاعتش موقعى كه آسياى جنگ مى گرديد و خونها فوران مى كرد و سر نيزه ها بر مى آمد و فرو مى رفت و حماسه آن حضرت در حالى كه مرگ دندانهايش را باز كرده بود، و جانبازى اش در آن هنگام كه ترسوها به عقب برگشته (از ميدان جنگ فرار مى كردند) و غبار غم زدودن او از چهره رسول خدا صلى اللّه عليه و اله در حالى كه بعضى از اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و اله پا به فرار نهاده بودند و او جان عزيزش را به اميد اجر و پاداشى كه خدا مهيا كرده بود، نثار مى كرد، و اين امرى است مشهور و حالتى است ظاهر و هويدا، زنده و مرده آن را مى دانند و اخبار و شروح احوال متضمن آن است ، دور و نزديك در اطلاع از آن همسانند، دوست و دشمن در اقرار به آن اتفاق نظر دارند، بيگانه و خويش به هنگام نقل ، آن را باور دارند، يكه تاز و شير مرد اسلام و بنيانگذار و قوام بخش ركن ايمان ، اداره كننده امور و هموار كننده دشواريها، پراكنده كننده جمعيت كافران و درو كننده ساقه هاى اجتماعشان به وسيله ذوالفقار و آواره كننده ايشان از ديارشان به دشتها و بيابانها. آن كه پرندگان و درندگان را در روز نبرد و پيكار، ضيافت مى كرد. شمشير برّان خدا و نايب حق تعالى در عدالت گسترى ، نشانه واضح و دليل روشن و برهان كوبنده خدا و رحمت جامع ، نعمت گسترده و كيفر باز دارنده او، كسى كه سرزمين بدر شاهد مقام او و روز حنين يكى از روزهاى اوست ، عمل سر نيزه و شمشير او را از احد و جنگ خيبر - موقعى كه خداوند با دستهاى او فتح كرد - و روز خندق بپرس ، روزى كه عمرو دست بر خاك نهاد و يا چهره بر زمين افتاد.
اين ها مختصرى از اوصاف آن حضرت است . كه به جاى خود تفصيل و بيانى دارد و مقاماتى كه باعث خشنودى خداى مهربان و مواضعى كه شرك را بيمناك و متزلزل كرد و آن را به ذلت و زبونى كشاند و خوار و فرومايه گردانيد، و جايگاههايى كه جبرئيل او را در آن جايگاهها كمك مى كرد و ميكائيل او را يار و ياور بود و خداوند با عنايات خود او را مدد مى كرد و رسول خدا دعاهاى خيرش را بدرقه راه او مى ساخت ، قلب اسلام به وسيله او مى تپيد و امدادهاى غيبى الهى به او مى رسيد.
از مسند ابن حنبل به نقل از هبيره آمده است كه گفت : حسن بن على عليه السلام براى ما خطبه اى ايراد كرد و فرمود: ((ديروز مردى از شما جدا شد كه در علم و دانش كسى از پيشينيان به پايه او نمى رسيد و آيندگان در عمل نظير او را نخواهند ديد، رسول خدا صلى اللّه عليه و اله او را به عنوان پرچمدار به جبهه گسيل مى داشت ، در حالى كه جبرئيل از راست و ميكائيل از سمت چپ او حركت مى كرد و وى بر نمى گشت تا پيروز مى شد.))(۷۲۲)
در پايان حديث ديگرى از مسند ابن حنبل كه با همان مضمون نقل شده ، آمده است :
((از طلا و نقره جز هفتصد درهم بعد از خود باقى نگذاشت كه از بخشش ‍ او اضافه آمده بود و آن را جهت خريد خادمى براى خانواده اش فراهم كرده بود.))(۷۲۳)
شيخ مفيد - خدايش رحمت كند - مى گويد: (۷۲۴) از جمله آيات الهى خارق العاده در وجود اميرالمؤ منين عليه السلام آن است كه براى هيچ كس ‍ به اندازه آن حضرت مبارزات عديده با همگنان و نيروهاى متعدد با قهرمانان كه در طول زمان روى داده و معروف گرديده ، ثبت نشده است . وانگهى در بين كسانى كه با جنگها سر و كار داشته اند كسى نيست مگر آن كه دچار شرى شده و زخم و عيبى به او رسيده است جز اميرالمؤ منين عليه السلام كه با وجود شركت در جنگهاى بسيار، از جانب دشمن زخمى به او نرسيد و كسى از دشمنان زيانى به او نرسانيد تا اين كه جريان آن حضرت با ابن ملجم - لعنت خود بر او باد - پيش آمد و ناگهانى او را به قتل رساند. براستى خداى تعالى اين اعجوبه را به وسيله آياتى كه در او قرار داده بود، يكتا و يگانه ساخته و او را به دانشى فروزان و سرشار از حقيقت و معنويت امتياز بخشيده است و بدان وسيله وى را در رسيدن به جايگاهى در نزد خود و به كرامتى كه بدان از تمام مردم ممتاز گشته ، راهنمايى كرده است . از جمله آيات خداوند در آن حضرت آن است كه هيچ جنگجويى را نام نبرده اند كه در ميدانهاى جنگ با دشمن برخورد كند جز اين كه گاهى پيروز مى شده و گاهى پيروز نمى شده و هيچ يك از جنگاوران زخم و جراحتى به دشمن خود وارد نكرده است مگر آن كه حريف زخم خورده گاهى هلاك شده و گاهى بهبود يافته است . و سابقه ندارد كه از دست جنگجويى هيچ هماوردى خلاص شود و از ضربت حريف نجات يابد و از معركه جان سالم بدر برد جز اميرالمؤ منين كه بدون ترديد با هر هماوردى كه مبارزه مى كرد پيروز بود و هر قهرمانى را كه با او پيكار مى كرد به هلاكت مى رساند، و اين نيز يكى از امتيازاتى است كه آن حضرت را از عموم مردم جدا مى سازد و خداوند بدان وسيله در همه وقت و هر زمان ، خرق عادت كرده است ، و او يكى از آيات روشن پروردگار است . و نيز يكى از آيات خداى تعالى در وجود اميرالمؤ منين عليه السلام اين است كه با وجود جنگهاى زياد و طولانى كه در آنها حضور داشت . و كشته هاى فراوان كه در آن جنگها از دليران و سران دشمن به جا گذاشت و همدستى آنان در برابر آن حضرت و مكر و حيله آنها در كشتن او و كوشش و تلاشى كه در اين باره به خرج مى دادند، هرگز به احدى از آنها پشت نكرد و از هيچ كس شكست نخورد و از جا نجنبيد و از هيچ يك از هماوردان هراسى به خود راه نداد. در حالى كه ديگر جنگاوران در نبرد با دشمن