برخلاف آنچهبعضيها تصور كردهاند، خانواده تنها يك سازمان حقوقى نيست و قانون توانائى ايجادنظم را در آن ندارد. خانواده سازمانى است مخلوط از قواعد حقوقى و اخلاقى كهنمىتوان آن دو را از هم جدا ساخت. در اين اختلاط نيز غلبه با اخلاق است.زيرا نه تنها بيشتر قوانين راجع به آن ضمانت اجراى موثر ندارد، بلكه آنچه هستاز اخلاق مذهبى و اجتماعى ناشى شده و در مقررات دولتى نفوذ كرده است (۱) .
در تنظيم روابط زن و شوهر اخلاق بيش از حقوق حكومت مىكند. در اين رابطه سخن ازعواطف انسانى و عشق و صميميت و وفادارى است و حقوق براى حكومت كردن بر آنهاناتوان است. به زور اجرائيه نه مرد را مىتوان به حسن معاشرت با زن واداشت، نهزن را به اطاعت از شوهر و وفادارى به او مجبور كرد. بر اين اتحاد معنوى تنهااخلاق مىتواند حكومت كند و حقوق ناگزير استبه جاى اتكاء به قدرت دولت، دست نيازبه سوى اخلاق دراز كند (۲) .
قرآن مجيد هدف از مزاوجت زن و شوهر را سكون و آرامش تعيين كرده است و فرموده:
(و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودهو رحمه...) (۳) .
«از جمله آيات الهى اين است كه از جنس خود شما همسرانى براى شما آفريد تا دركنار آنها آرامش بيابيد».
و از آنجا كه ادامه اين پيوند در ميان همسران خصوصا. و در ميان همه انسانهاعموما، نياز به يك جاذبه و كشش قلبى و روحانى دارد به دنبال آن اضافه مىكند:
«و در ميان شما مودت و رحمتبرقرار ساخته است».
به راستى وجود همسران با اين ويژگيها براى انسانها كه مايه آرامش زندگىآنهاست، يكى از مواهب بزرگ الهى محسوب مىشود. اين آرامش از اينجا ناشى مىشود كهاين دو جنس مكمل يكديگر و مايه شكوفائى و نشاط و پرورش يكديگر مىباشند بهطورىكه هر يك بدون ديگرى ناقص است و طبيعى است كه ميان يك موجود و مكمل وجود اوچنين جاذبه نيرومندى وجود داشته است.
و در آيه ديگر مىفرمايد: (هن لباس لكم و انتم لباس لهن) (۴) .
«زنان براى شما لباسند و شما براى آنان لباس هستيد».
مراد اين است كه زن و مرد مانند لباس، مانع از ظاهر شدن صفات زشت و خصالناپسند يكديگر مىشوند و همچنان كه لباس بدن را از سرما و گرما و عوارض خارجىحفظ مىكند، زن و مرد هم حافظ يكديگر در مقابل حوادث خارجى هستند و عفاف يكديگررا محفوظ مىدارند و بايد مايه آرامش يكديگر باشند.
بنابراين فلسفه نكاح در مرحله اول، توليد نسل است. لكن ازدواج تنها مبتنى براين فلسفه نيست چه حتى اگر زن يا مرد يا هر دو عقيم باشند، باز استقرار علاقهزوجيت موجب حفظ عفاف و تشكيل خانوده وايجاد همفكرى و مصاحبت تواند بود.
به تعبير استاد شهيد «مطهرى»: «قانون خلقت زن و مرد را طالب و علاقمند بهيكديگر قرار داده است، اما نه از نوع علاقهاى كه به اشياء دارند. علاقهاى كهانسان به اشياء دارد از خودخواهى او ناشى مىشود، يعنى انسان اشياء را براى خودمىخواهد به چشم ابزار به آنها نگاه مىكند، مىخواهد آنها را فداى خود و آسايشخود كند، اما علاقه زوجيتبه اين شكل است كه هر يك از آنها سعادت و آسايش ديگرىرا مىخواهد، از گذشت و فداكارى درباره ديگرى لذت مىبرد» (۵) .
دانشمند سويسى «مارسل بوازار» درباره «برابرى و حقوق زن» مىنويسد:
«اسلام هم به مردان و هم به زنان توجه دارد و با آنان به صورتى «تقريبابرابر» رفتار مىكند. عموما هدف مشخص شريعت اسلام، حمايت است.شريعت تعريفهاىدقيقى از حقوق زن به دست مىدهد و به تضمين آن توجه فراوان مبذول مىدارد، قرآنكريم و سنن نبوى دستور مىدهد كه با زوجه با عدالت و مهربانى و حسن نيت رفتارشود، بدين ترتيب از ازدواج مفهومى اخلاقىتر را اراده مىكنند و سرانجام با اعطاىبعضى مزاياى حقوقى به اعتلاى مقام زن مسلمان مىپردازد بنابر حديث نبوى حقوق زن«مقدس» است و ذاتا مشتمل استبر برابرى در مقابل قانون، مالكيتشخصى خصوصى وحق وراثت» (۶) .
در ميان هر ملت، خانواده نماينده و مظهر اخلاق عمومى است. احساسات پاك انسانىو درندگيهاى حيوانى، هر دو در اين كانون به اوج خود مىرسند. آنچه در خا نوادهبايد به وجود آيد، عشق و مهربانى و حسن نيت است، و هيچ نيروئى جز اخلاق و ايماننمىتواند بر اين عواطف حكومت كند. الزام مرد به تامين معاش خانواده و تربيتفرزندان و تكليف زن و فرزندان نسبتبه خوشروئى بامرد و اطاعت او، از قواعداخلاقى است كه حقوق به عاريت گرفته. اخلاق حكم مىكند كه زن پس از فوت شوهر، بهاحترام يادگارهاى او، مدتى عده نگه دارد. و به مرد فرمان مىدهد كه در ادارهخانواده با زن همكارى كند و اين كانون را بيهوده ترك نگويد (۷) .
غرض، محيط خانواده كانون احساسات و عواطف است و طبعا مقياسى كه در اين محيطبايد به كار رود، با مقياس ساير محيطها متفاوت است، يعنى همانگونه كه در«دادگاههاى جنائى» نمىتوان با مقياس محبت و عاطفه كار كرد، در محيط خانوادهنيز نمىتوان تنها با مقياس خشك قانون و مقررات بىروح گام برداشت، در اينجا بايدحتىالامكان اختلافات را از طريق اخلاقى و عاطفى حل كرد و لذا قرآن مجيد دستورمىدهد كه (و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها انيريدا اصلاحا يوفق الله بينهما) (۸) .
«اگر ترس از پيدايش شقاق و اختلاف بسيار بين زن و شوهر داشته باشيد، يك داوراز جانب خانواده شوهر و يك داور از جانب خانواده زن معين كنيد، تا به اختلافرسيدگى كند، اگر زن و شوهر يا دو داور قصد اصلاح داشته باشند، خداوند ميان آنانسازگارى و توفيق برقرار مىسازد».
در محاكم قضاى طرفين دعوا مجبورند براى دفاع از خود، هرگونه اسرارى كه دارند،فاش سازند. مسلم است كه اگر زن و مرد در برابر افراد بيگانه اسرار زناشوئى رافاش سازند، احساسات يكديگر را آنچنان جريحهدار مىكنند كه اگر به اجبار دادگاهبه منزل و خانه باز گردند، ديگر از آن صميميت و محبتسابق خبرى نخواهد بود وهمانند دو فرد بيگانه مىشوند كه به حكم اجبار بايد وظائفى را انجام دهند. ولىدر محكمه صلح فاميلى يا اينگونه مطالب به خاطر شرم حضور مطرح نمىشود و يا اگربشود چون در برابر آشنايان و محرمان است، آن اثر سوء را نخواهد داشت.
بيشتر فقها نظر حكمين را تنها در مورد سازش و رفع اختلاف ميان دو همسر،لازمالاجراء دانستهاند و حتى معتقدند اگر حكمين شرائطى بر زن يا شوهر بكنند،اخلاقا لازمالاجراء است اما در مورد جدائى، حكم آنها به تنهاى نافذ نيست (۹) .
سرپرستى در نظام خانواده در قرآن مجيد مىخوانيم كه : (الرجال قوامون علىالنساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتاتحافظات للغيب بما حفظ الله...) (۱۰) .
«مردان به جهت فضيلت طبيعى كه نوعا دارند، و به واسطه آن كه نفقه و هزينهزندگانى زن را متعهدند، بر زنان سرپرست هستند. يعنى حق سلطه و وظيفه حمايتدارند. شايسته زنانى هستند كه مطيع بوده و در غياب شوهر حافظ عفتخود و مالشوهران خويش باشند كه حفظ آنها را خداوند خواسته است...».
از اين آيه شريفه چند حكم استفاده مىشود:
الف ) رياستخانواده با مردان است و اين حق براى مردان از جهت نوعى فضيلتجسمانى و روانى و همچنين از جهت وجوب تكليف انفاق لازم گرديده است. در ذيل اينآيه، احاديث زيادى وارد شده است كه به موجب آنها زنان بايد نسبتبه شوهران خودفرمانبردار باشند و برخلاف اذن آنان هيچ عملى جز افعال واجب نمىتوانند انجامدهند.
ب ) براى زنان شايسته، دو صفت مذكور است: يكى اطاعت كامل كه از آن به«فتوت» كه به معنى خضوع و نهايت فروتنى است، تعبير شده و ديگر حفظ غيب درحديثى از پيامبر اكرم(ص) روايتشده است كه :
«ما استفاد امرء مسلم بعد الاسلام فائده اعظم من امراه مسلمه تسره اذا نظراليها و تطيعه اذا امرها و تحفظه فى نفسها و ماله اذا غاب عنها» (۱۱) .
«براى مرد مسلمانى پس از افتخار تدين به دين اسلام، هيچ فائدهاى بزرگتر ازفائده زن مسلمان نيست كه هرگاه به او نظر افكند با نگريستن در روى او وبامعاشرت وى خوشحال شود و چون به او فرمان دهد، اطاعت نمايد و چون از او دورباشد نفس و عفتخود و مال شوهرش را حفظ كند».
ج ) نفقه زن بر عهده مرد است و بايد مناسب با وسع خود هزينه زندگى او رابپردازد.
د ) بنابر مطالب مندرج در آيه شريفه و حديثشريف، زن طبعا در مرد، جوياىحمايت و قدرت نمائى و سخاوت و محبت است. مرد هم از زن نشاط و اطاعت و عفاف وحفظ مال مىخواهد. اگر هر يك از زن و مرد چهار هدف خود را منظور دارند، بنيانخانواده محكم و استوار مىماند و اگر هركدام بعضى از اين هدفها را ملحوظ ندارد،صلح و صفا از خانواده رختبر مىبندد و هر دو ناراضى مىشوند و نفرت و گريز، جاىسازش و حسن معاشرت را مىگيرد. مخصوصا نبودن روح اطاعت در زن و مسلط بودن زن برمرد، موجب نافرمانى فرزندان نسبتبه پدر و مادر مىشود افراد خانواده كه ضعف پدررا در سلطه حس كنند، مادر را صالح براى فرماندهى نمىشناسند و د رنتيجه طغيانمىكنند و عليه مصالح خويش و منافع خانواده قيام مىنمايند يا كانون خانواده راترك مىگويند. به همين دليل در روايات، از زن سليطه يعنى مسلط بر مرد بسيارنكوهش شده است (۱۲) .
در مواردى كه حقوق دستورهاى كلى مىدهد مثلا به موجب مواد ۱۱۰۳ و ۱۱۰۴ قانونمدنى، زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با يكديگرند و بايد در تشييد مبانى خانوادهو تربيت اولاد خود همكارى كنند و يا بر طبق ماده ۱۱۷۷ «طفل بايد مطيع ابوين خودبوده و در هر سنى كه باشد بايد به آنها احترام كند» مصاديق آن نوعى الزاماخلاقى است.
ولى آيا تكليف زن را در پرستارى از شوهر بيمارش، يا الزام مرد را در رساندنفرزندانش به مدرسه، مىتوان تنها الزام حقوقى دانست؟ بدون شك انجام اين كارهالازمه حسن معاشرت و همكارى صميميانه زن و شوهر در تربيت اولاد است، اما براىالزام به هر يك از آنها نمىتوان در دادگاه اقامه دعوى كرد. همچنين اگر طفلى پاساحترام پدر را نگه نداشت و از فرمان او خوددارى كرد، چگونه حقوق مىتواند اجراىآن را تضمين كند؟ و برفرض كه از لحاظ نظرى بتوان از قواى عمومى در چنين مواردىيارى خواست، آيا عملا نيز قدرت دولت مىتواند روابط بين زن و شوهر يا پدر و فرزندرا بهطور شايسته منظم كند؟
پس در اينگونه امور، جنبه اخلاقى بر آثار حقوقى آنها غلبه دارد. پس در خانوادهنمىتوان حقوق و اخلاق را از هم جدا ساخت و مرز بين قواعد آن دو را به دقت ترسيمكرد (۱۳) .
پىنوشتها:
۱- فلسفه حقوق، ج۱، ص ۴۱۷.
۲- فلسفه حقوق، ج۱، ص ۴۱۷، دكتر كاتوزيان.
۳- سوره روم، آيه ۲۱.
۴- سوره بقره: ۱۸۷.
۵- نظام حقوق زن در اسلام، ص ۹ - ۱۷.
۶- انساندوستى در اسلام، ص ۸۱ و ۸۲.
۷- فلسفه حقوق، ج۱، ص ۴۱۸.
۸- سوره نساء: ۳۴.
۹- تفسير نمونه، ج۳، ص ۳۷۶.
۱۰- سوره نساء: ۳۴.
۱۱- با كمى تفاوت، كنزالعمال، ج۱۶، ص ۲۷۲، ح ۴۴۴۱۰.
۱۲- خزائلى، احكام قرآن، ص ۶۵ و ۶۶.
۱۳- فلسفه حقوق، ج۱، ص ۴۱۸ و ۴۱۹.