جلوه وحدت در جام علم و عرفان

گذرى و نظرى بر كتاب چهل حديث

كتاب چهل حديث امام خمينى (ره) كتابى است علمى و همانگونه كه از نامش پيداست ادامه سنت‏حسنه‏اى است كه علماى بسيارى در گذشته بدان مقيد بوده‏اند. عموما اين گروه به دنبال اجر جزيلى بوده‏اند كه چنين امرى آن را پى داشته است. اصولا بر اساس يك ماثور هر كس كه چهل حديث را بدرستى بر امت پيامبر بازگويد به او وعده داده شده كه در قيامت فقيه محشور گردد. چه بسا بسيارى اين امر را ناشى از يك سنت الهى شمارند كه تنها و فقط حفظ چهل حديث مى‏تواند تحقق آن را ضامن باشد. معناى واقعيتر آن است كه اصطلاحا استيعاب و وعى اين چهل حديث - كه بى شبهه بايد به لحاظ متن و سند متين باشند - وضعا و كونا موجب آگاهى فقيهانه انسان مى‏شود. با اين مقدمه مى‏توان با قاطعيت تاكيد كرد كه شايد كتاب "چهل حديث" حضرت امام (ره) در ميان ساير كتابهاى "اربعين" از اين حيث جامعيت و غناى بيشترى دارد.

اين مجموعه‏اى متفرق الاجزا نيست، وحدت با تمام وجود در آن تبلور يافته و يكدستى و انسجام آن حيرت برانگيز است. همگونى كلمات و جمله‏ها و عبارات تنها عوامل ايجاد اين شعور در خواننده نيستند، بلكه كليت نظاممند مجموعه است كه اين حالت را پديد مى‏آورد. برحسب علم آشنايان حتى علوم قديمه نيز از چنان فراخنايى برخوردارند كه كمتر كسى امكان احاطه بر آنها دارد. و اين شايد ساده‏ترين زمينه جامعيت در اين كتاب باشد. تمدن اسلامى مهد پرورش عقايد و افكار گوناگون به لحاظ كلامى و فلسفى بوده است و تقريبا هر دانشمند برجسته‏اى در اين تمدن به نحوى به يكى از اين جريانات منتسب بوده و هست ودر اين ميان اندك كسانى بوده‏اند كه از بند اين جريانات رها بوده و حريت فكرى ايشان آنان را به گزينش عالمانه بهترينها رهنمون شده باشد. امام خمينى (ره) يكى از اين اشخاص است و شايد اغراق نباشد اگر ايشان را بارزترين مصداق اين گروه بدانيم. در همين پيوند شايد كتاب "چهل حديث" تنها نمونه و زيباترين نمونه‏اى است كه بازتاب اين حريت‏به حساب مى‏آيد، طبيعتا نحوه بررسى افكار و آراى ديگران از سوى مولف ارجمند خود نقش مهمى در شكل‏گيرى احتياج به وحدت دارد، روش ايشان تنفيذ و رد آراى ديگران با عبارات معمول در نظر اين كتابها نيست. بلكه ايشان مطالب تازه خود را طورى مطرح مى‏فرمايند كه تمايز را كاملا نمايانگر است و در كنار آراى ديگران هم مى‏آيد و در پرتو قدرت،

متانت و قوت طرح حضرت ايشان است كه خواننده خود به بهترين انديشه رهنمون مى‏شود .

در ذيل به پاره‏اى از خصوصيات منحصر به فرد اين كتاب اشاره مى‏شود:

۱- جامعيت كتاب به لحاظ تبلور معارف گوناگون

الف) ادبيات فارسى

كليه آثار حضرت امام حتى آنهايى كه به زبان عربى نگاشته شده‏اند بيانگر اهميت والايى است كه ايشان براى ادب فارسى قايل بوده‏اند. در اين كتاب نيز ويژگيهاى بسيار وجود دارد كه بر اين معنا دلالت دارد. اين ويژگيها گاه لفظى است و گاه معنوى كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود. در عين حال ايشان خود در مقدمه (ص‏۱) تصريح مى‏فرمايند: "و از اين جهت آن را به فارسى نگاشتم كه فارسى زبانان نيز از آن بهره برگيرند. " اين عبارت به رغم جزالت‏حاوى معنايى خطير و مهم است و مفاهيم بسيار مى‏توان از آن استنباط نمود كه جملگى در نهايت اهتمام ايشان به ادب فارسى را نشان مى‏دهد. در اينجا بد نيست تا به چند خصوصيت ادبى - به معناى خاص‏اش - بپردازيم:

- به كارگيرى كلمات و تركيباتى در فارسى كه ضمن مترادف بودن با معادلهاى عربى زيبا باشد و قرار گرفتن آنها در ميان ديگر كلمات آهنگى گوشنواز آورد. براى نمونه مى‏توان به قطعه‏اى از خطبه افتتاح كتاب تمثل جست. اينكه اين خطبه اصلا برخلاف عادت رايج علما به پارسى نگاشته شده خود رمز علاقه حضرت امام است‏به زبان فارسى. ايشان چنين مى‏فرمايند:

"خداوندا! آينه دل را به نور اخلاص روشنى بخش، و زنگار شرك و دوبينى را از لوح دل پاك گردان، و شاهراه سعادت و نجات را به اين بيچارگان بيابان حيرت و ضلالت‏بنما، و ما را به اخلاق كريمانه متخلق فرما، و از نفحات و جلوه‏هاى خاص خود كه مختص اولياى درگاه است ما را نصيبى ده، و. . . " ص ۱

- عدم تقيد به اصول و قواعد فارسى در ترجمه برخى اصطلاحات فنى:

آشنايان با اينگونه اصلاحات فنى به خوبى آگاه‏اند كه ترجمه لفظى پاره‏اى از اين الفاظ بكلى موجب اختلال معنا در آنها مى‏شود و با اين همه تعمد در به كارگيرى ناشيانه ترجمه‏هاى لفظى هميشه باعث ابهام و غموض در ترجمه متون فنى بوده است.

امام (ره) خود را به هيچ روى مقيد در به كارگيرى چنين ترجمه‏هايى نمى‏دانند، گرچه چنانكه خواهد آمد ايشان نهايت دقت و امانتدارى را در ترجمه‏ها به كار مى‏برند، به عنوان نمونه:

"بدان كه انسان اعجوبه‏اى است داراى دو نشات و دو عالم: نشات ظاهره ملكيه دنيويه كه آن بدن اوست و نشات باطنيه غيبيه ملكوتيه كه از عالم ديگرست" ص‏۴

گذشته از چشمپوشى از برخى اصول و قواعد لغوى به نفع درك و فهم بهتر خواننده، حضرت ايشان پاره‏اى اوقات - به نظر مى‏رسد - كه حتى در به كارگيرى برخى كلمات عربى تعمد ورزيده‏اند و گويا از اين كار هدف خاصى را دنبال مى‏نموده‏اند. يك احتمال در اين مورد آن است كه از آنجا كه كتاب ايشان على‏رغم پهنه گسترده معلومات و دقت و طرح باز هم يك كتاب درسى مانند شرح مواقف در كلام، اسفار و شفا در فلسفه، محجة‏البيضاء و جامع‏السعادات در اخلاق و فصوص الحكم و رساله قشيريه در عرفان به حساب نمى‏آيد. از همين رو امام سعى داشته‏اند تا ذهن خوانندگان مشتاق براى مطالعه را به اين كلمات آشنايى بيشترى بخشند و شايد سر به كارگيرى برخى تركيبات و عبارات به همانگونه كه در عربى وجود دارد از سوى ايشان هم در همين باشد. و شايد غرض از به كارگيرى اين نوع مفردات آن باشد كه ايشان، چون معادلهاى فارسى آنها را در ابلاغ معنا كافى نمى‏دانسته‏اند كوشيده‏اند تا با به كارگيرى اصل كلمات هيچ بخش از معنا را از دست ندهند. به عنوان مثال، ايشان در حايى كه از آزادگى سخن مى‏گويند به عبارتى عربى استشهاد مى‏فرمايند بدون آنكه ترجمه‏اى عرضه دارند كه:

". . . و در جميع احوال آزاد شود، چنانچه در حديث‏شريف فرمايد: ان الحرحر على جميع احواله".

و يا:

"واما حال خواص و اوليا غير از آن است كه ذكر كرده‏اند. زيرا كه خوف و رجايى كه از مشاهده عظمت اجلال و تجلى اسماء لطف و جمال در قلب حاصل شود. به معاينه امور آخرت زايل نشود، و رجحان بر يكديگر پيدا نكنند. بلكه آثار جلال و عظمت و تجليات جمال و لطف در عالم آخرت بيشتر است و خوف حاصل از عظمت‏حق از لذايذ روحانيه است و منافات با آيه كريمه "الا ان اولياءالله لاخوف عليهم و لاهم يحزنون" ندارد. ص ۲۰۲.

- در اين مقام گرچه براى به كارگيرى قواعد مصطلحات و واژه‏هاى عربى در سخنان ايشان مى‏توان به دنبال محاملى وجيه بود، در عين حال تجلى تاثر ايشان از سبك نگارش نوشته‏هاى عربى در اين كتاب به هيچ روى قابل انكار نيست. در اين مورد عناوين فصلها و اصولا نحوه فصل‏بندى مبين اين حقيقت‏اند. به عنوان مثال در ص ۱۱ ايشان در مقام دوم مى‏فرمايند: "و در آن نيز چند فصل است" كه دقيقا ترجمه "وفيه ايضا فصول" مى‏تواند باشد و يا در ص ۲ در عنوان يكى از فصلها مى‏فرمايند: "اشاره الى بعض القوى الباطنيه" باشد و مانند آنها. در اين زمينه حتى برخى جملات ايشان در متن هم تلويحا مى‏تواند نشانگر چنين امرى باشد. براى مثال، ايشان در جايى مى‏فرمايند: "و شايد موفق شدم به بيان بعضى از آن در اين ورقه‏ها ان شاءالله" كه براحتى مى‏تواند برگردان جمله‏اى باشد نظير اين: "ولعلنى وفقت لبيانها فى هذه الاوراق ان‏شاءالله "كه مهمترين عامل پيدايش چنين گمانى به كارگيرى كلمه‏اى مانند "شايد" در ابتداى جمله و تطابق نظم و ترتيب قرار گرفتن كلمه‏ها باشد.

- با اينهمه در كتاب، خدمات شايانى نسبت‏به ادب پارسى وجود دارد كه به هيچ روى نبايد ناديده گرفته شوند; و از آن جمله است عرضه تفسيرها و تحليلهاى مستند و بجا و قابل قبولى از ابيات پيچيده شعر فارسى كه ما در اينجا تنها به ذكر يك نمونه اكتفا مى‏كنيم:

ايشان در بيان آنكه انسان عارف را دو نظر است اين بيت از حافظ را تفسير نموده‏اند:

پير ما گفت‏خطا بر قلم صنع نرفت آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد

ايشان اين بيت را كه از ابيات غامض به حساب مى‏آيد در سياق عبارت چنين تفسير فرموده‏اند:

"بدان كه انسان عارف به حقايق و مطلع از نسبت‏بين ممكن و واجب - جل و علا - داراى دو نظر است:

يكى نظر به نقصان ذاتى خود و جميع ممكنات و سيه‏رويى كائنات كه در اين نظر علما يا عينا بيابد كه سرتاپاى ممكن در دل نقص و در بحر ظلمانى امكان و فقر و احتياج فرو رفته از لاوابدا، و به هيچ وجه از خود چيزى ندارد و ناچيز صرف و بى‏آبرويى محض و ناقص على‏الاطلاق است. بلكه اين تعبيرات نيز در حق او درست نيايد و از تنگى تعبير است و ضيق مجال سخن، والانقص و فقر و احتياج، فرع تسيئيت است و براى جميع ممكنات و كافه خلايق از خود چيزى نيست. در اين نظر اگر تمام عبادات و اطاعات و عوارف و معارف را در محضر قدس ربوبيت‏برد، جز سرافكندگى و خجلت و ذلت و خوف چاره‏اى ندارد. چه اطاعات و عبادتى؟ از كى براى كى؟ تمام محامد راجع به خود اوست، و ممكن را در او تصرفى نيست، بلكه از تصرف ممكن، نقص عارض اظهار محامد و ثناى حق شود كه اكنون عنان قلم را از او منصرف مى‏نماييم. و در اين مقام فرمايد: " ما اصابك من حسنه فمن‏الله و ما اصابك من سيئه فمن نفسك. " چنان چه در مقام اول فرمايد: "قل كل من عندالله". و قائل در اين مقام گويد:

پير ما گفت. . .

"قول پير راجع به مقام دوم و قول خود قائل راجع به مقام اول است. پس در اين نظر خوف و حزن و خجلت و سرافكندگى انسان را فرا گيرد".

ب) ادبيات عرب

طبيعى است كه بسيارى از معارف اين كتاب - گذشته از تحليلها و طرحهاى نوين عرضه شده - غالبا برگرفته شده از م‏آخذ عربى باشند، ليكن خواننده ريزنگر بزودى متوجه خواهد شد كه اثر حاوى خصوصياتى تعليمى در ادبيات عرب است كه در سياق كلى مطالب عرضه شده و بخوبى مى‏تواند در بالا بردن سطح درك و فهم در اين زمينه مفيد و موثر افتد كه از آن جمله‏اند:

- استفاده بجا از كلمات و واژه‏هاى عربى، اينكه غرض حضرت امام در به كارگيرى اين كلمه‏ها چه مى‏توانسته باشد در بخشهاى گذشته اين مقاله اندك توضيحى درباره‏اش داده شد، ولى ويژگى بارز اين به كارگيرى كه روش آموزشى حضرت ايشان را در كار نشان مى‏دهد استفاده از كلمات گاه نامانوس براى خواننده است كه در سياق جمله و يا عبارت به خوبى معنا و مفهوم مى‏يابند. بدين ترتيب كه حضرت ايشان - آنطور از استقصاى موارد برمى‏آيد - در به كارگيرى اينگونه واژه‏ها تعمد داشته‏اند، تا آنها را در سياقى قرار دهند كه بدون هيچ عامل خارجى نظير ترجمه و يا مانند آن معنا و مفهومشان به طور واضح براى خواننده روشن باشد. مثلا:

"شكر ، تصور نعمت و اظهار آن است و گفته شده كه آن مقلوب شكر به معنى كشف است و ضد آن كفر است و آن نسيان نعمت و ستر آن است و دابه شكور آن است كه به چاقى خود اظهار نعمت صاحب خود كند. و گفته شده اصل آن از عين شكريى يعنى ممتلئه و پر شده است" ص ۲۹۴

گرچه اينگونه سخنان در ابتدا نشان‏دهنده آن است كه نويسنده مخاطبان خاصى دارد ولى مطالعه نه چندان متعمقانه كتاب نشان مى‏دهد كه روى سخن ايشان به همه كسانى است كه مى‏فهمند و مى‏خواهند ياد بگيرند كه لزوما از طبقه طلاب نيستند.

- مهارت و امانتدارى در ترجمه متون

در اين قسمت ما از سه كلمه براى توصيف ويژگى ديگر اين اثر در خصوص ادبيات عرب بهره گرفته‏ايم كه هر كدام به نحوى بايد كه در اين توصيف وجود داشته باشند. اول مهارت است كه چيزى است از امانتدارى و اين امرى است دقيق كه جز براى مترجمان چيره‏دست از وضوح كافى برخوردار نيست و دوم امانتدارى است كه معنايش در همين ارتباط بايد مورد توجه قرار گيرد و سومين واژه واژه متون است. اين واژه بدان دليل به كار رفته كه نشان دهد چيره‏دستى ايشان در ترجمه نوشتاريهاى خفيف و احيانا ضعيف نيست و بلكه در متون است كه دشوارى برگردان آنها به زبان ديگر بر هيچ كس مخفى نيست و ما براى روشنتر ساختن اين موضوع به ذكر يك متن همراه با ترجمه آن كه از سوى ايشان به عمل آمده اكتفا مى‏كنيم:

"فى التورة مكتوب: "در تورات نوشته شده است"، "يا بن آدم! " "اى پسر آدم! " " تفرغ بعبادتى املاقلبك غنى" "فارغ شو از براى عبادت من تا پر كنم قلب تو را از بى‏نيازى"، "ولا اكلك الى طلبك"، "و واگذار نكنم تو را به سوى طلب خويش"، "و على ان اسد فاقتك"، "و بر من است كه ببندم راه ناقه تو را"، "و املاقلبك خوفامنى. " "و پر كنم دل تو را از خوف خويش"، "و ان لاتفرغ لعبادتى املاقلبك شغلا بالدنيا" "و اگر فارغ نشوى به سوى عبادتم پر كنم دل تو را از شغل به دنيا"، "ثم لااسد فاقتك واكلك و الى طلبك" "پس از آن نبندم فقر تو را، و واگذارم تو را به سوى طلبت".

دقت در ترجمه همين يك متن بيانگر توانايى بى‏نظير مترجم آن است و منعكس كننده خصوصيات يك ترجمه خوب از يك متن.

۱- سعى شده تا كلمات در ترجمه و متن به لحاظ موقعيت مكانى در همگونى و توازن باشند و اين امرى است‏ستوده تا جايى كه مخل به معنا - و يا به عقيده برخى - مخل به زيبايى نباشد و چون اين امر در ترجمه حضرت ايشان طورى انجام گرفته كه ضمن حفظ معنا زيبايى يك متن قديم را همه بدان داده است‏بايد دانست كه ترتيب كلمه‏ها و ساخت جمله‏هاى برگردان كارى تصادفى نبود بلكه عنايت‏بسيار مترجم را به همراه داشته است.

۲- امتناع از به‏كارگيرى لفظ و يا تركيب مصطلح در زبان فارسى كه ظاهرا رساننده معناى لفظ يا تركيب عربى است و يا حتى ممكن است معنايى به نظر رسد كه در فارسى غير از آوردن كلمه‏اى براى اين لازم معنا وجود نداشته باشد. مثلا ايشان در ترجمه اين عبارت "و على ان اسد فاقتك "نمى‏فرمايند "و بر من است كه ببندم راه فقر را بر تو" بلكه مى‏فرمايند "و بر من است كه ببندم راه فقر تو را".

- امام در اين ترجمه در برخى موارد معين، كلمه عربى را ذكر كرده‏اند و گاه معادل فارسى آن را آورده‏اند. از آن جمله كلمه "غنا" است كه ايشان آن را به " بى‏نيازى" ترجمه كرده‏اند، ولى در مورد كلمه خوف همان كلمه خوف را و در مورد كلمه طلب همان كلمه طلب را آورده‏اند. در مورد كلمه خوف بايد گفت كه آواشناسان ادب عربى معتقدند كه برخى كلمات به دليل وزن و اعراب اصولا داراى تناسبى فيزيكى با معانى و يا مصاديق معانى خود هستند. مثل كلمه "ريح" كه با تلفظ صحيح و كمى ممتد ساختن حرف آخر متبادر سازنده "حركت آرام باد" است. از اين رو در مورد اين كلمات گرچه آوردن لفظ صددرصد معادل مى‏تواند به لحاظ معنا حق ترجمه را ادا كند، ليكن خصوصيات ديگرى از جمله خصوصيات آوايى از بين مى‏رود و به نظر مى‏رسد مناسب آن است تا در جايى كه امكان داشته باشد از خود لفظ استفاده شود و عينا چنين امرى در كلمات ايشان مرعى و ملحوظ شده است. در مورد "طلب" هم اين مشكل وجود دارد كه ما با معناهاى مختلفى از آن در اينجا مواجهيم و اين نه يك استنباط ذهنى و بلكه يك مشاهده عينى است كه در تفاسير و شروح وجود دارد. و لذا امام (س) كوشيده‏اند تا اگر نظر خاصى هم نسبت به يكى از معانى اين كلمه دارند در شرح توضيح فرمايند و در ترجمه كه بايد صادقانه و امانتدارانه باشد كار را به خود خواننده واگذاشته‏اند.

- رعايت معنا و نه لفظ: گرچه بوضوح زيبايى الفاظ و عبارت در ترجمه واضح است، ليكن بايد گفت كه به نظر ايشان اگر قرار باشد ترجيحى ميان لفظ و معنا باشد جانب معنا را خواهند داشت و اگر اجمال اصل اول جمال باشد آن را خواهند گذاشت. مثلا ايشان در برگردان "ثم "فرموده‏اند "پس از آن"، معمولا اين كلمه در ترجمه‏هاى ديگر به انواع مختلف ترجمه شده است، مثل "آنگاه"، "سپس"، "پس" كه تقريبا هيچ كدام رساننده معناى ترتيب وجودى و زمانى كه "ثم" خود رساننده آن است، نيستند و بدين ترتيب تنها قسمتى از معناى كلمه و جزئى از معناى كل جمله را ادا مى‏نمايند.

ج) شرح وافى عبارات عربى

در ميان علماى گذشته كسان بسيارى بوده‏اند كه ذيل هر عبارت شروح لغوى عرضه داشته‏اند، ولى در ميان ايشان اندك كسانى بوده‏اند كه در كتب فارسى هم دست‏به چنين كارى زده باشند و در ميان اينها نيز تنها تعداد انگشت‏شمارى بوده‏اند كه توانسته‏اند سلامت و روانى را نيز رعايت كنند، و بدون شبهه حضرت امام (ره) از اين گروه‏اند به عنوان نمونه ايشان در شرح حديث‏بيست و هفتم (السابع و العشروون) مى‏فرمايند:

"تفرغ لكذا - از باب تفعل - يعنى تمام وقت‏خود را صرف آن كرد، به طورى‏كه به چيز ديگر اشتغال نورزيد. و تفرغ قلب براى عبادت، خالى نمودن از توجه به هر چيزى ست‏براى آن، و ملا الاناء ماء و من الماء و بالماء، وضع فيه بقدر ماياخذه. يعنى، در آن (آب) ريخت‏به قدرى كه مى‏گرفت. و "اكل" متكلم و من يكل، و كل اليه الامر، اى سلمه و فوضه و تركه اليه واكتفى به. يعنى، امر را به او واگذار و موكول كرد و خود در آن تصرفى ننمود. "اسد". . . "

د) اخلاق

عموما كتاب "چهل حديث" توسط هر كس به رشته نگارش درآمده باشد كتابى است در زمينه اخلاق اين كتاب از آغاز همان هدفى را دنبال مى‏كند كه عموما در كتابهاى اخلاقى دنبال مى‏شود. در اغلب اين نوع كتابها عناوين فصول و ابواب و اصولا تبويب كتاب بر حسب عرف رايج در كتب اخلاقى صورت بسته است. كتاب چهل ديث‏حضرت امام نيز همين ويژگى را داراست و در همين پيوند از حسن انتظام بسيار برخوردار است و مقتضيات احاديث كه دستمايه اولين كار هستند باعث نشده تا حضرت امام در تدوين و تنظيم منطقى فصول و ابواب اين كتاب اخلاقى خود را براى شكل خاصى از كار در حرج ببينند براى نشان دادن اين امر كافى است تا به موضوع كلى احاديث موجود در كتاب اشاره‏اى بشود:

۱- حديث اول (در باب جهاد نفس) در تفكر، در مشارطه و مراقبه و محاسبه. . .

۲- حديث دوم (در باب ريا) در اقسام ريا، در علاج آن، در اخلاص و. . .

۳- حديث‏سوم (در باب عجب) در مراتب عجب، در مفاسد آن و. . .

۴- حديث چهارم (در باب كبر) در درجات كبر، در علاج كبر و. . .

۵- حديث پنجم (در باب حسد) در موجبات حسد، در حديث رفع. . .

۶- حديث‏ششم (در باب حب دنيا) بيان مجلسى در حب دنيا، در باب تشخيص كمال. . .

۷- حديث هفتم (در باب غضب) در بيان فوائد قوه غضبيه، در بيان علاج غضب. . .

۸- حديث هشتم (در باب عصبيت) در بيان صورت ملكوتيه عصبيت. . .

۹- حديث نهم (در باب نفاق) در بيان مراتب نفاق، اقسام آن و علاجش و. . .

۱۰- حديث دهم (هواى نفس و طول الامل) در بيان حيوان بالفعل بودن بدائى انسان. . .

۱۱- حديث‏يازدهم (در باب فطرت) در معناى فطرت. . .

۱۲- حديث دوازدهم (در باب تفكر) در بيان فضيلت تفكر، تفكر در مصنوع و. . .

۱۳- حديث‏سيزدهم (در باب توكل) در بيان معنى توكل، در تفريق ميان آن و رضا و. . .

۱۴- حديث چهاردهم (در باب خوف و رجاء) در بيان مراتب آنها، در فرق رجاء و غرور و. . .

۱۵- حديث پانزدهم (در باب امتحان و آزمايش مومنين) در بيان معنى امتحان، در شدت ابتلاى پيامبران و. . .

۱۶- حديث‏شانزدهم (در باب صبر) در بيان اينكه اسارت شهود منشا همه اسارتهاست و. . .

۱۷- حديث هفدهم (در باب توبه) در اركان توبه، در شرايط آن، تفسير توبه نصوح و. . .

۱۸- حديث هجدهم (در باب ذكر خدا) در احاطه قيومى حق تعالى، در فرق تذكر و تفكر و. . .

۱۹- حديث نوزدهم (در باب غيبت) در تعريف غيبت، در حرمت آن. . .

۲۰- حديث‏بيستم (در باب اخلاص) توضيح ابتلاى حق تعالى، تعريف اخلاص، اخلاص بعد از عمل و . . .

۲۱- حديث‏بيست و يكم (در باب شكر) در حقيقت‏شكر، در چگونگى شكر، در فضيلت آن. . .

۲۲- حديث‏بيست و دوم (در باب كراهت از مرگ) دخالت اعمال در كيفيت‏بهشت و. . .

۲۳- حديث‏بيست و سوم (در باب اصناف طالبان علم) كيفيت‏حصول علم و تقسيم طالبان آن و. . .

۲۴- حديث‏بيست و چهارم (در باب اقسام علم) در تقسيمات كلى علوم انسانى. . .

۲۵- حديث‏بيست و پنجم (در باب وسواس) مخالفت آن با موازين شريعت، علاج آن. . .

۲۶- حديث‏بيست و ششم (در باب فضيلت علم) فضل عالم بر عابد و علما ورثه انبيا هستند و. . .

۲۷- حديث‏بيست و هفتم (در باب عبادت و حضور قلب) در بيان فراغت وقت و قلب، در بيان مراتب حضور قلب.

۲۸- حديث‏بيست و هشتم (در باب لقاء. . . ) در لقاءالله و كيفيت آن. . .

۲۹- حديث‏بيست و نهم (در باب وصيت‏حضرت رسول به حضرت امير) در مفاسد دروغ، در خوف خداوند، در عدد نوافل و. . .

۳۰- حديث‏سيم (در باب اقسام قلوب) مبناى تقسيم، حالات قلوب و. . .

۳۱- حديث‏سى و يكم (در باب عدم شناخت‏حقيقى خداوند و رسول و ائمه عليهم السلام) در بيان مراد از عدم توصيف حق، در بيان مراد از "احتجب" و. . .

۳۲- حديث‏سى و دوم (در باب يقين، حرص، رضا) در علامتهاى صحت‏يقين، در نقل كلام معتزله و اشاعره و. . .

۳۳- حديث‏سى و سوم (در باب ولايت‏شرط قبولى اعمال) در بيان اخبار آن و. . .

۳۴- حديث‏سى و چهارم (در باب حال مومن نزد خداى متعال) در حديث ترديد و توجيهات آن و. . .

۳۵- حديث‏سى و پنجم (در باب معرفت‏حق و اسماء او) در اشاره به مسئله جبر وتفويض. . .

۳۶- حديث‏سى و ششم (در باب معرفت‏حق و صفات او) در عينيت صفات با ذات و. . .

۳۷- حديث‏سى و هفتم (در باب طريق معرفت‏حق تعالى و اولى‏الامر) در بيان " اعرفوالله بالله" و. . .

۳۸- حديث‏سى و هشتم (در باب خداوند آدم را به صورت خود آفريد) در مظهر تام بودن و اسم اعظم بودن آدم. . .

۳۹- حديث‏سى و نهم (در باب خير و شر) در ابطال جبر. . .

۴۰- حديث چهلم (در باب حقيقت توحيد) در تفسير سوره مباركه توحيد و. . .

در همين مجال اخلاق نكات قابل ذكر ديگرى درباره كتاب وجود دارد و از آن جمله است: با اينكه حضرت امام (قدس سره) در بيان هر كدام از مسايل اخلاقى تقريبا همان منهج پيشينيان را پى گرفته‏اند و در ابتدا تعريف و تحليلى از مسئله عرضه فرموده و سپس به مسائل فرعى و مترتب پرداخته و آنگاه به بيان علاج مبادرت مى‏ورزند ولى به هيچ رو نمى‏توان مطالبى را كه حضرت ايشان در هر كدام از اين بخشها مطرح فرموده‏اند برگرفته و يا پيروى محض از سالفان دانست. ابداعات فراوان در همه زمينه‏ها متجلى است و در هر زاويه از كتاب تلالو نوآورى را مى‏توان واضح ديد. در برخى جاها حضرت ايشان در تعريف ادواء يا آفات و يا حتى فضايل انقلابى پديد آورده‏اند و در همانجا و يا در جاهاى ديگر در عرضه امور فرعى و مترتبات بر موضوعات بالا بكلى شيوه‏هاى ديگر و متطابق‏تر با حال و روز را گزيده‏اند و سرانجام در بيان علاج دايى و يا توصيه به تخلق به خلق حسنى، ايشان راه‏حلهاى نوينى طرح فرموده‏اند كه كلا كتاب را از ساير كتب اخلاقى و در بين آنها كتب اربعين متمايز مى‏سازد.

براى نمونه ايشان در بخشى از سخنان خود در علاج عملى حسد مى‏فرمايند:

". . . نفس تو را دعوت مى‏كند كه او را اذيت كن، توهين كن، دشمنى داشته باش. مفاسد و مساوى او را بر تو عرضه مى‏دارد. تو برخلاف ميل نفس به او ترحم كن و تجليل و توقير نما، زبان را به خير او وامدار كن، گرچه اينها كه مى‏كنى در اول امر با تكلف است، از روى مجاز و غير واقع است، ليكن چون مقصود، اصلاح نفس و برطرف كردن اين نقص و رذيله است، بالاخره به حقيقت نزديك مى‏شود و كم كم تكلف كم مى‏شود و نفس عادى مى‏شود و واقعيت پيدا مى‏كند و. . . انسان بايد بداند كه اگر در صدد ايجاد حبت‏برآمد، زود موفق مى‏شود، زيرا كه نور محبت قاهر است‏بر ظلمت و كدورت". ص ۹۷.

- نكته مهم ديگر اين نوشتار اخلاقى اشاره به مسائلى است كه در عين جانبى بودن در متن اخلاق قرار دارند و يا كمتر به آنها اشاره شده و يا معهود نبوده است كه در متون اخلاقى تاكيدى بيشترى بر آنها مبذول شود. اين مسائل جانبى طيف گسترده‏اى دارند و از تنوع بسيار برخوردارند و از آن جمله‏اند قضاياى سياسى - اجتماعى كه در عين اهميت و خطورت فوق‏العاده آنها طورى مطرح شده‏اند كه يكسره موجب خلط ميان سياسى - اجتماعى بودن كتاب و علمى بودنش نشوند از جمله ايشان در بيان فوايد قوه غضبيه مى‏فرمايند:

"اگر اين قوه شريفه در انسان نبود علاوه بر اين كه از بسيارى از كمالات و ترقيات باز مى‏ماند. بلكه حد تفريط و نقص از حال اعتدال نيز از مذام اخلاق و نقايص ملكات شمرده شود كه بر آن مفاسدى بسيار و معايبى بيشمار مترتب گردد، از قبيل ترس و ضعف و سستى و تنبلى و طمع و كم صبرى و قلت ثبات - در مواردى كه لازم است - و راحت‏طلبى و خمودى و زيربار ظلم رفتن و انظلام و رضاى به رذايل و فضايح كه پيش آيد براى خود يا عايله‏اش و بى‏غيرتى و كم همتى.

خداى تعالى در صفت مومنين فرمايد "اشداء على الكفار رحماء بينهم".

اداره امر به معروف و نهى از منكر و اجراى حدود و تعزيرات و ساير سياسات دينيه و عقليه نشود مگر در سايه قوه شريف غضبيه; پس آنها. . . جهاد با اعداى دين و حفظ نظام عايله بشر و ذب از جان و مال و ناموس و ساير نواميس الهيه، و جهاد با نفس كه اعداى عدو انسان است، صورت نگيرد مگر به اين قوه شريفه. حفظ تجاوزات و تعديات و حدود و ثغور و دفع موذيات و مضرات از جامعه و شخص در زير پرچم اين قوه انجام گيرد. " ص ۱۱۵-۱۱۴

د) عرفان نظرى

در زمينه عرفان نظرى اين كتاب تنها يك مصدر عادى به حساب نمى‏آيد، مصدرى است اساسى. در اين كتاب قضايا و آموزه‏هايى از عرفان نظرى طرح و بررسى شده‏اند كه شايد نظاير آنها را در هيچ كجاى ديگر نتوان يافت. در حقيقت مولف ارجمند كتاب خود ادعيه‏دار بررسى مباحث عرفان نظرى نيست، او در هر جا كه به يكى از موضوعات اصلى اين علم اشاره مى‏فرمايد و يا آن را به تحليل مى‏گذارد چنان از آنجا به سرعت عبور مى‏نمايد كه گويى هيچ سابقه‏اى در اين زمينه موجود نبوده است و در عين حال نظرى گذرا بر آرايى از عرفان نظرى كه در اينجا به مناسبتهاى گوناگون طرح شده حكايت از عظمت علم و انديشه مولف گرانقدر در اين زمينه‏ها دارد. يكى از اين موضوعات حضور قلب و تجليات افعالى اسمائى و صفاتى در آن است. اين موضوع به انحاى گوناگون در كتب مختلف مورد اشاره و بحث قرار گرفته است كه مهمترين آنها در حقيقت اثر جاويدان شيخ اكبر "التجليات الالهيه" مى‏باشد. و شايد مهمترين مكان بحث اين موضوع هم همين كتاب باشد با اين حال آشنايان با اين كتاب مى‏دانند كه كتاب نوشتارى است رمز آلود و استجلاى معانى آن خود محتاج خبرتى است عظيم و پس از آن نيز هر شارحى برداشت‏خود را خواهد داشت. استاد دكتر عثمان يحيى در مقدمه خود بر اين كتاب كوشيده‏اند تا موضوع بالا را با قلمى ساده و روان شرح دهند كه انصاف عدم توفيق ايشان است، ليكن اين موضوع با قلم تواناى حضرت امام (قده) به خوبى توضيح و شرح داده شده است.

بخشى از كلمات فيض بار ايشان در اين موضوع چنين است.

"و اما حضور قلب در معبود: و آن نيز داراى مراتبى است كه عمده آن سه مرتبه است: يكى حضور قلب در تجليات افعالى و ديگر حضور قلب در تجليات اسمائى و معانى و سوم حضور قلب در تجليات ذاتى و از براى هر يك چهار مرتبه است‏به طريق كلى: مرتبه علمى و مرتبه ايمانى و مرتبه شهودى و مرتبه فنايى. و مقصد از حضور قلب در تجليات افعاليه علما آن است كه تمام مراتب وجود و مشاهد غيب و شهود پرتو فيض. تجلى ذات اقدس اند و از اخير. عالم طبيعت تا سرچشمه ملكوت اعلى و جبروت اعظم به يك طور و به يك نحو حاضرند. . . " ص ۳۶۶

- شايد مهمترين دليل تجلى عرفان نظرى در اين كتاب آن باشد كه حضرت مولف عموما راه وصول به حقايق را عرفان مى‏دانسته‏اند و از همين رو در تقرير برخى حقايق ناگزير حق مطلب را با توجيهات عرفانى ادا فرموده‏اند.

ايشان در بسيارى از قضايا ضمن عرضه آراء و عقايد گوناگون سرانجام آنچه را كه ذوق و كشف تاكيد كرده‏اند پذيرفته‏اند. مهمترين موضوع فلسفه الهى موضوع وجود است كه ايشان در مقام سخن از ترديد در حضرت الهى پس از ذكر عقايد و آراء اظهار شده با يك توجيه عرفانى كار را به سرانجام مى‏رسانند. توجه فرماييد:

"بايد دانست كه جميع مراتب وجود از غايت اوج ملكوت و نهايت ذروه جبروت تا منتهى النهايات عالم ظلمات و هيولى، مظاهر جمال و جلال حق و مراتب تجليات ربوبيت است و هيچ موجودى را از خود استقلالى نيست و صرف ربط و و تعلق و عين فقر و تدلى به ذات مقدس حق على‏الاطلاق است. . . " ص‏۴۹۱ - ۵۸۵

موضوع انسان كامل هم در اين كتاب كاملا بر حسب مشرب عرفا بيان شده چنانكه:

". . . و اول اسمى كه به تجلى احديت و فيض اقدس در حضرت علميه و احديه ظهور يابد و مرآت آن تجلى گردد. اسم اعظم جامع اللهى و مقام مسماى الله است كه در وجهه غيبيه عين تجلى به فيض اقدس است، و در تجلى ظهورى كمال جلا و استجلاء عين مقام جمع و احديت‏به اعتبارى و كثرت اسمائيه به اعتبارى است و تعين اسم جامع و صورت آن عبارت از عين ثابت انسان كامل و حقيقت محمديه (ص) است چنانچه مظهر تجلى عينى فيض اقدس فيض مقدس است.

- در كتاب آيات و علامات ديگرى نيز وجود دارد كه نماينده ذوق عرفانى حضرت مولف در اين اثر است و از جمله آنها استناد به برخى احاديث است كه توسط جمع كثير و در عين حال ثقه‏اى از علما مورد انكار قرار گرفته‏اند. نظير "لى مع الله حال لايسعه ملك مقرب ولا نبى مرسل" كه گرچه خود حضرت ايشان به مشهور بودن نيز اشاره دارند ليكن طرز تمسك حضرت نشان وثوق ايشان به خبر است و براى رفع شبهه مقدر مى‏فرمايند: "صرف عدم تمتع به آن حال نبايد موجب انكار باشد. "

فلسفه

فلسفه در اين اثر ارزشمند در سه بعد تجمع يافته است كه به ترتيب عبارتند از:

۱- دفاع از فلسفه، يكى از موضوعات مهمى كه هميشه در ارتباط با فلسفه مطرح بوده است قبول و دفاع از آن و يا رد و تنفيذ آن بوده است و اين انتظار هميشه از علما مى‏رفته تا موضع خود را در اين موضوع روشن گردانند. كلمات حضرت امام در اين اثر در باب پذيرش فلسفه متفاوت است. مثلا ايشان در باب تقسيم علوم در تاييد سخن شيخ اشراق در ابتداى حكمت الاشراق مى‏فرمايند:

". . . و بعضى علماى اخلاق و تهذيب باطن، منشا تمام كمالات را تعديل خلق و تهذيب قلب و اعمال قلبيه دانند و ديگر حقايق عقليه و احكام ظاهريه را به پشيزى محسوب ندارند. بلكه خار طريق سلوك شمرند و بعضى از علماى ظاهر، علوم عقليه و باطنيه و معارف الهيه را كفر و زندقه پندارند و با علما و محصلين آن عناد ورزند. و اين سه طايفه كه داراى اين عقايد باطله هستند هر سه از مقامات روح و نشات انسانيه محجوب هستند و درست تدبر در علوم انبيا و اوليا نكرده‏اند و. . . " ص ۳۲۸ - ۳۸۸

ايشان كمى بعد در همين باره مى‏فرمايند:

". . . بلكه مى‏توان گفت تنها چيزى را كه كتاب خدا از هر چند بيشتر متكفل است همين علم است، و دعوت به مبدا و معاد است‏به طريق برهان صحيح و تبيان كامل كه محققين بيان آن را فرموده‏اند و دو مرتبه ديگر در كتاب الهى نسبت‏به اين مرتبه قدر قليلى دارد. "

ص ۳۳۰ - ۳۲۹

- يك نكته بسيار مهم در اينجا آن است كه حضرت امام با طرح اين مطلب كه " شريعت" نامى است كه بر هر سه گونه علم - كه در كتاب برشمرده‏اند اطلاق مى‏شود وسيله تخاصم را از دست متخاصمين خارج ساخته‏اند. ايشان هر كدام از علوم سه‏گانه‏اى كه منجر به تكامل مى‏شود را جزئى از شريعت و شايسته داشتن نام آن دانسته و بدين گونه با عرضه راه حلى منطقى و معقول راه را براى وحدت هر چه بيشتر اصحاب عقايد آماده فرموده‏اند. ايشان مى‏فرمايند:

". . . پس معلوم شد علوم شريعت منحصر به اين سه قسم است‏بر طبق احتياجات بشر و مقامات ثلاثه انسانيه، هيچيك از علماى يكى از علوم، حق اعتراض به ديگرى ندارند و لازم نيست اگر انسان داراى علمى نشد از آن تكذيب كند و به صاحب آن جسارت نمايد. . . "

جملات بعدى كاملا نشان مى‏دهد كه حكمت از اين سه دسته علوم است كه بايد نام شريعت‏بر آن نهاد:

". . . اگر خداى تعالى از ما سئوال كند كه شما كه مثلا معنى وحدت وجود را به حسب مسلك حكما نمى‏دانستيد و از عالم آن علم و صاحب آن فن اخذ نكرديد و تعلم آن علم ومقدمات آن نكرديد براى چه كور كورانه آنها را تكفير و توهين كرديد؟ . . . چيزى را كه چندين هزار سال است‏حكما و فلاسفه در آن بحث كرده‏اند و موشكافى نموده‏اند تو مى‏خواهى با مطالعه يك كتاب يا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراك كنى. "ص‏۳۲۹

- در عين حال حضرت ايشان خود نشان داده‏اند كه قصد و غرض ايشان در تبجيل و احترام حكما و فلاسفه نقد نظريات ايشان نيست، بلكه قصد عدم جواز رد ايشان بدون اطلاع و آگاهى است. در اين مورد مى‏توان به نقد ايشان از غزالى و آخوند ملاصدرا (ص‏۳۴۹) مراجعه كرد.

۲- بعد ديگر، ديدگاه و قلم فلسفى حضرت امام (قده) در اين كتاب است. در سراسر كتاب سياق كلام ايشان مصبوغ است‏به استدلالهاى فلسفى. با اين حال اين رنگ. فلسفى چنان پر رنگ نيست كه زنندگى داشته و يا موجبات ملالت را فراهم آورد معناى اين سخن آن است كه كلمات ايشان در اتاق و احكام و رصانت و در دلنشينى رنگ و بوى فلسفى دارد و از آنجا كه از جزم گراييها، تطرفها و تندرويهاى رايج و معمول در فلسفه به دور است موجب ملالت و آزردگى نيست. حضرت مولف (قده) كوشيده‏اند تا از اصول موضوعه و براهين و ادله بديهيه كه اجماعى همه انسانهاست نه به صورت اشكالى عوامانه بلكه به صورت اشكال عالمانه‏اش - كه در فلسفه الهى - مقرر است استفاده كنند. براى نمونه در بيان آنكه تمام سكنه آسمان و زمين استغفار مى‏كنند براى طالب علم، مى‏فرمايند:

"بدان كه در محل خود مقرر است كه حقيقت وجود، عين تمام كمالات و اسما و صفات است. چنانچه صرف وجود صرف كمال است و از اين جهت‏حق - تع - كه صرف وجود است تمام كمالات است و عين همه صفات جماليه و جلاليه است و. . . ".

و از اين مقدمه نسبتا فلسفى و طولانى براى اثبات مطلب خود كه در اخبار مسنون آمده است‏بهره مى‏گيرند.

۳- خوض در مسائل فلسفى صرف

گذشته از تطرق، حضرت ايشان به برخى فروغ و استفاده از پاره‏اى قواعد در اثبات موضوعاتى نظير موضوع بالا، در پاره‏اى موارد ايشان صراحتا موضوعاتى فلسفى را گزيده‏اند كه در فلسفه الهى جزو سر فصلها و رئوس مطالب مى‏باشند و بسيار عالمانه و با بحثهاى مشبع آنها را مورد تحليل قرار داده‏اند، كه از آن جمله‏اند:

- عينيت صفات حق ذات او.

- در بيان علم قبل از ايجاد.

- در بيان كيفيت تعلق علم حق بر معلومات.

- در بيان ميزان صفات ثبوتيه و سلبيه.

- در اشاره به مسئله جبر و تفويض.

و. . .

كه علاقه‏مندان بدين گونه مسائل مى‏توانند به كتاب مراجعه فرمايند.

و) كلام

كتاب "چهل حديث" در مورد كلام نيز از نكات ارزشمند و در خورى برخوردار است و كافى است كه بدانيم مقاطع مهمى از اين علم كه سالها موضوع بحث و تدقيق متكلمان بوده است‏به طور تفصيلى سرفصلهايى از اين كتاب را تشكيل مى‏دهند. برخى از اين مقاطع عبارت‏اند از:

- كيفيت وقوع خير و شر در فضاى الهى.

- در كيفيت اجراى خير و شر به دست‏بندگان.

- در ابطال جبر.

- در بيان مراد از عدم توصيف حق.

- در بيان معناى تفويض امر به رسول‏الله.

- در باب لقاءالله و كيفيت آن.

و. . .

در اين بخش هم سخنان تازه‏اى كه حضرت امام (ره) دارند هم در باب اين علم و هم در موضوع وحدت جلب توجه مى‏كنند. به عنوان مثال، ايشان پس از آنكه درباره كيفيت لقاءالله سخن مى‏گويند به سوخته‏دلى مى‏فرمايند:

"البته با اين خودبينى و خودخواهى و خودپرستى بايد از تجليات حق تعالى و جمال و جلال او چيزى نفهميم، بلكه كلمات اوليا و اهل معرفت را تكذيب كنيم". . .

"ما رايت‏شيئا، لاورايت معه‏الله و قبله و فيه" را حمل بر رويت آثار مى‏كنيم. . . "لم اعبدربا" "لم اره" را به علم به مفاهيم كليه مثل علوم خود حمل مى‏كنيم. آيات لقاءالله را به لقاء روز جزا محمول مى‏داريم. "لى مع الله حال" را به حالت رقت قلب مثلا حمل مى‏كنيم "وارزقنى النظر الى وجهه الكريم" و آن هم سوز و گدازهاى اوليا را از درد فراق، به فراق حورالعين و طيور بهشتى حمل مى‏كنيم، و اين نيست جز اينكه چون ما مرد اين ميدان نيستيم و جز خط حيوانى و جسمانى چيز ديگر نمى‏فهميم. . . "

"اگر يكى از حقايق را از لسان عارف شوريده يا سالك دل سوخته يا حكيم متالمى بشنويم، چون سامعه ما تاب شنيدن آن ندارد و حب نفس مانع شود كه به قصور خود حمل كنيم، فورا او را مورد همه طور طعن و لعن و تكفير وتفسيقى قرار مى‏دهيم و از هيچ غيبت و تهمتى نسبت‏به او فروگذار نمى‏كنيم"صص ۳۸۴-۳۸۳

در حقيقت اين يكى از خصوصيات عمومى ادب حضرت ايشان در نوشتارهاست. ايشان اولا در يك كتاب كه اولا و بالذات هدف ترويج مكارم اخلاق را دنبال مى‏كند به يك بحث‏بسيار مهم و خطير كلامى مى‏پردازند و آن را چنان مورد بررسى قرار مى‏دهند كه نظيرش در جاى ديگر ديده نشده و آنگاه هنگامى كه هنوز در حاق اين بحث هستند به يك موضوع اخلاقى اشاره مى‏كنند كه از طريق استقصا اغلب در رد و ابطال خودپسندى انسان است.

ز) تفسير:

اين كتاب گرچه به دليل عدم تمركز زايد بر تفاسير رسمى قرآنى نمى‏تواند به عنوان يك كتاب جامع در اين باب مورد توجه قرار گيرد ليكن برخى استنباطهاى تازه و نو كه روى‏هم رفته خود مبتنى بر م‏آخذ سنتى تفسير مى‏باشند كتاب را به لحاظ تفاسير قرآنى داراى ويژگى خاصى كرده است. ادب حضرت امام (س) در اين اثر ايراد تفاسير قرآنى به طور جداگانه و متمايز نيست، بلكه ايشان در ابتدا انديشه‏اى بديع را كه محتملا مستلهم از حديثى از احاديث است مطرح فرموده، آنگاه اين انديشه را به وسيله يك يا چند آيه قرآنى معاضدت مى‏فرمايند به طورى كه گاه به نظر مى‏رسد اين طرح درانداخته شود مى‏توان محمل و تفسير مناسبى براى كلام خداوند باشد، مثلا:

نكته مهم:

و نكته اينكه فرموده است: "سلك الله به الى الجنه" و سلوك علمى را به عبد نسبت داده و سلوك الى الحنه را به ذات مقدس حق نسبت داده است، براى آن است كه در مقام كثرت، جنبه كسب عبد را غلبه داده و در مقام رجوع به وحدت، جنبه حق را غلبه داده و الا با نظرى توان گفت‏سلوك الى الجنه هم منسوب به عبد است: "و وجدوا ما عملو حاضرا فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره" و با نظرى توان فت‏سلوك الى العلم نيز به تاييد و توفيق حق و منسوب به ذات مقدس است: "قل كل من عندالله" ص ۳۴۹

- يكى از موضوعاتى كه هميشه در مطالعات قرآنى و خصوصا تفسير مورد اهتمام بوده است موضوع تاويل است. اين موضوع خصوصا در كارهاى علمى عرفا و فلاسفه از اهميت‏خاص برخوردار مى‏شود، چرا كه در گمان بسيارى و در واقع بسيارى از اين جماعت در اثبات عقايد و آموزه‏هاى خود به تاويل آيات قرآنى حتى آيات محكمات تشبث جسته‏اند. از اين رو در اين باب بد نيست تا نظر حضرت امام را كه خود كتابى مشحون از عقايد فلسفى، كلامى و عرفانى دارند درباره تاويل بشنويم. البته گفتنى است كه يكى از مقاطع خواندنى در باب تاويل عرفا خاصه در مقدمه آقاى دكتر عفيفى بر "فصوص الحكم" وجود دارد. امام فرموده‏اند:

". . . در هر صورت صرف كردن امثال اين آيات و روايات را از ظاهر خود با آنكه مطابق برهان قوى‏است - كه در محل خود مقرر است - به مجرد آنكه به عقل ما درست نمى‏آيد و مطابق با مذهب حكما و فلاسفه است مستحسن نيست. بهترين امور تسليم در محضر قدس كبرياى حق و اولياى معصومين است".

ختام: در تكريم وحدت

چنانكه در ابتدا اشاره رفت، حضرت امام - رضوان الله تعالى عليه - ادبياتى از خود بر جاى گذارده‏اند كه سطر سطر آن و بلكه كلمه كلمه آن گوياى حس وحدت طلبى در ايشان است. و همان‏گونه كه در خلال مباحث گذشته آمد ايشان از تحزب و خودپسندى و خودگرايى در عقايد بسيار ناراضى بودند و دايما به حريت و آزادگى در انديشه فرا مى‏خواندند و لهذا نوشتار ايشان در اين كتاب از دو خصوصيت‏بسيار مهم برخوردار شده است.

اول آنكه مطالعه‏اى است مقارنه‏اى و يا به قول امروزيها (Comparative study) دليل اين پديده آن مى‏تواند باشد كه حضرت ايشان از اعماق وجود معتقد به شنيدن همه سخنان و بهترين آنها بودند و اطاعت اين امر قرآنى را ضامن انتخاب صحيح و حفظ يكپارچگى، دوستى و صلح مى‏شمردند. امثال متونى كه حاوى اين گونه بررسيها در اين كتاب هستند بسيارند و ما تنها به چند تاى از آنها اشاره مى‏كنيم:

۱- كلام ايشان در باب فناى اسمائى و فناى ذاتى در صفحه‏هاى ۴۹۷، ۴۹۸، ۴۹۹ كه در آن نظريه سه تن از مهمترين انديشمندان، شيخ بهائى، محقق طوسى و مرحوم مجلسى را آورده و پس از تنقيح موضوع نظريه خود را عرضه مى‏كنند.

۲- كلام ايشان هم در باب ابتلاى انبيا شامل تنقيح نظريات محقق طوسى و علامه مجلسى است. ص‏۲۱۱ - ۲۱۰

۳- در ص ۴۷۲ در جايى كه سخن از رزق مقسوم است ايشان با نقل كلام اشاعره و معتزله راى صحيح در نظر خود را عرضه مى‏دارند.

۴- در ص ۵۱۰ در تقسيم اوصاف حق ايشان براى تبيين مطلب به ايراد آراء حكما در اين زمينه پرداخته‏اند. و. . .

- و در آخر اين كتاب جايكاه تبجيل و بزرگداشت‏بسيارى از علماست كه نه تنها لزوما از شيعيان نبوده‏اند بلكه ضرورتا از كسانى هم نبوده‏اند كه موارد ثابت احترام از سوى ساير مسلمانان باشند. در هر حال تكريمى كه از آنها در اين اثر به عمل آمده خصوصا از جانب يك مرجع بزرگ فقهى جهان تشيع خود حاوى دلالتهاى فراوان است. به عنوان مثال امام (ره) در اين كتاب از خواجه عبدالله انصارى با عنوان جناب عارف حكيم خواجه عبدالله انصارى (در ص ۲۸۱) ياد مى‏فرمايند و با ايراد سخنى از شيخ نجم‏الدين رازى ارادت خود را به او نشان مى‏دهند. (ص ۳۷۵) ايشان همچنين با ايراد سخنى ازشيخ محقق محيى‏الدين عربى - به تعبير خودشان - نه تنها ظاهرا از شخص او و بلكه باطنا از برخى عقايد او به نكويى ياد مى‏كنند. كلام امام به نقل از شيخ اكبر چنين است:

"و از شيخ محقق محيى‏الدين عربى نقل است كه گفته است:

الالله الدين الخالص عن شوب الغيريه و الا نانيه، لانك لفنائك فيه بالكليه فلاذات لك ولا صفه و لا فعل و لا دين و الا لما خلص الدين بالحقيقه فلايكون لله. "

ما هم در نهايت‏بى‏مناسبت نمى‏بينيم به بيتى از ابن عربى - كه مورد توجه خاص امام بوده است - تمثيل جوييم كه:

ادين بدين الحب انى توجهت كائبه فالحب دينى و ايمانى.

محمد جواد گوهرى 


حضور-شماره ۲

بازگشت