بخش چهارم: رابطه انسان با محيط

درس (۹)

در مباحث مقدماتى كتاب گفتيم مجموع روابط انسان را مى‏توان در سه گروه تقسيم كرد: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با محيط، مقصود از محيط را توضيح داديم و بيان كرديم كه محيط همه پيرامون انسان را در بر مى‏گيرد. پيرامون ما را محيط انسانى و محيط طبيعى فرا گرفته است. محيط انسانى مركب از انسان‏ها، جامعه انسانى، و محيط شهرى و مصنوعات بشرى است. در بحث‏هاى آينده مى‏كوشيم انواع مناسبات انسان با محيط انسانى را بشناسيم و سپس حكم اخلاقى افعال اختيارى انسان را كه در ضمن اين مناسبات انجام مى‏گيرد معلوم نماييم.

پيش از مباحث اختصاصى محيط انسانى، لازم است رابطه انسان را با جهان مادى پيرامونش به طور كلى مورد توجه قرار دهيم. رابطه انسان با جهان مادى، جنبه‏هاى مشترك رابطه انسان با محيط طبيعى و محيط انسانى را در بر مى‏گيرد.

يادآورى مى‏كنيم كه رابطه انسان با جهان مادى، از رابطه با خدا و خود تأثير مى‏پذيرد و به ويژه از رابطه معرفتى انسان با خود و خدا بسيار متأثر مى‏شود و در عين حال بر اين دو رابطه اثر مى‏گذارد. ضمنا بايد در نظر داشت كه اين رابطه نيز مانند ديگر روابط انسان، تحت تأثير گرايش‏هاى مختلف غريزى و فطرى است.

انسان و جهان مادى

جهان مادى پيرامون ما، مركب است از اعيان موجود در اطراف ما؛ زمين و هر چه بر اوست از كوه‏ها، دشت‏ها، رودها، معادن، جنگل‏ها، گياهان، حيوانات، انسان‏ها و... اين امور، مستقل از ما و در خارج از وجود ما موجودند. اين حقايق مستقل از انسان، يگانه موجودات جهان هستى نيستند؛ جهان هستى بسيار عظيم‏تر است و عوالم بالاتر از جهان مادى نيز وجود دارند و به لحاظ پايين بودن رتبه وجودى جهان مادى است كه آن را دنيا نيز مى‏خوانند.

ما با اين جهان در رابطه‏ايم و در اثر اين رابطه، گرايش‏هاى مختلف ما تحريك مى‏شوندو قواى ما به فعليت مى‏رسند. انعكاس جهان مادى در ذهن و روح ما، تشكيل دهنده دنياى ماست. اين دنيا، وجودى مستقل از انسان‏ها ندارد. هر انسانى در حياتى كه پيش از مرگ دارد، دنيايى دارد و دنياى هر كس از هنگام تولد او آغاز مى‏شود و همچون جهان متغير خارجى، دگرگون مى‏شود و تحول مى‏پذيرد تا روزى كه مرگ انسان فرا رسد. با مرگ هر انسان، دنياى او نيز خاتمه مى‏يابد.

تفاوت دنياى ما و جهان خارج

جهان خارجى كه طرف رابطه ماست بيش از يك جهان نيست و آفريده خداوند يگانه است. جهان مادى و عوالم بالاتر از آن همه آفريده خدايند: اللَّه خالق كل شى‏ء (۱۴۹) و خلق كل شى‏ء فقدره تقديرا (۱۵۰) اين جهان و همه ذرات آن آفرينشى نيكو دارد: الذى احسن كل شى‏ء خلقه (۱۵۱) و در درون اين جهان زيبا هر ذره‏اى به هدايت الهى، راهى را مى‏پويد كه او خواسته است: ربنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى (۱۵۲) جهان هستى را خالقى آفريده و هدايت فرموده كه احسن الخالقين (۱۵۳) است و آفريده احسن الخالقين ناگزير بهترين آفريده خواهد بود. اين جهان مظهر اسماى حسناى الهى است و به هر سو كه بنگرى مظاهر آن خالق حكيم نامتناهى را مى‏بينى. خداوند هستى نامتناهى است و به هر سو كه نگاه و در هر چه تدبر شود، نشانه‏هاى او مشهود است:

اينما تولوا فثم وجه اللَّه (۱۵۴) و جلوه‏هاى خداوندى كه بهترين آفريننده است، بهترين مخلوق ممكن خواهند بود يعنى نظام مخلوق او نيز بهترين نظام است همه اجزاء جهان مادى به عنوان پاره‏اى از جهان مخلوق آفريده اويند و به سوى مقصدى روان هستند: اللَّه الذى رفع السماوات بغير عمد ترونها ثم استوى على العرش و سخر الشمس و القمر كل يجرى لا جل يدبر الامر يفصل الايات لعلكم بلقاء ربكم توقنون (۱۵۵) اين جهان هدف‏دار آكنده از نشانه‏هايى است كه انديشه كنندگان را به سوى خداوند راهنمايى مى‏كند.

و هو الذى مد الارض و جعل فيها رواسى انهرا و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشى الليل النهار ان فى ذلك لايت لقوم يتفكرون؛ (۱۵۶)

و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوه‏ها و رودها نهاد و از هر گونه ميوه‏اى در آن جفت جفت قرار داد. روز را به شب مى‏پوشاند. قطعا در اين امور براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه‏هايى وجود دارد.

اين آيات در همه زواياى هستى گسترده‏اند: از درون انسان تا گوشه گوشه جهان آفرينش: سنريهم ءايتنا فى الافاق و الانفس (۱۵۷) همه چيز نشانه اوست تا انسان‏ها با او نگاه و تفكر در آن، از جهان مخلوق به خالق يگانه آن پى ببرند:

ان فى خلق السموات و الارض و اختلف الليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ينفع الناس و ما انزل اللَّه من السماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الريح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لا يات لقوم يعقلون؛ (۱۵۸)

راستى كه در آفرينش آسمان‏ها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز و كشتى‏هايى كه در دريا روانند با آن چه به مردم سود مى‏رساند و همچنين آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمين را پس از مردنش زنده گردانيده و در آن هر گونه جنبده‏اى پراكنده كرده و نيز در گردانيدن بادها و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است، براى گروهى كه مى‏انديشند، واقعا نشانه‏هايى گويا وجود دارد.

خلاصه اين كه جهان مخلوق، بهترين نظام ممكن را داراست و آفريده‏هاى خداوند نشانه‏هاى وجود كامل هستند و اين نشانه‏ها ناگزير همه خيرند. جهان اطراف ما نيز همه نيكى است و با زيبايى و نيكى خود انديشه گران را به سوى خدا راهنمايى مى‏كند. اين وصف جهان پيرامون ماست، آن گونه كه هست ولى آيا تصوير اين جهان در جان همه ما همين گونه منعكس مى‏شود. آيا همه انسان‏ها جهان عينى را نيكو و خير مى‏بينند؟ آيا همه آدميان از جهان عينى آينه‏اى مى‏سازند كه در آن عكس رخ يار را ببينند؟ بى‏شك چنين نيست و چون اين گونه نيست مى‏گوييم جهان پيرامون انسان يك حقيقت زيباست كه خدا را مى‏نماياند. ولى دنياى ما به هر ميزان كه فاقد اين اوصاف باشد از جهان واقعى فاصله دارد؛ پس به تعداد دنياهاى دور و نزديك به اين جهان واقعى دنيا وجود دارد. دنياى مؤمنان، دنياى مخلصان، دنياى كافران، دنياى منافقان و... هر يك از اين دنياها تصويرى است از جهان واقعى؛ بعضى تصويرى صادق و برخى تصويرى وارونه و تحريف شده جهان واقعى پيرامون ما مذموم نيست؛ چرا كه نظام احسن است و رو به سوى بالا دارد و خدا را نشان مى‏دهد؛ ولى دنياى انسان‏ها به همان ميزان كه از زيبايى و نكويى فاصله دارد و رو به سوى پايين دارد مذموم است.

انسان براى پاسخ گويى به گرايش‏هاى مختلف خود؛ به جهان پيرامون خود رو مى‏آورد. هر گاه جهان اين گرايش‏ها را به گونه‏اى پاسخ دهد كه انسان به زيبايى جهان واقف شود و خدا را ببيند دنياى درونى او عين جهان واقعى است و خير است و مذموم نيست. چنين دنيايى همچون جهان بيرونى رو به سوى بالا دارد ولى اگر جهان گرايش‏هاى انسان را چنان پاسخ دهد كه زيباييش وارونه ديده شود و غفلت را بر دل و ديده او عارض كند، ديگر زيبا و آينه خدا نما نيست؛ دنياى وارونه و تحريف شده است و رو به سوى پايين دارد.

اگر گرايش حقيقت جويى و زيباطلبى كسى با مراجعه به جهان سيراب نشود و او به شناخت خدا نايل نگردد، دنياى او مذموم است و اگر گرايش آزاديخواهى خواست آزادى عمل كسى، او را به طغيان وا دارد و از تفكر و تدبر غافل سازد دنياى او دنيايى نيكو نيست. چنين دنيايى همان است كه در روايات نكوهش شده است. اين دنيا دنياى وابستگى‏ها و دل بستگى‏هاست و همچون حجابى دل و ديده را كور مى‏كند و مانند زنجيرى انسان را در دام مى‏اندازد.

جهان واقعى با مرگ انسان نمى‏ميرد و براى انسان‏هاى ديگر ظرف آزمون و تكامل مى‏شود؛ ولى دنياى انسان‏ها با مرگ آنها خاتمه مى‏يابد و نابود مى‏شود. پس اگر دنيا را در برابر آخرت قرار مى‏دهند، از آن روست كه آغاز آخرت، پايان دنياست.

دو معناى دنيا

كلمه دنيا دو معنا دارد: در يك معنا مقابل آخرت است و به دوره حيات اين جهانى انسان‏ها گفته مى‏شود و در معناى دوم به جهان پيرامون انسان گفته مى‏شود و در بردارنده همه پديده‏هاست؛ پديده‏هايى كه خالق آنها خداست و اوصاف اصيل آن را برشمرديم. ربط ميان اين معنا با توضيحاتى كه ذكر شد معلوم مى‏شود. دنيا در مرتبه پستى از عوالم هستى قرار دارد، ولى با عوالم بالا مرتبط است و با آن پيوندى اصيل دارد، زيرا مخلوق خدا و نشانه اوست دوره زندگى اين جهان انسان نيز دنيا است؛ چرا كه اين دنياى پست او را از عالم بالا جدا مى‏كند و پيوندش با خالق جهان فراموش مى‏شود.

دنياى مذموم، دنياى ممدوح

دنيايى كه مذمت شده است جهان وارونه است؛ جهان وارونه در درون انسان‏هاست و يك حقيقت عينى و خارجى نيست. فرصت حيات اين دنيايى، هم مى‏تواند وقف تحريف چهره جهان در درون انسان گردد و هم مى‏تواند به مهلتى براى دريافت حقيقت جهان و اطلاع از باطن آن بدل شود. از همين رو دنيا به معناى حيات اين جهانى نه مذموم است و نه ممدوح.

دنيايى كه به محيط پيرامون ما اطلاق مى‏شود، مطلوب و محبوب است؛ چرا كه مسجد دوستان خدا و مصلاى فرشتگان است و اولياء خداوند در آن به تجارب پرسود خود مى‏پردازند:

ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها و دار غنى لمن تزود منها و دار موعظة لمن اتعظ بها مسجد احباء اللَّه و مصلى ملائكة اللَّه و مهبط وحى اللَّه و متجر اولياء اللَّه؛ (۱۵۹)

دنيا خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستى است آن را كه شناختش و باور داشت و خانه بى‏نيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت. مسجد محبان خداست، و نمازگاه فرشتگان او و فرود آمدگاه وحى خدا و محل تجارت دوستان او.

دنيايى كه در برابر آخرت است نيز براى بندگان متقى خدا مغتنم و مبارك است:

و اعلموا عباداللَّه ان المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الاخرة فشاركو اهل الدنيا فى دنيا هم و لم يشاركوهم اهل الدنيا آخرتهم. سكنوا الدنيا بافضل ما سكنت، واكلوها بافضل ما أكلت فحظوا من الدنيا بما حظى به المترفون و أخذوا منها ما اخذه الجبائرة المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ و المتجر الرابح. اصابوا لذة زهد الدنيا فى دنياهم و تيقنوا انهم جيران اللَّه غداً فى آخرتهم، لا ترد لهم دعوة و لا ينقص لهم نصيب من لذة؛ (۱۶۰)

و بندگان خدا! بدانيد كه پرهيزكاران بهره دنياى گذرا و آخرت ديرپا را بردند. با مردم دنيا در دنياشان شريك گشتند، و مردم دنيا در آخرت آنان شركت نداشتند در دنيا به بهترين زيستى زيستند و نعمت دنيا را خوردند، بهترين خوردن پس از دنيا چون نازپروردگان نصيب بردند، و سودايى كه سودشان دهد، در دنيا طعم لذت زهد چشيدند يقين كردند كه فردا در آخرت همسايه خدا هستند. دعايشان قبول شود و بهره‏شان از لذت كاهش نيابد.

اگر دنياى كسى اين گونه باشد مذموم نيست چرا كه دنيا به خودى خود مذموم نيست. كافى است بدانى كه دنيا گذران است و در هنگام مرگ جهان را وا مى‏گذاريم و نيز دنيايى كه درون خود ساخته‏ايم نابود مى‏شود. نيكى و بدى دنيا به عمل ما بستگى دارد براى آن كه عمل خويش را اصلاح كنيم بايد به ناپايدارى دنيا توجه كنيم:

الدنيا دار ممر الى دار مقر و الناس فيها رجلان: رجل باع فيها نفسه فأوبقها و رجل ابتاع نفسه فأعتقها؛ (۱۶۱)

دنيا سرايى است كه از آن گذر كنند به سوى خانه‏اى كه در آن بمانند و مردم در آن دو گونه‏اند: يكى آن كه خود را فروخت وخويش را به تباهى انداخت و ديگرى آن كه خود را خريد و آزاد ساخت.

جهان پيرامون، انسان را به سوى خود مى‏كشد تا پاسخ گوى گرايش‏هاى او شود:

زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القنطير المقنطرة من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعم و الحرث ذلك متع الحيوة الدينا؛ (۱۶۲)

دوستى خواستنى‏هاى گوناگون از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسب‏هاى نشان‏دار و دام‏ها و كشتزارها براى مردم آراسته شده ليكن اين جمله مايه تمتع زندگى دنياست.

هر كس به سوى اين جهان مى‏رود خسارت نمى‏بيند، فقط در صورتى خسارت زده مى‏شود كه از آن براى حيات زودگذر خويش برداشت كند از ظاهر آن نگذرد و از باطن آن بى خبر باشد، پيوند آن را با خالقش نبيند و در آيات آن انديشه نكند. براى چنين انسانى، دنيا بازى است و از آن براى آخرت بهره‏اى نيست:

انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولد؛ (۱۶۳)

بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخر فروشى شما به يكديگر و فزونى جويى در اموال و فرزندان است.

جاذبه‏هاى دنيا نيروهاى ما را متوجه خود مى‏كند تا بكوشيم عطش خواسته هايمان را بنشانيم. اگر خواسته ما درك لذات اين جهانى باشد از دنيا چيزى را بر مى‏داريم كه اين زندگى را لذت بخش كند؛ ولى اگر به لذاتى چشم داشته باشيم كه اين جهان ظرف رسيدن به آنها نيست، از دنيا براى آخرت برداشت خواهيم كرد. آن كس كه به دنيا (زندگى اين جهان) قانع مى‏شود ديگر نيازى به آخرت ندارد؛ به همين دليل آخرت را امرى بى‏ارزش و يا موهوم مى‏پندارد و آن را مى‏دهد تا دنيا را بگيرد:

اولئك الذين اشتروا والحيوة الدنيا بالاخرة فلا يخفف عنهم العذاب و لا هم ينصرون؛ (۱۶۴)

همين كسانندكه زندگى دنيا را به بهاى جهان ديگر خريدند؛ پس نه عذاب آنان سبك گردد و نه ايشان يارى شوند.

زدودن محبت دنيا

اكنون مى‏دانيم دنيا دو گونه است: دنياى مذموم و دنياى ممدوح و نيز مى‏دانيم كه جهان پيرامون ما مخلوق خداست و مخلوق او بهترين آفريده است كه نيكى و زيبايى وصف اوست و همه اجزاء آن آيه خداست. پس نتيجه مى‏گيريم چنين جهانى مذموم نيست و نمى‏تواند مذموم باشد؛ آن چه مذموم است نسبتى است كه ما با آن برقرار مى‏كنيم و و آن را كشتزار زندگى گذران خويش مى‏گيريم نه آن چنان كه حاملان وحى آموختند كه الدنيا مزرع الاخرة اگر مى‏خواهيم محبت دنياى مذموم ما را نربايد، بايد بدانيم كه اين جا خانه ما نيست و اين گاه زمانه ما نيست وطن ما جايى است كه آن را نام نيست و زمانه ما بسى درازتر از حيات گذران ماست:

ايها الناس انما الدنيا دار مجاز والاخرة دار قرار فخذوا من ممركم لمقركم... و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم؛ (۱۶۵)

مردم !همانا دنيا خانه‏اى است رهگذر و آخرت سرايى است پايدار، پس از گذرگاه خود توشه برداريد براى جايى كه در آن پايداريد... دلهاتان را از دنيا بيرون كنيد پيش از آن كه تن‏هاتان از آن بيرون رود. در دنيا آزمايش مى‏شويد، ولى براى جز آن آفريده شديد.

فريبندگى دنيا

دنيا (جهان پيرامون) را همچون مزرعه‏اى براى آخرت ديدن و در آن تدبر كردن و به خدا رسيدن نيازمند هوشيارى است؛ زيرا روى آوردن ما به دنيا براى ارضاء گرايش‏هاى متنوعى است. تزاحم اين گرايش‏ها، رابطه با دنيا را دشوار مى‏كند. همسر و فرزند و اموال و زينت‏ها عوامل ارضاء خواسته‏هاى غريزى انسان هستند و هر مؤمن دل آگاهى براى گذر از اين جهان نيازمند آنهاست و هر فاسق غفلت زده‏اى نيز خواسته‏هاى غريزى خود را با اين‏ها برطرف مى‏كند. همه ناگزير از نزديك شدن به اين امور هستند و همه در خطرند كه غافل شوند و گمان كنند كه زندگى همين است و لذت‏هاى عالم در ارضاء همين خواهش‏ها خلاصه مى‏شود. كسى كه خواهان گريختن از اين خطر است بايد هوشيار و از فريب‏كارى دنيا بيمناك باشد: و ما الحيوة الدنيا الا متع الغرور (۱۶۶) و بداند كه فرصت التذاذهاى حيوانى تمام مى‏شود و حياتى ديگر آغاز خواهد شد و جزاى عمل نيك و بد ديده خواهد شد:

يا ايها الناس ان وعد اللَّه حق فلا تغرنكم الحيوة الدنيا؛ (۱۶۷)

اى مردم! البته وعده خدا قيامت حق است پس مبادا كه زندگانى دنيا شما را مغرور سازد.

اميرالمؤمنين(ع) فريبندگى دنيا را اين گونه وصف فرمودند:

مثل الدنيا كمثل الحية لين مسها و السم الناقع فى جوفها، يهوى اليها الغر الجاهل و يحذرها ذو اللب العاقل؛ (۱۶۸)

دنيا همانند مار است پوستش نرم و درون آن زهر كشنده است فريب خورده نادان به سوى آن مى‏رود و خردمند دور انديش است و از آن دورى مى‏گزيند.

كسانى كه در آتش عذاب مى‏سوزند فريب اين مار خوش ظاهر را خورده و از حيات آخرت غافل شده‏اند به ظاهر جهان بسنده كرده در باطن آن خدا را نديده‏اند و آيات الهى را در صفحات اين جهان به ريشخند گرفته‏اند:

ذلكم بانكم اتخذكم ءايت اللَّه هزوا و غرتكم الحيوة الدنيا فاليوم لا يخرجون منها و لا يستعتبون؛ (۱۶۹)

اين عذاب براى شما كيفر آن است كه به آيات خدا تمسخر كرديد و مغرور زندگانى دنيا شديد، پس امروز كافران از آتش دوزخ هيچ رهايى ندارند و هيچ عذر و توبه ايشان پذيرفته نمى‏شود.

فريبكارى دنيا به اشكال گوناگون صورت مى‏پذيرد. فريب‏هايى كه انسان مى‏خورد هر يك ريشه در گرايشى از گرايش‏هاى او دارد و در ضمن يكى از روابط او رخ مى‏دهد. انسان فريب اموال دنيا را مى‏خورد زيرا آن را وسيله‏اى براى ارضاء شهوات و ابزارى براى بسط آزادى عمل مى‏داند. اين دو گرايش طبيعى چون از حدود خود عبور كنند مانع كمال مى‏شوند و انسان را در محبت دنيا غرقه مى‏كنند. رابطه انسان با اموال، از جمله روابط او با محيط طبيعى و محيط انسانى است؛ زيرا اموال اعم از املاك و باغات و مصنوعات بشرى مانند خانه و مركب و... است بنابراين بحث از محبت اموال را قبل از پرداختن به مباحث اختصاصى رابطه با محيط انسانى مطر ح مى‏كنيم.

محبت مال

مال و ثروت، امكان برآوردن نيازهاى غريزى را فراهم مى‏كند. برآوردن نيازهاى غريزى چنان كه در مبحث رابطه با خود مطرح شد در حد اعتدال لازم و پسنديده است. با توجه به اين دو مطلب، همه انسان‏ها ناگزيرند كسب مال كنند. خطر نيز از همين جا آغاز مى‏شود زيرا اگر موفقيتى در به دست آوردن مال به دست نيايد فقر و تندگستى پيش مى‏آيد و كادالفقر أن يكون كفرا (۱۷۰) و اگر موفقيتى به دست آيد و در نتيجه تحصيل مال لذات گوناگون غريزى امكان‏پذير شود زياده روى در التذاذ ممكن است به غفلت و اشتياق به كسب مال بيشتر بدل شود. آن گاه قلب انسان در اشغال محبتى جز محبت خدا در مى‏آيد و توان و زمان زندگى او صرف تلاش براى كسب مال و درك لذات خواهد شد. خطر از آن روست كه يك هدف ميانجى، به هدف اصيل بدل شود. كسب مال به عنوان وسيله‏اى براى زندگى سالم، هدف ميانجى مناسبى است كه صاحب مال را قادر