ميرمحمد صالح خاتون آبادى، از فقيهان بزرگ سدهى دوازدهم هجرى و از خاندانمعروف سادات خاتونآبادى اصفهان است. نخست، در درس ملاميرزا شيروانى حاضر مىشدو پس از وفات او، به درس دايى و پدر زناش علامه محمدباقرمجلسى رفت. پس از وفاتمجلسى، امامت جمعه و مرجعيت در اصفهان به او منتقل شد.
خاتون آبادى، آثار علمى فراوان و متنوعى از خود برجا گذاشت. صاحب ريحانهالادب۲۶ اثر او را برشمرده است. (۱) مشهورترين اثر او حدائقالمقربين است.
حدائق المقربين در پنجحديقه در احوال ملائكه و انبيا و ائمهى اطهار(عليهمالسلام ) و دانشمندان تاليف شده است.
مولف، در حديقهى پنجم، به شرح حال گروهى از صحابى پيامبراكرم و ائمهاطهار(عليهم السلام ) و سى نفر از عالمان نامدار شيعه، از كلينى تا مجلسى،پرداخته است.
اين كتاب، تاكنون چاپ نشده است. جناب حجهالاسلام سيد جعفر نبوى آن را در دستتصحيح دارد كه اميد است هر چه زودتر اين كار به انجام رسد.
دستوالعملى كه ملاحظه مىكنيد، در خاتمهى حدائق المقربين قرار دارد كه حضرتآقاى نبوى، نسخهى عكسى آن را، كريمانه در اختيار بنده گذاشتند.
براى اطلاع بيشتر از احوال و آثار خاتون آبادى، منابع زير را ببينيد:
الكواكب المنتشره آقا بزرگ تهرانى، ص ۳۶۸ -۳۶۹; وقائعالسنين والاعوام سيدعبدالحسين خاتون آبادى، ص۵۵۶ و ۵۶۵; فهرست كتب خطى كتابخانههاى اصفهان، سيدمحمدعلى روضاتى ۷۲-۷۷ و ۸۱-۸۹ ، علامه روضاتى، سه نسخهى خطى از كتاب تاليفاتخاتون آبادى را به تفصيل معرفى كرده است; تلامذه العلامهالمجلسى، ص۱۱۰-۱۱۱.
بدان! اى طالب طريق قويم- هداكالله الصراط المستقيم- كه فيوضات ربانى وهدايات سبحانى، پيوسته در ميان اهل ايمان جارى و مستمر است و الطاف صمدانى واسبابت كرامت و بزرگوارى، همواره براى اهل ايقان حاصل است. و مرتبهى قرب وكرامت و منزلت و جلالت و فضيلت، مخصوص گذشتگان و پيشينيان نيست و در هر عصرى وزمانى، گروهى در بارگاه الهى گرامى و مشمول عواطف و الطاف نامتناهى هستند وبه مساعدت تاييدات ربانى، مراتب قربالهى را پيمودهاند; و ليكن ما را، معرفتبه حال اشخاص ايشان نيست، بلكه اين معرفت، خداوندى را است كه مطلع استبراعمال و افعال و ضماير و اسرار و نيات و مراتب قربات ايشان. و غايت معرفت ما،آن است كه گرامى و مقرب درگاه الهى، كسى است كه صاحب فلان صفات و محلا به فلانفضايل باشد.
چون اين معنا معلوم شد، اكنون گوييم كه: اى عزيز! تتبع كن و تفحص نما و هر كهرا محلا به اين فضايل بينى، او را مقرب درگاه الهى و گرامى شناس.
و آن فضايل چند امر است:
آن كه عالم باشد; چه، مكرر در حدايق سابقه، مذكور ساختيم كه هيچ سببى ازاسباب قربالهى اقوا از علم نيست و اكثر مراتب آن، علم است. و هر چند علمعالم زياده مىشود و يقين او كاملتر مىگردد، درجات قرب رفيعتر و منازلعالىتر مىگردد.
و ليكن علمى كه موجب قرب است، آن علمى است كه به وسيلهى آن علم، معرفت الهىشود و به وسيلهى آن، معرفت كامل به احوال و مراتب جليلهى رسول خدا و ائمهىهدا، عليهمالتحيه والثناء، حاصل شود وبه وسيلهى آن علم، عالم، عارف به احكامدين گردد و احكام دينى را از آيات و روايات استنباط نمايد و به وسيلهى آن علم،مطلع گردد بر عيوب نفس خود و صفات ذميمهاى كه در نفس او راسخ شده است، آنها رابشناسد تا در مقام معالجهى نفس خود درآيد و آن صفات ذميمه را به معالجهى تدبرو تفكر در زوال دنيا و فناى لذات دنيا، از خود رفع نمايد و نفس خود را بهاضداد آن صفات -يعنى صفات حسنه- محلا و مزين گرداند.
و علامت اين، خوف و خشيت است. نمىبينى كه حق تعالى مىفرمايد كه:
(انما يخشىالله من عباده العلماء). (۲) يعنى: خشيت و خوف ندارند از عذاب وعقاب خدا، مگر علما.
پس عالمى را كه بينى كه آثار خوف در او نيست و در معيتخدا و خالفتشرع،بىپروا است، بدان كه او عالم نيست، بلكه جاهل عالمنما است; هر چند كه در ميانعلما درآمده باشد و خود را به مزيد علم و فضل، ستايش نمايد.
و شهيد ثانى شيخ زينالدين(ره) در بعضى از مولفات خود در شرح حديث معتبرى كهاز حضرت صادق عليه السلام وارد شده كه: «نماز، پشتسر عالم، حساب مىشود بههزار نماز»، گفته كه:
مراد از «عالم» كسى است ك عالم باشد به علوم دينى و احكام شرعى; مانند علمبه خدا و كتاب خدا و سنت پيغمبر خدا(ص) و مقدماتى كه موقوف عليه آن علوم باشد.
و همچنين علم به كيفيت طهارت قلبى و تزكيهى نفس از رذايل و تخليهى آن بهفضايل، نه آن كه مراد، مطلق علم باشد; چنانچه تنبيه براين نموده رسول خدا(ص)آن جا كه فرموده كه: «علماى امت من، مانند پيغمبران بنىاسراييلاند، (۳) زيراكه از گروه علما شباهت ندارند به پيغمبران، مگر آن علمايى كه وصف نموديم.
و همچنين آنجا كه فرموده كه: «علما، وارثان پيغمبراناند»; زيرا كه پيغمبرانبه ميراث نگذاشتند، مگر آن علومى كه وصف نموديم. و علماى ديگر، كه غير اينعلما باشند، بلكه ايشان به وارث بودن اضداد پيغمبران، اشبه و به سوى ايشان، اميلاند. تا اينجا بود كلام او. و از آنچه گفتيم، مفهوم مىگردد كه گروهى كه ...
به معتقدات متصوفه اعتقاد داشته باشند و به حلول و اتحاد و وحدت وجود و امثالاين عقايد قابل باشند... از گمراهاناند، نه مقربان.
و بالجمله، عالم حقيقى، آن است كه مبتلا به مرض...و تصوف نباشد و از جمله فقهاو محدثان و خادمان احاديث اهل بيت(عليهم السلام ) باشد و تاسى بر زراره ومحمدبن مسلم و امثال آن بزرگواران، كه از روات اخبار بودهاند، نموده باشد. ولهذا در اخبار و احاديث، تعبير از «علما» فرمودهاند و مدح ايشان نمودهاند.
آن كه عامل باشد; يعنى، به مقتضاى علم خود، عمل نمايد و محرمات الهى راترك كند و در مراعات اوامر و نواهى، مسامحه و مساهله ننمايد و معصيت را سهلنشمارد و اعتماد بر علم نموده، ترك عمل ننمايد; زيرا كه عالمى كه عملننمايد، در حقيقت، عالم نيست.
و در حدى صحيح وارد شده كه:
از حضرت صادق (ع) پرسيدند از تفسير اين آيه كه (انما يخشىالله منعبادهالعلماء)، فرمود كه: «مراد از علما، آن گروهى است كه فعل ايشان، مصدققول ايشان باشد و آن كسى كه كردار او مصدق گفتار او نيست، او عالم نيست». (۴) و ايضا از احاديثبسيار ظاهر مىشود كه عمل در حق عالم، آكد است و عالمى كه بهعلم خود عمل ننمايد، حال او بدتر است از جاهلى كه علم نداشته باشد.
چنانچه از حضرت اميرالمؤمنين (ع) منقول است كه:
رسول خدا(ص) مىفرمود كه: «علما، دو مردند: يكى، مرد عالمى كه به علم خود عملمىنمايد و او ناجى است. و ديگرى، عالمى كه به علم خود عمل نمىنمايد و هالكاست. و به درستى كه اهل جهنم، متاءذى مىشوند از بوى عالمى كه به علم خود عملنكرده است. و سختترين اهل جهنم از جهت ندامت و حسرت، مردى است كه دعوت كردهباشد ديگرى را به سوى خدا، و آن دعوت كرده شده، قبول كرده و اطاعتخدا نمودهباشد و داخل بهشتشود و دعوت كننده داخل جهنم شود، به سبب ترك علم خود ومتابعت هوا و طول امل. (۵)
و در حديث ديگر از حضرت اميرالمؤمنين(ع) مروى است كهفرمود كه: ايهاالناس! هرگاه عالم شويد، عمل كنيد به علم خود، شايد كه هدايتيابيد; زيرا كه عالمى كه عمل مىنمايد به غير علم خود، مانند جاهل حيرانى استكه از جهل خود به هوش نيامده باشد; بلكه حجتبر او عظيمتر و حسرت بر او شديدتراست. (۶)
و از حضرت امام زينالعابدين(ع) منقول است كه:
در انجيل نوشته است كه «طلب مكنيد علم آنها را كه نمىدانيد; تا عمل نكنند،زياد نمىكند صاحباش را مگر كفر، و زياده نمىكند او را مگر به عدد دورى ازخدا! (۷) .
و در حديث ديگر وارد شده كه:
مىآمرزند از جاهل، هفتاد گناه را، پيش از آنكه بيامرزند از عالم، يك گناه را.
و بدان! كه اين عمل -كه دانستى كه يكى از شروط است- مراتب مختلفه دارد و هرچند اكثار در آن نمايند، قرب كاملتر مىشود.
و علما، اولايند به كثرت عبادت از جهال، و پيوسته، علماى دين، مبالغه و افراطمىنمودهاند در عبادت; چنان كه گذشت كه سبيعى ۲ كه راس علما و از خواص اصحابائمه(عليهم السلام ) بود، چهل سال، از وضوى نماز خفتن نماز صبح را مىگزارد وهرشب قرآن را ختم مىنمود. و حماد ،رضواناللهعليه، پنجاه حج كرد و باز ارادهىحج نمود تا در حين غسل احرام در ميان آب غرق شد.
و كثرت ايشان بعد از تعقيب نماز صبح، چون سجدهى شكر مىكردند، سر از سجودبرنمىداشتند تا اذان ظهر را مىشنيدند.
آنكه احتياط تمام داشته باشد و مداهنه در دين الهى ننمايد و هرگاهمسايل دينى از او سؤال كنند، اگر اجتهاد در آن مسئله نكرده باشد، جواب نگويد،و اگر اجتهاد كرده باشد، تقيه و رعايت، نكند، خواه، سائل را خوش آيد يا بد آيدو موافق غرض او جواب را باشد يا مخالف غرض او، [بلكه] مطابق شرع و موافق حقگويد و تدليس و تلبيس ننمايد; زيرا كه در حديث وارد شده كه:
المفتى على شفير جهنم;
يعنى، فتوا دهنده، بركنار جهنم ايستاده است و بهادنا زلت و لغزش به جهنم مىافتد.
و از حضرت امام جعفر صادق(ع) منقول است كه به مفضل بن يزيد فرمود كه:
نهى مىكنم تو را از دو خصلت كه در اين دو خصلت، هلاك مىشوند مردان بسيار: نهىمىكنم تو را كه عبادت كنى خدا را به باطل، و فتوا دهى مردم را بهآن چه ندانى. (۸)
و در حديث صحيح ديگر، حضرت امام محمدباقر(ع) فرمود كه:
هر كه فتوا دهد مردم را به غير علم و نه هدايت، لعنت كنند او را ملائكهى رحمتو ملائكهى عذاب، و لا حق شود به او، وزر و وبال هر كه عمل كند به فتواى او. (۹)
و بالجمله، امر فتوا، بسى خطير است و در اين زمان، در باب فتوا، اكثر اهل علم،مسامحه مىنمايند و مكرر فتاوى غير صحيحه ديده مىشود.
و كسى كه فتواى غير صحيح دهد، يا از روى جهل استيا تجاهل، و در هر دو صورت،اين مفتى، قابليت ندارد; زيرا كه مفتى بايد كه مجتهد باشد و اجتهاد، مرتبهاىسهل نيست و شرايط بسيار دارد و همه كس را آن مرتبهى جليله حاصل نمىشود. و لهذاشيخ زينالدين، عليهالرحمه، مىفرمايد كه:
اجتهاد، فضل الهى است كه حق تعالى، عطا مىفرمايد به هر كه مىخواهد (۱۰) .
و ايضا بايد كه مفتى از مرتبهى اجتهاد، دقتبسيار به كار برد در اصل مسئله وهمچنين در تطبيق مسئله بر مواردى كه استفتا مىنمايند. و در هر يك از اين دومقام، خطا واقع مىشود... .
آن كه تهذيب اخلاق كرده باشد; يعنى، اخلاق رذيله و صفات ذميمه كهدر نفس آدمى كامن و پنهان مىباشد و محرك آدمى بر معاصى و گناهان مىشود و مانعاز رسيدن به مراتب قرب و رضوان مىگردد، آنها را از نفس خود سلب مىنمايد; زيراكه اينها، امراض نفسانى و موجب حرمان از سعادات ابدىاند و ازالهى آنها، درحصول قرب و سعادت، دخل تمام دارد.
و اين اخلاق رذيله، بسيار است و هريك از آنها شعب بسيار نيز دارد و اين حقيردر كتاب روادعالنفوس (۱۱) به مجملى از آنها و مفاسد آنها اشاره نمودهام و دركتاب تهذيب الاخلاق مفصل و مشروح ايراد كردهام و در اينجا به ذكر مختصرى از اخلاقذميمه و مفاسد آنها اقتصار مىنماييم.
اول، «تكبر» كه در حديث وارد شده كه:
عزت، رداى خدا است و كبر، از خدا است. هركه، چيزى از اين دو صفت را برخودببندد، حق تعالى او را سرنگون در جهنم افكند. (۱۲)
دويم «حسد» كه در حديثواقع شده كه: «حسد، ايمان را مىخورد، چنان كه آتش، هيزم را مىخورد». (۱۳)
سيم«بخل» كه حضرت امام محمد باقر(ع) فرمود كه:
رسول خدا(ص) هر صبح و شام، پناه مىبرد به خدا از بخل. و ما نيز پناه مىبريمبه خدا از بخل. و به درستى كه حق تعالى مىفرمايد كه: «هركسى كه نفس خود را ازبخل نگاه دارد، او از رستگاران است». چهارم، «حرص»، خواه حرص بر جمعمال يا حرص بر تحصيل جاه و اعتبار و رياست. و در حديث وارد شده كه:
دينار و درهم، هلاك كرد گروهى را كه پيش از شما بودهاند و شما را نيز هلاكخواهد شد. (۱۴) و در حديث ديگر وارد شده كه:
هر كه طلب نمايد رياست و سركرده بودن را، هلاك مىشود. (۱۵)
پنجم، «طول امل»كه در حديث وارد شده كه حضرت اميرالمؤمنين فرمود كه:
خصلتى كه از آن بر شما بيشتر مىترسم، دو خصلت است: يكى، متابعتخواهشهاى نفسو ديگرى، طول امل. اما متابعت هوا، پس آدمى را منع مىنمايد از قبول حق ومتابعتحق. و اما طول امل، پس موجب فراموشى آخرت مىگردد. (۱۶)
ششم، «ريا» كهدر حديث وارد شده كه:
اجتناب كنيد از ريا; زيرا كه آن، به منزلهى شرك به خدا است.
و مرائى را در روز قيامت، به چهار نام مىخوانند: «اى كافر!»، «اىبدكردار!»، «اى مكار!»، «اى زيانكار!»، عمل تو، بر طرف شد و مزد تو، باطلگرديد و تو را در اين روز، بهره و ثوابى نيستبرو و ثواب خود را به طلب از آنكس كه براى او كارى كردى!هفتم، «عجب» كه در حديث وارد شده كه:
خدا مىدانست كه گناه، از براى مؤمن بهتر است از عجب. و اگر اين نمىبود،نمىگذاشت كه هيچ مومنى به گناه مبتلا شود. (۱۷)
آن كه اجتناب كند از شبهات. و مراد شبهات، امورى است كه حال آنها مشتبه باشدو احتمال حرمت و حليت، هر دو، داشته باشد.
و از آن جمله است، اموال ظلمه; يعنى، مالى كه در تصرف ايشان باشد و حرمت آنمال، به خصوصه، بر ما معلوم نباشد.
و احاديث در احتراز و اجتناب از شبهات بسيار است. و در احاديث معتبره واردشده كه: «اجتناب كنيد از شبهات تا نيفتى در هلكات». (۱۸) و سر اين معنا وحكمت در احتراز از اموال مشتبهه، منكشف نمىگردد، مگر بعد از تمهيد مقدمهاى.
و آن مقدمه اين است كه: در محل خود مبين شده، بنابر قاعدهى حسن و قبح عقليين،كه افعال واجبه و مستحبه مشتمل استبر مصالحى چند كه سبب وجوب يا استحباب آنفعل گرديده، و اعمال محرمه و يا مكروهه، منطوى است. بر مفاسدى چند كه باعثحرمتيا كراهت آن عمل گرديده. و اين مصالح و مفاسد، يا لازم ذوات و ماهيات آنافعال و اعمال است، يا لازم صفات لازمهى آنها، يا لازم بعضى از جهات و اعتباراتآنها است. و بالجمله، چون اعمال و افعال، بعضى مستتبع خير و بعضى مستتبع شراست، شارع -كه طبيب نفوس خلايق است- امر فرموده به اتيان به اعمالى كه از قسماول باشد، تا موجب حصول خير شود، و نهى فرموده است [از قسم دوم] تا موجب دفعشر شود. بر حسب اختلاف مراتب خير، بعضى را واجب و بعضى را سنت، و به اعتبارمراتب شر، بعضى را حرام و بعضى را مكروه گردانيد.
پس افعال واجبه و مستحبه، دو ثمره دارد:
اول، ثمرهى عقلى كه از لوازم آن عمل است، عقلا; يعنى، صلاح حال عامل كه بهوسيلهى آن عمل حاصل مىشود.
دويم، ثمرهى شرعى كه متفرع استبر آن عمل، شرعا; يعنى، ثواب آن عمل كه شارعبراى آن عمل قرار داده.
و همچنين افعال محرمه و مكروه نيز مستلزم است ثمرهى عقلىاى را كه فساد حالعامل است، يا ترك مرتبهى كامله از صلاح حال. و ثمرهى شرعى كه حصول گناه استياانحطاط درجه.
و بالجمله، همچنان كه اجسام بسيطه و مركبه را، به اعتبار طبايع و امزجه،لوازمى چند است كه تخلف از آنها نمىكند، مانند آتش از جهتحرارت و قرنفل وكافور از جهت تسخين و تبريد، همچنين افعال حسنه و افعال قبيحه را لوازم عقلىاىهست كه از آنها تخلف نمىنمايد، و ليكن ما را علمى نيستبه اكثر آن لوازم، مگراز جهت اخبار شارع; چنان كه در حديث وارد شده كه:
خداوندا! بيامرز گناهانى را كه تغيير مىدهد نعمتهاى تو را!
و بيامرز گناهانى را كه نازل مىگرداند خشم تو را!
و بيامرز گناهانى را كه رد مىكند دعا را!
وبيامرز گناهانى را كه نازل مىگرداند بلا را!
و بيامرز گناهانى را كه حبس مىكندباران را!
و بيامرز گناهانى را كه برمىدارد پرده را!
و بيامرز گناهانى را كهتعجيل مىكند فنا را!
و بيامرز گناهانى را كه مورث پشيمانى است!
و بيامرزگناهانى را كه هتك مىكند پردهها را! (۱۹)
و هر يك از اين گناهان، در احاديثبيان شده.
چون اين مقدمه، ممهد شد، اكنون گوييم كه مال شبهه ناك، خالى از دو صورت نيست;زيرا كه به حسب واقع و نفسالامر، يا مال حلال استيا مال حرام، و در هر دو صورت،بنابر قاعدهى مقرره، كه افعال مسلمانان محمول بر صحت است، چون اكنون در يدمالكانهى مسلمى است، جايز استبه حسب ظاهر شرع، تصرف در آن و حرام نيست صرفآن. و بدين جهت، ثمرهى شرعى -يعنى، حصول عقاب- ساقط است.
و ليكن در صورت دويم، كه به حسب واقع، حرام باشد، لازم دارد صرف آن مال، ثمرهىعقلىاى را; چنانكه اگر كسى شراب خورد، به گمان آنكه آب انار است; چه در اينصورت، اگر چه گناه ندارد و ليكن مست مىشود و از ياد حقتعالى غافل مىگردد ومفاسد مستى، او را عارض مىشود.
و از اين قبيل است نيز بعضى از امور ميشومه، مانند آن كه خانهاى كه مغضوب يامقبرهى مسلمانان باشد، يا به جهت ديگر مباح نباشد، و مسلمى، با جهل حال، در آنتصرف نمايد، او را اثمى و عقابى نيست، و ليكن ثمرات بد تصرف در آن و سكناى آن،مترتب مىشود و به جهت آن، ميشوم است.
چون اين مراتب را دانستى، گوييم كه طعام ظلمه، هرگاه به حسب واقع و نفسالامرحرام باشد و شخصى آن را به نادانى صرف نمايد و خود را خوش دل كند به آن كه بهحسب ظاهر شرع، حلال است، لاجرم، آن طعام حرام، جزو جسد او مىشود و به اعتبار جهتحرمت واقعى كه در آن است، گوشت و خون حرامزاده در بدن او متكون مىگردد و بدناو به وسيلهى آن طعام حرام، قوت مىبابد. و معلوم است كه بدن و اجزاى بدن، آلتعبادت و بندگى جناب احديت است و به وسيلهى بدن و قوت بدن و اعضا و جوارح و قواو مشاعر، عبادت و بندگى واقع مىشود، و چهگونه قوتى كه از حرام به همرسد وخاصيتهاى بد داشته باشد، آلت عبادات مخلصانه و طاعات