ستمى اندوهبار بر مكتب تشيّع رفته است . از مكتوم ماندن خصايص و الا و الهى امامان شيعه و شخصيّت قله سان اصحابشان و عدم تبيين گفتههاى انسان ساز آنان كه بگذريم ، بسيارى از مصلحان ، انديشه وران ، عالمان ، فقيهان و عارفان كه هر كدام در زمان خود قلّهاى بوده و در بسيارى علوم ، دست داشتهاند ، ولى از زندگى آنان در تاريخ اثرى ديده نمى شود . فقط در سلسله اجازات روايى از آنان ، ياد كردهاند . امروز ، با اين كه نظام اسلامى است و حوزههاى علميه ، كم و بيش از امكانات تحقيقاتى برخوردار و فاضلان جوان ، پراستعداد و پرشور در اختيار ، مع الاسف ، گامى در اين راستا ، به گونهاى شايسته و بايسته برداشته نشده است و اين شخصيتهاى و الا مقدار ناشناخته ماندهاند ، حتى براى خواص! از آن جمله: فقيه ژرف انديش ، حكيم ژرف نگر و عارف و اصل ، آقا محمد بيد آبادى كه دو دستور العملى او را در پيش آورديم .
گر چه تاريخ ، گوشهاى از زندگى و خصايص والاى او را ثبت كرده ، ولى دست پروردگان و مكتوبات وى كه شاهدى گويا بر عظمت مقام و بزرگى مكانت اوست ، ناشناخته ماندهاند . وقتى گفتههاى به جا مانده از او را مطالعه مىكنيم ، عظمت و قله سانى او ، انسان را به كرنش وامى دارد .
مطالبى در اين مكتوبات آمده است كه با گذشت دهها سال از عمر آنها و پيشرفت علوم و انديشهها ، فهم آنها بر بسيارى از خواص ، مشكل مى نمايد .
در عرفان عملى ، چونان عرفانى نظرى ، مقامات منيعى را حايز گشت و توفيق هم سخنى و ملاقات ابدال را يافت و صاحب كمالات ويژه و نوعى ولايت گشت و شايد بشود گفت: خود يكى از اوتاد و ابدال بود .
توجّه كنيد:
« اين ضعيف ، مكرر خدمت جمعى رسيدهام كه تقرّب از جبين آنها ظاهر بود و استمداد و استعانت از ايشان جستهام ، ليكن اطلاع ايشان از احوال سبب بعد شده است و آن جماعت ، اليوم مفقودند به حسب ظاهر . اگر چه اين جماعت ، سبب وجود سموات و ارض اند ، امّا به موجب « اوليائى تحت قبايى لا يعرفونهم غيرى » ، مستورند و تا كسى مثل ايشان نشود ، ادراك نمى تواند كرد و شناخت » .
با اين كه اين مكانت والا و عظمت را يافته بود ، در ميان خلق ، مصداق كامل « كن فى النّاس و لا تكن معهم » بود . واقعاً همدرد مردم بود . رنجها را بر جان مى خريد تا آسايش خلق ، فراهم آيد . در علم كيميا سر آمد بود و مورد احترام سلاطين و زمامداران ، ولى بر الاغ سوار مى شد ، آن هم الاغ رعيتى ، با پالان معمولى!
با تكمه چينى ، معاش مى كرد . به وقت قحطى ، دارايى اش را بذل كرد و مدّت شش ماه تمام ، خوراكش هويچ و زردك خام يا پخته بود . با همين حال حوزههاى درسى بزرگى را اداره مى نمود و با خوشرويى و نشاط ، به انبوه مراجعه كنندگان پاسخ مى داد و مشكل آنان را مى گشود .
شيوه عرفانى نوى را در شيعه بنياد نهاد . او بود كه بذر رشد و بالندگى حكمت متعاليه را در جان پاك ملا على نورى ، پاشيد . مرحوم كرباسى به بركت نفس قدسى او ، مايه بركات براى شيعه شد . و از طريق شاگردان سالكش ، چون: صدر الدين دزفولى و . . . در حوزههاى شيعه جانهاى پاك را به قله معرفت و عرفان رساند و در هر دورهاى ثمرات گرانسنگى به بار نشاند .
آوازه دانش ، تقوا و عرفان او ، از حوزه اصفهان فراتر رفت . سطوت علمى و معنوى او حوزههاى ديگر شيعى را فرا گرفت . به گونهاى كه عالمان بزرگ بلاد ، به وسيله نامه از او راه مى جستند و دستور العمل مى خواستند .
ميرزاى قمى ، صاحب قوانين الأصول ، از او طريقه سلوك را مى خواهد .
مير حسيناى قزوينى ، مخاطب اين دستور العمل ، كه شرحى از زندگى او در شماره ۵۳ همين مجلّه آمده است ، از قزوين ، با نامه از او و رسم سلوك مى جويد .
امتياز دستور العملهاى او ، الهام وبهره ورى از كلام ومرام امامان شيعه است . پشتوانه هر گفته او چندين روايت است . همين دستور العمل ، مضمون روايتى از صادق آل محمد است كه در پاورقى آمده است .
خلاصه ، بيان كمالات ، اوصاف و بركت وجود و مجاهدتهاى او ، اين مقام را نگنجد . با نقل چند بيت ، از سنگ نبشته شاعر گرامى ، محمد كاظم و اله ، كه ترسيم روشنى از مقام و مكانت اوست ، مقام را به پايان مى بريم .
. اين دستور العمل و رساله سير و سلوك ، به همت فاضل وارسته ، محمّد محسن معزّى تهرانى ، استنساخ و در اختيار ما ، قرار گرفته است . خدا به او و ما توفيق سلوك تا لقاى يار را عنايت كند . ان شاء اللّه .
چون بناى ايمان و ايقان بر رياضت و مجاهدت است كما قال اللّه تعالى:
و شكى نيست در آن كه مراد از اين مجاهده ، مجاهده كبيره است كه سبب هدايت طريق الهى است . و اين آيه ، با اين اختصار ،
متضمّن معانى بسيار است .۲
اولاً ، مجاهده و آن شمشير زدن است نفس را كه « أعدى عدوّ » ۳ است كه الفت نموده است به مشتهيات جسمانى و جامع همه شهوات و غضب است ، چنانكه حقّ سبحانه و تعالى فرموده است :
و چنانچه شهوت از هواست غضب نيز از هواست . اگر آدمى خواهد كه با شهوات نفسانى مجاهده كند ، مشقّت او بسيار است و هميشه مغلوب است .(براى غالب شدن) ، ناچار است كه به گرسنگى سدّ مراد كند تا بعضى از قواى او ضعيف شود . و آسان شود مجاهده . و جوع نيز ، آدمى را از قوت عبادات و اذكار مى اندازد ، پس ناچار است از آن كه مرتبه به مرتبه ، كم كند خوردن را تا قوه جسم كم شود و آرزوهايش تخفيف يافته مجاهده آسان شود .
و ديگر الفت معاشرت است ، كه هميشه نشسته است كه او را رفقا مخالفت مى كند از اين مجاهده و اگر (مخالفت) نكند همين معاشرت مانع است . و ديگر الفت با كلام است و رفع آن صمت است از او . و رفع آن با الفت به ذكر و فكر است .
و ديگر الفت با خواب است و جوع (گرسنگى) را كم مى كند .
و جامع همه آن است كه هر چه نفس خواهد مخالفت كند در ابتدا ، و مشغول شود به ذكر الهى . و غرض در همه اينها ، مى بايد قرب باشد ، چنانچه لفظ « فينا » دلالت بر آن مى كند . يعنى مجاهده مى كنند با نفس و شيطان از جهت ما قرّب فى اللّه و قرب فى اللّه بعد از قول للّه است؛ زيرا كه مراد از « قرب للّه » ، رضاست در ضمن ارتباط و سير الى اللّه . و از لفظ « جاهدوا » استفاده مى شود ، مطلق قربى و از « فينا » اين نوع از قرب كه(بايد) از همه مجاهدات ، خواه در ترك منهيّات باشد و خواهد فعل مأمورات بكند ، در همه اينها ، منظورش ربط باشد به ذات و صفات و تخلّق به اخلاق اللّه .
و آن قرب(فى اللّه)در ضمن اكل و شرب و جماع حاصل نمى شود به خلاف قرب للّه كه جمع مى شود .
و تصحيح نيّت ، كه از اعظم مجاهدات است . و راهش اين است كه: اين مطلب(را) منظور دارد كه هر چند مطلب عظيمتر است ، كمال بيشتر است و كمال بنده اتّصاف است به صفات بارى تعالى تا به مرتبهاى (به حسب اخبار صحيحه)برسد به آن كه گفتهاش گفته خدا باشد و شنيدنش شنيدن خدا باشد: « بى يسمع و بى ينطق و بى يبصر و بى يمشى »۵ و اين مرتبه را تصوّر صحيح نمى توان كرد در ابتدا . بله ، مجمل مى توان تصور كردن كه چنان شود كه كارهاى او خالص شود در ابتدا ، به آن كه اگر خواهد نمازى خالص ، نمى تواند كرد و هر چند مى كوشد چون تأمّل مى كند ، يا رياست: يا از جهت خلاصى از جهنّم ، يا رسيدن به نعمتهاى بهشت است . و در همه موارد نفس مطلوب است(در حالى كه)او مأمور است كه عبادت خالص به جاى آورد . و هر عملى كه مى كند همه ضايع و او را اصلاً به جناب اقدس الهى راهى نمى رسد . و(با صبر بر مجاهده) در آخر چنين مى شود كه همه افعال او ثوابش بلند و آنا فآناً ذوق و شوق و محبتش در تزايد بيند و كمال بندى را مشاهده نمايد كه همه كارهاى(او) خالص شود . « من كان للّه كان اللّه له » شود كه هر چيز در خاطرش خطور كند چنان شود و همه كمالات او را حاصل گردد ، تا به معنى كمالاتى كه فوق همه كمالات است . و از مرتبه « ان هم الا كاالأنعام بل هم اضلّ . . . »۶ خلاصى يافته ، به درجهاى رسد كه بهتر از ملائكه مقرّبين باشد . چنانچه احاديث صحيحه بر آن دلالت مى كند و علومش ، حقيقتاً ، «لدنيّه » شود و از مرتبه اسفل السافلين طبيعت ، خلاص شده ، بهتر از مقرّبانى شود كه چندين هزار سال بندگى كردهاند كه اصلاً غبار عصيان
برداممن عصمت ايشان ننشسته باشد و به مرتبه « علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل »۷ رسد ، هر چند هيچ نخوانده باشد و آنچه علماء در هفتصد سال رياضت كسب كرده باشند ، او را آنى ، حاصل شود .به دليل: « لنهدينّهم سبلنا » كه قسم است به ذات اقدس خود كه معنى آن اين است كه: « و اللّه البته او را هدايت كنيم به راههاى قرب خود » ۸ كه در هر ساعتى كشف حجابى شود و راهى به دست او دهند كه اگر خواهى از اين راهها نزد ماآ .(بيا) و بعد از آن قسم ، قسمى ديگر مى فرمايد كه: و اللّه كه حق سبحانه تعالى با اوست و او را به قرب خود فائز مى گرداند .
چون پرسيدند از حضرت سيد الانبياء ، صلى اللّه علهى و آله ، كه احسان كدام است؟ حضرت فرمودند كه:
« احسان آن است كه عبادت كنى خداوند خود را چنانكه او را در حال عبادت ببينى » ۹
چنانكه از حضرت سيّد الاوصياء ، عليهم السلام ، پرسيدند كه: آيا خداوند خود را بينى؟ حضرت فرمودند كه:
« هرگز چنين نبودهام و نخواهد بود كه خداوند نديده را عبادت كنم »۱۰
و بعد از آن ، سيّد انبياء ، صلى اللّه عليه و آله ، فرمودند كه:
« اگر به اين مرتبه نرسيده باشى كه خداوند خود را ببينى ، به اين مرتبه مى رسى . »
اول مرتبه(آن است) كه: خود را منظور(در منظر)او ببينى و اين مرتبه چنان است كه بنده به اين مرتبه مى رسد ، محال است كه مخالفت الهى كند وهم چنانكه اشاره به مطلوب است ، اشاره به اين راه نيز هست كه عبادت او را به قرب عظيم مى رساند كه رتبه « لى مع اللّه » كه حضرت سيّد المرسلين فرمودهاند كه:
« مرا با خداوند خود وقتى است كه در آن جا راه ندارد ملك مقرّبى و نه نبى مرسلى »۱۱
و اشعار مى دارد به آن كه اگر چنين عبادت بكنى ، نيكى به خود كرده جناب اقدس الهى از آن ارفع است كه از اين عبادات نفعى به او عايد گردد .
پس ، از اين آيه كريمه ظاهر شد اصول خمسه رياضت كه آن: صمت و جوع و سهر و عزلت و ذكر به دوام با رعايت مراقبه كه همواره حق سبحانه و تعالى را بر خود مطلّع داند و جلالت و عظمت او را مشاهده نمايد كه با اين عظمت و جلال حاضر و ناظر است و بر ضماير و اسرار مطلّع است .
پس مشغول اربعينيّات شود ۱۲چنانكه وارد شده است:
« هر كه چهل روز خالص ، از جهت حقّ سبحانه باشد ، حقّ تعالى چشمههاى حكمت را از دل او بر زبان او جارى مى گرداند . »۱۳
پس مى بايد عزلت و انفطاع تام داشته باشد از خلائق . مطلقاً ، با مردم الفت نداشته باشد و شب و روز مشغول ذكرباشد . در نماز ، هميشه ، با حضور قلب و همى شه رعايت دل كند كه در خاطرش چيزى در نيايد و اگر درآيد ، به تضرّع و ابتهال دفع آن را از خداوند خود طلب نمايد و باز مشغول شود و گاهى مشغول دعاها باشد مثل دعاهاى « پانزده مناجات » ۱۴و گاهى مشغول ذك « يا اللّه » شود . و مى بايد كه ملاحظه نمايد كه بداند حق سبحانه و تعالى ، همه جا حاضر است ، نه آن كه جسمى تصوّر كند خداوند خود را ، خواه جسم لطيف و خواه جسم كثيف و بزرگش بداند ، نه به بزرگى جسمانى و نه غايبش داند به غيبت جسمانى كه اعظم حجبت اعتقادات فاسده است . و از لوازم بشريّت است كه آدمى ، خداوند خود را داند چنانكه روح ، نه در بدن است و نه خارج از بدن ، نه بزرگ است نه كوچك و نه سياه است و نه سفيد ، چنانكه علومى كه آدمى حاصل مى كند با آن كه در قوّه حافظه جا دارد و تصوّر نمى تواند كرد كه حافظه در كجاست ، هر چند كه حكما از جهت قوى و حواس باطنه مقرّر ساختهاند كه حس مشترك در مقدم دماغ جا دارد و بعد از آن ، متخيّله .
امّا(اين گفتهها) خيالى است ، برهانى تمام ندارد . و بنابراين است كه يكجا راه اينها را بسته به قوله تعالى: « و ما أوتيتم من العلم الاّ قليلا »۱۵ بلكه حواس ظاهر را تصوّر نمى توان كرد كه در قوّه باصره صد هزاران چيز در آيد ، نه بزرگ شود و نه كوچك و قوّه تكلّم ، وقتى كه ينابيع حكمت از او جوشان شود ، چه ربط است ، دل را به آن و دل از كجا(اين حكمتها را) مى يابد .
سپس مى بايد ذات مقدّس خداوند خود را حاضر داند ، نه از قبيل جسمانيات و نه روحانيت . چون هر چند اقوى است ، رفيعتر است و با اين همه تنزيه ، كه حق سبحانه و تعالى دارد ، نهايت قرب به بندگان دارد و « اقرب من حبل الوريد »۱۶ است و مدبّر و مرّبى است انواع مكنونات را .
با اين نحو ذكر كردن ، خداوند خود را حاضر دانستن و در هر ذكرى او را ياد كردن و دل را متوجّه او ساختن و ذكر را از دل كردن ، به اندك زمانى ترقيّات عظيم حاصل مى شود و اين فقير تجربه مكرّر كردهام . فتح ابواب در ده روز شده است . و در حين اربعين ، تمام چيزها ظاهر شده است كه وصف نمى توان كردن ، ليكن شياطين جنّ و انس ، ممانعتهاى عظيمه مى كنند . چون(هر) چند راه نزديكتر است ممانعت ايشان عظيمتر است و لهذا شياطين در مباحثات متعارفه هرگز ممانعت نمى كنند ، بلكه معاونت مى نمايند و هر كه متوّجه اين راه شد ،(به) هزار وجه ، مى گويند اين خوب نيست و تحصيل علم واجب است و اوقات ضايع مى شود ، چنانكه اگر خواهد تصدّقى از جهت خدا كند ، هزار وجه از ممانعت دارند ، و اگر چيزى در باطل صرف نمايد ، هزار وجه در تحسين او مى گويند و مجاهده همين معنى دارد كه برنفس دشوار است و بر شياطين دشوارتر .
پس مى يابد مبتدى هر چند ايشان معارضه نمايند ، او نيز ، به جناب اقدس متوجه شده ايشان را به سهام « لا حول و لا قوّة الا باللّه العلىّ العظيم » ۱۷از خود دور گرداند ، تا به رتبه محبت فائز گردد و ديگر معاوضه كم شود و در اوقات صلوات(نمازها) مى بايد كه سعى نمايد كه همه با حضور قلب باشد و معانى آيات و اذكار و دعوات را بفهمد و دل را با خداوند تعالى داشته باشد كه مطلب عظيم ، از اين مجاهدت ، آن است كه نمازهاى او ، همه ، با حضور قلب باشد و لمحهاى كه شياطين خاط را به جاى ديگر برند ، باز تدارك كند و خود را متوّجه سازد و توّجه به جناب اقدس نمايد تا به مرتبه محبّت رسد و بعد از آن ، مشقّت نماز بالكليّه بر طرف مى شود . چنانكه سيّد انبياء ، فرمود:
عملاً ، تا كسى به مرتبه محبّت فائز نشود ، نه اسلام دارد نه ايمان و نه نمازش مقبول است و نه ساير عبادات و نه تصوّر كنى كه كتب حكمت خواندن ، منافات ندارد با ياد خدا ، بلكه از حجب ظلمانيه است كه ضدّ صريح اين راه است و همچنين كتب كلاميه و معارضات و مجادلات .لهذا ، مبالغات عظيمه و نهى از همه ، وارد شده است و از دلايل ، زياد نمى شود ، بلكه اغلب آن است كه ايمان فطرى ، كه حق تعالى به او عطا فرموده است ، زايل مى شود و يك شبهه تأثيرش در نفس بيشتر از هزار برهان است و نهايتاً ايمان و ايقان به رياضت مى شود وبه قانون شريعت مقدسه وبه نصوص قرآنيه و حديثيه . پس اگر معارضات نفس و شيطان به كثرت دعوات و تضرّعات كم نشود ، استعانت جويد به توجّهات مقربّان كه در اين راه هستند و غالب آن است كه مخفى مى باشند ، همان بهتر كه وقت معارضه متوسلّ به جناب اقدس خداوند شود و تضرّع و زارى كند تا حق ، سبحانه و تعالى ، حمايت فرمايد . و اين ضعيف ، مكرّر به خدمت جمعى رسيدهام كه تقرّب از جبين آنها ، ظاهر بوده و استمداد و استعانت از ايشان جستهام وليكن ، اطّلاع ايشان از احوال ، سبب بعد شده است و آن جماعت ، اليوم ، مفقودند به حسب ظاهر و اگر چه اين جماعت سبب وجود سموات و ارضاند ، امّا به موجب: « اوليائى تحت قبائى لا يعرفونهم غيرى » مستورند . و تاكسى مثل ايشان نشود ، ادراك نمى تواند كرد و شناخت .۲۰
۲. عارفان از اين آيه بهرههاى بسيار برده و معارفى والا را در سلوك ، استنباط كردهاند . اين كار ، با ارشاد و راهنمايى حجج الهى و بهره بردارى از گفتههاى آنان بوده است .
« طوبى لعبد جاهد للّه نفسه و هواه و من هزم جند هواه ، ظفر بر ضااللّه و من جاوز عقله (نفسه) الامارة بالسّوء بالجهد و الاستكانة و الخضوع على بساط خدمة اللّه تعالى ، فقد فاز فوزاً عظيما و لا حجاب أظلم و أوحش بين العبد و الربّ من النفس و الهوى و ليس لقتلهما فى قطعهما سلاح و آلة ، مثل الافتقار الى اللّه و الخشوع و الجوع و الظمأ بالنّهار و السّهر باللّيل ، فان مات صاحبه مات شهيداً و ان عاش و استقام أدّاه عاقبته الى الرضوان الأكبر ، قال اللّه عزّ و جل: و الذّين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و أنّ اللّه لمع المحسنين »
بحار الانوا