در سلسله عالمان اخلاق و صاحبان انديشه هاى تربيتى , كمتر كسى را مى يابيم كه ضمن دارا بودن افكار بلند معنوى و كردار ناب و شايسته سير و سلوكى , داراى ابعاد سياسى واجتماعى و ... نيز بوده باشد.
بسيارى از ره پويان تزكيه و مرشدان سلوك , آنگاه كه به كندو كاواسرار خودسازى مى پرداختند,از قيل و قال مدرسه و درس مى گريختند و جامعه و خلق را رها مى كردند و به بهانه دل بستن به عرشيان , دامن از كوى فرشيان مى چيدند و چون هواى فناء داشتند,از واقعيت اين سرا بيگانه مى شدند. با پرداختن به اعتكاف در محراب , تاخت و تازابليسيان را نمى ديدند و از جنبش شب آوران و نقشه ظلمت آفرينان بى خبر بودند.
لكن امام خمينى , رضوان الله تعالى عليه , آن پرفروغ ترين خورشيد فقاهت و سياست و طريقت , در پرتواسلام ناب محمدى ,از عرفان واخلاق نيز, ناب ترين شيوه و طريقت را برگزيدند. بااين كه در حلقه خاكيان مى زيست و زعيم پا به پاى غافله و كانون مهر براى همطريقانش بوداما همواره حماسه عروج ملكوتى مى سرود و پا بر فرق عالم فانى مى گذارداز اين روى , قطب عارفان واصل وامام سالكان سوخته دل شد.
در عين اين كه لهيب لحظه هاى انفجار بود و صلايش رعشه براندام جباران مى افكند, ولى پيوسته در نماز عشق و نافله سحر, با حضور قلب مى زيست و زمزمه : [ هب لى كمال الانقطاع اليك]... را بر زبان داشت .
از يك سو, پولادين رهبرى بود كه در متن سياست جهانى ,اراده و انديشه اش از شمشير برنده تر مى نمود و كمترين اعتنايى به قدرتهاى استكبارى و معادلات بين المللى نداشت واز سوى ديگر قيد هرگونه آلايش و گرايش به دنيا و تجملات را زده و زرق و برق ن را به ريشخند مى گرفت . ساده زيستى را زينت خود داشت و بر زراندوزان زورمدار به ديده انزجار مى نگريست .از يك طرف , قامت بلند قيام گشته و معمار مدينه ديانت واز طرفى ديگر, موذن معبد عشق و قافله سالار معنا.
درنگاهى , كوخ نشينان را ولى نعمت و پابرهنگان را تكيه گاه مى شمرد و خود را خدمتگزارى حقير و نيازمند دعاى آنان واز قصور و تقصير در خدمت به آنان پوزش مى خواست و در نگاهى ديگر, فقيهى بود فاتح اسرار و كتاب وجودش گشوده و گويا براى همه اعصار.
آنگونه كه از زهد و عبادت ريايى بيزار بود و به دور, درس و بحث توحيد را بدون تهذيب نيز, بى ثمر مى دانست . هرگونه علم واصطلاح بيگانه از تظهير را حجاب اكبر, مى شمرد.از يك نظر, داراى شكوهمندترين غيرت دينى , در دفاع از حريم شرع و ديانت , بود. سردمدار شرق را به هدايت مى خواند واصرار بر هلاكت گوساله سامرى غرب (رشدى ) داشت واز زاويه ديگر, در سرودن غزلهاى عارفانه و پيامهاى جانانه واسرار سير و سلوك دراوج كمال بود, خضر راهى كه باده ناب و شهد شيرين افاضاتش ساقى صهباى محبت ازلى مى گشت , نفس شفابخش مسيحائيش در تلخ ترين لحظه ها و دردناكترين فرصتها بهجت وانبساط مى آفريد.
در متن سياست , عارف بود. در عين بودند با خلق هواى[ مع الله] داشت . به اين باور كه :اخلاقيون واهل معنا, كارى به سياست و زعامت دنيا ندارد و سراز كار خلق در نياورده واز جامعه و جماعات بيگانه اند, براى هميشه , مهر بطلان زد.
امام , مكتبى را دراخلاق پى ريخت و روشى را در تهذيب پيش گرفت كه مانند ديگرابعادش , براى هميشه تاريخ , سرمشق گشت . شايسته است كه به درستى در ويژگيهاى آن دقت گردد و بر مبانى تعاليمش درنگ شود.
اينك پيش از پرداختن به اين مهم , نگاهى مى افكنيم به برخى از شيوه هاى ديگرى كه دراخلاق بوده و راههايى كه عالمان تربيت بر آن رفته اند.
بايداقرار كرد كه : سرچشمه تمامى انديشه هاى اخلاقى از كوثر معارف دينى است . قرآن و سنت معصومين[ ع] گنج بى انتهايى است كه همه رشته هاى علوم , بويژه تعاليم اخلاقى , بدان منتهى گشته و تمامى صاحبان انديشه از خوان گسترده آن ارتزاق كرده اند.
البته گوناگونى افكار هر يك از عالمان , باعث شده كه برداشتها و چگونگى پرداختن به مسائل اخلاقى تفاوت يابد و روشهاى مختلفى در تعاليم اخلاقى گشوده گردد.
برخى از صاحب نظران , با ديد فلسفى و عقلى به مسائل اخلاقى نگريسته و بااين شيوه بررسى آن پرداخته اند. به نظرايشان ,اخلاق جزء حكمت عملى است و در محدوده آگاهيهاى انسان مى گنجد زيرا, حكمت يعنى , معرفت به حقايق اشياء چنانكه هستند.اين اشياء,اگر دراختيارانسان باشد و بااراده او پديد آيند, تحت عنوان : حكمت عملى , خوانده مى شوند واگر دراختيار وى نباشند, حكمت نظرى .
در ديد آنان ,[ انسان يك سلسله تكاليف و وظايفى دارد كه همان حكمتهاى عملى است و عقل و خرد مى تواند آنها را كشف نمايد] ۱ .
البته , در ميان اين دسته از صاحب نظران اخلاق , كسانى بودند كه علم و معرفت را به تنهايى براى تحصيل فضيلت كافى ندانستند بلكه , تربيت و عادت دادن نفس را نيز به ملكات و فضايل اخلاقى لازم شمردند.
برخى ديگر, به ارزشهاى اخلاقى با ديد عرفانى مى نگريسته واخلاق را پرتوى از عرفان عملى دانسته اند زيرا به عقيده ايشان :
عرفان به عنوان يك دستگاه علمى و فرهنگى داراى دو بخش است : بخش عملى و بخش نظرى .
بخش عملى عبارت است :از آن قسمت كه روابط وظايف انسان را با خودش و با جهان و با خدا بيان مى كند و توضيح مى دهد. عرفان , دراين بخش ماننداخلاق است يعنى , يك علم عملى است با تفاوتى كه بعدااشاره خواهيم كرد.اين بخش از عرفان , علم سير و سلوك , ناميده مى شود. در اين بخش از عرفان , توضيح داده مى شود كه : سالك براى اين كه به قله منيع انسانيت يعنى ,[ توحيد] برسد,از كجا بايد آغاز كند و چه منازل و مراحلى را بايد به ترتيب طى كند و در منازل بين راه چه احوالى براى او رخ مى دهد و چه وارداتى براو وارد مى شود. والبته همه اين منازل و مراحل , بايد بااشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته , كه قبلااين راه طى كرده واز رسم و راه منزلها, آگاه است صورت گيرد و اگر همت انسان كاملى بدرقه راه نباشد خطر گمراهى است۲ .
به نظر عارفان , رسيدن به هر مرحله , بدون گذراندن مرحله قبلى , ممكن نيست . وازاين ديدگاه اگرانسان واصل به حق شد و مستفرق در توحيد گشت , به طور طبيعى تمامى ,اعمال و رفتارش شايسته مى گردد و با ديد عطوفت و مهربانى و شفقت به همه چيز و همه كس مى نگرد چرا كه همه هستى را مظهر و جلوه حق تعالى مى بيند و چون شيفته حق است , به مظاهراو نيز, عشق مى ورزد. بوعلى چنين مى گويد: [ العارف هش بش بسام يبجل الصغير من تواضعه كمايبجل الكبير, و بسط من الخامل مثل ما ينبسط من النبيه , و كيف لايهش و هو فرحان بالحق و لكل شى ء فانه يرى فيه الحق , و كيف لايستوى والجميع عنده سواسيه اهل الرحمه قدشغلوا بالباطل] ۳ .
عارف , خوش روى و خرم و خندان است .از فروتنى , كوچك را چنان بزرگ مى دارد كه بزرگ را و با افراد گمنام , چنان خوش برخورداست كه باافراد سرشناس , چگونه خوش روى نباشد, در حالى كه او شيفته حق است و شيفته همه چيز, كه حق را در همه چيز (جلوه گر) مى بيند. و چگونه همه را برابر نداند, در حالى كه او, همه را همانند شايستگان ترحم كه سرگرم باطلند.
گزيده سخن اين كه : در ديد عرفانى صلاح اخلاقى و تربيت نفس , بايد با توجه كامل به خداوندانجام گيرد, تا در پرتو آن فضايل اخلاقى تحقق يابد و رذايل ترك گردد. پيشينه تاريخى اين ديدگاه , بر مى گردد به تعاليمى از قرآن مجيد و روايات ائمه[ ع] , بويژه گفتار مولى الموحدين اميرالمومنين[ ع] و نيزاحاديث وادعيه و مناجاتى ازامامان معصوم[ ع] باقى مانده است . عالمان ربانى به شرح و بسط آن تعاليم انسان ساز پرداخته و در پى آن , شيوه اى را در سايه عرفان , براى سير و سلوك الى الله و تهذيب نفس ارائه داده اند .
بعضى از عالمان , براى ارشاد و تهذيب نفوس , و پيراستن قلوب از رذائل و آراستن آن به فضايل , به جمع آورى و دسته بندى روايات و آيات اخلاقى پرداخته اند و براين عقيده بوده اند كه : صرف جمع كردن آثار رسيده از پيامبر[ص] وامامان معصوم[ ع] , كه از نفس رحمانى آنان برخاسته است , تاثيرگذارى بيشتر و بهتر خواهد داشت . (
وازاين روى , سخنانى را كه از معصومين[ ع] صادر شده است (و در بر دارنده صفات وارزشهاى اخلاقى بوده است ) در مجموعه هايى گردآورده و آن را به عنوان روش تربيتى واخلاقى خويش برگزيده اند.
به عقيده آنان , توصيه هاى اخلاقى , آنگاه كه از زبان معصومين[ ع] مطرح شود دل مخاطب را مطمئن ساخته واو را آماده بهره ورى بيشتر و بهتر مى سازد و صيغلى مى شود بر زنگار جان و دل او.
در باور آنان , معانى بسيار شگرف و بلند درالفاظى كوتاه و رسا بر زبان حكيم ترين انسانها جارى گشته كه بدون بيراهه روى وابهام , حقيقت را بيان مى كنند.
كسانى كه بدين شيوه رفته اند,التزام به روش و تنظيم واحدى نداشته اند و دسته بندى هر بخش از روايات را, تحت عنوانى مناسب , با ذوق و سليقه خودانجام داده و بدون توجه به تقدم و تاخر هريك , مباحث را كنار هم چيده اند.
برخى از آنان , صرفا, به نقل روايات بسنده مى كردند, و بعضى ديگر, اضافه بر نقل , به شرح و بسط آنها نيز مى پرداختند.
آنچه گذشت , گذرى بود بر نمونه اى از روشهاى مشهوراخلاقى و تربيتى . اينجا در صدد آن نبوديم كه كاستيها يا نكات قوت هر يك از آن روشها را بر شماريم بلكه مقصود,اشاره اى بود به برخى از شيوه هاى اخلاقى تا با ديد بازترى به مكتب و روش اخلاقى امام خمينى , قدس سره , بنگريم .
امام , ضمن بهره ورى از دستورالعملها و توصيه هاى سير و سلوكى , بر تجربه , مجاهده رياضت و تعبد نيز تكيه مى كند.اين تعاليم ,از موعظه و زمزمه هاى محبت آميز گرفته تا جمله هاى كوتاه و بليغ ,انباشته است .
نام اخلاق عرفانى , زيبنده شيوه مكتب اخلاقى امام خمينى است , در مجموع رنگ عرفانى و سير و سلوكى , دراين تعاليم جلوه بيشترى دارد. اخلاقى كه امام , مى آموزد و در سخن و نوشته بدان مى پردازد, خودبخود, مقدمه رسيدن به عرفان ناب است زيرا, هنگامى كه انسان به آهنگ كلامش دل مى سپارد و به راهنماييها واندرزهاى تربيتى او عمل مى كند, به طور طبيعى احساس تحول روحى دراو به وجود مى آيد. در مكتب اخلاقى امام , نوع استدلال و پرداخت به مطالب اخلاقى , به گونه اى است كه روح را از شور و هيجان لبريز مى كند و آن را به معراج قرب مى كشاند و به سوى ملكوت به پرواز در مى آورد. ضمن اين كه مصباح هدايت است و چراغ راه , رهرو را به لقاءالله نزديك ساخته و در فضاى قرب و معنويت حق , به مقام اطمينان , مى رساند .
دراين تعاليم , صرفا, سخن از يك سلسله فضايل اخلاقى مصطلح نيست كه روح بايد به آنها مزين شود, بلكه كلام از پويايى و حركتى است كه انسان طى مى كنداز منزل خوديت بيرون آمده و به سوى مقصد, قيام لله , و خلوص كامل گام مى نهند. دراين مسلك , رابطه انسان با خدا, در تمام جلوه هاى زندگى انسانى , مطرح است . دراين مسلك , عالم همه محضر خداست .
در مكتب اخلاقى امام , تنها به مفاهيمى چند بسنده نمى شود, بلكه مفاهيم به گسترده انسان شدن والهى گشتن آدمى وسعت دارد. امتيازهايى كه در مكتب اخلاقى امام , مى درخشد, مى تواند چراغى فروزان , فرا راه جويندگان حقيقت و طالبان فضيلت بگذارد و سرمشقى شود براى آنانى كه دراين وادى گام مى نهند.اكنون كه اشاره اى اجمالى بر روش و انديشه اخلاقى امام , گرديد, برخى از ويژگيهاى آن را تفصيلا, بر مى شماريم :
يكى از ويژگيهاى انديشه و روش اخلاقى امام ,اين است كه : در طرح و ارائه مسائل اخلاقى و تربيتى , فكرى همه سونگر و فراگير داشت .او, كه اسلام را دين جامع مى دانست وانسان را موجودى چند بعدى مى شناخت , در روش اخلاقيش به همه ابعاد وجودى انسان توجه داشت واز كسانى كه با پرداختن به يك بعد و ناديده گرفتن جنبه هاى ديگرانسانى ,او را موجودى ناهماهنگ و ناهنجار مى سازند, با تاسف شديد, گله مى كرد:
[مع الاسف ,اسلام هميشه مبتلا بوده به اين يك طرف ديدنيها.
... هميشه يك ورق را گرفته اند و آن ورق ديگر را حذفش كرده اند, يا مخالفت كرده اند. يك مدت زيادى گرفتار عرفا بوديم ... آنها خدمتشان خوب بوداما گرفتارى براى اين بود كه : همه چيز را بر مى گردانند به آن طرف معنويت .
...يك وقت هم گرفتار شديم به يك دسته ديگرى كه همه معنويات را بر مى گردانند به اين طرف اصلا به معنويات كارى ندارند] ۴ .
آنگاه درادامه سخن , باانديشه همه سونگرش چنين مى فرمايد:
[...اسلام همه چيزاست .اسلام آمده انسان درست كند وانسان همه چيز است , همه عالم است انسان . آن كه مربى انسان است , بايد همه عالم را آشنا بر آن باشد... تا بتوانداين انسان را به مدارجى كه دارد برساند] ۵ .
امام , با پيوند ظاهر و باطن , خطاب به كسانى كه به ظاهراحكام و آداب دينى بسنده مى كنند واز باطن غفلت مى نمايند, مى فرمود: بدون شريعت , به طريقت و حقيقت نمى توان ره يافت :
اگر مراعات ظواهر نباشد, هرگز سالك به كمال و كوشش كننده به مقصود نخواهد رسيد.
آن حضرت , ضمن دعوت به تزكيه و تهذيب درون ,انسانها رااز جامعه و اجتماع دور نمى ساخت بلكه براين باور بود كه : مى توان در ميان جمع بود و هواى جانان داشت :
اسلام احكام اخلاقيش هم سياسى است . ۷
هيچ منافاتى , بين تقواى سياسى و تقواى معنوى نمى ديد و معتقد بود: بودن در متن مسائل سياسى و حوادث اجتماعى , منافاتى با تقواى ندارد.
او كه[ سفرالى الحق] را به پايان رسانده بود, دوباره[ با خدا در ميان خلق] گام نهاد و مكتبى را پى ريزى كرد كه در تربيت و تهذيب انسان , نه او را به انعزال و مردم گريزى مى كشاند و نه از معنويات تهى مى كرد, بلكه شعاع روش تربيتى واخلاقى اش به شعاع ابعاد وجودى انسان گسترده و فراگير بود.
انديشه اخلاقى امام ,از آن نوع افكارى كه : دوست داشتنداگر به معراج رفتند باز نگردند و فارغ از غم خلق باشند يا: زندگى اين جهان را دون شان خود دانسته و آميخته بودن با ديگران رااز سر ضرورت و اجبار مى دانستند, نبود. و نمونه بارز و كامل :[ رجال لا تلهيهم تجاره و لابيع عن ذكرالله] ۸ . بود. براين باور نبود كه :
دنيا را به دنيا خواهان و دنيا داران بسپاريد و براى سلامت نفس و سعادت آخرت از دنيا و دنيادارى كناره گيريد واز آن وداع كنيد بلكه تدبير و سياست را در كنار تهذيب و ديانت همسان مى ديد و در تعاليم اخلاقيش , خدمت به خلق و گرفتن غريق وظيفه بود وافتخار.
از ويژگيهاى ديگر مكتب اخلاقى امام , ساده گويى و بى تكلفى در بيان تعاليم اخلاقى است . برخى مى پندارند كه به كار بردن الفاظ گران و دشوار واصطلاحات گنگ و پيچيده , نشانى از موقعيت علمى است و به عكس , بهره مندى از شيوه روان و ساده , علامت كم مايگى و ناچيزى است .اما امام , بااين كه مرجعيت عامه و على الاطلاق را به عهده داشت و زعامت انقلاب را به كف گرفته بود, بى اعتنا به اين اوهام , تاسى به قرآن مجيد و شيوه بلاغ مبين , را برگيزده . روشى كه انبياءالهى نيز بر آن رفتند و زبان مردم را ملاك گرفتند : (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم) . ۹ چنانكه رسول اكرم[ ص] مى فرمايد:
ما پيامبران ماموريم كه با مردم , به اندازه خودشان سخن بگوئيم .
امام , به درستى , توان دريافتى و حال و هوا و ذوق مخاطبش را در نظر مى گرفت و خاطر شنونده را به تلخى ابهام و تكلف نمى آزرد.
پيامبر[ص] , در برابر گفتار فضل فروشانه و پر تكلف فردى , كه در خدمت آن حضرت سخن مى گفت , فرمود:
من و پرهيزگاران امتم از تكلف بيزاريم .
آثاراخلاقى بجا مانده ازامام ,از آفت تكلف ۱۲ پيراسته است . سادگى و روانى آن آثار به گونه اى است كه پيام خود را به روشنى عرضه مى كند و مخاطب را براى فهم آنها, نيازمند به بازخوانى و دوباره كارى نمى سازد.
در كارانتقال بلندترين و ناب ترين انديشه هاى اخلاقى و سير و سلوكى , دچارابهام نمى گردد هر مخاطبى , در خوراستعدادش , گوهر مطلوب را بر مى گيرد.امام مصداق كامل و روشن سخن مولااميرالمومنين است :
نشان شيوايى سخن دو چيزاست : دلى آكنده از عقل و زبانى توانا بر گفتار.
لازم به يادآورى است كه : تعاليم اخلاقى امام , به بهانه ساده گويى گرفتار سستى و ضعف محتوى نمى باشد و به خاطر دورى ازابهام و تكلف , به مطالب تكرارى و پيش پاافتاده گرفتار نيامده است , بلكه آموزشهاى اخلاقى امام , مانند ديگر درسها و آثار وى ,از مطلب و آموزش سرشاراست . همانگونه كه ساعتها تحقيق و كوشش را در بحثهاى فقهى ,اصولى و فلسفى عرضه مى داشت , در آثار تربيتى نيز, جانمايه سالها تلاش و عمرى تجربه و تفكر واشراق را به دفتر ارشاد مى نگاشت . آنچه ازارشادها و هدايتهاى آن عزيز, باقى مانده ضمن سادگى و رسايى , آكنده از: آموزش و پرورش , تشويق و توبيخ , برهان بصيرت , سنت و سياست , حكمت و حكومت , معاش و معاد و عقيده و جهاداست . آثاراخلاقى امام ,اين باور ناصواب را كه : پنداخلاقى , تذكرى صرف و گفتارى چند, با آهنگ مخصوص است و نياز به تحقيق و پرمغزى ندارد, به بايگانى نسيان سپرد و چنين آموخت آه براى هر درس و بحث (چه فقهى و اصولى و چه اخلاقى و موعظه اى ) بايداز سرمايه انديشه و پژوهش سود جست و پيش از بيان , نخست , در فكر و جان خود هضم كرد, سپس بر صفحه قلب ديگران نگاشت .
امام , در كتابهاى گرانقدرى , مانند : [اربعين] ,[ آداب الصلواه] , [جهاداكبر],[ اسرارالصلوه] ,[ شرح جنود عقل و جهل] و... مقامات و مراتب اهل سير و سلوك , آداب حضور قلب واخلاق ,اصول فضايل اخلاق و ريشه بسيارى از رذايل نفسانى واركانى معارف بلند دينى را, با مهارت واستادى تصوير مى كرد و مطلب را بى پيرايه مى آغازيد. و بدون معطلى و درازگويى در پى مقصد روان مى شد.
از جدال الفاظ و قيل و قال بيهوده , بر كنار بود و هر نكته اى را به صورتى جاندار, ساده و پر مغز بيان مى داشت . بااين كه ساده روان عرضه مى كردامااز تكرارهاى ممل و شرح بسطهاى پيش پاافتاده به دور بود.
آن كه رسالت استادى و آموزگارى انسان را به دوش دارد, بايد مهارت و توانايى كافى را داشته , تا به آسانى و شايستگى از عهده كار بر آيد وابلاغ وارشاد وى به گونه اى باشد كه پيامدهاى زيانبارى نداشته باشد.
بى شك ,امام ,از تواناترين ره طى كرده هايى است كه در فهم ديانت و معنويت مى درخشد و تهذيب نفس و تشخيص خطااز صواب را به درستى تدبير مى كند. تعاليم اخلاقى وى , هرگز گرفتارايجاد روحيه بى نشاطى , ياس آفرينى , منفى باقى و ناتوانى نمى گردد بلكه در پى ساختن انسانى اميدوار و كوشا مى رود و در پى آن است كه : تحولى مثبت و تاثيرى شايسته در جان مخاطب بيافريند. همانگونه كه بر مسائل بازدارنده اخلاقى , مانند: زهد, ساده زيستى , مجاهده با هواهاى نفسانى و... تكيه مى كند, بر تعاليم وادار كننده , مانند: مراعات با نفس , رعايت اعتدال , بهره مندى از مباحات شرعى و برآورده كردن نيازهاى واقعى نيز, مى پردازد.
در باورهاى اخلاقى , همانگونه كه : بر ناسپاسى نفس آدمى , بى اعتبارى دنيا و وجود عوامل فراوان انحرافى بر سر راه خودسازى اشاره مى كند, بر تربيت پذيرى نفس ,امكان كاميابى شايسته از زندگى و توانايى اراده انسان در بر طرف كردن موانع نيز, توجه دارد.
امام از آنان نبود كه :انسان را با لذات شرير و حق ناپذير بداند و گليم نفس او را قابل شست و شو نداند.البته , راه آدم شدن را بسيار دشوار و پر سنگلاخ مى ديداما آيه ياس نشستن و دست روى دست نهادن را هم نمى خواند. در توصيه هاى اخلاقى , بر شيوه مثبت و نشاط برانگيز رسول اكرم[ ص] سخن راست مى كرد و چراغ[ انذار] و[ تبشير] را با هم مى افروخت .
اى پيامبر ما ترا فرستاديم كه گواه و بشارت دهنده و بيم دهنده باشى و به اذن خداوند, مردم را دعوت كنى و چراغ فروزان گردى .
پيامبر[ص] , معاذ را به سوى يمن فرستاد و دستورالعملى بدين گونه به وى داد :
آسان بگير و نه دشوار, بشارت ده و بيزارى و رميدگى پديد نياور.
امام , در آثار و گفتاراخلاقى خود, عواقب اعمال و پيامدهاى خطاها را آنچنان اغراق گونه مطرح نمى ساخت كه خطا كار را مايوس بسازد و راه بازگشت را براو بربندد. فضايل اخلاقى را نيز آنچنان موشكافانه و بلند, عرضه نمى داشت , تا عموم تصور كنند كه : دستشان كوتاه است (واز بيم راه نيافتم به حقيقت و باطن اين اوصاف ) بايداز سر خيرش بگذرند.
هم[ خوف] يحيى[ ع] را به عبرت مى نواخت و هم[ اميد] عيسى را به همت مى خواند.امام , مصداق روشن آن فقيه هوشمندى بود كه از رحمت خداوند نوميد نمى ساخت واز عذاب اوايمن نمى كرد:
مى خواهيد فقيه راستين را معرفى كنم ؟او, كسى است كه از رحمت خدا نوميد واز عذاب الهى ايمن نمى سازد واز بخشندگى خدا مايوسشان نمى كند.
آن روى كه امام , واقعيتهاى را در تعاليم اخلاقيش در نظر مى گرفت و هوشمندانه گرفتار مطالب ياس آميز نمى شد. تعليمش بر قلبها نفوذ مى كرد و باعث تاثير و تحول در خواننده مى شد. زمزمه گفتار و آهنگ نوشتارش , كه سنجيده و حكيمانه ادا مى شد, در درون جانها شور مى آفريد و به گفته شاگرد شهيدش , مرحوم مطهرى , وجد و نشاط و سرمستى داد:
[... درس اخلاقى كه وسيله شخصيت محبوبم , در هر پنجشنبه و جمعه , گفته مى شد... مرا سرمست مى كرد... بدون هيچ اغراق و مبالغه اى ,اين درس مرا آنچنان به وجد مى آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد, خودم را تحت تاثير آن مى يافتم]. ۱۷
بى شك , مواعظ و تعاليم اخلاقى او, صيقل جانها و شكوفا كننده دلها بود, مخاطب را در تيررس خطاب خويش قرار مى داد و بسان وجدان بااو سخن مى گفت .اين ويژگى ,از آن مردانى است كه از چشمه سار وحى و دين بهره مند شده باشند و رهرو راستين پيشوايان معصوم[ ع] گردند. درباره تحول آفرينى و تاثيرگذارى كلام مولااميرالمومنين[ ع] , نوشته اند: وقتى سخنان رسا و دلپذيرش به درون دل همام , راه يافت و تحولى عظيم در وى ايجاد كرد, قفس تن همام شكست و به سوى معبودش بال گشود. آنجا بود كه حضرت فرمود :
پندهاى شيوا و دلپذير, دراهلش چنين اثر مى گذارد.
ازاين روى , در معارف دينى مى خوانيم كه صفحه جانتان را به دست هر مدعى نسپاريد و سفره روحتان را پيش هر كسى نگسترانيد بلكه گوش جان , به سخن استادى فرا دهيد واز علم و حكمت و فرزانه اى بهره گيرد كه در درون شماانقلاب و تحول بيافريند و شما رااز كاستيها جدا كرده و به شايستگى هاى راستين رهنمون گردد:
به عالمى نزديك شويد كه شما رااز گردنفرازى به فروتنى واز ريا به اخلاص واز شك به يقين واز دنياجويى به پارسايى واز دشمنى به نيكوخواهى دعوت كند. و كسى شايسته اين مقام نيست , مگر آن كه از سر صدق ازاين آفتها در هراس باشد.
از ديگر ويژگيهاى مكتب اخلاقى امام , واقع گرايى و دورى جستن از مطالب اغراق آميزاست .امام , در برابر هر شنونده يا خواننده اى كه قرار داشت , توان فكرى و طرفيت دريافتى او را در نظر مى گرفت و در آموزشهاى اخلاقى و تربيتى , واقع بينانه و دقيق عمل مى كرد و مباحث را سنجيده و در خور گنجايش روحى و فكرى مخاطب مطرح مى ساخت و براى هر گروه و مخاطبى كه پند واندرز مى داد, مى كوشيد كه از توان و كشش آنها بيگانه و يا برتر نباشد وافكار بلند معنوى را بر هرانديشه اى تحميل نمى كرد. وافكار ضعيف را با مطالب گرانبار خسته نمى ساخت .از طردى ديگر, برافكار بلند, كه توان بيشترى جهت فهم و دريافت حقايق داشتند, مطالب تكرارى و پيش پاافتاده و كم سود را عرضه نمى داشت .
بحثهاى معنوى واخلاقى را آنچنان با حال و هواى مخاطب , مطابق و سازگار مطرح مى كرد كه مانند آب گوارا در گلوى تشنه او نفوذ مى كرد.
امام سجاد[ ع] مى فرمايد:
آنچه را كه مردم توان فهمش را دارند, برايشان بگوييد و چيزى كه تحمل آن را ندارند, برانديشه آنان بار نكنيد كه دراين صورت , آنان را به وسيله ما فريفته خواهيد ساخت .
متاسفانه , آفتى كه اكنون دامنگير آثاراخلاقى و عرفانى شده همين بى توجهى به واقعيات است . بويژه امروز كه بازار عرفان گرايى و كرامت سازى رواج دارد, هر كسى به نام طريقت و معنويت پخت و پزى مى كند.
از يك سو, داستانهاى شگفت آفرين , مطالب سنگين و دير هضم , روايات متشابه و نيازمند تاويل و توجيه را در بسيارى از كتابهاى عمومى و در دسترس مردم مى يابيم واز سوى ديگر مجالسى را مشاهده مى كنيم كه بدون در نظر گرفتن شرايط,اسرار سير و سلوك و باطن معارف , بيان مى شود.
ازاين سوگمندتر, نوشته ها و گفته هايى است كه حكايت شگفت , كرامات معجزه وار و رافات واوهام را, چاشنى مباحث كرده و در هر جا مطرح مى سازند, بدون اين كه مرز حقيقت و خراقه را روشن بسازند و يا قادر به تبيين آن باشند. مطالبى كه باعث ابهام و سر درگمى مخاطب مى شود, چه بسا زمينه انكار و حتى تمسخر را پديد آورد و باعث ريشخند مخالفان گردد.
على ( ع ) مى فرمايد:
زبان به گفته اى كه بيم دارى دروغ پندارندش (به خاطر غرابت ) مگشاى .
برخى از دست اندركاران مواعظ و منابراخلاقى , آنچنان در نقل ثوابها و عقابهاى اعمال ,اغراق كرده و مبالغه وارقام فوق العاده را رديف مى كنند و خاصيتهاى شگفتى را بر مى شمارند كه زمينه ناباورى , ياس و گاهى تجرى راايجاد مى كنند.البته , بسيارى از مطالبى كه در ديد نخست , به نظرها دشوار مى رسند. ممكن است نزداهلش توجيه درست و قانع كننده اى داشته باشنداما نبايد هر چه را كه مى يابى بگويى و هر آنچه را كه مى دانى مطرح سازى .
از ويژگيهاى ارزشمند مواعظ و نصايح اخلاقى امام , همين واقعيت سنجى و مخاطب شناسى است . مخصوصا در مجالس و محافل عمومى , شرايط اجتماعى , فرهنگى و سياسى را در نظر مى گرفت و مطالبى را كه نيازمند تاويل و توجيه بود, و شگفت آور وابهام آفرين مى نمود مطرح نمى ساخت . مطالب را درهم نمى آميخت و همه حقايق را يك كاسه عرضه نمى كرد. هر نوشته و يا گفته اى مخاطب مخصوص به خود را داشت , چنانكه بحثهايى مانند :[جهاد اكبر] , [ريا, عجب] و گفتارهاى عمومى براى همه افراد و طبقات گوناگون سودمنداست و كتابهايى مانند : [ آداب الصلوه ، شرح حديث جنود عقل و جهل] و [ اربعين ] براى افراد متوسط, كه دراخلاق و عرفان مطالعه دارند, مفيداست . و آثارى مانند : [شرح دعاى سحر ، مصباح الهدايه] , [معراج السالكين] و... براى آشنايان با عرفان و سير و سلوك قابل استفاده است .
هر مبحث تربيتى واخلاقى بايد در پى دواصل , روان باشد:
نخست بكوشد, تا صفات اخلاقى را به ملكه و ساختار درونى تبديل سازد و سپس اين ملكات را به ارزشهاى اصولى واركان اخلاقى اختصاص دهد. متاسفانه , بسيارى از آموزشهاى اخلاقى و نوشته هاى تربيتى به اين اصل مهم نپرداخته اند و پيش از رفتن به سراغ ريشه فضايل و رذايل از شاخ و برگها و مسائل جزئى اخلاق سخن مى گويند.
بى شك , صفاتى مانند: دروغ , ريا, عيب گيرى , حرص و ... مايه در ملكات و خلقيات ديگرى دارند و آبشخور هر يك در جاى ويژه اى است زيرا, آن كس كه از شرافت و كرامت نفس برخوردار نباشد, خودبخود دچار: غيبت , حسد, دروغ , و مانند آنها مى گردد.
ازاين رواصلاح گر نفس , بايد پيش از پرداختن به افعال و صفات جزئى اخلاقى از سرچشمه هر يك سخن گفته راه تهذيب آن را پى گيرد.
از ويژگيهاى ديگر تعاليم امام , توجه به همين اركان واصول اخلاقى است وامام مانند معلمى هوشمند, ريشه مفاسد وانحرافهاى نفسى را مى جويد و كانون هر يك را در جان آدمى مى يابد.
در پى درمان ظاهرى دردها و زدايش انحرافها نيست , بلكه در صدد ره يابى به ريشه ناهنجاريهاست . پيوسته به انسانيت و خودخواهى هشدار مى دهد كه ام الرذائل است و به اخلاص , فرا مى خواند كه سر آمد مكرمتها وام الفضائل .
درادامه اين نوشتار, دراين باره , توضيح بيشترى خواهيم داد.
در ديدگاه امام , صلاحيت اخلاقى سرآمد ديگر شايستگى ها بوده و تهذيب نفس اساس همه ابعاد سياسى ,اجتماعى , فردى و ...است .از زندگى فردى گرفته تا روابط خانوادگى .اجتماعى منطقه اى و حتى معادلات بين المللى بايد بر ميزان اصول اخلاقى شكل يابد.
حضرت امام , در جاى جاى كلامش , با تعبيرهاى گوناگون واشاره به زواياى مختلف ,اين مهم را يادآور مى شد و در مناسبتهاى مناسب محوريت اخلاق را گوشزد مى نمود. براى روشنتر شدن اين اهتمام و توجه , سرخط برخى از تعاليم ايشان را بر مى شماريم :
او, كه رهرو راستين راه انبياى الهى بود, و چشمه سار وجودش از كوثر زلال رسالت آب حيات گرفته بود. هدف و مقصد بعثت را تزكيه واخراج از: ظلمات به سوى نور, مى دانست و همواره در گفته ها و نوشته هايش بر اين نكته اصرار مى ورزيد كه : پيامبران براى آدم سازى آمده اند و شغلشان انسانسازى است . بارها مى فرمود:
[تمام انبيا موضوع بحثشان و موضوع تربيتشان ...انسان است]. ۲۲
انسان كه هم آغوش طبيعت است و با آن مانوس و محشور, به آسانى گرفتاراسارت آن نيز مى گردد و در نتيجه از حركت به آن سوى طبيعت باز مى ماند. رسولان الهى برآنند كه :
[اين موجود طبيعى رااز مرتبه طبيعت , به مرتبه عالى مافوق طبيعت و مافوق جبروت برسانند]. ۲۳
امام , كه با بينش توحيدى به انسان مى نگريست , براين باور بود كه هيچ حكومت و نظامى جز شيوه پيامبران الهى نمى توان انسان و ملتها را تربيت كند زيرا ديد و بينش آنان محدوداست و مادى , وانسان موجودى است داراى ابعاد مادى و معنوى و كسى مى تواند تربيت و تزكيه آدمى را به عهده گيرد كه به همه جنبه هاى وجودى انسان احاطه و آگاهى داشته باشد واين ويژگى فقط در مكتب تربيتى سفيران و رسولان الهى پيدا مى شود:
[ انبياء مى خواهند يك انسانى تربيت كنند كه خلوتش و جلوتش فرقى نداشته باشد]. ۲۴
و همانگونه كه در آشكار خلاف نمى كند در غياب و پنهان نيزاز گناه به دور باشد. بنابراين , مى توان گفت تمام زحمات انبياء و رنجهايى كه مردان الهى در بستر تاريخ كشيده اند براى اين معنى بوده است كه : انسان , وارسته مهذب گردد.
امام مى فرمايد:
[ انبياء همه آمدند آدم را درست كنند]. ۲۵
او كه در آغاز جوانى به ميدان خودسازى گام نهاده بود, همواره در آموزشهاى اخلاقى اش براين نكته اصرار داشت كه تلاشى پيگير و رياضتى فراگير لازم است تاانسان در جبهه با رذيلتهاى اخلاقى و[ جهاداكبر] با هواهاى نفسانى سر بلند و پيروز گردد و به سازندگى خويش بپردازد:
[ اساسا,اسلام براى سازندگى آمده است و... سازندگى انسان خودش , مقدم بر همه جهاهاست ... جهادى بس بزرگ است و مشكل و همه فضيلتها دنبال آن جهاداست]. ۲۶
امام , در آن دوران غربت اسلام و قدرت دشمنان , درس اخلاقى را در حوزه پى نهاد كه حاصل آن نوشته هاى ارزشمندى , همچون :[ جهاداكبر] و [ اربعين] شد.
اين مجموعه كه جانمايه كلام امام مى باشد, نشانه اهميت و محوريت مساله خودسازى درانديشه و روش ايشان است . در همين راستاست كه امام , در مواعظ و تعاليم اخلاقى اش به :[اصلاح خويش قبل ازاصلاح ديگران] سفارش اكيد مى ورزد و[ شروع از خود] را به عنوان يك اصل مى شناسد و فرق بين انسان اسلامى وانسان استعمارى را دراين جهت مى بيند كه :
[اول خودتان رااصلاح بكنيد.اول مهذب بشويد و تعليمات اسلامى را, كه براى آدم سازى است , آن تعليمات را عمل كنيد كه ما بعداز مدتى متحول بشويم به يك انسانهايى كه ايلام مى خواهد, نه يك انسانهايى كه استعمار مى خواهد]. ۲۷
اگر توانستيم قبل ازاصلاح ديگران به اصلاح خويش دست يابيم بى گمان به پيروزى بزرگ و جهاداكبرى دست يافته و قدمى اساسى برداشته ايم . امام ,اصلاح خود و آنگاه اصلاح ديگران را يك تكليف مى داند:
[ هر كس مكلف است كه خودش رااصلاح كند,