شرح حال شيخ محمد حسين مطهرى پدر استاد شهيد مرتضى مطهرى

خلق و خوى ملكوتى

آية الله العظمى مرعشى نجفى كه شيخ محمد حسين مطهرى را از نزديك مى‏شناخت مى‏گفت اين مرد در تاريخ كم‏نظير است، زهد و پرواپيشگى اين شيخ بااخلاص زبانزد خاص و عام بود، در تمام عمر يك دروغ بر زبان جارى نساخت، در حادثه مسجد گوهرشاد كه رژيم سفاك پهلوى مى‏خواست‏به بهانه كشف حجاب هويت زنان مسلمان را از بين ببرد و روحانيون مخالف اين توطئه را سركوب كند، وقتى ايشان را دستگير كردند در بازجويى‏ها تمام حقايق را بر زبان جارى ساخته بود اگرچه برخى حقايق بر ضرر خودش تمام گرديد.سرهنگ نوايى رئيس شهربانى مشهد وقتى بازجويى از ايشان را ديده بود گفته بود: شيخ! تو يا خيلى زرنگى كه ما درك نمى‏كنيم يا واقعا خيلى در گفتارت صادقى زيرا چيزهايى گفته‏اى كه براى خودت ضرر دارد و به نفع تو نمى‏باشد.

شيخ محمد حسين در جواب گفته بود: من اهل دروغ نمى‏باشم.عين ماجرا را نوشته‏ام. (۱)

شهيد مطهرى در بحث‏هاى فلسفه تاريخ ذيل تاكيد بر صداقت و وجدان بشرى در به تحرير درآوردن مسايل تاريخى خاطر نشان نموده است كه برخى افراد آن چنان پاى بند وجدان خود هستند كه عارى از اغراض و تعصبات و منافع خود، وقايع را آنچنان كه هست مى‏نويسند و در ادامه ماجراى فوق را به عنوان نمونه چنين نقل نموده‏اند:

«...در آن قضاياى...مسجدگوهر شاد چون در فريمان ما هم بلوا و آشوب شد، بعد از آن قضايا جزء كسانى كه گرفتند و بردند زندان، ابوى ما بودند.البته بعد از حدود يك ماه قرار منع تعقيب صادر شد و آزاد شدند بعد دو مرتبه يك بار ديگر همان اشخاص را تحت تعقيب قرار دادند يعنى آن محاكمه‏ها همه مورد اتهام قرار گرفت...وقتى ابوى ما آمدند گفتند من رفتم آنجا و آنها گفتند بردار بنويس.با خود گفتم النجاة فى الصدق حقيقت را بايد نوشت.هرچه بود نوشتم (ابوى ما اينجور بودند كه غير از راستى اصلا به زبانشان نمى‏آمد) اين دفعه دوم كه يك بازرس مخصوص از تهران آورده بودند و خود رضاشاه يك بازرس مورد اعتماد را فرستاده بود چون به او گزارش داده بودند كه محاكمات مشهد - كه اسدى را محكوم كردند - همه قلابى بوده، اين دفعه آن بازرس به ابوى ما گفته بود شما خودتان هرچه وقايع بوده بنويسيد، به اخوى ما هم گفته بودند شما خودتان هرچه وقايع بوده بنويسيد، ابوى ما خطش خوب بود، اخوى ما هم خطش بد نبود.ايشان مى‏گفتند بعد از آن كه نوشتيم.ابتدا اين دو ورقه را برداشت نگاه كرد و گفت: به به! پدر از پسر بهتر مى‏نويسد، پسر از پدر بهتر بعد ورقه مرا (يعنى شيخ محمد حسين را) برداشت‏خواند وقتى خواند يك نگاهى كرد و گفت: آقا از لحن اين نوشته پيداست كه شما آدم راستگويى هستيد چون هر چه بوده ولو به ضرر خودت بوده نوشته‏اى.بعد گفت: چون تو يك چنين آدم صديق و راستگويى هستى من قرار منع تعقيب صادر مى‏كنم‏» (۲)

وقتى رضاخان تصميم گرفت‏به بهانه تجدد گرايى مظاهر سنتى را از بين ببرد، با روحانيت كه سد اين راه بودند به مبارزه برخاست، در خراسان علماى شيعه تحت فشار سختى قرار گرفتند و شيخ محمد حسين كه روحانى و پيرمرد سالخورده‏اى بود به زور او را كشيدند و بردند و مكلايش كردند او هم از پشت‏بام برگشت و چون لباس روحانيت‏به تن مى‏كرد از خانه بيرون نمى‏آمد. (۳)

استاد مطهرى در سلسله مباحث آشنايى با قرآن در اين مورد گفته است: «يادم هست در سال‏هاى قبل از اين كه ما قم برويم و بچه بوديم، در فريمان يك رئيس شهربانى بود كه هيكل عجيبى داشت معلوم بود كه سواد هم دارد و يك انسان فاسق، فاجر، مشروب خوار و فوق العاده ظالمى بود، حتى ابوى ما را كه يگانه ملاى روحانى آن منطقه بود مجبور كرده بودند كه بايد حتما مكلا شوند و ايشان ديگر از خانه بيرون نمى‏آمدند...» (۴)

اما محيط معنوى خانه شيخ محمد حسين آنقدر بر خلاف چنين شرايط آشفته‏اى به عطر ديانت آميخته بود كه در چنين اوضاع و احوالى مرتضى مطهرى كه يك نوجوان پانزده ساله‏اى بود علاقه‏مند گرديد به تحصيل علوم دينى روى بياورد و خود آن شهيد با شگفتى از چنين موقعيتى ياد مى‏كند:

«...من كه بچه بودم در حدود سال‏هاى ۱۳۱۴- ۱۳۱۵ در خراسان زندگى مى‏كردم.در تمام خراسان دو يا سه معمم پيدا نمى‏شد، پيرمردهاى هشتاد ساله و ملاهاى شصت و هفتاد ساله، مجتهدها و مدرس‏ها مكلا (كلاهى) شده بودند و در مدرسه‏ها همه بسته شده بود و تقريبا در مسجدها به يك معنى بسته بود و هيچكس به ظاهر باور نمى‏كرد دين و مذهب دوباره زنده شود.در آن هنگام كه پانزده شانزده ساله بودم، درباره هر چيزى فكر مى‏كردم و راضى نمى‏شدم الا تحصيل علوم دينى، آن وقت‏ها فكر نمى‏كردم كه با اين اوضاع و احوال اين چه فكرى است پانزده ساله بودم كه به مشهد رفتم بعد دوباره به محل خودمان برگشتم در آنجا هم وضع سخت‏تر از جاهاى ديگر بود (چون پدر شهيد مطهرى را به زور مكلا كرده بودند) ...اما من پا را در يك كفش كرده بودم كه بايد به قم بروم در آن وقت قم مختصر طلبه‏اى داشت‏حدود چهار صد نفر بودند...» (۵)

شيخ محمد حسين مطهرى از لحاظ مادى در تنگنا زندگى مى‏كرد و با وجود مشقات زيادى كه در جهت تحصيل معاش خانواده تحمل مى‏كرد از پذيرش وجوه شرعى خوددارى مى‏نمود و اصولا مخالف گرفتن وجوهات بود.در زمان قاجاريه و اوايل به قدرت رسيدن رضاخان كه محضر نبود براى مردم سند مى‏نوشت و حق الزحمه‏اى با رعايت‏حال افراد دريافت مى‏كرد.يك بار نايب التولية آستان قدس به منزل ايشان آمد و دو جلد دفتر در اتاقش نهاد و گفت: حاج شيخ شما بايد اين دفترها را اداره كنيد، شيخ محمد حسين مى‏پرسد: اينها چيست او مى‏گويد: دفتر ازدواج و طلاق است.شيخ مى‏گويد من اهل اين حرف‏ها نمى‏باشم، او تاكيد مى‏نمايد: اين وظيفه شرعى شماست، اگر شما نپذيريد يك فرد لاقيد و محروم از ديانت آن را قبول مى‏كند و بدين گونه شيخ محمد حسين با رعايت مسايل شرعى اين مسؤوليت را پذيرفت.

با آن كه محضر داشت و محكمه‏اى شرعى را اداره مى‏كرد آنقدر نگاهش به سوى پايين بود كه حتى ديدگانش به صورت يك زن نيفتاد، يك بار زنى نزد ايشان آمد و دستش را به سوى شيخ محمد حسين دراز كرد تا وجهى به وى بدهد، شيخ پرسيد اين چيست؟ او گفت: پول است، حاج شيخ پرسيد براى چيست؟ آن زن خاطر نشان ساخت مقدارى وجوه شرعى آورده‏ام كه به شما بدهم.در اين هنگام مثل اين كه مار يا عقربى او را نيش زده باشد، به گونه‏اى دستش را كشيد كه به سينه‏اش خورد و بعد گفت: چرا به من مى‏دهى، گفتم براى اين كه مصرف كنيد، شيخ محمد حسين گفت نه ببر مشهد يا قم و بعد هم به فرزندان خود توصيه كرده بود: راضى نيستم شماها وجوه شرعى مصرف كنيد، برخى از مردم نزد شيخ محمد حسين مى‏آمدند و از تب و بيمارى شكايت مى‏كردند كه وى تب نامه‏اى در بادام مى‏نوشت و به آنها مى‏داد مى‏خوردند و تبشان قطع مى‏گرديد. (۶)

شيخ محمد حسين در عمر پربركت‏خويش به ترويج دين و ارشاد مردم پرداخت و پاسخگوى مشكلات شرعى مردم فريمان بود، او داناى پرهيزكار، مردى با اخلاص و در تقوا و عمل صالح نمونه بود و به دليل همين وارستگى و پيمودن مسير معرفت‏به قله مكارم و فضايل رسيد و در پى ساليان متمادى زهد، پارسايى و قناعت‏به مقامات معنوى نايل گرديد خداوند به پاس اين صداقت و درستى و صفاى روحانى فرزند فرزانه‏اى چون شهيد مطهرى به عنوان عمل صالح به وى عنايت نمود كه عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كج روى‏ها و انحرافات به مبارزه برخاست همو كه با شعاع فروزان خود به انسان‏ها حيات بخشيد و آنان را از ظلمات جهل و بى‏ايمانى رهانيد و به فرمايش حضرت امام خمينى در طهارت روح و قوت ايمان و قدرت بيان كم نظير بود. (۷)

شيخ محمد حسين به قدرى در جهت تهذيب نفس و تزكيه درون كوشيده بود كه وقتى در زمان رضا خان مامور ثبت احوال براى تعيين نام خانوادگى به فريمان رفته بود، با ديدن آن سيماى نورانى و ملكوتى نام مطهرى را برايش تعيين كرد، و از آن زمان به محمد حسين مطهرى معروف و مشهور گرديد. (۸)

مشعل نورانى در شب‏هاى ظلمانى

مرحوم شيخ محمد حسين مطهرى مصداق اين آيه از قرآن كريم است كه مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم‏» (۹)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده خود را حفظ كنيد

يعنى با برنامه‏هاى تربيتى و ارشادى كه پياده كرد خانواده خويش را به سوى خير و صلاح فرا خواند و بذر ايمان را در مزرعه دل و جان فرزندان خويش كاشت و اعمال و رفتارش در خانه به گونه‏اى بود كه عبادات و موازين دين برايش يك حقيقت محترمى بود نماز برايش اصل بود، روى آوردن به مستحبات و نوافل در متن زندگيش جارى بود و همراه با اين حالات معنوى در نهايت عطوفت و مودت با كودكان و همسر خويش برخورد مى‏نمود و آنان را به شوق و شعف وامى‏داشت و چنين روابطى كه حاكى از صميميت و ناشى از صداقت‏بود آنان را نسبت‏به برنامه‏هاى شيخ محمد حسين مشتاق مى‏ساخت در واقع شيخ محمد حسين تنها مسؤول تامين و رفع مشكلات مالى و اقتصادى خانواده نبود، وجود كيفى او اهميت افزونترى داشت و فرزندان او را به عنوان الگوى رفتارى و فكرى خويش تصور مى‏كردند، محمد حسين با اين تفكر و احساس زندگى مى‏كرد كه وجودش براى اهل خانه اهميت دارد و بچه‏ها به حمايت او نياز خواهند داشت، نسبت‏به تكاليف دينى و امور اخلاقى فرزندان دقت و توجهى خاص نشان مى‏داد اما مى‏كوشيد چهره عبادات و موازين دينى را نزد آنان تلخ و خشك نشان ندهد و همراه با يك لذت معنوى و نشاط روحى باشد به سخنان فرزندان خود با دقت گوش مى‏داد و آنها را در بروز استعدادهايشان تشويق مى‏نمود و اين تحسين موجب مى‏گرديد تا آنان رفتارها و كوشش‏هاى خويش را به نحو احسن انجام دهند.در ناراحتى‏ها و غم‏هاى اهل خانه احساس همدردى داشت و در رفع ناگوارى‏ها تلاش مى‏كرد و سعى مى‏نمود احساسات دوران كودكى و نوجوانى را قابل توجه تلقى كرده و در ضمن، اين تمايلات را به سوى ارزشهاى مذهبى و خلق‏هاى عالى هدايت كند.شهيد مطهرى مى‏گويد: «ما از بچگى اين را مى‏ديديم كه از نظر ايشان (پدرمان) آنچه كه مربوط به دين و مذهب بود در نهايت احترام بود، نماز يك حقيقت محترم بلكه محترمترين حقيقت‏ها بود.ما حس مى‏كرديم ماه رمضان كه مى‏آيد واقعا يك امر قابل احترامى مى‏آيد يك امرى مى‏آيد كه دارد استقبال مى‏شود.از ماه رجب و شعبان به استقبال مى‏رفتند يعنى مرتب روزه مستحبى مى‏گرفتند پيشواز مى‏رفتند، پيشواز رفتن (يعنى) مهمانى دارد مى‏آيد كه ما داريم استقبالش مى‏كنيم، معلوم بود كه به سوى يك امر بزرگ و خطير دارند مى‏روند اگر بچه من يك ذره قابل باشد در او اثر مى‏گذارد، اگر در خانواده‏اى بچه حس كند كه پدر راستى را به دليل اين كه راستى است (ترك نمى‏كند و) دروغ اساسا به زبان اين پدر نمى‏آيد او راستگو مى‏شود» (۱۰) از اينجاست كه شيخ محمد حسين آيه مورداشاره در صدر اين بخش را بطور عملى در زندگى خود پياده كرد و خانواده خود را براى پيمودن مسير درستى و راستى و رسيدن به چشمه پاكى و تقوا تربيت كرد.البته او اول تمامى رفتارهاى دينى و اخلاقى خويش را كنترل نمود و مهار نفس اماره را در دست گرفت و پس از آن كه در چشمه تقوا و ايمان خود را شستشو داد و جرعه هايى از اقيانوس معنويت را نوشيد اهل خانه را متوجه حقايق ايمانى و گوهرهاى پارسايى نمود.

اين مرد بزرگ اهل تهجد و نماز شب بود و جزو صادقين، صابرين و مستغفرين به اسحار محسوب مى‏گرديد و خواندن نماز شب برايش توام با لذت بود و به دليل غرق در اين شادى‏هاى روحانى از لذايذ دنياى روى گردان گشت و به مظاهر آن هيچ اعتنايى نداشت.شهيد مطهرى خاطر نشان مى‏نمايد: «چه مانعى دارد كه من ذكر خيرى از پدر بزرگوار خودم بكنم از وقتى كه يادم مى‏آيد من مى‏ديدم اين مرد بزرگ و شريف هيچ وقت نمى‏گذاشت و نمى‏گذارد كه وقت‏خوابش از سه ساعت از شب گذشته تاخير بيفتد، شام را سر شب مى‏خورد و سه ساعت از شب گذشته مى‏خوابيد و حداقل دو ساعت‏به طلوع صبح مانده و در شب‏هاى جمعه از سه ساعت‏به طلوع صبح مانده بيدار مى‏شد و حداقل قرآنى كه تلاوت مى‏كند يك جزء است و با چه فراقت و آرامشى نماز شب مى‏خواند حالا تقريبا صد سال از عمرش مى‏گذرد و هيچ وقت من نمى‏بينم كه يك خواب ناآرام داشته باشد و همان لذت معنوى است كه اين چنين نگهش داشته.يك شب نيست كه پدر و مادرش را دعا نكند يك نامادرى داشته كه به او خيلى ارادتمند است و مى‏گويد كه او خيلى به من محبت كرده است‏شبى نيست كه او را دعا نكند يك شب نيست كه تمام خويشاوندان و ذيحقان و بستگان دور و نزديكش را ياد نكند اينها دل را زنده مى‏كند...» (۱۱)

حتى شيخ محمد حسين در مسافرت اين شب زنده دارى را ترك نمى‏نمود، محمد تقى مطهرى (فرزندش) مى‏گويد در سال ۱۳۴۶ پدرم به تهران آمد و هنگام برگشتن به فريمان من يك كوپه در قطار گرفتم و همراه ايشان بودم در طول مسير بيشتر بيدار بود و هر يكى دو ساعت‏يك بار مى‏رفت وضو مى‏گرفت و به عبادت مى‏پرداخت‏با وجود اين كه حدود صد سال سن داشت‏با همان الت‏حركت قطار وضو مى‏ساخت و عبا را روى سرش مى‏كشيد و نماز شب مى‏خواند و شهيد مطهرى هم اين حالت را از پدر به ارث برده بود، (۱۲) ايشان نيز چه در سفر و چه در حضر مقيد به نماز شب بودند، پس از نماز خصوصا نماز مغرب و عشا، سجده‏هاى طولانى تا حدود نيم ساعت داشتند و در آخر قنوت هميشه اين دعا را مى‏خواندند

افوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد

و به راستى اين تفويض امر و توكل در زندگى آن شهيد مشاهده مى‏گرديد.صوت قرآن آن نامدار عرصه انديشه قبل از خواب هر شب شنيده مى‏شد و لااقل بيست دقيقه طول مى‏كشيد.شهيد مطهرى در هنگام تدريس به محصلين خود توصيه مى‏كردند نماز شب بخوانند و يادآور مى‏شدند يكديگر را در هنگام به جاى آوردن اين مستحب مؤكد دعا كنند.در تحصن روحانيان دانشگاه تهران شهيد مطهرى در هر نيمه شب به گوشه‏اى از محوطه دانشگاه مى‏رفتند و در آنجا به مناجات مشغول مى‏شدند.

انس با معنويات و درك صحيح از دين ايشان را در پاسدارى از مرزهاى عقيده به نهايت درجه متعهد كرده بود، برخورد ايشان با خطوط انحرافى صرفا يك حساسيت عادى نبود بلكه نتيجه شناخت صحيح از دين و تعهد به آن بود كه خود به خود اين خصلت را در وى پديد مى‏آورد. (۱۳)

حالت معنوى و روح عبوديت اين شهيد والامقام بدون شك تحت تاثير پرورشهاى اخلاقى پدرش بود.حضرت آية الله خامنه‏اى به حالات عبادى، صفاى باطن و تزكيه اخلاقى آن فيلسوف فرزانه اشاره كرده و فرموده‏اند: «وقتى ايشان به مشهد مى‏آمد خيلى از اوقات به منزل ما وارد مى‏شد گاهى هم وارد منزل خويشاوندان همسرشان مى‏شد فراموش نمى‏كنم هر شبى كه ما با مرحوم مطهرى بوديم مى‏ديديم اين مرد نيمه شب نماز شب مى‏خواند و گريه مى‏كرد به طورى كه صداى گريه و مناجات او افراد را از خواب بيدار مى‏كرد يك شب ايشان در منزل ما بود نصف شب از صداى گريه ايشان خانواده ما از خواب پريده بودند البته اول ملتفت نشده بودند صداى كيست اما بعد فهميدند كه صداى آقاى مطهرى است.» (۱۴)

به دليل همين تاثيرپذيرى‏ها و تربيت‏هاى معنوى شهيد مطهرى در حق پدرش احترامات شايسته‏اى به عمل مى‏آورد و نتيجه اين كار خير و نيك اين شد كه الطاف الهى مشمول حالش بشود چنانچه مجتبى مطهرى فرزند استاد مى‏گويد پدرم مى‏فرمود: گه گاه كه به اسرار وجودى خود و كارهايم مى‏انديشم احساس مى‏كنم يكى از مسايلى كه باعث‏خير و بركت در زندگيم شده و همواره عنايت و لطف الهى را شامل حال من كرده احترام و نيكى فراوانى بوده است كه به والدين خود كرده‏ام وى مى‏افزايد مكرر شاهد بودم كه پدرم چه در زمان حيات والدينشان و چه بعد از فوت ايشان براى آنان دعاى خير و از خداوند متعال طلب مغفرت مى‏كردند استاد نسبت‏به پدرش فروتنى و احترام خاصى داشت، مجتبى مطهرى اضافه كرده است: به خاطرم مى‏آيد هرگاه ما به فريمان سفر مى‏كرديم پدرم تاكيد خاصى داشتند كه ابتدا به منزل پدر و مادرشان بروند.پس از آن اقوامى را كه براى ديدن ايشان و خانواده به منزل آقاى حاج شيخ مى‏آمدند مى‏پذيرفتند.در موقع روبرو شدن با پدر و مادر دست آنان را مى‏بوسيدند و به ما نيز توصيه مى‏كردند كه دست ايشان را ببوسيم. (۱۵)

انس مقدس

شيخ محمد حسين مطهرى يكى از پويندگان طريق بندگى و عبوديت و از سالكان راه ملكوت و معنويت‏بود كه چشم انتظار بهار طاعت و عبادت و مشتاق دعا و مناجات بود.اين زاهد شب و دل آشناى اقليم توحيد و ولايت و چشنده جرعه‏هاى دلدادگى و محبت و آرزومند لقاء وصال و طالب قرب و كرامت و صاحب تعالي و فضيلت‏به گاه رسيدن دوران و ايام بابركت و بزرگ سال همچون ماههاى رجب، شعبان و رمضان بلكه قبل از آن همچون انسان‏هايى تشنه و مشتاق در انتظار گمشده‏هاى آشناى خود به سر مى‏برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت آنها سيراب شود و روح و جان خود را دگر باره تحولى نوين بخشد و زمينه‏هاى ورود به ميهمانى خدا و درك ليلة‏القدر ماه مبارك را آماده نمايد.

او كه در وادى مراقبه و شهود محضر خداى تعالى گام برداشت چه خوب قدر اين ايام را مى‏دانست و بسيار سخت‏تر، هوشيارتر و زيرك‏تر از ابناء دنيا كه به دنبال آنند تا مبادا سودى فانى و متاعى ارزانى از اين نشئه از دستشان بدر رود مراقب بود نكند كه نفعى باقى و تجارتى راقى براى آن نشئه از كفش ربوده شود كه زيان و خسران را در همين مى‏ديد چرا كه او ماه رجب را با الهام پذيرى از احاديث ماهى مى‏دانست كه در آن رحمت الهى بر بندگانش فرو مى‏بارد و برايش روشن بود كه كمتر ماهى در حرمت و فضيلت‏به رجب مى‏رسد چرا كه