جمال آفتاب:گذرى بر زندگانى آية‏الحق سيد عبدالكريم كشميرى‏رحمه الله

عارف نامور، سالك دلخسته، فقيه اصولى حضرت آية‏الله حاج سيد عبدالكريم رضوى‏كشميرى طاب ثراه كه بيش از يك سال از عروجش گذشته است معروف‏تر از آن است كه‏بخواهيم به معرفى سيماى وى بپردازيم.

از اين رو مراد ما در اين مقال بيان ياد نيك و ذكر ثناء جميل آن عزيز مرتحل‏مى‏باشد.

سيره ظاهرى و دودمان علمى

جايگاه رفيع علمى و عملى دودمان سيدعبدالكريم‏رحمه الله

مرحوم آية‏الله سيد عبدالكريم كشميرى از دودمانى عالم و متقى است، پدربزرگش آية‏الله آقا سيدحسن رضوى قمى كشميرى - از افاضل علماى سده چهارم هجرى- و در اصل قمى و از اولاد حضرت‏موسى مبرقع مدفون در قم است‏به شمار مى‏رفت كه پس از اتمام تحصيلات عاليه علمى در محضر مولى‏حسين فاضل اردكانى و مولى محمدتقى هراتى و نيل به مدارج بالاى علمى و عملى براى تبليغ و اشاعه‏مذهب حقه جعفرى به سرزمين كشمير كه از ديرباز به «ايران دوم‏» معروف شده مسافرت مى‏كند. وى‏عالمى زاهد، فقيهى استوار و صاحب كرامات بود و حكايات متعددى در اين باره از او نقل شده است،چنانكه معروف است در جريان مناظره و احتجاج با يكى از علماى ناصبى منطقه، شخص مزبور ادعامى‏كند: من مى‏توانم از زمين بلند شده و به آسمان بالا روم و آن را دليلى قاطع بر اثبات مذهب باطل خودمى‏داند. مرحوم سيد حسن از او مى‏خواهد كه عمل خارق‏العاده خود را انجام دهد و او با انجام عملياتى‏چند متر از زمين بلند شده و به طرف آسمان بالا مى‏رود، همزمان با ايستادن مرد ناصبى در آسمان،مرحوم سيد حسن نيز دعايى خوانده و كفش خود را به طرف او پرتاب مى‏كند، كفش در بالاى سر او قرارگرفته و همانند اينكه در دست كسى قرار گرفته مرتب بر سر مرد ناصبى فرود مى‏آيد و ضربات متعددى برسر او - در حالى كه به پايين كشيده مى‏شد - وارد مى‏شود تا اينكه با ذلت و حقارت نقش بر زمين‏مى‏شود. مرحوم آقا سيد حسن در كربلا سكونت و به تدريس فقه اشتغال داشت، مهمترين شاگردانش‏حضرات آيات شيخ على زاهد قمى، حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى - مؤسس حوزه علميه قم - وسيد محمدهادى رضوى كشميرى هستند. وى بسيار زيبا و وجيه بود چنانكه از مرحوم حاج شيخ‏عبدالكريم حائرى يزدى نقل شده است كه در سر درس ايشان نمى‏دانستم به درس ايشان توجه كنم و ياغرق در جمال او باشم. مرحوم آقا سيد حسن كشميرى در ششم صفر ۱۳۲۸ ق وفات يافت و در رواق‏امام حسين‏عليه السلام بخاك سپرده شد.

پدر سيد عبدالكريم، مرحوم حجة‏الاسلام سيد محمدعلى رضوى كشميرى عالمى عامل ودانشمندى زاهد و متقى از شاگردان آقا سيد كاظم يزدى و حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى در نجف‏اشرف بود. و در زهد و دورى از زخارف دنيوى و قناعت و قداست زبانزد عام و خاص بود و به قرائت‏اذكار و ادعيه به ويژه دعاى يستشير و احتجاب، بسيار اهتمام داشت. مرحوم آقا سيدمحمدعلى كه‏افتخار دامادى آية‏الله العظمى سيد كاظم يزدى صاحب عروة‏الوثقى را داشت در نگهدارى و مراقبت ازفرزندش بسيار كوشا و جدى بود. ايشان در بيستم جمادى الاول ۱۳۶۹ ق در ۵۶ سالگى در نجف‏درگذشت.

ولادت و تحصيلات علمى

مرحوم آية‏الله سيد عبدالكريم كشميرى در چنين دودمان علمى و پرهيزكارى در سال ۱۳۴۶ ق درنجف اشرف ديده به جهان گشود، والد فاضلش به جهت علاقه وافر به استادش آية‏الله مؤسس، نام فرزنددلبندش را عبدالكريم گذارد.

مادرش دختر آية‏الله‏العظمى آقا سيد كاظم طباطبائى يزدى صاحب عروة‏الوثقى، از مخدرات فاضله وجليله عصر خود بود.

تحصيلات مقدماتى حوزوى را در ابتداى سنين خردسالى آغاز كرد. ابتدا والدش دروس مقدمات‏فارسى و عربى را به او آموخت. متون متوسط و عالى سطح را نزد اساتيد مبرز حوزه نجف فرا گرفت.مكاسب را نزد حضرات آيات شيخ مجتبى لنكرانى و شيخ راضى تبريزى و رسائل را نزد شيخ محمدتقى‏بهجت فومنى و كفايه را نزد شيخ محمدحسين طهرانى از افاضل تلامذه آخوند خراسانى و منظومه را نزدحاج فيض خراسانى و متون فلسفى و اسفار را نزد شيخ صدرا بادكوبى و شيخ عبدالحسين رشتى فراگرفت.

در اوان جوانى در دروس عالى خارج فقه و اصول اساطين حوزه كهن نجف همچون آيات عظام‏سيدابوالقاسم خويى، سيد عبدالاعلى سبزوارى، شيخ على محمد بروجردى و ميرزا حسن بجنوردى‏حاضر شد و با جديت و تلاش شگرف به تحصيل علوم و معارف اسلامى همت گمارد و در اندك زمانى‏اجازه اجتهاد دريافت كرد.

همزمان با تحصيل علوم ظاهرى در فراگيرى علوم غريبه نيز شايق بود. بسيارى از رشته‏هاى علوم‏غريبه چون جفر، علم اعداد، تكسير، حروف، زبر و مبينات و مربعات و اسماءالله فرا گرفته و تبحرخاصى در آن‏ها پيدا كرد.

تدريس علوم و تربيت نفوس

سيد عبدالكريم همزمان با تحصيل، در تدريس علوم حوزوى نيز مهارت بسزايى يافت و در روز يازده‏جلسه تدريس متون فقهى، اصولى و فلسفى داشت. همچنين در تدريس كفاية‏الاصول و فهم و هضمم‏دقايق و ظرايف علمى اين كتاب تبحر ويژه‏اى داشت چنان‏كه يكى از استوانه‏هاى علمى گفته بود:

مطالب عميق و پيچيده كفايه در گوشت و پوست و خون مرحوم كشميرى نفوذ كرده و با آن‏ها عجين‏شده است.

تاثير معنويت و نورانيت‏باطنى وى نيز معروف بود و همچنين انتسابش به دو مرجع بزرگوار و معروف‏عصر وى را بسيار محبوب و مقبول ساخته بود. مدتى از سال در تابستان در حرم حسينى در جايگاه‏جدش به اقامه جماعت مى‏ايستاد، در ايام اعياد نيز نمازهاى باشكوهى اقامه مى‏كرد چنان‏كه در يكى ازنمازهاى عيد فطر كثرت جمعيت نمازگزار و وسعت منطقه به حدى بود كه سى نفر هم‏زمان به تكبيرگويى‏نماز وى پرداختند.

در معرفت و سلوك نيز هم‏زمان با سير مراتب عرفانى با اجازه اساتيد خود به تربيت و راهنمايى‏سالكان همت مى‏گمارد چنان‏كه مرحوم سيدهاشم حداد برخى را به سراغ وى فرستاد و ايشان به آن‏هادستور ذكر مى‏داد.

در اوايل زمامدارى صدام حسين ديكتاتور عراق روزى از مرحوم كشميرى درباره وى سؤال مى‏شود.وى مى‏فرمايد: «انه كلب عقور» يعنى او سگ گزنده است.

چند روز بعد يكى از بستگان نزديكش اطلاع مى‏دهد كه نام وى در ليست‏سياه دستگير شوندگان‏داخل شده و بزودى به سراغ وى خواهند آمد، بدين سبب ايشان هم تمام خانه و زندگيش را رها ساخته‏و به همراه خانواده مخفيانه به ايران مهاجرت مى‏كند. از بخت‏بد در مرز ايران و عراق در پاسگاه بازرسى‏تمام نوشتجات و دفاتر وى كه مهمترين آن‏ها دفتر «تقريرات درس اخلاق شيخ مرتضى طالقانى‏» بود ضبطو مصادره مى‏شود و ايشان با دست‏خالى وارد ايران شده و در شهر قم اقامت مى‏كند، از آن‏سو در نجف‏اشرف هم مزدوران بعثى منزل وى را غارت كرده و سپس ويران مى‏سازند.

مرحوم كشميرى پس از ورود به قم شيوه انزوا و گوشه‏گيرى را انتخاب مى‏كند به‏طورى كه در اين‏مدت مديد جز عده‏اى، كسى وى را نمى‏شناخت.

او در ايران نيز مطابق روال پيشين خود به تربيت نفوس آماده مى‏پردازد و تعدادى از طلاب فاضل رادر اين راه راهنمايى مى‏كند كه بحمدالله از ذخاير معنوى حوزه علميه به شمار مى‏روند، در عين حال‏درب منزل وى هميشه به روى عموم سالكان و طالبان حق باز بود و وى گاهى با بيان مطالب معنوى وبيشتر اوقات - به ويژه در اواخر - با سكوت دائمى خود به ارشاد و راهنمايى پويندگان راه دوست‏مى‏پرداخت.

سير معنوى و اساتيد عرفانى

در زمان مرحوم عبدالكريم جو عمومى حوزه نجف به شدت درباره عرفان و تهذيب نفس ملتهب وحساس بود و بازار تكفير و اتهام صوفى‏گرى بسيار گرم بود. چنان‏كه به مرحوم سيدعبدالغفار مازندرانى ومرحوم آقاى ميرزا على قاضى اتهام صوفى‏گرى زده و آن‏ها را از عرصه‏هاى مرسوم علمى بيرون ساخته ويا مرحوم آقا سيد عبدالاعلى سبزوارى را به جهت جنبه‏هاى اخلاقى و باطنى‏اش به اتهام تصوف ازمدرسه آخوند خراسانى بيرون كرده بودند.

با اين‏حال مرحوم كشميرى به دليل كشش عميق درونى و جاذبه باطنى و استعداد شايان، از اوان‏خردسالى به آن سمت تمايل داشت و به خاطر طهارت باطن و سيرت پاكيزه، الهامات غيرعادى بسيارى‏به او روى مى‏داد، چنان‏كه خود مى‏فرمودند:

يكبار با پدرم خواستيم سوار ماشينى شويم و به جايى برويم ولى من اصرار كردم كه من سوار اين‏ماشين نمى‏شوم، هر چه پدرم گفت من قبول نكردم تا اين‏كه ماشين رفت و اندكى بعد خبر تصادف آن‏ماشين به ما رسيد.

حتى در ايامى كه بيش از هفت‏يا هشت‏سال نداشت و در مدرسه «سيد» - مدرسه جدش صاحب‏عروة - به بازى با هم سن و سال‏هاى خود اشتغال داشت، پيرى روشن ضمير و پاكدل به‏نام «شيخ‏مرتضى طالقانى‏» به او توجه پيدا كرده و روزى خطاب به وى فرموده بود:

آى پسرك تو به‏درد بازى نمى‏خورى. تو كله‏ات پر از نور است.

در اوان بلوغ مرحوم كشميرى با عارف سترگ آية‏الله سيدعلى آقا قاضى طباطبائى تبريزى كه پس ازارتحال استادش آية‏الله سيداحمد كربلايى تهرانى - ۱۳۳۲ ق - بر اريكه استادى تكيه زده بود و به تربيت‏نفوس آماده و تزكيه باطن پاك سيرتان اشتغال داشت، آشنا شد. اين آشنايى و استفاده تا حدود پنج‏سال‏بعد كه استادش در سال ۱۳۶۶ ق وفات يافت ادامه داشت.

والدش آقا سيد محمدعلى، متاثر از جو عمومى نجف اشرف، به عارفان و سالكان باطن‏گرا روى‏خوش نشان نمى‏داد از اين رو از گرايش فرزندش سخت‏برآشفت و او را از رفت و آمد به بيت استادش‏منع كرد ولى وى كه نجات دنيا و آخرت خويش را در طهارت نفس و تزكيه باطنى مى‏ديد به اين اندرز پدرگوش نكرد و بدون اين‏كه رفت و آمدش را نمايان سازد به ارتباط با استاد ادامه داد.

مرحوم كشميرى درباره استادش مى‏فرمود:

علاقه آقاى قاضى به من مثل علاقه پدر به فرزند بود گاهى در منزلشان كه روضه‏بود، مى‏رفتم و پس از رفتن همه، مى‏ماندم و موقع نماز پشت‏سرش نماز مى‏خواندم،مرحوم آقاى قاضى مردى الهى و ملكوتى بود، اهل اين زمين نبود و بر اين جهت‏حرف‏پدرم را درباره ايشان قبول نداشته و گوش نمى‏كردم، ما هر غم و همى از امور دنيا ومعنويات داشتيم وقتى پيش آقاى قاضى مى‏رفتيم همه برطرف مى‏شد.

بزرگى به نقل از مرحوم كشميرى مى‏فرمود:

روزى در منزل مرحوم آقاى قاضى در خدمت ايشان نشسته بودم مقدارى خرمادر ظرفى در پيش روى ما بود، استاد چند بار تعارف كرد ولى من ميلى به خوردن آن‏خرما نداشتم و نخوردم استاد علت‏خوددارى مرا فهميد و فرمود: مثل اينكه به اين‏نوع خرما ميل نداريد و من فرمايش ايشان را تاييد كردم. پس از بيرون آمدن ازمنزل استاد، وقتى نزديك منزل خودمان رسيدم، ديدم استاد با عجله خود را به من‏رسانيد و فرمود: چون در منزل ما بدان خرما علاقه نداشتيد و ميل نكرديد به بازاررفتم و خرماى دلخواه شما را خريدم و سپس مقدارى خرما كه من دوست داشتم‏بيرون آورد و به من داد.

اساتيد اخلاقى مرحوم كشميرى

استاد ديگرى كه حق بزرگى از لحاظ معنوى و عرفانى بر گردن ايشان داشت مرحوم آية‏الله حاج شيخ‏مرتضى طالقانى پير روشن ضمير و عارف ژرف‏نگر حوزه نجف آن روزگار بود. مرحوم طالقانى در وجودمرحوم كشميرى استعدادى شگرف و نورانيتى قابل توجه براى رشد در تزكيه نفس و تصفيه باطن يافته‏بود و در طى ساليان متمادى پرورش و تربيت وى، درهاى گران‏بهايى از وجود مستعد و بارور شاگرداستخراج كرد.

مرحوم كشميرى تقريرات دروس اخلاق شيخ مرتضى طالقانى را كه حاصل سال‏ها تدريس مسايل‏اخلاقى و معنوى بود به رشته تحرير در آورده بود كه متاسفانه در جريان هجرتش به ايران در مرز عراق‏توسط مامورين بعثى ربوده و ضبط شد.

ديگر استاد برجسته عرفانى مرحوم كشميرى عارف موحد و سالك دلسوخته مرحوم آقا سيد هاشم‏حداد (۱۴۱۴ ق) بود كه در كربلا اقامت و به شغل نعل سازى و آهنگرى اشتغال داشت. مرحوم حدادخود از تلامذه برجسته و كامل مرحوم آقا سيد على قاضى بود و پس از وفات استاد به امر تربيت عده‏اى‏از سوخته‏دلان و سالكان همت گمارده بود، چگونگى آشنايى مرحوم كشميرى با مرحوم حداد از قول‏ايشان چنين نقل شده است:

... من در حوزه نجف روزانه يازده درس از كتاب‏هاى مختلف تدريس مى‏كردم،روزى يكى از بزرگان كه فعلا در قم سكونت دارند به پيشم آمد و گفت: يكى ازشاگردان آقاى قاضى در كربلا است‏بيا به ديدنش برويم، با هم به كربلا رفتيم، ايشان‏فرمود: اجداد تو همه اهل معنى و معرفت‏بودند تو هم بايد اهل معرفت‏باشى و از آن‏موقع با مرحوم حداد آشنا و مانوس شديم، هر هفته يكبار به كربلا به ديدنش مى‏رفتيم‏و اگر ميسور نمى‏شد ايشان به نجف تشريف مى‏آوردند.

استاد ديگر مرحوم كشميرى، آية‏الله شيخ على اكبرى اراكى از اوتاد الهى و رجال‏گمنام و ناشناس بود، مرحوم كشميرى ايشان را چنين توصيف مى‏كرد:

آقاى اراكى مردى فاضل، عارف، قوى و صاحب رياضت ولى در عين حال كتوم بودو احتمال علم بر اسم اعظم الهى بر وى بود، اصولا علما او را كمتر مى‏شناختند وى گمنام‏و ناشناخته در ميان حوزه و مردم باقى ماند، با اين‏كه قدرت باطنى بسيار محكم واتصال معنوى قوى داشت، وقت زيادى به اطرافيان نمى‏داد وقتى به خدمتش‏مى‏رسيديم، چيزى مى‏فرمود و صحبت مى‏كرد و بعد مى‏فرمود: اذا فهمتم فانتشروا،اكثر علما او را نمى‏شناختند ولى به نظر من شخص بسيار قوى بود و من اين رياضت‏استخاره را از ايشان دارم.

ديگر استاد معنوى مرحوم كشميرى عارف ذاكر و سالك آقا سيد افضل حسين هندى بود، محل‏سكونتش هندوستان بود و در اوقات خاصى براى زيارت به نجف اشرف مى‏آمد، مرحوم كشميرى‏مدتى را از محضر وى استفاده كرده و اذكار و اوراد خاصى را با اجازه خاص از او گرفته بود، ايشان در باره‏استادش مى‏فرمود:

... اهل ذكر و ورد بود ذكر مخصوصش ۱۲۰۰۰ مرتبه ذكر بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم‏بود مانند آهن باريك و محكم بود، اگر كسى از ايشان دستور ذكر مى‏خواست مى‏گفت‏با وجود اميرالمؤمنين چرا به من مراجعه مى‏كنيد، اهل باطن و تشخيص بود. روزى دونفر با هم عكس مى‏انداختند ايشان فرمود آن يكى اهل بهشت و اين ديگرى اهل دوزخ‏است، باطن‏شناس بود و علم معرفة‏الرجال داشت، گاهى هم منبر مى‏رفت....

استاد ديگر مرحوم كشميرى در ذكر و رياضات شرعيه، عارف گمنام و اخلاقى كبير حاج مستورشيرازى بود. در ذكر بسيار صبور و استوار و ديد باطنى قوى داشت. او در يكى از حجره‏هاى مسجد سهله‏كوفه اقامت و از اجتماع و رفت و آمد دورى گزيده بود. مرحوم كشميرى در وصف اين استاد مى‏فرمود:

در مجالس صحبت مى‏كرد و شبها را تا صبح به عبادت مى‏گذرانيد گاهى عرض‏مى‏كردم آقا به شما در اين حجره مسجد با اين تنهايى سخت نمى‏گذرد، مى‏فرمود: نه،من از خلق وحشت دارم و از تنهايى نمى‏ترسم، بدان اشخاصى كه ياقت‏سلوك‏نداشتند اعتنايى نمى‏كرد. يكبار شخصى به حضور آقاى حاج مستور رسيد و درخواست‏ذكر كرد ايشان به كنايه مطلبى را فرمودند، يعنى اذكار واقعى براى تو تاثيرى ندارد،من از ايشان حالات و كرامت‏هاى بسيارى ديده‏ام.

مرحوم كشميرى هم‏چنين اشخاص پرهيزكار و صاحبدل چندى را هم ملاقات و از هر كدام بهره‏اى وتوشه‏اى متناسب با استعداد درونى و ظرف وجودى خود گرفته بود، چنانكه از مرحوم آقا شيخ على‏زاهد قمى، دستور خاص تلاوت قرآن و از آقا سيد عبدالغفار مازندرانى - ۱۳۶۵ ق - استاد اخلاق حوزه‏علميه نجف اشرف دستور ذكر يونسيه و از مرحوم شيخ محمدحسين كمپانى اصفهانى -۱۳۶۵ق-دستور قرائت‏سوره قدر و از آقا شيخ ذبيح‏الله قوچانى دستور زيارت قبرستان وادى‏السلام و ذكرمخصوص آنجا را گرفته بود.

الهامات و مكاشفات

مرحوم آية‏الله سيدعبدالكريم كشميرى‏رحمه الله بر اثر استعداد ذاتى، مراقبات و رياضات بسيار به درجات‏عالى از مقامات الهى دست‏يافته بود، چنان‏كه الهامات باطنيه و حالات خارق‏العاده بسيارى داشت.

ايشان مى‏فرمود:

روزى در منزل نشسته بوديم از بلندگوى مسجد نوار قرآن گذاشتند، پدرم گفت،عبدالكريم اين قرآن براى چيست؟ گفتم يكى از علماى ايران وفات كرده است، سپس‏آرام به مادرم گفت، فردا نيز پدر وفات خواهد كرد و براى او قرآن خواهند گذاشت وهمين‏گونه نيز شد.

و نيز فرموده بود:

شخصى در نجف بنام شيخ مالك بود كه در ظاهر به كسوت اهل علم نبود، ولى‏داراى بصيرت و معرفت‏باطنى بود. روزى به من گفت: من در وادى‏السلام زيارت‏امام حسين‏عليه السلام را مى‏خوانم تو هم با من بيا و به من اقتدا كن، من‏هم قبول كردم وقتى كه‏هم‏زمان زيارت عاشورا مى‏خوانديم من كربلا را براى‏العين در مقابل خود مى‏ديدم.

نيز مى‏فرمود:

روزى با آقا سيد مهدى قاضى طباطبائى فرزند استادم آقا ميرزا على قاضى‏رحمه الله درمسجد هندى نشسته بوديم. ايشان گفت: شما كه در برخى امور ماهر و متبحر هستيد،بگوييد پدرم به من چه وصيتى كرده است؟ من بلافاصله به پشت‏بام مسجد رفتم وتاملى كرده و ذكرى را بر زبان راندم. به دلم الهام شد كه آقاى قاضى به وى دونصيحت كرده است: اول اينكه هر روز خودت را به اميرالمؤمنين‏عليه السلام عرضه كن و ديگراينكه اگر فقر و فاقه به تو فشار آورد به قصد كمك مالى به منازل و بيوتات مراجع نرو.

نيز مى‏فرمود:

شخصى از اهالى آمل كه سخت مريض حال بود براى عمل جراحى به خارج ازكشور مى‏بردند و من او را مى‏ديدم كه جنازه‏اش بر زمين افتاده، طولى نكشيد كه درگذشت و جنازه‏اش را به ايران آوردند.

نيز مى‏فرمود:

احضار ارواح بارها در عراق و ايران برايم رخ داده است و بيشتر اوقات آقاى قاضى‏و پدرم را مى‏بينم كه آن‏ها صحبت كرده و من گوش مى‏دهم.

قدرت استخاره

مرحوم آية‏الله كشميرى از معدود عارفانى بود كه قدرت خارق‏العاده‏اى در امر «استخاره‏» داشت و آن‏بر اثر رياضت‏خاص و مراقبت ويژه‏اى بود كه از طريق استاد معنوى‏اش آية‏الله شيخ على‏اكبر اراكى‏رحمه الله به اواعطا شده بود، خود در اين باره مى‏فرمود:

در نجف اشرف، محضر استادم آقاى اراكى رسيدم، ايشان دستور يك اربعين -شامل چهل روز روزه با سه بار قرائت‏سوره نور صبح و ظهر و شام - دادند، من‏دستورالعمل مزبور