هر موجودى را كمالى است كه هدف خلقت وى و به تبع آن هدف تربيتش رسيدن بدان ستبا اين تفاوت كه كمال بعضى موجودات در فطرت آن با وجود مقارن افتاده است; بدين معنى كه از ابتدا در نوع خودشان كامل آفريده شدهاند، و براى نيل به كمال نيازى به كمك و سرپرستى ندارند، ولى كمال بعضى موجودات متاخر از وجودشان مىباشد يعنى بعد از اين كه وجود پيدا كردند، هنوز راه درازى براى رسيدن به مرحله كمال در پيش دارند و به قول خواجه نصيرالدين طوسى (۱) آنها را حركتى بود از نقصان به كمال و بالاخره، موجوداتى چون آدمى كه كمالشان از وجود متاخر است، در حركت از نقصان به كمال، به كمك اسبابى كه بعضى مكملات باشند و بعضى معدات محتاجاند (۲) .
بنابراين، تربيت محصول مراقبتى است كه از نشو و نماى آدميزاد در جريان رشد وى يعنى سير به سوى كمال به عمل مىآيد. تربيت عمل عمدى فردى رشيد است كه مىخواهد رشد را در فردى كه فاقد; ولى قابل آن است، تسهيل كند.
امروز با توجه به پيشرفت دانش آموزش و پرورش در جهان و با وجود تجارب ارزندهاى كه بشر در اين باره اندوخته است، اين حقيقت ثابتشده است كه اخلاق و روحيات اشخاص در سايه تربيت قابل تغيير است و از لحاظ اديان الهى نيز نسل بشر قابل تربيت است و گرنه تمام دستورهاى پيامبران لغو مىشد، زيرا اينها همه براى تربيت نفوس انسانهاست.
آيات و احاديثى كه مىتوان در اين باره بدانها استناد كرد، بسيار است از جمله آيات
«و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها» (۳) .
«قسم به جان آدمى و آن كسى كه آن را (آفريده و) منظم ساخته، سپس فجور و تقوا (شر و خيرش) را به او الهام كرده است كه هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار و آن كس كه نفس خويش را با معصيت آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است» .
اين آيات به خوبى نشان مىدهد كه نفس آدمى تربيتپذير است و سعادت انسان در گرو تلاشهاى فردى و جمعى است كه براى تعليم و تربيتبنى آدم صورت مىگيرد.
و نيز در آيه
«و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة لعلكم تشكرون» (۴) .
«خداوند از شكم مادرانتان بيرونتان آورد و چيزى نمىدانستيد و شما را گوش و ديدگان و دلها داد شايد شكرگزار باشيد» .
و اما در حديث معروف نبوى
«كل مولود يولد على الفطرة فابواه يهودانه و ينصرانه و يشركانه» (۵)
«هر مولودى با فطرت مذهبى و معرفت الهى متولد مىشود كه پدر و مادر او را به آئين يهوديت و نصرانيت و شرك بار مىآورد»
تلويحا به امكان تربيت اشاره شده است و انسان را از لحاظ فرهنگى، اجتماعى و اعتقادى محصول تعليم و تربيتيا نفوذ بزرگسالان در خردسالان مىداند.
اميرمؤمنان على عليه السلام به فرزندش امام مجتبى عليه السلام فرمود:
«انما قلب الحدث كالارض الخالية ما القى فيها من شئ قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لبك.» . (۶)
«قلب كودك مانند زمين خالى از بذر و گياه است هر تخمى كه در آن افشانده شود، به خوبى مىپذيرد (فرزندم) از دوران كودكى تو استفاده نمودم و خيلى زود در پرورش تو قيام كردم پيش از آن كه دل تربيت پذيرت سختشود و مطالب گوناگونى عقلت را اشغال نمايد» .
انسان از بدايع عالم خلقت، بلكه بديعترين مخلوق اين عالم استبا وجود اين; فطرتا كمال وى از وجودش متاخر است. نوزاد انسان بالقوه انسان است نه بالفعل، به علاوه ميزان تاخير كمال آدمى نسبتبه وجودش از هر موجود ديگر بيشتر است. دانشمندان بدين نكته اشاره كردهاند كه نوزاد آدمى از نوزاد هر حيوان ديگرى زبونتر و در برآوردن نيازهاى خود ناتوانتر است و در عين حال، رشد وى هم كندتر است. و در اين وضع استثنائى آدميزاد حكمتى نهفته است و اگر آدمى بزرگسال به دنيا مىآمد، «موجودى احمق و ابله» بود و نمىتوانستحتى چيزى بخورد يا راه برود. در دوران طفوليت كه كودك با استفاده از معلوماتى كه از طريق حواس خود كسب مىكند بهطور همزمان در زمينههاى تشكيل رفتار انسانى و تشكل عقلى توفيق حاصل مىكند، پس اين ناتوانى دليلى دارد «و چنين مىنمايد كه خردسالان تنها از آن جهت كودك و ناتوان آفريده شدهاند كه درسهاى مقدماتى و اساس زندگى را بدون خطر بياموزند» (۷) .
كودك كه هم از نظر خواهشها و هم از لحاظ توانائيهاى خود محدود است، ابتدا زير حمايتبزرگسالان قرار دارد اين وضع به وى اجازه مىدهد كه آسانتر رشد كند اين علامت مشيت الهى است «در همان حال كه آفريدگار اين اصل فعاليت را به كودكان عطا مىكند با دادن اندك قوتى به آنان، مواظب آن است كه خطر فعاليتهايشان ناچيز باشد» (۸) .
حيوانات براى وصول به كمال لايق نوعى خود احتياج به تعليم و تربيت ندارند، خداوند غرائزى به هر يك عطا فرموده كه در تمام مراحل زندگى، آنها را رهبرى مىكند ولى بشر به آموزش و پرورش و فراگرفتن بسيارى از مطالب احتياج دارد و اگر با روشهاى صحيح تربيت نشود، به كمال لايق انسانيت نمىرسد و هرگز استعدادهاى درونيش از قوه به فعليت نمىآيد، جوانههاى رشد نيافته بىشمارى در سرشت آدميزاد نهفته است كه بايد در جريان كودكى و نوجوانى موجبات رشد آنها با توسعه هر يك از استعدادهاى طبيعى وى در ابعاد بايستهاش فراهم شود و مراقبت كامل به عمل آيد، تا امكانات بالقوهاش متناسب با نيازها با توجه به هدف غائى وجودش فعليتيابد و در پرتو آن بتواند سرشتخويش را تحقق بخشد. حيوانات اين منظور را بهطور ناخودآگاه برآورده مىكنند (۹) .
به همين جهت نوزاد آدمى بايد ساليان دراز تحت مراقبت مربيان و معلمان بسر برد.
در اهميت تعليم و تربيت همين بس كه تحقق گوهر آدمى بدان بستگى دارد، مراقبتهائى كه تحت عنوان تعليم و تربيت در مورد فرزند آدم اعمال مىشود، شرط لازم رسيدن آدمى به مرحله كمال است. نوزاد آدمى هرچند آدميزاده است، اما آدم نيست. بشر تنها با تعليم و تربيت آدم تواند شد. چنانكه تربيت صحيح ببيند فرشتهخوى گردد و اگر از آن بىبهره ماند، نه تنها استعدادها و امكانات بالقوهاش به هدر مىرود، بلكه به مرتبه بهائم بل پائينتر از آن، تنزل پيدا مىكند.
غزالى مىگويد:
«پس تو را حقيقتخود طلب بايد كرد: تا خود چه چيزى، و از كجا آمدهاى و كجا خواهى رفت، و اندرين منزلگاه به چه كار آمدهاى و تو را براى چه آفريدهاند، و سعادت تو چيست و در چيست، و شقاوت تو چيست و در چيست؟ و اين صفات كه در باطن تو جمع كردهاند، بعضى صفات ستوران و بعضى صفات درندگان و بعضى صفات ديوان و بعضى صفات فرشتگان است تو از اين جمله كدامى؟ و كدام است كه آن حقيقت گوهر توست و ديگران عاريت عاريتاند كه چون اين ندانى سعادت خود طلب نتوانى كرد» (۱۰) .
سپس هشدار مىدهد كه آدمى با اشتغال به صفاتى كه بين او و بهائم و درندگان مشترك است، به جاى سير به سوى كمال، سير قهقرائى مىكند.
پس انسان تنها موجودى است كه نسبتبه كيفيت زندگى خود مسئول مىباشد. انسان موجودى متفكر و داراى قوه تميز، صاحب اراده و مختار است و اصلاح احوال و تحقق سعادتش به كيفيتبرنامههائى بستگى دارد كه براى زندگى خود تنظيم مىكند. خواجه در باره بركات تعليم و تربيت آدمى مىگويد:
«به توسط اين صناعت ميسر مىشود كه ادنى مراتب انسانى را به اعلى مدارج رسانند» .
سپس با اعجاب تمام مىافزايد:
«پس صناعتى كه بد و اخس موجودات را شرف كاينات توان كرد، چه شريف صناعتى تواند بود» (۱۱) .
تربيت انسان با پرورش حيوانات به كلى متفاوت است تعليم و تربيت آدمى، فعاليتى از نوع فربه ساختن گاو و گوسفند يا كوششى در سطح رياضت اسب نيست. گاو و گوسفند فربه و اسب تربيتشده اگر نسبتبه ساير افراد نوع خود ارزش بيشترى دارند به خاطر ميزان سودى است كه از آنها عايد انسان مىشود و گرنه آنها بر ساير افراد خود برترى ندارند، تاثير تربيت در انسان از نوع ديگر است، تربيت در انسان من حيث انسان بودنش مؤثر است و انسان تنها در سايه تعليم و تربيت انسان تواند شد و انسانيت چيزى جز آنچه تربيت از او مىسازد، نيست (۱۲) .
بايد هدف غائى تعليم و تربيتبراى مربيان و كسانى كه در تنظيم برنامههاى مربوطه نقشى به عهده دارند، روشن باشد. تعليم و تربيت تلاش كوركورانه يا نوعى آزمايش و خطا نيست. مربيان حق ندارند دستبه اعمالى بزنند كه عواقب تربيتى آن براى آنها معلوم نيست. مربى نبايد اقدامى بكند تا ببيند چه خواهد شد به قول معروف، كودك خوك آزمايشگاه نيست. مربى جز در مواردى كه تقريبا يقين دارد، در جهد مصالح كودك گام برمىدارد، حق ندارد و نبايد به اقدام بىسابقهاى بپردازد. تعليم و تربيت كوششى هدفدار است، مربى بايد بداند چه مىخواهد و كجا مىرود (۱۳) .
گفتيم: هر موجودى را كمالى است كه هدف خلقت او و به تبع آن، هدف تربيتى وى رسيدن بدان استبنابراين، هدف تعليم و تربيت آدمى تسهيل سير صعودى و استكمالى انسان به سوى حالت كمالى است كه در خلقتش مقدر شده است. البته هدف تعليم و تربيتبدين صورت، چندان مفيد نيست زيرا حالت كمالى را كه در خلقت انسان مقدر شده است، مىتوان به صور گوناگون تصور كرد و لذا بايد مشخص شود كه منظور از كمالى كه در خلقت انسان نهاده شده، چيست؟ زيرا صاحبان هر مكتبى از «كمال انسان» تعبير و تفسير خاصى دارند و همين اختلاف ديدها سبب شده روشهاى تربيتى چه از نظر وسيله و چه از لحاظ هدف متفاوت باشند.
خواجه، كمال آدمى را اين چنين ترسيم مىكند:
«هر موجودى را از موجودات.. خاصيتى است كه هيچ موجود ديگر با او در آن شركت ندارد و تعين و تحقق ماهيت او مستلزم آن خاصيت است و تواند بود كه او را افعال ديگر بود كه غير او چيزهاى ديگر با او در آن شريك باشند... و كمال هر چيزى در تمامى صدور خاصيت اوست از او، و نقصان او در قصور آن صدور يا عدمش» (۱۴) .
«همچنين آدمى را خاصيتى است كه بدان ممتاز است از ديگر موجودات و افعال و قوتهاى ديگر است كه در بعضى ديگر، حيوانات با او شريكاند و در بعضى اوصاف نبات و در بعضى معادن و ديگر اجسام. اما آن خاصيت كه در آن غير را با او مداخلت نيست، معنى نطق است كه او را به سبب آن «ناطق» گويند.. و آن قوت ادراك معقولات و تمكن از تمييز و رؤيت آن كه بدان جميل از قبيح و مذموم از محمود بازشناسد و بر حسب ارادت در آن تصرف كند... پس هر كه اين قوت را چنان كه بايد به كار دارد و به ارادت و سعى به فضيلتى كه او را متوجه بدان آفريدهاند، برسد خير و سعيد بود و اگر اهمال مراعات آن خاصيت كند، شرير و شقى باشد» (۱۵) .
غزالى نيز در مبحثشناختن نفس خويش مىگويد:
«تو را از دو چيز آفريدهاند: يكى اين كالبد ظاهر است كه آن را تن گويند... و ديگر معنى باطن كه آن را «نفس» و جان و دل گويند» (۱۶) .
و در جاى ديگر مىگويد:
«دل را كه آفريدهاند، براى آخرت آفريدهاند و كار وى طلب سعادت است و سعادت وى در معرفتخداى تعالى است و معرفتخداى تعالى، وى را به معرفت صنع خداى تعالى حاصل آيد و آن جمله عالم است و معرفت عجايب عالم وى را از راه حواس حاصل آيد» (۱۷) .
و در جاى ديگر مىنويسد:
«هر چيزى را كه كمالى داده باشند كه آن نهايت درجه وى بود، وى را براى آن آفريده باشند» (۱۸) .
و اندكى بعد تصريح مىكند كه:
«آدمى را آنچه سباع و بهائم را دادهاند، هست. و زيادت از آن وى را كمالى دادهاند و آن، عقل است كه خداى را بدان بشناسد و جمله صنع وى بداند و بدان خويشتن را از دستشهوت و غضب برهاند... پس حقيقت آدمى آن است كه كمال وى و شرف وى بدوست و ديگر صفتها عاريتى است» (۱۹) .
پس با توجه به آنچه گذشت، مىتوان كمال آدمى را اين چنين توصيف كرد:
آدمى بايد حقيقتخود را بشناسد و بداند كه او را از دو چيز آفريدهاند، يكى نفس يا دل كه حقيقت آدمى آن است و ديگرى تن كه «نفس ناطقه» را به منزله خدمتكار باشد و اما كمال آدمى در اين است كه با استفاده از امكاناتى كه دارد، به مرحله ادراك معقولات و به حد تميز قبيح از جميل برسد و به يارى انديشه و از روى اراده ممدوح را بر مذموم اختيار كند (۲۰) .
امام صادق عليه السلام فرمود:
«تو را طبيب خودت قرار دادهاند، مرض را بر تو آشكار ساختهاند و نشانههاى سلامت را به تو آموختهاند و تو را به داورى شفابخش راهنمائى نمودهاند در كار خود نظر كن و ببين چگونه براى سعادت و كمال خويش قيام مىكنى؟» (۲۱) .
هدف غائى تعليم و تربيت در اسلام اين است كه مقدمات حركت و هدايت آدمى را در «صراط مستقيم» پرستش پروردگار فراهم آورد و به تعبير قرآن مجيد:
«...و من يعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقيم» (۲۲) .
«كسى كه ارتباط خود را با خدا محكم كند به صراط مستقيم هدايتشده» و معراج او را به مرحله كمال انسانى تسهيل نمايد و راه بازگشتبه احسن تقويمى را بنياد آفرينش وى بر آن استوار است، هموار كند بهطورى كه در سايه عمل صالح مراحل و مدارج علم و ايمان را طى كند و خود را هر لحظه به خداوند متعال كه مقصد نهائى اين سير و سلوك است، نزديكتر سازد.
هدف تمام روشهاى تربيتى اين جهان اين است كه «هموطن درستكار» تربيت كنند و تنها افراد خانواده خويش را اصلاح نمايند و هر ملتى هم يك نوع هموطن را خواهان است هر يك تصوير مخصوص و محدودى از آن در ذهن خود ترسيم مىكنند. اما اسلام هرگز نظر خود را تا اين اندازه تنگ نكرده و خود را در چارچوب تنگ و محدود هموطن محصور نمىكند، اسلام داراى هدفى عالىتر و افق ديدى وسيعتر و جامعتر است و وطن و قوم و قبيله و كشور و بلوك و قاره نمىباشد، بلكه هدفش از تربيت آماده ساختن و درست كردن «انسان صالح» است، مطلق انسان، انسان با تمام خواص و گوهرهاى نهفته در اندرونش. انسان از جهت انسان بودن نه از جهت «هموطن» بودن. اسلام براى آماده كردن «انسان صالح» راه مستقيم و روشنى جلو پايشان مىگذارد و تمام صفات و خصوصياتى كه بايد داشته باشد، به وضوح و روشنى و دقت رسم مىكند، اين همان انسانى است كه در زندگى راه راست را شناخته تمام كارهايش به پيروى از آن نور دايتخدائى است از جانب من راهنمائى براى شما آيد، هركس از آن پيروى كند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهد شد» (۲۳) .
راه زندگى خويش را در پرتو نور هدايت پروردگار خويش برگزيده، تمام رفتار و كردار و ادراكش را بر اين نهج مستقيم استوار مىدارد و از هيچ منشا قدرت و از هيچ مركزى جز خالق يكتايش استمداد نمىكند. انسانى است كه تمام شرايط جانشينى خدا را در زمين فراهم كرده و صلاحيتش را به دست آورده است «آنگاه كه پروردگارت فرشتگان را فرمود من در زمين جانشينى خواهم گماشت» (۲۴) . «ما فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم و آنان را بر مركب زمينى و دريائى سوار كرديم و از هر غذاى لذيذ و پاكيزه بدانان روزى داديم و بر بسيارى از آفريدگان خود برترى و فضيلتبزرگترى بخشيديم» (۲۵) .
پس يكى از شرايط جانشينى خداوند در زمين اين است كه اعمال و رفتار شخص صالح و شايسته چنان انسانى باشد كه خداوند گرامى داشته بر ديگر آفريدگان برتر نهاده است. انسان در مسير كمال كه با مشيت الهى هموار و با هدايت وى نورانى مىشود و با هر گامى كه آدمى پيش مىرود، اين اعتقاد در وى راسختر مىگردد كه خداوند بهترين دوست انسان و از هر چيزى و هر كسى به وى نزديكتر است و راهنمايش به خير و صلاح و عدل و احسان مىباشد. ياد خدا و نعمتهايش عامل مؤثر در تامين سعادت مىشود و ياد خدا و احساس حضور و عنايت دائمش طمانينهاى را به انسان ارزانى مىدارد كه لازمه شرح صدر و تمركز ذهن است و به برترين عبادات يعنى تفكر درباره آفرينش و آيات الهى مىانجامد، در چنين فضائى از تعليم و تربيت كه در آن انسان، خداوند رحمان و رحيم و عادل و حكيم را مبدا و مقصد حركتخود مىشناسد.
براى وصول به هدف غائى و تعليم و تربيتبايد بر معرفت و ايمان به خداى يكتا و اعتقاد به اسلام و حسن قبول نسبتبه قرآن مبتنى باشد و به عمل بر اساس همان علم و ايمان نيز بيانجامد چنين معرفتى هنگامى تحقق پيدا مىكند كه طبق رهنمودهاى قرآن كريم، منبعث از فعاليتهاى ذهنى زير باشد:
۱- مشاهده و تفكر و تعقل در آثار صنع الهى با بهرهجوئى كامل از دست آوردهاى علمى بشر.
۲- تامل و تفكر درباره طرز كار و شيوه پيامبران (نبوت عامه، و تتبع در تعاليمشان در زمينه خداشناسى) .
۳- توجه به اين كه تربيت الهى در مرتبه كامل آن در دست پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله و اوصياى او است (نبوت خاصه و امامت) .
هر چند معرفت و ايمانى اين چنين، خود چراغى فراراه عمل صالح خواهد بود، معذلك مسلمان واقعى بايد به كمك تعاليم اسلام و با الهامگيرى از قرآن و سنت نبى اكرمصلى الله عليه وآله و شيوههاى تعليم و تربيت ائمه معصومينعليهم السلام و خاندان وحى، ضوابط و معيارهائى براى ارزشيابى اعمال خويش فراهم آورد و پيوسته ارزش اعمالش را با چنين ميزانى بسنجد و بر اساس نتايجحاصله در تهذيب اخلاق و تزكيه نفس خويش مجاهدت نمايد.
«انسان» به عنوان وجودى كه شايستگى و امكان تكامل، تا بالاترين پايگاه كمال «تخلق به اخلاق خدائى» را داراست، از هدفهاى مشترك تمام اديان و همه مذاهب مىباشد و در اين رابطه تمام اديان آسمانى تصوير رساى «انسان شايسته» و انسان برتر را ترسيم مىكنند و حد نهائى امكان رشد شخصيت و نيل به مقام شكوهمند ابرمردى را نشان مىدهند.
اسلام، تصوير گويا و زيبا، از سيرت انسان صالح و شايسته را نشان داده و اوصاف و نشانههاى آن را بيان كرده است (۲۶) . اينك بعضى از اوصاف و شايستگيهاى انسان صالح و شايسته از ديد اسلام:
در روايتى امام صادق از پدرش امام باقر و او از پدرش امام سجاد و او از پدرش امام حسين و او ز پدرش اميرمؤمنان علىعليهم السلام روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند:
«من عرف الله و عظمه منع ف