گذشت كه: توبه در عرفان، جايگاهى بلند و ارزشى والا دارد و براىاينكه سالك به حق واصل شود بايد مقاماتى را طى كند كه نخستينآنها توبه است.
سخنان چهرههاى برجسته عرفان اسلامى در تعريف حقيقتتوبه نقل شد و اينك قسمت دوم آن مقال را پى مىگيريم
حقيقت توبه چيست؟ آنچه تحت اين عنوان نخستين گام سالكراه حق است ماهيتش از چه قرار است؟ آيا همان تعاريف پيشينتعريفهايى از واقعيت توبه است؟ بىگمان چنين نيست اينتعريفها، همانطور كه محيىالدين مىفرمايد، حد واقعى نيستبلكه جان مطلب چيز ديگرى است و آن اينكه:
هنگامى كه انسان متوجه مىشود كه غفلتها و گناهها حجابىميان او و محبوبش ايجاده كرده كه نمىتواند به او نزديك شود وبه سويش حركت كند; وقتى متذكر مىگردد كه ظلمتبار گناه ولغزش بر دل و جانش آن چنان سايه افكنده است كه هيچ پرتوىاز نور حق بر آن نمىتابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است كه«ويل للقاسية قلوبهم»، پشيمان مىگردد، متالم مىشود و اينآتش پشيمانى وتالم سراسر وجود، روح و جانش را فرا مىگيرد، شعله مىكشد و شعلههايش فروزان و فروزانتر مىشود واينشرارهها است كه تمامى آثار شوم، ريشههاى گناه، پردهها وحجابها را مىسوزاند و خاكستر مىكند و ديوارههاى دل آدمى راهمانند تنورى داغ كه شرارههاى آتش بر آن تابيده و آن را سفيدكردهاست، آماده چسباندن خميرايمان مىكند و مهم اين استكه هيزم اين آتش ندامت ريشهها، شاخهها و برگهاى گناه استكه در دل جاى خوش كرده است. خداى مى فرمايد:«الا من تابو امن و عمل صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان اللهغفورا رحيما.» (۱)
چند ازاين الفاظ واضمار ومجاز سوز خواهم سوز،با اين سوز ساز هر آن دل راكه سوزى نيست دل نيست دل بىسوز غير از آب و گل نيست
در واقع توبه انقلاب است، انقلابى درونى، حركتى در جان تاآزاد گردد و به سوى حق سير كند. توضيح اين كه از ديدگاهعارفان، گناهان، غفلتها و... حجابهايى است كه گوهر جان رازندانى نموده است و بر آن حكومت مىكند و سالك بايد درنخستين گام بيدار شود، عليه اين سلطه بپاخيزد و با انقلابى ازدرون، جان را آزاد كند تا بتواند بهسوى حق پرواز نمايد و اينهمان توبه است و چون حجابها و پردهها نسبى و تشكيكىاست، اين معنا در همه مراتب توبه وجود دارد، چه حجاب ازظلمتباشد. و چه از نور، بايد انقلاب درونى و آتش ندامتجان را بلرزاند، متزلزلش كند و با يك دگرگونى و زير و رويىزمينه سير روحانى عارف را فراهم آورد. به نظر ماحقيقت توبههمين است و شرايط و اركانى كه براى آن ذكر شده استيامقدمه و يا از آثار و شرايط توبه است. جان و روح توبه همانسوز، درد، انقلاب درونى و آتش ندامت است. رسول خداصلوات الله عليه مىفرمايند:«الندم من الذنب توبة» (۲) و علىعليهالسلام مىفرمايد:«الندم علىالخطيئة استغفار» (۳) و در جاىديگر نيز مىفرمايد:«الندم احد و باز مىفرمايد:«الندم على الخطيئة يمنع عن معاودتها» (۵) و مىفرمايد «من ندم فقدتاب» (۶) و امام باقر عليهالسلام مىفرمايد «كفى بالندم توبة» (۷) وروايات ديگرى به همين مضمون كه همگى دلالتبر اين داردكهتوبه همانآتش ندامت جانسوزاست.بسيارى از شخصيتهاىبرجسته عرفان هم، همين نظر را دارند و بهنظر ما تعريف صحيحتوبه در همه مراتب، همين است.
پيرهرات در كشف الاسرار مىگويد:
«حقيقت توبهپشيمانى است كه در دل پديد آيد، دردى كه ازدرون سينه سر بزند، آتش حجل در دل وى افتد آب حسرت ازديده فرو ريزد نه بينى كه شاخى از يك سرآن آتش زنى و از آنديگر سر،آب قطرهقطره مىچكد مصطفى صلىالله عليه و آلهگفت: «من اذنب ذنبا فندم عليه فهو توبة» فضيل عياض به راهزنىمعروف بود، پيوسته با صد مرد در كمين مكابره نشسته بود.شبى بر سر سنگى نماز مىكرد،ناگاه از كمين گاه غيب اين تير قهركه: «الم يعلم بان الله يرى» برجان و دل او زدند فضيل را چناناسيركرد كه در نماز نعره بزد و بيفتاد و كارش بجايى رسيد كه پيرعالمى گشت.» (۸)
نجمالدين رازى در مرصادالعباد مىفرمايد:
...او برمثال جوز بود كه در وى مغزايمان بود اماپوست طلخاعمال فاسده داشت ضربتى چندان برپوست دوم زنند كه حاملپوست اول بود و آن طفل مغز را از رحم پوستخلاص دهند،پوست را غذاى آتش كنند كه «كلمانضجت جلودهم» (۹) مغز را درپوست لطايف حق پيچند... اين صفت آن طايفه است كه در حقايشان فرمود و «آخرون مرجون لامرالله امايعذبهم و امايتوبعليهم» (۱۰) و اگر فضل ربانى و تاييد آسمانى او را دريابد و پيشاز مرگ اگر همه بهيك نفس باشد نسيم نفخات الطاف خود بهمشام جان او رساندتا از دل شكسته و جان خسته او اين نفسبرآيد و از سر درد اين دوبيتبسرايد.
باد آمد و بوى زلف جانان آورد وآن عشق كهن ناشده ما نو كرد. اى باد تو بوى آشنايى دارى زنهار بگرد هيچ بيگانه مگرد.
در حال دردى در نهاد وى پديد آيد، آتش ندامت در خرمنمعامله او زند تا آنچه به سالهاى فراوان دوزخ از او بخواستسوخت، آتش ندامتبه يك نفس بسوزد و او را در رحم مادرهوا كه هاويه صفتبود بزايد كه «الندم توبه» (۱۱)
و شيخ شبسترى مىگويد:
و حقيقت توبه چيزى جز روى گرداندن و روى كردن نيست«حقيقت توبه آن است كه سالك راه اله را از هرچه مانع وصولبه محبوب حقيقى است از مراتب دنيا و عقبى اعراض نموده وروى توجه به جانب حق آورد و جميع موانع صورى و معنوىرا «فنبذوه وراء ظهورهم» گردانيده مطلقا نظر به غير حق نيندازد.بنياد مقام توبه قسمى دگرگونى است و آغاز زندگانى تازهاىاستيعنى چنان است كهآدمى زندگانى هر روزه و عادى خويشرا بى ارزش ببيند، كمر شوق بر ميان مىبندد و به راهى قدممىنهد كه هر شبنمش صد موج آتشين است.» (۱۲)
و مولوى در مثنوى چنين گويد:
«توبه عبارتست از يك نوع انقلاب حال و تحولى در طالبو ابتداى حيات تازهاى است. براى مثال در مورد ابواسحقابراهيم ادهم بلخى متوفاى (۲ - ۱۶۱) گفته شده است كه در ابتدااز امراى بلخ بوده است وشبى بر تخت آرميده بود و هاى هويىبر بام قصر شنيدو چون از سبب جويا شده، گفتهاند: شترگمكردهايم و در بام قصر مىجوييم. ابراهيم با تعجب پرسيد كهچگونه شترگم گشته را بربام قصرمن جست و جو مىكنيد؟مىگويد: تو چگونه برتخت، ملاقات خدا مىطلبى؟! سرانجاماز سرتاج وتختبرخاست و به وادى فقر و سيرسلوك قدم نهادو در اين راه چندان كوشا وگرم سير بود كه بهمقامات و درجاتعالى نايل آمد مولوىاين داستان عرفانى رابهتفصيل آوردهاست:
بر سرتختى شنيد آن نيكنام طقطقى وهاى هويى شب ز بام گامهاى تند بربام سرا گفتبا خود چنين زهرهكرا؟! بانگ زد بر روزن قصراوه كه كيست؟ اين نباشد آدمى ماناپريست سرفرو كردند قومى بوالعجب ماهمى كرديم شب بهر طلب هين چه مىجوييد؟گفتند اشتران گفت:اشتربام بركى جست هان پس بگفتندش كه تو برتخت جاه چونهمى جويى ملاقات اله (۱۳)
و مرحوم طبرسى در «مجمع البيان» ذيل آيه شريفه «الاالذينتابوا» مىفرمايد: «اى ندموا على ما قدموا» (۱۴)
ممكن است مراد غزالى دراحياءالعلوم (۱۵) و فيض درمحجةالبيضاء (۱۶) نيز همين باشد. بدين معنى كه علم و آگاهى ازمضرات و زيانهاى گناه را مقدمه توبه و تصميم بر ترك گناه را درآينده از نتايج آن بدانند.
اما در «جامع السعادات» مرحوم نراقى از بعضى علما نقلمىكند كه ندامت و تالم قلبى حقيقت توبهاست كه خود مقدورنيست گرچه تحصيل مقدماتش مقدور است. و عجيب ايناست كه در همين صفحهاز بعضى الاعاظم نقل مىكند كه ندامتو پشيمانى خارج از حقيقت توبه است. (۱۷) بيان مرحوم علامهطباطبايى در «الميزان» قابل بازگشتبه همين معنى است. (۱۸) امامحيىالدين تصريح مىكند كه توبه عوام سه ركن دارد و توبهاهل الله همان اعتراف و دعا است، نه تصميم بر ترك گناه (۱۹) وتصريح مىكند كه «الندمتوبة» مانند «الحج عرفة» هست، بله اگرمىفرمود: «الندمالتوبة» دلالت داشت كه توبه همان ندامتاست. (۲۰) مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى در «لقاء الله» توبه رابه همين معنى دانسته و نمونههايى براى آن ذكر كرده است. (۲۱)
در فضيلت توبه همين بس كه توبه كننده محبوب خداوند است.«ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين» (۲۲) و پيامبر بزرگ اسلاممىفرمايد: «ليس شيىء احب الى الله من مؤمن تائب اومؤمنةتائبة» (۲۳)
پيرهرات در فضيلت توبه مىگويد:
«اى جوانمرد صدهزاران ما هرويان فردوس از راه نظاره دربازار كرم منتظر ايستادهاند مگر عاصىاى از پرده عصيان بيرونآيد و قدم بربساط توبه نهد تا ايشان جانها و دلها را در صدق قدموى برافشانند و بشارت به سمع وى رسانند كه: «وبشرالذين انلهم قدم صدق عند ربهم» (۲۴)
شيخ نجمالدين در مرصادالعباد مىفرمايد:
«...توبه نصوح،بهيك دماو را چنانپاككندكهگويى هرگز بدانآلايش ملوث نبودهاست.كه «التائب منالذنب كمن لاذنب له»چون در وى نصيبه دوزخ نماند، چون بر دوزخ گذر كنداز دوزخفرياد برخيزد كه «جزيا مؤمن فقد اطفا نورك لهبى»... و نور توبه كهازانوار صفت توابى است در دل تو جاى گرفت، فرياد بر دركاتدوزخ و جود بشرى افتاد كه «جزياتائب» كه تواكنون محبوبحضرتى كه «انالله يحبالتوابين و انالله يحب المتطهرين.»
گفتار و سخنان عارفان و عالمان و مربيان اخلاق در فضيلتتوبه بسيار است و مابه همين مقدار اكتفا مىكنيم.
ازديدگاه عارفان مسلمان، توبه فضل و عنايت و محبت الهىاست، توبه هنگامى ميسور و ممكن مىگردد كه انسان از سوىحقتعالى مورد توجه قرار گيرد و خداى بهاو رجوع كند، وقتىانسان مىتواند به خداى باز گردد و اولين گام سفرمعنوى وسلوك مقدس الهى را بردارد كه حقتعالى توبه برانسان كند وبذل توجهى فرمايد. مشايخ بزرگ عرفان براين نكته اصرارورزيدهاند.
محيىالدين عربى مىگويد:«توبه يا محبتخدا به انسانتائب آغاز مىشود، خداى به او محبتى مىكند و او توبه مىكندآنگاه دوباره به او محبتى مىكند و توبه او را مىپذيرد و در واقعتوبه عبد ميان دو محبت قرار گرفته است. » (۲۵)
علامه طباطبايى - قدسالله سره - نيز نظرى مشابه دارد. آنبزرگوار مىفرمايد: ما بارها گفتيم كه توبه انسان محفوف به دوتوبه خدااست، بنابراين نخست اين خداوند است كه به انسانتوفيق مىدهد، اسباب توبه را براى او فراهم مىكند تا بتواند ازبند و زنجير اسارتبار پليديهاى دنيا برهد و روبه سوى حق آردو آنگاه كه بنده به خدا توجه كرد وتوبهنمود دوباره خدا به او برمىگردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود.»
بنابراين توبه بافضل و عنايت الهى شروع مىشود.
نجمالدين رازى در «مرصادالعباد» مىفرمايد: «اگر فضلربانى و تاييد آسمانى اورا دريابد و پيش از مرگ اگر همه به يكنفس باشد نسيم نفحاتالطاف خود بهمشام جان اورساند تا ازدل شكسته و جان خسته او اين نفس برآيد و از سر درد ايندوبيتبسرايد.
باد آمد و بوى زلف جانان آورد وان عشق كهن ناشده مانوكرد اى باد تو بوى آشنايى دارى زنهار بگرد هيچ بيگانه مگرد (۲۶)
و فضيلعياض (۲۹) با فضل و عنايتخداوند آغاز شدهاست، عبدالرحمنبدوى در كتاب «رابعه، شهيد راه عشق» توبه اين عارف بزرگرانيز چنين تبيين مىكند (۳۰) در مورد توبه نصوح هم كهبهذكر آنخواهيم پرداخت مولوى چنين اعتقادى دارد، مىفرمايد:«نصوح به نزدعارفى بزرگ رفت و از او خواست در حق وى دعاكند تا خدايش توفيق توبه دهد و دعاى آن پيرعارف بود كهسبب فضل الهى و توفيق توبه شد.
رفت پيش عارفى آن زشت كار گفت مارا در دعايى ياد آر سر او دانست آن آزاد مرد ليك چون حلم خدا پيدانكرد سستخنديد وبگفت اى بدنهاد زآنچه دانى ايزدت توبه رهاد آندعاازهفتگردوندرگذشت كارآنمسكينبآخرخوب گشت يك سببانگيخت صنعذوالجلال كهرهانيدشزنفريندوبال (۳۱)
در اينجا سخن را با عبارتى كوتاه و جامع از پيرهرات(خواجه عبدالله انصارى) ختم مىكنيم. مىفرمايد:
«توبه از فضل خدااست نه استحقاق انسان» (۳۲) و اين مطلببا كتاب و سنت موافق است در بسيارى از آيات قرآن «توبه» بهخدا نسبت داده شده است و علامه طباطبايى در ذيل آيه شريفه«انماالتوبة على الله...» مىفرمايد: «اين آيه درصدد بيان توبه خدابربنده يعنى توجه خدابه بندهاش و رجوع رحمتحق براواستنه در مورد توبه بنده...» (۳۳)
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
«التوبة حبلالله و مدد عنايته...» «توبه ريسمان خداوندبزرگ است و يارى و كشش عنايت و لطف اوست.» (۳۴)
درپيش گفتيم كه توبه همان آتش ندامت است كه درجان سالكشعله مىكشد و شرارههايش حجابها را مىسوزاند. امااين توبهشرايطى دارد كه بايد كاملا مورد توجه باشد.
علامهطباطبايى در ذيل آيه ۱۷و۱۸ سوره نساء مىفرمايد: (۳۵)
«قبول توبه دو شرط دارد:۱- اينكه گناه از روى لجاجت واستعلاء و برترىجويى بر خدا نباشد.۲- اينكه توبهقبل از موتو رؤيتسفيرمرگ باشد زيرا توبه بازگشتبنده بهخداى تعالىاست كه توجهخداى را بر او، در پى دارد و با ظهور نشانههاىمرگ ديگر فرصتى براى اين نيست و منتفى به انتفاء موضوعاست.»
فيض كاشانى در محجةالبيضاء و غزالى در احياءالعلومشرايطى را ذكركردهاند كه مافشرده سخن فيض را مىآوريم:
توبه داراى چهار شرط است:
۱- حقوق مردم را كه بنا حق ضايع كرده است، چه مالى وچهجانى بهآنان برگرداندهمانطور كه مولا على عليهالسلاممىفرمايد: «ان تؤدى الى المخلوقين حقوقهم» (۳۶)
۲- واجباتى راكه ترك كردهاست قضاءنمايد على عليهالسلاممىفرمايد: «الرابع:ان تعمدالى كل فريضة ضيعتهاتودىحقها.» (۳۷)
۳- با رياضت، خون و اندوه و چشانيدن درد والم طاعت، آثارلذت معصيت را از بين ببرد و به فرموده على عليهالسلام «انتذيق الجسم الم الطاعة كمااذقته حلاوة المعصية» (۳۸) «به بدندرد و سختى طاعت را بچشاند همانگونه كه شيرينى گناه راچشيده است»
۴- با رياضت و حزن و اندوه بايد تمام گوشتهاى بدنت را آبكنى تا گوشت جديدى در بدنت پيدا شود. به قول علىعليهالسلام :«الخامس ان تعمدالى اللحم الذى نبت على السحتفتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ينشابينهمالحمجديد.» (۳۹)
و خواجه عبدالله انصارى مىفرمايد:
«توبه نشان راه است... اول پشيمانى در دل است پس عذر برزبان پس بريدن از بدى و بدان در خبرآيد كه هركه توبه كند ورفيقان بد... شرط توبه آنست كه از همه موجودات دل برگيرد وروى در حق آرد، هرخون و گوشت كه برهفت اندام دارد بهرياضت فرو گذارد...» (۴۰)
و در «منازل السائرين» مىفرمايد:«شرايط توبه سه چيز است:
۱- ندامت و پشيمانى ۲- اعتذار وپوزشخواهى ۳- اقلاع و بركندن.» (۴۱)
مرحوم عارف كامل حاج شيخ محمدبهارى همدانى ازشاگردان ملاحسينقلى همدانى مىگويد: «بدانكه لااشكال دراينكه خداوند متعال توبه را قبول مىفرمايد به شرط آنكه به آبچشم بشورى كثافات معاصى را از قلب پس از برانگيزاندن آتشندم در دل و هر مقدار تاثير آتش پشيمانى در قلب بيشتر استاسباب اميد برتكفير ذنوب و علامت صدق است چهاينكه بايدحلاوت تشهيات معاصى مبدل به تلخى ندم گرددتانشانه تبدلسيئات برحسنات باشد آيا نشنيدى قضيه پيغمبرى از بنىاسرائيل اين كه سؤال نمود از حضرت بارى تعالى قبول توبهبندهاى را بعداز اينكه سالها جد و جهدى در عبادت نموده بودآن بنده. جواب آمد: قسم به عزت خودم اگرشفاعت كند در حقاو اهل آسمانها و زمين، توبه او را قبول نخواهم كرد و حال آنكهحلاوت گناهى كه از آن توبه كرده در قلب اواستبايد گوشتهايىراكه از حرام گرفته بريزد كه آنها فاسد شدهاند و گوشتهاى صحيح را هم فاسد مىنمايد» (۴۲) و مرحوم ميرزا جواد جوادآقا ملكى تبريزى چند مثال براى توبه جامع شرايط مىزند از جمله توبه بهلول نباش«قبركن»كه توبه او طورى بوده است كه همه اين شرايط را داشته است. (۴۳)
۲. محمدتقى مجلسى (علامه)بحارالانوار، (تهران، دارالكتاب الاسلاميه، ۱۳۶۳) چ سوم، ج ۷۷، ص ۱۵۹
۳. علامه نورى، مستدركالوسايل،(بيروت، مؤسسه آلالبيت، ۱۴۰۸ ه) چاپ دوم، ج ۲، ص ۱۱۸
۵ و ۴. همان
۶. همان، ص ۳۴۶
۷. از جمله «الندم احدالتوبتين» و «كفى بالندم توبة» و «والندم من الذنب يمنع عن معاودته» رجوع شود به: مجلسى، پيشين، ج ۷۷، ص ۲۰، ۶
۸. عبدالله انصارى، كشف الاسرار، ج ۴، ص ۹۷
۹. نساء: ۵۵
۱۰. توبه: ۱۰۷
۱۱. نجمالدين رازى، مرصادالعباد،ص ۶ - ۳۵۵
۱۲. محمود شبسترى،مجموعهآثار(تهران،كتابخانه طهورى،۱۳۶۵)،ص۲۶
۱۳. جلالالدين رومى، مثنوى،(تهران،انتشارات مدنى،طبع نيلكون،چ دوم، ۱۳۶۲) جلد دوم، دفتر چهارم، ص ۸ - ۳۲۷
۱۴. مجلسى، پيشين، ج ۶، ص ۱۴
۱۵. غزالى، احياءالعلوم، ج۴، ص ۶
۱۶. فيض كاشانى، محجةالبيضاء،ج ۲، ص ۴
۱۷. محمد مهدى نراقى، جامعالسعادات، (تهران،مكتبة داورى،۱۳۸۳)ج ۳، ص ۲ - ۵۱
۱۸. محمد حسين طباطبايى(علامه)،الميزان، (قم، موسسه مطبوعاتى اسماعيليان، ۱۳۹۴ هق) ج ۴، ص ۲۳۷
۱۹. محيىالدين،ابن عربى، الفتوحاتالمكيه،(بيروت، داراحياءالتراث العربى، بىتا) ج ۲،ص ۱۴۲
۲۰. همان، ص ۱۴۳
۲۱. ميرزا جواد ملكى، لقاءالله،باتعليق سيد احمد فهرى (تهران:نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۰)، ص ۵۹
۲۲. بقره:۲۲۲
۲۳. مجلسى، پيشين،ج ۶،ص ۲۱
راهم فاسد مىنمايد»۴۲ و مرحوم ميرزا جوادآقا ملكى تبريزىچند مثال براى توبه جامع شرايط مىزند از جمله توبه بهلولنباش «قبركن» كه توبه او طورى بودهاست كه همه اين شرايط راداشته است.۴۳
۲۴. عبدالله انصارى، پيشين، ج ۴،ص ۹۷
۲۵. نجمالدين رازى، پيشين،ص ۳۵۶
۲۶. محيىالدين ابن عربى، پيشين،ص ۱۳۹
۲۷. فريدالدين عطار نيشابورى، تذكرةالاولياء، (تهران:انتشارات مركزى، ۱۳۳۶) چ ۵، ص ۶۶
۲۸. همان، ص ۱۸۹ - ۱۸۸
۲۹. همان ،ص ۱۰۶
۳۰. عبدالرحمن بدوى، رابعه عدويه، ترجمه محمدتحريرچى، (تهران: انتشارات مركزى، ۱۳۳۶) چ ۵ ، ص ۱۸
۳۱. جلالالدين رومى، پيشين،از قول نصوح نقل مىكند:گفتبد فضل خداى دادگر ورنه ...
۳۲. عبداللهانصارى، پيشين، ج ۱، ص ۱۵۶
۳۳. محمد حسين طباطبايى (علامه)، پيشين، ص ۴، ص ۲۳۸
۳۴. مصباح الشريعه، ترجمه و شرح حسن مصطفوى (تهران: انجمن حكمت و فلسفه، بىتا) ص ۳۵۲
۳۵- انما التوبة على الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليما حكيما. و ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى اذا حضراحدهم الموت قال انى تبت الان و لا الذين يموتون و هم كفار اولئك اعتدنا لهم عذابا اليما. (نساء: ۱۴، ۱۷، ۱۸) روايتهاى متعددى بر اين مضمون دلالت دارد كه كلينى در كافى،۲، ص ۴۴۰ و مجلسى در بحار، ج ۶- ۱۹ - ۱۸ و ۲۳ نقل فرمودهاند.
۳۹ و۳۸ و۳۷ و۳۶. نهجالبلاغه، صبحى صالح، بابالمختار منالحكم; حكمت ۴۱۷ (قم: مركزالبحوث الاسلاميه، ۱۳۹۵ ه)، ص ۲۴۹
۴۰. عبدالله انصارى، پيشين، ج ۲، ص ۲-۴۵۱
۴۱. عبدالله انصارى، منازل السائرين، ترجمه روان فرهادى، انتشارات مولى، ۱۳۶۱، ص ۲۸ و ۲۹
۴۲. ميرزا جواد ملكى تبريزى، پيشين، ص ۶۱ الى ۵۹
۴۳. همان، ص ۶۹ الى ۸۸