«نيت» عنصرى است كه در زمينه و مسائل متعدد مباحث علمى و اسلامى مطرح مى شود. علماى علم اصول، در يك تقسيم، احكام شرعيه را به دو دسته «تعبديات» و «توصليات» تقسيم مىكنند و در اين تقسيم، فارق اصلى بين اين دو قسم را، عنصر «نيت» مىدانند.
در مبحث معاد و چگونگى پاداش و كيفر الهى در روز رستاخيز نيز، كه از مباحث علم كلام است، مساله نيت مطرح مىشود. فلسفه اخلاق نيز مساله «نيت» را در ارزشگذارى اخلاقى مورد ملاحظه قرار مىدهد.
«نيت» از ديدگاه خاصى، از مسائل علم النفس فلسفى و علم روانشناسى نيز محسوب مىشود. «قصد و نيت» گاه به معناى توجه و التفات گرفته مىشود و با توجه به اين معنا، مىتوان گفت كه مساله «نيت» در مسائل حقوقى و جزائى نيز به شكل خاصى مطرح گرديده است.
از آنجا كه مساله «نيت» از جهات گوناگون در روايات اسلامى نيز مطرح شده است و اين خود مىتواند زمينه و راهگشاى خوبى براى حل و طرح بعضى مطالب در مورد مساله «نيت» باشد، لذا مناسباست كه دراين زمينه، بحث و تحقيقى مستقل صورت گيرد.
واژه «نيت» در مقام استعمال ما فارسى زبانان، گاه به معناى اسمى به كار مىرود و مراد از آن، غايتى است كه فاعل از فعل خود آن را در نظر گرفته است. مثلا مىگوئيم: «نيتشما در اينحركت چيست؟» و پاسخ داده مىشود: «زيارت دوستان». در اينجا مىتوان گفت: «زيارت دوستان» نيت ماست. و البته اين غير از اين معناست كه بگوئيم: زيارت دوستان موضوع و متعلق نيت ماست. بنابراين، در اين استعمال، «نيت» به معناى مصدرى يعنى نيتكردن نيست،بلكه به معناى «منوى» است.
استعمال دوم «نيت» در معناى مصدر است كه از آن فعل مشتق مىشود. [لكل امرء ما نوى]. «نيت» در استعمال سوم، به معناى توجه، التفات و خطور ذهنى به كار مىرود و غالبا در هنگام انجام عبادات مطرح مىشود. مثلا به هنگام انجام نماز از كسى سؤال مىكنيم: «آيا نيت كردهاى يا خير؟» در اينجا، مقصود اين است كه آيا شخص مذكور در ابتداى انجام نماز، خصوصيات فعل و قصد نهايى از آن، يعنى قرب الهى را به ذهن خود خطور داده استيا نه؟ به عبارت ديگر، مقصود از نيت كردن در اينجا، توجه و التفات تفصيلى به فعل نماز و تعداد ركعات آن و اينكه به چه مقصودى بايستى به جا آورده شود، مىباشد.
در واژگان عربى نيز، نيتبه معناى متعدد به كار مىرود: نيت مثل «خيفة»، مصدر است كه افعال ماضى و مضارع «نوى»، «ينوى» از آن مشتق مىشود. در كتاب المنجد آمده است: واژه «نيت» در كلام عرب، به معناى اسمى نيز به كار رفته و مىرود، و لذا در لسان روايات، به صورت جمع يعنى «نيات» آمده است. (۱) اما در زبان عربى، «نيت» به معناى توجه و التفات به كار نرفته است، از اينرو، بايد گفت كه استعمال اين واژه در زبان فارسى به معناى توجه و التفات، غلط مشهور است.
به نظر مىرسد، منشا اين توهم اين است كه شارع اسلام، «نيت قربت» را در امتثال و قبولى احكام تعبديه شرط كرده است و در بين فقها و اصوليين، بحثهاى گستردهاى پيرامون اينكه منظور از «نيت» در عبادات چيست؟ صورت گرفته است. بعضى بر اين عقيدهاند كه مراد از نيت كردن «اخطار بالبال» است. از همين جاست كه گاه به غلط، واژه «نيت» در معناى توجه و التفات به كار مىرود. اما بايد دانست كه صاحب نظران فن، همگى بر اين اعتقاد نيستند و شرط صحت نيت را، اخطار بالبال نمىدانند.
علم و ميل در افعال ارادى: افعال ارادى انسان، تماما مبتنى بر دو مبدا علم و گرايش است. تحقق و وجود ميل، همواره مستلزم صدور فعل نيست اما هر فعلى كه از فاعل مختار - از آن حيث كه مختار است - صادر مىشود، متوقف بر تحقق دو عنصر علم و ميل است. البته، اين ميل گاه مربوط به قواى نفسانى است و گاه مربوط به اعضاى حسى و بدنى.
علم آفريننده ميل نيست: بعضى چنين پنداشتهاند كه «علم» تصورى و تصديقى و صرف توجه و التفات به يك عمل، خود موجد ميل و رغبت است. اما در حقيقت چنين نيست. چرا كه «علم» فى حد نفسه پديدهاى است كه ذاتا جز خاصيت كشف و حاكويت، خاصيت ديگرى ندارد. (۲) تنها نقشى كه در اين ميان براى علم مىتوان قائل شد، اين است كه علم شرط بيدارشدن ميل ورغبت نهفته درنفس است.بهعبارتصحيحتر بايد گفت كه ميل و رغبتى كه در كمون نفس انسان نهفته است، براى تاثير خود و وادار ساختن انسان به انجام فعلى، بايستى زمينه و موضوعى براى خود بيابد، اين زمينه و موضوع در واقع بهوسيله همان علمتصورى وتصديقى كهبهواسطه بعد علمى وادراكىنفس حاصل مىشود، تامين خواهد شد.
ميل شديد و ضعيف: براى صدور يك فعل ارادى از انسان، مطلق علم و ميل كافى نيست. گاهى انسان فعلى را تصور مىكند و در ابتدا به مفيد بودن انجام آن هم تصديق مىكند اما به محض مقايسه آن با افعال ارادى ديگر، از اقدام بهآن كارمنصرف مىشود. اينجادرواقع،تصديقواقعىوپايدار به مفيدبودن عملحاصل نشدهاست. وقتى درجه علم ضعيف است، ميل نيز به همان نسبت ضعيفتر خواهد بود. هر چه قدر علم، واضحتر و روشنتر باشد، ميل نيز شديدتر است.
براى روشن شدن مفهوم و جايگاه حقيقى نيت در افعال اراديى كه در آنها «نيت» وجود دارد مثالى طرح مىكنيم: هنگامىكه به شخصى سلام مىكنيم، اين سلام، ظاهرى دارد و باطنى. باطن آن يعنى مقصود حقيقى از انجام اين فعل، تنها و تنهابراى ماوخداوند معلوماست.فرضكنيمكه اين سلام كردن براى اين است كه به واسطه آن، به مقام و رياستى برسيم. در اينجا گفته مىشود كه اين «سلام» به نيت رسيدن به رياست و مقام، صورت گرفته است. آنچه مهم و مورد نظر ماست اين است كه ببينيم مفهوم نيت دراين سلام حقيقتا به چه معناست و از چه مقولهاى است و يا منشا انتزاع آن چيست؟
براى اين منظور، به تجزيه و تحليل عناصرى كه در صدور اين فعل يعنى «سلام كردن» دخيلاند مىپردازيم: در واقع قبل از بيان سلام، براى ما تصوراتى حاصل مىشود. در بين خود اين تصورات نيز، منطقا ترتيبى وجود دارد. نخست تصورى از مطلوب، يعنى رياست و مقام در ذهن ما حاصل مىشود. سپس، تصور «سلام» به عنوان وسيلهاى براى رسيدن به مطلوب براى ما حاصل مىشود. و سرانجام، تصديق به مفيد بودن «سلام» صورت مىگيرد كه اينها همه از مقوله علماند. اين علم - چنانكه گفتيم - هر چند خود، ميل آفرين نيست، اما شرط جوشش ميل به انجام عمل، يعنى سلام كردن است. اين ميل نيز وقتى شديد شد، نفس دستور انجام عمل را به اعضاء مربوطه يعنى دهان و لب و زبان و... مىدهد كه اين همان مرحله اراده نفس است.
در اينجا، نكاتى چند قابل توجه و دقت است و براى تبيين مفهوم حقيقى نيتبايستى مورد ملاحظه قرار گيرند:
۱- آيا قصد و اراده به يك معنا و حاكى از يك واقعيتاند؟ گاهى اين دو به جاى يكديگر به كار مىروند كه خود حاكىاز ترادفآنها است.اما از سويى، گفته مىشود كه اراده همان واقعيت نفسانىقبلازانجام فعل است، كهگاه به «تصميم و جزم» نيز نامبردار است. اما قصد چنين نيست. ممكن است ما از فاصله صد مترى كه شخص مذكور را مىبينيم، قصد سلام داشته باشيم اما در اينجا هنوز اراده صادق نيست.
۲- در صورتى كه قصد و اراده فرق دارند، ماهيت «قصد» چيست؟ آيا تصور و تصديق از مقوله علم استيا همان ميل است؟ ممكن است گفته شود قصد از مرتبه ضعيف ميل، و اراده از مرتبه شديد ميل و شوق اكيد انتزاع مىشود، اما اين مطلب چنان كه خواهيم گفت محل مناقشه است.
۳- «نيت» چيست؟ در همان مثال سلام كردن براى كسب رياست، آيا نيت، همان علم تصورى يا تصديقى است؟ آيا نيت داشتن به معناى توجه كردن نفس به مطلوب يعنى رياست است؟ كه در واقع اين همان عنصر علم، يعنى تصور و تصديق ذهنى است؟ آيا نيت، آن ميل و كشش نفسانى به سوى مطلوب است؟ آيا نيت، در واقع همان مطلوب و غايت مورد نظر يعنى «منوى» است؟ و در اين صورت، آيا «نيت» كه بدان اطلاق مىشود از حيث وجود خارجى آن استيا وجود ذهنى يا مطلقا؟
۴- آيا «نيت» در روانشناسى، همان «نيت» در اخلاق است؟ و در صورت اختلاف، تفاوت اين دو در چيست؟
به نظر مىرسد كه قصد و ارادة با يكديگر تفاوت دارند و «قصد» متقدم بر «اراده» به معناى حقيقى آن است. فعل ارادى كه از ما صادر مىشود، به دنبال «قصد» و اراده صورت مىگيرد و - چنان كه اشاره نموديم - ارادة آخرين مرحله نفسانى نسبتبه فعل است. البته در مقام استعمال، گاه اراده به جاى قصد نيز به كار مىرود:
[قصده اى اراده]
آنچه مشترك بين قصد و اراده است اين است كه هر دو متاخر از «علم» يعنى تصور و تصديقاند. وقتى مىگوييم: «من قصد كردهام كه به فلان مكان بروم» يعنى پس از تصور مكان مذكور، تصديق به فائده رفتن نيز نموده، شوق پيدا كردهام كه بدانجا بروم. بنابراين، در مفهوم قصد، دو عنصر علم و ميل مورد توجه هستند. در اينجا معمولا كلمه «تصميم» را به معناى قصد به كار مىبريم. اين تصميم و قصد، بر همه مراحل تمايل نفسانى اطلاق نمىشود. چون گاه مىگوييم: من فائده فلان كار را تصديق مىكنم و ميل هم نسبتبه انجامش دارم، اما هنوز تصميمى در مورد آن نگرفتهام. اين بيان، يا حاكى از اين است كه تصميم امرى غير از خود علم و ميل است و يا نشانگر اين است كه تصميم تنها به مرحله شديد ميل، كه به دنبال آن اراده صورت مىگيرد، اطلاق مىشود.
نكتهاى كه بايد بدان توجه نمود اين است كه اگرچه هر قصدى به دنبال تصور و تصديقى صورت مىگيرد، اما خود مفهوم علم در معناى «قصد» داخل نيست. به عبارت ديگر، علم از مبادى و مقدمات قصد و تصميم است نه از اجزاء ماهوى آن.
اما در مورد اراده بايد گفت كه اراده ذاتا و ماهية از مقوله ميل نيست. چرا كه ميل نفسانى را نمىتوان «فعل» ناميد، اما اراده در حقيقت، يك فعل نفسانى است. اگرچه گاهى گفته مىشود: «من اكنون به فلان چيز ميل پيدا كردم» اما در واقع معنايش اين نيست كه نفس من در اين لحظه خاص، ميل را ايجاد كرد، بلكه در اينجا «ميل» يا به معناى «علم» و يا به معناى اراده به كار رفته است. يعنى منظور گوينده اين است كه «من حالا پى به فائده فلان كار برده، آن را تصديق مىكنم» و يا به اين معناست كه «من در اين لحظه، اراده انجام فعل را كردم.» به هر حال، ميل ايجاد شدنى نيستبلكه ظاهر شدنى است. اما اراده به نوبه خود فعلى است كه از نفس صادر مىشود. بنابراين، اگر «ميل» در جمله مذكور به معناى واقعى آن ماخوذ باشد، مراد اين است كه در فلان زمان ميل و گرايش من نسبتبه پديدهاى خاص، بروز و ظهور پيدا كرد.
«اراده» اگرچه خود فعل نفس است و خود نيز يك فعل ارادى محسوب مىشود، اما چنين نيست كه خود، مسبوق به اراده ديگرى باشد وبدين لحاظمتصف به وصف ارادى بودن شود. اگر هر ارادهاى - از آن جهت كه يك فعل ارادى نفسانى است - ضرورتا مسبوق به اراده قبلى باشد، بنابراين براى صدور هر فعل ارادى، لازم است در مرحله متقدم، بىنهايت اراده تحقق پذيرد واين خودبه معناى عدمصدور فعل از فاعل مريد است.
مؤلف كتاب «دستور الاخلاق فى القرآن» در تعريف «نيت» چنين نوشته است: «نيت» به معناى وسيع آن، حركتى است كه از آن اراده نشات مىگيرد چه براى تحقيق و چه براى احراز آن» (۳)
اين تعريف اگرچه تا حدودى شايد صحيح باشد، اما چندان واضح و روشن نيست، يعنى تعريفى بسيار كلى است كه وصف مانعيت را از دست داده است. زيرا، اولا: مراد از حركت چيست؟ ثانيا: اگر نيتبه معناى، منشا اراده باشد، اين تعريف بر مبدا علم و مبدا ميل نيز صادق خواهد بود و حال آنكه نيت عنصرى غير از علم و ميل به حساب آورده شده است. مؤلف مذكور سپس براى اراده، يك موضوع قريب و مباشر تعيين مىكند كه همان «عمل» است و يك موضوع بعيد كه بدان دو واژه «غايت» و «هدف» را اطلاق مىكند. در نظر مؤلف، اين موضوع بعيد، داراى دو حيثيت است و با دو اعتبار، دو نام مختلف پيدا مىكند: از حيث تصور و حالت عقلى صرف، «غايت» و از حيث اينكه قوه محركهاى براى پديدآوردن فعاليت و تحرك ماست، «دافع» بر آن اطلاق مىشود.
آنچه در كلام فوق محل اشكال است همين است كه گويا مؤلف مذكور براى عنصر علم و تصور ذهنى، خاصيت تحريك و انگيزندگى و خلاصه نوعى فاعليت قائل است - كما اينكه بعضى گفتهاند: العلة الغائيه باعتبار وجوده الذهنى، علة فاعلية لفاعلية الفاعل - اما اشاره نمودهايم كه علم و تصور ذهنى جز خاصيت كشف و حكايت، خاصيت ديگرى ندارد و لذا حقيقتا متصف به وصف تحريك و انگيزندگى نمىشود. بنابراين، صورت ذهنى جز يك حالت عقلى صرف نيست و هم از اينروست كه جز «غايت و هدف» به چيز ديگرى نام نخواهد شد. در سابق گفتيم كه علم، در حقيقت، شرط بروز و ظهور اميال نهفته در كمون روح ماست و دافع و انگيزه براى حركت و فعاليت ما همان اميال و گرايشهاى درونى است.
مؤلف مذكور سپس براى تقسيم نيتبه اخلاقى و روانشناختى مىنويسد: در هر عمل ارادى دو نظر و توجه وجود دارد: يك توجه و نظر بر خود عمل است و توجه و نظر ديگر به غايت. توجه اولى در واقع همان نيت روانشناختى است و علماى روانشناس نيز چنين نيتى را مورد بحث و بررسى قرار مىدهند. نظر و عنايت ديگرى كه فاعل مريد در هنگام انجام فعل به سوى غايت دارد، نيت اخلاقى است كه در حوزه علم اخلاق قرار مىگيرد و متصف به ارزشهاى اخلاقى - منفى يا مثبت - مىشود.
نيت، به معنايى كه در روانشناسى مورد بحث واقع مىشود، متصف به ارزشهاى اخلاقى نمىشود. اين نيت در واقع به معناى قصد و عزم بر كار است، نه به معناى انگيزه و دافع كه متصف به حسن و قبح اخلاقى مىشود. در اينجا ممكن است گفته شود كه نيت روانشناختى يعنى توجه و عنايتى كه بر خود فعل است، در واقع يا به عنصر علم بازگشت مىكند و ياهمان ارادهاست. بنابراين، «نيت» يك معنا بيشتر ندارد و آن همان «نيت» اخلاقى است.
دانشمند معاصر استاد محمدتقى مصباح يزدى در رساله خود: «كلمة حول فلسفة الاخلاق» فرقى بين نيت و داعى نمىگذارند و پس از تقسيم رغبت و داعى به غريزى و غير غريزى، داعى غير غريزى را به «نيت» نام مىنهند: «و الذى نركز عليه هو ان جميع الافعال الارادية مسبوقة بميول فطرية و منتهية الى رغبات كامنة فى النفس تنبعثبنوع من انواع المنبهات الداخليه او الخارجيه، سواء كانت الرغبة متعلقة باعضاء البدن او بقوى الروح و سواء كانت مشتركة بين الانسان و الحيوان او مختصه بالانسان و سواء كان تاثيرها فى الارادة بالمباشرة او بغير المباشرة و نسمى الرغبة المؤثرة بالفعل فى حصول الارادة مطلقا بالداعى سواء كان تاثيرها بمفردها او بالاشتراك مع داع او دواع اخرى، و سواء كانت الرغبة غريزية او غير غريزية و سواء كانت غير الغريزية مشعورا بها و ملتفتا اليها تفصيلا او غير مشعور بها كذلك بل كانت مغيبة بستار من الغفلة، و نخص الداعى غير الغريزى باسم النيه و ان كان الشعور به يختلف بالشدة و الضعف و الوضوح و الخفاء و التفصيل و الاجمال فلا نسمى الدواعى الغريزية المؤثرة فى افعال الاطفال الصغار و من ينسج على منوالهم بالنيات. (۴)
در بيان فوق كه در آن تعريف «نيت» آمده است، نيتبه معناى مصدرى به كار نرفته بلكه به معناى اسمى گرفته شده است. بنابراين،نيت عبارتاستاز:«داعى وانگيزه غيرغريزى كه فاعل در هنگام انجام فعل توجه و عنايتى بدان دارد».
آنچه مهم و محل دقت است اين است كه هنگام انجام يك فعل ارادى - چنان كه اشاره شد - نخست در مرتبه متقدمدو عنصر تصور و تصديق (علم) و ميل تحقق داشته، آنگاه اراده انجام فعل و به دنبال آن، فعل صورت مىگيرد. وقتى «نيت» را به معناى داعى مىگيريم، مسلما وجود خارجى و عينى مطلوب، مراد نخواهد بود. چرا كه تحقق خارجى و بالفعل مطلوب هنوز حاصل نشده و متاخر از فعل است و چيزى كه وجود متاخر است، نمىتواند انگيزه و داعى براى صدور متقدم باشد.
ممكن استبگوييم مراد از نيت و داعى، صورت علميه مطلوب و غايت است، اما گفته شد كه صورت علميه و به طور كلى، عنصر «علم» ذاتا جز خاصيت كشف و حكايت چيز ديگرى ندارد. تنها عنصر ديگرى كه بر فعل متقدم است و از مبادى افعال اختيارى انسان محسوب مىشود، عنصر ميل است. از اينرو، بايستى «نيت» در تعريف استاد تنها بر اين عنصر تطبيق شود.
ممكن است گفته شود كه بنابراين، نيت جز همان عنصر ميل و گرايش نيست و حال آنكه، هم از نظر روانشناسى و هم از منظر اخلاق، بين نيت و ميل اختلاف وجود دارد. چرا كه بنابر بيان خود استاد، نيت داعى غير غريزى است و به هر حال، عنصرى است كه ذاتا در نهاد و ذات انسان نهفته نيستبلكه امرى است كه تحقق آن و تعيين متعلق آن، به اختيار خود فرد است اما از سوى ديگر، ميل عنصرى است كه در نهايت ريشهاى فطرى و ذاتى در انسان دارد.
با توجه به آنچه گفتيم عنصر «نيت» يا در حقيقتبه يكى از دو عنصر علم يا ميل بازگشت مىكند و عنصر ثالثى نيست، بلكه نيت اصطلاحديگرىاست كهبالحاظ خاصى بريكىازايندوعنصراطلاق مىشود و يا عنصرى است كه علم و ميل هر دو در آن ملحوظاند.
به نظر مىرسد كه «نيت» را به معناى اسمى بتوان چنين تعريف كرد: نيت امرى است آگاهانه كه ميل فاعل مريد بالفعل بدان تعلق گرفته باشد. بنابراين تعريف، نيت عنصرى است كه در آن هم عنصر علم و هم عنصر ميل دخالت دارد و به طور كلى، نيت عنصر بسيطى نيستبلكه امرى است مركب. در اينجا، ممكن است گفته شود كه نيت اصلا عنصر ثالثى جداى از ميل و علم نيست، بلكه نيت مفهومى است كه بر عنصر علم از آن حيث كه ميل نفس بدان تعلق يافته و مورد گرايش فاعل است اطلاق مىشود. بنابراين بيان، نيت مفهومى است انتزاعى كه منشا انتزاع آن علم و ميل هستند.
تذكر اين نكته لازم است كه «نيت داشتن» با «نيت كردن» تفاوت دارد. وقتى نيتبا مصدر «داشتن» تركيب مىشود به معناى اسمى است و منظور همان مطلوب و غايت فعل است. اما «نيت» در تركيب با مصدر «كردن» به معناى مصدرى است. آنچه به عنوان عنصرى از عناصر افعال اختيارى انسان شمرده مىشود، نيتبه معناى اسمى است و «نيتكردن» اگر به معناى «قصد كردن» باشد، تركيب غلطاما مشهورى است.
در روايات متعدد، نيتبه عنوان اساس عمل ذكر شده و معيار ارزشيابى و نيكى و زشتى آن نيز، نيت فاعل دانسته شده است. البته در بحثهاى روائى بدين نكات و تحليل و تبيين آنها خواهيم پرداخت. آنچه در اينجا مورد نظر ماستبيان اين نكته است كه از نظر عقلى و بحثهاى علم النفس فلسفى، صعود و سقوط نفس در رابطه با مساله «نيت» چگونه تبيين مىشود؟
نفس و روح انسان موجودى است كه ذاتا مجرد و براى انجام كارهايش محتاج ماده است. هر فعلى كه از انسان صادر مىشود، در حقيقت فاعل آن، نفس انسان است. حتى افعالى كه ظاهرا و مستقيما به وسيله اعضاء مادى بدن ما انجام مىشوند، در حقيقت افعال نفس ما هستند، كه نفس، آنها را به وسيله ابزار مادى و اعضاى جسمانى ما، كه مسخر او هستند، انجام مىدهد. بعضى از امور هستند كه با اعضاء ظاهرى بدن ما ارتباطى ندارند، مانند عمل «تخيل» و «توهم». وقتى ما بدون ارتباط مستقيم حسى با چيزى، تصوير آن را در ذهن خود مىسازيم و صورت خيالى آن را مىآفرينيم، در خود اين عمل،هيچ عنصر حسىظاهرى مستقيما شركت نمىكند، هر چند كه مغز به عنوان يك عنصر مادى ادراك، در آن سهم دارد، اما از اعضاى ظاهرى هيچ يك در آن شركت ندارند. پيدايش مفاهيم كلى عقلى و به اصطلاح «معقولات ثانيه»، فعلى از افعال نفس ما محسوب مىشوند كه فى حد نفسه امر مادى و محسوس نبوده، با حواس ظاهرى ارتباطى ندارند. همان