در مقاله هاى پيشين از تواضع در برابر خدا و خلق خدا سخن گفتيم و ارزش و اقسام آن را نيز بررسى كرديم. اكنون براى تكميل آن مباحث, اشاره اى داريم به برخى از آثار و ره آوردهاى تواضع.
بى شك, روحيه تواضع و فرهنگ فروتنى چه در برابر خداوند و چه در برابر بندگان, او از زيباترين جلوه هاى آداب معاشرت است. هنگامى كه تمامى افراد جامعه روابط خود را بر اساس فروتنى بنا نهند, حيات طيّبه, رخ خواهد نمود و بهره هاى فراوانى نصيب افراد متواضع خواهد شد, از جمله:
تواضع و فروتنى بر خلاف تصور متكبران, نه تنها سبب كوچك شدن انسان نمى شود, بلكه بر قدر و منزلت وى نيز مى افزايد و موجب رفعت و بلندى مقام وى مى گردد. انسان متواضع, همچون زمين فروافتاده اى است كه قطرات باران از هرسو بدان جا سرازير مى شود و آن را حاصلخيز و پرثمر مى سازد. كسى كه از تواضع سرباز مى زند, به سان زمين مرتفع و بلندى است كه از دربرگرفتن بركات آب باران محروم است. اميرالمؤمنين على(ع) فرمايد:
فروتن مانند زمين فرورفته اى است كه قطره هاى باران از هرسو در آن گرد مى آيند و متكبر, چونان زمين مرتفع و بلندى است كه قطره اى باران بر آن نمى ماند.
(التواضع يكسوك المهابة۳)
اساساً, راز و رمز بزرگى و عظمت در فروتنى است. كسى كه خود را چون شبنمى برخاك افكند رفعت و بزرگى مى يابد:
تواضع, مقام انسان را در نزد خداوند بالا مى برد و مردم در او به ديده عظمت و بزرگى مى نگرند, چنانكه در حديثى از پيامبر اسلام(ص) مى خوانيم:
(من تواضع للّه, رفعه اللّه. فهو في نفسه ضعيف وفي أعين الناس عظيم. ومن تكبر وضعه اللّه, فهو في أعين الناس صغير, وفي نفسه كبير, حتى لهو أهون عليهم من كلبٍ اَوْ خنزير۵)
كسى كه براى خدا فروتنى كند, خداوند او را بلند مرتبه گرداند. او در پيش خود ناتوان و در ديدگان مردم, بزرگ و ارجمند است و كسى كه بزرگى ورزد, خدا او را پست و حقير سازد. او خويش را بزرگ مى پندارد, ولى در نظر مردم كوچك و بى مقدار است, به گونه اى كه حتى او را از سگ و يا خوك هم پست تر مى شمارند. [يعنى طبيعت انسانها به گونه اى است كه از افراد متكبر منزجرند و از چنين رفتارى نفرت دارند.].
و در حديث ديگرى مى فرمايد:
فروتنى بربلندى مقام آدمى مى افزايد, پس تواضع كنيد تا خداوند به شما رفعت دهد.
همان طور كه تواضع سبب عظمت, بزرگى و شخصيت انسان در ميان مردم و گرانقدرى وى نزد خداوند مى گردد, تكبر وسيله حقارت و خوارى انسان مى شود. اميرالمؤمنين(ع) در خطبه قاصعه, سبب محروميت و دورى شيطان از رحمت خدا را تكبر و گردن فرازى وى مى داند:
(اَلاترون كيف صغّره اللّه بتكبره, ووضعه بترفّعه۷)
آيا نمى بينيد چگونه خداوند, او [ابليس] را به سبب تكبرش كوچك و خوار نمود و به خاطر بلند پروازى, پست.
بروز و ظهور صفاتى مانند: تكبر, ريشه در شخصيت و زواياى روحى و روانى انسانها دارد.كمبود شخصيت, عقده حقارت, عقب ماندگى, خود كم بينى, سرخوردگيهاى اجتماعى, شكست در عرصه هاى علمى و سياسى و... به صورت خود بزرگ نمايى و رفتارهاى متكبرانه خود را نشان مى دهد. از اين روى, توجه به جنبه هاى روانى و روحى, تكبر و ريشه يابى موجبات آن اهميت ويژه اى دارد. زيرا انسان پرظرفيت و با شخصيت, نيازى به تظاهر, فخرفروشى و... ندارد و به طور طبيعى از اين حالت متنفر است.
اسلام آيين دوستى و برادرى است. هنگامى اين ويژگى به دست مى آيد كه همه نسبت به يكديگر احساس مسؤوليت كنند و به شخصيت يكديگر احترام بگذارند و در مقابل خدا, قانون و مقررات الهى, متواضع و تسليم باشند و از فخر و تكبر دورى گزينند.
در جامعه اى كه غرور و خود بزرگ بينى, رواج داشته باشد و در خانه, مدرسه, محيط كار و... هركسى خود را بزرگتر و بالاتر از ديگرى بداند و ديگران را حقير و ناچيز بشمارد, جوّ بى اعتمادى, دروغ گويى, تملق و چاپلوسى, رياكارى, فريبكارى مراعات نكردن قانون و مقررات, ظلم و تعدى و تجاوز به حقوق ديگران رواج خواهد يافت. بى شك, آثار سوءِ چنين حالتى, عرصه را بر همه فعاليتهاى سازنده تنگ كرده و عملاً چرخ تلاش و سازندگى كند مى شود.
آنان با پندارهاى موهوم و القاب و عناوين, خود را برتر و بالاتر از ديگران مى دانند, زمينه شكوفايى استعداد و بالندگى را در جامعه خويش نابود مى سازند و زمينه اصلاح و پيشرفت و رشد اجتماعى را ازبين مى برند. زيرا متكبر نقايص و عيوب خود را نمى بيند و خود را مافوق همه مى داند و از شنيدن هرمطلبى, به جز مدح و تملق مداحان, سرباز مى زند. چنين جامعه اى غير ممكن است كه راه صلاح و سداد در پيش گيرد.
به گفته سعدى:
دلى كه با تكبر و نخوت سخت گردد, با باران علم و معرفت, شقايق و گلهاى عطرآگين نمى روياند و رشد و تعالى فرهنگى نمى يابد.
امام كاظم(ع), خطاب به هشام بن حكم, مى فرمايد:
زراعت, در زمينهاى نرم و افتاده مى رويد نه بر سنگلاخها. همچنين, حكمت و دانش در دل انسان فروتن به شكوفايى و رشد مى نشيند و در دل متكبر ستمگر جاى نمى گيرد; زيرا فروتنى نشانه خردمندى و گردن فرازى علامت نادانى است.
آراسته بودن به زيورهاى اخلاقى, همچون: تواضع, زمينه بهره مندى و استيفاى هرچه بيشتر و بهتر از مواهب و نعمتهاى الهى را فراهم مى آورد. فرد متواضع, به آسانى هرمطلبى را كه نمى داند, مى پرسد, در پاى درس استاد, زانو مى زند و از خرمن فيضش برخوردار مى گردد. در كارهاى روز مرّه همچون: خوراك, پوشاك, نشست و برخاست و... هيچ تكلفى ندارد و به سهولت از امكانات مادى و معنوى بهره مند مى گردد. برخلاف انسان متكبر كه حصارى از اوهام و خيالات و قيد و بندهاى اسارت بار به گرد خويش كشيده است و با توجيه اين كه خلاف شأن و دون شخصيت وى مى باشد, آزادى را از خود سلب كرده و از بسيارى مواهب و نعمتها محروم مى ماند. نكته اى را كه نمى داند, عار مى داند كه بپرسد و يا در پاى درس كسى بنشيند.
بزرگانى كه در عرصه علم و دانش چون خورشيد درخشيده اند, همواره در نهايت تواضع مى زيسته اند و با افتادگى و به دور از هرگونه تكلف و قيد و بندى در تكاپو براى كسب دانش, در مجلس درس استادان حاضر مى شدند. مرحوم علاّمه طباطبائى(ره) كه بر فلسفه و تفسير چنان احاطه داشت كه پيچيده ترين مسائل فلسفى را به آسانى مى گشود, چنان متواضع بود كه هرگز كلمه (من) از ايشان شنيده نشده است:
(در طول سى سال كه افتخار درك محضر ايشان را داشتم, هرگز كلمه (من) از ايشان نشنيدم! در عوض عبارت (نمى دانم) را بارها در پاسخ سؤالات از ايشان شنيده ام. همان عبارتى كه افراد كم مايه از گفتن آن, عار دارند, ولى اين درياى پرتلاطم علم و حكمت از فرط تواضع و فروتنى به آسانى مى گفت. و جالب اين است كه به دنبال آن, پاسخ سؤال را به صورت احتمال و يا به عبارت (به نظر مى رسد) بيان مى كرد۱۰.)
بسيارى از خود كامگيها, ستمكاريها, نزاعها و... از خود خواهيها و تكبر سرچشمه گرفته است و گاه به صورت مشربها ونحله ها و نظاير آن بروز كرده است و احياناً شكلى ظاهرالصلاح هم به خود گرفته است.
تواضع, چه در زندگى فردى و چه اجتماعى, وسيله مهمى براى غلبه بروسوسه هاى شيطانى و هواهاى نفسانى و ازبين بردن زمينه هاى انحراف و نزاعهاست. از اين روى, على(ع), در خطبه قاصعه, از تواضع به عنوان دژى تسخيرناپذير در برابر ابليس ياد كرده است:
(اتخذوا التواضع مسلحة بينكم و بين عدوكم ابليس و جنوده فانّ له من كلّ امة جنوداً واعوان۱۱)
فروتنى را سنگرى ميان خود و دشمنتان, شيطان و سپاهيانش برگزينيد; زيرا او را از هرگروهى, لشكرها و ياورانى است.
از اين رهگذر, اظهار خضوع و تواضع, انسان را در اصلاح نفس و رهايى وى از مفاسد اجتماعى و اختلافها و نزاعها, يارى مى دهد. آرامش و سعادت وى را تأمين مى كند و در رسيدن به اهداف عالى انسانى به او كمك مى كند و چونان سدى آهنين, شخصيت و شرافت او را از شر دشمنان درونى و برونى محافظت مى نمايد.
تأليف قلوب و ايجاد محبت و دوستى, سبب جلب توجه مردم و تقويت علائق و پيوند هرچه مستحكمتر امت اسلامى با يكديگر است. فروتنى دلهاى مردمان را نرم و نسبت به يكديگر رئوف و مهربان مى سازد. از اين رهگذر مى تواند عاملى مهم در جهت تأليف قلوب و ايجاد محبت و دوستى بين مردم به حساب آيد. على(ع) مى فرمايد:
نتيجه فروتنى دوستى و محبت است و نتيجه تكبر, خوارى و دشنام است.
و يا مى فرمايد:
سه چيز محبت و دوستى مى آورد: ديندارى, فروتنى, بخشندگى.
از اين روى, در فرهنگ اسلامى, تصريح شده است كه رهبران و راهنمايان جامعه اسلامى بايد با نرمى و ملايمت با مردم برخورد نمايند و با خوشرويى و فروتنى محبت و دوستى آنان را جلب كنند. قرآن مجيد, نرمى و تواضع پيامبر را در برابر مؤمنان, عاملى در جهت جلب توجه مردم و جلوگيرى از تشتت و پراكندگى از اطراف وى مى داند:
(فبما رحمة من اللّه لنت لهم ولو كنت فظّاً غليظ القلب لأنفضّوا من حولك, فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الأمر۱۴)
از پرتو رحمت و لطف الهى در برابر آنها نرم و فروتن شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند, پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنها مشورت كن.
اگر رهبران و مديران نظام اسلامى از سر تواضع و فروتنى به مردم شخصيت بدهند و در مسائل مختلف كشور و حكومت با آنان مشورت نمايند و به رأى و نظر آنان احترام بگذارند, طبعاً توجه و محبت آنان را به دست مى آورند, ولى اگر متكبر باشند, همه از گردشان پراكنده مى گردند.
از منابع دينى به دست مى آيد كه تواضع, داراى درجات و مراتب مختلفى است و ارزش آن در شرايط مختلف فردى و اجتماعى يكسان نيست. نوع تواضع, شرايط و موقعيت, و نيز درجه اخلاص و ميزان معرفت متواضع در فزونى ارزش آن مؤثر است.حسن بن جهم از امام رضا(ع) مى پرسد كه حدّ و اندازه تواضع چيست؟ حضرت مى فرمايد:
فروتنى مراتب و درجاتى دارد, از جمله: انسان قدر خويش بشناسد و با دلى سالم آن را در جاى شايسته فرود آورد.
ارزش و اهميت تواضع, متناسب با درجات آن است. تواضع از عالمان دينى و روحانيان, كه مبلغان اسلام و مروّجان اخلاق در ميان مردم هستند, بسى زيبنده تر و با ارزش تر از فروتنى ديگران است. تواضع صاحبان قدرت, مديران جامعه, گردانندگان نظام سياسى و دست اندركاران حكومت, با مردم, بويژه مستضعفان ومحرومان, قطعاً, ارزش و درجه بالاترى دارد.
سيره عملى پيشوايان اسلام, سرمشق آموزنده اى براى مسلمانان راستين است. از اين روى به سيره عملى آن بزرگواران اشاره اى مى كنيم:
بر روى خاك نشستن, با محرومان و فقيران دمساز بودن, جامه خويش وصله زدن و بر كوچك و بزرگ سلام كردن از جمله رفتارهاى متواضعانه اى است كه در سيره پيامبر اكرم(ص) و ائمه طاهرين فراوان بدان برمى خوريم. غزالى در باره تواضع رسول اكرم مى نويسد:
(پيغامبر(ص), با علوّ منصب خود, متواضع ترين مردمان بود. حال بيمار مى پرسيد. جنازه ها را تشييع مى كرده بر الاغ برهنه سوار مى شد و فردى را هم پشت سرش سوار مى كرد. دعوت بردگان را پاسخ مى داده كفش خود را مى دوخت. جامه اش را وصله مى زد و در خانه خود همراه اهل خانواده, كار مى كرد. ياران وى پيش پايش برنمى خاستند; زيرا كراهت وى را از اين كار مى دانستند. بر كودكان سلام مى كرد. روزى مردى را پيش او آوردند, از هيبت وى لرزه بدان مرد افتاد. حضرت فرمود: هوّن, فلست بملك, انّما انا ابن امرأة من قريش, كانت تأكل القديد.
آسوده باش, كه من پادشاه نيستم, بلكه پسر زنى هستم از قريش, كه گوشت نمك سود خشك مى خورد.
پيامبر در ميان ياران خود مى نشست و با آنان چنان مى آميخت كه گويا يكى از ايشان است و اگر ناشناسى مى آمد او را نمى شناخت.
عايشه, از وى خواست: تكيه زده غذا تناول كند. فرمود:بل آكل كما يأكل العبد واجلس كما يجلس العبد مانند بندگان خورم و مانند ايشان بنشينم.۱۶)
آرى چنين كارهايى راحتى در زمانى كه به اوج قدرت رسيد, (مانند فتح مكه) انجام مى داد تا مردم, گمان نكنند: قدرت و جاه و جلال او را از تواضع و فروتنى و نشست و برخاست با مردم, بازداشته است.
پيامر اكرم اسلام(ص) تا آن حدّ به فروتنى اهميت مى داد كه هرگز اجازه نمى داد به هنگامى كه بر مركب سوار بود, فردى در ركاب او پياده راه برود, بلكه وى را سوار مى كرد و اگر امتناع مى كرد مى فرمود:
راه بيفت و در جايى كه مى خواهى منتظر باش, من مى آيم و در آن جا به هم مى رسيم.
در سيره عملى حضرت على(ع) مى خوانيم:آن حضرت مقدارى خرما از بازار شهر كوفه خريده و بر دوش گرفته بود و به طرف منزل حركت مى كرد. مردم, وقتى اين صحنه را ديدند, از حضرت ايشان خواستند كه بار خرما را به آنان بدهد, تا به منزل ببرند. حضرت, تقاضاى آنان را نپذيرفت و فرمود:
سرپرست خانواده از هركس بدان سزاوارتر است.
امامان ما, افزون بر آن كه خود نمونه هاى عالى تواضع بوده اند, همواره از هرحركت و اقدامى كه شائبه ايجاد روحيه تكبر داشته دورى مى جسته اند و راه را بر وسوسه هاى شيطان و توجيه هايى كه نفس در پى آن زمزمه مى كند مى بسته اند.
در سيره حضرت على(ع) مى خوانيم: روزى براى رفتن نزد أصحاب خود سوار بر مركب شد و حركت كرد. در بين راه, عده اى از ياران در پى وى, به راه افتادند. حضرت, متوجه آنان شد و فرمود:
حاجتى داريد؟
عرض كردند:نه اى اميرمؤمنان, بلكه دوست داريم كه همراه شما باشيم. حضرت فرمود:
پى كار خود. رويد, چه اگر پياده اى همراه سواره رود, اسباب تكبر سواره و ذلت پياده مى گردد.
امام هشتم على بن موسى الرضا(ع), با جلالت قدر و بزرگى شأنى كه داشت, در تابستانها روى حصير مى نشست و در زمستانها روى پلاس جلوس مى فرمود و جامه هاى خشن مى پوشيد۲۰. در سيره آن بزرگوار, نوشته اند كه در سفر خراسان, روزى دستورداد, سفره گستردند و همه خادمان را كه از سياهان و غير آنان بودند, كنار سفره نشاند و خود در كنار آنان برزمين نشست كه غذا تناول كند. يكى از ياران امام, كه احساس الهى و فروتنى امام(ع) را درست باز نيافته بود, نشست