تواضع و فروتنى (۲)

در بخش نخست اين نوشتار از مفهوم تواضع و ارزش و اهميّت آن سخن گفتيم وحد و مرز و رابطه آن را با تكبر, چاپلوسى, ذلّت... بررسى كرديم. اكنون اقسام تواضع را بررسى مى كنيم:

۱ . تواضع در برابر خدا و قانون

اساس بسيارى از كمالات تواضع و افتادگى است و روح تواضع نيز, بندگى و كرنش در برابر خداوند است. تابندگى و انقياد پروردگار نباشد, مراحل ديگر فروتنى ممكن نمى گردد. انسان بايد رابطه خود را با خدا, به گونه اى تنظيم كند كه تمامى اعمال و رفتارش رنگ عبوديّت و تسليم بگيرد و پيوسته خود را در برابر قدرتى لايتناهى و عظمتى بى كران, مشاهده نمايد. براساس اين اعتقاد و باور درونى, آنچنان, خاكسار و فروتن باشد كه جز تسليم و سرسپردگى در مقابل خداوند و اطاعت از قانون الهى و پايبندى به مقررات و حدود شرعى, انديشه ديگرى او را به خود مشغول ندارد. با چنين ديدى انسان در برابر خداوند, همچون قطره اى در برابر درياى بى كران, احساس حقارت و فروتنى مى كند و هيچ گاه گرفتار غرور و تكبر نمى گردد. امام صادق(ع) فرمود:

(اصل التواضع من جلال الله وهيبته وعظمته وليس لله عزّوجل عبادة يقبلها و يرضاها الاّ وبابها التواضع. ولايعرف ما فى معنى حقيقة التواضع الاّ المقرّبون المستقلّين [المتصلون] بوحدانيته).۱

اصل و اساس تواضع, عزت و بزرگى خدا را به يادآوردن و خود را ناچيز شمردن است. هيچ پرستشى مقبول درگاه او نيست جز آنچه از روى فروتنى باشد.

به ارزش و حقيقت تواضع راه نمى يابند مگر مقربين آنان كه به توحيد و يكتايى خداوند پى برده اند.

تواضع, كشتزار خوف۲ و خشيت الهى است. اين صفات جز در دلهاى فروتن نمى رويند و در غير آن رشد نمى كنند. از اين روى, فرهنگ فروتنى و مهر بايد آهنگ ارتباط انسان با خدا در همه زمينه ها باشد.

تواضع در برابر خداوند نمودهاى فراوانى دارد كه در اين جا به ذكر چند مورد مهمّ, كه در روايات بدانها اشاره شده است, بسنده مى كنيم:

تواضع به هنگام برخوردارى از نعمت

از مواردى كه انسان گرفتار تكبر و بزرگ خويشتنى مى شود, وقتى است كه نعمتى به او برسد. به هنگام بهره مندى از مواهب و نعمتها و غوطه ور شدن در درياى بى كران تفضلات و مواهب الهى است كه صاحب نعمت را فراموش كرده, سر به طغيان و گردنكشى مى زند و در برابر خداوند تكبّر مى ورزد.

انسانى كه در برابر خدا متواضع است و سراپاى وجود خويش را متنعم از تفضلات الهى مى داند, به صاحب نعمت توجه نموده و به جاى تكبر و گردنفرازى به شكر و سپاسگزارى نعمت توجّه مى كند, به گونه اى كه هرگاه نعمتى به وى ارزانى شود, با اظهار فروتنى و خضوع در مقابل خداوند, قدر آن نعمت را پاس دارد.

خداوند متعال به عيسى(ع) فرمود:

(اذا انعمت عليك بنعمة, فاستقبلها بالاستكانة, اتممها عليك).۳

هرگاه نعمتى به تو ارزانى كنم, با فروتنى و خضوع, استقبال كن و در برابر نعمتهاى الهى سپاسگزار باش, تا آن نعمت را بر تو كامل و فراوان سازم.

سپاسگزارى مواهب بى شمار خداوند, نوعى تواضع به شمار مى آيد۴ ,از اين روى, در منابع دينى سفارش شده است كه به علامت شكرگزارى نعمتها در برابر آن فروتنى كنيد:

(انّ من حق اللّه على عباده ان يحدّثوا لَهُ تواضعاً عندمايحدث لهم من نعمة)۵

حق خدا بر بندگانش آن است كه چون نعمتى به آنان روى آورد, آن را پاس دارند و با شكرگزارى و قدرشناسى, در برابر خداوند تواضع كنند.

دورى از تجملات

تجملاّت و هزينه ها و مخارج سنگين, خود به خود تعيّن و تكبّر مى آورد, امّا زندگى ساده و بى پيرايه كه در حد ديگر افراد جامعه باشد و از زرق و برق فزونترى برخوردار نگردد, با فروتنى و افتادگى, بهتر همخوانى دارد. بسيارى از متكبران با كالاهاى لوكس, ابزار گرانقيمت, زياده روى در مصرف, بر ديگران فخر و مباهات مى فروشند و خود را برتر مى انگارند. لذا انسان اگر براى خدا و از سر تواضع, از تجمّلات دورى كند, از پيامدهاى ناپسند آن مصون مى ماند و كرامت نفس خويش را حفظ مى كند.

پيامبر اسلام مى فرمايد:

(من ترك زينة للّه ووضع ثياباً حسنة, تواضعاً للّه وابتغاءَ وجهه, كان حقاً على اللّه ان يكسوه من عبقريّ الجنّة فى تخات الياقوت.)۶

كسى كه از سر تواضع, براى خدا, از زينت و تجملات دورى كند و از پوشيدن لباسهاى زيبا و فاخر چشم بپوشد, سزاوار است, خداوند او را از لباسهاى نادره بهشتى, كه در جامه دانهاى ياقوتى باشد, بپوشاند.

در حديث ديگرى مى فرمايد:

(من ترك لبس ثوب الجمال و هو يقدر عليه, تواضعاً, كساه اللّه حلّة الكرامة.)۷

كسى كه از پوشيدن لباسهاى فاخر و تجمّلى, با وجود آن كه قادر بر پوشيدن آنهاست, به خاطر خدا و از روى فروتنى و افتادگى صرف نظر نمايد, خداوند او را رداى كرامت بپوشاند.

پرهيز از اسراف

متكبران, اسراف را نوعى بزرگى براى خود به حساب مى آورند و با اين رفتار ناپسند و نكوهيده, آتش كبر و غرور خويش را فرو مى نشانند و به شخصيّت كاذبى براى خويش, ساخته اند, دل خوش مى دارند. امّا انسانهاى متواضع, زهد و قناعت مى ورزند و از اسراف و هدر دادن نعمتهاى الهى دورى مى كننند.

در حديثى از امام صادق(ع) مى خوانيم كه يكى از انصار براى رسول خدا شير و عسل در آميخت و آورد, حضرت از تناول آن خوددارى كرد و فرمود:

(لااشربه ولااحرّمه ولكن اتواضع للّه.)۸

من اين را نمى آشامم و تحريم هم نمى كنم ولى براى خدا تواضع مى كنم و قناعت مى ورزم.

بنابراين, زهد و قناعت و پرهيز از اسراف, تواضع در برابر خدا و از مصاديق آن به حساب مى آيد.

۲ . تواضع در مقابل رهبران

در نظام سياسى اجتماعى اسلام, رهبر, جايگاه ويژه و مهمى دارد.

او ,همانند ديده بانى است كه راه مى نمايد و دوست و دشمن را شناسايى مى كند و با ارائه رهنمودها و هدايتهاى پى در پى, زمينه فلاح و رستگارى رهروان را فراهم مى آ ورد.

رهبر مانند قلبى پرتپش, به پيكر امت اسلامى حيات و شادابى تزريق مى كند. تسليم و تواضع در برابر اين گونه رهبران, وظيفه دينى و اخلاقى است.

كسى كه منقاد و مطيع خداوند باشد, در برابر رهبران عادل و صالح نيز مطيع و منقاد است. شنيدن و به كار بستن دستورات و تواضع در برابر آنان, مشخصه اصلى امتى است كه به رهبران خويش اعتماد و اطمينان كرده است.

مسلمان واقعى, وقتى رهبر, فرمانى صادر كرد يا قضاوتى نمود (چه به سود او باشد و چه به ضرر او) نه تنها مى پذيرد و لب به اعتراض و مخالفت نمى گشايد, بلكه در مقام عمل نيز بدون هيچ اكراهى و از روى ميل و رغبت بدان عمل مى كند و با فروتنى به فرمان وى گردن مى نهد.

در آيات و روايات فراوانى به فروتنى و تواضع در مقابل رهبران عادل سفارش گرديده است و از كسانى كه در مقابل رهنمودها فرمانهاى آنان سهل انگارى و سرپيچى مى كنند, به شدت نكوهش شده است.

خداوند خطاب به پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد:

(فلا وربّك لايوٌمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجاً مما قضيت وسلِمّوا تسليما.)۹

به پروردگارت سوگند, آنان موٌمن نخواهند بود مگر آن كه در اختلاف خويش تو را به داورى طلبند و فرمان تو را گردن نهند و چنان متواضع و تسليم باشند كه در دل هم از حكم و داورى تو احساس ناراحتى نكنند.

زبير بن عوام با يكى از انصار, بر سر آبيارى نخلستانهاى خود, اختلاف كردند و هر يك مدعى بود كه باغ او بايد زودتر آبيارى شود. خدمت پيامبر(ص) رسيدند و طرح دعوى كردند. حضرت داورى فرمود. مرد انصارى, كه ظاهراً حكم را بر ضرر خويش مى ديد, از فرمان وى سر برتافت و به توجيه آن پرداخت. در اين هنگام, آيه مباركه نازل شد و مسلمانان را, به شدت هشدار داد كه همه بايد در برابر فرمانها و قضاوتهاى رهبر, كاملاً متواضع و فروتن باشند و با جان و دل آن را بپذيرند.۱۰

بر اين اساس, موٌمنان واقعى كسانى هستند كه اولاً در اختلافات و منازعات خود بيگانگان را به داورى نخوانند و براى حل آنها به رهبران الهى مراجعه كنند و ثانياً در برابر حكم و دستورات وى متواضع و تسليم باشند.

پرواضح است كه قبول هر مكتبى, مستلزم تسليم و پذيرش همه دستورات پيشوايان و رهبران آن است و صرفاً قبول مواردى كه به نفع انسان است, كافى نيست.

زيد شحام, خدمت امام صادق(ع) آمد. عرض كرد:

(در نزد ما مردى است كه نامش (كليب) است. او هر دستورى كه از شما مى رسد مى گويد: من تسليم هستم. از اين روى, او را كليب تسليم ناميده ايم. حضرت به او رحمت فرستاد و فرمود:

أتدرون ما التسليم؟ فسكتنا, فقال: هو والله الاخبات۱۱. قول الله عزّوجل: الذين آمنوا و عملوا الصالحات و أخبتوا الى ربهم.)۱۲

مى دانيد تسليم در برابر رهبرى چيست؟

ما سكوت كرديم

سپس فرمود: به خدا قسم تسليم, فروتنى است چنانكه خداى عزّوجل مى فرمايد:

كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند و در برابر خدا فروتنى نمودند.

تواضع در برابر رهبران الهى, محدود به فرمانبردارى و اطاعت از دستورهاى آنان نيست, بلكه نصيحت و تذكر كژيها نيز, از نمودهاى فروتنى در برابر رهبران به شمار مى آيد.

تواضع با مردمان

انسان موجودى است كه در جمع زندگى مى كند و در جمع نيز به شكوفايى و رشد استعدادش دست مى يابد. نزديك شدن با مردم و ارتباط با آنان, شرايط و آدابى را مى طلبد كه رعايت آنها به رشد و سعادت آدمى كمك شايانى مى نمايد. از جمله چيزهايى كه زمينه عزت و محبوبيت و رشد و تكامل انسان را فراهم مى سازد, تواضع در برابر ديگران است. خود را بزرگ دانستن و ديگران را به چيزى نينگاشتن در انسان روحيه اى ايجاد مى كند كه خيلى از كمالات و زمينه هاى رشد, از بين مى رود و در نتيجه در ميان مردم, مانند موجودى مزاحم و بى فايده جلوه مى كند.

برخورد فروتنانه و مهربانانه با مردم يكى از ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى است. در جهان بينى اسلام همه انسانها بندگان خدا هستند و برخوان نعمت الهى مى زيند. برخوردارى از مظاهر مادى و نعمتهاى دنيوى چونان: مال, منصب, قدرت, زيبايى, علم, مقام و... نمى تواند اسباب بزرگى و برترى انسان گردد و در او ايجاد حس برترى جويى و تكبر ايجاد كند, بلكه مردم, همنوعان و يا برادران دينى او هستند.

به فرموده امام على(ع):

(الناس صنفان امّا اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق.)۱۳

مردم دو دسته اند, يا برادران دينى تو و يا همنوعان تو هستند.

بنابراين, اگر ديدگاه افراد در رابطه با مردمان, اين گونه باشد, موجبى براى تكبر و فخر فروشى بر ديگران نمى ماند.

در قرآن مجيد مى خوانيم:

(فالهكم اله واحد فله اَسلموا وبشّر المُخبِتين.)۱۴

معبود شما خداى يگانه است. برا او اسلام آوريد و بشارت باد بر فروتنان.

مُخبِتين, از ماده (خبت) بر وزن ثبت گرفته شده است. به معناى زمين صاف و وسيع كه انسان در آن به راحتى و آسانى گام بر مى دارد.

مخبتين, يعنى انسانهايى كه با نرمى و فروتنى با مردمان برخورد مى كنند.۱۵

در منابع دينى سفارشهايى كه در باب ارزش و اهميت تواضع و اجر و پاداش متواضعان رسيده است, بيشتر متوجه اين قسم از تواضع است. فروتنى با مردمان, نمودها و جلوه هاى گوناگون دارد كه رعايت هر يك از آنها نشانه روحيه تواضع در انسان است. اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:

ادب و احترام:

در برخورد و معاشرت با مردم, رعايت ادب و نزاكت از اهميت ويژه اى برخوردار است. فرهنگ اسلام, سرشار از رهنمودها و دستوراتى است كه ما را به رعايت ادب و نزاكت فرا خوانده است. هر چند متأسفانه جوامع اسلامى در زمان ما از فرهنگ اسلامى فاصله گرفته اند و به امورى نظير ادب, رعايت حقوق ديگران, سلام كردن, نظم و... بهاى لازم داده نمى شود و ديگران در عمل بدان بر ما سبقت گرفته اند.۱۶

رعايت ادب و احترام به حقوق ديگران, از نمودهاى بارز فروتنى است كه در روايات از آن به: (رأس تواضع) ياد شده است; زيرا تواضع ايجاب مى كند كه انسان موٌدب باشد.

اميرالموٌمنين مى فرمايد:

(ثلاث هنّ رأس التواضع: ان يبدأ بالسلام من لقيه, ويرضى بالدون من شرف المجلس ويكسره الريا والسمعة.)۱۷

سه چيز, اساس فروتنى است, پيشى جستن در سلام, با هر كه باشد, خوشنودى به نشستن در پاييين مجلس و خوش نداشتن رياكارى و به رخ كشيدن كارها.

از اين روى, مراعات مسايل ريز اخلاقى كه بخش مهمى از فرهنگ ارزشى اسلام را تشكيل مى دهد, لازمه اش افتادگى و انكسار است. مثلاً اگر دقت كنيم مى بينيم بسيارند افرادى كه وقتى وارد مجلسى مى شوند, از ميان انبوه مردم عبور مى كنند و با زحمت خودشان را در صدر مجلس !جاى مى دهند و حتى گاهى كه در صدر مجلس جا نيست ترجيح مى دهند برگردند و در پايين مجلس, ننشينند! و يا هنگامى كه از كوچه و خيابان عبور مى كنند, انتظار دارند ديگران آنان را سلام كنند! اين قبيل افراد در جامعه كم نيستند و دردمندانه در حوزه هاى علميه و در ميان اهل علم هم گاهى ديده مى شوند! چنين افرادى, بى گمان, گرفتار ديو تكبرند, بدون اين كه خود متوجه باشند.

پرهيز از ستايش ديگران: همان گونه كه چاپلوسى و تعريف و تمجيد از كارهايى كه انجام نيافته و ثناگفتن افراد نالايق مذموم و ناپسند است, انتظار و دوست داشتن تملق هم زشت و نكوهيده است. به ديگر عبارت, تملق و چاپلوسى صفتى زشت و مذموم است, ولى زشت تر آن كه انسان منتظر تملق و تمجيد ديگران باشد و چاپلوسى را دوست داشته باشد و براى شنيدن حرفهاى چاپلوسانه به اين سو و آن سو توجه كند.

در باره, انتظار ستايش از ديگران نداشتن, امام صادق(ع) مى فرمايد:

(انّ من التواضع.... ان لايحب ان يحمد على التقوى.)۱۸

از نشانه هاى تواضع, اين كه:انسان دوست نداشته باشد او را به تقوى و خوبى بستايند.

اشتياق و علاقه مندى به مدح و ثنا, چه بسا اگر جلوگيرى نشود و با اكسير فروتنى به اصلاح و درمان آن پرداخته نشود, پيامد هاى ناگوارى چونان: غرور, رياكارى, تكبر, دروغ گويى و... داشته باشد.

از آن گذشته, از عوامل مهم تشويق مداحان و متملّقان به ادامه كار زشتشان وجود همين زمينه هاى مساعد و روى خوش نشان دادن به آنهاست. فرد متملق, هنگامى كه مى بيند با چرب زبانى, تملق گويى, بافتن القاب پرطمطراق و عناوين بى محتوى و... به مقصود مادى خويش مى رسد, قطعاً تشويق مى شود كه بيشتر به اين خصلت ناپسند روى آورد. از اين روى, انسان متواضع خود را مستحق و مشتاق ثناگويى و تملق نمى داند و با برخوردى صحيح و فروتنانه مجال چاپلوسى و مداحى را از آنان مى گيرد. با اين كار, هم خود از گرفتار آمدن در چنين حالتى در امان مى ماند و هم مداحان و چاپلوسان متنبه مى گردند.

حق پذيرى: از نشانه هاى تواضع با مردمان, رعايت انصاف است. هر جا سخن حق و صوابى شنيده بپذيرد و از قبول حق, هر چند تلخ باشد, درنگ نكند. حق پذيرى و فروتنى در برابر آن, نشانه رشد و بالندگى است, چنانكه اصرار و لجاجت در عدم پذيرش حق, نوعى تكبر و بزرگ خويشتنى است. تواضع در برابر حق, مصاديق بارز و نمونه هاى روشنى دارد كه در زندگى روز مره انسانها, فراوان يافت مى شود. افرادى هستند, كه با اين كه مى دانند حق با طرف مقابل است, ولى زير بار حق نمى روند و به مجادله مى پردازند و تلاش مى كنند خود را محق و پيروز جلوه دهند.

اگر انسان احساس كرد كه دچار اشتباهى گرديده است, بايد با كمال فروتنى و افتادگى به اشتباه خود اعتراف كند و متواضعانه حق را بپذيرد و از مركب لجاج و تكبر به زير آيد, در حالات مرحوم مقدس اردبيلى مى خوانيم:

(شيخ عبد الله تسترى, در حوزه نجف, به خدمت علاّمه بزرگوار, مقدس اردبيلى رسيد و از وى مسايلى را پرسيد.

مقدس اردبيلى جواب داد ولى شيخ جواب را كافى ندانسته به مباحثه پرداخت.

مقدس اردبيلى ساكت شد و فرمود: بايد به كتاب مراجعه كنم و به بحث خاتمه داد.

در پايان جلسه, دست مرحوم تسترى را گرفت و قدم زنان به طرف بيرون شهر حركت كردند. آن گاه كه از شهر خارج شدند شيخ را مخاطب قرار داده فرمود:

برادرم! حالا مسأله ات را مطرح كن تا پاسخ گويم:

مرحوم تسترى مسأله را مطرح كرد و پاسخ كافى, آن گونه كه مى خواست شنيد.

[مرحوم تسترى] پرسيد: چرا در مجلس, اين مسأله را پاسخ نفرموديد؟

[مقدس اردبيلى] گفت: آن جا صحبت و مباحثه ما در جمع حوزويان و عالمان و در انظار مردم بود و احتمال آن مى رفت كه براى غلبه بر يكديگر از پذيرش حق استنكاف كنيم و در مقابل حق فروتن نشويم و رذيله زشت تكبر بر ما غالب آيد: امّا اين جا, جز خدا كسى نيست و موجبى براى تكبر و لجاجت نيست.)۱۹

در روايات از حق ناپذيرى و رعايت نكردن انصاف گونه اى از تكبر به شمار آمده و نكوهش شده است.

در حديثى مى خوانيم كه روزى رسول گرامى اسلام(ص) در جمع اصحاب فرمود:

(كسى كه ذره اى كبر و بزرگ نمايى در دلش باشد, به بهشت نخواهد رفت).

بعضى از ياران آن حضرت عرض كردند:

يا رسول الله, هلاك و نابودى و بدبختى ما را تهديد مى كند, چون برخى از ما مردم به كفش خوب و جامه فاخر احساس دلبستگى مى نمايند. پيامبر(ص) فرمود: (اين كبر نيست, بلكه كبر عبارت است از: (بطر الحق و غمط الناس) حق ناپذيرى و حقير شمردن مردمان.)۲۰

انسان اگر بتواند به جايى برسد كه در برابر حق, انصاف دهد و به آسانى و گشاده رويى, تمام حقيقت را بپذيرد, به درجه اى بالا از كمال لايق انسانى رسيده است كه بسيار دشوارياب است. عالمان اخلاق, براى متواضعان نشانه هايى ذكر كرده اند و حق پذيرى را از مصاديق آن دانسته اند. غزالى مى گويد:

(تواضع آن است كه حق, قبول ك