اسلام , براى رساندن انسان به سعادت و كمال , در همه زمينه هاى مادى و معنوى , برنامه جامع و كامل دارد. هندسه اخلاق , آدمى را به دقيق ترين و زيباترين شكل ترسيم نموده و پيروان خويش را به آراستن خود به ارزشهاى والاى اخلاقى فرا خوانده است . در هندسه اخلاق , تواضع , جايگاه ويژه اى دارد.
تواضع , دلها را نرم و دورترين اشخاص را به انسان نزديك مى كند. فروتنى رمزايجاد محبت , دوستى و عطوفت و پايه سربلنديهاست .
تواضع كشتزارى است كه در آن گلهاى زيبا و عطرآگين برادرى , صفا, مهر و محبت و بزرگوارى مى رويد وارجمندى و منزلت واقعى را به ارمغان مى آورد.
فروتنى , ثمره پرارج درخت دانش و آگاهى است . تواضع , پديد آورنده عظمت , قدرت , عزت , شرافت , كرامت و حريت انسانى است . نخل وجودانسان رااز طوفان نفس اماره و تندباد تكبر و غرور و نخوت مصون مى دارد.
فروتنى از صفات نيكو و پسنديده اى است كه از كانال آن فيوضات و درهاى رحمت الهى بر روى بندگانش باز مى شود و ضعف و زبونى را به قدرتى آميخته با نرمى بدل مى سازد.
تواضع , مقام والا وارجمند پيامبران و ريشه واساس هر سعادت و نيكبختى است .
انسان برخوردارازاين صفت , داراى موهبتى است پرارج كه هيچ فردى به آن رشك و حسد نبرد.
در يك كلام , فروتنى دژى است مستحكم و پرصلابت كه دشمن را ياراى نفوذ در آن نباشد و تاج افتخارى است كه بندگان مخلص خدا بر سر مى نهند. على ( ع ) دراين باره مى فرمايد:
تاج افتخار فروتنى را بر سرهاى خويش نهيد و گردن كشى را در زير پاهاى خود بيفكنيد و زنجيراسارت تكبر رااز گردنهايتان فرود آريد وافتادگى و تواضع را همچون سنگرى تسخير ناپذير ميان خود و دشمن بشماريد, شيطان و سپاهيان او.
در فرهنگ اسلامى ,احترام وارزشى انسانها بر معيارها و ملاكهاى معنوى واصيل بنيان شده است . ملاكهاى دروغين و ظاهرى همچون : پول , مقام , جاه , قدرت و...ارزش به حساب نيامده است .ارزش انسان به مال و مقام و فرزند و قوم و قبيله و رنگ و نژاد نيست , بلكه به تقوى و عمل صالح و دانش و بصيرت است . فروتنى در برابر مردم , به هر ميزان از شائبه دخالت ملاكهاى پوچ و ضدارزشى به دور باشد, به همان ميزان پرارج تر و پسنديده تراست . برخوردارى ازاين فضيلت اخلاقى از همگان زيبنده است . ولى از عالمان و حوزويان , زيبنده تر .
مومنان پاكنهاد و صالح , طريق بندگى و ستودن خدا را در فروتنى مى بينند و رسيدن به سر منزل توحيد را جز با آرامش و تواضع ميسر نمى دانندازاين روى , درادامه مباحث :[ آداب واخلاق اهل علم] بر آن شديم كه درباره اين موضوع بحث كنيم .
در سلسله ارزشها و خصلتهاى نيك آدمى , تواضع جايگاه ويژه اى دارد. اگراين صفت بر رفتارانسان پرتوافكند, بسيارى از فضايل ديگر خود به خود رخ مى نمايد.
ازاين روى , در منابع دينى كبر,از رذايل و در مقابل آن , تواضع , از فضايل به شمار آمده است . رسول اكرم مى فرمايد:
همانا محبوبترين و نزديكترين كسان به من , در روز قيامت , نزد من خوش اخلاق ترين و متواضعترين افراداست و دورترين افراد به من در روز قيامت , مستكبران و خود بزرگ بينانند.
در منابع دينى ما آمده است كه : خداوند آن گاه كه بنده اى را دوست بدارد, تواضع وافتادگى به وى الهام مى نمايد:
ان الله اوحى الى : ان تواضعوا . ۳
خداوند متعال به من وحى كرد تا به شمااعلام كنم : تواضع را پيشه خود سازيد.
نشانه عبوديت انسان بايد در رفتار و برخوردهايش بروز كند.اعمال آدمى , جلوه اى از روحيات و آينه اى ازافكار وانديشه اوست .انسانى مى تواند به پايه اى از حقيقت عبوديت و بندگى دست يازد كه خود را قطره اى دراقيانوس بيكران هستى ببيند و عالم و موجودات آن را جوله و مظهر خداوند بداند. دراين جايگاه است كه به حلاوت و جوهره عبادت خويش خواهد رسيد چرا كه پرستش خداوند, يعنى عالى ترين و برترين اعمال , جز در پرتوافتادگى و خاكسارى در پيشگاه الهى پذيرفته نيست .
رسول گرامى اسلام , به جمعى كه مشغول نماز و نيايش بودند فرمود:
چه شده است كه شيرينى و حقيقت عبادت را در شما نمى بينم ؟
گفتند: شيرينى عبادت چيست ؟ فرمود: تواضع !
دراين روايت , تواضع , نشانه بندگى و روح اعمال عبادى مومنان دانسته شده است . و در جاى ديگر,از تواضع , به عنوان علامت تشيع راستين و پيروان اميرالمومنين , عليه السلام , ياد شده ازامام عسكرى ( ع ) نقل شده است :
كسى كه با برادران دينى خود تواضع كند در نزد خداونداز صديقين محسوب مى شوداز شيعيان على بن ابى طالب است .
از باب اين كه هر چيزى را بايداز ضد آن شناخت , دراين راستا سخن رسول گرامى اسلام (ص ) را درباره تكبر, مطالعه مى كنيم :
[روزى آن حضرت , گروهى را ديدند كه در مكانى اجتماع كرده اند. پرسيدند: علت اين اجتماع شما چيست ؟
گفتند: ديوانه اى است كه باافعال و حركات خويش , مردم را متوجه خود ساخته است .
پيامبر(ص ) آنان را به سوى خود فرا خواند و فرمود:
مى خواهيد كه ديوانه واقعى را به شما معرفى كنم ؟
سپس فرمود: ديوانه واقعى كسى است كه با تكبر و غرور, راه مى رود و پيوسته به اين سوى و آن سوى خود نگاه مى كند. پهلوى خود را حركت مى دهد تا توجه مردم را به خود جلب كند و خود را در نظر آنان بزرگ جلوه دهد]. ۶
تكبر, نشانه ذلت و عدم تعادل روحى و روانى انسان به شمار مى رود و تواضع , علامت اعتدال روح و بلندى انديشه آدمى . هيچ چيز, به زيبندگى تواضع براندام روح بشر نيست .ازاين روى , خداوند آن راازاوصاف و ويژگيهاى پيامبرانش برشمرده است . على ( ع ) مى فرمايد:
ليكن خداى سبحان , تكبر را در بر آنان پيامبران ناپسند ديد و فروتنى و تواضع , را بر آنان پسنديد. پس پيامبران ,از روى تواضع گونه هاى خود را بر زمين چسبانيدند و چهره هاى خود را به خاك ماليدند و در برابر مومنان , فروتنى نمودند و خود مردمانى مستضعف بودند.
به گفته شاعر عرب :
تواضع كن تا همچون ستاره , در چشم بيننده بر صفحه آب باشى ولى بلند جايگاه . دود مباش كه خود را به بالا مى كشد, ولى پست و پايين است .
واژه[ تواضع] در قرآن مجيد, نيامده است , ولى خداوند, با تعبيرهاى لطيف و جالب ديگرى مردمان را به اين فضيلت فرا خوانده است . خطاب به پيامبراكرم (ص ) مى فرمايد:
بال و پر خود را براى مومنان فرود بياور.
جناح , به معناى بال و پر و[ خفض] ضد[ رفع] است .
پرندگان هنگامى كه مى خواهند فرود آيند, بالهاى خود را جمع مى كنند و پايين مى آورند, آن گاه كه مى خواهنداوج بگيرند, بالهاى خود را باز مى كنند. در مجموع ,[ خفض جناح] , نهايت تواضع و فروتنى را,از سر مهر و محبت , مى رساند.
در آيه فوق , خداوند به رسول اكرم (ص ), كه مربى و معلم مومنان است , دستور تواضع و فروتنى مى دهد تا همه كسانى كه در مقام رهبرى و هدايت مردم قرار گرفته اند, خود را بااين خصلت پايسته بيارايند.
همچنين خداوند درباره تواضع واحترام نسبت به والدين , با همين واژه (خفض جناح ) خطاب مى فرمايد:
در برابر پدر و مادر,از روى مهربانى و لطف , بالهاى خويش را فرودآور و بگو: پروردگارا همان گونه كه آنان مرا در كوچكى تربيت كردند مشمول رحمتشان قرار بده .
آيه ديگرى كه مومنان , بويژه رهبران و مسؤولان را به تواضع و فروتنى فرا مى خواند با تعبير زيباى[ لين] بيان شده است :
به سبب رحمت خداونداست كه تو پيامبر چنين خوشخوى و فروتن هستى . اگر تندخو و سخت دل بودى از گرد تو پراكنده مى شدند.
آيات قرآن , هندسه اخلاقى انسان مسلمان را به بهترين وجه ترسيم نموده وازاين رهگذر, همگان را به سوى ارزشهاى و زيبنده دعوت مى كند. در آيه ديگر در توصيف بندگان شايسته خداوند چنين مى خوانيم :
بندگان شايسته خداى بخشايشگر, كسانى هستند كه با آرامش و تواضع بر زمين راه مى روند و هنگامى كه جاهلان آنان را مخاطب مى سازند, به آنان سلام مى گويند.
در مقابل , در قرآن , به شدت از تكبر, مذمت شده است . به عنوان نمونه :
در روى زمين با تكبر و غرور گام برمدار چرا كه نمى توانى زمين را بشكافى و طول قامتت هرگز به كوهها نمى رسد! كوههاى با آن عظمت , در برابر عظمت خدا, همچون پركاهى هستند معلق در هوا كه بدون اراده به اين سو و آن سو مى روند.
لمقان حكيم , به فرزندش توصيه مى كند:
پسرم !از مردم روى مگردان و متكبرانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد.
[تعصر], به معناى روى برگرداندن از مردم است از روى تكبر, براى خوار ساختن آنان . واضح است كه تواضع در راه رفتن , به معناى سست و بى رمق حركت كردن نيست , بلكه مراد رعايت حالت طبيعى است . در حالات رسولخدا نوشته اند:
در حالى كه شتاب نداشت با سرعت و صلابت گام برمى داشت , گويى از يك سرازيرى پائين مى رفت .
واژه تواضع ,از ريشه: [ وضع يوضع و ضاعه] , دراصل به معناى افتادگى و فروتنى است .
به گفته اهل لغت :
وضع ضد رفع و بلندى است و تواضع به معناى افتادگى و خاكسارى است .
[تواضع الرجل] خود را هم ترازاو كرد, فروتنى كرد.
[تواضع الارض] ۱۷ زمين از آنچه دراطرافش بود فروتر شد.
عالمان اخلاق , تواضع را به معناى ناچيز شمردن نفس دانسته اند. در برابر خداوند به اطاعت ازاوامر و در برابر به رفتار فروتنانه و رعايت انصاف . مرحوم خواجه نصيرالدين طوسى مى نويسد:
تواضع آن بود كه خود را مزيتى نشمرد بر كسانى كه در جاه ازاو نازلتر باشند. ۱۸
تعبيرهايى همچون :[ تواضع , قبول حق است از حق براى حق] ۱۹ ,[ تواضع بودن ذليل دلهاست براى داننده غيبها] ۲۰ و[ تواضع عبارت است از نرمى و آرامش و مهربانى] ۲۱ در آثاراخلاقى و عرفانى به چشم مى خورد و همه بيانگراظهار كوچكى ,افتادگى , خاكسارى و فروتنى در برابر خدا و خلق است . در روايتى امام صادق , عليه السلام , با نشان دادن چند مصداق براى تواضع , همين معنى را بيان فرموده است :
ازامام صادق ( ع ) سئوال تواضع چيست ؟
فرمود: به پائين نشستن در مجلس راضى باشى و به هر كه رسيدى سلام كنى واز مجادله بپرهيزى گرچه حق با تو باشد.
تواضع , دراصطلاح عالمان اخلاق و عارفان بيدار دل معنايى وسيع تر و فراترازاين موارد دارد, مرحوم عزالدين محمود كاشى مى نويسد:
تواضع , وضع نفس خود با حق است در مقام عبوديت و با خلق , در مقام انصاف . كه در قسم اول , به انقياد اوامر و نواهى بود, يه به قبول تجليات صفات يا فناء وجود در تجلى ذات . كه انقياداوامر و نواهى تواضع مبتذيان است و قبول تجلى ذات در روح با فناء وجود خود در وجود مطلق تواضعع منتهى نيست . و قسم دوم , كه وضع نفس در مقام انصاف باشد با خلق , يا به قبول حق بود يا به رعايت حقوق , يا بترك ترفع و توقع حكم . ۲۳
با توجه به آنچه گفتيم , تواضع در مقامهاى مختلف فرق مى كند. تواضع در مقابل خداونذد و فرمانبردارى ازاو, تواضع در برابر مردم و همنوعان .اما در همه آنها به معناى افتادگى و فروتنى است . تواضع , نه اين كه فرد براى خود هيچ گونه مزيت و فضيلتى نبيند. ممكن نيست كه صاحب هنر, دانش و داناى به فنى , خويش را را در آن دانش و هنر,از فردى كه بى بهره از آنهاست و هيچ نمى داند, برتر نبيند, بلكه تواضع , عدم فخر به علم , مال , جاه , زهد و تقوى , قدرت , زيبائى , فرزندان , قوم و قبيله و بالاخره رنگ و نژاد است.
در كتب اخلاق , هنگامى كه جايگاه صفات شايسته و ناپسند را بيان مى كنند, مى گويند: بله , تكبر و خودبرزگ بينى مذموم و ناپسنداست ,اما ذلت و خود را بى مقدارانگاشتن نيز, ناشايست و نكوهيده است . براين اساس ,انسان نبايد خويش را بزرگ بشمارد و توقع احترام و بزرگ شمردن خويش رااز ديگران داشته باشد و يا خود را حقير و بى مقدار سازد, بلكه بايد با مردم مهربان و فروتن باشد, حقوق آنان را پاس بدارد و از پذيرش حق دريغ نورزد و در عين حال ,شخصيت خود را نيز حفظ كند تا به ورطه ذلت نيفتد. براى شناخت مرز تواضع يادآورى نكات ذيل ضرورى است :
واژه تواضع نيز, همچون بسيارى از مفاهيم اخلاقى از تفسيرهاى انحرافى , مصون نمانده است تا آن جا كه در محاورات مردم و حتى برخى از نوشته ها و آثار منتشره , تواضع را به ذلت و سكوت در برابر ظلم و تعدى ظالمان معنى كرده اند,از باب نمونه :
تواضع و ذلت تواضع , تحمل آزار واذيت است از هر كسى !
دراسلام ,ازاين گونه تواضع ذلت آفرين نهى شده است . دراين مكتب , تواضعى مطلوب و شايسته است كه برخاسته از آگاهى , قدرت واحترام باشد.
تواضع ,اظهار كوچكى است در عين صلابت و عزت .
اميرالمومنين ( ع ) در ويژگى مومنان مى فرمايد:
مومن , خويى آرام دارد, به نرمى راه مى پويد. نفس او سختراز سنگ خاراست . و خود, خوارتراز عبد.
قرآن مجيد نيز, براين نكته تاكيد دارد كه همواره مومنان بايد در برابر يكديگر فروتن و مهربان باشند و در مقابل دشمنان و كافران سرسخت و پرقدرت :
به عبارت ديگر, ذلت دو گونه است :
۱. ذلت نفس .اين نوع از ذلت , داراى ارزش و پسنديده است زيرا فرد براى رسيدن به كمالات , كه نفش سركش مانع آن است , خوارى را بر نفس خويش تحميل كرده است .
۲. ذلت در برابر ديگران .اين گونه ذلت , مذموم و مورد نكوهش است . راغب اصفهانى مى نويسد:
ذلت و خوارى اگر به معناى ذلت و خوارى نفس از ناحيه خودانسان باشد, پسنديده است .
به همين معنى اشاره مى كند رسول اكرم (ص ) آن جا كه مى فرمايد:
خوشا به حال كسانى كه فروتنى و تواضع كنند براى خداوند تعالى , بدون پستى و كاستى و نفس خويش را, در عين قدرت و توانايى , به خوارى وا دارند.
با نگاهى به سيره و روش پيشوايان دينى , در مى يابيم كه آنان از هرگونه رفتار و عملى كه نشانه ذلت و تحقير شخصيت انسان باشد, به شدت منع نموده و با آن برخورد كرده اند. درباره اميرالمومنين ( ع ) نوشته اند: آن گاه كه زمام جامعه اسلامى را به دست گرفت بخشنامه اى صادر كرده و در آن چنين فرمود:
[ اى مردم !از هرگونه رفتار ناپسند و مذلت بار, كه شخصيت شما را پست سازد, پرهيز كنيد].
و فرمود:
[ از بوسه بر خاك و غير آن وافتادن در پاى ركاب و مانند آن , كه از رفتار مشركين است وازاخلاق جباران , ستمكاران و متكبرين به شمار مى آيد, پرهيز كنيد]. ۲۹
براى روشنتر شدن معنى و حقيقت تواضع , به مفهوم و معناى حلم نيز, اشاره مى كنيم و فرق آن دو را يادآور مى شويم . گفتيم كه : تواضع حالت نفسانى است كه در عمل ,افتادگى وانكسار آدمى را به نمايش مى گذارد. اين حالت ,اگر در درون روح و نفس انسانى رسوخ يافت و ملكه شد, در همه حال و در برابر همگان جلوه مى كند.
اما حلم , غالبا, در جايى به كار مى رود كه عملى نابجا و نامناسب از شخصى سر بزند وانسان در برابر آن عمل , عكس العمل منطقى و عاقلانه اى از