تجمل گرايى و آفات آن

مقدمه

مردم قبل از اسلام در يك مرتبه پايين انسانى زندگى مى‏كردند ودائما در حال جنگ و جدال با يكديگر بودند، تا اينكه نور اسلام‏بر دل‏هاى تاريك آنها تابيد و حيات طيبه را براى آنها به ارمغان‏آورد. از آن روز تاكنون دشمنان دين و بشريت، از راه‏هاى گوناگون‏به مقابله با اسلام پرداخته و در صدد انحراف مسلمين بوده‏اند. درعصر حاضر هم با تهاجم فرهنگى غرب و صهيونيسم و ضعيف جلوه دادن‏دين به دست روشنفكران بيمار و نيز به وسيله تجمل گرايى، هويت‏اصلى مسلمانان را مورد هجوم قرار داده‏اند.

مقاله حاضر با ذكر نكاتى از آثار منفى تجمل در اسلام و جامعه‏و... به بررسى آن پرداخته تا گوشه‏اى از راههاى تهاجم فرهنگى‏دشمن را نشان دهد و ضمن آگاهى دادن از عواقب سوء تجمل گرايى وزيان‏هاى جبران‏ناپذير يا صعب العلاج آن، توجه خردمندان جامعه رابه نيرنگ‏هاى جديد دشمن جلب كند و ضمن ياد آورى توجه اسلام به‏زندگى دنيايى مسلمانان به ياد آورد كه دنيا محل زندگى موقت‏مى‏باشد. خوشى‏هاى آن موقت و گذرا است و آنچه زندگى واقعى تلقى‏مى‏شود، زندگى ابدى، راحت و هميشگى آخرت مى‏باشد.

در اين باره قرآن مى‏فرمايد: «المال و البنون زينه الحياه‏الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير املا» مال‏و فرزندان زينت‏حيات دنيايى هستند و(ليكن)اعمال صالح كه تاقيامت‏باقى است(مانند نماز، تهجد و ذكر خدا و صدقات جارى چون‏بناى مسجد و مدرسه و موقوفات و خيرات در راه خدا)، نزدپروردگار بسى بهتر و عاقبت آن نيكوتر است.

جايگاه تجمل در اسلام

دين مبين اسلام در عين حال كه به زندگى دنيايى انسان توجه‏دارد و خداوند متعال وسايل رفاه و آسايش او را در دنيا فراهم‏آورده است، مسلمانان را به عدم افراط و تفريط در اين زمينه‏فراخوانده و به يك زندگى معتدل و خوب دعوت مى‏كند.

وقتى كه انسان زمام نفس خود را در دست گرفت، بر او لازم است‏كه حقوق جسمانى خود را نيز بشناسد و از زيبايى‏هاى زندگى كه‏خداوند براى او حلال كرده، كه شامل تمام لذات و مظاهر زندگى است‏و مزاج انسان سالم و معتدل طالب آنها است، بى تفاوت نباشد، حتى‏براى نياز جسمى ارزش قائل شده و دستور مى‏دهد كه در صورت ضرورت،افرادى كه چيزى براى خوردن ندارند تا زنده بمانند براى ادامه‏حيات از گوشت ميته بخورند. در حالى كه گوشت ميته براى افرادعادى حرام است!

انسان فطرتا كمال جو و زيبايى دوست مى‏باشد. بر همين اساس،اسلام ضمن اعتراف به اين مساله و نيازمندى‏هاى ديگر زندگى كه درطبيعت انسان نهاده شده، آنها را با ميل به ترقى كه اين ميل نيزدر طبيعت انسان ريشه دارد معارض نمى‏داند.

«گوستاولوبن‏» وزير سابق فرانسه در كتاب «تاريخ تمدن‏اسلامى‏» مى‏نويسد:

«تاكنون هيچ مردمى مانند مردم جزيره العرب ديده نشده كه درمدتى كوتاه و اندك، بتواند به اين حد از تمدن نائل شود» . اين‏پيشرفت‏سريع مسلمين در صدر اسلام، نشانه اهميت دادن اسلام به‏زندگى دنيايى مسلمانان است. اما نظر اسلام اين است كه باابزارهاى ترقى به ترقى نهايى كه همان هدف خلقت انسان است‏برسندو آن، تامين رفاه زندگى ابدى در كنار زندگى دنيايى است. اينك‏زيبايى و تجمل را در اسلام بررسى مى‏كنيم.

فرق است‏بين زيبايى و تجمل

زيبايى غير از تجمل مى‏باشد و در اسلام جايگاه مثبتى دارد. به‏عنوان مثال، اسلام نظافت را نوعى زيبايى مى‏داند و به آن سفارش‏مى‏كند، زيرا در اثر مراعات نظافت زندگى انسان‏ها در صفا و آرامش‏خواهد بود. اما تجمل كه ناشى از زياده خواهى و اسراف مى‏باشد،افراد جامعه را به ورطه سقوط مى‏كشاند و موجب از بين رفتن شخصيت‏والاى انسان مى‏شود. دشمنان اسلام نيز دقيقا از اين همين راه،يعنى با نشان دادن تجمل به عنوان يك نياز در جامعه. ايجادوابستگى مى‏كنند و ملت‏ها را به خصوص ملت‏هاى مسلمان را به‏سقوط و تباهى مى‏كشانند.

در هر جامعه مترقى و متمدن، نشانه ترقى و تمدن، مغزهاى متفكرو مخترعان و... آن جامعه هستند، نه در صد بالاى تجمل و مصرف‏گرايى. نويسنده خود شاهد بود كه در جنگ عراق و كويت، افرادى كه‏از كويت‏به ايران آمده بودند وقتى زندگى غير تجمل مردم‏ايران(قم)را مى‏ديدند، اعتراف مى‏كردند كه زندگى درست و اسلامى‏همين است و اظهار مى‏داشتند كه وقتى كه به كويت‏برگرديم به روش‏شما ايرانيان زندگى مى‏كنيم و قبول داشتند كه زندگى آنها يك‏زندگى مصرفى و پرتجمل است. روح مصرف گرايى به قدرى در آنهاريشه دوانده بود. كه حتى نخ‏هاى كامواى بافتنى، به صورت بريده وكوتاه شده از كشورهاى ديگر برايشان فرستاده مى‏شد! به همين علت‏است كه دشمنان انقلاب اسلامى در صدد رخنه كردن به شجره طيبه‏انقلاب اند كه بسان موريانه آن را از درون بپوسانند چون ديدندكه مردم شريف ايران نه تنها زمين نخورد و سقوط نكرد، بلكه دست‏ساير ملت‏هاى ضعيف جهان را هم گرفت و الگوى آنها شد.

تجمل انواع و مراتبى دارد. در اخلاق، رفتار، حتى در سياست وصنعت هم رسوخ كرده است، ولى غالبا در قالب پوشاك و لوازم لوكس‏زينتى و غير ضرورى ظاهر مى‏شود كه هر يك از اينها در تغييرفرهنگ خودى و جايگزين كردن فرهنگ بيگانه موثر مى‏باشد. و عوامل‏تحريك شهوات، خيالبافى، در رويا زندگى كردن، اسراف، بى عاطفه‏بودن و ظلم و خيانت را به همراه دارد. و از همه مهم‏تر ايجادسستى نسبت‏به اعتقادات و پوچى و دنباله روى از دشمنان اسلام‏خصوصا در نسل جوان مى‏نمايد.

در يك نگاه خردمندانه، مى‏توان به سادگى متوجه شد كه وسايل‏رفاهى غير ضرورى كه گاه توليدات داخلى هم جزء آنها حساب شده وبا مارك خارجى عرضه مى‏شود، نسبت‏به ساير توليدات داخلى وواردات چشمگير و قابل تامل است. و براى خريد آن وسايل و...

ميليونها تومان سرمايه از كشور خارج مى‏شود و به جيب دشمنان‏اسلام مى‏رود و آنها به وسيله همان سرمايه‏ها بر عليه اسلام توطئه‏مى‏كنند و به وسيله نشريات مضر و مسموم افكار پاك و اسلامى مردم،خصوصا نسل جوان جامعه را كه به قول حضرت امام «سرمايه‏هاى فوق‏الارض‏» هستند به ركود مى‏كشانند. در يكى از پرتكلهاى حكماى يهود(صهيونيسم) آمده است. «ما بوسيله كتاب هايى كه با سبك شيواو(زيبا)منتشر مى‏كنيم افكار مسموم را به خورد مردم مى‏دهيم.»

اكنون كه بيست‏سال از انقلاب اسلامى ما مى‏گذرد، در حالى كه‏هويت و فرهنگ ملى ما آميخته با اسلام است، ولى امروز در جامعه‏ما اخلاق و رفتارهايى به چشم مى‏خورد و مورد قبول واقع شده كه بافرهنگ اصيل مذهبى و ملى ما در تضاد است.

چرا بايد وسايل زندگى و تزيينى، حتى خوراك و تغذيه ما كه‏ريشه در فرهنگ بيگانه دارد، به قدرى در جامعه ما رواج پيدا كندكه رنگ جامعه اسلامى ما را عوض كند و انقلاب اسلامى ما را زيرسوال ببرد.

اگر به همين منوال بگذرد. مى‏رود كه مليت و فرهنگ ما دستخوش‏يك تحول ناشايست و غير اسلامى قرار بگيرد. اين در حالى است كه‏از گوشه و كنار دنيا، مردم جهان براى نجات زندگى خود به مردم‏ايران روى آورده‏اند و جنبش‏هاى آزاديبخش دنيا براى مبارزه بااستعمارگران مردم ايران را الگوى خود قرار داده‏اند.

دليل بر اين مدعا گزارش مجرى سيماى شبكه يك، در روز افتتاح‏صداى برون مرزى ايران مى‏باشد كه ايشان مى‏گفتند: «سالانه بيش ازسى هزار نامه از گوشه و كنار جهان به ايران مى‏رسد كه در رابطه‏با شناساندن اسلام براى آنها مى‏باشد.»

جاى بسى تاسف و نگرانى است كه در چنين موقعيتى كه ايران‏جايگاه خود را به عنوان رهبر و الگو در جهان پيدا كرده است،عواملى دست‏به دست هم داده‏اند و براى گسترش اين وضع ناپسند درجامعه با تبليغات آبكى و فريبنده، مظاهر كم ارزش مادى را دررسانه‏هاى گروهى حتى در تابلوهاى خيابان و بر روى بدنه‏اتوبوس‏هاى خط واحد ترويج مى‏كنند، به طورى كه سبب شده است‏شيوع‏اين وضع(بيمارى)به سرعت رو به رشد بگذارد.

امام راحل مى‏فرمايد: «راديو، تلويزيون و مطبوعات و سينماهاو تئاترها از ابزارهاى موثر تباهى و تخدير ملت‏ها، خصوصا نسل‏جوان بوده است و از آنها براى درست كردن بازار كالاها، خصوصاتجمل و تزئين از هر قماش از تقليد در ساختمان‏ها (گرفته)تانوشيدن و پوشيدن و گفتار در فرم آنها استفاده كرد. ما دزد رابيرون كرديم اما خودمان را پيدا نكرديم.» آيا اين است قدردانى‏از خون شهدا و سال‏هاى دور از وطن بودن امام(ره) «افان مات اوقتل انقلبتم على اعقابكم.» اگر او به مرگ يا شهادت در گذشت‏باز شما بدين جاهليت‏خود رجوع خواهيد كرد؟

تجمل از نظر آيات و روايات

همان طور كه اشاره شد، اسلام ضمن اهميت دادن به زندگى دنيايى‏بشر، او را براى به دست آوردن لذت‏ها و زيبايى‏هاى دنيا تشويق‏نيز مى‏كند. قرآن كريم مى‏فرمايد:

«و ابتغ فيما آتيك الله الدار الاخره و لاتنس نصيبك من‏الدنيا» . به هر چيزى كه خدا به تو عطا كرده، از قواى ظاهرى وباطنى و مال و ساير نعمت‏هاى دنيا بكوش تا ثواب و سعادت دارآخرت تحصيل كنى و(ليكن)بهره‏ات را هم از(لذات و نعم الهى)دنيافراموش مكن.

قرآن كريم به افرادى كه گمان مى‏كردند تحريم زينت‏ها و پرهيزاز غذاها و روزى‏هاى پاك و حلال نشانه زهد و پارسايى و مايه قرب‏به پروردگار است، با لحن تندى مى‏فرمايد:

«قل من حرم زينه الله التى اخرج لعباده و الطيبات من‏الرزق‏» . بگو اى پيامبر چه كسى زينت‏هاى خدا را كه براى بندگان‏خود آفريده حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده؟ سپس‏براى تاكيد اضافه مى‏كند: به آنها بگو اين نعمت‏ها و موهبت‏هابراى افراد با ايمان در اين زندگى دنياآفريده شده اگر چه‏ديگران نيز بدون داشتن شايستگى از آن استفاده مى‏كنند و نيز«قل هى للذين امنوا فى الحيوه الدنيا خالصه يوم القيامه.»

بگو اين نعمت‏ها در دنيا براى اهل ايمان است و خالص اينها(يعنى‏لذات كامل بدون الم)و نيكوتر از اينها در آخرت بر آنان خواهدبود.

در مورد استفاده از انواع زينت‏ها اسلام مانند تمام موارد، حداعتدال را انتخاب كرده و ضمن تشويق مردم به استفاده از نعم‏الهى به خاطر طبع زياده‏طلبى انسان كه ممكن است‏سوء استفاده كندو به جاى استفاده عاقلانه راه تجمل پرستى و زياده روى را پيش‏بگيرد مى‏فرمايد: «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا» بخوريد وبياشاميد و اسراف نكنيد.

كلمه(اسراف)كلمه بسيار جامعى است كه هرگونه زياده روى دركميت و كيفيت و بيهوده گرايى و اتلاف و مانند آن را شامل مى‏شود.

«امروز تحقيقات دانشمندان ثابت كرده است كه سرچشمه بسيارى ازبيمارى‏ها غذاهاى اضافى است كه به صورت جذب نشده در بدن انسان‏باقى مى‏ماند كه هم بار سنگينى است‏براى قلب و ساير دستگاه‏هاى‏بدن و هم منبع آماده براى انواع عفونت‏ها و بيمارى‏ها.»

قرآن كريم تغذيه را به عنوان يك وسيله تكامل پذيرفته، لذاسفارش به خوردن غذاى پاك مى‏نمايد چون غذاى حلال بر روى اخلاق‏انسان اثر دارد. لذا مى‏فرمايد:

«كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا» از غذاهاى پاكيزه حلال‏تناول كنيد و به نيكوكارى و اعمال صالح بپردازيد.

از آنجا كه تجمل گرايى، روى آوردن به دنيا محسوب مى‏شود وساير دلبستگى‏ها به دنيا و وابستگى را به دنبال دارد. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: «راس كل خطيئه حب الدنيا»

سر هر خطا، دوستى دنياست و نيز مى‏فرمايد: به راستى شيطان‏آدميزاده را در هر چيزى مى‏چرخاند(تا او را گمراه كند) و چون ازاو درمانده گرديد، در برابر پول و مال دنيا جلو او را سخت‏مى‏بندد و گردن او را مى‏گيرد.

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: نمونه آزمند بر دنيا،كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر ابريشم بر خود مى‏تابد و مى‏پيچدراه بيرون شدن خود را دورتر و بسته‏تر مى‏نمايد تا از غم و اندوه‏مى‏ميرد. گرايش به تجملات زندگى، انسان را دچار بحران اقتصادى‏مى‏كند و حتى به خاطر به دست آوردن و نگهدارى آن تجملات، دچاربحران روحى هم مى‏شود. گرچه لذتى به همراه دارد اما لذتش زودگذرمى‏باشد. على عليه السلام مى‏فرمايد: هر كه دنيا را در چشم‏خويش عظيم گيرد و جايش را در دلش بزرگ دارد و آن را بر خدابرگزيند و به سوى آن انقطاع پذيرد(از همه ببرد و به آن پيوندكند) چنين كسى درست‏بنده دنياست .»

اينها نمونه‏هاى كوتاهى بود از آيات و روايات، در نكوهش دنيادارى و گرايش به تجملات و استفاده درست از دنيا در حدى كه موردقبول اسلام است كه تقديم شد.

تجمل عامل انحطاط مسلمين در صدر اسلام

به همان نسبتى كه تجمل در جامعه برقرار مى‏شود، به همان‏اندازه هم ذهن مردم متوجه منافع خصوصى مى‏گردد. زمانى همه‏مسلمين در صدر اسلام به پيشرفت اسلام فكر مى‏كردند و در سايه‏برادرى و برابرى متحد بودند، در مقابل دشمنان اسلام سر خم‏نمى‏كردند، قدرت مسلمين نفوذناپذير بود. و در راه رسيدن به هدف‏نهايى كه گسترش و پيروزى اسلام بود از هيچ ايثار و گذشتى دريغ‏نمى‏كردند، اما از وقتى كه گرايش به تجملات و دنيا پرستى در ميان‏آنها رواج پيدا كرد، اين عظمت رو به تنزل گذاشت. «جرجى‏زيدان‏» مورخ مسيحى لبنانى مى‏نويسد: «پس از آن كه اعراب به‏كشور گشايى پرداختند، سيم و زور غلام و كنيز به جزيره‏العرب روان‏گرديد و اندك اندك اعراب مسلمان به فساد و هرزگى گرائيدند.

بنابراين سرنوشت مسلمانان صدر اسلام بايد لوح عبرت براى‏مسلمانان عصر حاضر و آينده باشد. انقلاب ما هم وقتى پايدارخواهد بود كه همه امور زندگى ما انقلاب باشد، ولى تجمل مانع اين‏امر است افرادى كه فقط به چيزهاى ضرورى احتياج دارند و آرزويى‏جز افتخار ميهن خودشان ندارند «مردمى كه انقلاب كردند وانقلابشان حفظ و احياء ارزش‏هاى اسلامى و ملى بود اما وقتى روحشان‏با تجمل فاسد شده باشد آرزوى ديگرى ندارند و به زودى دشمن‏قوانينى مى‏شوند كه مزاحم او هستند» لذا مى‏بينيم افراد متجمل‏دين گريز هم هستند، چرا كه قانون اسلامى مانع جذب شدن آنها درتجملات است‏به قول «منتسكيو» : در اين زمان است كه تقواى ملى‏با چه سرعتى رو به انحطاط مى‏رود زمانى كه مردم روم به تجمل روى‏آوردند، در سلطنت «تى بر» نمايندگان سنا پيشنهاد كردند كه‏قوانين سابق مربوط به تجمل دوباره برقرار شود. شاه كه مردى بااطلاع بود با اين تقاضا مخالفت كرد و گفت: دولت‏با وضع فعلى‏نمى‏تواند دوام كند.»

حكام نالايق جهان اسلام، فضايل اخلاقى و رفاه متوسط مسلمانان رابه خاطر زياده خواهى و جاه‏طلبى‏هاى خودشان از ميان مسلمين‏برداشتند و قوانين اصيل اسلامى را كه مورد تاكيد رسول‏خدا(ص)بود، به دست فراموشى سپردند و خود و مردم را اسير تجملات‏كردند. اين انحراف از زمان «عثمان بن عفان‏» شروع شد. «ابن‏خلدون‏» مى‏نويسد: دين در آغاز امر، مانع غلو كردن در امر بناهابود و اسراف در اين راه را بى آن كه ميانه روى باشد، روانمى‏دانست و چون مردم از روزگارى كه دين فرمانروايى مى‏كرد دورشدند، به اين گونه مقاصد بى‏پروا گرديدند و طبيعت كشوردارى وپادشاهى و تجمل خواهى بر آنان غلبه يافت. بنابر نقل مسعودى،عثمان در پنجمين سال خلافت‏خود كه بيست و هشت‏سال پس از هجرت‏پيامبر بود، دستور داد خانه‏اى مجلل برايش ساختند كه اتاق‏هاى‏متعدد و زيبا و تالارهاى بزرگ داشت اين تجمل گرايى كم كم به‏اطرافيان عثمان و كارگزاران و در نهايت‏به مردم سرايت كرد.

در «طبقات ابن سعد» آمده:

زبير صحابى نامدار اسلام در بصره خانه‏اى ساخت كه امروزه هم‏معروف است و تجار و ثروتمندان بحرينى و غير بحرينى در آن جااتراق مى‏كردند و در كوفه، مصر، اسكندريه هم خانه هايى ساخت.

بعد از مرگ زبير ۵۰ هزار دينار و ۱۰۰۰ اسب و هزار عبد و كنيزباقى ماند.

طلحه صحابى ديگر و مشهور صدر اسلام، خانه‏اى در كوفه ساخت كه‏معروف به «دارالطلحتين‏» در كناسه مى‏باشد. غله‏اش از عراق هرروز هزار دينار بود. نمونه هايى از اين قبيل بسيار است. تخريب‏تجمل گرائى بعد از بيست و هشت‏سال كه از عمر اسلام مى‏گذشت، چنان‏مردم جهادگر و ايثارگر را عوض كرد كه نه تنها در ميادين جهادبه صورت فعال شركت نمى‏كردند، بلكه آشكارا از فرمان خليفه ورهبر خود على عليه السلام كه خودشان به اصرار بعد از عثمان‏به خلافت انتخاب كرده بودند سرپيچى مى‏كردند. خطبه اشباح حضرت‏على عليه السلام شاهد براين مدعاست.

دنيا دارى و تجمل پرستى، طلحه و زبير را در مقابل رهبرشان به‏مخالفت واداشت و رفتند جنگ جمل را به راه انداختند و عاقبت‏به‏سرنوشت‏بدى دچار شدند. عبدالرحمن يكى از اعضاى شش نفره شوراى‏خلافت عمر، وقتى از دنيا رفت‏يك هشتم مالش را كه بين چهار زنش‏قسمت كردند هشتاد وچهار هزار بود. (سهم يك زن‏در روز قتل عثمان، نزد خزانه دارش پانصد هزار درهم و صدوپنجاه هزار دينار و هزار شتر بود و صدقاتى باقى ماند كه قيمتش‏دويست هزار دينار بود. بذل و بخشش‏هاى عثمان به قدرى بود كه‏اصحاب نمونه‏اى مثل ابوذر و عمار هميشه از او انتقاد مى‏كردند.

مطلب گويايى كه بر اين گفته‏ها صحه مى‏گذارد، فرمايشات على‏عليه السلام در خطبه معروف شقشقيه است كه مى‏فرمايد: «يخضمون‏مال الله خضمه الابل نبته الربيع‏» وقتى عثمان به خلافت‏رسيد(اقوام و اطرافيان او)مال خدا را خوردند، مانند شترى كه‏علف‏هاى نرم و لطيف بهارى را مى‏بلعد «علامه امينى‏» در«الغدير» آمارى را از عطاياى عثمان به اطرافيانش آورده كه‏