محبت اهل بيت (ع )

اشاره

امام جعفر صادق‏عليه السلام‏به عبدالله بن جندب مي فرمايد:

«ياابن جندب انما شيعتنا يعرفون بخصال شتى; بالسخاءو البذل للاخوان و بان يصلوا الخمسين ليلا و نهارا. شيعتنالايهرون هريرالكلب و لا يطمعون طمع الغراب و لا يجاورون لناعدوا ولا يسالون لنا مبغضا ولو ماتوا جوعا. شيعتنا لا ياكلون‏الجرى و لا يمسحون على الخفين و يحافظون على الزوال ولايشربون مسكرا.»

دوست داشتن اهل بيت‏عليهم السلام، اولين قدم

شيعيان واقعى داراى ويژگى‏هاى خاصى هستند و به‏وسيله همان صفات و نشانه‏ها نيز شناخته مى‏شوند.صرف داشتن محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام براى‏شيعه بودن كافى‏نيست; زيرا بسيارند كسانى كه ادعاى محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام دارند، اما شيعه واقعى نيستند. براى شيعه‏واقعى بودن بايد دقيقا با پيروى از ائمه اطهارعليهم السلام، آنان‏را در گفتار، رفتار، عبادت و... الگو و سرمشق خود قراردهيم و متمسك به سيره عملى آنان باشيم. كلمه «شيعه‏» در قرآن‏هم آمده است. قرآن كريم پس از بيان داستان حضرت نوح‏عليه السلام‏مى‏فرمايد:«و ان من شيعته لابراهيم‏»(صافات:۸۳). حضرت ابراهيم‏عليه السلام،يكى از شيعيان حضرت نوح‏عليه السلام بود; يعنى درست همان راهى رامى‏پيمود كه حضرت نوح‏عليه السلام پيموده بود.

بنابراين، محبت اهل بيت‏عليهم السلام غير از شيعه واقعى بودن است‏و بايد اين دو مقوله را از يكديگر تفكيك كرد. براى روشن‏تر شدن‏موضوع، روايتى را در اين زمينه نقل مى‏كنيم. پس از اين‏كه مساله‏ولايتعهدى امام رضاعليه السلام مطرح گرديد و آن حضرت به مروتشريف‏فرما شدند، مردم دسته دسته براى عرض تبريك خدمت‏ايشان شرفياب مى‏شدند; زيرا در نظر مردم اين پيش‏آمد پيروزى‏بزرگى براى اهل بيت‏عليهم السلام به حساب مى‏آمد. مدتى پس از استقرارامام‏عليه السلام در مرو، دسته‏اى از شيعيان براى زيارت آن حضرت به‏محضر ايشان شرفياب شدند. دربان منزل از آنان سؤال كرد: شماكيستيد و چه مى‏خواهيد؟ گفتند: ما جمعى از شيعيان امام هستيم‏و تقاضاى شرفيابى حضور امام را داريم. دربان گفت: منتظر باشيدتا من اجازه بگيرم. دربان خدمت‏حضرت آمد و عرض كرد:جمعى آمده‏اند و مى‏گويند ما از شيعيان شما هستيم و مى‏خواهيم‏شما را زيارت كنيم. حضرت اجازه نفرمودند. دربان، پاسخ‏حضرت را به آنان گفت. آنان رفتند و روز دوم آمدند و همان‏درخواست را مطرح كردند. باز هم حضرت اجازه ملاقات به آنان‏ندادند. براى روز سوم آمدند و مجددا همان تقاضا را تكرار كردند.اين بار نيز حضرت اجازه نفرمودند. آنان بسيار متاثر شدند،فهميدند تعمدى در كار است كه حضرت اجازه نمى‏فرمايند.بعضى از آنان با گريه و زارى از دربان خواستند تا از حضرت سؤال‏كند گناهشان چيست كه اجازه ملاقات نمى‏دهند. دربان، مطلب راخدمت امام عرض كرد. حضرت فرمودند: چه گناهى بالاتر ازاين‏كه آنان دروغ مى‏گويند، آنان مى‏گويند ما شيعه هستيم در حالى‏كه صفات شيعه در آنان نيست; شيعيان واقعى امثال سلمان وابوذر هستند. دربان برگشت و فرمايش حضرت را به آنان گفت.آنان گفتند: ما واقعا شيعه هستيم و امام را دوست داريم، ما دروغ‏نمى‏گوييم. حضرت به دربان فرمودند: به آنان بگوييد شما ازدوستان ما هستيد، اما از شيعيان ما نيستيد. آنان گفتند: آرى، مااهل بيت‏عليهم السلام را دوست داريم و از دوستان امام‏عليه السلام هستيم.

حضرت فرمودند: حالا راست گفتند،مى‏توانند وارد شوند.

شايد اگر ما جاى آنان بوديم و سه‏مرتبه در خانه امام مى‏رفتيم و اجازه‏حضور نمى‏يافتيم، خسته مى‏شديم وبرمى‏گشتيم، ولى آنان چون عاشق بودند،ايستادند و استقامت كردند تا سر مطلب رادريابند. حضرت به اين وسيله آنان راتربيت كردند و به آنان فهماندند كه صرف‏داشتن محبت اهل بيت‏عليهم السلام كافى نيست،بلكه محبت اهل بيت‏عليهم السلام قدم اولى است‏كه نبايد به آن اكتفا كرد; مراتبى كه شيعيان‏در سايه انتساب به اهل بيت‏عليهم السلام بايدكسب كنند، بسيار بيش از اين‏هاست. اگرخداى متعال لطف كرده و محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام را در دل ما قرار داده است، بايدبه خوبى از آن استفاده كنيم و در همان پله‏اول توقف نكنيم.

نشانه‏هاى شيعيان

امام صادق‏عليه السلام در اين روايت‏شريف،اولين صفت‏شيعيان را جود و بخشش وعدم امساك نسبت‏به ساير شيعيان ذكرمى‏كنند. انسان همان‏گونه كه به اهل وعيالش توجه مى‏كند، بايد نسبت‏به‏برادران ايمانى‏اش هم احساس مسؤوليت‏داشته باشد. در حقوق اخوان، كه در اصول‏كافى هم بابى به اين نام وجود دارد، آمده‏است: اگر كسى غلامى دارد كه امور منزلش‏را انجام مى‏دهد و برادر ايمانى‏اش ازداشتن غلام محروم است، او به عنوان‏حق‏اخوت موظف‏است غلام خودش رابفرستد تا كارهاى برادر ايمانى خود را هم‏انجام دهد. در جايى كه حتى فرستادن غلام- كه آن زمان داشتن غلام بسيار مرسوم بود- به خانه برادر دينى براى انجام كارهاى اواز وظايف مؤمنانى كه از اين نعمت‏برخوردارند، ذكر شده است، مسلمابرطرف كردن نياز برادر ايمانى و يا رفتن به‏ملاقات او هنگام بيمارى و يا مراجعت ازسفر و ... از ابتدايى‏ترين وظايف شيعيان‏به شمار مى‏آيد. البته، رعايت اين‏گونه‏دستورات اخلاقى اهل بيت‏عليهم السلام بسيارمشكل است. مثلا فرض كنيد شما در خانه‏خود كتاب‏هايى داريد كه نياز چندانى به‏آن‏ها نداريد و از آن طرف، دوست‏شماگرفتار يك مشكل بزرگى شده است كه‏احتياج مبرم به مقدارى پول دارد، اين‏كه‏شما برويد و آن كتاب‏ها را بفروشيد تا نيازدوست‏خود را برطرف سازيد، كار آسانى‏نيست.

اما در رابطه با بندگى خدا هم بايدنشانه‏هايى در شيعيان وجود داشته باشد.ما به اين دليل نسبت‏به اهل بيت‏عليهم السلام‏محبت داريم كه آنان بندگان خاص و ممتازخدا هستند; يعنى چون خدا آنان را دوست‏دارد، ما هم آنان را دوست داريم. بنابراين،كسى كه خود را شيعه آنان مى‏داند، بايدنشانه‏اى از اين ارتباط بيش‏تر با خدا در اوبه چشم بخورد. يكى از نشانه‏هاى شيعيان‏اين است كه پنجاه و يك ركعت نمازشبانه‏روزى وى ترك نشود: (۱۷ ركعت‏نماز واجب و دو برابر آن نماز نافله). «وبان يصلوا الخمسين ليلا و نهارا»; پنجاه‏ركعت نماز شبانه‏روز را بخواند. خمسين ازباب تغليب است; يعنى نماز پنجاه و يك‏ركعتى را مى‏گويند نماز پنجاه ركعتى.

در عرب مرسوم است كه بعضى ازصفات ناپسند را به حيوانات نسبت‏مى‏دهند. البته، در فرهنگ ما هم كم و بيش‏اين مساله وجود دارد; يعنى وقتى‏مى‏خواهند زشتى يك عملى را مجسم‏سازند، آن صفت را به يك حيوانى نسبت‏مى‏دهند. معروف است كه سگ در ميان‏حيوانات، حمله‏كننده و پارس‏كننده است;يعنى وقتى فرد ناشناسى را مى‏بيند به اوحمله مى‏كند. اين حالت‏سگ، نشانگرروحيه پرخاشگرى است. البته، سگ‏هاى‏پاسبان براى همين منظور تربيت مى‏شوندكه در مقابل افراد بيگانه چنين حالتى داشته‏باشند، اما به هر حال، از وجود اين خوى‏كه در حيوان هست‏به صورت صحيح‏استفاده شده است. همچنين معروف است‏كه طمع زياد يكى از صفات كلاغ است.اين حيوان حتى اگر گرسنه هم نباشد، موادغذايى را ذخيره مى‏كند تا در آينده از آن‏هااستفاده كند. مثلا گردو را زياد دفن مى‏كند;مشهور است كه مى‏گويند بسيارى ازدرختان گردو از گردوهايى به عمل آمده كه‏كلاغ‏ها آن‏ها را دفن كرده‏اند. حضرت‏مى‏فرمايند: «شيعتنا لايهرون الكلب ولايطمعون طمع الغراب‏»; شيعيان ما مانندسگ پرخاشگر و مانند كلاغ طمع‏كارنيستند; يعنى نه درصدد آزار و اذيت‏ديگران برمى‏آيند و نه بيش از نيازشان به‏جمع‏آورى مال و ثروت مى‏پردازند. به كاربردن چنين تعبيرهايى براى اين است كه‏زشتى بعضى رفتارها نشان داده شود تاكسانى كه زمينه اين‏گونه صفات در آن‏هاوجود دارد، خودشان را تزكيه كنند ونگذارند اين صفات در آن‏ها رشد كرده و به‏صورت ملكات ثابتى درآيد. شان شيعيان‏اهل بيت‏عليهم السلام با روحيه پرخاشگرى وطمع‏كارى سازگار نيست; آنان بايد عزت‏نفس داشته باشند و نسبت‏به مال و كارديگران طمع نورزند.

استغنا و عزت نفس شيعيان

يكى از صفات پسنديده انسانى كه اسلام‏هم تاكيد فراوانى بر آن نموده، حالت‏استغنا و عزت نفس است. انسان بايد تامى‏تواند از ديگران حتى از نزديكان و ياپدر و مادرش هم چيزى نخواهد. البته‏ممكن است در زندگى مواردى پيش آيد كه‏انسان حتى براى انجام برخى وظايف‏واجب خود هم به كمك ديگران نياز پيداكند. گاهى شبى، نيمه‏شبى يك گرفتارى ومشكلى براى انسان پيش مى‏آيد كه ناچارمى‏شود مثلا براى رساندن همسر و يافرزند بيمار خود به بيمارستان، وسيله‏نقليه همسايه‏اش را قرض بگيرد. دنياى‏امروز، دنيايى نيست كه انسان بتواند به‏تنهايى و بدون اين‏كه هيچ‏گونه نيازى به‏ديگران داشته باشد، زندگى كند; خواه‏ناخواه مواردى پيش مى‏آيد كه انسان‏چاره‏اى جز كمك گرفتن از ديگران ندارد.اما اين‏كه از چه كسانى بايد تقاضاى كمك‏كنيم، نكته مهمى است كه حضرت به آن‏اشاره فرموده‏اند: «لايجاورون لنا عدوا ولايسالون لنا مبغضا ولو ماتوا جوعا»; شيعيان‏ما با دشمن ما همسايه نمى‏شوند و حتى‏اگر از گرسنگى هم بميرند، از كسى كه با ماعناد و دشمنى دارد چيزى نمى‏خواهند. دردستورات اخلاقى اهل بيت‏عليهم السلام سفارش‏شده است كه هرچه مى‏توانيد از مؤمنان وشيعيان اهل بيت‏عليهم السلام كمك بگيريد وزيربار منت فساق و كسانى كه با اين‏خاندان سر و كارى ندارند، بالاخص‏دشمنان اهل بيت‏عليهم السلام نرويد. البته،برقرارى رابطه و انجام معامله و يا حتى‏درخواست كمك از افرادى كه بنا به دلايلى‏هنوز اهل بيت‏عليهم السلام را نشناخته‏اند; يعنى‏جاهل و گمراه‏اند اما عناد ندارند، چندان‏مشكل نيست. چه بسا انسان بتواند در اثرارتباطى كه با آنان پيدا مى‏كند، كم كم آنان‏را هدايت نمايد. اما بعضى از افراد ذاتا اهل‏عناداند. اين‏گونه افراد در زمان ائمه‏عليهم السلام‏تعدادشان زياد بود. اگرچه امروزه‏انگيزه‏هاى عناد كم‏تر شده‏است، ولى به هرحال هنوز هم هستند كسانى كه دشمن اهل‏بيت‏عليهم السلام مى‏باشند. اصولا غيرت شيعيان به‏آنان اجازه نمى‏دهد كه دست نياز به سوى‏كسانى‏دراز كنندكه دشمن اهل‏بيت‏عليهم السلام‏هستند.

لزوم عمل به فتاواى اهل بيت‏عليهم السلام دركليه احكام

شيعيان از همان ابتدا در يك سلسله‏احكام، اختلافات آشكار و روشنى با اهل‏تسنن داشتند. اين اختلافات كه بسيار هم‏معروف بود، هم در عبادات، هم درماكولات و هم در مناسكى كه مسلمانان‏داشتند، به چشم مى‏خورد. از جمله آن‏خوردن مارماهى مورد اختلاف شيعه وغيرشيعه بود. به اين معنى كه اهل‏بيت‏عليهم السلام صيد آن را حرام مى‏دانستند، درحالى كه اهل تسنن به فتواى علماى خود،صيد و خوردن آن را حلال مى‏دانستند. همچنين در وضو، بعضى از مخالفين شيعه‏مسح پا از روى كفش رابخصوص در مواقع‏اضطرار و سرما جايز مى‏دانستند، درحالى‏كه شيعه از همان اوايل با اين فتوا، كه به‏«مسح على الخفين‏» معروف است،مخالف بود. در مورد مسكرات هم‏اختلافاتى بين شيعه و اهل سنت وجودداشت. البته، مسلمانان غيرشيعه هم شرب‏خمر را حرام مى‏دانستند، ولى در مواردمشتبه، مانند فقاع، و آب‏جو، كه مسكر بين‏به شمارنمى‏آمدند، بين شيعه و اهل تسنن‏اختلاف وجود داشت; يعنى بسيارى ازاهل سنت‏بر خلاف شيعه، استفاده از آن‏هارا جايز و حلال مى‏دانستند. در آن زمان،مرسوم بود كه خرما و مويز را براى مدتى‏خيس مى‏كردند و سپس آب آن را كه يك‏سكر ضعيفى ايجاد مى‏كرد، مى‏نوشيدند.گويا اشاره حضرت در اين روايت‏شريف‏به همين مساله است كه موارد فوق نيزمسكر و حرام بوده و شيعيان ما همان‏طوركه خمر را تحريم مى‏كنند و از شرب آن‏اجتناب مى‏ورزند، از ساير مسكرات هم‏هرچند درجه اسكار آن‏ها ضعيف باشد،ماند آب جو و مويز، استفاده نمى‏كنند. حضرت مى‏فرمايند: «شيعتنا لا ياكلون‏الجرى و لا يمسحون على الخفين ويحافظون على الزوال و لا يشربون‏مسكرا»; شيعيان ما از خوردن مارماهى‏امتناع مى‏ورزند، مسح على الخفين انجام‏نمى‏دهند، مواظب هستند كه نماز ظهر ونافله‏اش را درست انجام دهند و شرب‏خمر نمى‏كنند.

تعداد اندك شيعيان واقعى

پس از اين‏كه حضرت ويژگى‏هاى شيعيان‏واقعى را برشمردند، ابن جندب از جا ومكان اين‏گونه افراد سؤال مى‏كند. حضرت‏در پاسخ، با اشاره به آيه‏اى از قرآن، محل‏زندگى آنان را بالاى كوه‏ها و اطراف شهرهابيان مى‏كنند: «قلت: جعلت فداك فاين‏اطلبهم؟ قال‏عليه السلام: على رؤوس الجبال و اطراف‏المدن و اذا دخلت مدينة فسل عمن لايجاورهم‏و لايجاورونه فذلك مؤمن كما قال الله "وجاءمن اقصى المدينة رجل يسعى" والله لقد كان‏حبيب النجار وحده.» (۱)

حضرت در زمانى اين سخنان را بيان‏مى‏فرمايند كه حكومت نسبت‏به اهل‏بيت‏عليهم السلام و شيعيان، سخت‏گيرى‏هاى‏شديدى را روا مى‏داشت. خصوصا درزمان بنى‏مروان، شيعيان سخت تحت‏فشار قرار داشتند; گاهى به اتهام تشيع،افراد را زندانى مى‏كردند، شكنجه مى‏دادندو حتى به طرز فجيعى به قتل مى‏رساندند. همين امر موجب شده بود تا شيعيان غالبااز حجاز به ساير مناطق از جمله ايرامهاجرت نمايند. يكى از دلايل وجودمقبره امام زاده‏ها در مناطق كوهستانى وخصوصا در شمال ايران، همين مساله‏است. زيرا آنان براى در امان ماندن از ايادى‏حكومت، به گوشه و كنار شهرها و بالاى‏كوه‏ها پناه مى‏بردند. در يك چنين شرايطى‏است كه‏حضرت به ابن جندب مى‏فرمايند:توقع نداشته باش شيعيان ما را فوج فوج‏در شهرها و در ميان عموم مردم ببينى; اگرخواستى آن‏ها را بيابى، دقت كن چه كسانى‏هستند كه با مردم عادى رفاقت و معاشرت‏ندارند، نه آنان با مردم انس مى‏گيرند و نه‏مردم با آنان، از اين طريق مى‏توانى شيعيان‏ما را پيدا كنى. سپس حضرت مى‏فرمايند:مثل شيعيان ما در بين مردم، مثل حبيب‏نجار در انطاكيه است.

خداى‏متعال درسوره‏«يس‏»، پيامبرصلى الله عليه وآله‏را مورد خطاب قرار داده و از وى‏مى‏خواهد براى مردمى كه هنوز ايمان‏نياورده‏اند، از شهرى - كه در روايات به‏انطاكيه معروف است - مثل بزند كه‏مردمانش على‏رغم دعوت پيامبران سه‏گانه(كه از طرف خداوند و براى هدايت آنان،به آن جا رفته بودند) همچنان از آوردن‏ايمان و پذيرش حق، سر باز مى‏زدند: «اذارسلنا اليهم اثنين فكذبوهما فعززنا بثالث فقالواانا اليكم مرسلون‏» (يس: ۱۴); نخست دو تن‏از رسولان را فرستاديم، چون تكذيب‏كردند، باز رسول سومى براى مدد ونصرت مامور كرديم تا همه گفتند ما (ازجانب خدا) به رسالت (براى هدايت) شماآمده‏ايم. مردم آن شهر نه تنها به پيامبران‏الهى ايمان نياوردند، بلكه آنان را به قتل نيزتهديد كردند. در چنين شرايطى بود كه‏حبيب نجار براى حمايت پيامبران الهى، ازدورترين نقاط شهر، نزد آنان آمد: «و جاء من‏اقصى‏المدينة رجل يسعى قال يا قوم اتبعواالمرسلين‏» (يس: ۲۰); و (در اين گفت‏وگوهابودند) مردى (حبيب نام) شتابان ازدورترين نقاط شهر فرا رسيد و گفت اى‏مردم (از من بشنويد و) رسولان خدا راپيروى كنيد. حبيب نجار در گوشه‏اى ازشهر، تنها و دور از اجتماع زندگى‏مى‏كرد; زيرا با آن مردم سنخيتى نداشت.پس از اين‏كه وى آن قوم را به پيروى ازرسولان خدا دعوت كرد، مورد آزار واذيت مردم قرار گرفت و به دست آنان‏كشته شد.

غافل نشدن از فعاليت‏هاى اجتماعى وبرنامه‏هاى عبادى

نكته‏اى كه در اين‏جا بايد مورد توجه قراردهيم اين است كه ببينيم سخنان حضرت‏ناظر به چه شرايطى است. زيرا فهميدن‏كلمات‏ائمه معصومين‏عليهم السلام احتياج به دقت‏و نوعى اجتهاد دارد. درست نيست كه‏انسان روايتى را بخواند يا بشنود، بعد به‏اطلاق پندارى آن عمل كند. بعضى از افرادكه شرايط ورود، لحن و قيود روايت را به‏خوبى درك نمى‏كنند، اگر يك روايتى به‏مذاقشان‏خوش بيايد و زمينه‏اش هم درآن‏ها وجود داشته باشد، به آن روايت عمل‏يا استناد مى‏كنند. مثلا آنان با ديدن‏رواياتى كه شيعيان را افرادى گوشه‏نشين ويا بريده از اجتماع معرفى مى‏كند، چنين‏مى‏پندارند كه همه شيعيان در هر زمانى‏بايد از تمام مردم حتى شيعيان ديگر نيزدورى كنند; و يا كسى كه شيعه است‏بايدسرش توى لاك خودش باشد، از خانه‏اش‏كم بيرون بياييد، اگر هم بيرون آمد، عبايش‏را روى سرش بكشد تا كم‏تر ديگران راببيند، با كسى حرف نزند و ... . اين‏گونه‏افراد با چنين سليقه‏هايى پيش از انقلاب‏زياد بودند، اما به بركت انقلاب ورهنمودهاى امام راحل‏رحمه الله و ساير بزرگان،به حمدالله اين گرايش‏هاى انحرافى كم‏شده است. البته، هنوز هم گوشه و كنارهستند كسانى كه به اين‏گونه روايات‏تمسك مى‏كنند. بايد بدانيم كه هيچ‏وقت‏امر مستحبى و اخلاقى، جاى تكليف‏واجب را نمى‏گيرد; آن جايى كه امر به‏معروف، نهى از منكر، مشاركت در امرسياسى و ... واجب است، استناد به‏اين‏گونه دستورات اخلاقى، كه در يك‏شرايط خاصى براى افراد داده شده، به هيچ‏وجه صحيح نيست. مثلا كسانى كه‏گرايش‏هاى درويش‏مآبى دارند، از رواياتى‏كه درباب عزلت‏گزينى و گوشه‏نشينى واردشده، چنين برداشت مى‏كنند كه بايد دور ازاجتماع زندگى كنند و با هيچ كس معاشرت‏نداشته باشند. اگر چنين باشد، پس اين‏همه تكاليف اجتماعى كه ما در اسلام‏داريم براى كيست و چه وقت‏بايد به آن‏هاعمل شود؟

از سوى ديگر، كسان ديگرى فقطدستورات اجتماعى اسلام را مى‏بينند واحكام عبادى را به كلى فراموش مى‏كنند.آن‏ها گمان مى‏كنند كه اگر وارد فعاليت‏هاى‏اجتماعى شدند، ديگر نيازى به انجام‏عبادات مستحبى ندارند. عبادت‏مخصوص افرادى است كه يك گوشه‏اى‏نشسته‏اند، براى پيرزن‏ها و پيرمردهايى‏است كه دستشان به جايى نمى‏رسد و ازاين‏رو، وقتشان را با خواندن قرآن و دعا وگفتن ذكر پر مى‏كنند! اين يك اشتباه بزرگ‏است كه كسى به بهانه انجام تكاليف‏اجتماعى، از مسايل عبادى غافل شود.هيچ كس بى‏نياز از برنامه‏هاى عبادى وخودسازى نيست. البته، شرايط زندگى ونيازهاى افراد با يكديگر متفاوت است وبالطبع نوع عباداتشان هم فرق مى‏كند،ولى به هر حال، فعاليت‏هاى اجتماعى،جاى اين‏ها را نمى‏گيرد. اگر انسان اين‏عبادت‏ها را ترك كند، كم كم ماهيت آن‏فعاليت‏هاى اجتماعى هم عوض مى‏شود;يعنى به جاى اين‏كه به قصد انجام وظيفه وواجب باشد، گرايش‏هاى مادى و دنيوى‏جاى آن را مى‏گيرد. اگر چنين حالتى پيش‏آمد، رعايت احكام شرع به فراموشى‏سپرده مى‏شود و خداى ناكرده انسان به‏گناه آلوده مى‏گردد. كسانى كه‏مسؤوليت‏هاى مهم اجتماعى دارند، نبايدفكر كنند كه از وظايف عبادى مانندنمازهاى نافله، دعاهاى مستحبى، قرائت‏قرآن و ... معاف هستند و با خود بگويندما آن‏قدر به جامعه خدمت مى‏كنيم كه‏ثواب هر كدامش از چند ختم قرآن بيش‏تراست! البته خدمتى كه وظيفه و واجب‏باشد، ثوابش از ختم قرآن بيش‏تر است، اماانسان براى انجام دادن آن خدمت، ازبرنامه‏هاى عبادى مستغنى نيست. اگرانسان با عبادت سر و كار داشته باشد، آن‏روح معنوى در او باقى مى‏ماند تا بتواند به‏جامعه خدمت كند وگرنه انگيزه‏هاى الهى‏در انسان ضعيف مى‏شود و به جاى اين‏كه‏انجام وظيفه كند، خودش هم آفت‏زده‏مى‏گردد و فاسد مى‏شود.

ضرورت حفظ هويت‏شيعى

اين كه در روايات تاكيد شده تعداد شيعيان ما بسيار اندك مى‏باشد و ايشان كم‏تر در ميان اجتماع و ساير مردم زندگى مى‏كنند، نسبت‏به اشخاص فرق‏مى‏كند.مثلا على بن يقطين، كه يكى از بزرگان شيعه و از اصحاب خاص امام موسى كاظم عليه السلام بود،به دستور حضرت، عهده‏دار وزارت هارون‏الرشيد گرديد; زيرا علاوه بر اين‏كه ايمان‏خودش را حفظ مى‏كرد، مى‏توانست‏به‏شيعيان هم خدمت كند. كسانى كه از چنين‏قدرتى برخوردارند كه معاشرت با ديگران،در عقايدشان، عباداتشان، اخلاقشان و...اثر سوء نمى‏گذارد، بايد در اجتماعات‏فاسد حضور داشته باشند تا ديگران راهدايت كنند. هيچ‏گاه وظيفه هدايت‏ديگران از دوش ما برداشته نمى‏شود. ازسوى ديگر، كسانى كه مراتب ايمانشان‏ضعيف است، اگر در ميان اجتماعى فاسدقرار گرفتند كه بيم ذوب شدن در آن‏جمعيت و يا از دست دادن هويتشان‏مى‏رود، بايد هرچه زودتر از آن اجتماع‏جدا شوند. هم چنين، افرادى كه معرفتشان‏كم است و استدلالشان براى عقايدخودشان ضعيف است، نبايد با هر كس ودر هر زمينه‏اى بحث كنند. اگر يك گروه ازمسلمانان در جامعه‏اى كه اكثريت آنان‏فاسد و يا كافرند قرار گرفتند، بايد هويت‏خودشان را حفظ و رابطه با يكديگر را زيادكنند. امروزه ما شاهد هستيم كه در بسيارى‏از كشورهاى غير مسلمان، جمعيت‏هايى ازمسلمانان به خصوص شيعيان ارتباطخودشان را با يكديگر حفظ كرده‏اند،احكام دينى‏شان را رعايت مى‏كنند و به‏غير از خودشان با ديگران معاشرت ندارند،مگر در امور بازار آن هم در حدى كه به‏مسايل دينى و عملى آنان لطمه‏اى واردنيايد. من خودم در كشور كنيا، جوان‏مسلمان شيعه‏اى را ديدم كه روزه ماه رجب‏و شعبانش ترك نمى‏شد. گروه اندكى ازشيعيان در يك كشور مسيحى آن هم درقلب افريقا، آن چنان خودشان را حفظكرده‏اند كه حتى مستحباتشان را هم ترك‏نمى‏كنند. چرا؟ به دليل اين‏كه در آن جامعه‏ذوب نشده‏اند. از سوى ديگر، برخى ازشيعيان ايرانى كه در كشورهاى مسلمان‏ديگر زندگى مى‏كنند، آن چنان تحت تاثيرفرهنگ آن جوامع قرار گرفته و در آن ذوب‏شده‏اند كه وقتى انسان آنان را مى‏بيند حتى‏در مسلمان بودنشان نيز شك مى‏كند. آنان‏هويت‏خودشان را از دست داده‏اند و فقط‏اسم شيعه را يدك مى‏كشند. از تشيع نيزفقط امام حسين‏عليه السلام را مى‏شناسند و بس!امام صادق‏عليه السلام چنين روزى را مى‏ديدند كه‏به شيعيان سفارش مى‏فرمودند هويت‏شيعى‏شان را حفظ كنند. مخصوصا كسانى‏كه از نظر عقايد و افكار ضعيف هستندبيش‏تر بايد مواظب خودشان باشند تاخداى ناكرده معاشرت و مجاورت باديگران، موجب از دست رفتن دين ومذهبشان نگردد. ادامه دارد.

استاد مصباح يزدى


پى‏نوشت:

۱- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۸، ص‏۲۸۱، روايت ۱، باب ۲۴


معرفت-شماره۳۶

بازگشت