اشاره: گفتيم كه در مكتب اسلام توجه فراوانى به حقوق و تكاليف اجتماعى شده تا آنجا كه برآوردن حقوق مردم همپايه اداى حق خداوند به شمار آمده است.
پيامبر گرامى اسلام، صلىاللهعليهوآله، بر همين اساس حقوقى را كه مسلمانان نسبتبه يكديگر دارند برشمرده و همه اهل ايمان را سفارش كردهاند كه حقوق يكديگر را پاس دارند.
در قسمتهاى قبلى، اين سلسله مطالب به برخى از اين حقوق اشاره كرديم و با بهرهگيرى از كلمات معصومان، عليهمالسلام، به شرح آنها پرداختيم و اينك در آخرين قسمتبه بررسى ديگر حقوق اهل ايمان نسبتبه يكديگر مىپردازيم.
«يوالى وليه و لايعاديه»; با دوستان او دوستى كند و با او دشمنى نورزد.
درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد
نهال دشمنى بركن كه رنجبىشمار آرد
«حافظ»
اميرالمؤمنين، عليهالسلام، در حديثى دوستان و دشمنان انسان را چنين برمىشمرند:
دوستان و دشمنان تو سه دستهاند; اما دوستان تو: اول دوست تو; دوم، دوست دوست تو و سوم، دشمن دشمن تو. دشمنان تو نيز عبارتند از: اول، دشمن تو; دوم، دشمن دوست تو و سوم، دوست دشمن تو. (۱)
با ملاحظه اين حديث متوجه مىشويد كه انسان علاوه بر اينكه با بعضى به طور مستقيم دوستى و يا دشمنى دارد، با بعضى هم باواسطه و به خاطر دوستخود، دوستى و يا دشمنى مىورزد.
احترام و ارزشى كه ما براى دوستمان قائل هستيم حكم مىكند كه نهتنها با خود او بلكه با دوستان او نيز رابطه دوستى و الفت داشته باشيم، و بهعلاوه با كسى كه با او به دشمنى برخاسته، طرح دوستى نريزيم كه اين در واقع دشمنى با دوستمان مىباشد، چنانكه امام على، عليهالسلام، مىفرمايند:
دشمن دوستت را به دوستى نگير، كه در واقع با اين كار با دوستتبه دشمنى برخاستهاى. (۲)
همانطور كه در احاديثبر فضيلت دوستى و محبت ميان برادران مسلمان تاكيد شده، از دشمنى و كينهتوزى در بين آنها نيز بشدت نهى شده است و اهل ايمان را از آن برحذر داشتهاند، تا آنجا كه رسول گرامى اسلام، صلىاللهعليهوآله، مىفرمايند:
بعد از پرستش بتها، من از هيچ چيز به اندازه دشمنى با مردم نهى نشدهام. (۳)
و امام على، عليهالسلام، نيز مىفرمايند:
بالاترين حد نادانى و جهالت دشمنى با مردم است. (۴)
آرى «هر كس بذر دشمنى بيفشاند. جز زيانكارى و ندامت چيزى درو نمىكند.» (۵) و ثمره كينهتوزى و دشمنى با اطرافيان جز برافروختن آتش خشم و غضب و از بين بردن صفا و محبت نيست (۶) و در نهايت هم به بىآبرويى و از دست رفتن شخصيت اجتماعى ختم خواهد شد. (۷)
ينصره ظالما و مظلوما، فاما نصرته ظالما فيرده عن ظلمه و اما نصرته مظلوما فيعينه على اخذ حقه;
برادر مسلمانش را در هر حال يارى نمايد، خواه ظالم باشد و خواه مظلوم! اما در حاليكه او ظلم مىكند يارى تو نسبتبه او اين است كه از ظلم و تجاوز به ديگران او را برحذر دارى; و يارى تو در حاليكه او مورد ستم واقع شده، اين است كه او را در گرفتن حقش يارى نمايى.
گرت از دستبرآيد دهنى شيرين كن
مردى آن نيست كه مشتى بزنى بر دهنى
«سعدى»
گفتيم كه يك مسلمان نبايد در هيچ حالى از برادر و خواهر مسلمان خود غافل شود، بلكه مىبايست مراقب و مواظب حال او باشد. تا به مجرد پيش آمدن موقعيتهاى ناگوار براى او به ياريش شتافته و دستش را بگيرد.
روشن است كه اين يارى و دستگيرى هم مربوط به امور دنيايى و حفظ او از گرفتاريها و ناملايمات اين جهان مىشود، و هم نگهدارى و حفظ او از درافتادن به مصائب و رويدادهاى دردناك جهان آخرت را دربر مىگيرد.
آنچه از مفهوم كمك و يارى به ديگران به طور معمول در ذهن ما نقش بسته، اين است كه در مواقع لزوم فريادرس مظلومان و نجاتدهنده آنها از چنگال ظالمان و زورگويان باشيم، در حاليكه اين تنها يك بعد موضوع را تشكيل مىدهد.
از نظر اسلام حتى آن انسانى كه دستبه ستمگرى و از بين بردن حق ديگران مىزند نيز سزاوار يارى و دستگيرى است، اما در اينجا موضوع شكل ديگرى به خود مىگيرد. مفهوم يارى در اينجا برحذر داشتن او از عواقب و نتايجسهمگين تجاوز و پايمال كردن حقوق ديگران است. به عبارت ديگر در اينجا او را يارى مىدهيم كه به راه صحيح برگردد.
چنانكه اين عمل سيره و روش انبياء عظام الهى بوده و آنها نهتنها براى نجات محرومان و مستضعفان از چنگال مستكبران و زورگويان اقدام مىكردند، بلكه خود را موظف مىدانستند كه به سراغ ستمگران و طغيان پيشگان نيز رفته و آنها را پند و اندرز دهند و از عاقبتشوم ستمگرى برحذر دارند.
نمونه بارز اين موضوع جريان مقابله حضرت موسى و برادرش هارون با فرعون زمان خويش است، كه خداوند به ايشان امر مىفرمايد كه:
«اذهبا الى فرعون انه طغى فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى.» (۸)
به سراغ فرعون برويد، كه او سختبه راه كفر و سركشى شتافته است، با او با كمال نرمى و ملاطفتسخن بگوييد، باشد كه (از خواب غفلت و غرور بيدار و) متوجه حال خويش گردد و از خدا بترسد.
با توجه به مطالب فوق، وظيفه و مسؤوليت ما در برابر دوستان و اطرافيانمان سنگينتر مىگردد و بنابر آنچه گفته شد موظف مىشويم كه به عنوان اداى حق برادر مسلمانمان، او را از قدم زدن در طريق ظلم و بىعدالتى منع و به او گوشزد كنيم كه:
ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده
كه گر تو مىندهى داد، روز دادى هست
«سعدى»
همچنانكه امام صادق، عليهالسلام، نيز مىفرمايند:
هر كس برادر خود را در حال ارتكاب عمل ناشايستى ببيند، و با وجود قدرت بر بازداشتن او، از آن عمل برحذرش ندارد، در حقيقتبه او خيانت كرده است. (۹)
همانطور هم وظيفه داريم در هر كجا كه ديديم برادر مسلمانى مورد ظلم واقع شده و حقش غصب گرديده، دامن همتبه كمر زنيم و در احقاق حق او تلاش نماييم، و بدانيم كه اگر قدمى در راه نجات محرومى و شاد كردن دردمندى برداريم، خداوند نيز اين عمل ما را بىپاسخ نمىگذارد و مشكلات و گرفتاريهاى ما را رفع مىكند. چنانكه فرمود:
كام درويشان و مسكينان بده
تا همه كارت برآرد كردگار
«سعدى»
«لايسلمه و لايخذله»; برادرش را به حال خود وامگذارد و به هنگام سختى تنها رها نسازد.
دوست مشمار آنكه در نعمت زند
لاف يارى و برادر خواندگى
دوست آن باشد كه گيرد دست دوست
در پريشان حالى و درماندگى
«سعدى»
همچنانكه در بحث از قسمتهاى پيشين حديثبلند و پرمحتواى رسول اكرم، صلىاللهعليهوآله، نيز اشاره شد، ارزش دوستيها، پيوندها و حتى خويشاونديها در موقعيتهاى حساس و استثنايى زندگى آشكار مىشود; در ناملايمات و فراز و نشيبهاى روزگار است كه مىتوان دوستان و برادران صميمى و وفادار را از رفيقان نيمهراه و همراهان بىوفا مشخص نمود.
چنانكه امام صادق، عليهالسلام، مىفرمايند:
دوستان خود را براى يافتن چند خصوصيت مورد آزمايش قرار دهيد، پس اگر خصائص موردنظر را در ايشان يافتيد، مطمئن باشيد كه به دوستى صميمى و رفيقى باوفا دستيافتهايد، وگرنه بدانيد كه آن فرد، جز در راحتى و آسايش شما را همراهى نمىكند و به گاه سختيها و مشكلات شما را رها خواهد ساخت. (۱۰)
اما خصوصيات مورد نظر آن حضرت با آزمونهاى زير معلوم مىگردد:
اول اينكه، از او مالى درخواست كن (تا با مشاهده برخورد او با اين موضوع به ميزان فداكارى و از خود گذشتگى او واقف شوى.); دوم اينكه، مالى را بدو بسپار (تا امانتدارى او بر تو معلوم گردد.) و سوم اينكه، از او درخواست كن كه در امر مشكلى تو را همراهى نمايد (تا بفهمى كه آيا در سختيها و مشكلات زندگى همراه و غمخوار تو خواهد بود يا خير؟). (۱۱)
در حديثى ديگر، اميرالمؤمنين، عليهالسلام، مىفرمايند:
برادر تو كسى است كه در سختيها و شدائد تو را رها نكند و در تنگناها از تو غافل نباشد، و اگر درخواستى از او كردى تو را نااميد نگرداند. (۱۲)
و راستى چه سخت استيافتن چنين ياران يكدل و دوستان باوفا، و چه بجا سروده است:
آن كيميا كه مىطلبى يار يكدل است
دردا كه هيچگه نتوان يافت، آرزوست
«پروين اعتصامى»
و يحب له من الخير ما يحب لنفسه و يكره له من الشر ما يكره لنفسه; آنچه از خوبيها كه براى خود مىپسندد، براى برادرش هم بپسندد، و آنچه بر خود نمىپسندد و از آن پرهيز مىكند بر برادرش نيز نپسندد و روا ندارد.
نبيند مدعى جز خويشتن را
كه دارد پرده پندار در پيش
گرت چشم خدابينى ببخشند
نبينى هيچكس عاجزتر از خويش
«سعدى»
اينك مىپردازيم به بيان آخرين قسمت از حديث پربار خاتمالمرسلين، صلىاللهعليهوآله، كه در حقيقت مىتوان گفتخود دربردارنده تمامى حقوق و وظايفى است كه حضرتش به آنها اشاره نمودهاند و به يك بيان عصاره تمامى فضائل اخلاقى كه در روابط اجتماعى مطرح مىگردد، در اين بخش از كلام آن حضرت جمع گرديده است; زيرا اصلىترين و اساسىترين عنصرى كه در ايجاد روح تعاون و همدلى در يك اجتماع مؤثر است اين است كه افراد آن اجتماع تنها خود را نبينند و فقط در فكر خود نباشند، بلكه چنين باشد كه هر يك از افراد تشكيلدهنده جامعه، رفاه و آسايش خود را در رفاه و آسايش ديگران، رنج و ناراحتى خود را در رنج و ناراحتى ديگران ببيند.
پيامبر اسلام، صلىاللهعليهوآله، در اينجا به يك ملاك و معيار كلى براى شناخت مسؤوليتها و تعهدات اجتماعى افراد در برابر يكديگر اشاره فرموده و توجه ما را به اين نكته جلب مىكنند كه اگر انسان دست از خودبينى و خودخواهى بردارد، به فراتر از محدوده خواستها و تمايلات خويش نيز بينديشد، همواره جامعه و انسانهاى پيرامون خود را نيز در نظر داشته باشد و تنها در پى رسيدن به هدف و مقصود خود نباشد; هرگز حاضر نخواهد شد براى رفاه و آسايش خود، راحتى ديگران را به خطر بيندازد و به بهاى گرفتارى و مشقت ديگران، براى خود تحصيل آرامش و آسودگى كند.
اگر خوب به نكاتى كه تاكنون از زبان رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، برشمرديم توجه كرده باشيد درمىيابيد كه تمام و يا اكثر وظايفى كه حضرتش براى اهل ايمان ذكر فرمودند، در واقع زمانى تحقق مىيابد و ضمانت اجرايى پيدا مىكند كه همه افراد جامعه، خواه بر اساس معيارها و ملاكهاى دينى و اخوت و برادرى ايمانى و خواه بر اساس معيارهاى انسانى و ضوابطى كه انسانها به خاطر حفظ زندگى اجتماعى خود به آنها ملزم شدهاند، منافع و مصالح خود را با منافع و مصالح كل جامعه تطبيق دهند، تنها در پى جلب منافع شخصى و تحصيل مصالح فردى خود نباشند و مراقبت نمايند كه آنچه بر خود نمىپسندند بر ديگران نيز روا ندارند، و آنچه را خود طالب آن هستند براى ديگران نيز بخواهند.
تنها در اين صورت است كه مىتوان اميدوار بود همه افراد اجتماع بخوبى به وظايف و مسؤوليتهايى كه جامعه بر عهده آنها گذارده عمل كنند.
در اينجا بيان آخرين حق از حقوقى كه رسول گرامى اسلام، صلىاللهعليهوآله، براى هر مسلمان قرار داده و ساير مسلمانان را موظف دانستهاند كه اين حقوق را رعايت كنند، به پايان مىرسد.
امير مؤمنان على، عليهالسلام، كه روايتحقوق را از پيامبر اكرم، صلىاللهعليهوآله، نقل نموده در ادامه اين روايت مىفرمايند:
از رسول خدا، صلىاللهعليهوآله، شنيدم كه آن حضرت مىفرمود: «در روز قيامتبرادر مسلمان شما كه حقى از حقوق او را ادا نكردهايد در پيشگاه خداوند حق خود را مطالبه كرده و خداوند نيز به نفع او و به ضرر شما حكم خواهد كرد.» (۱۳)
دقت در اين كلام كافى است كه ما را در اداى حقوق ديگران و عمل نمودن به وظايف و مسؤوليتهايى كه در قبال مردم جامعه خود داريم جدىتر سازد، و توجه ما را جلب نمايد كه: حتى اگر در اين دنيا بتوانيم به بهانههايى از زير بار مسؤوليتها و تعهدات اجتماعى خود شانه خالى كنيم و يا به نحوى حقوق ديگران را پايمال نماييم، سرانجام در دادگاه عدل الهى مىبايست پاسخگو بوده و از عهده حقى كه ضايع ساختهايم، برآييم; چنانكه مولانا نيز مىفرمايد:
چونكه بد كردى بترس، ايمن مباش
زانك تخمست و بروياند خداش