بايد دانست هر يك از اين علوم مذكور از لحاظ تعلم و فراگرفتن ، داراى مراحل و درجاتى است كه بايد دانشجو اين مراحل را در نظر گيرد و ترتيب آنها را رعايت كند تا سعى و كوشش او هدر نرود، و آداب و راه و رسم دانشجوئى بر او دشوار و ناهموار نگردد، و ضمنا بتواند در مدتى كوتاه و به سرعت ، شاهد مطلوب و موفقيت را در آغوش گيرد.
چه بسيار ديده شده كه عده اى از محصلين و دانشجويان ، ساليان مديدى در پى دانشجوئى كوشيدند ولى موفقيتى در اين راه كسب نكردند، و در طى اين مدت دور و دراز - به علت عدم رعايت ترتيب مذكور - جز به مايه علمى اندكى - به سرمايه اى كافى دست نيافتند؛ در حاليكه دسته اى ديگر از دانشجويان در ظرف مدت كوتاهى - به خاطر مراعات ترتيب و تسلسل منطقى علوم - توانستند ذخائر فراوانى از علوم و معارف را كشف كرده و از آن ها برخوردار گردند.
ولى ضمنا نيز بايد متوجه بود كه هدف اساسى اين علوم ، تنها خود علم و آگاهى نسبت به آنها نيست ؛ بلكه هدف آنست كه تحصيل علم ، همپاى با مقصد الهى و هماهنگ با آن باشد. معيار و مقياس اين هماهنگى يا از نقطه نظر آليت و ابزارى بودن اين علوم در وصول به رضاى خدا است ، و يا از رهگذر علم و يا عمل براى خدا، و يا به خاطر اقامه نظام وجود، و يا راهنمائى بندگان خدا به خواسته هاى الهى ، و يا امثال آنها مى باشد. و به همين علت ، ترتيب تعلم و يادگيرى اين علوم ، متفاوت مى گردد.
بنابراين اگر كسى در خردسالى و دوران نوجوانى ، تحصيل علم را آغاز كند، نظر به اينكه واجد صلاحيت ترقى و پيشرفت در مراحل مختلف علوم است ، و نيز داراى اهليت و آمادگى براى كسب فقاهت و بصيرت دينى از راه استدلال و براهين مى باشد بايد در آغاز كار به :
۱- حفظ قرآن كريم و تجويد آن بر مبناى ضوابط معتبر،اشتغال ورزد؛
چون حفظ كردن قرآن كريم و تجويد صحيح آن مى تواند به صورت يك كليد مشگل گشاى متناسب و ياورى توفيق آفرين درآيد؛ و نيز جان و دل ، نورانيت يافته و انسان در زير سايه آن - براى درك و فهم ساير علوم - آمادگى پيدا كند. آنگاه كه محصل از حفظ و تجويد در قرائت قرآن كريم فارغ گشت مى تواند سرگرم فراگرفتن علوم عربيت گردد؛ زيرا علوم عربيت ، نخستين ابزار فهم و مهمترين اسباب درك علوم دينى است .
بنابراين بايد نخست پس از حفظ قرآن كريم :
را تحصيل كند و به تدريج ، از كتب ساده تر آغاز كرده و به كتب دشوارتر و پيچيده تر، و از كتب كوچكتر به كتابهاى بزرگتر، تحصيل در اين علم را ادامه دهد تا سرانجام بتواند معلومات متقن و استوارى را در علم صرف كسب كرده و داراى احاطه علمى نسبت به آن گردد.
سپس بايد:
را فراگيرد و به ترتيب مذكور در علم صرف ، در اين علم نيز كار خود را آغاز كرده و ادامه دهد و بايد پيش از آن مقدارى كه در علم صرف مى كوشيد بر مراتب جد و جهد خود در حفظ كردن مطالب نحوى بيفزايد؛ زيرا كوشش در حفظ ضوابط نحوى داراى اثر پرارزشى در فهم معانى (تعابير عربى ) قرآن و حديث است ، و در جهت آموختن كتاب و سنت ، سهم به سزائى را دارا است ؛ چون ايندو به زبان عربى است .
پس از فراغ از علم صرف و نحو بايد به ساير:
(از قبيل : معانى و بيان و بديع و امثال آن ) منتقل گردد.
و آنگاه (كه در حد نياز) از تمام علوم عربيت بهره گرفت بايد دست اندر كار تحصيل :
گردد و مطالب آنرا در حد متوسطى بررسى و مطالعه كند؛ و آنچنانكه در مورد علوم ديگر، خود را زياده از حد سرگرم مى ساخت خويشتن را در اين فن مشغول نسازد؛ زيرا هدف مطلوب - بدون آنكه نيازى به اطاله تحصيل در منطق پيدا كند - (با مطالعه و تحصيل مختصر در اين فن ) تاءمين مى شود، و زياده روى در تحصيل اين علم غالبا موجب تضييع وقت و اتلاف فرصت مى گردد.
پس از فراغ از تحصيل منطق بايد به :
منتقل گردد و تدريجا و گام به گام ، آگاهيهاى لازم را در اين علم در حد متوسطى كسب نمايد و از مباحث و مسائل مربوط به بخش طبيعيات اين علم مطلع شود. البته تا آنجا تحصيل خود را در اين علم ادامه دهد كه ملكه و نيروئى در او به ثمر رسد تا او را به بحث و كاوش و اطلاع بر مزايا و خصوصيات عوالم وجود، توانا سازد.
محصل و دانشجو بايد پس از علم كلام ، وارد تحصيل :
گردد، و به همان ترتيب تدريجا در مورد مباحث و كتب اين علم از آسان به مشكل و از ساده به پيچيده ، كار خود را ادامه دهد. علم اصول فقه براى كسانى كه مى خواهند در دين الهى به مقام فقاهت برسند پس از علم نحو - از نقطه نظر تحرير و تحقيق و اهميت - داراى اولويت مى باشد. بنابراين نبايد دانشجو در مورد اين علم به مايه اندك و ناچيز بسنده كند. به همين جهت هر قدر كه در اين علم غوررسى و تحقيق نمايد، به همان مقدار، مباحث فقهى و ادله شرعى ، مورد تحقيق و بررسى قرار مى گيرد.
پس از تحصيل علم اصول فقه بايد به فراگرفتن :
بپردازد و مسائل اين علم را مطالعه نموده و بر قواعد و ضوابط و اصطلاحات آن احاطه و آگاهى يابد. ولى بايد متوجه بود كه علم دراية الحديث از علوم دقيق و پيچيده اى به شمار نمى آيد؛ بلكه اين علم صرفا عبارت از اصطلاحات مدون و فوائد و ضوابطى است كه فراهم گشته است .
به همين جهت وقتى دانشجو به مطالب و مقاصد اين علم دست يافت بايد:
را از نظر روايت ، تفسير، بحث و تصحيح - بر حسب اقتضاى احوال و متناسب با مجال و فرصت خويش - آغاز كرده و ادامه مى دهد. و لااقل ، اصل (۵۶۸) و متنى را در اين علم انتخاب كند كه شامل ابوابى از مسائل فقهى و احاديث مربوط به آن باشد.
پس از فراغ از قرائت حديث بايد به بحث و:
منتقل شود كه مربوط به مقررات شرعى و مباحث فقهى است . علماء و دانشمندان اسلامى ، مباحث مستقل و جداگانه اى را در اين علم (يعنى تفسير آيات الاحكام ) تنظيم كرده اند، و بويژه مصنفاتى را در اين زاويه از تفسير قرآن ، پرداختند و (كتب ((احكام القرآن )) يا ((آيات الاحكام )) و يا ((فقه القرآن )) را تاءليف نموده اند) كه بايد دانشجو، يك كتاب را در اين علم تحصيل كند تا در اسرار و مسائل دقيق آن بحث و كاوش نموده و با امعان نظر، به كشف مباحث عميق و مشكل آن توفيق يابد.
اين علم (يعنى فقه القرآن )، نامحدود مى باشد به گونه اى كه اذهان مردم نمى تواند عمق آنرا غوررسى نموده و كاملا بر آن واقف گردد؛ زيرا آيات قرآنى همچون گفتار عادى انسان نيست ؛ بلكه بيان خداوند دانا و آگاه مى باشد كه فهم و درك مردم نسبت به آن به همان اندازه اى است كه عقل و فهم آنها اقتضاء مى كند. (و بالاخره فهم آنها نسبت به محتواى نامحدود قرآن ، بسيار محدود و در تنگنا است ).
آنگاه كه دانشجو از تحصيل فقه القرآن و يا آيات الاحكام فارغ گرديد بايد قرائت :
را آغاز نمايد و نخست ، تحصيل خود را از كتابى شروع كند كه بتواند در ضمن آن به مطالب و رؤ س مسائل فقه و اصطلاحات فقهاء و قواعد و ضوابط آنان ، آشنائى پيدا كند؛ زيرا اين موضوعات به گونه اى است كه نمى توان جز از راه تعليم شفاهى استادان فقه ، بر آنها آگاهى يافت ، برخلاف علوم ديگر (كه احيانا مى توان مطالب و مباحث آنرا از لابلاى كتب استخراج نمود و از راه مطالعه ، از آنها بهره گرفت ).
وقتى از تحصيل در كتب فشرده و ساده فقهى فراغت يافت مى تواند در مرحله بعدى به قرائت كتب ديگر پرداخته و به بحث و استدلال و استنباط فرع از اصل و ارجاع فرع به علوم متناسب ، و استفاده حكم و قانون الهى از كتاب و سنت - چه از جهت نص و چه از راه استنباط - موفق شود، استنباطى كه نتيجه عموم لفظ و يا اطلاق آن مى باشد. و يا آنكه احكام را از حديث صحيح و حسن و امثال آنها استخراج نموده تا از اين طرق درباره اين مسائل به تدريج تمرين نمايد و بدان ها انس و آشنائى پيدا كند.
هيچيك از علوم - از لحاظ ارتباط و پيوند با علوم ديگر - به پايه علم فقه نمى رسد؛ چنانكه هيچ يك از علوم به مانند فقه ، مورد نياز جامعه نيست . بنابراين بايد دانشجو از بذل مساعى در تحصيل فقه دريغ نورزد؛ بلكه جد و جهد خويش را در آموختن آن فزاينده تر ساخته و سعى وافرى در آن بكار برد؛ زيرا بايد فقه را به عنوان مقصد نهائى و والاترين مطلوب ، و ميراث انبياء و پيمبران (عليهم السلام ) تلقى نمود.
بايد يادآور شد كه مساعى دانشجو وقتى مى تواند از لحاظ وصول به هدف ، به مدد و يارى او برخيزد كه ضمنا نيز مشمول موهبت الهى و نيروى قدسى پروردگار باشد، تا بتواند او را به مطلوبش نائل ساخته و او را به چنان مرتبتى برساند.
توفيق الهى داراى اهميت و ارزش ويژه اى در فقه و بصيرت نسبت به دين و آئين خداوند متعال است . و بندگان او را جز اين ، چاره اى نيست ؛ بلكه رسيدن به مقام فقاهت ، موهبتى است الهى و نفحه اى است روحانى كه خداوند متعال همگام با مشيت و اراده به حق خويش ، آنرا اختصاصا به گروهى از بندگان خاص خود اعطاء مى فرمايد.
آرى ، جد و جهد و توجه به خداوند متعال و گسستن از خلق و پيوستن به حق ، در افاضه اين موهبت از ناحيه بارى تعالى ، داراى اثرى آشكار و سهم به سزائى مى باشد، لذا خداوند متعال در قرآن مجيد مى فرمايد:
(( ((والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين )) )) (۵۶۹)
آنانكه در راه ما مى كوشند، راههاى خويش را فراسوى آنها نشان داده و آنانرا بدانها رهنمون مى سازيم . و محققا خداوند متعال با نيكوكاران بوده و آنانرا موفق مى گرداند.
آنگاه كه دانشجو از تمام اين علوم و معارف بهره لازم را دريافت كرد مى تواند در:
يعنى قرآن كريم ، كار خويش را آغاز كند. بنابراين همه اين علوم و دانشهاى مذكور، مقدمه و زمينه ساز ورود در تفسير قرآن كريم مى باشد.
اگر دانشجو به چنين توفيقى دست يابد نبايد صرفا خود را در محدوده استنباطات و بداشتها و آراء مفسرين ، مقيد سازد و بدانها بسنده كند؛ بلكه بايد خويشتن را هر چه بيشتر به تفكر و تعمق در معانى قرآن و تدبر در محتواى آن وادارد، و به منظور آگاهى بر نكات اساسى و حقايق نهانى و پوشيده آن ، جان و دل خود را بپالايد و به تصفيه روح بپردازد و روى به درگاه خدا آورده و لابه و زارى كند و از او بخواهد كه توان و نيروى درك و فهم نبشتار آسمانى و كتاب گرامى ، و قدرت دريافت اسرار خطابهاى آنرا از پيشگاه خود به وى مرحمت فرمايد.
در چنين اوضاع و شرايطى است كه در برابر ديدگان بصيرت و چشم دل و جانش ، حقايق ، چهره مى گشايد، حقايقى كه از ديدگاه مفسران ديگر مخفى مانده و بدان نرسيده بودند؛ زيرا اين نبشتار عزيز خداوند متعال ، درياى ژرف و بى كرانى است كه در ژرفاى آن ، گوهرهاى گرانبهائى جاى گرفته و در سطح ظاهرى آن نيز راه خير و سعادت انسان ارائه شده است ، و دانشمندان و مردم از لحاظ طرز برداشت و يافتن گوهرهاى گرانقدر آن و اطلاع و آگاهى - حتى بر پاره اى از حقايق اين كتاب آسمانى - در درجات متفاوتى قرار دارند، و تلقى و استفاده آنها بر حسب شعاع كاربرد نيروى درك و فهم آنها و به همان اندازه اى است كه به توفيق الهى روزنه هائى از حقايق در برابر ديدگان بصيرت آنها گشوده مى شود.
به همين جهت است كه تفسيرهاى قرآنى - بر حسب اختلاف مفسرين از ديدگاه مذكور در فوق - بصورتهاى متفاوتى تدوين شده است و به ميزان كارآئى و تخصص علمى آنان ، تفسيرهاى گوناگونى از قرآن كريم به چشم مى خورد:
۱- برخى از تفاسير قرآنى به گونه اى تدوين شده است كه جنبه عربيت و مسائل مربوط به ادب عربى ، بر جهات و جنبه هاى ديگر آن رجحان دارد، همانند تفسير ((الكشاف )) زمخشرى . (كه ضمنا همين جهات ادبى ناظر به هدف كلامى است و آن عبارت از اثبات مذهب معتزله مى باشد).
۲- بعضى از تفسيرهاى قرآن به كيفيتى ساخته و پرداخته شده است كه مطالب جالب و چشمگير آن عبارت از مسائل حكمى و براهين كلامى است از قبيل تفسير ((مفاتيح الغيب )) امام فخر رازى .
۳- برخى از تفاسير ديگر، جنبه قصص و داستان ها در آنها نظرها را به خود معطوف مى سازد مانند تفسير ((الكشف و البيان )) ثعلبى .
۴- و در دسته اى ديگر از تفاسير قرآن ، آنچه بيش از هر جنبه اى جلب نظر مى نمايد، تاءويل حقايق و توجيهات باطنى است ، يعنى به گونه اى كه تفسير ظاهرى در آنها تحت الشعاع تاءويلات عرفانى آنها مى باشد، مانند كتاب ((التاءويلات )) ملا عبدالرزاق كاشانى .
و بالاخره تفسيرهاى ديگرى در چهره هاى گوناگون و تحت تاءثير تخصص مؤ لفان آنها با ديدگاههاى متفاوتى تدوين شده (كه سرانجام ، مكاتب مختلفى را در تفسير قرآن كريم به وجود آورده است ).
بر حسب برخى از روايات مشهور، قرآن كريم داراى تفسير و تاءويل و حقايق و دقايق و ظهر و بطن و حد و مطلعى است ، و مى توان همه آنها را فضل و مرحمت الهى برشمرد كه طبق مشيت به حق خويش ، آنها را در اختيار عده اى قرار مى دهد؛ و خداى را فضلى عظيم و لطفى عميم است .
آنگاه كه از مطالعه و تحقيق در تفسير قرآن كريم فارغ گشت (و در شناخت قرآن كريم و محتواى آن به مايه هاى پرارزشى دست يافت ) و خواست به پيشرفتهاى فزونترى نائل آيد و جان و روحش را به اوج كمال ، ترقى و تعالى بخشد بايد به تحصيل كتب :
اعم از حكمت طبيعى و رياضى - بپردازد. و:
را - كه مسائل مربوط به تهذيب نفس در آن مطرح مى باشد - مورد تحقيق و بررسى قرار دهد. و بايد دانست كه آنچه از اين علوم بيرون است از نيازهاى مربوط به دنياى فانى است .
پس از طى اين مراحل ، نوبت به علوم حقيقى و فنون حقه الهى مى رسد؛ زيرا اين علوم و فنون حقه الهى ، لب و عصاره همه علوم و معارف سابق الذكر و نتيجه و عصاره هرگونه شناختى را تشكيل مى دهد. به وسيله همين علوم حقيقى است كه انسان به مراتب و مقامات مقربان درگاه الهى ارتقاء يافته و بر مقاصد و اهداف واصلين به حق دست مى يابد. اميدواريم كه خداوند متعال ، ما و شما را از چنين قرب و منزلتى برخوردار سازد؛ چون اعطاء و بخشش الهى ، فزونتر از حد انتظار مى باشد.
همه اين حقايق - كه در طى مطلب سوم ، راجع به ترتيب علوم و دانشها ياد شد - بدين منظور بوده كه افراد واجد اهليت و شايستگى و كسانى كه داراى آمادگى لازم براى دريافت اين علوم مى باشند، بدانها آشنائى پيدا كنند. آرى براى كسانى اين حقايق ارائه شده است كه دل و جان آنها از چنان قابليتى برخوردار است و مى توانند در ظل آن ، اين چنين معارفى را بازيافته و به درك آنها موفق گردند.
اما افرادى كه - از لحاظ درك چنين مقام و موقعيت - گرفتار نارسائى هستند، و به علت عوائق و موانع ، از رسيدن به چنين هدفى ، محروم و ممنوع مى باشند ناگزير بايد بر حسب امكانات و استطاعت فكرى و ذهنى خويش به قسمتى از آن بسنده نموده ، و گام به گام - به همان كيفيتى كه قبلا ياد كرديم - مراحل وصول به اين هدف و مقصد را طى كنند. اگر از نظر روحى ، خود را ناگزير مى بينند كه در برخى از علوم و معارف سرگرم گردند و بدانها بسنده كنند و دست كم بايد اين خواسته روحى خود را به وسيله علوم دينى و احكام شرعى ، اشباع نموده و بدانها اكتفاء نمايند.
اگر افرادى - به علت ضيق مجال و يا نارسائى فكرى و روحى - نتوانند همه علوم دينى و احكام شرعى را فرا گيرند، بايد تحصيل فقه را به خاطر اولويت آن نسبت به ساير علوم - انتخاب نمايند؛ زيرا نبوات و رسالتهاى انبياء و پيامبران (عليهم السلام ) بر فقه ، تكيه زده ، و مسئله انتظام و سازمان امر زندگانى دنيا و مطالب و حقايق مربوط به آخرت و زندگانى روز واپسين ، بر فقه مبتنى است . چنين افرادى كه كمبودهاى هوش و يا نقص اهتمامشان ، مقتضى اشتغال محدود و سرگرم شدن به تحصيل فقه مى باشد بايد علاوه بر تحصيل اين علم ، خويشتن را به تهذيب نفس و اصلاح و آرايش و پيرايش دل وادارند كه مى توان اين سعى را ((طب روحى )) و روانپزشكى و روان درمانى دانست . آنها بايد در تحصيل مطالب طب روحى بكوشند تا اعتدال و موازنه اى كه آسمان و زمين بر اساس آن ، پايدار است ، و تقوائى كه ملاك و معيار ارزش هر علمى مى باشد در وجود آنها سازمان يابد (و داراى شخصيتى معتدل و موزون گردند).
آنگاه كه دانشجو از تحصيل تمام ره آوردهاى علوم و معارف ، فارغ شد بايد دست اندر كار عمل و رفتار بر طبق موازين علمى گردد چون عمل و رفتار، زبده و عصاره و خلاصه علم و معرفت ، و علت اصلى آفرينش و هستى مى باشد. خداوند متعال فرموده است :
(( ((و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )) )) (۵۷۰)
جن و انس را فقط از آن جهت آفريدم تا مرا بندگى كنند و آگاهيهاى خود را به كار بندند.
همه علوم و معارف مذكور به منزله آلات و دست افزارهاى دور و نزديك عمل و رفتار انسان مى باشند، چنانكه در باب اول اين كتاب همين نكته را تحليل و بررسى كرديم .
با توجه به اين مطالب بايد گفت :
چقدر زيانكار و نادان و نابخرد است آن كسى كه علم و دانش و يا فن و صناعتى را بدان منظور تحصيل كند تا صرفا در جهت معاش و زندگانى مادى او سودمند افتد، و عمر و فرصت هاى زندگانى و مساعى و رنج خويش را در مسير دست يافتن به افزارها و وسائل مصروف دارد، و از آنطرف ، خود را به گونه اى در آن علم سرگرم نسازد تا از رهگذر آن به هدف و غرض اين علوم نائل شود.
اى دانشجو، درست بنگر و نيكو تدبر كن تا به خواست خداوند متعال موفق و كامياب گردى .