كتاب آداب صحبت و معاشرت

مقدمه

اين پنجمين كتاب از بخش مربوط به عادات از (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء )) است .

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم ))

سپاس خداوندى را سزاست كه بندگان برگزيده اش را از الطاف خاص خويش ‍ برخوردار و در دلهايشان الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او دست برادرى به هم دادند؛ و حسد و كينه را از دلهاى ايشان زدود. پس در دنيا دوستان و همدم و در آخرت همراه و صميمى شدند.

درود بر محمّد مصطفى و آل و اصحابش كه از او پيروى كردند و در گفتار و رفتار و عدالت و احسان دنباله رو او بودند.

بارى ، دوستى در راه خدا و برادرى در دين از بالاترين روابط و لطيف ترين چيزى است كه از طاعات در مسير عبادات استفاده مى شود و شرايطى دارد كه بدان وسيله ، افراد همدم و معاشر، به دوستان در راه خدا مى پيوندند و در اين نوع روابط حقوقى است كه با مراعات آنها برادرى از شائبه هاى تيرگى و انگيزه هاى شيطانى پاك مى شود. پس انسان با اداى حقوق ايشان به خداى تعالى نزديك مى شود و با مراقبت آن حقوق به مقامات بلند مى رسد. ما مقاصد اين بخش را در سه باب بيان مى كنيم :

باب اول در فضيلت الفت و برادرى در راه خدا و شرايط و مراتب و فوايد آن .

باب دوم درباره حقوق معاشرت و آداب و لوازم آن .

باب سوم درباره حقوق مسلمانان ، وابستگان ، همسايگان و بردگان و كيفيت معاشرت با كسانى كه به يكى از طرق فوق با يكديگر وابستگى دارند.

بدان ، كه انس و الفت نتيجه حسن خلق ، و جدايى و تفرقه و نتيجه بدخويى است .

بنابراين حسن خلق باعث دوستى و الفت و همدمى ، و بدخويى موجب دشمنى و حسد و جدايى مى شود و هرگاه درخت نيكو و پسنديده باشد، ميوه اش نيز نيكو و پسنديده خواهد بود. فضيلت خوشخويى در دين اسلام بر كسى پوشيده نيست و همان است كه خداى تعالى بدان وسيله پيامبرش (ص ) را ستوده است ؛ زيرا مى فرمايد: (( و انك لعلى خلق عظيم )) .(۷۷۸)

و پيامبر (ص ) فرمود: (( بيشترين چيزى كه (انسان را) وارد بهشت مى كند تقواى الهى و حسن خلق است .)) (۷۷۹)

اسامة بن شريك مى گويد: عرض كرديم : (( يا رسول اللّه بهترين چيزى را كه به انسان عطا كرده اند، چيست ؟ فرمود: حسن خلق .)) (۷۸۰)

پيامبر (ص ) فرمود: (( برانگيخته شدم تا نيكيهاى اخلاق را به كمال برسانم .)) (۷۸۱)

و نيز فرمود: (( سنگين ترين چيزى كه در ميزان قرار مى گيرد، حسن خلق است .)) (۷۸۲)

و فرمود: (( خداوند هر كس را بر خلق نيكو و خلقت زيبا آفريده است هرگز طعمه آتش دوزخ نمى سازد.)) (۷۸۳)

از آن حضرت پرسيدند: (( يا رسول اللّه ! حسن خلق چيست ؟ فرمود: با كسى كه از تو قطع رحم كرده ، صله رحم كنى و از كسى كه به تو ستم كرده است ، درگذرى و به كسى كه تو را محروم كرده است عطا كنى )) ؛(۷۸۴) و پوشيده نماند كه نتيجه حسن خلق الفت و دورى از تنهايى و وحشت است و هرگاه درخت خوب باشد، ميوه نيز خوب خواهد بود. با توجه به آن كه در ستايش الفت و دورى از تنهايى اخبار و آثار فراوانى وارد شده - بخصوص اگر رابطه بر اساس تقوا و حب خدا و ديندارى باشد - اين امر بر اهميت موضوع دلالت دارد.

خداى تعالى در حالى كه به خاطر نعمت الفت ، بر خلق اظهار منت فرموده ، مى گويد: (( لو انفقت ما فى الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم و لكن اللّه الف بينهم )) (۷۸۵) و فرموده است : (( فاصبحتم بنعمته اخوانا؛ )) (۷۸۶) يعنى به وسيله الفت برادر شديد.

سپس تفرقه را نكوهش كرده و از آن نهى فرموده است و مى گويد: (( و اعتصموا بحبل اللّه جميعا و لا تفرقوا )) و تا آن جا كه مى فرمايد: (( لعلكم تهتدون )) (۷۸۷).

پيامبر (ص ) فرمود: (( از ميان شما جايگاه آن كسى در روز قيامت به من نزديك تر است كه از همه كس خوش اخلاق تر و متواضع تر باشد؛ آنان كه با ديگران انس ‍ مى گيرند و ديگران نيز با آنان الفت دارند.)) (۷۸۸)

و فرمود: (( مؤ من انس گيرنده و انس گرفته است ؛ خيرى نيست در كسى كه نه با كسى انس بگيرد و نه كسى با او انس بگيرد.)) (۷۸۹)

و در ستايش از برادرى و اخوت دينى فرمود: (( براى هركه خداوند اراده خير كند، دوست شايسته اى نصيبش كند؛ اگر چيزى از خاطر او برود، خاطرنشان كند و اگر به ياد او باشد، كمكش كند.)) (۷۹۰)

پيامبر (ص ) فرمود: (( مثل دو برادر در وقت ملاقات ، مثل دو دست است كه هر كدام ديگرى را مى شويد، و هيچ وقت دو مؤ من با هم ملاقات نكنند، مگر آن كه خداوند يكى را از ديگرى خيرى برساند.)) (۷۹۱)

پيامبر (ص ) در تشويق به برادرى در راه خدا فرمود: (( هر كه در راه خدا با كسى دوست و برادر شود، در بهشت مقامى خواهد داشت ، كه با هيچ عمل به آن مقام نرسد.)) (۷۹۲)

و از آن حضرت است : (( براى گروهى از مردم در روز قيامت ، صندليهايى در پيرامون عرش قرار مى دهند كه سيمايشان چون ماه شب چهارده است ، مردمان بى تابى مى كنند ولى آنها بى تاب نيستند و مردم بيم دارند و آنان بيم ندارند. آنان اولياى خدا هستند، نه بيمى دارند و نه اندوهناكند، عرض كردند: يا رسول اللّه ، آنان كيستند؟ فرمود: ايشان كسانى هستند كه در راه خدا يكديگر را دوست مى دارند.)) (۷۹۳)

و در خبر ديگرى است : (( در اطراف عرش ، منبرهايى از نور است و بالاى آنها مردمانى هستند كه لباسشان از نور و سيمايشان نورانى است ، نه پيامبرانند و نه شهيدان .

پيامبران و شهيدان بر آنان غبطه مى خورند. گفتند: يا رسول اللّه ، آنان را براى ما توصيف كنيد. فرمود: آنان كسانى هستند كه در راه خدا يكديگر را دوست مى دارند و در راه خدا همنشينى مى كنند و در راه خدا از هم ديدار مى كنند.)) (۷۹۴)

و آن حضرت فرمود: (( هيچ دو نفرى در راه خدا يكديگر را دوست ندارند مگر اين كه در نزد خدا، آن كه رفيقش را بيشتر دوست دارد، محبوب تر است .)) (۷۹۵)

مى گويند: دو برادر دينى هرگاه يكى بلند مقام تر از ديگرى باشد، ديگرى را نيز به مقام خود بالا مى برد و به وى ملحق مى شود همان طورى كه اولاد به پدر و مادر ملحق مى شوند و اعضاى خانواده به هم ملحق مى شوند، زيرا برادرى هرگاه در راه خدا باشد، كارش كم ارزش تر از كار ولادت نيست . خداى تعالى فرموده است : (( الحقنابهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شيى ء. )) (۷۹۶)

پيامبر (ص ) فرمود: (( خداى متعال مى فرمايد: دوستى من براى كسانى كه به خاطر من ديد و بازديد مى كنند، حق است ، و دوستى من براى كسانى كه به خاطر من هميارى مى كنند، حق است و دوستى من براى كسانى كه به خاطر من يكديگر را دوست مى دارند، حق است ، و دوستى من براى كسانى كه به خاطر من به يكديگر بذل و بخشش مى كنند، حق است .)) (۷۹۷)

پيامبر (ص ) فرمود: (( خداى تعالى در روز قيامت مى فرمايد: كجايند آن كسانى كه در راه من به يكديگر محبت مى كردند، تا امروز كه هيچ سرمايه اى جز سايه من نيست ، آنان را در سايه خويش جاى دهم .)) (۷۹۸)

و آن حضرت مى فرمايد: (( هفت كس است كه در روز قيامت ، روزى كه هيچ سايه اى جز سايه (لطف ) خدا نيست ، خداوند آنان را در سايه خود جا مى دهد: پيشواى عدالت گستر؛ جوانى كه در راه عبادت خدا بزرگ شود؛ مردى كه در وقت بيرون آمدن از مسجد، دلبسته مسجد باشد تا دوباره برگردد؛ و دو فردى كه براى خدا يكديگر را دوست بدارند و بر اين اساس معاشرت و آمد و رفت كنند؛ مردى كه با خلوص ذكر خدا كند و چشمهايش پر اشك شود، مردى كه زن زيبارويى او را به خود بخواند و او بگويد: من از خدا مى ترسم ؛ و مردى كه صدقه اى بدهد و آن را از مردم پنهان بدارد و حتى نزديكانش نيز از اين كار با خبر نشوند.)) (۷۹۹)

و آن حضرت فرمود: (( هر مردى كه در راه خدا با اشتياق و رغبت به ديدار مرد ديگرى برود فرشته اى پس از آن ديدار او را ندا دهد كه : خوشا به حال تو و بهشت تو را گوارا باد.)) (۸۰۰)

و فرمود: (( وقتى كه مردى به ديدن برادر دينى اش مى رود، خداوند فرشته اى را سر راه او قرار مى دهد كه به او مى گويد: كجا مى روى ؟ جواب مى دهد؛ به ديدن برادرم ، فلانى مى روم ؛ فرشته مى پرسد: آيا حاجتى در نزد او دارى ؟ مى گويد: خير. مى پرسد: آيا خويشاوندى بين شما وجود دارد؟ مى گويد: خير. مى پرسد: آيا به شما احسانى كرده است ؟ مى گويد: خير؟ مى پرسد: پس چرا به ديدنش مى روى ؟ مى گويد: براى خدا او را دوست دارم . آن فرشته مى گويد: خداوند، مرا به سوى تو فرستاده است تا به تو خبر دهم كه به خاطر دوست داشتن برادر دينى ات ، خداوند تو را دوست مى دارد و بهشت را براى تو واجب كرده است .)) (۸۰۱)

و آن حضرت فرمود: (( محكم ترين رشته هاى ايمان حب و بغض در راه خداست .)) (۸۰۲) به همين جهت براى شخص لازم است دشمنانى داشته باشد تا براى رضا خدا آنان را دشمن بدارد، همچنان كه دوستانى داشته باشد كه در راه خدا آنان را دوست بدارد.

روايت شده است كه خداوند به يكى از پيامبرانش وحى فرمود: (( اما پارسايى تو در دنيا باعث آسايش فورى تو گشته و اما بريدن تو از غير من و پيوستنت به من باعث عزت تو به وسيله من شده است ، ليكن آيا به خاطر من با كسى دشمن و يا دوست شده اى ؟))

پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( خداوندا! براى هيچ تبهكارى بر من منتى قرار نده به اين ترتيب كه محبت مرا نصيب او گردانى .)) (۸۰۳)

نقل كرده اند كه خداى تعالى به حضرت عيسى (ع ) وحى كرد: (( اگر تو به قدرى كه اهل آسمانها و زمين مرا عبادت كرده اند، عبادت كنى ولى حب و بغض در راه خدا نداشته باشى ، آن همه عبادت تو هيچ سودى به حال تو نخواهد داشت .))

عيسى (ع ) فرمود: (( خودتان را به وسيله دشمنى با اهل معاصى محبوب خدا گردانيد و با دورى جستن از ايشان به خدا تقرب مى جوييد و با خشم به ايشان خشنودى خدا را بطلبيد. گفتند: يا روح اللّه با چه كسى همنشينى كنيم ؟ فرمود: با كسى همنشين شويد، كه ديدارش شما را به ياد خدا اندازد و كسى كه سخنش بر علم شما بيفزايد و كسى كه عملش شما را به آخرت تشويق كند.)) (۸۰۴)

در اخبار گذشته آمده است كه خداى تعالى به موسى (ع ) وحى كرد: اى پسر عمران ! بيدار باش و در پى دوستانى براى خودت باش ، زيرا هر دوست و همدمى كه به خاطر خشنودى من با تو ديد و بازديد نكند، او دشمن تو است .

خداوند متعال به داوود (ع ) وحى كرد: اى داوود! چه شده است كه تو را يكه و تنها مى بينم ؟ عرض كرد: خداوندا! به خاطر تو مردم را ترك گفتم ؛ خطاب رسيد: اى داوود! بيدار باش و برادرانى براى خود پيدا كن و هر دوستى كه براى خشنودى من با تو موافق نباشد با او همدم نشو كه او دشمن تو است ، تو را سنگدل مى كند و از من دور مى سازد.

در اخبار داوود (ع ) است كه عرض كرد: پروردگارا! چه كنم كه همه مردم مرا دوست بدارند و ميان من و تو سلم و سلامت باشد؟ خطاب رسيد با مردم مطابق اخلاق آنها رفتار كن و بين من و خودت نيك رفتار باش . و در بعضى از روايات آمده است : با مردم دنيا به اخلاق اهل دنيا و با اهل آخرت به اخلاق اهل آخرت رفتار كن .

پيامبر ما محمّد مصطفى (ص ) فرمود: (( محبوب ترين شما نزد خدا كسانى هستند كه با ديگران انس مى گيرند و ديگران نيز با ايشان انس مى گيرند و دشمن ترين شما در نزد خدا سخن چينان و كسانى هستند كه بين برادران تفرقه مى اندازند.)) (۸۰۵)

و فرمود: (( خداوند فرشته اى دارد كه نيمش از آتش و نيمش از برف است ، او مى گويد: خدايا! همان طورى كه بين برف و آتش الفت ايجاد كردى ، ميان بندگان صالحت الفت ايجاد كن .)) (۸۰۶)

و نيز فرمود: (( هر بنده اى كه در راه خدا برادرى برگزيند خداى تعالى براى او در بهشت مرتبه اى قرار دهد.)) (۸۰۷)

پيامبر (ص ) فرمود: (( كسانى كه در راه خدا يكديگر را دوست مى دارند بر ستونى از ياقوت سرخ قرار دارند كه در راءس ستون هفتاد هزار غرفه است كه از آن جا اهل بهشت را مى بينند. زيبايى آنها به اهل بهشت نورافشانى مى كند همان طورى كه خورشيد به اهل دنيا روشنى مى دهد. آنگاه اهل بهشت مى گويند: ما را بگذاريد تا به اينهايى كه در راه خدا دوست شده اند نگاه كنيم پس حسن ايشان به اهل بهشت پرتوافشانى مى كند چنان كه خورشيد نور مى دهد؛ بر تن ايشان جامه هايى از ديباى سبز است و بر پيشانى ايشان نوشته شده : اينان در راه خدا دوست يكديگرند.)) (۸۰۸)

على (ع ) فرمود: (( بر شما باد به دوستان ، زيرا كه آنان پشتوانه دنيا و آخرتند. آيا اين گفته دوزخيان را نشنيده اى كه مى گويند: (( فما لنا من شافعين ، و لا صديق حميم . )) (۸۰۹)

فصل :

مى گويد: اخبار در اين معانى از طريق شيعه فراوان است و ما از آن به اندكى بسنده مى كنيم .

در كافى به اسناد خود از على بن الحسين (ع ) روايت شده كه مى گويد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: روز قيامت هيچ چيزى در ميزان مشخص نهاده نمى شود كه سنگين تر از حسن خلق باشد.)) (۸۱۰)

از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( كاملترين مؤ من از نظر ايمان ، خوشخوترين ايشان است .)) (۸۱۱)

از امام صادق (ع ) نقل شده است : چهار خصلت است كه در هر كس باشد ايمانش ‍ كامل است و هر چند كه سراپاى وجودش را گناه فرا گرفته باشد، از ايمانش نكاهد. فرمود: آنها عبارتند از: راستگويى ، اداى امانت ، حيا، و خوشخويى .)) (۸۱۲)

از آن حضرت نقل شده است :

(( مؤ من در پيشگاه خداى تعالى پس از انجام فرايض اقدام به هيچ كارى نمى كند كه محبوب تر از آن باشد كه با مردم با حسن خلق برخورد كند.)) (۸۱۳)

از آن حضرت نقل شده است كه مى گويد:

(( رسول خدا (ص ) فرمود: چيزى كه بيش از همه باعث ورود امتم به بهشت مى شود: تقواى الهى و حسن خلق است .)) (۸۱۴)

از آن حضرت نقل شده كه مى گويد:

(( رسول خدا (ص ) فرمود: براى شخص خوش خلق اجر و مزد روزه دار نمازگزار مقرر مى شود.)) (۸۱۵)

و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( خوش خلقى گناه را ذوب مى كند همان طورى كه آفتاب يخ را ذوب مى كند)) (۸۱۶)

همچنين از آن حضرت نقل شده است كه مى گويد:

(( رسول خدا (ص ) فرمود: برترين افراد شما كسانى هستند كه خوشخوتر و بزرگوارتر باشند، با ديگران انس بگيرند و ديگران نيز با ايشان انس بگيرند و مهمان نواز باشند.)) (۸۱۷)

از آن حضرت نقل شده است كه مى گويد:

(( اميرمؤ منان (ع ) فرمود: مؤ من مورد انس ديگران است . خيرى نيست در كسى كه نه به ديگران انس مى گيرد و نه ديگران با او انس مى گيرند.)) (۸۱۸)

از آن حضرت است كه مى گويد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: اى پسران عبدالمطلب ، شما از مالتان هرگز نمى توانيد همه مردم را برخوردار كنيد، پس با ايشان به گشاده رويى و حسن خلق ديدار كنيد.)) (۸۱۹)

از آن حضرت است كه فرمود:

(( سه چيز است كه هر كس يكى از آنها را براى خدا انجام دهد، خداوند بهشت را براى او واجب گرداند: انفاق يا تنگدستى ، خوشرويى با همه كس و انصاف خود شخص نسبت به ديگران ؛)) (۸۲۰)

و از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) به اصحابش گفت : محكمترين رشته ايمان كدام است ؟ عرض كردند: خدا و پيامبرش داناترند، و يكى از آنها گفت : نماز؛ يكى گفت : زكات ؛ يكى گفت : روزه ؛ يكى گفت : حج و عمره براى خدا، و ديگرى گفت : جهاد. رسول خدا (ص ) فرمود: براى هر كدام از اينها كه شما گفتيد، فضيلتى است ولى آن نيست ، بلكه محكمترين رشته ايمان ، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا و دوست داشتن دوستان خدا و بيزارى از دشمنان خداست .)) (۸۲۱)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( كسانى كه در راه خدا دست دوستى به هم داده اند روز قيامت بر منبرهايى از نور جاى دارند و نور سيمايشان ، بدنهايشان و منبرهايشان همه را روشن كند به حدى كه با آن نور شناخته شوند و بگويند اينها كسانى هستند كه در راه خدا با هم دوست شده اند.)) (۸۲۲)

از امام باقر (ع ) نقل شده است كه مى گويد:

(( رسول خدا (ص ) فرمود: آنانى كه در راه خدا با هم دوست شده اند در روز قيامت روى زمينى از زبرجد سبز در سايه عرش خدا در سمت راست آن قرار دارند - پرونده درخشانى دارند - سيماى آنها از خورشيد تابان سفيدتر و درخشنده تر است ، به طورى كه هر فرشته مقرب و هر پيامبر مرسلى به مقام ايشان رشك مى برد. مردم پرسيدند: اينان كيستند؟ جواب مى دهند: اينان كسانى هستند كه در راه خدا يكديگر را دوست مى دارند.)) (۸۲۳)

در روايت صحيح از على بن حسين (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( وقتى مردم اولين و آخرين جمع شوند، مناديى به پا خيزد و به طورى ندا دهد كه همه مردم بشنوند و بگويد: كجايند آن كسانى كه در راه خدا يكديگر را دوست داشتند؟ گروهى از مردم بر مى خيزند. به آنها گفته مى شود: بدون حساب راهى بهشت شويد. آنگاه فرشتگان ايشان را مى بينند و مى گويند: به كجا مى رويد؟ جواب مى دهند: بدون حساب به بهشت مى رويم آنگاه مى پرسند: شما كدام دسته از مردم هستيد؟ مى گويند: ما كسانى هستيم كه در راه خدا با هم دوست شده ايم . مى پرسند: اعمال شما چه بود؟ گويند: ما يكديگر را در راه خدا دوست و (دشمنان خدا را) در راه خدا دشمن مى داشتيم . امام (ع ) فرمود: آنگاه فرشتگان مى گويند: چه خوب است و مزد كسانى كه عمل كرده اند!)) (۸۲۴)

از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( هرگاه خواستى بدانى كه خيرى در تو وجود دارد يا نه ، به قلبت نگاه كن ؛ پس ‍ خيرى در تو هست و خدا تو را دوست مى دارد؛ و هرگاه ديدى اهل طاعت خدا را دشمن مى دارى و اهل معصيت را دوست مى دارى ، پس خيرى در تو نيست و خدا تو را دشمن مى دارد و هر كسى با دوستش محشور است .)) (۸۲۵)

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( اگر مردى براى خدا با ديگرى دوست شود، خداوند به خاطر دوستى اش با آن ديگرى ، او را اجر و ثواب دهد، هر چند طرف محبت در علم خدا از اهل دروغ باشد، و اگر مردى براى خدا مرد ديگرى را دشمن بدارد، خداوند به خاطر بغضش ‍ با آن ديگرى او را اجر و مزد دهد هر چند كه شخص مورد بغض در علم خدا از اهل بهشت باشد.)) (۸۲۶)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( دو نفر مؤ من هرگز با هم ملاقات نكرده اند، مگر آن كه هر كدام از آنها علاقه مندتر به برادر دينى اش بوده بهترين آنهاست .)) (۸۲۷)

از آن حضرت است كه فرمود: (( هر كس دوستى و دشمنى اش در راه دين و بر اساس دين نباشد، دين ندارد.)) (۸۲۸)

بيان معناى برادرى در راه خدا و تشخيص آن از برادرى به خاطر دنيا

غزالى گويد :

بدان كه دوستى و دشمنى در راه خدا پيچيده است و با بيانى كه خواهيم كرد واضح و آشكار خواهد شد. توضيح مطلب از اين قرار است كه دوستى و مصاحبت دو نوع است : گاهى اتفاقى پيش آيد، مانند دوستى به علت همسايگى ، هم مكتب يا هم مدرسه بودن يا در بازار و يا در دستگاه سلطنتى و يا در مسافرتها؛ و گاهى منشاء دوستى اختيار و قصد انسان است ، و اين مورد است كه ما در صدد بيان آنيم . اخوت دينى ناگزير جزو اين بخش است ، چون اجر و ثواب ، فقط براى افعال اختيارى است و به افعال غير اختيارى تكليف نكرده اند. مصاحبت عبارت است از همنشينى و آمد و رفت و گفتگو و اينها امورى است كه انسان براى آنها آهنگ كسى را نمى كند مگر وقتى كه او را دوست بدارد، زيرا انسان از كسى كه دوست ندارد دورى مى كند و با او آمد و رفت نمى كند و كسى را كه دوست مى دارد يا خود او را دوست دارد - نه آن كه به وسيله او به محبوبى برسد و مقصودى جز او داشته باشد - و يا آن كه بدان وسيله به مقصودى مى رسد كه آن مقصود يا محدود به دنيا و لذتهاى دنيوى است و يا متعلق به آخرت است و يا به خداى تعالى مربوط مى شود، پس جمعا چهار قسم است .

اما قسم اول :

يعنى دوست داشتن انسانى به خاطر خودش . چنين چيزى امكان پذير است ، يعنى به ذات خود بدين معنى محبوبيت دارد كه تو از ديدن او و همراهى او و مشاهده اخلاقش لذت مى برى ، چون خوشايند تو است . هر شى ء زيبايى براى كسى كه زيبايى آن را دريافته لذت بخش است و هر كار لذت بخشى دوست داشتنى است و لذت تابع خوش داشتن است و خوش داشتن تابع مناسبت و سازش و هماهنگى ميان طبايع است ؛ وانگهى اين مورد خوشايند يا اين كه صورت ظاهرى ، يعنى خوش سيمايى است و يا آن كه صورت باطنى يعنى كمال عقل و خوش خلقى است و ناگزير حسن اخلاق ، خوشرفتارى را به دنبال دارد و كمال عقل ، علم و آگاهى زياد را در پى دارد و همه اينها از نظر طبع سالم و عقل استوار پسنديده است و هر كار پسنديده اى لذت بخش و دوست داشتنى است ، بلكه در ارتباط دلها امرى پيچيده تر از آن است ، زيرا بين دو كس محبت استوارى وجود دارد بدون آنكه ملاحت صورت و شكل زيبا و خلق خوش در كار باشد، بلكه براى مناسبت باطنى است كه باعث الفت و سازش شده است ؛ زيرا طبعا هر چيزى به شبيه خود جذب مى شود و شباهتهاى باطنى پوشيده است و اسباب دقيقى دارد كه اطلاع از آنها در توان بشر نيست و رسول خدا (ص ) در بيان همين مطلب فرموده است :

(( ارواح ، چون سپاهيان منظمى هستند، هر كدام از آنها كه با هم آشنايند، همدمند و هر كدام كه با هم ناآشنايند اختلاف دارند.)) (۸۲۹)

بنابراين ناآشنايى نتيجه تباين و همدمى نتيجه تناسبى است كه پيامبر (ص ) از آن به آشنايى تعبير كرده است .

در بعضى از عبارات آمده است : (( ديدار مى كند پس در فضا او را ناخجسته مى يابد.)) (۸۳۰) بعضى از دانشمندان از اين مطلب به كنايه چنين گفته اند: خداى تعالى ارواح را آفريد و بعضى را به نوعى شكافت و آن را در اطراف عرش طواف داد، پس هر دو روحى از دو شقه اند و آنجا با هم آشنا شدند و ملاقات كردند، در دنيا به هم پيوستند.

پيامبر (ص ) فرمود: (( ارواح مؤ منان به مسافت يك روز راه يكديگر را ملاقات مى كنند در حالى كه هرگز يكديگر را نديده اند.)) (۸۳۱)

نقل كرده اند در مكه زنى بود كه مردم را مى خنداند و در مدينه هم زن ديگرى بود با همين ويژگى . زن مكيه مهمان زن مدنيه شد و نزد عايشه رفت و او را خنداند. عايشه پرسيد: به كجا وارد شده اى ؟ زن جريان را گفت ، عايشه گفت : خدا و پيامبرش راست گفته اند. من از پيامبر (ص ) شنيدم كه مى فرمود: (( (( الارواح جنود مجندة ...)) . )) (۸۳۲)

حق مطلب آن است كه مشاهده و تجربه گواهى مى دهند كه همدمى بهنگام نشانه تناسب است و تناسب در طبيعتها و خلق و خوها، چه در باطن و چه در ظاهر امر قابل فهمى است . اما اطلاع از عواملى كه باعث اين مناسبت مى شود از قدرت بشر خارج است و آخرين درجه هذيان گفتن منجم آن است كه مى گويد: هرگاه طالع كسى در ۱۶ يا ۱۳ زوايه طالع ديگرى قرار گيرد، نظر بر موافقت و دوستى است و اقتضاى هماهنگى و دوستى دارد و هرگاه طالع كسى در مقابل طالع ديگرى و يا در درجه ۱۳ آن قرار گيرد مقتضى و دشمن عدالت است ، و اگر در مجارى سنت الهى در آفرينش آسمانها و زمين چنين چيزى درست باشد، اشكال آن بيش از اشكال در اصل تناسب خواهد بود. پس كنجكاوى در چيزهايى كه راز آنها براى بشر آشكار نشده ، بى معنى است ، و فقط اندكى از علم را به ما داده اند، و براى تصديق اين مطلب آزمايش و مشاهده كفايت مى كند؛ و خبر ذيل درباره آن وارد شده است كه پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( اگر مؤ منى وارد مجلسى شود، كه در آن صد تن منافق و يك تن مؤ من باشد (تازه وارد) مؤ من خواهد آمد تا كنار آن مؤ من بنشيند.)) (۸۳۳)

اين حديث دليل آن است كه طبعا هر چيزى به شبيه خود جذب مى شود، هر چند كه او خود درك نكند. مالك بن دينار مى گفت : هيچ گاه دو كس در معاشرت توافق نخواهند داشت ، مگر آن كه در يكى از آنان صفتى از اوصاف ديگرى باشد، زيرا شكلهاى مردمان مانند اجناس پرندگان است . هيچ گاه دو نوع پرنده با هم پرواز نمى كنند، مگر آن كه ميان آنها تناسبى موجود باشد، گويد: روزى كلاغى را با كبوترى ديد؛ تعجب كرد و گفت : اين دو با وجود اين كه هم شكل نيستند چگونه توافق دارند! پس از آن كه پرواز كردند ديد، هر دو لنگ هستند، گفت : اين است دليل هماهنگى آنها. از اين رو يكى از حكما مى گويد: هر انسانى با هم شكل خود انس ‍ مى گيرد، همان طورى كه يك پرنده با همجنس خود پرواز مى كند. و هرگاه دو پرنده مدت زمانى همراه باشند در حالى كه هم شكل نيستند، بناچار از هم جدا شوند؛ و اين امرى بديهى است .(۸۳۴)

شاعرى اين نكته را دريافته و مى گويد:

گوينده اى گفت : چگونه بود جدايى شما؟ سخن منصفانه در پاسخ او گفتم ؛

چون ، هم شكل من نبود از او جدا شدم

زيرا مردمان به اشكال مختلف و هزاران شكلند.

البته از اين شعر معلوم مى شود كه انسان گاهى ذاتا دوست داشتنى است نه براى فايده اى كه در حال حاضر و يا در آينده از او عايد مى شود، بلكه محبت براى صرف هم جنس بودن و ارتباط در سرشت باطنى و اخلاق نهانى است و حب جمال نيز اگر به منظور ارضاى شهوت نباشد جزو اين قسم است . صورتهاى زيبا در ذات خود لذت بخش مى باشند، و آن در صورتى است كه شهوتى در كار نباشد، به طورى كه انسان از ديدن ميوه ها، روشنيها، گلها و شكوفه ها، سيبهاى سرخ فام و آب و سبزى بدون غرض خاص - غير از خود آنها - لذت ببرد. البته اين نوع محبت ، محبتى است كه دوستى براى خدا در آن دخالتى ندارد بلكه همان حب ذاتى و شهوت نفس است و تصور آن نسبت به كسانى است كه ايمان به خدا ندارند. بنابراين اگر انسان هدف ناپسندى داشته باشد نكوهيده است ، مانند دوست داشتن صورتهاى زيبا به خاطر ارضاى شهوت در آنجا كه ارضاى آن حلال نيست ، و اگر هدف ناپسندى نداشته باشد مباح است يعنى نه قابل ستايش است و نه سزاوار نكوهش ؛ زيرا دوستى يا ستوده است و يا نكوهيده و يا مباح كه نه ستوده است و نه نكوهيده ...

قسم دوم :

آن است كه او را دوست مى دارد براى اين كه از طريق او به چيز ديگرى مى رسد. بنابراين او وسيله اى است به سمت محبوب ديگر، و وسيله به سوى محبوب ، خود محبوب است ، و آنچه را كه براى چيز ديگرى دوست مى دارند، آن ديگرى در حقيقت محبوب است . اما راه رسيدن به محبوب نيز محبوب است از اين رو مردم طلا و نقره را دوست مى دارند زيرا آنها وسيله رسيدن به مقصودند و مردم بدان وسيله به جاه ، مال و يا علم و دانش مى رسند، همان طورى كه كسى شاهى را به خاطر بهره مندى از مال و يا مقامش دوست مى دارد و اطرافيان او را نيز دوست مى دارد تا نزد شاه از او ستايش كنند و زمينه كار او را در نزد شاه فراهم آورند. بنابراين آن چيزى كه انسان بدان توسل مى جويد اگر منحصر به سود دنيوى باشد در زمره محبت در راه خدا نخواهد بود و اگر منحصر به دنيا نباشد، ليكن شخص هدفى جز سود دنيوى از آن ندارد مانند شاگردى كه استادش را دوست دارد اين مورد نيز دوستى براى خدا محسوب نمى شود، زيرا وى استادش را دوست دارد تا از او كسب علم كند، پس محبوب او در حقيقت علم است ؛ و اگر هدف او از علم و دانش ‍ تقرب به خدا نباشد، بلكه براى رسيدن به جاه و مال و مقبوليت نزد مردم باشد، پس ‍ محبوب او، جاه و مقبوليت نزد مردم است و دانش وسيله رسيدن به آن ، و استاد وسيله رسيدن به دانش است و در اين ميان چيزى براى حب خدا نيست ، زيرا تمام اهداف از كسى كه ايمان به خدا ندارد انتظار مى رود. وانگهى اين مورد نيز به مذموم و مباح تقسيم مى شود، پس اگر هدفش از آن رسيدن به مقاصد مذموم از قبيل غلبه بر همگنان و دست يازى به اموال يتيمان و اوقاف و ظلم به رعيت از طريق سرپرستى قضاوت و ديگر چيزها باشد، اين محبت در ذات خود مذموم است .

قسم سوم :

آن را براى خودش بلكه براى چيز ديگرى دوست مى دارد و آن چيز ديگر هم به بهره هاى دنيوى او مربوط نمى شود، بلكه مربوط به فوايد اخروى اوست . اين نيز روشن است و پيچيدگى ندارد؛ مانند كسى كه استاد و معلم خودش را بدان سبب دوست مى دارد كه به وسيله او به كسب علم و عمل خوب نائل مى شود، و مقصودش از علم و عمل نيز رستگارى در آخرت است ، چنين كسى از جمله محبان در راه خداست . همچنين استادى كه شاگردش را دوست مى دارد به خاطر آن كه شاگرد از وى علم مى آموزد و به وسيله او به مقام تعليم مى رسد و به درجه تعظيم در ملكوت آسمان نائل مى شود در زمره محبان راه خداست . عيسى (ع ) مى گويد: (( هر كه بداند و عمل كند و به ديگرى تعليم دهد، در ملكوت آسمان بزرگ خوانده مى شود.)) (۸۳۵) و تعليم بدون متعلم (دانش آموز) ميسر نيست . پس او در اين صورت وسيله اى در تحصيل اين كمال است و اگر او را دوست دارد به خاطر آن است كه وسيله اى در تحصيل اين كمال است و اگر او را دوست دارد به خاطر آن است كه وسيله اى براى اوست ، زيرا سينه خود را كشتزارى براى زراعت او قرار داده است ، و چون او باعث ترقى وى به رتبه عظمت در ملكوت آسمان است پس دوستى او براى خداست . حتى كسى كه اموال خود را براى خدا صدقه مى دهد و مهمانها را جمع مى كند و براى تقرب به خدا غذاهاى لذيذ و جالبى براى آنها فراهم مى كند و از اين رو آشپز خود را براى آشپزى خوب ، دوست دارد، او نيز از جمله دوستداران راه خداست . همچنين اگر كسى را دوست بدارد به خاطر اين كه از طرف او عهده دار رساندن صدقه به مستمندان است ، در حقيقت او را براى خدا دوست داشته است .

بلكه علاوه بر اينها مى گوييم : هر كه دوست بدارد كسى را كه در شستن لباس و جاروب كردن منزل و پختن غذا به او خدمت مى كند و بدين وسيله زمينه انجام كارهاى علمى و عملى را براى او فراهم مى سازد و هدفش از استخدام او در اين اعمال همان فراغت يافتن براى عبادت باشد، پس دوستى اش در راه خداست ؛ و حتى هرگاه كسى را دوست بدارد كه به او انفاق مى كند و لباس و خوراك و مسكن او را فراهم و تمام نيازهاى دنيوى او را برآورده مى سازد، و هدفش از تمام اينها كسب فراغت براى انجام كارهاى علمى و عملى به منظور تقرب به خدا باشد، پس او دوست دارنده در راه خداست . گروهى از پيشينيان بوده اند كه جمعى از توانگران زندگى آنها را تاءمين مى كردند و هردو طرف دوستى شان در راه خدا بوده است .

علاوه بر اينها مى گوييم : هر كه با زن صالحه اى ازدواج كند تا از وسوسه شيطان حفظ شود و بدان وسيله دينش را پاس دارد يا فرزند صالحى بياورد كه براى او دعا كند و همسرش را دوست بدارد از آن جهت كه وسيله رسيدن او به مقاصد دينى است ، پس او دوستدار راه خداست . از اين رو در اخبار براى انفاق به خانواده اجر و ثواب فراوانى در نظر گرفته شده ، حتى براى لقمه اى كه انسان در دهان همسرش ‍ مى گذارد.(۸۳۶)

حتى مى گوييم : هركه به دوستى و رضاى خدا و لقاى او در سراى آخرت ، مشهور باشد، هرگاه ديگرى را دوست بدارد، دوستى اش در راه خداست ، زيرا تصور نمى شود كه او چيزى را دوست بدارد مگر به خاطر مناسبت داشتن آن با آنچه در نزد او محبوب است ، يعنى رضاى خداى عز و جل .

علاوه بر اينها نيز مى گويم :

هرگاه دو محبت در دل او جمع شود: محبت خدا و محبت دنيا و در يك نفر هر دو مقصود جمع باشد به حدى كه شايستگى داشته باشد تا به وسيله او هم به خدا و هم به دنيا توسل جويد، پس هرگاه او را دوست بدارد به خاطر آن كه براى هر دو امر صلاحيت دارد، او از جمله دوست داران در راه خداست ، مانند كسى كه استادش را دوست مى دارد، چرا كه هم علم دين به او مى آموزد، و هم آن كه با مواسات در مال مشكلات دنيوى او را بر طرف مى كند. پس او را از آن نظر دوست مى دارد كه در طبع وى آسايش دنيا و سعادت آخرت را مى جويد و او وسيله رسيدن به آنهاست .

بنابراين او دوستدار در راه خداست . البته از شرايط دوستى خدا آن نيست كه هيچ علاقه اى به بهره مندى از دنيا در او نباشد، زيرا در دعايى كه به پيامبران امر شده ، بين دنيا و آخرت جمع شده است ؛ از جمله اين آيه است : (( پروردگارا حسنه اى در دنيا و حسنه اى در آخرت به ما مرحمت فرما)) ؛ و عيسى (ع ) در دعاى خود مى گويد: (( خداوندا مرا مورد سرزنش دشمن قرار نده و دوستم را نسبت به من بد نگردان و مصيبت مرا در دينم مقرر مفرما و دنيا را بالاترين مقصد من قرار مده .)) بنابراين برطرف ساختن سرزنش دشمنان از جمله بهره هاى دنياست ، و نگفته است : (( دنيا را ابدا مورد توجه من قرار مده )) ، بلكه گفته است : (( آن را بزرگترين مقصد من قرار مده .)) پيامبر (ص ) در دعاى خود مى گويد: (( خداوندا مرا از گرفتارى دنيا و آخرت ايمن بدار.)) خلاصه آن كه هرگاه محبت سعادت اخروى مخالف با محبت خدا نباشد چگونه ممكن است سلامتى ، تندرستى و كفايت در دنيا مخالف با محبت خدا باشد در صورتى كه دنيا و آخرت بيانگر دو حالتند كه يكى نزديكتر از ديگرى است . پس چگونه قابل تصور است كه انسان بهره منديهاى خويش را فردا دوست بدارد و امروز دوست ندارد، و علت آنكه فردا آن را دوست مى دارد اين است كه فردا، حال آماده و حاضر خواهد شد. بنابراين ناگزير حال حاضر نيز مطلوب خواهد بود، جز اين كه بهره هاى دنيا به دو قسم ، تقسيم مى شود: يكى آن كه ضد بهره هاى آخرت و مانع از آنها است كه انبياء و اولياء از آن دورى جسته اند و ديگران را نيز از آنها برحذر داشته اند. و ديگر آنكه با بهره هاى آخرت مخالفتى ندارد و از اين قسم بهره ها امتناع نكرده اند، مثل ازدواج درست و خوردن مال حلال و نظاير اينها از چيزهايى كه مخالفت بهره هاى آخرت نباشد. پس سزاوار است كه عاقل آن را بد بداند و دوست نداشته باشد يعنى به وسيله عقلش بد بداند، نه طبعش . همان طورى كه خوردن از خوراك لذيذ پادشاهان را بد مى داند، زيرا مى داند كه اگر بخورد، دست يا گردنش بريده خواهد شد، نه به آن معنى كه غذاى لذيذ طورى است كه ميل نمى كند و اگر بخورد لذت نمى برد زيرا چنين چيزى محال است ، بلكه بدان معنى است كه عقلش از خوردن آن جلوگيرى مى كند و به خاطر ضررى كه در پى دارد ناپسند شده است . مقصود از اين مطلب آن است كه اگر او استادش را به خاطر آن كه با وى مواسات مى كند و تعليم مى دهد و يا شاگردش را به خاطر آن كه از او تعليم مى گيرد و به او خدمت مى كند، دوست دارد و يكى از آن دو بهره دنيوى و ديگرى بهره اخروى است ، پس او از جمله دوستداران در راه خداست ولى با يك شرط و آن شرط اين است كه وى به گونه اى باشد كه اگر - به طور مثال - او از علمش خوددارى كند و يا تحصيل شاگرد از او ممكن نباشد، دوستى وى بدين جهت كاسته شود. بنابراين آن مقدار دوستى كه به سبب فقدان آن كاسته مى شود، او براى خدا تعالى است و برايش همان قدر، اجر دوستى در راه خداست و اين مطلب غير قابل دركى است كه تو انسانى را براى چندين منظورى كه باعث ارتباط تو با او شده به شدت دوست بدارى و اگر بعضى از آنها را بر آورده نساخت ، دوستى تو كم شود و اگر بيشتر برآورده ساخت ، دوستى بيشتر شود، زيرا دوست داشتن طلا با دوست داشتن نقره در صورتى كه هر دو به يك اندازه باشد، يكسان نخواهد بود. از اين نظر كه طلا انسان را به هدفهاى بيشترى مى رساند تا نقره ؛ بنابراين با افزايش هدف محبت افزايش مى يابد و جمع هدفهاى دنيوى و اخروى محال نيست ؛ بنابراين دوستى براى خدا را شامل مى شود، و تعريف چنين محبتى آن است ؛ وجود هر دوستى كه بدون ايمان به خدا و روز جزا قابل تصور نباشد، دوستى در راه خداست ، همچنين هر افزايش محبتى در صورتى كه اگر ايمان به خدا نباشد آن افزايش هم نخواهد بود، افزايشى از محبت در راه خداست و اگر در مورد آن دقت شود نادر خواهد بود. جريرى مى گويد: مردم در قرن اول به وسيله دين معامله كردند تا اين كه دين ضعيف شد، و در قرن دوم با وفا رفتار كردند تا اين كه رخت بر بست و در قرن سوم با جوانمردى عمل كردند تا جوانمردى از ميان رفت و جز رغبت و ترس چيزى باقى نماند.

قسم چهارم :

آن است كه انسان براى خدا و در راه خدا كسى را دوست بدارد، نه براى آن كه از علم و يا عمل او برخوردار مى شود و يا به وسيله او به چيزى جز خود او مى رسد. اين بالاترين مرتبه و ظريفترين و دشوارترين درجه دوستى است و اين قسم نيز امكان پذير است ، زيرا از جمله آثار غلبه محبت يكى آن است كه محبت از فرد مورد محبت به هر چيزى كه وابسته و منسوب به اوست ، هرچند بعدها به او منسوب شود، سرايت مى كند. بنابراين اگر كسى انسانى را زياد دوست بدارد، دوستدار او را نيز دوست مى دارد و كسى را كه او دوست دارد نيز دوست مى دارد خدمتگزار او را هم دوست مى دارد و ثناگوى محبوب او را هم دوست مى دارد و كسى را كه در راه رسيدن وى به خشنودى محبوبش به او كمك كند نيز دوست مى دارد، تا آن جا كه بتية بن وليد مى گويد: هرگاه مؤ من ، برادر مؤ منش را دوست بدارد، سگ او را نيز دوست مى دارد، و مطلب همان است كه وى گفته و مطالعه در حالات عاشقان نيز بر آن گواهى مى دهد و اشعار شعرا هم دليل بر آن است . از اين روست كه محب جامه محبوب را نگاه مى دارد و آن را پنهان مى كند تا خاطره او را حفظ كند، و منزل و محله و همسايه هاى او را دوست مى دارد، تا آن جا كه مجنون گويد: بر آن ديار كه ديار ليلى است گذر مى كنم ، در حالى كه اين ديوار و آن ديوار را مى بوسم .(۸۳۷) محبت آن ديار مرا نربوده است ، بلكه محبت ساكنان آن ديار دل مرا ربوده است

بنابراين مشاهده و تجربه گواهى مى دهد كه دوستى از شخص محبوب به اطرافيانش و به هر چيزى كه به او مربوط است هر چند بعدها مربوط مى شود، سرايت مى كند. ولى اين ويژگى ، از زيادى محبت است ؛ اما اصل محبت در اين حد نيست و گستردگى محبت در تجاوز از محبوب به اطرافيان و به اشياى وابسته و مربوط به او بستگى به اندازه و مقدار افراط و شدت محبت دارد؛ همچنين محبت خداى سبحان وقتى كه شدت يابد و بر دل چيره و مسلط شود تا آنجا كه به حد دلربايى و به اوج خود برسد، به تمام موجودات ديگر سرايت مى كند، زيرا هر موجودى در عالم ، اثرى از آثار قدرت اوست و هر كه ، انسانى را دوست بدارد، خط و صنعت او و تمام كارهاى او را دوست مى دارد. از اين رو بود كه (( هرگاه ميوه نوبرى به نزد آن پيامبر (ص ) مى بردند، آن حضرت آن را به چشمش مى كشيد و گرامى مى داشت و مى فرمود: دوست داشتن به محبت پروردگار ما نزديك است .)) (۸۳۸) دوستى خدا يك بار از راستى و صدق اميد به وعده هاى او و نعمتهاى مورد انتظار در آخرت حاصل مى شود و يك بار براى انواع نعمتهايى كه شخص از آن برخوردار است و يك بار تنها براى خود اوست نه براى چيز ديگر كه اين نوع محبت ، دقيقترين و بالاترين نوع محبت است و تحقيق و بررسى آن در فصل محبت - از بخش عوامل نجات بخش - خواهد آمد. محبت خدا هر طور كه حاصل شود وقتى شدت يافت به تمام چيزهايى كه به نوعى به خدا ارتباط دارد، سرايت مى كند؛ حتى به چيزى كه ذاتا رنج آور و ناپسند است سرايت مى كند. ليكن شدت دوستى ، احساس درد و شادمانى را به خاطر فعل محبوب ، كم مى كند و توجه دوست به محبوبش به وسيله رنجاندن ، ادراك درد را مى پوشاند، مثل شادمانى به سبب ضربت با نيشگون گرفتن دوست كه نوعى اظهار خشم است زيرا بشدت محبت باعث گستردگى شادمانى و پوشش درد و رنج است ، و محبت خدا در گروهى بدان جا رسيد كه گفتند: بين گرفتارى و نعمت تفاوتى قائل نيستيم زيرا همگى از طرف خداست و جز بر آن چه رضاى او در آن است ما شادمان نيستيم . حتى يكى از آنها گفت : من نمى خواهم به آمرزش خدا در مقابل معصيتش نايل شوم .

سمنون مى گويد: من در غير تو بهره اى ندارم ؛ هر طور كه خواستى مرا آزمايش ‍ كن .

تحقيق اين مطلب در فصل محبت خواهد آمد. مقصود آن است كه وقتى حب خدا زياد شود ثمره اش محبت به كسانى است كه در علم يا عمل به پرستش خدا اقدام كنند؛ همچنين محبت كسانى را در پى دارد كه صفت پسنديده اى در پيشگاه خدا دارند از قبيل حسن خلق يا آراستگى به آداب شريعت ، و هيچ مؤ منى نيست كه آخرت و خداى تعالى را دوست بدارد، مگر اين كه اگر از حال دو مردى كه يكى عالم عابد است و ديگر جاهل فاسق مطلع شود، در باطنش به عالم عابد گرايش ‍ پيدا مى كند. وانگهى آن گرايش بر حسب كم و زيادى ايمان و بر حسب كم و زيادى محبتش به خدا كم و زياد مى شود و اين گرايش حاصل مى شود هر چند آن دو تن را نديده باشد، به طورى كه مى داند از آن دو تن نه در دنيا نفع و ضررى به او نخواهد رسيد و نه در آخرت . پس چنين گرايشى همان محبت در راه خدا و براى خداى تعالى است ، بدون بهره شخصى ، زيرا او را از آن جهت دوست دارد كه خدايش ‍ دوست مى دارد و در نزد خدا پسنديده است و نيز چون او خدا را دوست مى دارد و به بندگى خدا مشغول است . جز اين كه اگر اين ميل ضعيف باشد اثرش ظاهر نخواهد شد و اجر و ثوابى نخواهد داشت ولى اگر قوى باشد، انسان را به دوستى و يارى و حمايت با جان و مال و زبان ، وادار خواهد كرد؛ و در وجود مردم بر حسب تفاوتشان در محبت خدا، اين گرايش متفاوت است . اگر محبت به بهره اى محدود باشد كه از محبوب در زمان حال و يا در آينده حاصل مى شود، تصور نمى رود كه كسى ، دانشمندان و عابدانى را كه در دنيا رفته اند از انبيا و اوليا (ص ) دوست بدارد، در حالى كه محبت همه آنان در دل هر مسلمان متدين نهفته است و اين مطلب با خشم انسان در وقتى كه يكى از دشمنانشان به فردى از ايشان جسارت كند و شادمانى وى در وقت ثناگويى و ذكر اوصافشان ، روشن مى شود. تمام اينها دوستى براى خداست زيرا ايشان بندگان خاص خدايند و هر كه دوستدار پادشاه و يا شخص زيبايى باشد خواص و خدمتگزاران و دوستانش را دوست مى دارد، جز اين كه دوستى در مقابله با بهره هاى نفس آزمايش مى شود و گاهى به طورى غلبه دارد كه هيچ بهره اى براى نفس جز در آنچه بهره محبوب است ، باقى نمى ماند. سخن اين شاعر، بيانگر اين مطلب است :

من وصال او را خواهانم در حالى كه او دورى مرا مى خواهد. بنابراين من از خواسته خويش به خاطر خواسته او دست بر مى دارم .

و سخن آن كه گفته است :

(( هيچ جراحتى ، وقتى كه شما را خشنود سازد، رنج ندارد.))

گاهى دوستى به گونه اى است كه تحت تاءثير آن انسان از بعضى لذتها چشم مى پوشد مانند كسى كه جود و بخشش مى كند و محبوبش را در نصف يا ثلث و يا عشر مال خود، شريك مى سازد. بنابراين مقدار مالى را كه مى بخشد به ميزان دوستى اش بستگى دارد؛ زيرا درجه محبوب شناخته نمى شود مگر به محبوبى ديگر كه در مقابل آن محبوب رها مى شود. پس كسى كه محبت سراسر دلش را گرفته باشد، محبوبى جز او برايش نمى ماند و براى خودش چيزى نگاه نمى دارد. بنابراين نتيجه مى گيريم كه هركس عالم و يا عابد و يا كسى را كه به علم يا عبادت و يا كار نيك علاقه دارد، دوست بدارد در حقيقت او را براى خدا و در راه خدا دوست داشته و اجر و پاداشش به اندازه دوستى و محبت اوست . اين بود شرح دوستى براى خدا و در راه خدا و درجات آن ، و از اين جا خشم و كين در راه خدا نيز روشن مى شود، و با وجود اين در آن باره توضيح بيشترى مى دهيم .

بيان خشم و كين در راه خدا

بدان ، هر كه دوستى اش در راه خداست سزاوار است دشمنى اش نيز در راه خدا باشد. اگر كسى را به خاطر آن كه مطيع خدا و محبوب در نزد خداست دوست داشتند ناگزير اگر معصيت خدا را كرد بايد دشمن بداريد، به خاطر اين كه نافرمانى خداى سبحان را كرده و در نزد خدا مغضوب است و هر كس به سببى شخصى را دوست بدارد، قطعى است كه به خاطر ضد آن سبب او را دشمن مى دارد و اين دو صورت ، لازم و ملزوم يكديگرند و از يكديگر جدايى ناپذيرند و اين تلازم در حب و بغض در موارد عادى كليت دارد، ليكن حب و بغض هر دو در دل پنهان است و در وقتى كه غلبه داشت بروز مى كند و به وسيله افعال دوستداران و دشمنان در نزديكى و دورى و در موافقت و مخالفت با هم معلوم مى شود و هرگاه آثار آنها در مقام عمل ظاهر شود، آن را موالات و معادات گويند. از اين رو خداى تعالى فرموده است : (( هل واليت لى وليا و هل عاديت لى عدوا )) (۸۳۹)؛ همان طورى كه ما نقل كرديم و اين درباره كسى كه فقط طاعات خويش را اظهار كند واضح و روشن است ، زيرا باعث مى شود تا او را دوست بداريم و يا تنها فسق و فجور خويش و اخلاق ناپسنديش را اظهار كند كه مى توانيم او را دشمن بداريم بلكه مشكل وقتى است كه طاعتها و گناهان با هم مخلوط شود، زيرا - در چنين موردى - مى گوييد: چگونه من دشمنى و دوستى جمع كنيم ، در حالى كه اين دو با هم تناقض دارند، همچنين نتيجه آنها كه عبارت از موافقت و مخالفت ، و موالات و معادات است با هم متناقضند؟

مى گويم :

همان طورى كه در بهره هاى بشرى تناقض ندارند، درباره خداى تعالى نيز بين آنها تناقضى نيست ، زيرا وقتى كه چند خصلت در يك نفر جمع باشد كه بعضى از آنها دوست داشتنى است و برخى نيست انسان از جهتى او را دشمن مى دارد و از جهتى دوست ؛ (به طور مثال ) كسى كه زن زيباى بدكاره اى دارد و يا فرزند زيرك خدمتگزارى داد ولى فاسق است ، او را از جهتى دوست مى دارد و از جهتى دشمن . بنابراين با وى يك حالت بينابين دارد، زيرا اگر فرض شود كه اين شخص سه فرزند دارد كه يكى هوشيار خوب و ديگرى كودن نافرمان و ديگرى كودن خوب و يا زيرك نافرمان است ، البته چنين كسى خود را با آنها در سه حالت متفاوت بر حسب تفاوت خصلتهاى آنان مى بيند. پس بايد رفتار آدمى نيز نسبت به كسى كه بيشتر دچار فسق و فجور است و كسى كه بيشتر اطاعت خدا را مى كند و كسى كه هر دو حالت در او جمع است ، به سه نوع متفاوت باشد؛ به اين ترتيب كه در هر نوع ، متناسب با آن از لحاظ دشمنى و دوستى و اعراض و اقبال و همراهى و جدايى و ساير افعال صادر از جانب او رفتار كند.

اگر بگويى : اسلام هر مسلمانى دليل طاعت است و با وجود اسلامش چگونه او را دشمنى بدارد؟

مى گويم :

او را به خاطر اسلامش دوست و به خاطر معصيتش دشمن بدار! و يا وى به گونه اى باش كه اگر آن را با حال كافر بدكارى مقايسه كنى تفاوت آن دو را درك كنى و آن تفاوت ، محبت براى اسلام ، و اداى حق آن است . جنايت در حق خدا و طاعت او مانند جنايت در حق تو و اطاعت تو است ؛ بنابراين هر كس در هدفى با تو موافق و در هدف ديگر مخالف باشد با او در حالتى متوسط بين گرفتگى و گشاده رويى و بين اقبال و اعراض و بين محبت به او و دورى از او باش ، نه زياد احترام كن مانند احترام به كسى كه در تمام اهدافت با تو موافق است و نه زياد اهانت كن مانند اهانت به كسى كه در تمام اهدافت با تو مخالف است . وانگهى اين حالت بينابين يك مرتبه ، آن وقتى است كه مخالفت غلبه دارد و به طرف اهانت متمايل است و به هنگام غلبه موافقت به طرف خوشرفتارى و احترام گرايش دارد. همچنين لازم است درباره كسى كه هم خدا را اطاعت و هم معصيت مى كند و يك مرتبه مطابق رضاى خدا رفتار مى كند و يك بار خشم و غضب خدا را بر مى انگيزد اين حالت بينابين حفظ شود.

اگر بگويى : چگونه ممكن است اظهار دشمنى كرد؟

مى گويم :

اما در گفتار يك مرتبه وسيله حرف نزدن و هم سخن نشدن و يك مرتبه با ارزش ‍ ندادن و درشتى و اما در عمل يك بار با كمك و يارى نكردنش و يك بار با بدرفتارى و يك بار با مخالفت با اهدافش كه بعضى از اينها بدتر از بعضى است ، بر حسب درجات تبهكارى و معصيتى كه از او صادر شده است . اما آنچه به منزله لغزشى است كه معلوم مى شود او پشيمان است و دوباره انجام نمى دهد بهتر آن است كه ناديده گرفته شود و پرده پوشى كنند. اما آنچه در آن پافشارى دارد، چه گناه صغيره و چه كبيره ، اگر از كسانى است كه مابين او و تو دوستى و رفاقتى است ، حكم ديگرى دارد و اختلاف دانشمندان در اين مورد خواهد آمد و اما اگر برادرى و معاشرت زياد نداريد، از اظهار اثر دشمنى و مخالفت ناگزيريد، يا به وسيله روگرداندن و دورى از وى و كم اعتنايى به او و يا در ارزش ندادن و درشت گويى با او، كه اين بدتر از روگرداندن و اعراض است و اين تفاوت برحسب سنگينى و سبكى معصيت است . همچنين در عمل نيز دو مرتبه وجود دارد: يكى آن كه كمك و رفاقت و يارى نكنى كه اين پايين ترين درجات است و ديگرى آن كه سعى در بر هم زدن نقشه هاى او داشته باشى همانند كارى كه دشمنان مخالف ، نسبت به هم انجام مى دهند. اما اين رفتار بايد نسبت به كسى صورت گيرد كه با اين كارها راه معصيت بر او مسدود مى شود، ولى نسبت به كسى كه اين رفتار برايش بى تاءثير است نبايد چنين كرد، نظير مردى كه با ميگسارى معصيت خدا را مرتكب مى شود و از زنى خواستگارى كرده است كه اگر ازدواج مانع ميگسارى او نمى شود و در عين حال او را به شرب خمر نيز تشويق نمى كند. در اين صورت اگر هم مى توانى به او كمك كنى تا به مقصودش ‍ برسد و هم قدرت بر آشفته كردن او را دارى ، به طورى كه به هدفش نرسد، نبايد براى آشفته كردن او تلاش كنى ؛ اما اگر به منظور اظهار خشم در برابر فسق وى ، او را يارى نكنى اشكالى ندارد و اين كمك نكردن هم واجب نيست ، زيرا چه بسا تو قصد دارى با كمك به او و اظهار دلسوزى بر او، به دوستى تو ايمان داشته باشد و نصيحت تو را بپذيرد كه اين خوب است و اگر چنين انتظارى نرفت (۸۴۰) ولى معتقدى كه براى اداى حق اسلام او، در راه هدفش وى را يارى كنى ، اين كار ممنوع نيست ، بلكه اگر معصيت او جنايتى در حق تو با كسى است كه وابسته به تو است ، يارى كردنت بهتر است ؛ زيرا گذشت از كسى كه ستم كرده و احسان به كسى كه بدى كرده است ، از اخلاق صديقان است . البته احسان به كسى كه بر تو ستم كرده خوب است ، اما كسى كه به ديگرى ستم روا داشته و بدان وسيله معصيت خدا را كرده است ، احسان به او پسنديده نيست ، زيرا احسان به ظالم بد كردن در حق مظلوم است و حق مظلوم سزاوارتر به رعايت است و با اعراض از ظالم دل مظلوم را قوت بخشيدن محبوب تر است در نزد خدا از تقويت قلب ظالم . اما اگر تو خود مظلوم واقع شده اى نيكوتر در مورد خودت عفو و گذشت است . راه و روش نيكان درباره اظهار دشمنى با مردمان گنهكار مختلف بوده است و همه آنان درباره اظهار دشمنى با ستمگران و بدعت گزاران و هر كس كه با تجاوز به ديگرى معصيت خدا را مرتكب شود، هم عقيده بوده اند. اما كسى كه درباره خودش مرتكب معصيت شده ، برخى از بزرگان نسبت به وى به ديده رحمت نگريسته اند و بعضى سخت معترض ‍ بوده و دورى از او را برگزيده اند؛ و اين امرى است كه با اختلاف نيت تفاوت پيدا مى كند و نيت هم با اختلاف حال اشخاص متفاوت است ؛ بنابراين اگر توجه به مجبور بودن و ناتوانى خلق بر قلب فزونى گرفت و اين كه مردم مسخر مقدراتند، اين عقيده موجب سهل انگارى در دشمنى و عداوت خواهد شد و اين مطلب قابل قبولى است ؛ اما ممكن است با فريبكارى مشتبه شود و بيشتر انگيزه هاى چشم پوشى از گناهان ، تملق و شرم حضور و ترس از وحشت و بيم از تقبيح آنهاست ، و گاهى شيطان اين موارد را به آدم كودن نادان مشتبه مى سازد تا به چشم عفو و رحمت نگاه كند. و وسيله تشخيص آن اين است كه اگر در حق او جنايتى شد، به ديده عفو و رحمت بنگرد و بگويد كه او مجبور است و فرار از قضا و قدر بى فايده است ، چگونه مى توانست آن كار را نكند در حالى كه بر او مقرر و فرض بوده است ، پس اشكالى ندارد چنين كسى از ظلمى كه در حق خداى تعالى شده چشم پوشى كند ولى اگر زمانى ظلمى در حق او مى شود خشمگين شود و موقعى كه جنايت بر حق خدا مى شود، مى بخشد او خيانتكار است و به وسيله مكرى از مكرهاى شيطان فريب خورده است . پس بايد توجه داشته باشد.

اگر بگويى : كمترين درجه اظهار خشم دورى و اعراض و قطع رفاقت و كمك است ، آيا اين عمل واجب است و اگر بنده اى آن را ترك كرد معصيت خدا را كرده است ؟ مى گويم :

اين مطلب از نظر علم ظاهرى جزو تكليف و وجوب نيست ، زيرا ما مى دانيم كسانى كه در زمان رسول خدا (ص ) ميگسارى كردند و مرتكب كارهاى زشت شدند، اصحاب به طور كلى از ايشان دورى نكردند، بلكه چند دسته شدند. بعضى با آنها بدرشتى سخن مى گفتند و اظهار خشم مى كردند و بعضى فقط اعراض مى كردند، نه اعتراض و بعضى با ديده رحمت به ايشان مى نگريستند نه آن كه از آنها دورى كنند. اينها دقايق دينى است كه روش رهروان راه آخرت درباره آنها متفاوت است و عمل هر كدام به مقتضاى حال و وقت آن صورت مى گيرد. مقتضاى احوال در اين امور يا مكروه است و يا مستحب . بنابراين در مرتبه فضايل قرار دارد و به مرحله تحريم و ايجاب نمى رسد، زيرا آنچه تحت تكليف وارد است اصل خداشناسى و اصل محبت است و محبت گاهى از محبوب به ديگرى سرايت مى كند و آن مقدار سرايت كرده ، افراط و استيلاى محبت است و فتوا شامل آن نمى شود و در حق توده مردم از اصل جزو ظاهر تكليف محسوب نمى شود.

بيان مراتب كسانى كه در راه خدا دشمنى مى ورزند و چگونگى برخوردشان

اگر بگويى : اظهار خشم و عداوت بالفعل اگر واجب نباشد بى شك مستحب است و در حالى كه گنهكاران و بدكاران با هم متفاوتند از كجا بدانيم كه با آنها چگونه رفتار كنيم و آيا با همه آنها يكسان رفتار مى شود يا نه ؟ بدان كه شخص مخالف با امر خدا از اين صورتها خارج نيست ؛ يا در عقيده اش مخالف است ، يا در عملش ؛ و مخالف در عقيده هم يا بدعت گذار است و يا كافر؛ و بدعت گذار هم يا ديگران را به بدعت خود دعوت مى كند و يا ساكت است ؛ و سكوت هم يا به دليل ناتوانى است و يا از روى اختيار.

بنابراين فساد اعتقادى سه قسم است : اول كفر، و كافر اگر حربى باشد بايد كشته شود و يا به بردگى گرفته شود و ذلت و خوارى بالاتر از اينها نمى شود و اما كافر ذمى را آزردن روا نيست ، مگر آن كه به وسيله اعراض و تحقير او را به حساب شده ترين شيوه واداريم و با ابتدا نكردن به سلام تنفر خود را ابراز كنيم ؛ پس اگر او گفت : (( سلام عليك ، )) بگويى : (( و عليك )) و بهتر آن است كه از معاشرت و معامله و هم خوراك شدن با او خوددارى شود. اما گشاده رويى با او و انس با او همچنان كه با دوستان انس مى گيرى ، كراهت شديدى دارد، بقدرى كه اين كراهت هم مرز با تحريم است . خداى تعالى مى فرمايد: (( لا تجد قوما يؤ منون باللّه و الاخر يوادون من حاد اللّه و رسوله و لو كانوا آبائهم ...)) (۸۴۱).

پيامبر (ص ) فرمود: (( مؤ من و مشرك بايد چنان باشند كه آتش آنها بر هم ظاهر نشود.)) (۸۴۲)

خداى تعالى فرموده است : (( يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء...)) (۸۴۳).

دوم : بدعت گذارى كه مردم را به بدعت خود دعوت مى كند. پس اگر بدعتش به گونه اى است كه باعث كفر مى شود كار او بدتر از كار كافر ذمى است ، زيرا او اقرار به جزيه نكرده و زير بار قرار داد ذمه نرفته است ؛ و اگر در بدعتش كفر نورزيده است ، كار او بين خود بين خدا ناگزير از كار كافر سبكتر است ، ولى دستور در اعتراض بر او شديدتر از كافر است زيرا شر كافر به ديگرى سرايت نمى كند، چون مسلمانان بر لعن او عقيده دارند و به سخن او اعتنا نمى كنند، و او نيز براى خودش ادعاى اسلام و اعتقاد به حق را ندارد. اما شخص بدعت گذارى كه دعوت به بدعت مى كند و معتقد است در مورد آنچه دعوت مى كند بر حق است در نتيجه باعث گمراهى مردم مى شود و شر او به ديگران سرايت مى كند. بنابراين استحباب در اظهار بغض ‍ و دشمنى با او، و بريدن از او تحقير و تقبيح كردن كارهاى او به خاطر بدعتش و بر حذر داشتن مردم از او شديدتر است ؛ و اگر چنين كسى در خلوت سلام داد پاسخ دادنش اشكالى ندارد و اگر معلوم شود كه روگرداندن از او و سكوت از جوابش ‍ باعث مى شود كه او خودش را به خاطر بدعتش تقبيح كند و در بازداشتن از او بدعت مؤ ثر است ، پس جواب ندادن بهتر است ؛ زيرا هرچند جواب سلام واجب است ، ولى با كمترين هدفى ساقط مى شود تا آن جا كه به دليل بودن انسان در حمام و يا در وقت قضاى حاجت ساقط است و هدف منع از بدعت از اين هدفها بالاتر است . اما اگر در حضور مردم سلام داد، جواب ندادن بهتر است ، به خاطر اين كه مردم را از او متنفر كنيم و بدعت او را در نظر مردم بد جلوه دهيم . همچنين بهتر است كه به او احسان و كمك نشود، بخصوص چيزى كه در انظار مردم باشد؛ فرمود: (( هر كه صاحب بدعتى را نكوهش كند خداوند قلب او را پر از امن و ايمان كند و هر كه بدعت گذرى را خوار سازد خداوند او را در روز محشر از هول قيامت ايمن گرداند و هر كه با او بنرمى رفتار كند و گرامى اش بدارد و يا با روى باز با وى ديدار كند در حقيقت آنچه را كه خداوند بر محمّد (ص ) نازل كرده (قرآن را) سبك شمرده است .)) (۸۴۴)

مى گويم :

در كافى به سندى صحيح از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: هر گاه پس از من اهل بدعت و شك را ديديد، از ايشان بيزارى جوييد و هرچه بيشتر به آنان ناسزا گوييد و از آنان بدگويى كنيد و آنان را درمانده و حيران سازيد تا در فاسد كردن اسلام طمع نكنند و مردم از ايشان برحذر باشند و از بدعتهاى آنها نياموزند، خداوند بدين وسيله براى شما حسناتى را مقرر كند و درجات شما را در آخرت بالا ببرد.)) (۸۴۵)

غزالى گويد :

برخورد با بدعت گزار بى سوادى كه قادر به دعوت نيست و بيم پيروى از او نمى رود، آسانتر است . بنابراين بهتر است كه با درشتى و اهانت از او بدگويى نكنند، بلكه در هنگام نصيحت كردن به او مهربانى و لطف بورزند، زيرا دل مردم عوام زود منقلب مى شود. پس اگر نصيحت سودى نبخشيد و اعراض از او در نظرش بد دانستن بدعت وى بود، در اين صورت اعراض مستحب مؤ كد خواهد بود و اگر بداند كه به دليل طبع خشك و نيز عقيده قلبى راسخش ، نصيحت بى اثر است ، اعراض از وى بهتر است ؛ زيرا اگر در نكوهش بدعت پافشارى نشود، در بين مردم شايع و فسا آن همگانى مى شود. اما كسى كه در مقام عمل مرتكب گناه مى شود، نه در عقيده از دو صورت بيرون نيست : يا به گونه اى است كه ديگران از عمل او آزرده مى شوند؛ مانند ظلم ، غصب ، شهادت دروغ ، غيبت و سخنى چينى در بين مردم و امثال آن ، اگر از چيزهايى باشد كه تنها به خودش مربوط نمى شود بلكه باعث آزار ديگران نيز مى شود، اين خود نيز بر دو قسم است ، يا ديگرى را به فساد مى كشد، مانند صاحب عشرتكده اى كه مردان و زنان را جمع مى كند و وسايل بدى و فساد را براى اهلش فراهم مى سازد، و يا آن كه ديگرى را دعوت به فساد نمى كند، مانند كسى كه خود ميگسارى و زنا مى كند ولى ديگران را به اين كارها جلب نمى كند. يا آن كه مرتكب گناه كبيره و يا صغيره مى شود و هر كدام از اينها يا اصرار به گناه مى ورزند يا اصرار نمى ورزند. بنابراين از مجموع اين تقسيمات سه قسم حاصل مى شود و هر كدام در يك رتبه قرار دارد كه بعضى شديدتر از بعضى ديگر است . پس نبايد با همه به يك نوع نوع رفتار شود.

قسم اول كه از همه بدتر است ، موردى است كه مردم از آن زيان ببينند، مانند ظلم ، غصب و شهادت دروغ ، غيبت و سخن چينى . در اين موارد بهتر است كه از اين اشخاص دورى كنند و با آنان معامله و معاشرت نكنند، زيرا معصيت گناهانى كه به آزار مردم مى انجامد شديد است . وانگهى اين گروه نيز به سه قسم تقسيم مى شوند: كسانى كه نسبت به خون مردم ستم روا دارند و كسانى كه نسبت به اموال ظلم كنند و كسانى كه در مورد آبرو و ناموس مردم ستم روا دارند كه بعضى از اينان بدتر از بعضى ديگر هستند و اهانت و دورى از ايشان مستحب مؤ كد است و هر گاه اهانت به ايشان باعث جلوگيرى از معصيت آنها و يا ديگران شود، استحباب مؤ كدتر و شديدتر خواهد بود.

دوم ، صاحب عشرتكده كه وسايل فساد را آماده مى سازد و راه هاى فساد را براى مردم آسان مى كند. چنين كسى باعث آزار مردم در دنيا نيست ولى با عمل خودش ‍ دين مردم را نابود مى كند و اگر عمل موافق با رضايت مردم باشد نظير دسته اول است ، ولى عقوبتش از آن كمتر است ؛ زيرا معصيت بين بنده و بين خدا به عفو و بخشش نزديكتر است ، اما از آن جهت كه به ديگران سرايت دارد مجازات آن شديدتر است و اين مورد نيز مقتضى اهانت و روگرداندن و جواب سلام را ندادن است در صورتى كه بداند اين كارها باعث نوعى جلوگيرى از عمل او و يا ديگران خواهد شد.

سوم ، كسى كه ميگسارى كند و يا واجبى را ترك كند و يا مرتكب خلافى مخصوص ‍ به خود شود. امر چنين كسى سبكتر است ولى در وقت ارتكاب گناه اگر كسى به او برخورد كند با هر وسيله اى هر چند با زدن و توهين بايد مانع عمل او شود، زيرا نهى از منكر واجب است ؛ و هرگاه طرف به خود آمد و معلوم شد كه به اين عمل عادت كرده و بر انجام آن اصرار دارد؛ در اين صورت اگر بداند كه نصيحت كردن مانع از تكرار گناه مى شود، نصيحت واجب است و اگر به تاءثير نصيحت يقين ندارد ولى اميدوار است ، بهتر است كه هم جلوگيرى كند و هم نصيحت كند با مهر و محبت و يا با درشتى ، اگر درشتى مفيدتر است . اما دورى كردن از جواب سلام و خوددارى از معاشرت وى در صورتى است كه بداند او بر انجام اين گناه اصرار دارد و نصيحت بى فايده است . در مورد اين مطلب اختلاف نظر وجود دارد و روش دانشمندان در اين باره متفاوت است و قول صحيح آن است كه با اختلاف قصد شخص ، حكم نيز فرق مى كند. از اين رو مى گويند: اعمال در گرو نيتهاست ، زيرا با مدارا و به چشم رحمت بر مردم نگريستن ، نوعى از فروتنى ، و در درشتى و اعراض و روگرداندن از كسى نوعى از منع و جلوگيرى است .

بنابراين آنچه بيشتر مايل است و كشش قلبى دارد، آن است كه مخالفت كند، زيرا گاهى اهانت و درشتى به گنهكار، از روى كبر و خودخواهى و كامجويى به وسيله اطهار برترى و ظاهرالصلاحى است و گاهى مدارا با وى از باب چاپلوسى و به دست آوردن دل اوست تا بدان وسيله به هدف مورد نظرش برسد و يا براى ترس از اين است كه احتمال كم و زيادى مى دهد كه مقامش يا مالش به خطر بيفتد و تمام اينها در اثر اشارات شيطان و از اعمال اهل آخرت بدور است . پس هر كه به اعمال دينى علاقه مند است درباره اين مسائل دقيق بررسى و راجع به اين حالات مراقبت جدى به عمل مى آورد و دل انسانى كه درباره آن فتوا مى دهد، گاهى بر طبق هوا و ميل خود با علم و آگاهى عمل مى كند و گاهى به حكم غرور و از روى نادانى اقدام مى كند و گمان مى برد كه عملش براى خداست و راه آخرت را مى پيمايد. بزودى اين دقايق در كتاب غرور از بخش مهلكات بيان خواهد شد. و روايت ذيل بر سبك بودن جرم گناهى است كه شخص ناآگاه در رابطه بين خود و خدا مرتكب شده است : (( مرد شرابخوارى را چند مرتبه در حضور رسول خدا (ص ) حد زدند. باز به حال اول بر مى گشت . يكى از صحابه گفت : خدا او را لعنت كند چقدر زيادش ‍ شراب مى نوشد! پيامبر (ص ) فرمود: در برخورد با برادر مسلمانت ، ياور شيطان مباش .)) (۸۴۶). يا عبارتى به اين مضمون ، و اين حديث بر اين مطلب اشاره دارد كه مدارا كردن بهتر از پرخاش و درشتى است .

صفاتى كه در مورد انتخاب رفيق بايد رعايت شود

بدان كه هر آدمى شايستگى رفاقت را ندارد؛ پيامبر (ص ) مى فرمود: (( هركسى بر راه و روش دوستش است . بنابراين شما بايد دقت كنيد كه با چه كسى دوستى مى كنيد.)) (۸۴۷) از اين رو ناگزير انسان بايد خصلتهايى ممتاز داشته باشد كه باعث رغبت مردم به معاشرت با وى شوند، و آن خصلتها بر حسب فوايدى كه از معاشرت در نظر گرفته شده اهميت ندارند، زيرا معناى شرط چيزى است كه ناگزير براى رسيدن به مقصود لازم است و در ارتباط با مقصود، آن شرايط معلوم مى شود و غرض از معاشرت فوايد دينى و دنيوى است .

اما فوايد دنيوى ، مانند استفاده از مال يا مقام و يا صرف الفت به علت ديدار و مجاورت ، مورد نظر ما نيست .

و اما فوايد دينى ممكن است هدفهاى مختلفى داشته باشد. از آن جمله اند: استفاده از علم و عمل استفاده از مقام براى محفوظ ماندن از آزار كسى كه باعث پريشانى خاطر و نيز مانع عبادت مى شود؛ استفاده از مال تا بدان وسيله از تضييع اوقات در راه كس روزى جلوگيرى شود؛ كمك گرفتن در مشكلات به طورى كه انسان در هنگام مواجه شدن با مصائب داراى پشتوانه و در شرايط مختلف داراى قوت قلبى باشد و نيز تبرك جستن به دعا و انتظار شفاعت در آخرت . يكى از پيشينيان گويد: دوستان خودت را زياد كن ، زيرا هر مؤ منى حق شفاعتى دارد و شايد تو به شفاعت او محتاج شوى ؛ و در غريب التفسير درباره قول خداى تعالى : (( و يستجيب الذين آمنوا و عملوا الصالحات و يزيدهم من فضله )) (۸۴۸)، روايت كرده اند كه فرمود: (( اينان براى برادرانشان شفاعت و آنها را با خود وارد بهشت مى كنند)) ؛ و گفته مى شود: هر گاه بنده اى آمرزيده شود، براى برادرانش شفاعت مى كند. از اين روست كه گروهى از پيشينيان مردمان را به رفاقت ، همراهى و معاشرت تشويق كرده اند و از گوشه گيرى و تنهايى بر حذر داشته اند. پس اين بود فوايدى كه هر كدام شرايطى دارند و بدون آن شرايط حاصل نمى شوند، و تفصيل آنها بر كسى پوشيده نيست . اما به اجمال بايد گفت : كسى كه براى رفاقت انتخاب مى شود، شايسته است داراى پنج خصلت باشد: عاقل و خوش اخلاق باشد، فاسق ، بدعت گزار، و حريص بر دنيا نباشد.

اما عقل ، در حقيقت سرمايه و اصل است و در رفاقت با نادان هيچ خبرى نيست و سرانجام آن هر چند طولانى باشد جدايى و تنهايى است .

على (ع ) مى فرمايد: يا دوست نادان رفاقت مكن ، زنهار دورى كن از او! زيرا چه بسا فرد نادانى كنه در رفاقت با خود، فرد دانايى را به پستى كشانده است . شخص را با كسى كه معاشرت دارد، مقايسه مى كنند. هر چيزى را با چيزى امكان سنجش و مقايسه است . و دل هم در وقت ديدار به دل راه دارد.

چگونه چنين نباشد در حالى كه گاه نادان مى خواهد به تو سود رساند و كمك كند ولى چون نمى فهمد، ضرر مى رساند.

از اين روست كه شاعر گويد: براستى كه من از دشمن دانا در امانم ، اما از دوست نادان بيمناكم زيرا عقل يك فن است و راه و روش آن را مى دانم و مراقبم ، اما ديوانگى انواع و اقسامى دارد.

از اين رو گفته اند: بريدن از نادان باعث نزديكى به خداى تعالى است . بعضى گفته اند: نگاه كردن به چهره نادان گناه مسلم است . مقصود ما از عاقل ، كسى است كه كارها را همان گونه كه هست يا خود مى فهمد و يا وقتى كه به وى بياموزند و بفهمانند، درك مى كند.

مى گويم :

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( اميرالمؤ منين (ع ) گويد: باكى نيست بر تو كه با شخص عاقل همنشين شوى ؛ اگر چه كرم و بخشندگى او را نپسندى ، از عقل او بهره مند شو، اما از اخلاق بدش دورى كن و هيچ گاه همنشينى با شخص كريم را از دست مده ، اگر چه از عقل او سودى نبرى ولى با خرد خود از كرم و بخشش او سود ببر. و هر چه مى توانى از همنشينى با آدم فرومايه و بى خرد دورى كن .)) (۸۴۹)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( از دوستى با نادان بپرهيز، زيرا تو هر چه از جانب او شادتر باشى ، به ضرر رساندن او نزديكترى .)) (۸۵۰)

و از آن حضرت است كه فرمود: (( براى مسلمان شايسته نيست كه با تبهكار و نادان و دروغگو رفاقت كند.)) (۸۵۱)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( هر زمان اميرالمؤ منين (ع ) به منبر مى رفت ، مى گفت : شايسته است كه شخص مسلمان از رفاقت با سه كس دورى كند: بى حياى گستاخى كه تبهكار است ، نادان ، و دروغگو. اما شخص بى شرم تبهكار، كارهاى خودش را براى تو بيارايد و دوست دارد كه تو نيز مانند او باشى و در امور دينى و اخروى به تو كمك نمى كند، و نزديك شدن به او باعث جفاكارى و سنگدلى است ، و رفت و آمد با او براى تو ننگ آور است . و اما نادان ، كار خيرى درباره و انجام ندهد و اميدى نيست كه از تو دفع شر كند، اگر چه تلاش و كوشش ‍ كند، و چه بسا كه بخواهد به تو فايده اى برساند ولى از روى نادانى به تو زيان رساند. بنابراين مرگ او بهتر از زنده بودنش است ، و خاموشى اش بهتر از سخن گفتن وى و دورى او بهتر از نزديكى اش و اما دروغگو، زندگى با او تو گوارا نباشد؛ گفتار تو را به ديگران باز گويد و سخن ديگران را براى تو نقل كند؛ هر گاه قصه اى را به پايان رساند آن را با افسانه ديگرى مربوط سازد تا آنجا كه اگر راست هم بگويد كسى باور نكند و بين مردم با دشمنى تفرقه اندازد و در دلها تخم كينه افشاند. بنابراين از خداى عز و جل بترسيد و مراقب خود باشيد.)) (۸۵۲)

از امام كاظم (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( عيسى بن مريم (ع ) فرمود: بدى شخص بدكار، بدى اش به ديگران سرايت كند و همنشين بد انسان را به هلاكت اندازد پس دقت كن كه با چه كسى همنشين مى شوى .)) (۸۵۳)

غزالى گويد :

و اما خوشخويى خصلت لازمى است ، زيرا چه بسا عاقلى كه حقيقت اشياء را چنان كه هست درك مى كند، ولى اگر غضب يا شهوت ، يا بخل و يا ترس بر او غلبه كند از هواى نفسش پيروى مى كند. و به دليل ناتوانى در مغلوب كردن صفات ناپسند و ارزشيابى اخلاقى ، بر خلاف علم خودش عمل مى كند. بنابراين خيرى در دوستى با وى نيست . و اما دوستى با تبهكارى كه بر انجام كارهاى بد اصرار دارد به اين دليل بى فايده است كه هر كس در ظاهر و باطن خدا ترس باشد بر ارتكاب گناه كبيره اصرار نخواهد داشت و كسى هم كه از خدا نترسد از شر او نمى توان ايمن بود و به دوستى اش اطمينانى نيست ، بلكه با تغيير هدفها و مقاصد دوستى اش تغيير پيدا مى كند. خداى تعالى مى فرمايد: (( و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا )) (۸۵۴)؛ و نيز خداى تعالى فرمايد: (( فاعرض عمن تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا )) (۸۵۵)، و نيز خداى عز و جل مى فرمايد: (( و اتبع سبيل من اناب الى )) (۸۵۶). مفهوم اين آيه شريفه منع از بدكارى است ، زيرا از مشاهده بدكارى و بدكاران معصيت را بر دل آسان مى كند و نفرت دل را نسبت به گناه از بين مى برد.

سعيد بن مسيب مى گويد: به ستمگران نگاه نكنيد كه اعمال نيك شما را از بين مى برد و حتى در معاشرت با ايشان سلامتى و امنيت وجود ندارد و سلامتى در بريدن از ايشان است . خداى تعالى فرموده : (( و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما )) . (۸۵۷) يعنى سلامتى . حرف الف در سلاما به جاى هاء است و معناى آن چنين است كه ما از گناه شما در امانيم و شما از شر ما سلامتيد.

مى گويم :

حديثى در اين باره قبلا از اهل بيت (ع ) گذشت .

در كافى ضمن حديث مرفوعى آمده است كه لقمان به پسرش گفت : پسرم به مردم زياد نزديك مشو كه از قلب آنها دور خواهى شد و از آنها زياد فاصله مگير كه مورد ذلت قرار خواهى گرفت . هر جنبنده اى ، همانند خود را دوست مى دارد و آدميزاده نيز همسان خويش را دوست مى دارد؛ و كالاى خود را جز در نزد طالبانش مگشا. همچنان كه بين گرگ و گوسفند دوستى ممكن نيست ، ميان نيكوكار و تبهكار دوستى امكان ندارد. هر كس با غير در تماس باشد، مقدارى در او بياويزد، همچنين هر كس ‍ با تبهكار مشاركت كند از راه و روشهاى او بياموزد؛ هركس جدال را دوست بدارد، دشنام مى دهد و هر كه در جاهاى بد قدم بگذارد، به او تهمت زده خواهد شد، هركه با رفيق بد رفاقت كند در امان نخواهد ماند و هر كس زبانش را نگاه ندارد، پشيمان مى شود.(۸۵۸)

غزالى گويد :

اما در دوستى با بدعت گذار، اين خطر وجود دارد كه بدعتش سرايت كند و بد يمنى او شامل حال شخص شود؛ در حالى كه سزاوار است انسان از بدعت گذار دورى گزيند و از او جدا شود، ديگر مشخص است كه دوستى و معاشرت با او چه حكمى مى تواند داشته باشد.

مى گويم :

در كافى از جعفرى نقل شده كه مى گويد: از ابوالحسن (ع ) شنيدم كه مى فرمود: (( چگونه است كه من تو را نزد عبدالرحمن بن يعقوب ديدم ؟! عرض كرد: او دايى من است . فرمود: او درباره خداى متعال سخن ناروايى مى گويد، و خدا را در حالى كه وصف ناشدنى است توصيف مى كند. بنابراين يا با او همنشين باش و ما را ترك كن و يا با ما همنشين باش و او را ترك كن ! گفتم : او هر چه مى خواهد بگويد. از گفتار او چه زيانى به من مى رسد اگر من با او همنوا نشوم ؟ آنگاه ابوالحسن (ع ) فرمود: آيا نمى ترسى كه بلايى بر او نازل شود و همه شما را فرا گيرد؟ آيا از داستان آن كسى كه خود از اصحاب موسى (ع ) و پدرش از اصحاب فرعون بود بى خبرى ؟ وقتى كه سواران فرعون به موسى (ع ) رسيدند به وى از ايشان عقب تر ايستاد تا پدرش را نصيحت كند و او را به پيروى از موسى (ع ) وادارد. پدرش به راه خود ادامه داد در حالى كه او اصرار بر رد نظر وى داشت تا اين كه به كنار دريا رسيدند و بالاخره هر دو با هم غرق شدند. اين قضيه را به اطلاع موسى (ع ) رساندند. فرمود: او در رحمت خداست . ولى عذاب وقتى كه نازل شد، هر كه نزديك گنهكار باشد، هيچ چيز مانع گرفتار شدن او به عذاب نمى شود.)) (۸۵۹)

در روايت صحيح از امام صادق (ع ) است كه فرمود: (( با اهل بدعت مصاحبت و مجالست نكنيد كه از نظر مردم يكى از آنها خواهيد بود. گفت : رسول خدا (ص ) فرموده : هركس بر آيين دوست و رفيقش مى باشد.)) (۸۶۰)

غزالى گويد :

در مورد ترغيب بر ديندارى دوست ، گفته اند: همواره به خاطر داشته باشيد كه دوستانى مخلص اختيار كنيد. آنهايى كه در كنار ايشان قرار مى گيرند، زيرا كه آنان در وقت راحتى ، زينت شما و در وقت گرفتارى پشتيبان شما هستند. كار دوستت را به بهترين صورت حمل كن تا وقتى كه از وى خلاف آن صادر شود؛ از دشمن فاصله بگير و از دوست هم بر حذر باش ، مگر دوست امين ، و كسى جز آدم خدا ترس ، امين نمى باشد. با شخص تبهكار دوستى مكن كه از تبهكاريهايش خواهى آموخت و او را از اسرارت آگاه مكن و با كسانى در كارت مشورت كن كه از خداى تعالى مى ترسند. و اما رفاقت با كسى كه حريص بر دنياست زهر كشنده است ، زيرا طبيعتها بر اساس مشابهت و تقليد سرشته شده ، بلكه طبع آدمى ناخود آگاه از طبع ديگرى تاءثير مى پذيرد. بنابراين همنشينى با شخص حريص آدمى را گرفتار حرص مى كند و همنشينى شخص زاهد باعث دورى از دنيا مى شود. از اين رو همنشينى با طالبان دنيا، مكروه و همنشينى با دلبستگان به آخرت ، مستحب است

على (ع ) فرمود: (( طبيعتها را با همنشينى كسى كه از او شرم دارد زنده كنيد.)) (۸۶۱)

لقمان مى گويد: (( پسرم با دانشمندان همنشينى كن و در محضر ايشان زياد بنشين ، زيرا دلها با حكمت زنده مى شوند، همان طورى كه زمين مرده با ريزش باران زنده مى شود.)) (۸۶۲)

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) به نقل از پدران بزرگوارش (ع ) آمده است كه مى فرمايد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: سه گروهند كه همنشينى با ايشان دل را مى ميراند: همنشينى با فرومايگان و سخن گفتن با زنان و نشستن با توانگران .)) (۸۶۳)

غزالى گويد :

و اما حسن خلق ؛ مطالب مربوط به آن را علقمه عطاردى در وصيت خويش به پسرش در وقت احتضار، جمع كرده و مى گويد: (( پسرم ! اگر لازم بود كه با كسانى رفاقت كنى ، با كسى رفاقت كن كه اگر خدمتى به او كردى تو را (از بدى ) نگه دارد و هرگاه همراه او بودى زينت بخش تو باشد و اگر در فشار مالى قرار گرفتى به تو كمك كند؛ با كسى رفاقت كن كه هرگاه درخواست خيرى از او كردى دستش را دراز كند و اگر از تو كار نيكى ديد، آن را به حساب آورد و اگر كار بدى ديد از آن جلوگيرى كند؛ با كسى رفاقت كن كه هر وقت از او درخواستى كردى عطا كند و هرگاه خاموش ‍ بودى (تو آغاز به درخواست نكردى ) او آغاز كند (پيش از درخواست ، خواسته تو را برآورد) و هرگاه براى تو اتفاق بدى بيفتد با تو همدردى كند؛ با كسى مصاحبت كن كه هرگاه سخن بگويى ، سخنت را باور كند و هرگاه به كسى حمله بردى ، حمله ات را تقويت كند؛ كسى كه صدماتى از جانب او به تو نرسد، و راهها را بر تو مشتبه نسازد، و در برابر واقعيتها تو را تنها نگذارد و اگر با هم قصد انجام كارى را كرديد، همفكرى كند و اگر در موردى اختلاف نظر داشتيد، تو را بر خود مقدم بدارد.)) گويا با وى تمام حقوق رفاقت را در اين گفتار جمع كرده و مشروط به اين كرده كه تمام اينها را انجام دهد.

ابن اكثم گويد: ماءمون گفت : كجا دوستى پيدا مى شود؟ به او گفتند: آيا مى دانيد كه او چرا به فرزندش اين سفارشها را كرده است ؟ گفت : خير. ابن اكثم گفت : مقصود وى آن بوده كه با هيچ كسى رفاقت نكند!

يكى از ادبا مى گويد: فقط با كسى رفاقت كن كه راز تو را پنهان كند و عيبت را پوشيده دارد و در مصائب با تو باشد و در كارهاى مورد علاقه تو را بر خودش مقدم بدارد و در بين مردم از تو به نيكى ياد كند و بدى تو را بازگو نكند. بنابراين اگر چنين كسى را پيدا نكردى جز با خودت ، يا كسى رفاقت نكن

على (ع ) در يكى از رجزهايش مى فرمايد: (( برادر راستين تو كسى است كه همراه تو باشد، و كسى است كه به خود زيان مى رساند تا به تو سودى برسد؛ و آن كه هرگاه آشفتگى روزگار تو را ناراحت كرد، تمام نيروهايش را بگمارد تا پريشانى تو را برطرف كند.))

يكى از بزرگان گويد: مردم چهار گروهند: يك گروه كاملا شيرين اند و از آن نمى توان سير شد؛ دسته ديگر كاملا تلخ ‌اند و از آن نمى توان خورد و گروه ديگر، طعم ترشى دارند، پيش از آن كه اين گروه از تو چيزى بگيرند، تو از آنان چيزى بگير، و دسته ديگر طعم شورى دارند؛ تنها در وقت نياز از اين گروه استفاده كن و بس .

امام جعفر صادق (ع ) مى فرمايد: (( با پنج نفر رفاقت نكن : ۱ - دروغگو، زيرا تو را فريب مى دهد و او چون سرابى است كه دور را به تو نزديك ، و نزديك را دور مى نماياند. ۲ - احمق ، زيرا تو نمى توانى به او اعتماد كنى ؛ او مى خواهد به تو سودى برساند ولى زيان مى رساند. ۳ - بخيل ، زيرا او چيزى را كه بدان نياز مبرم دارى از تو دريغ مى دارد. ۴ - ترسو، زيرا او تو را به هنگام سختى وامى گذارد و از تو مى گريزد. ۵ - فاسق ، كه تو را به لقمه اى و يا كمتر از آن مى فروشد.)) پرسيدند: كمتر از لقمه چيست ؟ فرمود: (( كسى كه به لقمه اى طمع مى بندد و سپس به آن مى رسد.))

مى گويم :

اين حديث را در كافى با اختلاف عبارت روايت شده ، (۸۶۴) و امام صادق (ع ) آن را به جدش على بن الحسين (ع ) اسناد داده و به جاى ، ترسو، شخصى را كه قطع رحم كند، آورده است و مى گويد: من او را در كتاب خداى تعالى در سه مورد، ملعون يافتم خداى تعالى مى فرمايد: (( فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم اللّه فاصمهم و اعمى ابصارهم )) (۸۶۵)؛ و فرموده است : (( والذين ينقضون عهداللّه من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر اللّه به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار )) (۸۶۶)؛ و در سوره بقره مى فرمايد: (( الذين ينقضون عهد اللّه من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر اللّه به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك هم المفسدون . )) (۸۶۷)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( دوستى امكان ندارد، مگر با شرايط و حدودش . بنابراين هر كس داراى اين حدود يا مقدارى از آن باشد، به او نسبت دوستى بده و هر كه داراى آن شرايط نباشد، او را هرگز دوست نشمار: اول آن كه ظاهر و باطنش با تو يكى باشد؛ دوم آن كه افتخار تو را افتخار خودش و ننگ تو را ننگ خودش بداند؛ سوم آن كه مقام و ثروت وضع او را نسبت به تو دگرگون نسازد؛ چهارم آن كه آنچه در توان دارد از تو دريغ ندارد؛ پنجم آن كه جامع تمام حدود و شروط باشد و آن در صورتى است كه تو را در وقت گرفتاريها وا نگذارد.)) (۸۶۸)

از آن حضرت نقل شده است كه به عمار بن موسى فرمود: (( عمار! اگر دوست دارى كه نعمتت پايدار و مروت براى تو به حد كمال برسد و زندگى براى تو شيرين باشد بردگان و فرومايگان را در كار خود شركت مده ، زيرا تو اگر به ايشان امانتى بسپارى آنان خيانت كنند، و اگر سخنى با تو بگويند، دروغ بگويند و اگر گرفتار شوى تو را واگذارند و اگر به تو وعده اى دهند، خلاف كنند.)) (۸۶۹)

آن حضرت فرمود: (( دوستى خوبان با خوبان ، اجر و مزد براى خوبان است ؛ و دوست داشتن بدكاران ، به خاطر نيكان ، فضيلتى است براى نيكان ؛ و دشمنى بدكاران با نيكان افتخارى است براى نيكان و دشمنى نيكان با بدان ذلت و خوارى است براى بدان .)) (۸۷۰)

در مصباح الشريعه (۸۷۱) از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( دورى كن از دوستى كسى كه براى طمع يا ترس ، يا تنبلى و سستى ، و يا خوردن و نوشيدن به سراغ تو آمده است و در پى دوستى با پرهيزگاران باش هر چند كه در تاريكيهاى زمين باشند؛ و هر چند كه عمرت را در جستجوى چنين دوستانى بگذرانى ؛ زيرا خداوند عز و جل پس از پيامبران در روى زمين بهتر از ايشان نيافريده است و خداوند بر بنده اى نعمتى را ارزانى نداشته است كه به پاى نعمت توفيق رفاقت با ايشان برسد. خداوند عز و جل مى فرمايد:

(( الا خلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين )) (۸۷۲)، و به عقيده من اگر كسى در روزگار ما، چنين دوست بى عيبى را بجويد، بدون دوست بماند. مگر نمى بينى كه بالاترين كرامتى را كه خداوند به پيامبرانش به هنگام اظهار دعوت نبوتشان ، مرحمت فرموده است ، تصديق شخص امين و يا يكى از اولياء مى باشد. همچنين از بالاترين عنايات پروردگار اين است كه به دوستان و اولياء و امناى خود، دوستى پيامبرانش را مرحمت كرده و اين خود دليل بر آن است كه در دو دنيا، پس ‍ از معرفت خدا، نعمتى بالاتر و پاك و پاكيزه تر از دوستى و برادرى در راه خدا نيست .))

در كافى ، از امام باقر (ع ) نقل شده كه فرمود: (( از كسى پيروى كن ، كه خيرخواه تو است و تو را مى گرياند و پيروى نكن از كسى كه تو را فريب مى دهد و مى خنداند و بزودى همه شما به نزد خدا بازگردانده مى شويد و آنگاه خواهيد دانست .)) (۸۷۳)

اكنون برمى گرديم به سخنان غزالى كه مى گويد: جنيد مى گويد: اگر تبهكار خوش ‍ خلقى با من رفيق باشد بهتر است از رفاقت قارى قرآنى كه بد خلق باشد.

يكى از دانشمندان مى گويد: جز با دو تن رفاقت نكن : يكى آن كس كه از او چيزى از امور دينت مى آموزى ، و براى تو سودمند است و ديگرى آن كس كه چيزى از امور دينى را به او مى آموزى و از تو مى پذيرد، و از سومين فرد، حذر كن .

ابن ابى الحوارى مى گويد: استادم ابوسليمان به من گفت : احمد! جز با دو تن با كسى رفاقت نكن : يكى آن كه در كار دنيايت از او سود مى برى و ديگرى آن كه با رفاقت او بر كمالت افزوده مى شود و در راه آخرتت نيز از او نفع مى برى و سرگرمى به رفاقت غير از اين دو تن نادانى بزرگى است .

سهل بن عبداللّه شوشترى گويد: از رفاقت سه گروه از مردم دورى كن : ۱ - سركشان غفلت زده . ۲ - قاريان چاپلوس . ۳ - صوفيان نادان . بايد دانست كه اين سخنان تمام هدفهاى رفاقت را در نمى گيرد و سخن جامع ، توجه به هدفها و رعايت شرايطى است كه علاوه بر اينها بيان كرديم . بنابراين آنچه در هدفهاى دنيوى شرط دوستى است ، در دوستى و برادرى اخروى ، شرط نيست ؛ چنان كه بشر مى گويد: برادران سه دسته اند: ۱ - برادر اخروى . ۲ - برادر دنيوى . ۳ - برادرى كه براى انس انتخاب مى كنى ، و اين هدفها بندرت در يك مورد جمع مى شود، بلكه در مجموع افراد پراكنده است و شرايط نيز ناگزير پراكنده است .

ماءمون گفته است : برادران سه دسته اند: يك دسته ، مانند غذايند كه بى نيازى از آنها ممكن نيست ؛ دسته ديگر مانند دارو مى باشد كه گاه و بيگاه مورد نياز هستند؛ و دسته سوم مانند دردند كه هرگز نيازى به آنها نيست ولى بنده خدا گاهى گرفتار آنها مى شود و اينها همان كسانى هستند كه نه مايه انس هستند و نه سودى دارند؛ و بعضى گفته اند: مثل توده مردم همانند درخت و گياه است كه بعضى سايه دارند ولى ميوه ندارند همانند كسى كه در دنيا مفيد است نه در آخرت ، زيرا سود دنيوى همچون سايه اى است زودگذر، و بعضى از درختان ميوه دارند هم ميوه دارند و هم سايه و بعضى نه ميوه دارند و نه سايه ، مانند خار مغيلان كه لباس را پاره مى كند و نه خوردنى است و نه نوشيدنى و مثال آن از حيوانات موش و عقرب است ، همان طورى كه خداى تعالى فرموده است : (( يدعو لمن ضره اقرب من نفعه ليس ‍ المولى و لبئس العشير )) (۸۷۴).

شاعرى مى گويد:

انسان ها از يكديگر متفاوتند، وقتى كه آنها را بچشى برابر نيستند همان طورى كه همه درختان همسان نيستند، يكى داراى ميوه تلخ است (۸۷۵) و آن ديگرى بى طعم و بى ميوه است ؛ از اين رو، هر كسى رفيقى نيافت تا با او همدم شود و به يكى از اين هدفها از طريق او برسد، تنهايى برايش بهتر است . ابوذر - رضى اللّه عنه - گويد: تنهايى بهتر از همنشين بد است ، و همنشين خوب بهتر از تنهايى است . اين بود، آنچه ما خواستيم درباره معانى برادرى و شرايط و فوايد دوستى بيان كنيم . اينك بايد به مطالب مربوط به حقوق برادرى ، لوازم آن و راه اداى حق دوستى بپردازيم .

باب دوم : درباره حقوق برادرى و رفاقت

بايد دانست كه پيمان برادرى رابطه اى است بين دو شخص ، همانند عقد ازدواج ميان دو همسر و همان گونه كه ازدواج ، موجب حقوقى مى شود - چنان كه در كتاب آداب نكاح گذشت - كه بايد آنها را ادا كرد، آداب پيمان برادرى نيز بايد رعايت شوند. پس براى تو در مال ، جان ، زبان و در دل تو حقى دارد كه بايد آن را با عفو، دعا، اخلاص و وفادارى و نيز سبكبارى و ترك تكلف و تكليف ادا كنى ؛ و مجموع اينها هشت تا است :

حق اول :

حق در مال . رسول خدا (ص ) فرمود: (( مثل دو برادر همچون دو دست است كه هر يك ديگرى را مى شويد)) ؛(۸۷۶) و اين كه پيامبر (ص ) به دو دست تشبيه مى كند، نه به يك دست و يك پا بدان سبب است كه دستها به خاطر يك هدف هميارى مى كنند؛ همان طور كه دو برادر، تنها در صورتى برادريشان كامل مى شود كه براى يك هدف همكارى كنند. بنابراين آن دو از جهتى همانند يك شخص مى باشند و اين همسويى در خوشى و ناخوشى و در زمان حاضر و آينده ، همكارى كردن و ناديده گرفتن منافع شخصى و سودجويى را مى طلبد. مواسات در مال با برادران سه مرتبه دارد:

۱ - كمترين مرتبه آن است كه او را به منزله بنده و خدمتگزارت بدانى و از مازاد مالت ، حاجت او را برآورى و هرگاه نياز او را برآوردى و مازاد بر نيازت مالى داشتى بدون اين كه او درخواست كند، بى مقدمه به او ببخشى و اگر كار به آنجا كشيد كه او لازم ديد، درخواست كند، اين نهايت كوتاهى در رفاقت است .

۲ - آن كه او را به منزله خودت بدانى و راضى باشى كه او در مالت شريك باشد و او را بدان حد به مثابه خود بدانى كه حاضر شوى مالت را با او تقسيم كنى ؛ زيرا كه گفته اند: يكى از برادران پيراهنش را با برادرش دو قسمت مى كردى .

۳ - كه بالاترين مراتب است ، آن است كه او را بر خودت مقدم بدارى و حاجت او را بر حاجت خويش مقدم بدارى كه اين مرتبه صديقين و منتها درجه دوستى است . از جمله نتايج اين مرتبه نيز، جان دادن در راه دوست است . چنان كه روايت كرده اند؛ در نزد يكى از خلفا درباره گروهى از صوفيه ، سخن چينى كردند و او دستور داد تا گردن آنان را بزنند و در بين ايشان ابوالحسين نورى بود. او پيش از همه نزد جلاد شتافت تا نخستين كسى باشد كه كشته مى شود. از او پرسيدند كه چرا اين كار را مى كنى ؟ پاسخ داد: من دوست دارم كه در اين لحظه ، زندگى برادرانم را بر زندگى خودم مقدم بدارم ! در ضمن داستان مفصلى آمده است كه همين عمل باعث نجات همه آنان شد. اما اگر خودت را در هيچ يك از اين مراتب با برادرت ، موافق نمى بينى بدان كه در واقع عقد اخوت بسته نشده است ، بلكه آنچه ميان شما مى گذرد يك معاشرت رسمى است كه از نظر عقل و دين ارزش زيادى ندارد. ميمون بن مهران گويد: هر كه از ترك احسان نسبت به برادران خود راضى باشد، بايد با اهل قبور دوستى كند. و اما مرتبه دنيوى نيز نزد دينداران قابل قبول و پسنديده است .

نقل كرده اند كه عتبه غلام ، به منزل مردى آمد كه با او دوست بود و گفت : من به چهار هزار درهم از مال تو نياز دارم . او گفت : دو هزار درهم بگير! وى خوددارى كرد و گفت : تو دنيا را بر خدا مقدم داشتى . آيا با وجود ادعاى دوستى در راه خدا از گفتن چنين سخنى شرم نكردى ؟ و هر كه از دوستى در مرتبه دنيوى باشد، سزاوار است كه تو با او در دنيا داد و ستد نكنى .

ابوحازم گويد: هرگاه دوستى الهى داشتى با او در امور دنيايت داد و ستد نكن ؛ و مقصود وى ، كسى است كه در اين رتبه باشد، و اما مرتبه بالاتر مقامى است كه خداوند مؤ منان را با آن مقام توصيف كرده و فرموده است : (( و امرهم شورى بينهم و مما رزقناهم ينفقون )) (۸۷۷)؛ يعنى : اموالشان در هم آميخته است و اثاث زندگى شان از يكديگر جدا نيست . فتح موصلى در غياب دوستش به منزل او وارد شد و به همسر او دستور داد كه پول بياورد. او صندوق شوهرش را آورد و موصلى به مقدار نيازش از صندوق برداشت . كنيز به آقايش جريان را گفت : او از خوشحالى به وى گفت : اگر راست گفته باشى در راه خدا آزادى .

على بن حسين (ع ) به مردى فرمود: (( آيا كسى از شما دستش را به جيب و كيسه برادرش داخل مى كند تا بدون اجازه وى هرچه مى خواهد، بردارد؟ گفت : نه ، فرمود: بنابراين شما برادر يكديگر نيستيد.))

نقل كرده اند كه به مردى از اصحاب رسول خدا (ص ) سر گوسفندى را هديه دادند، گفت : فلان برادر من از من محتاج تر است و آن را براى وى فرستاد؛ و او نيز براى ديگرى تا آخر همچنان هر كدام براى ديگرى مى فرستاد تا اين كه پس از هفت نفر دوباره به اولى برگشت .

روايت كرده اند كه مسروق وام كلانى داشت . برادرش خيثمه نيز وامى داشت . مسروق وام او را بدون اين كه او مطلع شود پرداخت و خيثمه هم بدون اطلاع مسروق ، دين او را ادا كرد.

ابوسليمان دارانى گويد: اگر تمام دنيا مال من بود، همه آن را يك جا در دهان يكى از برادرانم قرار مى دادم و هنوز هم آن را براى او كم مى كنم . و نيز گفته است : براستى كه من هرگاه لقمه اى در دهان يكى از برادرانم قرار مى دهم ، طعم آن را در گلوى خودم احساس مى كنم ، چرا كه انفاق بر برادران بالاتر از صدقه بر مستمندان است .

على (ع ) فرمود: (( بيست درهم كه در راه خدا به برادر دينى ام بدهم در نزد من بهتر از صد درهم است كه بر مستمندان صدقه دهم .)) (۸۷۸)؛ و نيز فرموده است : (( اگر يك صاع (حدود يك من ) طعام فراهم كنم و برادرانم را بر سر آن سفره جمع كنم در نزد من بهتر از آن است كه بنده اى را آزاد كنم .)) (۸۷۹) تمام اينها به پيروى از رسول خدا (ص ) است . روايت شده كه آن حضرت وارد نيزارى شد و دو مسواك از آن جا چيد، يكى كج و ديگرى راست . مسواك راست را به همراهش داد؛ او گفت : يا رسول اللّه ! شما شايسته تريد كه مسواك راست را داشته باشد. فرمود: (( هيچ رفيقى همراه رفيقى نمى شود - هر چند كه يك ساعت از روز باشد - مگر اين كه از رفيقش ‍ درباره او مى پرسند آيا حق اللّه او را برآورده و يا آن را ضايع كرده است .)) (۸۸۰) بنابراين پيامبر (ص ) اشاره فرموده كه ايثار در رفاقت همان اداى حق اللّه اوست .

روزى رسول خدا (ص ) از مدينه به مقصد چاه آبى بيرون شد تا غسل كند. حذيفة بن يمان - رضى اللّه عنه - جامه خود را پوشش رسول خدا (ص ) قرار داد تا آن حضرت غسل كرد. سپس حذيفه آماده غسل كردن شد، رسول خدا (ص ) جامه را برداشت و سر پا ايستاد تا حذيفه را از انظار مردم پوشيده دارد. حذيفه مانع شد و عرض كرد: پدر و مادرم فدايت باد! يا رسول اللّه اين كار را نكن . اما رسول خدا (ص ) قبول نكرد و او را با جامه پوشاند تا غسل كرد، پيامبر (ص ) بدين وسيله اشاره فرموده بر اين كه معناى اداى حق اللّه در رفاقت همان ايثار است .

آن حضرت فرمود: (( هرگاه دو تن با يكديگر رفاقت كنند آن كه با رفيقش مدارا كننده تر است نزد خدا محبوب تر است .)) (۸۸۱)

حق دوم :

كمك به شخص ، در برآوردن حاجتها و اقدام به آن پيش از آن كه درخواست كند و مقدم داشتن آن بر حاجتهاى شخصى ، و اين خود مراتبى دارد، همان طورى كه مواسات به مال چند مرتبه دارد. پايين ترين مرتبه آن ، برآوردن حاجت است در وقت درخواست طرف و توانايى شخص ، كه بايد با خوشرويى و شادمانى و اظهار مسرت و قبول منت باشد. يكى از بزرگان گويد: هرگاه از برادرت درخواست حاجتى كردى و او برآورده نساخت پس آن را دوباره يادآورى كن كه شايد او فراموش كرده باشد و اگر باز هم برآورده نكرد، بر او تعظيم كن و اين آيه را بخوان : (( والموتى يبعثهم اللّه . ))

(۸۸۲) جعفر بن محمّد (ص ) فرمود: (( همانا من براى برآوردن حاجت دشمنانم شتاب مى كنم از بيم آن كه مبادا من آنها را رد كنم و آنان از من بى نياز شوند.)) اين درباره دشمنان است تا چه رسد به دوستان . در ميان پيشينيان كسانى بودند كه مخارج زن و بچه برادرانشان را پس از مرگ ايشان تا چهل سال بر عهده مى گرفتند و هر روز نزد ايشان مى رفتند و از مال خود خرج آنها را تاءمين مى كردند به طورى كه آنها فقدان پدر را احساس نمى كردند، جز اين كه شخص او را از دست داده بودند و هر خوبى كه از پدرشان در زمان حياتش ديده بودند از ايشان مى ديدند. يكى از اين بزرگان به خانه برادرش مراجعه مى كرد و مى پرسيد: آيا روغن داريد؟ آيا نمك داريد؟ آيا احتياجى داريد؟ و اين كار با به نحوى انجام مى داد كه برادرش متوجه نشود.

بدين وسيله محبت و برادرى ظاهر مى شود، و هرگاه محبت تا اين اندازه مفيد نباشد كه به برادرش محبت كند، همان طورى كه به خود محبت مى كند، پس خيرى در برادرى نيست . ميمون بن مهران گويد: هر كه دوستى اش بى فايده باشد، دشمنى اش ‍ نيز بى زيان است .

رسول خدا (ص ) فرمود: (( بدانيد كه خداوند در روى زمين ظرفهايى دارد و آنها دلهايند و محبوبترين دلها در نزد خدا، دلى است كه از همه دلها پاكتر، محكمتر و رقيقتر باشد؛ پاكترين دل از گناهان و محكمتر از همه در دين و رقيق تر نسبت به برادران .)) (۸۸۳)

خلاصه آن كه سزاوار است حاجت برادر دينى را مثل حاجت خودت ، حتى مهم تر شمارى و به زمان نياز داشتن وى توجه داشته باشى و از احوال وى غافل نمانى ، همان طورى كه از احوال خود غافل نيستى او را از درخواست و اظهار نياز و كمك خواهى بى نياز گردانى ، حتى به گونه اى حاجت او را برآوردى كه گويا تو بدون اطلاع از نيازمندى او اقدام كرده اى و هيچگونه حقى براى خود، به اين خاطر قائل نباشى بلكه منت او را به خاطر پذيرش عمل تو درباره او و اقدام به كارش پذيرا شوى ؛ و شايسته نيست كه به برآوردن حاجت او، بسنده كنى بلكه بايد در آغاز بكوشى هر چه بيشتر به او احسان و ايثار كنى و او را بر خويشان و فرزندان خود مقدم بدارى . در روايت آمده است : (( هر كس برادر دينى اش را در حالى كه مشتاق ديدار اوست ملاقات كند فرشته اى از پشت سر صدا مى زند، خوشا به حال تو، بهشت گوارايت باد.)) (۸۸۴)

عطا مى گويد: پس از سه روز از برادران دينى خود، احوالپرسى كنيد؛ اگر مريض ‍ بودند از آنها عيادت كنيد و اگر گرفتارى داشتند به آنها يارى كنيد و اگر فراموش شده بودند آنان را به ياد آوريد

از پيامبر (ص ) نقل شده كه فرمود: (( هرگاه با كسى دوست شدى از او نام و نام پدر و نشانى منزلش را بپرس ، تا اگر بيمار شد از او عيادت كنى و اگر گرفتارى داشت يارى اش نمايى )) ؛ و در روايت ديگرى آمده است : (( و از نام جدش و قبيله اش ‍ بپرس .)) (۸۸۵)

شعبى درباره مردى كه با كسى همنشين مى شود - و مى گويد: چهره اش را مى شناسم ولى اسمش را نمى دانم ، - گفته است : آن آشنايى ، شناخت نادانان است .

به ابن عباس گفتند: چه كسى را بيش از همه آنها مردم دوست دارى ؟ گفت : همنشينم را.

سعيد بن عاص گويد: همنشينم سه حق بر من دارد: وقتى كه نزد من بيايد، خوش ‍ آمد بگويم ؛ و چون سخن گويد، گوش فرا دهم ؛ و در وقت نشستن برايش جا باز كنم . خداى متعال مى فرمايد: (( پيروان پيامبر (ص ) نسبت به هم مهربانند.)) (۸۸۶) اين جمله به شفقت و احسان اشاره دارد و از كمال شفقت آن است كه غذاى لذيذى را تنها نخورد و يا بدون او در محفل شادمانى حاضر نشود بلكه از فراق او ناراحت و از تنها بودن (بدون برادر دينى ) احساس نگرانى كند.

حق سوم :

اين حق مربوط به زبان است ؛ گاهى به وسيله سكوت و گاهى با سخن گفتن . اما سكوت آن است كه از گفتن عيبهايش در حضور و غيابش خوددارى كند بلكه چنان وانمود كند كه نمى داند و سخن او را رد نكند و با او مجادله و مناقشه نكند و از چگونگى و حالات او تجسس و پرسش ننمايد و هرگاه در بين راه و يا در پى حاجتى او را ببيند، ابتدا از هدف و مبداء و مقصدش نپرسد، چه بسا كه گفتن اينها بر او دشوار باشد و يا ناچار به دروغ گفتن شود و اسرار او را حتى پس از جدايى و بريدن رفاقت بر ملا نسازد؛ زيرا اين عمل دليل فرومايگى و پليدى است . همچنين از نكوهش ‍ دوستان و بستگان و فرزندانش خوددارى كند، و بدگويى ديگران را درباره او نيز بازگو نكند، زيرا كسى كه دشنام ديگران را بازگو كند گويا خود دشنامت داده است .

گويند: پيامبر (ص ) رو در روى كسى چيزى كه باعث ناراحتى او شود، نمى گفت .(۸۸۷) ناراحتى و رنجش اول از بازگو كننده حاصل مى شود، سپس از گوينده . آرى سزاوار نيست اگر ستايشى درباره او شنيده مخفى بدارد، زيرا از بازگو كننده ، خوشحال مى شود، سپس از گوينده . لذا پنهان داشتن آن از حسد است . خلاصه آن كه از هر سخنى كه باعث ناراحتى او شود، چه به اجمال و يا به تفصيل خوددارى كند، مگر وقتى كه سخن راجع به امر به معروف و نهى از منكر و واجب باشد. در اين صورت سكوت روا نيست ، زيرا در اين اعتنايى به ناراحتى او نيست ، چون اين عمل در حقيقت احسانى به اوست ، هر چند كه او گمان برد كه به ظاهر درباره او بد مى باشد و اما نقل بديها و عيبهاى خودش و كسانش غيبت است و درباره هر مسلمانى اين كار حرام است و دو چيز مانع از اين عمل مى شود:

يكى آن كه احوال خويشتن را بررسى كنى ، اگر يك مورد ناپسند پيدا كردى پس ‍ آنچه را از برادرت مى بينى بر خود هموار كن و فرض كن كه او در مورد اين يك خصلت از مغلوب كردن نفس خود عاجز است ، همان طورى كه تو درباره خصلتى كه به آن گرفتارى ، ناتوان مى باشى و او را به خاطر يك خصلت ناپسند كوچك نشمار، زيرا چه كسى بى عيب است ؟! و هر چه را كه خود در حق خدا كوتاهى مى كنى ، آن را از جانب برادرت در حق خودت انتظار نداشته باش ، زيرا حقى كه تو بر گردن او دارى از حقى كه خدا بر تو دارد بالاتر نيست . دوم آن كه بدانى ، اگر بخواهى دوستى پيدا كنى كه از همه عيبها بر كنار باشد، بايد از همه مردم دورى گزينى و هيچگاه كسى را براى رفاقت خود پيدا نخواهى كرد؛ زيرا هر كسى خوبيها و بديهايى دارد. پس اگر خوبيهاى كسى بر بديهايش غلبه داشت او مطلوب نهايى است . بنابراين ، مؤ من بزرگوار همواره خوبيهاى برادرش را در نظر مى آورد، تا در دلش نسبت به او تعظيم و محبت بزرگداشت احساس كند؛ اما منافق فرومايه همواره بديها و عيبهاى دوستش را مى بيند. ابن مبارك گويد: مؤ من عذر و بهانه ها را مى جويد ولى منافق لغزشها را. فضيل گويد: جوانمردى عبارت است از گذشت در برابر دوستان . از اين رو پيامبر (ص ) فرموده است : (( از همسايه بدى به خدا پناه ببريد كه اگر خوبى شما را ببيند پنهان بدارد و اگر از شما بدى ببيند، اظهار كند.)) (۸۸۸) و مى توان هر فردى را به خاطر خصلتهايى كه دارد ستود و نيز ممكن است او را نكوهش كرد.

نقل كرده اند: كه مردى در نزد رسول خدا (ص ) از كسى تعريف كرد و فرداى آن روز از او بد گفت . پيامبر (ص ) فرمود: (( تو ديروز او را مى ستودى و امروز نكوهش ‍ مى كنى !)) گفت : به خدا سوگند ديروز درباره او راست مى گفتم و امروز هم دروغ نمى گويم ؛ او ديروز مرا خشنود ساخت و من هم بهترين چيزهايى را كه از او مى دانستم گفتم ولى امروز مرا ناراحت كرد، پس بدترين چيزهايى را كه درباره اش ‍ مى دانستم گفتم ؛ پس پيامبر (ص ) فرمود: (( براستى كه برخى گفته ها سحر و جادوست .)) (۸۸۹)

گويا آن بزرگوار ناراضى از اين عمل بوده در نتيجه آن را به جادوگرى تشبيه كرده از اين رو در خبر ديگرى فرموده : (( ناسزا گويى و بيان خوبيها و بديها، دو شعبه از شعبه هاى نفاق اند.)) (۸۹۰) و در حديث ديگرى آمده است : (( خداوند گفتن هر سخنى را بر شما نمى پسندد.)) (۸۹۱) از اين رو گفته اند: هيچ فرد مسلمانى نيست كه خدا را اطاعت كند و هيچ معصيت او را نكند و هيچ كسى هم نيست كه معصيت خدا را بكند و هيچ اطاعت نكند. لذا هر كس طاعتش بيش از معصيتش باشد عادل است . پس هرگاه چنين كسى درباره حقوق خدا عادل باشد سزاوار است كه تو نيز در حق خود، وى را عادل بدانى و به او به چشم برادرى بنگرى و همچنان كه بر تو واجب است زبانت را از بديهاى او باز دارى . واجب است كه دلت را از سوء ظن باز دارى و اين حالت با حسن ظن نسبت به او ميسر مى شود. بنابراين بدگمانى ، غيبت دل است و از اين نيز نهى شده و تعريفش آن است كه عمل او را تا آنجا كه ممكن است بر خوبى حمل كنى و بر بدى حمل نكنى . اما آنچه به يقين و از راه مشاهده روشن شده و ممكن نيست كه آن را ناديده بگيرى لازم است آن را كه ديده اى در صورت امكان حمل بر سهو و نسيان كنى و اين گمان خود به دو قسم تقسيم مى شود: يكى آن كه تفرس ناميده مى شود و اين همان چيزى است كه مستند به علامت مى شود، زيرا اين علامت است كه گمان آدمى را به طور قطع تحريك مى كند به گونه اى كه امكان دفع آن نيست ؛ ديگر گمانى كه منشاء آن بدبينى تو درباره اوست تا اين كه از او عملى با دو جنبه ، سر مى زند و تو را به بدگمانى وا مى دارد و آن عمل را بدون اين كه نشانه مخصوصى داشته باشد بر جهت بد، حمل مى كنى و اين در باطن ظلمى است نسبت به وى و ستمى است در حق يك مسلمان ؛ زيرا پيامبر (ص ) فرموده است : (( همانا خداوند خون ، مال و ناموس مؤ من و بدگمانى به او را حرام كرده است .)) (۸۹۲)

و فرموده است : (( از بدگمانى دورى كنيد زيرا بدگمانى دروغترين سخن است .)) (۸۹۳)

بدگمانى انسان را به كنجكاوى وامى دارد و پيامبر (ص ) فرموده است : (( كنجكاوى و مراقبت نكنيد و از يكديگر نبريد و از هم دورى نكنيد و شما بندگان خدا، برادران يكديگر باشيد.)) (۸۹۴) تجسس در اين حديث عبارت است از كنجكاوى و كشف اخبار و تجسس به معناى مراقبت با چشم است . بنابراين عيب پوشى و ناديده گرفتن و اظهار بى اطلاعى از عيبهاى ديگران خصلت دينداران است و براى آگاهى از مرتبه بلند عيب پوشى و اظهار نيكى ، همين بس كه در دعا خداى تعالى را به اين اوصاف ستوده اند و گفته اند: اى خدايى كه نيكى را بر ملا ساخته و عيب را مى پوشانى . و در نزد خدا كسى پسنديده است كه به اخلاق الهى متخلق باشد در حالى كه خداوند بس عيب پوش و بخشنده گناهان و در گذرنده از بندگان است پس ‍ چگونه از كسى كه همانند تو يا بالاتر از توست در نمى گذرى .)) در حالى كه او به هيچ وجه بنده و آفريده تو نيست ؟ عيسى (ع ) فرموده است : (( چه مى كنيد وقتى كه شما ببينيد برادرتان خوابيده و باد جامه اش را به كنار زده و بدنش ظاهر شده است ؟ گفتند: او را مستور مى داريم و مى پوشانيم . گفت : آيا عورتش را بر ملا مى كنيد! گفتند: سبحان اللّه چه كسى اين كار را مى كند؟ فرمود: آن كسى كه از شما درباره برادرش مطلبى را مى شنود و چيزى بر آن مى افزايد و بالاتر از آن را درباره اش ‍ شايع مى سازد.))

بدان تا وقتى كه انسان دوست ندارد براى برادرش آنچه را كه براى خودش دوست مى دارد، ايمانش كامل نمى شود. كمترين درجات ايمان آن است كه انسان با برادرش چنان رفتار كند كه دوست دارد با خودش رفتار كنند، و بدون ترديد از او انتظار مى رود كه ستر عورت كند و از معايب و بديهاى برادرش چيزى نگويد و اگر خلاف انتظارى از او ظاهر شود، خشم و غضبش بر او بيشتر نشود، و چقدر از حق و حقيقت بدور است وقتى كه از او چيزى را كه توقع دارد مخفى بدارد مخفى نداشته و به خاطر برادرش تصميمى بر مخفى داشتن آن نگرفته باشد! در صريح قرآن مجيد، عذاب براى چنين كسى مقرر شده ، آن جا كه مى گويد: (( ويل للمطففين . الذين اذا كتالوا على الناس يستوفون و اذا كالوهم و او وزنوهم يخسرون . )) (۸۹۵) بنابراين هر كه بيش از آنچه از خود گذشت مى كند، از ديگران بخواهد. اين آيه در موردش صادق است . كوتاهى در عيب پوشى و يا سعى در فاش ساختن آن ، بيمارى مزمنى است در باطن كه منشاء آن كينه و حسد است ، زيرا شخص حسود و كينه توز باطنش از ناپاكى آكنده است ولى او خباثت را در باطنش نگه مى دارد و پنهان مى كند و تا فرصتى به دست نياورده است آشكار نمى كند و چون فرصتى يافت ، رابطه قطع مى شود و شرم رخت بر مى بندد و باطن بروز مى كند و پليدى خود را بر ملا مى سازد و تا وقتى كه در باطن كينه و حسد دارد، دورى از وى بهتر است .

يكى از دانايان مى گويد: ظاهر پرخاشگر بهتر از كينه نهفته است و مهربانى شخص ‍ كينه توز فقط بر وحشت و ترس مى افزايد و هر كه در دلش كينه مسلمانى باشد، ايمانش ضعيف و كارش خطرناك و دلش ناپاك است و او شايستگى ديدار رحمت پروردگار را ندارد.

عبداللّه بن چبير از پدرش نقل كرده كه مى گويد: من در يمن بودم و همسايه اى يهودى داشتم . از اخبار تورات برايم نقل مى كرد، تا اين كه از مسافرتى برگشت . من گفتم : خداوند پيامبر را ميان ما مبعوث كرده است و او ما را به اسلام دعوت كرده و ما هم اسلام آورده ايم و براى ما كتابى از جانب خدا آورده است كه تورات را هم تصديق دارد. يهودى گفت : راست مى گويى . اما شما نمى توانيد قوانين آن را به پا داريد. ما در اوصاف آن پيامبر و امتش در تورات خوانده ايم كه براى مردى روا نمى دارند از در خانه اش بيرون رود در حالى كه نسبت به برادر مسلمانش كدورتى در دل داشته باشيد؛ و از جمله نبايد سر او را كه به وى سپرده است ، فاش كند و بايد آن را پوشيده دارد، هر چند دروغ گفته باشد، زيرا راستگويى در همه جا واجب نيست ، همان طورى كه يك شخص مى تواند عيبها و اسرار خود را پنهان دارد هر چند كه نياز به دروغ گفتن باشد و نيز مى تواند اين كار را درباره برادرش انجام دهد كه به منزله خود اوست و آن دو چون يك نفرند و تفاوتى جز در بدن ندارند. اين است حقيقت برادرى و از اين جهت است كه عمل او در مقابل برادر دينى رياكارى و اعمال پنهانى را بر ملا داشتن محسوب نمى شود، زيرا شناخت برادر مسلمان به وسيله عملش همچون شناخت خويشتن است بدون هيچ تفاوتى .

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كه عورت (عيب ) برادرش را بپوشاند، خداوند در دنيا و آخرت او را بپوشاند.)) (۸۹۶) در خبر ديگرى آمده است : (( گويا دختر زنده بگورى را از قبرش زنده كرده است .)) (۸۹۷) و آن حضرت فرمود: (( هرگاه مردى مطلبى را نقل كرد، و بعد رفت ، آن مطلب امانتى است .)) (۸۹۸)

و فرمود: (( انجمنها امانت است جز سه نوع مجلس : يكى جايى كه خون بناحقى ريخته شود، ديگرى مجلسى كه زنايى به وقوع بپيوندد و سومى مجلسى كه مالى به حرام تصرف شود.)) (۸۹۹)

و فرمود: (( همانا دو همنشين به امانت مى نشيندند و جايز نيست كه يكى از آنها آنچه را همنشينش راضى نيست فاش كند.)) (۹۰۰)

به يكى از حكما گفتند: راز دارى تو چگونه است ؟ گفت : من جاى دفن آنم . و گفته اند: دل آزاد مردان جاى دفن اسرار است ؛ و بعضى گفته اند: دل نادان در دهانش ‍ و زبان دانا در دلش مى باشد.

مى گويم :

اين سخن از جمله سخنان اميرمؤ منان است و سزاوار بود كه به آن حضرت نسبت داده مى شود.(۹۰۱)

غزالى گويد :

يعنى نادان ، ناخودآگاه آنچه را در دل دارد نمى تواند پنهان كند؛ از اين رو بايد از نادانان دورى جست و از رفاقت با ايشان بلكه از ديدار ايشان خوددارى كرد. و از ديگرى پرسيدند: چگونه راز دارى مى كنى ؟ گفت : خبر دهنده را انكار مى كنم و براى جوينده خبر سوگند مى خورم ؛ و ديگرى گويد: من راز را پنهان مى دارم و البته اين رازدارى ام را نيز پنهان مى دارم .

ابن معتز به عبارت ديگرى اين مطلب را به نظم آورده و مى گويد: رازى را به من امانت سپردند، من آن را پنهان داشتم ، و در صندوق سينه ام به امانت نهادم و سينه ام آن را در خود دفن كرد.

و ديگرى در حالى كه بالاتر از آن را منظور كرده ، مى گويد: راز در سينه من همچون مرده مدفون در قبر است زيرا مى بينم كه شخص مدفون در انتظار حشر و نشر است . ليكن من راز را فراموش كردم به طورى كه گويى هيچ گاه از آن آگاهى نداشتم ، و اگر رازدارى ميان من و او، از حد آن راز و اعضاى درونى تجاوز كند، راز نخواهد بود.

يكى از بزرگان رازى را براى برادرش فاش كرد، سپس به او گفت : آن را حفظ كردى ؟ جواب داد: خير، و حتى آن را فراموش كردم .

ابوسعيد ثورى مى گويد: هرگاه خواستى با كسى دوستى كنى ، او را خشمگين كن ، سپس پنهانى ، كسى را وادار ساز تا راجع به تو و اسرار تو از او بپرسد اگر از تو بخوبى ياد كرد و راز تو را پنهان داشت با او رفاقت كن . از بايزيد پرسيدند: با چه كسى از مردم دوستى كنيم ؟ گفت : كسى كه درباره تو بداند آنچه را كه خدا مى داند سپس ‍ عيب تو را پنهان دارد همان طورى كه خدا پنهان مى دارد.

ذوالنون مى گويد: خيرى نيست در رفاقت كسى كه دوست ندارد تو را غير معصوم ببيند (انتظار دارد كه هرگز اشتباه نكنى ) و كسى كه در وقت خشم ، راز تو را فاش كند او فرومايه است ، زيرا رازدارى در وقت خشنودى ، مقتضاى همه طبايع است .

يكى از حكما گويد: با كسى كه در چهار مورد با تو تغيير حالت دهد رفاقت ، مكن : در وقت خشم ، و به هنگام خشنودى و موقع طمع و در وقت هواى نفسش . بلكه دوستى صميمى در وقت اختلاف اين احوال بايد ثابت باشد، از اين رو گفته اند:

شخصى بزرگوار را مى بينى ؛ وقتى كه رابطه اش با كسى قطع شد، بدى را پنهان و خوبى را اظهار مى كند ولى هرگاه رشته ارتباط آدم پست با انسان قطع شود، خوبى را پنهان و در حق او تهمت روا مى دارد.

از جمله وظايف دوستى ، لجبازى نكردن و رد نكردن سخنان دوست است ، ابن عباس مى گويد: با نادان لجبازى مكن كه تو را مى آزارد و با شخص صبور نيز لجبازى مكن كه از تو دورى مى كند.

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كه نزاع و جدال را در حالى كه مى داند ناحق اس ، ترك كند، خداوند در كنار بهشت براى او خانه اى بنا كند و هر كه با وجود حق داشتن ، ترك جدال كند، خداوند در بالاترين مرتبه بهشت خانه اى برايش بنا كند.)) (۹۰۲) و با وجود اين كه ترك جدال در صورت ناحق بودن واجب است ، در اين حديث پيامبر (ص ) ثواب عمل مستحبى را بالاتر شمرده است زيرا سكوت بر حق دشوارتر است براى انسان از سكوت بر باطل و از طرفى اجر و ثواب به اندازه مشقت است و مهمترين وسايل بر افروختن آتش كينه بين برادران نزاع و جدال است ، زيرا نزاع عين جدايى و دورى از يكديگر است ، چون جدايى ابتدا در عقيده ها پيدا مى شود، سپس در سخنان وانگهى در ابدان (اشخاص ).

پيامبر (ص ) فرموده است : (( از هم دورى نكنيد و با هم دشمنى و حسد نورزيد و از هم جدا نشويد و اى بندگان خدا برادر هم باشيد؛ مسلمان برادر مسلمان است نبايد به برادرش ستم روا دارد و نبايد او را محروم و سركوب كند. همين قدر در بدى شخص بس كه برادر مسلمانش را تحقير كند.)) (۹۰۳) و بدترين تحقير نزاع و جدال است ، زيرا كسى كه سخن ديگرى را رد كند او را به جهل و نادانى و يا غفلت و ناآگاهى از حقيقت نسبت داده و تمام اينها تحقير كردن و ايجاد كينه و رنجش ‍ است .

در حديث ابوامامه باهلى است كه مى گويد: (( رسول خدا (ص ) در حالى كه ما مجادله مى كرديم سر رسيد. وقتى مجادله ما را ديد خشمگين شد و گفت : مجادله را ترك كنيد، به دليل خير و فايده اندكش و چون باعث ايجاد دشمنى ميان دوستان مى شود.)) (۹۰۴)

يكى از بزرگان مى گويد: هر كه به دوستان بدگويى و با آنان مجادله كند، مروتش ‍ اندك و كرامتش نابود شود.

عبداللّه بن حسن مى گويد: مبادا با ديگران مجادله كنى ، زيرا تو از مكر آدم صبور و يا برخورد ناگهانى شخص فرومايه بر كنار نيستى . يكى از پيشينيان گفته است : ناتوان ترين مردم كسى است كه در دوست يابى كوتاهى كند و ناتوان تر از او كسى است كه دوستى را كه به دست آورده است از دست بدهد. مجادله زياد باعث تضييع عمر و قطع دوستى و موجب دشمنى است ؛ به طور خلاصه مى توان گفت آنچه باعث مجادله مى شود، تفاخر به فزونى عقل و فضيلت و كوچك شمردن طرف ، و بر ملا ساختن نادانى اوست و اين خود مشتمل بر گردن فرازى و تحقير و آزار ديگران و ناسزاگويى به سبب نادانى و جهل است ؛ و دشمنى را هدفى جز اين نيست . پس چگونه برادرى و يكرنگى را مى تواند به همراه داشته باشد؟ ابن عباس ‍ از رسول خدا (ص ) نقل كرده است كه فرمود: (( با برادرت مجادله و مزاح مكن و به او وعده اى نده كه خلاف كنى .)) (۹۰۵)

و فرموده است : (( شما با مال و ثروتتان نمى توانيد به مردم گشايش بخشيد، ليكن بايد آنها همواره از شما گشاده رويى و خوشخويى ببينند)) (۹۰۶)؛ و مجادله با حسن خلق منافات دارد.

پيشينيان درباره دورى جستن از مجادله تا آن منع كرده اند كه جاى هيچ پرسشى را باقى نگذاشته اند و گفته اند: هرگاه به برادرت گفتى از جا برخيز! او پرسيد به كجا؟ پس با او رفاقت نكن ، بلكه مى گويند: سزاوار آن است كه او از جا برخيزد و نپرسد. سليمان دارانى مى گويد: من در عراق دوستى داشتم و هرگاه مشكلى داشتم نزد او مى رفتم و مى گفتم : مقدارى از مالت را به من بده . او كيسه پولش را به طرف من انداخت و من هرچه مى خواستم بر مى داشتم ، تا اين كه روزى نزد او رفتم و گفتم : به مبلغى نياز دارم ، گفت : چقدر مى خواهى ؟ با اين پرسش شيرينى محبت او از دلم بيرون شد.

ديگرى گويد: هر وقت از برادرت مالى خواستى و گفت : مى خواهى چه كنى ؟ در حقيقت حق برادرى را ترك كرده است .

بدان كه قوام اخوت به توافق در گفتار و رفتار و محبت است . ابوعثمان حير مى گويد: موافقت با برادران بهتر از محبت و مهربانى با ايشان است و مطلب چنان است كه وى گفته است .

حق چهارم :

حق بر زبان به سخن گفتن است . برادرى و دوستى همان گونه كه مقتضى سكوت در برابر ناپسنديهاست ، مقتضى گفتن سخنان پسنديده نيز هست ؛ حتى اظهار خوبيها در دوستى اهميت خاصى دارد، زيرا كسى كه به سكوت تنها بسنده كند، رفيق مردگان است . حال آن كه هدف از دوستى استفاده از دوستان است ، نه رهايى از آزارشان ؛ اما معناى سكوت ، آزار نرساندن است . بنابراين بايد به زبان اظهار دوستى كند و از احوال او جويا شود كه اين احوالپرسى لازم است مانند سؤ ال از عارضه اى اگر پيش آمده است ، و اظهار دلگيرى از آن جهت و هم از تاءخير بازيافتن عافيت از آن ؛ همچنين لازم است در برابر تمام احوالى كه باعث ناراحتى او مى شود، هم به زبان و هم در عمل ابراز ناراحتى كند و نسبت به تمام حالاتى كه باعث خشنودى اوست سزاوار است كه مشاركت خود را به خشنودى از آنها ابراز كند و معناى برادرى شريك و سهيم بودن در خوشى و ناخوشى است .

پيامبر (ص ) فرمود: (( هرگاه كسى از شما برادر خود را دوست مى دارد، بايد او را مطلع سازد)) (۹۰۷) البته اين دستور به اظهار دوستى از آن جهت است كه بر محبت مى افزايد، زيرا اگر او بداند تو دوستش مى دارى او هم ناگزير طبعا تو را دوست خواهد داشت . پس هرگاه دانستى كه او نيز تو را دوست مى دارد، ناگزير محبت تو نيز افزون مى شود. بنابراين محب از دو طرف همواره افزون و چند برابر خواهد شد و دوستى دو جانبه ميان مؤ منان مطلوب شرع و محبوب دين است ، از اين رو پيامبر (ص ) در آن باره راهنمايى كرده و فرموده است : (( هديه دهيد و يكديگر را دوست بداريد.)) (۹۰۸)

از جمله عوامل جلب محبت اين است كه در غياب و حضور با بهترين نامها دوستش را بخواند، كه گفته اند: سه چيز است كه دوستى برادرت را نسبت به تو خالص مى گرداند: يكى آن كه هر وقت او را ملاقات كردى تو آغازگر سلام باشى ، دوم آن كه در مجلس براى او جا باز كنى ، و سوم آن كه او را با بهترين نامش ‍ بخوانى .

و نيز در نزد كسى كه توصيف از او تاءثيرى دارد، او را بدانچه از حالات نيكويش ‍ مى شناسى ستايش كنى ، زيرا اين خود از بزرگترين عوامل در جلب محبت است ، همچنين ستايش از اولاد و خاندان شغل و كار او، حتى از خردمندى و خو و شكل و خط و شعر و تصنيف و تمام آنچه باعث خشنودى او مى شود. البته بايد تمام اينها بدون دروغ و زياده روى انجام شود، ولى تحسين آنچه در خور تحسين است بايد انجام گيرد و مهم تر از آن ، اين است كه ستايش ستايشگران او با اظهار خشنودى به وى ابلاغ شود، زيرا پنهان داشتن اينها تنها به خاطر حسد است .

ديگر آن كه نسبت به عملى كه درباره تو انجام داده ، حتى به خاطر نيت عملش هر چند كار انجام نگرفته ، تشكر كنى . على (ع ) فرموده است : (( هر كه از برادرش به خاطر حسن نيتش سپاسگزارى نكند، براى عمل نيكش نيز قدردانى نمى كند)) ؛ و مؤ ثرتر از اين در جلب محبت دفاع از او در پشت سر اوست ، وقتى كه مورد سوء قصد باشد و يا با عبارت صريح و يا غير صريح آبرويش مورد تعرض قرار گيرد. بنابراين حق برادرى آمادگى براى حمايت و يارى او و سركوب كردن بدگويان و كسانى است كه سخن درشتى بر ضد او گويند، پس سكوت در اين موارد باعث كينه و انزجار قلبى و كوتاهى در حق دوستى و برادرى است و رسول خدا (ص ) (( دو برادر را به دو دست تشبيه كرده است كه هر كدام ديگرى را مى شويد تا هر كدام ديگرى را يارى دهد و از او نيابت كند.)) (۹۰۹)

پيامبر (ص ) فرمود: (( مسلمان برادر مسلمان است ؛ به او ظلم نمى كند و او را خوار و تنها نمى گذارد و رها نمى كند.)) (۹۱۰) در حالى كه اين امور باعث جدايى و خوارى است ، زيرا به حال خود گذاشتن برادر، تا پرده آبرويش دريده شود مانند آن است كه بگذاريم تا گوشت بدنش را بدرند و چقدر پست است برادرى كه ببيند تو را سگان مى درند و گوشت بدنت را جدا مى سازند ولى او خاموش ايستاده و هيچ شفقت و حميتش براى دفاع از تو تحريك نمى شود! و دريدن پرده ناموس براى انسانها از دريدن گوشت بدنها سخت تر است . از اين روست كه خداى متعال آن را به خوردن مردار تشبيه كرده و مى فرمايد: (( ايحب احدكم ان ياءكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه )) (۹۱۱). و فرشته اى كه مطالعات روح را از لوح محفوظ به صورت مثالهاى محسوس تجسم مى بخشد، غيبت را به خوردن گوشت مردار تشبيه مى كند تا هر كس در عالم رؤ يا ديد كه گوشت مردار مى خورد بداند كه او از مردم غيبت مى كند؛ زيرا آن فرشته مناسبت و مشاركت را بين آن چيز و شبهش در معنايى كه به منزله روح است ، نه از لحاظ صورت ظاهر، رعايت مى كند. بنابراين پشتيبانى از برادران در دفع نكوهش دشمنان و سرزنش سرزنش كنندگان ضمن عقد برادرى واجب است .

مجاهد گويد: در پشت سر برادرت هميشه از او چنان ياد كن كه دوست دارى او نيز در پشت سرت از تو ياد كند. بنابراين تو درباره او دو معيار دارى : يكى آن كه فرض ‍ كنى آنچه درباره او گفته مى شود اگر درباره تو گفته شود و برادر تو حاضر باشد، دوست داشتى كه برادرت درباره تو چه بگويد، پس سزاوار است در برابر آن كه متعرض آبروى اوست مقابله به مثل شود؛ و دوم آن كه فرض كنى او پشت ديوار حاضر است و به سخنان تو گوش مى دهد و گمان دارد كه تو از حضور او بى خبرى ؛ در اين صورت در قلب تو نسبت به يارى او در حالى كه صداى تو را مى شنود و تو را مى بيند، آنچه مى گذرد شايسته است كه در نبودن او نيز همان بگذرد. يكى از بزرگان گفته است : هيچ گاه در غياب برادرم از وى ياد نكردم مگر اين كه تصور كردم نشسته و حضور دارد، از اين رو درباره او آنچه را كه دوست دارد بشنود، گفتم : يكى ديگر از بزرگان گويد: هيچ وقت سخن از دوست نرفته است ، مگر آن كه خودم را به جاى او تصور كرده ام و درباره او گفته ام نظير آنچه را كه دوست داشتم درباره من بگويند: و اين است دوستى اسلام ، به اين ترتيب كه براى برادرش نمى پسندد، مگر آنچه را كه براى خودت مى پسندد.

ابودرداء دو گاو نر را مشاهده كرد كه مزرعه اى را شخم مى زدند. يكى از آنها ايستاد تا بدنش را بخاراند. آن ديگرى نيز ايستاد. ابودرداء گريه كرد و گفت : برادران در راه خدا اين چنين كار مى كنند و هرگاه يكى از آنها بايستد ديگرى نمى ايستد. با هماهنگى اخلاص و صميميت كامل مى شود و هر كه در برادرى مخلص نباشد منافق است و اخلاص عبارت است از همسان بودن نهان و آشكار، زبان و دل و باطن و ظاهر و در حضور جمع و در تنهايى . در حالى كه اختلاف و تفاوت در يكى از اين موارد بر هم زننده دوستى است و چنين چيزى فساد در دين و ناشايستگى در طريق مؤ منين است ؛ و هر كس در خودش اخلاص در دوستى را نمى بيند جدايى و گوشه گيرى برايش بهتر از برادرى و دوستى است ؛ زيرا حق دوستى سنگين است و جز شخص محقق تحمل آن را ندارد و ناگزير اجر و مزد فراوان دارد و جز آدم موفق ، كسى به آن نمى رسد. از اين رو گفته اند: با همسايه خوب رفتار كن تا مسلمان باش ، يا با رفيقت خوب رفاقت كن تا مؤ من باشى ؛(۹۱۲) ببين چگونه ايمان را پاداش رفاقت و اسلام را جزاى همسايگى قرار داده است ، و فرق بين فضيلت ايمان و فضيلت اسلام به ميزان تفاوت بين دشوارى اداى حق همسايه و اداى حق رفاقت است ؛ زيرا رفاقت در حالات مختلف و پشت سر هم بلكه همواره حقوق زيادى را مى طلبد در صورتى كه همسايگى تنها حقوق خاصى را در اوقات خاص به طور غير مداوم مى طلبد؛ و از آن جمله است ، آموزش و خير انديشى ، زيرا نياز برادرت به دانش كمتر از نياز به مال نيست . پس اگر توانايى علمى داشتى بايد از فضل خود بر او ارزانى دارى و او را بدانچه در دين و دنيا سودمند است راهنمايى كن .

پس اگر او را تعليم دادى و ارشاد كردى اما او مطابق علمش عمل نكرد بايد او را نصيحت كنى ، به اين ترتيب كه زيانهاى آن كار و فوايد ترك آن را يادآورى نمايى و او را از ناگواريهاى دنيا و آخرت بترسانى تا از آن كار منزجر شود و معايب او را به وى گوشزد و زشتى كار زشت و نيكى كار نيك را به او يادآورى كنى . البته اين كارها بايد در خلوت انجام گيرد و كسى از آن اطلاع نبايد و آنچه در حضور مردم صورت گرفته سرزنش و افشاگرى و رسوا كردن است ولى آنچه در خفا انجام پذيرد صميميت و خيرخواهى است ؛ زيرا پيامبر (ص ) فرمود: (( مؤ من آينه مؤ من است )) (۹۱۳) يعنى - همچون آيينه - در او مى بيند آنچه را كه از خود نمى بيند. بنابراين ، شخص معايب خود را به وسيله برادرش مى شناسد در صورتى كه اگر تنها بود نمى شناخت ، همان طورى كه به وسيله آيينه از عيبهاى ظاهر صورت خويش آگاه مى شود.

به مسعر گفتند: آيا دوست دارى كسى عيبهايت را بگويد؟ گفت : اگر بين خودمان ، نصيحت كند، آرى دوست دارم ولى اگر در حضور جمع سركوب كند، خير. راست گفته است ، چون نصيحت در حضور ديگران افشاگرى است در حالى كه خداى تعالى در روز قيامت ، مؤ من را تحت حمايت و در زير پوشش خويش سرزنش ‍ مى كند، و او را در نهان از گناهانش مطلع مى سازد و گاهى نامه عملش را مهر زده به فرشتگان مى دهد، فرشتگانى كه پيرامون و را گرفته تا بهشت مى برند وقتى كه نزديك در بهشت مى رسند نامه عملش را مهر شده به او مى دهند تا آن را بخواند، ولى اهل عذاب را در حضور همه مردم صدا مى زنند و از اعضاى بدنشان درباره اعمال بدشان مى پرسند و بدان وسيله به خوارى و رسوايى شان افزوده مى شود و پناه مى بريم به خدا از خوارى و ذلت روز عرضه نامه عمل ! بنابراين فرق است بين سرزنش و نصيحت در نهان و آشكار، همان طورى كه فرق است بين مدارا و چاپلوسى به خاطر غرضى كه باعث چشم پوشى شود. پس اگر به خاطر حفظ دينت و براى اين كه اصلاح برادرت را در اين كار مى بينى چشم پوشى كنى ، مدارا كرده اى ؛ ولى اگر براى هواى نفست و كشش شهوانى و حفظ مقاومت چشم پوشى كردى ؛ چاپلوسى .

ذوالنون مى گويد: با خدا رفاقت مكن مگر با هماهنگى و موافقت و با مردم ، مگر با خيرخواهى و با نفس خود مگر با مخالفت ، و با شيطان مگر با دشمنى .

اگر بگويى : هرگاه در خيرخواهى ذكر معايب باشد و اين خود باعث نگرانى دل شود، پس چگونه در حق برادر نصيحت و خيرخواهى ممكن است ؟ بدان كه نگرانى وقتى حاصل مى شود كه برادرت از عيبهاى خود مطلع باشد و اما توجه دادن به عيبهايى كه نمى داند، عين دلسوزى است و خود نوعى دلجويى است ، البته نسبت به خردمندان ؛ و اما در مورد اشخاص نادان نبايد توجهى به آنها كرد؛ زيرا كسى كه تو را از كار بدى كه انجام مى دادى و يا صفت ناپسندى كه داشتى آگاه كند و تو خودت را از آن پاك گردانى ، همانند كسى است كه تو را از مار و يا عقربى كه زير دامنت مى باشد و مى خواهد تو را هلاك كند آگاه كند. پس اگر تو چنين كارى را بد بدانى ، خيلى نادانى ؛ و صفات ناپسند، عقربها و مارهايى هستند كه در آخرت تو را هلاك خواهند ساخت ، زيرا اين صفات دلها و جانها را مى گزند و درد اينها شديدتر از گزيدن ظواهر و بدنهاست و اين مارها از سنخ آتش افروخته الهى هستند كه بر دلها مى افروزند؛ از اين روست كه گفته اند: خدا بيامرزد آن كسى را كه عيبهاى برادرش را چون هديه به او بدهد.

(بدان كه هر كس قرآن را بخواند و احساس بى نيازى نكند و دنيا را بر آخرت ترجيح دهد، بعيد نيست كه از جمله مسخره كنندگان آيات الهى باشد؛ و خداى تعالى دروغگويان را به دشمنى با خيرخواهان ، توصيف كرده و مى گويد: - ولى خيرخواهان را دوست نمى داريد -) و اين در عيبى است كه وى از آن غفلت داشته است . اما آن عيبى را كه مى دانى با علم و آگاهى در رفع آن نمى كوشد و اين كه او طبعا مغلوب آن است سزاوار نيست اگر او پنهان مى دارد، تو پرده درى كنى ، و اگر هم اظهار مى كند ناگزير بايد در نصيحتش ظرافت به خرج دهى ، گاهى با اشاره و گاهى با صراحت تا آن جا كه وحشت زده نشود و اگر دانستى كه نصيحت در او بى اثر است و او طبعا ناچار به پافشارى است ، در اين صورت سكوت بهتر است ؛ و در تمام مواردى كه به مصالح دنيوى و دينى برادرت مربوط مى شود، مطلب از اين قرار است . ولى آنچه مربوط به كوتاهى وى در حق تو باشد، لازم است كه تحمل كنى و گذشت و چشم پوشى نمايى . بنابراين در اين مورد بازگو كردن ، نصيحت و خيرخواهى نيست . آرى اگر به گونه اى است كه ادامه آن روش باعث جدايى خواهد شد، در خفا سرزنش كردن بهتر از جدايى است و با كنايه و اشاره گفتن بهتر از تصريح و مكاتبه بهتر از رو در رو گفتن است و تحمل از همه اينها بهتر است زيرا شايسته است كه هدف تو از برادريت ، با مراعات حال و اداى حق و تحمل تقصيراتش ، اصلاح نفس خود باشد نه كمك خواهى و يارى گرفتن از او.

ابوعلى رباطى گويد: همراه عبداللّه مروزى بودم . به صحرا مى رفتيم ؛ رو به من كرد و گفت : تو فرمانده مى شوى يا من ؟ گفتم : البته شما. گفت : بنابراين تو بايد از من اطاعت كنى . گفتم : آرى اطاعت مى كنم ، آنگاه كيسه اى برداشت و توشه راه را ميان كيسه گذاشت و آن را به پشت گرفت . هر وقت مى گفتم : كيسه را به من بده . مى گفت : مگر من فرمانده نيستم ؟ پس تو بايد اطاعت كنى ؟ شبى باران ما را گرفت . تا صبح بالاى سرم ايستاد در حالى كه عبايى بر دوش داشت و من نشسته بودم مانع باران از من مى شد و من با خود مى گفتم : كاش من مى مردم و نمى گفتم ، تو فرمانده باش .

حق پنجم :

گذشت از لغزشها و خطاهاست ؛ لغزش دوست يا مربوط به دينش و انجام معصيتى است و يا در حق تو و كوتاهى در برادرى با تو است و يا مربوط به دين و ارتكاب معصيت و باقى ماندن در آن است كه در اين صورت با لطف و ظرافت بايد نصيحتش كنى به طورى كه كژى اش را راست و نادرستى اش را اصلاح كند و حالش ‍ را به صلاح و تقوا برگرداند، و اگر نتوانستى و او بر خطاى خود باقى ماند، روشهاى صحابه و تابعين ، در ادامه حق دوستى و يا جدايى از او متفاوت است . ابوذر - رضى اللّه عنه - جدايى را انتخاب كرده مى گفت : هرگاه برادرت روش خود را عوض ‍ كرد، همان طورى كه او را دوست مى داشتى ، دشمنش بدار. وى اين عمل را به مقتضاى دوستى و دشمنى براى خدا صحيح مى دانست .

اما ابودرداء و گروهى از صحابه ، خلاف نظر ابوذر را داشتند. ابودرداء مى گفت : هرگاه برادرت دگرگون شد و روش خود را عوض كرد، او را ترك مكن ، زيرا برادر تو گاهى كج و گاهى راست مى شود.

ابراهيم نخعى گويد: از برادرت اگر مرتكب گناهى شد جدا نشو و از او دورى مكن زيرا او امروز مرتكب آن گناه مى شود و فردا آن را ترك مى كند.

و نيز گويد: لغزش عالم را نزد ديگران نقل نكنيد زيرا عالم لغزشى پيدا مى كند سپس ‍ آن را ترك مى كند و در خبر است : (( از لغزش عالم بپرهيزيد ولى از او دورى نكنيد و منتظر بازگشت او باشيد.)) (۹۱۴)

نقل كرده اند كه دو برادر بودند، يكى از آنها گرفتار هواى نفس شد. پس به برادرش ‍ قضيه را اظهار كرد و گفت : من مريضم ، اگر تو خواستى كه براى خدا بر پيمان دوستى با من نباشى ، مباش . او گفت : من هرگز به خاطر خطاى تو عقد اخوت را بر هم نمى زنم . سپس آن برادر بين خود و خدا عهد كرد كه چيزى نخورد و نياشامد تا آن كه خداوند برادرش را از آن گرفتارى نجات دهد. چهل روز گذشت و در آن مدت از گرفتارى او مى پرسيد و او در جواب مى گفت دل به حال خود ثابت است و اين برادر از غم و گرسنگى لاغر مى شد تا پس از چهل روز آن هم از قلب برادرش زايل شد و به اطلاع وى رساند و او چيزى خورد و نوشيد در حالى كه از لاغرى و ضعف نزديك بود تلف شود.

همچنين از ديگر پيشينيان نقل شده كه يكى از دو برادر از راه راست منحرف شد. به برادرش گفتند: آيا از او مى برى و دورى مى كنى ؟ او گفت : در اين موقع به خاطر آن لغزشى كه از وى سرزده بيشتر به من نيازمند است تا دستش را بگيرم و در سرزنش و عتابش زيركانه برخورد كنم و او را به حال اول برگردانم .

در اسرائيليات آورده اند كه دو برادر عابد در كوهى بودند. يكى از آنها پايين آمد تا يك درهم گوشت از شهر بخرد. نزد گوشت فروش چشمش به زن بدكاره اى افتاد. نگاه بيشترى كرد، دلباخته او شد و سرانجام با او همبستر شد و سه روز كه در نزد او ماند، شرم كرد نزد برادرش برگردد. گويد: برادرش به جستجوى او پرداخت و قضيه را به طور جدى پيگيرى كرد. به شهر داخل شد و همواره جوياى او بود تا اين كه وى را به مكان برادرش راهنمايى كردند. بر او وارد شد در حالى كه برادرش با آن زن بدكاره نشسته بود، همين كه برادرش را دست به گردنش انداخت و شروع به بوسيدن سر و صورت او كرد و كنارش نشست و سرانجام به خاطر زيادى شرم و خجالتش از او، ندانست كه او در جريان كارش قرار دارد، تا اين كه او گفت : برادر برخيز من از حال و قصه تو مطلعم و هرگز تو اين قدر نزد من دوست داشتنى و عزيز نبودى كه اكنون هستى . همين كه برادر خطاكار ديد از چشم برادرش نيفتاده است از جا بلند شد و با او رفت . اين روش گروهى است و اين روش از روش ابوذر لطيفتر و دقيق تر است ولى روش ابوذر بهتر و سالم تر است .

اگر بگويى كه چرا گفتى اين روش لطيف تر و دقيق تر است ، در حالى كه با مرتكب شونده چنين معصيتى از اول دوستى روا نيست و در نهايت هم بايد از او بريد، زيرا هرگاه حكم به دليلى ثابت شد، پس ناگزير بايد از بين رفتن آن علت ، حكم نيز از بين برود در حالى كه علت انعقاد دوستى كمك دينى به يكديگر است و اين كمك با ارتكاب معصيت پايدار نيست ؟

مى گويم :

اما دليل لطيف تر بودن ، آن است كه در آن مدارا و دلجويى و اميدوارى به بازگشت و توبه وجود دارد، چون در صورت ادامه رفاقت شرم و حيا نيز ادامه خواهد يافت و هرگاه رفاقت قطع شد و طمع وى از مصاحبت بريده شود بر گناه پافشارى كرده به آن ادامه خواهد داد. و اما دقيق تر بودن آن از اين بابت است كه پيمان برادرى به منزله خويشاوندى است ، و هرگاه منعقد شد، آن حق ، قطعى است و به موجب عقد، وفاى به آن واجب مى شود و شرط وفادارى آن است كه در زمان حاجت و نياز وى او را وانگذارد، در صورتى كه نياز دينى مهمتر از نياز مالى است ، و اكنون بدبختى و آفتى به سراغ او آمده است و بدان وسيله نياز دينى پيدا كرده است . پس ‍ سزاوار است از وى مراقبت و به او توجه شود نه آن كه به حال خود گذاشته شود، بلكه بايد همواره مورد لطف قرار گيرد تا از آن حادثه اى كه گريبانگير او شده رهايى يابد. بنابراين برادرى وسيله و كمكى است در برابر مصائب و حوادث روزگار و اين مورد از سخت ترين مصائب است و تبهكار هرگاه مصاحب شخص پرهيزگارى باشد و ترس و بيم مداوم او را ببيند، بزودى بر مى گردد و از پايدارى بر گناه خود شرم مى كند، بلكه آدم تنبل با شخص حريص در كار همراه مى شود تا از شرم او پركار شود، جعفر بن سليمان گويد: هر وقت من از كار خسته مى شوم به محمّد بن واسع و توجه او به طاعت و بندگى نگاه مى كنم ، در نتيجه حال نشاط به عبادت را باز مى يابم و خستگى و كسالت از من دور مى شود و يك هفته بر آن اساس كار مى كنم .

حقيقت مطلب اين است كه ، دوستى رابطه اى مانند رابطه خويشاوندى است و خويشاوند را نبايد به سبب ارتكاب به معصيت ترك كرد. از اين روست كه خداوند متعال به پيامبرش درباره خويشاوندان مى فرمايد: (( فان عصوك فقل انى بريى ء مما تعملون (۹۱۵) و آن حضرت نفرمود: من از شما بيزارم ، به خاطر اين كه حق خويشاوندى و رابطه فاميلى را رعايت كرده باشد، و ابودرداء نيز به همين مطلب اشاره كرده است وقتى كه به او گفتند آيا برادرت را با وجود اين كه چنين عملى مرتكب شده ، دشمن نمى دارى ؟ گفت : البته عملش را بد مى دانم ، وگرنه او برادر من است ، برادرى دينى مهمتر از برادرى نسبى است . از اين جهت است كه به حكيمى گفتند: برادرت را بيشتر دوست دارى يا دوستت را؟ گفت : البته برادرم را در صورتى كه دوستم باشد. يكى از بزرگان مى گفت : چه بسيار برادرانى كه از مادرت زاده نشده اند. از اين رو گفته اند: خويشاوندى نيازمند به محبت است و حال آن كه محبت نيازمند به خويشاوندى نيست .

امام جعفر صادق (ع ) مى فرمايد: (( محبت يك روز، رابطه است و محبت يك ماه خويشاوندى و محبت يك سال ، خويشاوندى بسيار نزديك است ؛ هركه آن را قطع كند، خداوند (رشته عمر) او را قطع كند.)) (۹۱۶)

بنابراين وفادارى به عقد اخوت اگر سابقه انعقاد داشته واجب است ، و اين خود پاسخ آغاز اخوت و برادرى با فاسق است ، زيرا حقى براى او پيشى نگرفته اما اگر قبلا فاسق خويشاوندى داشت ، ناگزير نبايد قطع رابطه كرد بلكه بايد مدارا كرد و دليل بر اين مطلب آن است كه ترك برادرى و دوستى از ابتدا مذمت نشده و كراهتى ندارد، بلكه گويندگان گفته اند: تنهاى بهتر از انتخاب چنين دوستى است . اما قطع اخوت در صورتى كه مدتى بر آن گذشته باشد نهى شده و ذاتا ناپسند است و نسبت قطع دوستى به ترك آن از اول كار، مانند نسبت طلاق است به ترك ازدواج ، چرا كه طلاق در نزد خدا از ترك ازدواج مبغوضتر است . رسول خدا (ص ) فرمود: (( بدترين بندگان خدا كسانى هستند كه خبركشى و سخن چينى مى كنند و بين دوستان جدايى مى اندازند.)) (۹۱۷) پس از مجموع اين مطالب ، فرق بين ادامه دوستى و شروع آن روشن مى شود زيرا مصاحبت با بدكاران (در شرع ) ممنوع است همچنان كه جدايى از برادران و دوستان نيز ممنوع است و آنكه از معارضه ديگرى در امان است مانند آن كسى نيست كه در امان نيست ؛ و چون شخص در آغاز دوستيابى در امان است به نظر ما جدايى و دورى بهتر است اما پس از انتخاب دوست در ادامه دوستى تعارض است . پس وفاى به حق برادرى و دوستى بهتر است . اينها تماما در جايى است كه لغزش دينى داشته باشد اما لغزش وى در حق دوستش به گونه اى كه باعث ناراحتى او شود، در اين مورد بدون شك گذشت و تحمل بهتر است ، بلكه چشم پوشى از طريق آن چه ممكن است حمل بر صحت شود و در آن بهانه اى قوى يا ضعيف تصور گردد در حق برادرى و دوستى لازم است . بعضى گفته اند: شايسته است كه براى لغزش برادرت هفتاد بهانه پيدا كنى و اگر قلبت آنها را نپذيرفت به قلبت بگويى : چقدر سنگدلى ! برادرت هفتاد بهانه به تو پيشنهاد مى كند و تو نمى پذيرى پس تو نسبت به برادرت سختگيرى ، اما اگر دوستت به طورى كه قابل تحسين نباشد از كار در آمد شايسته آن است كه بر او خشم نگيرى ، در صورتى كه بتوانى هر چند كه اين غير ممكن است چرا كه گفته اند: هر گاه موجبات خشم كسى فراهم شود و او خشمگين نشود الاغ است و رضايت هر كسى را كه بخواهند و او راضى نشود، شيطان است . بنابراين نه الاغ باش و نه شيطان و خودت به نيابت از برادرت ، از قلبت بخواه تا راضى شود و مبادا با نپذيرفتن آن شيطان شوى ؛ و بعضى گفته اند: (( خذ من خليلك ما صفى دون الذى فيه الكدر فالعمر اقصر من معانية الخليل على العتر )) .(۹۱۸)

هر گاه برادرت ، چه دروغ و يا راست عذر خواهى كرد، عذرش را بپذير، پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كه برادرش عذرخواهى كند و او نپذيرد، گناهى مانند گناه ماءمور ماليات را دارد.)) (۹۱۹)

پيامبر (ص ) فرمود: (( مؤ من زود خشمگين مى شود و زود هم خشنود مى گردد.)) بنابراين مؤ من را به خشمگين نشدن توصيف نكرده است ، و خداى تعالى فرموده است : (( و الكاظمين الغيظ )) (۹۲۰)؛ و نفرمود: (( فاقدين غيظ )) ، اين بدان سبب است كه عادت بر آن نيست كه انسانى مجروح شود و دردش نگيرد، بلكه عادت بر آن است كه صبر و تحمل كند و همچنان كه آزردگى به وسيله زخم از طبيعت بدن آدمى است آزردگى به وسيله عوامل خشم نيز از طبيعت قلب است كه امكان از بين بردن آن نيست ولى كنترل و فرونشاندن آن و عمل بر خلاف مقتضاى آن ممكن است زيرا مقتضاى خشم تشفى و انتقام و مجازات است در حالى كه ترك عمل به مقتضاى آن ممكن است ، شاعرى مى گويد: (( و لست بمستبق اخا لاتلمة على شعث اى الرجال المهذب )) (۹۲۱).

ابو سليمان به احمد بن ابى الحوارى گفت : هر گاه در اين زمان با كسى دوست شدى مبادا به خاطر چيزى كه باعث ناراحتى تو شده ، او را سرزنش كنى ، زيرا تو ايمن نيستى از اين كه بدتر از آن را در پاسخ نشنوى . احمد مى گويد: من اين سخن او را آزمودم و نتيجه آن را همين گونه كه وى گفت يافتم . يكى از بزرگان گويد: تحمل نارواييهاى دوست بهتر از سرزنش اوست و سرزنش وى بهتر از جدايى و جدايى بهتر از برخورد تند است و سزاوار است كه در برخورد با او زياد دشمنى نورزى . خداى تعالى فرموده است :

(( عسى اللّه ان يجعل بينكم و بين الذين عاديتم منهم مودة . )) (۹۲۲).

پيامبر (ص ) فرمود: (( دوست خود را به اندازه اى دوست بدار كه از حد تجاوز نكند (او را بر همه اسرارت آگاه نكن ) شايد روزى دشمنت شود، و دشمنت را به اندازه اى دشمن بدار كه شايد روزى از روزها دوستت شود (آنگاه شرمنده شوى ).)) (۹۲۳)

حق ششم :

براى برادر دين در زمان حيات و پس از مرگش دعا كنى و هر چه براى خود و خانواده خويش و هر وابسته خود دوست دارى ، براى او نيز بخواهى ؛ و همان طورى كه براى خود دعا مى كنى بين خودت با او تفاوتى قائل نشوى ، زيرا دعاى تو براى او در حقيقت دعاى براى خود تو است . پيامبر (ص ) فرمود: (( هرگاه كسى براى برادرش در نبودن او دعا كند، فرشته اى گويد: براى تو نيز مثل آن محفوظ است )) و در بيان ديگرى فرمود: (( خداى تعالى مى گويد: بنده من ، از تو آغاز مى كنم .)) (۹۲۴) و در حديثى آمده است : (( از دعاى شخص درباره برادرش آن اندازه مستجاب مى شود كه درباره خودش مستجاب نمى شود.)) (۹۲۵) و در حديثى آمده است : (( دعاى برادرى براى برادرش در نبودن وى برگشت ندارد.)) (۹۲۶)

مى گويم :

از طريق شيعه رواياتى در كافى (۹۲۷) به اسناد خود از جابر - به نقل از امام باقر (ع ) درباره اين آيه شريفه - آمده است : (( و يستجيب الذين آمنوا و عملوا الصالحات و يزيدهم من فضله . )) (۹۲۸) فرمود: مقصود مؤ منى است كه پشت سر برادرش ‍ دعا مى كند؛ فرشتگان به او آمين مى گويند و خداوند عزيز جبار مى فرمايد: براى تو دو برابر آن چيزى است كه درخواست كردى و من به خاطر دوستى تو با او هر چه خواستى به او دادم .

و به اسناد خود از توير نقل كرده كه گويد: (( از على بن حسين (ع ) شنيدم كه مى فرمود: فرشتگان وقتى بشنوند كه مؤ من پشت سر براى برادر مؤ منش ، دعا و از او به نيكى ياد مى كند، گويند: نيكو برادرى هستى تو كه براى برادرت در غياب او دعا مى كنى و از او به نيكى نام مى برى ، خداوند دو برابر آنچه براى او درخواست كردى ، به تو مرحمت فرمود و دو برابر ثناگويى تو براى او، به ثنا گفت و تو بر او فضيلت دارى ، و هرگاه بشنوند كه او را از برادرش به بدى ياد مى كند و بر او نفرين مى نمايد، گويند: تو بد برادرى براى برادر خود هستى ، اى كسى كه بايد بر گناهان و ناموس او پرده بكشى ، بس كن و به حال خودت توجه كن و خدا را سپاسگزار باش ‍ كه عيبهاى تو را پوشانده و بدان كه خداوند تعالى به حال بنده اش از تو داناتر است .)) (۹۲۹)

ما اخبار ديگرى را در اين زمينه در ذكر آداب دعا از كتاب اذكار و دعوات در بخش ‍ عبادات نقل كرده ايم

غزالى گويد :

ابودرداء مى گفت : من هفتاد تن از برادرانم را در سجده هايم به اسم ، نام مى برم .

محمّد بن يوسف اصفهانى مى گفت : كجا همانند دوست شايسته پيدا مى شود! خانواده تو ميراثت را تقسيم مى كنند و از آنچه به جا گذاشته اى بهره مند مى شوند در حالى كه او تنها در غم تو نشسته و نگران اعمال تو است . در تاريكى شب براى تو دعا مى كند در حال كه تو زير خروارها خاك مدفونى . برادر صالحت به فرشتگان اقتدا مى كند زيرا در خبر آمده است : وقتى كه بنده خدا مى ميرد، مردم مى گويند: از خود چه باقى گذاشت و فرشتگان مى گويند: پيش از خود چه فرستاد؟(۹۳۰).

بخاطر آنچه پيش از خود فرستاده ، خوشحال مى شوند، و راجع به آن جويا مى شوند و دلسوزى مى كنند و گفته مى شود: هر كه از مرگ برادرش مطلع شود، و برايش ترحم و طلب مغفرت كند گويا بر جنازه او حاضر شده و بر او نماز گزارده است .

از رسول خدا (ص ) نقل شده است كه فرمود: (( مثل ميت در قبرش همانند غريقى است كه به هر چيزى چنگ مى اندازد، منتظر دعاى فرزند، پدر يا برادر و يا خويشاوند است .)) (۹۳۱) و از دعاى زندگان انوارى همچون كوهها به قبر مردگان وارد مى شود.

يكى از پيشينيان مى گويد: دعا براى اموات ، به منزله هدايايى است كه زنده ها به يكديگر مى دهند. فرشته اى به همراه طبقى از نور كه به روى آن حوله اى از نور كشيده اند، وارد قبر ميت مى شود و مى گويد: اين هديه اى است براى تو از طرف فلان برادرت ، از طرف فلان خويشاوند تو. ميت بدان وسيله خوشحال مى شود همان طورى كه شخص زنده به وسيله هديه خوشحال مى شود.

حق هفتم :

وفادارى و صميميت ، معناى وفا همان ثابت قدمى و ادامه دوستى است با خود او تا زمان مرگ و با اولاد و دوستان او پس از مرگش ، زيرا دوستى به خاطر آخرت است . پس اگر پيش از مرگ قطع شود، تمام عمل از بين رفته و سعى و تلاش ضايع شده است . از اين روست كه پيامبر (ص ) در ضمن هفت گروهى كه خداوند بر ايشان سايه مى افكند فرمود: (( دو برادرى كه در راه خدا يكديگر را دوست بدارند، با هم باشند و بر آن اساس از هم جدا شوند.)) (۹۳۲)

يكى از بزرگان گويد: اندكى وفا داشتن نسبت به كسى پس از مرگ وى ، بهتر است از وفاى زياد داشتن نسبت به او در زمان حيات وى ، از اين رو نقل كرده اند: (( پيامبر (ص ) پيرزنى را كه بر آن حضرت وارد شد گرامى داشت . علت را پرسيدند؛ فرمود: اين پيرزن زمان زندگى خديجه نزد ما مى آمد و احترام عهد گذشته از ديانت است .)) (۹۳۳) بنابراين از وفادارى ، رعايت همه دوستان و خويشاوندان و بستگان دوست است و رعايت آنان در دل دوست مؤ ثرتر از رعايت شخص اوست ، زيرا شادمانى او به خاطر دلجويى از وابستگانش بيشتر مى شود، و دليلى بر فزونى شفقت و دوستى وجود ندارد جز سرايت آن از دوست به تمام كسانى كه به او وابسته اند؛ حتى به سگ در منزل او كه سزاوار است در دل از ساير سگان متمايز باشد و هر وقت وفاى به دوام محبت منقطع شود، شيطان او را سرزنش كند، زيرا شيطان در مورد هيچ دو نفرى كه در كار خيرى يكديگر را يارى مى كنند به قدر دو كسى كه در راه خدا برادر و دوست يكديگرند حسد نمى ورزد. از اين رو شيطان در اين مورد تلاش مى كند تا رابطه بين دو دوست را به هم بزند. خداى تعالى فرموده است : (( و قل لعبادى يقولوا التى هى احسن ان الشيطان ينزع بينهم )) (۹۳۴)؛ و خداى تعالى از قول يوسف خبر مى دهد: (( من بعد ان نزغ الشيطان بينى و بين اخوتى )) (۹۳۵) و مى گويند: هيچ دو نفرى نيستند كه در راه خدا دوست شوند و بعد از هم جدا شوند مگر به خاطر گناهى كه يكى از آنها مرتكب مى شود. بشر مى گفت : هرگاه بنده اى در طاعت خدا كوتاهى كند خداوند همدمش را از او مى گيرد، و اين بدان سبب است كه مجالست با دوستان غمها را مى زدايد و پشتوانه دين بنده است ، از اين رو گفته اند: لذت بخش ترين چيزها مجالست با دوستان و بى نياز بودن است ؛ و دوستى دائمى آن است كه در راه خدا باشد نه براى هدف ديگرى به طورى كه با از بين رفتن آن هدف ، از ميان مى رود.

از جمله نتايج دوستى در راه خدا آن است كه حسد در دين و دنيا در آن راه ندارد، چگونه حدس بورزد در حالى كه هر چه مال برادرش است ، فايده اش به او برمى گردد و خداى تعالى كسانى را كه در راه خدا با يكديگر رابطه دوستى دارند بدان صفت ، توصيف كرده و مى فرمايد: (( و لا يجدون فى صدورهم حاجة مما اوتون و يؤ ثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة )) (۹۳۶). وجود نياز، خود حسد است و از شرايط وفا آن است كه حالتش در تواضع نسبت به برادرش تغيير نكند هر چند كه مقامش بالا رفته و قلمرو قدرت و جلالش گسترش يافته باشد، زيرا برترى جويى نسبت به دوستان به خاطر دگرگونى احوال شخص ، از پستى و فرومايگى است .

شاعر مى گويد: (( ان الكرم اذا ما اءسهلوا ذكروا من كان ياءلفهم فى المنزل الخشن . )) (۹۳۷).

يكى از بزرگان به پسرش سفارش كرده ، مى گويد: پسرم ! با كسى رفاقت مكن مگر آن كه اگر به او نيازى داشتى ، به تو نزديك شود و اگر از او بى نياز بودى ، طمع در تو نبندد و اگر مقامش بالا رفت بر تو برترى نجويد.

يكى از دانايان مى گويد: هرگاه دوستت به مقام استاندارى رسيد و نصف دوستى اش ‍ را با تو حفظ كرد، اين مقدار از دوستى بسيار است .

آورده اند كه شافعى در بغداد با مردى دوست شد، سپس آن دوستش به حكومت سرزمين سيبين رسيد از اين رو رابطه قبلى وى دگرگون شد. شافعى اين اشعار را نوشت و براى او فرستاد:

اذهب فودك عن فؤ ادى طالق

اءبدا و ليس طلاق ذات البين

فان ارعويت فانها تطليقة

و يدوم ودك لى على ثنتين

و ان امتنعت شفعتها بمثالها

فيكون تطليقين فى حيضين

و اذا لثلاث اتتك منى بتة

لم تغن عنك ولاية السيبين (۹۳۸)

بدان كه شرط وفا نيست ؛ در جايى كه دوست راجع به امر دينى مخالفت با حق كند، و با نظر وى موافقت كنند، بلكه شرط وفا مخالفت با اوست و خلاصه آن كه وفادارى به دوستى دليل كمال آن است .

احنف گويد: دوستى گوهر ظريفى است ؛ هرگاه آن را حفظ نكنى در معرض آفات خواهد بود. بنابراين با فرو خوردن خشم از آن پاسدارى كن تا راه بهانه را بر آن كه نسبت به تو ستم كرده ، ببندى و به وسيله مقام رضا آن را حفظ كن تا فضل خود و تقصير برادرت را بزرگ نبينى . از جمله آثار صدق و اخلاص و وفاى كامل ، آن است كه انسان از دورى دوست سخت بى تاب و از عوامل دورى طبعا متنفر باشد؛ چنان كه گفته اند:

وجدت مصيبات الزمان جميعها

سوى فرقة الاحباب هينة الخطب (۹۳۹)

ابن عيينه كه اين بيت را سروده ، مى گويد: مدتها با مردمانى بودم و سى سال است كه از ايشان جدا شده ام ، اما تصور نمى رود كه حسرت آنان از دلم رفته باشد.

از جمله شرايط وفا آن است كه انسان غيبت مردم را درباره دوستش نشنيده گيرد بويژه در مورد كسى كه نخست اظهار مى كند كه علاقه مند به دوستش است تا متهمش نكنند؛ سپس بساط سخن را مى گسترد و راجع به دوست مطالبى مى گويد كه باعث تيرگى دل مى شود، و اين خود از حيله گريهاى دقيق براى بر همزدن بين دوستان است و كسى كه از اين حالت پرهيز نكند هرگز دوستى اش دوام نخواهد داشت .

شخصى به حكيمى گفت : من به خواستگارى محبت تو آمده ام ، گفت : اگر كابين آن را سه چيز قرار دهى قبول مى كنم : به هيچ سخنى درباره من گوش فرا ندهى و در هيچ كارى با من مخالفت نكنى و به خاطر خدا بى دليل مرا تحقير نكنى .

همچنين از شرايط وفا آن است كه حرف دشمن دوستت را باور نكنى چرا كه گفته اند: هرگاه دوستت از دشمنت اطاعت كرد، در حقيقت آنان در دشمنى با تو، همدست شده اند.

حق هشتم :

سبك گرفتن و ايجاد تكليف نكردن است ؛ توضيح اين كه برادرش را به آنچه باعث زحمت است مكلف نسازد، بلكه كارى كند كه قلب او را از گرفتاريها و نيازمنديها آسوده و او را از اين كه چيزى از مشكلات خويش را به دوش خود بيندازد راحت سازد و از مقام و مال چيزى از او كمك نخواهد و او را به تواضع نسبت به خود و دلجويى و بر آوردن حقوقش وادار نكند، بلكه از دوستى او هدفى جز خداى تعالى نداشته باشد در حالى كه از دعاى او تبرك جويد و از ديدار او انس و الفت جسته و بر دين خويش كمك بگيرد و به سبب اداى حقوق و تحمل هزينه زندگى او تقرب به درگاه خدا را بطلبد.

يكى از بزرگان گويد: هر كه از برادرانش مالى بطلبد در حالى كه آنان خود آن مال را مى جويند به ايشان ستم كرده است ، و هر كه همچون خواسته ايشان را بخواهد آنان را به زحمت انداخته و هركه چيزى نخواست بر آنان تفضل كرده است .

يكى از حكيمان گويد: هر كه خودش را نزد دوستان بالاتر از آنچه هست قلمداد كند خود مرتكب گناه شده و آنان نيز مرتكب گناه شده اند و هر كه خويشتن را در حد خودش قرار دهد خود و دوستانش را به زحمت انداخته و هر كه نفس خويش را پايين تر از حد آن قرار دهد هم خود در امان است و هم دوستانش در امانند؛ و كمال ساده گرفتن ، در برچيدن بساط تكلف است به حدى كه از او شرم نكنند در آنچه از خويشتن شرم نكنند.

على (ع ) فرمود: (( بدترين دوستان كسى است كه براى تو ايجاد زحمت كند و آن كه تو را نيازمند به مدارا و وادار به معذرت خواهى كند.))

جعفر بن محمّد (ص ) مى فرمود: (( گرانبارترين برادرانم بر من كسى است كه باعث زحمت من باشد و من از او رودربايستى داشته باشم و سبكبارتر از همه بر دلم كسى است كه با او چنان باشم كه تنها بودم .))

فضيل گويد: مردم به دليل تكلف از هم جدا مى شوند، يكى از آنان با برادرش ديدار مى كند و براى او ايجاد زحمت مى كند و در نتيجه آن دوست از وى جدا مى شود.

جنيد مى گويد: هيچ گاه دو فردى كه در راه خدا با يكديگر دوست شده اند از يكديگر دورى نمى كنند و يا خشمگين نمى شوند، مگر آن كه نقصى در يكى از آنها باشد.

به يكى از بزرگان گفتند: با چه كسى مصاحبت خوب است ؟ گفت : آن كه از زحمت تو بكاهد و مشكل بر حذر بودن را از ميان تو و خودش بر طرف سازد.

يكى از صوفيه مى گويد: با مردم معاشرت مكن ، مگر با كسى كه نيكوكارى در نزد او فزونى نيابى و با ارتكاب گناه كاستى نيابى ، بلكه اين نيكى و بدى به سود و زيان خودت مى باشد و تو در نزد او به هر حال برابرى . البته از اين رو آن سخن را گفته كه بدان وسيله انسان از تكلف و تحفظ رهايى مى يابد و اگر نه طبعا وقتى كه ببيند در نزد وى كاستى مى گيرد، وادار مى شود تا از او برحذر شود.

يكى از بزرگان مى گويد: با اهل دنيا با ادب و با اهل آخرت با دانش رفتار كن ولى عارفان هر طور كه مى خواهى . ديگرى مى گويد: رفاقت مكن مگر با كسى كه اگر گناه كردى توبه ات را بپذيرد و اگر بد كردى عذرت را قبول كند و زحمت تو را از روى دوشت بردارد و زحمت خويش را به دوشت نيفكنده . بلكه شايسته است با هر شخص ديندار و عاقل و كسى كه مصمم است تا به اين شرايط عمل كند دوست شود در حالى كه ديگران به اين شرايط پاى بند نيستند، تا دوستانشان افزون شوند زيرا با آن شرايط است كه دوستى در راه خدا ميسر است وگرنه دوستى فقط براى منافع شخصى خواهد بود، از اين رو كسى به جنيد گفت : چقدر در روزگار ما برادران اندكند! دوست در راه خدا كجا پيدا مى شود؟ جنيد توجهى نكرد تا اين كه او سه مرتبه اين جمله را تكرار كرد، چون زياد تكرار كرد، جنيد گفت : اگر دوستى مى خواهى كه هزينه زندگى تو را متقبل شود، به جان خودم كه چنين دوستى اندك است ولى اگر دوستى مى جويى كه در راه خدا دوست شود و تو هزينه زندگى او را متقبل شوى و در برابر آزار او صبر كنى من گروهى را سراغ دارم به تو معرفى مى كنم ، آن مرد با شنيدن اين سخن خاموش شد.

بدان كه مردم سه دسته اند: كسى كه از مصاحبتش بهره مند مى شوى و كسى كه مى توانى با او سود رسانى و از او زيان نبرى ولى سودمند هم نشوى و كسى كه نمى توانى سودى به او رسانى و او نادان يا بدخوست ؛ جا دارد كه از اين دسته سوم دورى كنى . اما از دسته دوم نبايد دورى كنى زيرا تو در آخرت از شفاعت و دعايشان و اجرى كه در برابر انجام وظيفه دوستى دارى ، برخوردار مى شوى . خداوند به موسى (ع ) وحى كرد: اگر از من اطاعت كنى ، چقدر دوستان زيادى خواهى داشت ! يعنى اگر با آنان مواسات كنى و مشكلات آنان را تحمل كنى و نسبت به آنان حسد نورزى .

يكى از بزرگان مى گويد: من پنجاه سال با ديگران دوست شدم ؛ در اين مدت هيچ اختلافى بين ما رخ نداد، زيرا من با آنها مثل خودم رفتار مى كردم ؛ به دليل همين خصلتش بود كه دوستانش زياد شدند. و از جمله سبكبارى و ترك تكليف آن است كه در عبادات مستحبى به او اعتراض نكنند، زيرا گروهى از صوفيه با اين شرط رفاقت مى كردند كه در چهار چيز مساوات كنند: اگر تمام روز بخورد، دوستش ‍ نگويد: روزه بگير، و اگر تمام روزگار را روزه بگيرد، به او نگويد افطار كن ، و اگر تمام شب را بخوابد، به او نگويد: برخيز و اگر تمام شب را نماز بخواند، نگويد: بخواب و تمام حالات وى در نزد او بى كم و زياد برابر باشد زيرا تمام اينها لامحاله برخاسته از حركت طبع ، به سمت ريا و تحفظ است ، بنابراين هر كه زحمت نداشت دوستى و الفتش دوام يافته و هر كه كم هزينه باشد، علاقه و محبتش پايدار بماند.

يكى از صحابه مى گويد: خداوند كسانى را كه باعث زحمت شوند، لعنت كرده است . پيامبر (ص ) فرمود: (( من و پرهيزگاران از امتم از كسانى كه باعث زحمت شوند بيزاريم .)) (۹۴۰) يكى از بزرگان گويد: هر گاه مردى در خانه برادرش چهار رفتار را پيشه كند، انس و الفتش با او كامل است : در خانه او غذا بخورد و دستشويى برود و بخوابد و نماز گزارد. اين مطلب را به يكى از مشايخ گفتند، او گفت : رفتار پنجمى باقى مانده است و آن حضور با خانواده خود و همبستر شدن با اوست ، زيرا خانه ، براى نهان داشتن اين پنج چيز لازم است ، اگر نه مساجد براى قلب اهل عبادت آرامش بخش تر است و هرگاه اين پنج رفتار را پيش گرفت يگانگى كامل شده و شرم از بين مى رود و انبساط و شادى بيشتر مى شود، و سخن عرب در وقت سلام به يكديگر وقتى كه مى گويند: (( مرحبا و اهلا و سهلا )) به همين مطلب اشاره دارد يعنى : تو در نزد ما و در دل ما جا دارى و مى توانى با ما انس بگيرى و از ما دلگير نشوى و حضور تو در نزد ما سهل و بى زحمت است .

مى گويم :

در مصباح الشريعه (۹۴۱) از امام صادق (ع ) رسيده است كه فرمود: (( شخصى كه خود را به زحمت مى اندازد، خطاكار است ، هر چند كه ظاهرا به حقيقت رسد و آن كه علمى را از روى ميل و داوطلبانه انجام دهد، رستگار است ، هر چند كه خطا كرده باشد، در صورتى كه شخص متكلف سرانجام جز خوارى و در حال حاضر نيز جز رنج و زحمت و ناراحتى چيزى به دست نياورده است و چنين كسى ظاهرش ‍ رياكارى و باطنش نفاق و دورنگى است و اين دو صفت به منزله دو بالند كه متكلف با آنها پرواز مى كند و خلاصه آن كه تكلف در هر مورد باشد از خلق صالحان و شعار پرهيزگاران نيست . خداوند عز و جل به پيامبرش مى فرمايد: (( قل ما اساءلكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين )) (۹۴۲) و پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( ما گروه پيامبران و امانتداران و پرهيزگاران از تكلف بيزاريم .)) بنابراين از خدا بترس و راست باش تا تو را از تكلف بى نياز و با خوى و خصلتهاى ايمان آشنا سازد

غزالى گويد :

سبك گرفتن و ترك تكلف فراهم نمى آيد، مگر به اين كه شخص خود را پايين تر از برادران و دوستانش بداند و به آنان خوشبين و به خود بدبين باشد، بنابراين هرگاه آنان را بهتر از خود ببيند در اين صورت او از ايشان بهتر خواهد بود. پيامبر (ص ) فرمود: (( شخص به روش دوستش مى باشد، و خيرى نيست در رفاقت آن كه براى تو نبيند آنچه را كه براى خود مى بيند.)) (۹۴۳) و اين كمترين مرتبه دوستى است يعنى به ديده مساوات بنگرد، در صورتى كه كمال دوستى در برتر ديدن دوست است ، درباره فروتنى و برتر ديدن دوستان گفته اند:

تذلّل لمن ان تذللت له

يرى ذاك للفضل لا للبله

و جانب صداقة من لايزال

على الاصدقاء يرى الفضل له (۹۴۴)

و ديگرى گويد:

كم صديق عرفته بصديق

صاراحظى من الصديق العتيق

و رفيق راءيته فى طريق

صار عندى هو الصديق الحقيق (۹۴۵)

و هرگاه فضيلت را براى خود ببيند، دوستش را كوچك شمرده است و اين صفت در بين عموم مسلمين نكوهيده است . پيامبر (ص ) فرمود: (( در بدى شخص همين بس كه دوستش را تحقير كند.)) (۹۴۶)؛ و از كمال انبساط و ترك تكلف آن است كه با دوستانش در هر هدفى كه دارد مشورت كند چرا كه خداى تعالى فرموده است : (( و شاورهم فى الامر )) (۹۴۷) و سزاوار نيست كه چيزى از اسرارش را از ايشان پوشيده دارد، همان طورى كه از يعقوب برادر زاده معروف نقل كرده اند كه گويد: اسود بن سالم نزد عمويم ، معروف ، كه باهم دوست بودند، آمد و گفت : همانا بشر بن حارث ، دوستى با تو را، دوست مى دارد اما شرم مى كند كه آن را به زبان آورد، مرا نزد تو فرستاده تا از تو بخواهم كه مابين خود و او عقد اخوت برقرار كنى ، اخوتى كه بر آن اعتماد و تكيه كند، اما شرايطى نيز دارد. يكى اين كه دوست ندارد اين دوستى به زبانها بيفتد و ديگر آن كه بين تو و او ديدار و ملاقاتى نباشد، زيرا او از ملاقات زياد ناراحت مى شود. معروف پاسخ داد: اما من وقتى با كسى دوست شدم ، جدايى از او را شب و روز نمى پسندم ، بلكه همه وقت از او ديدن مى كنم و در هر حال او را بر خودم مقدم مى دارم . و آنگاه در فضيلت دوستى و محبت در راه خدا احاديث زيادى را نقل كرد، سپس در آن باره گفت : رسول خدا (ع ) با على برادر شد،(۹۴۸) پس در علم با او شريك شده (۹۴۹) و شتران قربانى را با او تقسيم كرد(۹۵۰) گرامى ترين و محبوب ترين دخترانش را به همسرى او در آورد و او را بدان وسيله به برادرى خود اختصاص داد، و من تو را گواه مى گيرم كه با او عقد اخوت را بستم و به خاطر پيامى كه تو آوردى و به درخواست او، كه اگر نخواست از من ديدار نكند پاسخ دادم ولى من هر وقت بخواهم و دوست داشته باشم از او ديدن مى كنم ، در راه خدا با او عقد اخوت مى بندم و به او دستور مى دهم در جاهايى كه من با او ديدار مى كنم او نيز با من ديدار كند و فرمان مى دهم كه از كارهاى خود چيزى را از من پنهان ندارد و مرا از همه حالات خود آگاه سازد. اسود بن سالم اين مطالب را به اطلاع بشر بن حارث رساند و او پسنديد و خشنود شد.

مى گويم :

در مصباح الشريعه (۹۵۱) از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( به مقتضاى دين در امور خود با كسى كه داراى پنج خصلت باشد، مشورت كن ! آن پنج خصلت عبارت از عقل و دانش و تجربه و خيرخواهى و تقواست و اگر كسى را با اين صفات نيافتى ، خودت اين پنج خصلت را به كار ببند و تصميم بگير و بر خدا توكل كن كه اين روش تو را به حقيقت مى رساند و آنچه را كه از امور دنياست و ربطى به دين پيدا نمى كند ترك كن و در آن باره مينديش ، زيرا با اين كار بركت زندگى و شيرينى طاعت را به دست آورده اى ؛ چه آن كه مشورت رنج و زحمت دارد و عاقل كسى است كه از مشورت ، علم جديد كسب كند و آن را دليل بر نتيجه مقصود بگيرد و مثل مشورت با اهلش همانند تفكر در آسمانها و زمين و فناى آنهاست در حالى كه آنها نسبت به بنده خدا غايبند، زيرا هر چه تفكر بنده درباره آنها بيشتر باشد و در درياى نور معرفت غرق شود بر بينش و يقينش افزوده گردد؛ و با كسى كه عقلت او را باور ندارد مشورت مكن ، هر چند كه مشهور به عقل و ورع باشد و هرگاه با كسى مشورت كردى كه عقلت او را باور دارد، در نظرى كه او داده ، با او مخالفت مكن هر چند كه نظر او بر خلاف مقصود تو باشد زيرا نفس در برابر سخن حق سركشى مى كند در حالى كه مخالفت نفس در برابر حقايق آشكارتر است .))

غزالى گويد :

اين بود مجموعه حقوق دوستى كه يك بار به اجمال و بار ديگر به تفصيل بيان كرديم و اين حقوق به طور كامل ادا نمى شود، مگر اين كه انسان به زيان خود و به سود دوستان عمل كند، نه به سود خود و زيان ايشان ، و خود را به منزله خدمتگزار ايشان بداند و با تمام وجود مقيد به اداى حقوق آنان باشد.

اما چشم ، به اين ترتيب كه به ايشان با همان نظر محبتى كه در او سراغ دارند، بنگرد و خوبيهاى آنها را ببند و عيبهايشان را ناديده بگيرد و در وقت توجه ايشان به او و سخن گفتن با او چشم از ايشان برنتابد. نقل كرده اند كه پيامبر (ص ) (( به همه همنشينانش به طور يكسان نگاه مى كرد)) (۹۵۲)؛ و كسى كه به سخن او گوش فرا مى داد تصور مى كرد از همه كس نزد آن حضرت گرامى تر است ؛ تا آن جا كه تمام نشست ، گوش دادن ، سخن گفتن و لطف پرسش و توجهش به همنشين خود بود، و ملسش مجلس حيا، فروتنى و امانت بود. آن بزرگوار بيش او هر كس به روى اصحابش تبسم مى كرد و مى خنديد و از سخنان آنها بيش از همه ابراز شگفتى مى كرد و خنده اصحاب ، در نزد آن بزرگوار به پيروى از اين عمل او و براى احترام به او، لبخند و تبسم بود.

اما با گوش ، به اين ترتيب كه سخن آنها را به منظور لذت بردن از شنيدن آن ، بشنود و آن را تصديق و از آن ابراز خشنودى كند و با ايراد و نزاع و مداخله و اعراض ، سخن ايشان را قطع نكند و اگر موردى پيش آمد از آنها معذرت بخواهد و گوشش را از شنيدن آنچه مورد رضاى آنها نيست نگه دارد.

اما زبان ، حقوق مربوط به آن را قبلا ذكر كرديم ، زيرا گفتار در آن باره به درازا مى كشد و از آن جمله بر سر ايشان داد نكشد و جز به سخن مفهوم با آنها صحبت نكند.

اما دستها، به اين ترتيب كه در هر چه از دستش بر مى آيد از كمك به ايشان خوددارى نكند.

اما پاها، به اين ترتيب كه پشت سر آنها، همانند پيروان حركت كند نه به گونه كسانى كه از آنان پيروى مى شود! و از آنها جلو نيفتد مگر به قدرى كه آنها جلو مى افتند و به آنان نزديك نشود مگر به قدرى كه آنها نزديك مى شوند و به هنگام آمدن آنها به پاخيزد و تا ننشته اند ننشيند و متواضعانه بنشيند.

آن وقت كه يكرنگى و اتحاد كامل شد تمام اين حقوق از قبيل به پا خاستن و عذرخواهى و ثناگويى ساده مى شود، زيرا تمام اينها از حقوق رفاقت است و در ضمن رفاقت نوعى بيگانگى و تكلف وجود دارد، پس اگر اتخاذ حاصل شد بساط تكلف بطور كلى برچيده مى شود و انسان با دوستش همانند خودش رفتار مى كند، زيرا اين آداب ظاهرى بيانگر آداب باطن و صفاى دل است و چون دلها آشنا شدند، ديگر از زحمت اظهار آنچه در دل است بى نياز مى شود، و هر كه توجهش به مصاحبت مردم باشد، گاهى از راه راست منحرف مى شود و گاهى نمى شود و هر كه توجهش به آفريدگار باشد همواره ظاهر و باطنش استوار خواهد بود؛ باطنش آراسته و محبت خدا و خلق ، و ظاهرش آراسته به عبادت خدا و خدمت به خلق خواهد بود. براستى كه خدمت به بندگان خدا بالاترى نوع خدمتهاست و رسيدن به آن جز با خوشخويى ميسر نمى شود و بنده خدا به وسيله حسن خلق به درجه روزه دار و نمازگزار مداوم و بالاتر نيز مى رسد.

خاتمه اين باب

در اين بخش مطالبى مربوط به آداب زندگى و همنشينى با گروه هاى مردم كه از سخنان برخى از حكما گرفته شده ، بيان مى شود.

هرگاه زندگى نيكو را طالبى ، با دوست و دشمنت به گونه اى رضايتبخش برخورد كن به طورى كه نه ذلتى براى ايشان باشد و هيبتى از ايشان براى تو. با احترام برخورد كن نه با تكبر، و با تواضع باش بدون ذلت و خوارى . در تمام امور ميانه روى را رعايت كن ، زيرا افراط و تفريط در كارها نكوهيده است . به دو طرف خود نگاه مكن و زياد هم چشم ندوز و در كنار اجتماعات توقف مكن . هرگاه مى نشينى ، شتابزده ننشين و از در هم كردن انگشتان خوددارى كن ، با ريش و انگشترى ات بازى نكن ، لاى دندانهايت را خالى مكن انگشت داخل بينى مبر و زياد آب دهان نينداز و به انداختن آب بينى و راندن مگس از صورتت و دراز كردن پاها و خميازه كشيدن در نزد مردم ، در نماز و جاهاى ديگر خودت را مشغول مكن . بايد مجلس تو هدايتگر و سخنت منظم و مرتب باشد و به سخن خوب آن كس كه با تو سخن مى گويد بدون اظهار تعجب زياد، گوش فرا ده و از او درخواست تكرار مكن ، از سخنان خنده آور و نقل داستانها خوددارى كن و از علاقه زيادت به فرزندان ، كنيز و شعر و كتابى كه نوشته اى و ساير ويژگيهايت سخن مگو. چون زنان آرايش مكن ، و چون بردگان خودت را خوار و سبك نگير، و از به كار بردن سرمه زياد و مصرف روغن فراوان خوددارى كن . در خواسته هاى خود پافشارى مكن و كسى را وادار به ظلم نكن و به زن و بچه ات مقدار ثروتت را اعلام نكن . تا چه رسد به ديگران ، زيرا اگر آنها بدانند كه تو كم ثروتى در نظرشان خوار مى شوى و اگر تو را ثروتمند ببينند هرگز ثروت رضايت ايشان را تاءمين نخواهد كرد و بترسان آنها را بدون آن كه با خشونت و تندى همراه باشد؛ با آنها به نرمى رفتار كن بدون آن كه ضعف و ناتوانى از خود نشان دهى و با كنيز و غلامت شوخى نكن كه وقارت مى ريزد و هرگاه با كسى در ستيزى با وقار باش و از نادانى خوددارى كن و از شتابزدگى بپرهيز و درباره دنيايت بينديش . زياد با دستهايت اشاره نكن و به كسان پشت سرت زياد نگاه نكن و با تكيه به زانوهايت منشين . هرگاه خشمت فرو نشست سخن بگو و هرگاه پادشاه تو را مقرب ساخت نسبت به او چون كسى باش كه بر سر نيزه قرار دارد و اگر با تو انس گرفت از دگرگونى او نسبت به خود ايمن مباش و با او چون كودكى مدارا كن و آنچه را كه او دوست دارد بر زبان بران و مبادا لطف او تو را، وادار به دخالت در كارهاى او و زن و فرزند و سپاهش كند هر چند كه از نظر او شايستگى چنين دخالتى را داشته باشى ؛ زيرا لغزش كسى كه بين شاه و خانوده اش دخالت كرده سقوطى است جبران ناپذير و لغزشى است نابخشودنى ، و زنهار از دوست جوياى مال ! و مالت را گرامى تر از آبرويت مدار.

هرگاه وارد مجلسى شدى ، ادب و تواضع ايجاب مى كند كه سلام بگويى و از كسى كه زودتر از تو آمده جلو نيفتى و در هر جا كه باز است بنشينى ، و به كسى كه نزديك تو نشسته است سلام كنى .

و نيز بر سر راه ننشينى و اگر نشستى ادب در چشم بستن و يارى رساندن به مظلوم و كمك به دردمند و پشتيبانى ضعيف و راهنمايى گم شده و پاسخ سلام و دادن چيزى به گدا و امر به معروف و نهى از منكر و توجه به جاى آب دهان انداختن است . بنابراين رو به قبله و سمت راست خود آب دهان نينداز، بلكه به سمت چپ و زير پاى چپت بينداز.

با پادشاهان همنشينى مكن و اگر مجالست كردى شرط ادب ترك غيبت و پرهيز از دروغ و رازدارى و كم حاجت خواستن و تهذيب الفاظ و روشن سخن گفتن و به اخلاق پادشاهان گفتگو كردن و شوخى كمتر و احتياط زياد كردن است ؛ هر چند كه دوستى برقرار است در حضور او آروغ نزن و پس از تناول غذا در نزد وى دندان خلال مكن ؛ وظيفه پادشاه است كه هر چيزى را تحمل كند جز برملا كردن راز و بدگويى از سلطنت و تعرض به حرمسرا.

با توده مردم همنشين مشو و اگر شدى شرط ادب ، ترك جستجو و بررسى در گفته آنها و كم گوش دادن به سخنان بيهوده آنان و ناديده گرفتن ناهنجارى الفاظشان و كم ديدار كردن با ايشان با وجود نياز به آنهاست .

زنهار كه با عاقل و يا غير عاقلى شوخى كنى ، چون عاقل كينه تو را در دل مى گيرد و نادان بر تو گستاخ مى شود، زيرا مزاح هيبت را مى برد و آبرو را مى ريزد و كينه را در پى دارد و شيرينى محبت را از ميان مى برد و فقاهت شخص فقيه را بد جلوه مى دهد و نادان را گستاخ مى كند و مرتبه شخص را نزد دانا از بين مى برد و پرهيزگاران را خشمگين مى سازد؛ همچنين مزاح ، دل را مى ميراند و آدمى را پروردگار دور مى كند و موجب غفلت و باعث ذلت مى شود و بدان وسيله دلها تاريك و حافظه ها مى ميرد و با مزاح ، عيبها زياد و گناهان آشكار مى شود.

بعضى گفته اند: فقط افراد سبك مغز و خوشگذران هستند كه مزاح مى كنند و هر كه در انجمنى دچار شوخى و يا جار و جنجالى شد بايد در وقت برخاستن از مجلس ‍ خدا را ياد كند.

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كه در مجلسى بنشيند و سر و صداى زيادى كند و پيش از بلند شدن از آن مجلس بگويد: پروردگارا منزهى تو و من تو را مى ستايم ، گواهى مى دهم كه هيچ معبود بحقى جز تو وجود ندارد، من از تو طلب آمرزش مى كنم و به درگاه تو باز مى گردم )) ؛ خداوند هر گناهى را كه او در اين مجلس مرتكب شده است ، مى آمرزد.(۹۵۳)

باب سوم : در حق مسلمان ، خويشان ، همسايگان و بردگان و كيفيت معاشرت با كسانى كه چنين ارتباطهايى با انسان دارند

بدان كه انسان يا با ديگران است و يا تنهاست و از آن جا كه زندگى انسان به تنهايى مشكل است و جز با معاشرت با همنوعان ميسر نيست ، ناگزير بايد آداب معاشرت را بياموزد و براى هر معاشرى در معاشرتش آدابى است و اين آداب نيز به قدر حق اوست و حقش نيز به مقدار رابطه اى است كه بر اساس آن معاشرت برقرار شده است . رابطه يا رابطه خويشاوندى است كه خصوصى ترين رابطه است و يا رابطه اخوت اسلامى است كه عمومى ترين نوع روابط مى باشد و يا رابطه همسايگى و يا همسفرى و يا هم مكتبى و هم درسى است و يا دوستى و برادرى است هر كدام از اين روابط چندين درجه دارد، بنابراين خويشاوندى داراى حقى است و ليكن حق خويشاوند محرم مهمتر است . محرم حقى دارد اما حق پدر و مادر مهمتر است . همچنين حق همسايه بر حسب دورى و نزديكى به منزل تو متفاوت است و تفاوت برحسب ميزان نسبت مشخص مى شود تا آن جا كه همشهرى در ديار غربت به منزله يك فرد نزديك در وطن است ، به دليل اختصاص وى به حق همسايگى در شهر، و همچنين حق مسلمان با آشنايى بيشتر، بالا مى رود و آشناييها نيز مراتبى دارد. بنابراين حق كسى كه از طريق ديدار با وى آشنايى حاصل شده با حق كسى كه از طريق شنيدن اوصاف وى آشنايى حاصل شده يكسان نيست بلكه حق اولى مهمتر از دومى است . شناخت پس از عمل ، به وسيله معاشرت اهميت پيدا مى كند. همچنين رفاقت مراتب مختلفى دارد؛ به اين ترتيب كه حق رفاقت در درس ‍ و مكتب مهمتر از رفاقت در سفر است . همچنين دوستى متفاوت است به طورى كه هرگاه قوت بگيرد، اخوت و اگر افزون شود، محبت مى شود؛ و اگر بيشتر شود به خلت مى رسد، و خليل از حبيب نزديكتر است . محبت چيزى است كه از هسته دل سرچشمه مى گيرد و خلت چيزى است كه در راز دل نفوذ دارد و هر خليلى ، حبيب است ، اما هر حبيبى خليل نيست و تفاوت مراتب دوستى به حكم مشاهده و تجربه پوشيده نيست . اما خلت بالاتر از برادرى و اخوت است ؛ به اين معنى كه لفظ خلت عبارت از حالتى است كه كاملتر از اخوت است ، زيرا خليل كسى است كه محبت به تمام اجزاى قلبش ، به ظاهر و باطن آن سرايت كرده و آن را فرا گرفته است و پيامبر ما (ص ) هم حبيب خدا بود و هم خليل خدا؛ و روايت شده است كه آن حضرت روزى با شادى و خوشحالى بالاى منبر رفت و فرمود: (( خداوند مرا خليل خود گرفت ، همان طورى كه ابراهيم را خليل خود قرار داد. پس من هم حبيب خدايم و هم خليل خدا.)) (۹۵۴) بنابراين هيچ رابطه اى مانند معرفت نيست و بالاتر از خلت درجه اى وجود ندارد و درجات ديگر همه پايين تر از آن است ، و ما حق رفاقت و اخوت را بيان كرديم و سواى محبت و خلت بقيه حقوق جزء رفاقت و اخوت است . البته چنان كه گذشت تفاوت مراتب در اين حقوق بر حسب تفاوت مراتب محبت و اخوت است تا آن جا كه به آخرين مرتبه برسد و باعث ايثار به نفس و مال شود. اكنون حق اخوت اسلامى و حق خويشاوندى و حق پدر و مادر و حق همسايه و حق برده را بيان مى كنيم ؛ همسرى را در كتاب آداب نكاح قبلا بيان كرده ايم .

حقوق مسلمانان

حقوق مسلمان ، آن است كه هر وقت مسلمان ديگرى او را ملاقات كند سلام دهد و هرگاه دعوت كرد بپذيرد، و هرگاه عطسه زد (( يرحمك اللّه )) (خدايت بيامرزد) بگويد، و هر وقت بيمار شد، از او عيادت كند و هرگاه از دنيا رفت به تشييع جنازه اش برود و هرگاه سوگند خورد، سوگندش را باور كند و هر وقت از او نصيحت بخواهد او را پند دهد و در نبودنش حرمت او را پاس دارد، و آنچه براى خود مى پسندد، براى او بپسندد و آنچه براى خود نمى پسندد براى او نپسندد. تمام اينها در اخبار و آثار آمده است .

از پيامبر (ص ) نقل شده است كه مى فرمود:

(( چهار چيز از حقوق مسلمانان بر عهده تو است : به نيكوكارشان يارى كنى و براى گنهكارشان طلب آمرزش نمايى و براى آن كه روگردانده است ، دعا كنى و آن را كه توبه و بازگشت كرده ، دوست بدارى )) (۹۵۵)

و از ابن عباس در معناى قول خداى تعالى :

(( رحماء بينهم )) (۹۵۶)؛ نقل شده كه مى گويد: نيكوكارشان بدكارشان را و بدكارشان نيكوكارشان را دعا مى كند و چون بدكار از امت محمّد (ص ) به نيكوكار مى نگرد، مى گويد: خداوندا آنچه از خير براى او مقرر كرده اى برايش مبارك گردان و بر راه خير ثابت قدم بدار و ما را از او بهره مند فرما؛ و هرگاه چشم نيكوكار به بدكار افتد، گويد: خدايا او را هدايت كن و توبه او را بپذير و او را بيامرز.

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) در كافى روايتى است از معلى بن خنيس از ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - كه مى گويد:

(( پرسيدم : حق مسلمان بر مسلمان چيست ؟

فرمود: هفت حق واجب دارد، و هيچ حقى نيست مگر اين كه بر او واجب است ، اگر يكى از آنها را ضايع كند از ولايت و طاعت خدا بيرون شده است و لطف خداوندى شامل حال وى نمى شود؛ گفتم : فدايت شوم آن حقوق چه هستند؟ فرمود: اى معلى من دلسوز توام مى ترسم كه آنها را ضايع كنى و پاس ندارى ، و بدانى و عمل نكنى . (معلى ) گويد، عرض كردم : هيچ نيرويى جز به وسيله خدا نيست ، فرمود: آسانترين حق آن است كه دوست بدارى براى او آنچه را دوست مى دارى براى خودت و نپسندى براى او آنچه را براى خود نمى پسندى و حق دوم آن است كه از خشم او بپرهيزى و در پى رضايت او باشى و مطيع امر او باشى و حق سوم آن است كه با جان و مال و زبان و دست و پايت او را يارى كنى و حق چهارم آن كه چشم و راهنما و آيينه او باشى و حق پنجم آن كه مبادا تو سير باشى و او گرسنه و تو سيراب باشى و او تشنه و تو پوشيده باشى و او برهنه ، و حق ششم آن كه نبايد تو خدمتگزار داشته باشى و برادرت بى خدمتگزار باشد كه در آن صورت بر تو لازم است كه خدمتگزارت را بفرستى تا جامه او را بشويد و براى او غذا فراهم كند و بستر خوابش را مهيا سازد، و حق هفتم ، آن كه سوگندش را بپذيرى و دعوتش را اجابت كنى و در هنگام بيمارى از وى عيادت كنى و جنازه او را تشييع كنى و چون اطلاع يافتى كه او نيازى دارد، به انجام آن مبادرت كنى و منتظر نمانى تا از تو حاجتش را بخواهد بلكه هر چه زودتر پيشدستى كنى . پس هرگاه چنين كردى دوستى خود را به دوستى او، و دوستى او را به دوستى خودت مرتبط ساخته اى .)) و نيز به سند خود از عبدالاعلى بن اعين نقل كرده كه گويد: (( گروهى از شيعيان خدمت امام صادق (ع ) نامه اى نوشتند و راجع به چند چيز از آن حضرت سؤ ال كردند و به من دستور دادند درباره حق مسلمان نسبت به برادر مسلمانش بپرسم و من پرسيدم ، آن حضرت جواب نداد. موقعى كه براى خداحافظى آمدم عرض ‍ كردم : سؤ الى از شما كردم ، پاسخ نداديد! فرمود: من از آن مى ترسم كه كافر شويد، زيرا مهمترين چيزى كه خداوند بر خلقش واجب كرده است سه چيز است : عدالت شخص نسبت به خودش به طورى كه از جانب خويش نسبت به برادر مسلمانش ‍ نپسندد، مگر آنچه را كه از او نسبت به خود مى پسندد و با برادرش در مال و ثروت مواسات كند و در هر حال ياد خدا كردن و ياد خدا فقط، گفتن سبحان اللّه و الحمدللّه نيست ، بلكه ترك گفتن آن چيزى است كه خداوند بر او حرام كرده است .)) (۹۵۷)؛ و با سند صحيح خويش از امام صادق (ع ) نقل كرده است كه فرمود: (( خداوند، به چيزى بالاتر از اداى حق مؤ من پرستيده نشده است .)) (۹۵۸)

و با سند حسن از امام صادق (ع ) نقل كرده است كه فرمود:

(( حق مسلمان بر مسلمان آن است كه سير نباشد در حالى كه برادرش گرسنه است و سيراب نباشد در حالى كه برادرش تشنه است و پوشيده نباشد در حالى كه برادرش برهنه باشد. پس چقدر حق مسلمان بر برادر مسلمانش بزرگ است ! و فرمود: آنچه براى خود مى پسندى براى برادر مسلمانت بپسند و اگر نيازى داشتى از او بخواه و اگر او از تو چيزى خواست ، بده و با نيكى فراوان او را بد حال نكن و او نيز تو را بدحال نكند. پشتيبان او باش زيرا او پشتيبان تو است ، هرگاه حضور نداشت حرمت او را در نبودنش پاس بدارى و هرگاه حاضر بود به ديدار او بروى و به او احترام و اكرام نمايى ، زيرا تو از او و او از توست و اگر بر تو خشم گرفت از او دورى نكنى و اگر گرفتاريى داشت يارى اش كنى و اگر دچار سختى و مشقت شد كمكش ‍ كنى . و هرگاه مردى به برادرش اف بگويد، دوستى مابين آنها گسسته شود و هرگاه بگويد: تو دشمن منى يكى از دو تن كافر شده اند و هرگاه او را متهم كند، ايمان در قلبش آب مى شود مانند حل شدن نمك در آب )) ؛(۹۵۹) و با سند خود از حضرت نقل كرده است كه فرمود: (( از حقوق مسلمان بر برادر مسلمانش آن است كه وقت ملاقات بر او سلام دهد و در هنگام بيمارى او را عيادت كند و در غيابش ‍ خيرخواهش باشد، وقت عطسه (( يرحمكم اللّه )) بگويد و دعوتش را اجابت و جنازه اش را تشييع كند.)) (۹۶۰)

و با سند خود از ابان بن تغلب نقل كرده كه گويد:

(( من همراه با امام صادق (ع ) طواف مى كردم . مردى از شيعيان ، به ما برخورد و از من درخواست كرد تا به همراه او پى حاجتى بروم . پس به من اشاره كرد و من نخواستم كه امام صادق (ع ) را رها كنم و به همراه او بروم . پس در آن ميان كه طواف مى كردم ، دوباره نيز به من اشاره كرد. امام صادق (ع ) او را ديد، فرمود: اى ابان ! اين مرد با تو كار دارد؟ گفتم : آرى ، فرمود: او كيست ؟ گفتم : مردى از شيعيان است ، فرمود: او بر همان عقيده اى است كه تو هستى ؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: پس نزد او برو گفتم : آيا طواف را قطع كنم ؟ فرمود: آرى ، گفتم : مردى از شيعيان است ، فرمود: او بر همان عقيده اى است كه تو هستى ؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: پس نزد او برو گفتم : آيا طواف را قطع كنم ؟ فرمود: آرى ، گفتم : هر چند طواف واجب باشد؟ فرمود: آرى ، مى گويد: پس با او رفتم و بعدها خدمت آن حضرت رسيدم و درخواست كردم تا مرا از حقى كه مؤ من بر مؤ من دارد، مطلع سازد، فرمود: اى ابان از اين مطلب بگذر و آن را طلب نكن . عرض كردم : چرا، فدايت شوم ؟ آنگاه تكرار كردم تا اين كه فرمود: ابان ! مگر نمى دانى كه خداى تعالى از كسانى كه ديگران را بر خود ترجيح داده اند يا كرده است ؟ گفتم : آرى فدايت شوم ، فرمود: بدان كه چون تو نيمى از مالت را به او بدهى او را بر خود ترجيح نداده اى بلكه تو و او برابر شده ايد، تنها موقعى او را ترجيح داده اى كه از نصف ديگرى مال هم به او بدهى .)) (۹۶۱)

غزالى گويد :

از جمله حقوق مسلمان آن است كه براى همگان بپسندد آنچه را كه براى خود مى پسندد و براى آنان نپسندد، آنچه را كه براى خود نمى پسندد.

از پيامبر (ص ) نقل شده است كه فرمود:

(( مؤ منان در دوستى و محبتشان به يكديگر همانند يك پيكرند كه هرگاه عضوى از آن دردمند شود، ساير اعضا احساس تب و ناراحتى كنند.)) (۹۶۲)

از آن حضرت است :

(( مؤ من نسبت به مؤ من مانند بنايى است كه هر جزئى باعث مقاومت جزء ديگر است .)) (۹۶۳)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى در كافى با سند خود از مفضل بن عمر نقل شده كه امام صادق (ع ) فرمود: (( مؤ منان برادر يكديگر و فرزندان يك پدر و مادرند و چون رگى را از يك فرد بزنند ديگران به خاطر او ناراحت شوند.)) (۹۶۴)؛

و به سند خود از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود:

(( مؤ من برادر مؤ من است ؛ مانند يك پيكر، كه هرگاه عضوى از آن دچار درد شود، اعضاى ديگر هم احساس درد كنند و ارواح آنان نيز از يك روح است و همانا ارتباط روح مؤ من با روح خود از رابطه شعاع خورشيد به خورشيد بيشتر است .)) (۹۶۵)

و از آن حضرت است كه فرمود: مؤ منان خدمتگزار يكديگرند؛ پرسيدند: چگونه خدمتگزار يكديگرند؟ فرمود: به يكديگر فايده مى رسانند - تا آخر حديث )) (۹۶۶)

و با سند صحيح خود از شعيب عقرقوفى نقل كرده مى گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم كه به اصحابش مى فرمود: (( از خدا بترسيد و برادرانى نيكوكار باشيد و در راه خدا با هم دوستى كنيد و پيوستگى داشته و مهربان باشيد، به زيارت و ديدار يكديگر برويد و امر ولايت ما را مورد مذاكره قرار دهيد و آن را زنده بداريد.)) (۹۶۷)

و به سند صحيح خود از آن حضرت نقل كرده كه مى گويد: (( بر مسلمانان لازم است كه در ارتباط با هم و كمك بر مهر و محبت به يكديگر و مواسات با نيازمندان كوشا باشند و نسبت به يكديگر توجه كنند تا آن چنان باشند كه خداوند عز و جل به آنها دستور داده است : )) (( رحما بينهم )) )) با يكديگر مهربانند و نسبت به (امر ولايت ) امرى كه مربوط به آنهاست و از دستشان رفته ، اندوهگين باشند همان گونه كه گروه انصار در زمان رسول خدا (ص ) اندوهگين بودند.)) (۹۶۸)

غزالى گويد :

و از جمله حقوق ، آن است كه مسلمانى را به گفتار و رفتارش نيازارد. پيامبر (ص ) فرموده است : (( مسلمان كسى است كه مسلمانان را از زبان و دستش در امان باشند.)) (۹۶۹)

و نيز فرمود:

(( بدترين مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند.)) (۹۷۰)؛

و باز فرمود:

(( آيا مى دانيد كه مسلمان واقعى كيست ؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. آنگاه فرمود: مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند. عرض كردند: مؤ من كيست ؟ فرمود: كسى كه مؤ منان بر جان و مالشان از او در امان باشند. گفتند: مهاجر چه كسى است ؟ فرمود: كسى كه از شر دورى و اجتناب كند.)) (۹۷۱)

مردى عرض كرد:

(( يا رسول اللّه ! اسلام چيست ؟ فرمود: آن است كه قلبت براى خدا عز و جل سالم و خالص باشد و مسلمانان از زبان و دستت در امان باشند.)) (۹۷۲)

مجاهد گويد:

بر اهل دوزخ بيمارى گرى مسلط مى شود، بدن شخص آنقدر مى خارد كه استخوانش از زير پوستش پيدا مى شود، پس ندايى مى رسد كه اى فلان ! آيا اين بيمارى تو را رنج مى دهد؟ مى گويد: آرى ، آنگاه خطاب مى رسد كه اين در مقابل آزارى است كه به مؤ منان مى رساندى .

پيامبر (ص ) فرمود:

(( من در بهشت مردى را در ناز و نعمت ديدم به خاطر اين كه درختى را كه بين راه مردم بود و باعث اذيت مردم مى شد قطع كرده بود.)) (۹۷۳) به آن حضرت عرض شد: (( يا رسول اللّه چيزى به من بياموز كه از آن بهره مند شوم ؟ فرمود: آنچه باعث آزار مسلمين است آن را از سر راه آنان بردار.)) (۹۷۴)؛ و آن حضرت فرمود: (( هر كه از سر راه مسلمين چيزى را كه باعث ناراحتى آنان مى شود بر طرف سازد، خداوند در مقابل حسنه اى براى او بنويسد و هر كه خداوند حسنه اى برايش بنويسد بهشت را براى او واجب سازد.)) (۹۷۵)

آن بزرگوار فرمود:

(( جايز نيست مسلمانى به برادر مسلمانش چنان نگاه كند كه باعث آزردن او شود.)) (۹۷۶) و نيز فرمود: (( خداى عز و جل آزار مؤ منان را نمى پسندد.))

(۹۷۷) ربيع بن خثيم مى گويد: مردم دو دسته اند: يك دسته مؤ منند كه نبايد آنها را بيازارى دسته ديگر نادانند كه نبايد با آنها جاهلانه رفتار كنى .

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى در كافى از امام باقر (ع ) وارد شده كه مى فرمايد:

(( رسول خدا (ص ) فرمود: آيا به شما خبر ندهم كه مؤ من كيست ؟ مؤ من كسى است كه مؤ منان او را بر جان و مالشان امين بدانند. آيا شما را آگاه نسازم كه مسلمان كيست ؟ مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند و مهاجر كسى است كه بديها را كنار گزارد و حرام خدا را ترك كند، و بر مؤ من حرام است كه نسبت به مؤ منى ستم كند يا او را از خود براند.)) (۹۷۸)

به سند صحيح از هشام بن سالم نقل شده كه مى گويد:

از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: (( خداى تعالى مى فرمايد: اعلان جنگ مى دهد با من ، آن كسى كه مؤ من را بيازارد، و از خشم من در امان است آنكه بنده مؤ من مرا گرامى مى دارد و اگر در ميان مشرق و مغرب زمين مخلوقى نباشد جز يك مؤ من به همراه يك رهبر عادل ، من با عبادت آن دو از تمامى مخلوقات روى زمين بى نياز مى گردم و هفت آسمان و زمين به خاطر آنان سرپا مى شوند و براى آنها از ايمانى كه دارند آرامشى فراهم مى كنم ، كه نيازى به آرامش ديگرى نداشته باشند.(۹۷۹)

و با سند خود از مفضل بن عمر نقل كرده كه گويد:

امام صادق (ع ) فرمود: (( چون روز قيامت شود، مناديى ندا دهد: كجايند كسانى كه دوستان مرا اذيت كردند؟ پس دسته اى برخيزند كه صورت آنان گوشت ندارد، گفته شود: اينان كسانى هستند كه مؤ منان را آزردند و با آنان دشمنى كردند و عناد ورزيدند و با آنان ، در مورد دينشان بدرشتى رفتار كردند، سپس فرمان رسد كه ايشان را به دروغ برند.)) (۹۸۰)

غزالى گويد :

از جمله حقوق آن است كه براى هر مسلمانى تواضع كند و تكبر نورزد، چرا كه خداوند هيچ متكبر گردن فراز را دوست نمى دارد.

پيامبر (ص ) فرمود:

(( خداوند به من وحى كرد: تواضع كنيد، تا آن جا كه كسى بر كسى فخر نكند)) (۹۸۱)؛ سپس اگر ديگرى بر او فخرفروشى كند بايد تحمل كند چرا كه خداى تعالى به پيامبرش فرموده است : (( (( خذ العفو و اءمر بالعرف و اعرض عن الجاهلين .)) (۹۸۲)

از ابن ابى اوفى نقل شده كه گويد: (( بر رسول خدا (ص ) گران نبود و تكبر نمى كرد كه با بيوه زن و درمانده راه برود تا نياز او را برآورده كند.)) (۹۸۳)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى در كافى با سندى حسن از امام صادق (ع ) رسيده است كه فرمود: (( همانا دو فرشته در آسمانند كه بر بندگان خدا گماشته شده اند و هركس براى خدا تواضع كند، او را بالا برند و هر كه تكبر كند پستش كنند.)) (۹۸۴)؛

و به سند حسن از آن حضرت نقل كرده ، گويد:

(( على بن حسين (ع ) گذرش بر جذاميان افتاد، در حالى كه حضرت سوار بر الاغ بود و آنها صبحانه مى خوردند. امام را به خوردن صحابه دعوت كردند؛ فرمود: اگر من روزه نداشتم مى پذيرفتم و چون به منزلش رفت دستور داد غذايى لذيذ و خوب فراهم كردند سپس براى صبحانه از آنها دعوت كرد و خود نيز با آنها صبحانه ميل كرد.)) (۹۸۵)؛

و به سند موثق از آن حضرت نقل شده است :

(( آن بزرگوار مردى از اهل مدينه را ديد كه چيزى براى خانواده اش خريده و با خود مى برد، وقتى چشم آن مرد به امام افتاد خجالت كشيد. امام صادق (ع ) به او فرمود: چيزى را براى خانواده ات خريده اى و براى آنها مى برى . آگاه باش به خدا سوگند اگر مردم مدينه نبودند من هم دوست داشتم چيزى براى خانواده ام بخرم و سپس خود آن را حمل كنم .)) (۹۸۶)؛ و به سند خود از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود: (( از جمله مطالبى كه خداوند به داود وحى كرد آن بود كه فرمود: اى داود! همان طورى كه نزديكتر از همه مردم به خدا متواضعانند، دورترين مردم از خدا نيز متكبرانند.)) (۹۸۷)

غزالى گويد :

به سخن چينهاى مردم از يكديگر گوش ندهد و چيزى را كه از كسى شنيد به ديگرى ابلاغ نكنند. پيامبر (ص ) فرمود: (( سخن چينان وارد بهشت نمى شوند.)) (۹۸۸) خليل بن احمد مى گويد: هر كه نزد تو سخن چينى كند، از تو نيز نزد ديگران سخن چينى مى كند و هر كه خبر ديگران را نزد تو بياورد از تو نيز به ديگران خبر برد.

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى است كه در كافى به سند صحيح از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: اى كسانى كه به زيان اسلام آورده اند، ولى ايمان به قلبتان نرسيده است مسلمانان را به خاطر لغزش نكوهش ‍ نكنيد زيرا هر كه در لغزشهاى آنان تفحص كند خداوند عيبهاى او را بر ملا كند و هر كه خداوند عيبش را بر ملا كند رسوايش سازد.)) (۹۸۹)؛

و به سند موثق خود، از آن حضرت نقل كرده ، گويد: (( نزديكترين خصلت به كفر آن است كه انسان با كسى عقد برادرى ببندد و لغزشهاى او را بشمارد تا روزى بدان وسيله او را سرزنش كند.)) (۹۹۰)

به سند خود از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( هر كه بر ضرر مؤ منى چيزى نقل كند و قصدش عيبگويى و ريختن آبروى او باشد تا وى از چشم مردم بيفتد خداوند او را از دوستى خود به دوستى شيطان براند هم او را نپذيرد.)) (۹۹۱)

غزالى ، اين حديث را با اندك تفاوتى در عبارات ، از حسن نقل كرده و از ابوالبلاد به صورت مرفوع نقل شده است كه مى گويد: مرد بيابان نشينى نزد پيامبر (ص ) آمد در حالى كه آن حضرت عازم يكى از غزوات بود؛ ركاب شترش را گرفت و عرض كرد: يا رسول اللّه ! عملى را به من بياموزيد كه باعث رفتن من به بهشت گردد، فرمود: هر طورى كه دوست دارى مردم با تو رفتار كنند، تو نيز با آنها رفتار كن و هر چه را كه دوست ندارى مردم با تو انجام دهند، تو نيز با آنها مكن . حال جلو شتر را رها كن .)) (۹۹۲)

غزالى گويد :

و از جمله حقوق اين است كه كسانى را بيشتر احترام كند كه هياءت و لباسشان بر بلند مرتبه بودن آنان دلالت دارد و هر كس را در حد خودش احترام كند.

نقل شده است : (( پيامبر (ص ) وارد يكى از خانه هاى خود شد و اصحاب خدمت آن حضرت رسيدند به طورى كه ازدحام شد و خانه از اصحاب پر شد. پس جرير بن عبداللّه بجلى وارد شد؛ جايى براى نشستن پيدا نكرد لذا روى در گاهى نشست . رسول خدا (ص ) رداى خودش را به هم پيچيد و به سمت او انداخت و فرمود: روى آن بنشين . جرير آن را گرفت و روى صورتش نهاد و آن را مرتب مى بوسيد و گريه مى كرد. سپس آن را در هم پيچيد و به نزد پيامبر انداخت و عرض كرد: من روى جامه شما نمى توانم بنشينم خداوند شما را گرامى دارد همان طورى كه شما مرا گرامى داشتيد. پس پيامبر (ص ) به سمت راست و چپ نگاه كرد و بعد فرمود: هرگاه بزرگ قومى نزد شما آمد او را گرامى داريد و همچنين هر كسى را كه حق پيشين بر شخصى دارد بايد آن شخص وى را گرامى بدارد.))

(۹۹۳) نقل كرده اند:

(( مادر رضاعى رسول خدا (ص ) كه به آن حضرت شير داده بود، نزد آن حضرت آمد. پيامبر (ص ) رداى خود را براى او پهن كرد، سپس فرمود: مرحبا به مادر من و بعد او را روى ردا نشاند و آنگاه گفت : شفاعت كن كه شفاعتت پذيرفته است و درخواست كن كه هر چه بخواهى داده خواهد شد. آن زن گفت : راجع به قوم و خويشانم آمده ام . فرمود: اما حق من و حق بنى هاشم متعلق به تو است . مردم از اطراف برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه ! حق ما هم به ايشان تعلق دارد. سپس به شمار هركدام سهمى به آن زن تعلق يافت و بعد سهام خود را از جنگ حنين به او بخشيد و آن سهام را به مبلغ صد هزار درهم به عثمان بن عفان فروختند.)) (۹۹۴) چه بسا شخصى خدمت پيامبر مى آمد و آن حضرت روى تشك كوچكى نشسته بود ولى آنقدر جا نبود كه او در كنار خود بنشاند؛ پس خود كنارى مى رفت و آن را زير آن شخص قرار مى دهد تا بنشيند و اگر خوددارى مى كرد او را سوگند مى داد تا بنشيند.

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى در كافى از امام صادق (ع ) آمده است كه فرمود:

(( دو نفر بر اميرالمؤ منين (ع ) وارد شدند. ايشان براى هر كدام تشكى انداختند، يكى از آنها نشست ولى ديگرى خوددارى كرد. اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: بنشين زيرا كسى رد احسان نمى كند، مگر الاغ ! سپس فرمود: رسول خدا (ص ) فرموده است : هرگاه بزرگ قومى نزد شما آمد او را احترام كنيد.)) (۹۹۵)

از محمّد بن عيسى بن عبداللّه علوى از پدرش به نقل از جدش آمده است :

(( اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: وقتى كه عدى بن حاتم خدمت پيامبر (ص ) رسيد پيامبر (ص ) او را به خانه خود برد و در خانه جز يك زنبيل و متكاى چرمى چيزى نبود همان متكا را زير پاى عدى بن حاتم گسترد.)) (۹۹۶)

غزالى گويد :

و از جمله حقوق يك مسلمان آن است كه اختلاف بين مسلمين را هر وقت و به هر مقدارى كه ميسر شد، اصلاح كند. پيامبر (ص ) فرمود: (( آيا نمى خواهيد شما را از چيزى خبر دهم كه بالاتر از نماز، روزه و صدقه است ؟ عرض كردند: چرا، فرمود: اصلاح ذات البين ، زيرا بر هم زدن بين مسلمين نابود كننده دين است .)) (۹۹۷)

پيامبر (ص ) فرمود: (( بالاترين صدقه آشتى دادن بين مسلمانان است .))

(۹۹۸) از انس نقل شده كه مى گويد: (( روزى همين طور كه رسول خدا (ص ) نشسته بود، ناگهان خنديد به حدى كه دندانهاى ثنايايى اش ديده شد. عمر عرض كرد: يا رسول اللّه ! پدر و مادرم فدايت باد! چرا خنديديد؟ فرمود: دو مرد از امتم در برابر پروردگار رب العزه زانو زده اند. يكى مى گويد: پروردگارا حق مرا از اين مرد بگير، و خداى متعال به او مى فرمايد: حق برادرت را باز پس بده ، او مى گويد: پروردگارا از اعمال خوبم چيزى باقى نمانده است ، پس خداوند به آن كه حقش را مطالبه مى كرد، خطاب مى كند: يا برادرت چه مى كنى . از اعمال خوب او چيزى باقى نمانده است ؟ مى گويد: پروردگارا! بنابراين بايد گناهان مرا به گردن بگيرد، آنگاه اشك از چشمان رسول خدا (ص ) سرازير شد و فرمود: همانا آن روز، روز عظيمى است ! روزى است كه مردم محتاج آنند كه كسى بار گناهانشان را بر دوش بگيرد، فرمود: پس خداوند به آن مردى كه دادخواهى مى كرد، مى فرمايد: چشمانت را بالا بگير؛ نگاهى به بهشت كن . گويد: پروردگارا شهرهايى از نقره با كاخهايى از طلا كه عرشه هاى آنها مرواريد نشان است ، مشاهده مى كنم . اينها مال كدام پيامبر يا كدامين صديق و يا كدام شهيد است ؟ خداى تعالى مى فرمايد: اينها مال كسى است كه بهاى آن را بپردازد. عرض مى كند: پروردگارا چه كسى آن بها را در اختيار دارد؟ مى فرمايد: تو مالك آنى . عرض مى كند: پروردگارا چه بهايى ؟ خطاب مى رسد: گذشت و عفو از برادرت . مى گويد: پروردگارا از او گذشتيم .

خداى متعال فرمايد: دست برادرت را بگير و وارد بهشت كن ؛ سپس رسول خدا (ص ) فرمود: از خدا بترسيد و مابين خودتان صلح كنيد، زيرا خداوند روز قيامت بين مؤ منان اصلاح مى كند.)) (۹۹۹)

پيامبر (ص ) فرمود: (( دروغگو نيست كسى كه بين دو نفر را اصلاح كند و سخن نيكى بگويد.)) (۱۰۰۰) اين حديث بر وجوب اصلاح بين مؤ منان دلالت دارد زيرا ترك دروغ واجب است و در هيچ حال ساقط نمى شود، مگر به وسيله واجبى كه مهمتر از آن باشد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر دروغى نوشته مى شود جز آن دروغى كه مرد در جنگ بگويد زيرا جنگ نيرنگ است و يا آن كه بين دو تن دروغ بگويد تا آنها را آشتى دهد و يا براى خوشحال كردن زنش دروغ بگويد.)) (۱۰۰۱)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى است در كافى از حبيب احول كه مى گويد:

از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: (( آن صدقه اى را كه خدا دوست دارد همان اصلاح بين مردم است . زمانى كه رابطه بين آنها تيره شود، و نزديك ساختن آنان به يكديگر است وقتى كه از هم دور شوند.)) (۱۰۰۲)

همچنين روايت صحيحى در كافى از هشام بن سالم به نقل از امام صادق (ع ) آمده است كه فرمود: (( اگر بين دو نفر را اصلاح كنم بهتر از آن است كه دو دينار صدقه بدهم .)) (۱۰۰۳)

از مفضل نقل شده كه مى گويد:

امام صادق (ع ) فرمود: (( هرگاه بين دو تن از شيعيان برخوردى مشاهده كردى از مال من (براى رفع اختلاف آنان ) فديه بده .)) (۱۰۰۴)

از ابوحنيفه سايق الحاج نقل شده كه گويد: (( من و دامادم با هم درباره ميراثى درگير بوديم . مفضل به ما رسيد، ساعتى كنار ما ايستاد؛ آنگاه گفت : با من تا منزلم بياييد! ما رفتيم و او با چهارصد درهم ما را صلح داد و آن مبلغ را به ما داد و از هر كدام نسبت به ديگرى تعهد گرفت . سپس گفت : بدانيد كه اين پول از مال شخصى من نبود بلكه امام صادق (ع ) دستور داده است كه هرگاه دو تن از شيعيان ما در موضوعى نزاع داشتند بين آنها صلح برقرار كنم و از مال آن حضرت فديه دهم و آن مبلغ را بپردازم . بنابراين اين مبلغ از آن امام صادق (ع ) است .)) (۱۰۰۵)

در حديث حسن از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( مصلح دروغگو نيست )) (۱۰۰۶)؛ و آن حضرت درباره قول خداى تعالى : (( و لا تجعلوا اللّه عرضة لايمانكم ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بين الناس (۱۰۰۷) فرمود: هرگاه تو را براى اصلاح ميان دو تن دعوت كردند، مگو كه قسم خورده ام تا اين كار را نكنم .)) (۱۰۰۸)

در روايت صحيحى از معاوية بن عمار به نقل از امام صادق (ع ) آمده است :

(( امام (ع ) فرمود:

از جانب من چنين و چنان - درباره امورى كه دستور داده بود - بگو، معاويه مى گويد: عرض كردم : سخن شما را به ايشان مى رسانم آيا خودم مى توانم آنچه را كه شما نفرموده ايد، بگويم ؟ فرمود: آرى ، مصلح دروغگو نيست ، همانا اين صلح است نه دروغ .)) (۱۰۰۹)

غزالى گويد :

و از جمله حقوق آن است كه معايب همه مسلمانان را بپوشاند. رسول خدا (ص ) فرمود: (( هركه عيب مسلمانى را بپوشاند، خداوند متعال دنيا و آخرت عيبهاى او را بپوشاند.)) (۱۰۱۰)

و آن حضرت فرمود: (( هيچ بنده اى عيب بنده اى را نپوشاند مگر آن كه خداوند روز قيامت عيب او را بپوشاند.)) (۱۰۱۱)

ابوسعيد خدرى گويد، پيامبر (ص ) فرمود:

(( هر شخصى كه عيبى از برادر مؤ منش را ببيند و آن را بپوشاند (به پاداش اين عمل ) وارد بهشت مى گردد.)) (۱۰۱۲)

هنگامى كه ماعز از گناه خود به پيامبر (ص ) خبر داد، آن حضرت فرمود: (( اگر با جامه ات آن را مى پوشاندى براى تو بهتر بود.)) (۱۰۱۳)

پس در اين صورت بر مسلمان واجب است كه عيب خويشتن را بپوشاند و حق اسلامش بر او واجب است همان طورى كه حق اسلام ديگرى بر او واجب است و شرع اسلام پنهان داشتن كارهاى زشت را خواسته است و زشت ترين كارها زناست كه اثبات آن مشروط به اين است كه چهار تن از افراد عادل ببينند آلت مرد در آلت زن ، همچون ميل در سرمه دان ، قرار گرفته است و اين نوع مشاهده هرگز اتفاق نمى افتد و اگر خود قاضى هم با تحقيق آن را بداند، حق ندارد آن را بر ملا كند. اكنون به حكمت الهى بنگر كه چگونه راه فحشا را با وجوب رجم و سنگسار كردن كه بدترين نوع مجازات است بكلى مى بندد؛ وانگهى به پرده پوشى بيش از حد خداوند بنگر كه چگونه با تنگ كردن راه كشف زنا و فحشا، بر گنهكاران از مخلوق پرده پوشى كرده است ! ما اميدواريم كه روز قيامت (روز كشف رازها) از اين بزرگوارى و كرم خدا محروم نمانيم . در حديث است : (( خداوند هرگاه در دنيا عيب بنده اى را بپوشاند، بزرگوارتر از آن است كه آن را در آخرت آشكار كند و اگر در دنيا عيبها را آشكار كند، بالاتر و گرامى تر از آن است كه بار ديگر بر ملا كند.)) (۱۰۱۴)؛

و آن حضرت فرمود:

(( اى گروهى كه به زبان ايمان آورده ايد ولى ايمان وارد قبلتان نشده است ، غيبت مردم را نكنيد و از عيبهايشان جويا نشويد، زيرا هر كه از عيب برادرش جويا شود، خداوند از عيب او بازجويى كند و هر كه خدا از او عيبجويى كند رسوا شود، هر چند كه در خلوتخانه اش باشد.)) (۱۰۱۵)

نقل كرده اند كه عمر شبى در مدينه از جايى مى گذشت . صداى مردى را در خانه اى شنيد كه آواز مى خواند؛ روى ديوار رفت ديد كه زنى در نزد آن مرد نشسته و شرابى پيش اوست . گفت : اى دشمن خدا آيا گمان بردى خدا را كه معصيت كنى ، معصيت تو را مى پوشاند؟ او گفت : يا اميرالمؤ منين ! شتاب نكن اگر من يك معصيت خدا را كرده ام ، تو سه معصيت خدا را مرتكب شدى . خداى تعالى فرموده است : (( تجسس نكنيد)) در حالى كه تو تجسس كردى . و فرموده است : (( از پشت خانه ها وارد نشويد)) در حالى كه تو از روى ديوار بر من وارد شدى ! و خداى تعالى مى فرمايد: (( جز خانه هاى خودتان به خانه ديگران وارد نشويد...)) در حالى كه تو بدون اجازه وارد خانه من شدى . عمر گفت : آيا اميد خيرى از تو، در صورت گذشت و عفو من وجود دارد؟ گفت : آرى به خدا قسم يا اميرالمؤ منين اگر تو مرا عفو كنى هرگز چنين كارى را دوباره انجام نخواهم داد. پس عمر او را بخشيد و او را به حال خود گذاشت و بيرون آمد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( تمام امت من معاف هستند جز افشاگران و افشاگرى آن است كه مردى كار بدى بكند، و بعد كسانى آن را بر ملا كنند.)) (۱۰۱۶)

آن حضرت فرمود:

(( هركس به سخن قومى گوش فرا دهد در حالى كه آنان راضى به شنيدن او نبوده اند، روز قيامت به گوشهاى وى سرب بريزند.)) (۱۰۱۷)

مى گويم :

قبلا از طريق خاصه (شيعه ) احاديثى را در اين باب (( باب اين كه نبايد به خبرهاى مردم گوش داد)) نقل كرديم .

در كافى از امام صادق (ع ) چنين نقل شده است :

(( رسول خدا (ص ) فرمود: هر كه كار زشتى را فاش كند مانند كسى است كه آن كار را انجام داد و هر كه مؤ منى را به عملى سرزنش كند، از دنيا نرود، مگر آن كه خود مرتكب آن عمل شود.)) (۱۰۱۸)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( هركس درباره مؤ منى آنچه با چشمانش ديده ؛ و گوشهايش شنيده ، بگويد از جمله كسانى است كه خداى عز و جل درباره ايشان فرموده است : (( (( ان الذين يحبون الذين ان تشيع الفاحشة فى الذين آمنوا لهم عذاب اليم .)) (۱۰۱۹)

در حديث صحيح از عبداللّه بن سنان آمده است كه مى گويد:

(( به آن حضرت عرض كردم : آيا ديدن عورت مؤ من بر مؤ من حرام است ؟ فرمود: آرى ، عرض كردم : مقصود شما عورتين اوست ؟ فرمود: نه آنچه تو فهميدى نيست ، بلكه منظور از عورت مؤ من فاش كردن سر او است .)) (۱۰۲۰)

غزالى گويد :

و از جمله حقوق آن است كه از رفت و آمد به اماكن تهمت برانگيز - به خاطر نگهدارى دل مردم از بدگمانى و زبانشان از غيبت - دورى كند، زيرا كه مردم هرگاه با ذكر كارهاى اين شخص از خدا نافرمانى كنند و او باعث اين نافرمانى شود، وى شريك معصيت خواهد بود. خداى تعالى فرموده است : (( (( ولا تسبوا الذين يدعون من دون للّه فيسبوا اللّه عدوا بغير علم .)) )) (۱۰۲۱)

پيامبر (ص ) فرمود: (( چگونه مى بينيد كسى را كه به پدر و مادرش دشنام مى دهد؟ عرض كردند: آيا كسى پيدا مى شود كه پدر و مادرش را دشنام دهد؟ فرمود: آرى ، شخصى كه پدر و مادر ديگران را دشنام مى دهد، و آنها نيز پدر و مادر او را دشنام مى دهند.)) (۱۰۲۲)

روايت شده است : (( آن حضرت با يكى از زنانش حرف مى زد، مردى از آن جا عبور مى كرد. رسول خدا (ص ) او را طلبيد و فرمود: فلانى ، اين همسرم صفيه است . عرض كرد، يا رسول اللّه من ممكن است به كسى گمان ببرم ولى نسبت به شما گمان نمى برم . پيامبر فرمود: همانا شيطان در وجود فرزند آدم همانند خون در جريان است .)) (۱۰۲۳)؛

و در روايتى مى افزايد: (( من ترسيدم كه سوء تفاهمى روى دهد. (آنها دو نفر بودند) و فرمود: توجه داشته باشيد كه او صفيه است ...)) و ديدار صفيه با آن حضرت در دهه آخر ماه رمضان بود.

و از جمله حقوق آن است كه هرگاه مسلمانى به كسى حاجتى داشت كه وى نزد آن شخص منزلتى دارد واسطه شود تا به قدر توانايى اش در برآوردن حاجت او بكوشد.

آن حضرت فرمود: (( همانا نزد من مى آيند، از من مى خواهند و نيازهاى خود را مى طلبند در حالى كه شما نزد من هستيد، پس شما هم وساطت كنيد تا اجر ببريد و خداوند به دستهاى پيامبرش آنچه را صلاح مى داند برآورده سازد)) (۱۰۲۴)؛

و نيز آن حضرت فرمود:

(( نزد من شفاعت كنيد، تا اجر ببريد زيرا من كارى را مى خواهم انجام دهم ولى به تاءخير مى اندازم تا شما نزد من شفاعت كنيد و اجر ببريد.))

(۱۰۲۵) همچنين آن حضرت فرمود: (( هيچ صدقه اى بالاتر از صدقه زبان نيست . عرض ‍ كردند: آن چگونه است ؟ فرمود: شفاعت كه باعث جلوگيرى از خونريزى مى شود و از اين راه سودى به ديگرى مى رسد و ناراحتى از شخص ديگر بر طرف مى شود.)) (۱۰۲۶)

عكرمه از ابن عباس نقل كرده است كه همسر بريره بنده اى بود به نام مغيث . گويى من مى بينم كه پشت سر بريره گريه مى كند و اشك چشمش بر محاسنش جارى است . پيامبر (ص ) به عباس فرمود: آيا از زيادى محبت مغيث نسبت به بريره و شدت عداوت بريره نسبت به مغيث در شگفت نيستى ؟ پس پيامبر (ص ) به بريره فرمود: اگر برگردى نزد مغيث كه او پدر فرزندان تو است بهتر خواهد بود. عرض ‍ كرد: يا رسول اللّه آيا شما امر مى فرماييد و بايد انجام دهم ؟ فرمود: خير بلكه من شفاعت مى كنم .)) (۱۰۲۷)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى در كافى از مفضل بن عمر آمده است كه امام صادق (ع ) فرمود: (( همانا خداى عز و جل دسته اى از مخلوق را آفريده و ايشان را براى قضاى حوايج شيعيان فقير ما برگزيده است تا در برابر آن بهشت را به ايشان پاداش ‍ دهد. پس اگر تو مى توانى از آنها باشى چنان باش . سپس فرمود: به خدا كه ما را پروردگارى است كه ما او را پرستش مى كنيم و چيزى را شريك او نمى سازيم )) (۱۰۲۸)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( برآوردن حاجت مؤ من بالاتر از آزاد كردن هزار بنده و باز كردن هزار اسب در راه خداست .)) (۱۰۲۹)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( برآوردن حاجت مرد مؤ منى ، در نزد خدا از بيست حجى كه در هر حج هزار دينار خرج شود بالاتر است .)) (۱۰۳۰)

از اسماعيل بن عمار صيرفى نقل شده كه مى گويد: (( به امام صادق (ع ) عرض ‍ كردم : فدايت شوم ، آيا مؤ من براى مؤ من رحمت است ؟ فرمود: آرى گفتم : چگونه رحمت است ؟ فرمود: هر مؤ منى كه براى حاجتى نزد برادر مؤ منش برود رحمتى است كه خداوند آن را به سوى وى فرستاده و برايش آماده كرده است ، پس اگر حاجتش را برآورده سازد رحمت خدا را پذيرفته و اگر حاجت او را رد كند با وجود آن كه مى توانسته است برآورد رحمتى را كه خداى متعال به سوى او فرستاده و آماده كرده بود، رد كرده است و خداى تعالى آن رحمت را تا روز قيامت اندوخته مى كند تا كسى كه حاجتش رد شده درباره آن قضاوت كند، اگر بخواهد آن رحمت را به خود برگرداند و اگر بخواهد به ديگرى ارجاع دهد، اى اسماعيل هرگاه روز قيامت خود اين شخص در مورد اين رحمت مشروع قاضى باشد به نظر تو اين رحمت را به چه كسى خواهد داد، گفتم گمان مى كنم به خودش بدهد؛ فرمود: گمان نكن ، بلكه يقين بدان كه او آن رحمت را به خود اختصاص خواهد داد.

اى اسماعيل هر كه براى حاجتى نزد برادرش رود كه او بتواند آن را برآورده سازد و برآورده نكند، خداوند مارى را در قبر او بر وى مسلط كند كه انگشت ابهامش را تا روز قيامت بگزد چه آن ميت در قيامت آمرزيده شود و چه معذب باشد.)) (۱۰۳۱)

از ابان بن تغلب روايت شده است :

(( امام صادق (ع ) مى فرمود: (( هركس هفت شوط خانه كعبه را طواف كند خداى متعال شش هزار حسنه براى او مى نويسد و شش هزار گناه او را مى زدايد و شش ‍ هزار درجه او را بالا مى برد؛ ابان اضافه مى كند: سپس امام (ع ) فرمود: برآوردن حاجت مؤ من بالاتر از طواف و طواف است تا ده طواف را نام برد.)) (۱۰۳۲)

و از آن حضرت نقل شده است : (( هر مسلمانى كه حاجت مسلمانى را روا كند، خداى تعالى به او خطاب كند كه : ثواب تو به عهده من است و من به غير از بهشت براى تو راضى نباشم .)) (۱۰۳۳)؛

و از آن حضرت نقل شده است : (( هر كس در راه حاجت برادر مؤ منش قدم بردارد تا آن را برآورده سازد و هدفش اجر الهى باشد، خداى عز و جل براى او پاداشى همانند پاداش يك حج و يك عمره قبول شده و روزه دو ماه حرام را با اعتكاف در مسجدالحرام بنويسد و كسى كه به نيت برآوردن حاجت مؤ منى قدمى بردارد ولى نتواند آن را برآورد، خداوند براى او پاداش يك حج قبول شده بنويسد، بنابراين به كار خير رغبت كنيد.)) (۱۰۳۴)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( در احسان به برادران ايمانى بر يكديگر پيشى گيريد و اهل خير باشيد، زيرا بهشت درى به نام معروف دارد و فقط كسى كه در زندگى دنيا نيكى كرده است از آن در وارد مى شود، همانا بنده در راه برآوردن حاجت برادر مؤ منش گام بر مى دارد و خداوند متعال دو فرشته بر او مى گمارد؛ يكى در سمت راست و ديگرى در طرف چپ او، تا از پروردگار براى او آمرزش بخواهند و براى روا شدن حاجت او دعا كنند. سپس فرمود: به خدا سوگند كه اگر آن مؤ من به حاجتش برسد، رسول خدا (ص ) از او خوشحال تر خواهد بود.)) (۱۰۳۵)

از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( خداى عز و جل به موسى (ع ) وحى كرد: همانا از جمله بندگانم كسى است كه به وسيله حسنه به من تقرب جويد و من او را در بهشت حاكم سازم ، موسى (ع ) عرض ‍ كرد: پروردگارا حسنه چيست ؟ فرمود: اين است كه همراه برادر مؤ منش در راه برآوردن حاجت او قدم بردارد، خواه آن حاجت برآورده شود يا نشود.)) (۱۰۳۶)؛

و از آن حضرت نقل شده است : (( همانا به مؤ من حاجتى از طرف برادرش عرضه مى شود كه از عهده او ساخته نيست ولى بدان همت مى گمارد و علاقه مند است كه آن را برآورد. خداى تعالى او را به سبب همتش وارد بهشت مى كند.)) (۱۰۳۷)؛

و از آن حضرت نقل شده است : (( كسى كه در كمك كردن به برادر مسلمانش بخل ورزد و از اقدام در انجام حاجت او دريغ كند، ناچار به كسى كمك كند كه در آن مرتكب معصيت شود و مزدى هم نبرد.)) (۱۰۳۸)

از ابوالحسن (ع ) نقل شده است كه مى فرمود:

(( همانا براى خدا در زمين بندگانى است كه در برآوردن حوايج مردم مى كوشند. اينان در روز قيامت در امانند و هر كه مؤ منى را شاد كند خداوند در روز قيامت دلش ‍ را شاد سازد.)) (۱۰۳۹)

امام صادق (ع ) فرمود: (( هر كه براى خدا در راه برآوردن حاجت برادر مسلمانش ‍ بكوشد خداوند عز و جل هزار هزار حسنه برايش مقرر فرمايد كه بدان سبب خويشان و همسايگان و برادران آشنايانش آمرزيده شوند و چنانچه كسى در دنيا به او احسانى كرده باشد، روز قيامت به شخص اولى گويند: به آتش درآى و هر كس را بيابى كه در دنيا به تو احسانى كرده است به اذن خدا خارج كن ، مگر اين كه ناصبى (دشمن اهل بيت (ع )) باشد.)) (۱۰۴۰)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: كسى كه مؤ منى را يارى كند خداى تعالى هفتاد و سه گرفتارى را از او بردارد كه يكى در دنيا هفتاد و دو تاى ديگر به هنگام گرفتاريهاى بزرگ است ، يعنى (روز قيامت ) هنگامى كه مردم به خود مشغولند.)) (۱۰۴۱)؛

و از آن حضرت نقل شده است : (( هركس نسبت به برادر مؤ من گرفتار و تشنه كامش به هنگام بى تابى اش فريادرسى كند و او را از گرفتارى نجات دهد و در رسيدن به حاجتش او را يارى كند خداى عز و جل به سبب آن عمل ، هفتاد و دو رحمت از جانب خود برايش مقرر گرداند كه يكى از آنها را بزودى (در اين دنيا) به او مرحمت كند و به سبب آن امر، زندگى او را اصلاح كند و هفتاد و يك رحمت ديگر را براى هراس و بيمهاى روز قيامت او اندوخته كند.)) (۱۰۴۲) و اخبار از اهل بيت (ع ) در اين زمينه بى شمار است .

غزالى گويد :

و از جمله حقوق آن است كه پيش از آغاز سخن با هر مسلمانى ، سلام گويد و در وقت سلام مصافحه كند، پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس پيش از سلام ، سخن آغاز كند، پاسخش ندهيد مگر اين كه آغاز به سلام كند.)) (۱۰۴۳)

يكى از اصحاب گويد:

(( بر رسول خدا (ص ) وارد شدم و سلام نگفتم و اجازه نخواستم . فرمود: برگرد و بگو: (( سلام عليكم )) و بعد وارد شو.)) (۱۰۴۴)

جابر نقل كرده ، مى گويد: رسول خدا (ص ) فرمود: (( هرگاه وارد خانه اى شديد، به اهل خانه سلام دهيد، زيرا وقتى كه يكى از شما سلام مى دهد، شيطان با او وارد خانه نمى شود.)) (۱۰۴۵)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( وضو را به طور كامل و تام انجام بده كه باعث طول عمر مى شود و به هر كس از امت من برخورد كردى سلام بده كه حسناتت افزون مى گردد و هر گاه وارد منزلى شدى به اهل آن منزل سلام بده كه خير خانه ات زياد مى شود.)) (۱۰۴۶)؛ خداى تعالى فرموده است : (( و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردودها )) (۱۰۴۷)؛ و فرموده است : (( اذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم . )) (۱۰۴۸)

آن حضرت فرمود:

(( به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست به بهشت وارد نشوند، مگر ايمان آورند و مؤ من نگردند مگر آن كه به يكديگر محبت كنند. آيا نمى خواهيد كه شما را بر عملى راهنمايى كنم كه هر گاه آن را انجام دهيد با هم دوست شويد؟ عرض ‍ كردند: چرا يا رسول اللّه ، فرمود: در بين خود سلام را آشكارا بگوييد.)) (۱۰۴۹)؛

و آن حضرت فرمود:

(( وقتى كه مسلمانى به مسلمان ديگر سلام مى دهد و او پاسخ مى گويد، فرشتگان هفتاد بار به او درود مى فرستند.)) (۱۰۵۰)

و نيز فرمود: (( فرشتگان تعجب مى كنند از مسلمانى كه از كنار مسلمان ديگرى مى گذرد و به او سلام نمى دهد.)) (۱۰۵۱)؛

و آن حضرت فرمود:

(( سواره به پياده سلام مى دهد، و هرگاه يك نفر از ميان جمعى سلام دهد، از طرف همه كفايت مى كند.)) (۱۰۵۲)

(( مردى خدمت رسول خدا (ص ) آمد و گفت : (( سلام عليكم ؛ )) پيامبر (ص ) فرمود: ده حسنه دارد؛ ديگرى آمد و عرض كرد: (( سلام عليكم و رحمة اللّه ؛ )) فرمود: بيست حسنه دارد، و ديگرى آمد و گفت : (( سلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته )) فرمود: سى حسنه دارد.)) (۱۰۵۳)؛

و آن حضرت فرمود:

(( به يهود و نصارى آغاز سلام نكنيد و هرگاه يك نفر از آنها را در بين راه ديديد به تنگترين طرف راه آنها را ناگزير سازيد.)) (۱۰۵۴)؛

و آن حضرت فرمود:

(( سواره بر پياده سلام مى دهد و پياده بر نشسته و اشخاص كم به اشخاص زياد و كوچك بر بزرگ سلام مى كند.)) (۱۰۵۵)؛

آن حضرت فرمود: (( هرگاه كسى از شما به انجمنى رسيد بايد سلام دهد؛ پس اگر خواست بنشيند بايد بنشيند سپس وقتى كه از جا برخاست بايد سلام دهد سلام نوبت اول سزاوارتر از سلام بعدى نيست .)) (۱۰۵۶)

از آن حضرت نقل شده است :

(( هرگاه مردى بر گروهى گذر كند و بر ايشان سلام دهد، و آنان پاسخ دهند، سلام دهنده بر ايشان يك درجه فضيلت دارد، به خاطر اين كه آنها را به ياد سلام انداخته است و اگر آنها پاسخ ندادند، گروهى بهتر و پاكيزه تر از ايشان پاسخ دهند - و يا فرمود: بالاتر از ايشان .)) (۱۰۵۷)

روايت شده است كه مردى به رسول خدا (ص ) در حالى كه بول مى كرد سلام داد و آن حضرت جواب سلام او را نداد. بنابراين سلام دادن بر كسى كه قضاى حاجت مى كند، كراهت دارد.)) (۱۰۵۸)

و كراهت دارد از ابتدا مى گويد: (( عليك السلام )) ، مردى به رسول خدا (ص ) اين طور سلام داد؛ پيامبر (ص ) فرمود: (( همانا (( عليك السلام )) ، سلام دادن مرده است . سه مرتبه اين جمله را تكرار فرمود و سپس اضافه كرد: هرگاه كسى از شما برادرش را ديد بايد بگويد: (( سلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . )) )) (۱۰۵۹)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) در اين باب روايتى است در كافى از امام صادق (ع ) كه فرمود: (( سلام دادن مستحب و پاسخ آن واجب است .)) (۱۰۶۰)؛

و با همين سند مى فرمايد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: هر كس پيش از سلام دادن سخن آغاز كند پاسخش را ندهيد، و فرمود: پيش از آن كه سخنى بگوييد ابتدا سلام دهيد، پس هر كس پيش از سلام ، سخن آغاز كند پاسخش را ندهيد.)) (۱۰۶۱)؛

و با همان اسناد، مى فرمايد:

(( رسول خدا (ص ) فرمود: نزديكترين مردم به خدا و رسولش كسى است كه سخن را با سلام آغاز كند.)) (۱۰۶۲)

از امام باقر (ع ) است كه فرمود:

(( سليمان (ع ) مى گفت : سلام خدا را آشكار كنيد، زيرا سلام خدا به ستمگران نمى رسد.)) (۱۰۶۳)؛

و از آن حضرت است :

(( براستى كه خداى تعالى دوست مى دارد آشكار گفتن سلام را.)) (۱۰۶۴)

از امام صادق (ع ) نقل شده است :

(( خداى تعالى فرمود: بخيل كسى است كه از سلام دادن بخل ورزد.)) (۱۰۶۵)

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( هرگاه يكى از شما سلام دهد بايد با صداى بلند سلام دهد و نبايد بگويد: من سلام دادم و جواب سلام مرا ندادند زيرا شايد سلام داده و آنها نشنيده اند. پس ‍ هرگاه يكى از شما به سلام پاسخ دهيد بايد با صداى بلند پاسخ دهد و مسلمانى نگويد: من سلام كردم و جواب مرا ندادند. سپس فرمود: على (ع ) مى فرمود: خشم نكنيد و كسى را هم به خشم نياوريد، سلام را به صورت آشكار بگوييد و سخن خوشى بر زبان آوريد؛ در شب نماز بخوانيد آن وقتى كه مردمان در خوابند تا به سلامتى وارد بهشت شويد، سپس اين آيه را تلاوت كرد: (( السلام المؤ من المهيمن )) (۱۰۶۶))) (۱۰۶۷)

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( هر كس بگويد: (( السلام عليكم )) ده حسنه دارد و هر كه بگويد: (( السلام عليكم و رحمة اللّه ، )) بيست حسنه دارد، و هر كه بگويد: (( (( السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته ، )) سى حسنه دارد.)) (۱۰۶۸)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( سه كس اند كه اگر يك نفر هم باشند درباره آنها به صورت جمع پاسخ داده مى شود: يكى در مورد كسى كه عطسه بزند، گفته مى شود: (( يرحمكم اللّه )) (خدا شما را بيامرزد) اگر چه ديگرى با او نباشد؛ و ديگر آن كه سلام مى دهد و مى گويد: (( السلام عليكم )) (درود بر شما) و ديگر آن مردى كه براى ديگرى دعا مى كند و مى گويد: (( عافاكم اللّه )) (خداوند شما را عافيت بخشد) اگر چه يك نفر باشد، در حقيقت ديگرى با او هست .)) (۱۰۶۹)؛

و از آن حضرت است كه فرمود:

(( سه كس اند كه نبايد سلام دهند: كسى كه همراه جنازه مى رود، كسى كه به نماز جمعه مى رود و كسى كه در حمام است .)) (۱۰۷۰)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( از نشانه تواضع اين است كه با هركس برخورد كردى سلام دهى .)) (۱۰۷۱)؛

و نيز فرمود:

(( كوچك به بزرگ و رهگذر به نشسته و جمع اندك بر جمع زياد سلام مى دهد.)) (۱۰۷۲)

از آن حضرت است كه فرمود: (( گروه كوچكتر به گروه بزرگتر سلام دهند، و سواره ها به پياده ها و استرسواران به الاغ سواران و اسب سواران به استرسواران سلام كنند.)) (۱۰۷۳)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( سواره بر پياده و پياده بر نشسته سلام مى دهد و هرگاه گروهى به گروهى برخوردند، گروه كوچكتر به گروه بزرگتر سلام مى دهد و هرگاه يك نفر به جمعى رسيد آن يك نفر به جمع سلام مى دهد.)) (۱۰۷۴)؛

و از آن حضرت نقل شده است :

(( هرگاه گروهى در مجلسى باشند و گروه ديگرى وارد شوند، آنهايى كه تازه وارد مى شوند بايد سلام دهند.)) (۱۰۷۵)؛

و از آن حضرت است كه فرمود:

(( هرگاه از جمعى ، يك تن سلام كند براى ديگران كفايت مى كند و چون يكى از جمع پاسخ دهد براى ديگران كافى است .)) (۱۰۷۶)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) به زنها سلام مى كرد و آنها نيز جواب مى دادند و اميرالمؤ منين (ع ) نيز سلام مى داد ولى خوش نداشت كه به زنان جواب سلام دهد و مى فرمود: از آن بيم دارم كه از آوازش مرا خوش آيد و زيادتر از اجرى كه مى طلبم ، گناه عايد من شود.)) (۱۰۷۷)

از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( اميرالمؤ منين (ع ) بر مردمانى گذر كرد و به آنها سلام داد؛ در جواب گفتند: (( عليك السلام و رحمة اللّه و بركاته و مغفرته و رضوانه ، )) اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: درباره ما از آنچه فرشتگان به پدرمان ابراهيم (ع ) گفتند، زياده نگوييد، همانا فرشتگان عرض كردند: (( رحمة اللّه و بركاته عليكم اهل البيت )) )) (۱۰۷۸)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( مردى يهودى بر رسول خدا (ص ) وارد شد در حالى كه عايشه در حضور آن حضرت بود و گفت : (( السلام عليكم )) (مرگ بر شما) رسول خدا (ص ) در پاسخ فرمود: (( عليك )) (بر تو)، سپس ديگرى وارد شد و همان طور سلام داد و رسول خدا (ص ) پاسخى همانند رفيقش به او داد، پس سومى وارد شد و مانند آن را گفت ، و رسول خدا (ص ) به مثل آن دو نفر پاسخش را داد. عايشه خشمگين شد و گفت : مرگ و خشم و لعنت بر شما باد اى گروه يهود؛ اى برادران ميمونها و خوكها! پس رسول خدا (ص ) رو به عايشه كرد و فرمود: اگر ناسزاگويى به صورت مجسم مى شد، هر آينه صورت زشتى داشت ، بر هيچ چيز نرمش و مدارا نهاده شده است ، مگر آن چيز را آراسته و از هيچ چيز برداشته نشده است مگر آن كه چهره آن را زشت كرده است ، عرض كرد: يا رسول اللّه آيا نشنيدى كه اينان گفتند: (( السلام عليكم ؟ )) فرمود: چرا، آيا تو هم نشنيدى كه من چه جواب دادم ؛ گفتم : (( عليكم ؟ )) بنابراين هرگاه مسلمانى به شما سلام داد، در پاسخ (( سلام عليكم )) بگوييد و اگر كافرى بر شما سلام داد در پاسخش (( عليك ، )) بگوييد.)) (۱۰۷۹)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( به اهل كتاب آغاز به سلام نكنيد و اگر آنها به شما سلام دادند شما در جواب بگوييد (( عليكم )) (بر شما)) )(۱۰۸۰)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( در پاسخ يهودى و نصرانى مى گويى : سلام .)) (۱۰۸۱)

از عبدالرحمن بن حجاج نقل شده است كه مى گفت :

(( به حضرت موسى بن جعفر (ع ) عرض كردم : بفرماييد كه اگر من به پزشك نصرانى نياز داشتم ، مى توانم بر او سلام دهم و در حقش دعا كنم ؟ فرمود: آرى اما دعاى تو سودى به حال او ندارد.)) (۱۰۸۲)

از امام رضا (ع ) نقل شده كه مى فرمايد:

(( به امام صادق (ع ) عرض كردند: درباره يهودى و نصرانى چگونه دعا كنيم ؟ فرمود: بگوييد: به خدا به دنياى تو بركت دهد.)) (۱۰۸۳)

غزالى گويد :

مصافحه كردن نيز به همراه سلام دادن سنت است . پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( هرگاه دو مسلمان به يكديگر برخورد كردند، مصافحه كنند، چرا كه هفتاد مغفرت ميان آنها تقسيم مى شود كه شصت و نه مغفرت متعلق به كسى است كه چهره اش بازتر است .)) (۱۰۸۴)؛

از آن حضرت نقل شده است :

(( تمام درودهايتان با مصافحه كامل مى شود.)) (۱۰۸۵)

و آن حضرت فرمود:

(( مصافحه آن است كه مسلمان برادر مسلمانش را ببوسد.)) (۱۰۸۶)

از نظر دينى بوسيدن دست شخص بزرگ به عنوان تبرك و براى گراميداشت تو مانعى ندارد، از ابن عمر روايت شده كه مى گويد: ما دست پيامبر (ص ) را مى بوسيديم ؛(۱۰۸۷)

از كعب بن مالك نقل شده است كه مى گويد:

(( وقتى آيه اى درباره تو به من نازل شد، خدمت پيامبر (ص ) رسيدم و دستش را بوسيدم .)) (۱۰۸۸)

روايت كرده اند كه عربى باديه نشين عرض كرد:

يا رسول اللّه (ص ) اجازه مى فرماييد سر و دستتان را ببوسم ؟ پيامبر (ص ) اجازه فرمود و او بوسيد.(۱۰۸۹)

از براء بن عازب نقل شده است :

(( كسى كه به پيامبر (ص ) سلام داد در حالى كه آن حضرت وضو مى گرفت ؛ آن حضرت جواب سلام او را نداد تا اين كه از وضو گفتن فارغ شد و آن وقت جواب داد و دست مباركش را به سمت او دراز و با او مصافحه كرد. آن مرد عرض كرد: يا رسول اللّه ! من چنين عملى را از كسى جز عجمها نديده بودم ! پيامبر (ص ) فرمود: مسلمانان ، هرگاه با هم ملاقات كنند و مصافحه بگيرند، گناهانشان مى ريزد.)) (۱۰۹۰)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر دو نفرى از مسلمانان كه با يكديگر ملاقات كنند و مصافحه بگيرند؛ پيش از جدا شدن ، خداوند آنها را بيامرزد.)) (۱۰۹۱)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى در كافى از ابوعبيده نقل شده كه مى گويد:

(( من هم كجاوه امام باقر (ع ) بودم ، اول من سوار مى شدم و بعد آن حضرت ؛ چون در جاى خود قرار مى گرفتيم ، حضرت به من سلام مى داد و مانند مردى كه رفيقش ‍ را به تازگى نديده است ، احوال پرسى و مصافحه مى كرد، و هنگام پياده شدن آن حضرت پيش از من پياده مى شد، چون روى زمين قرار مى گرفتيم ، به من سلام مى كرد و مانند كسى كه رفيقش را به تازگى نديده سلام مى داد و احوال پرسى مى فرمود؛ عرض كردم : يا بن رسول اللّه ! شما كارى مى كنيد كه هيچ كس چنان نكرده است و اگر يك بار هم بكند، زياد است . فرمود: مگر ثواب مصافحه را نمى دانى ؟ هرگاه دو مؤ من به هم برسند و يكى با ديگرى مصافحه كند، همواره گناهان آن دو بريزد همان طورى كه برگ از درخت مى ريزد و خدا به آنها عنايت مى فرمايد تا وقتى كه از هم جدا شوند.)) (۱۰۹۲)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( هرگاه دو مؤ من با هم برخورد كنند و مصافحه بگيرند، خداوند دست خود را ميان دست آنان بگذارد و با آن كه رفيقش را بيشتر دوست مى دارد، مصافحه كند.)) (۱۰۹۳)

از ابوحمزه نقل شده كه گويد:

(( با امام باقر (ع ) هم كجاوه بوديم ؛ چون بار بر زمين گذاشتيم ، حضرت اندكى قدم زد و برگشت و دست مرا گرفت و بگرمى فشرد من عرض كردم : فدايت شوم من كه در كجاوه همراه شما بودم ؟ فرمود: مگر نمى دانى چون مؤ من گردشى كند و سپس با برادرش مصافحه كند خداوند به آنها توجه فرمايد و همواره به آنها عنايت كند و به گناهانشان گويد: فرو ريزد و گناهان فرو ريزند. - اى ابوحمزه ! - همان طورى كه برگ درختان فرو مى ريزند و آنها خالى از گناه از يكديگر جدا شوند.)) (۱۰۹۴)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: چون يكى از شما با برادرش ديدار كند بايد سلام دهد، و مصافحه بگيرد، زيرا خداى عز و جل فرشتگان را به اين عمل گرامى داشته است ، پس شما كار فرشتگان را بكنيد.)) (۱۰۹۵)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: چون به يكديگر رسيديد با سلام و مصافحه برخورد كنيد و چون از هم جدا مى شويد با طلب آمرزش جدا شويد - در بعضى نسخه ها آمده است : با طلب عفو و گذشت جدا شويد.)) (۱۰۹۶)

امام صادق (ع ) فرمود:

(( مسلمانان هرگاه با رسول خدا (ص ) به جنگ مى رفتند و از جاى پر درختى گذر مى كردند و سپس به فضاى باز مى رسيدند به يكديگر نگريسته و مصافحه مى گرفتند.)) (۱۰۹۷)؛

و از آن حضرت نقل است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) هرگاه با مردى مصافحه مى گرفت ، دست خود را از دست او نمى كشيد تا وقتى كه آن مرد دستش را از دست حضرت بكشيد.)) (۱۰۹۸)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( با يكديگر مصافحه بگيريد كه مصافحه كينه را از بين مى برد.)) (۱۰۹۹)؛

و از آن حضرت نقل شده است :

(( مصافحه مؤ من از مصافحه فرشتگان افضل است )) ؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( وقتى كه دو مؤ من با يكديگر معانقه كنند رحمت خدا آنها را فرا گيرد و چون هم را در آغوش گيرند و هدفى جز رضاى خدا نداشته باشند به آنها گفته مى شود: آمرزيده شديد، عمل را از سر گيريد، و چون با يكديگر سخن گويند فرشتگان به هم گويند: از آنها دور شويد كه رازى دارند و خداوند بر ايشان پرده انداخته است . اسحاق گويد: عرض كردم : فدايت شوم بنابراين سخن آنها نوشته نمى شود در حالى كه خداى تعالى مى فرمايد: (( ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد )) (۱۱۰۰) امام صادق (ع ) آه عميقى كشيد و بعد گريه كرد به حدى كه محاسنش تر شد و فرمود: همانا خداى تعالى به احترام آن دو مؤ من به فرشتگان فرمود از آنها در وقت ديدارشان فاصله گيرند، اگر فرشتگان الفاظ آنها را ننويسند و سخنشان را ندانند ولى خدايى كه داناى راز و پنهان تر از راز است سخن آنها را مى داند و ثبت مى فرمايد.)) (۱۱۰۱)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( شما (شيعيان ) را نورى است كه بدان وسيله در دنيا شناخته مى شويد تا آن جا كه هرگاه كسى از شما با برادرش ملاقات كند محل نور را در پيشانى او ببوسد.)) (۱۱۰۲)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( نبايد سر و دست كسى از شما را ببوسند مگر از رسول خدا (ص ) يا كسى كه رسول خدا (ص ) اراده كرده باشد.)) (۱۱۰۳)

از على بن مزيد صاحب سابرى نقل شده است كه مى گويد: (( خدمت امام صادق (ع ) رسيدم و دستش را گرفتم و بوسيدم . فرمود: آگاه باش كه بوسيدن دستى جز دست پيامبر (ص ) و وصى او شايسته نيست .(۱۱۰۴))) (۱۱۰۵)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( بوسيدن دهان كسى سزاوار نيست جز دهان همسر يا فرزند خردسال .)) (۱۱۰۶)

از ابوالحسن (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( هر كه به خاطر خويشاوندى بستگانش را ببوسد اشكالى ندارد و بوسيدن صورت برادر و بوسه زدن ميان دو چشم امام ، خوب است .)) (۱۱۰۷)

غزالى گويد :

خم شدن در وقت سلام دادن منع شده است . انس گويد: (( عرض كرديم : يا رسول اللّه ! آيا ما مى توانيم براى يكديگر (به نشانه احترام ) خم شويم ؟ فرمود: خير، عرض ‍ كرد: مى توانيم يكديگر را ببوسيم ؟ فرمود: خير، عرض كرد: مصافحه بگيريم ؟ فرمود: آرى .)) (۱۱۰۸)

راجع به آغوش كشيدن و بوسيدن به هنگام بازگشت از سفر، در خبر آمده است (۱۱۰۹) كه ابوذر - رضى اللّه عنه - گويد: هر گاه من با پيامبر خدا (ص ) ملاقات كرم با من مصافحه كرد؛ روزى مرا طلبيد. من در خانه نبودم . وقتى كه مطلع شدم ، خدمتش ‍ رسيدم در حالى كه روى بستر نشسته بود، مرا در آغوش گرفت و حالش بهتر و بهتر شد.)) (۱۱۱۰)

گرفتن ركاب دانشمندان براى احترام در خبر آمده است ، ابن عباس ركاب زيد بن ثابت را گرفت .

(۱۱۱۱) ايستادن ، به منظور بزرگ جلوه دادن كسى نه احترام به او، مكروه است و در مسجد كراهت بيشترى دارد زيرا مسجد جاى نماز است و قيام تنها براى خدا شايسته است و

نبايد كسى را شريك او دانست ؛

خداى تعالى مى فرمايد:

(( و لا يشرك بعبادة ربه احدا.(۱۱۱۲)

نشستن در مسجد عبادت است . بنابراين قيام در مسجد براى كسى كه وارد مى شود مكروه است ، زيرا شريك ساختن ديگرى در عبادت است .

انس گويد:

هيچ كس از رسول خدا (ص ) در نزد ما محبوب تر نبود؛ با وجود اين وقتى كه او را مى ديدند به دليل اين كه مى دانستند آن حضرت ايستادن را دوست ندارد، از جا بلند نمى شدند.(۱۱۱۳)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر كه خشنود مى شود از اين كه مردم براى او از بلند شوند خداوند نشيمنگاه او را پر از آتش كند.)) (۱۱۱۴)؛

و آن حضرت فرمود:

(( كسى حق ندارد، ديگرى را از جايى كه نشسته است بلند كند سپس خودش ‍ بنشيند. ليكن شما جا باز كنيد و به يكديگر جا دهيد)) (۱۱۱۵)؛ و مسلمانان به دليل همين نهى پيامبر (ص ) از قيام در مجالس اجتناب مى كردند.

آن حضرت فرمود:

(( هرگاه مردم در جاى خودشان نشستند، اگر مردى برادرش را بطلبد و براى او جا باز كند و او بيايد، اين عمل كرامتى است كه بدان وسيله برادرش را گرامى داشته است و اگر جا باز نكرده باشد بايد نگاه كند كجا، بازتر است و همان جا بنشيند.)) (۱۱۱۶)

شخص تازه وارد وقتى كه سلام داد و جايى براى نشستن پيدا نكرد، مستحب است بر نگردد، بلكه پشت رديف جلو بنشينيد. رسول خدا (ص ) در مسجد نشسته بود، ناگهان سه نفر آمدند؛ دو تن به سمت رسول خدا رفتند و يكى از آنها گوشه اى را پيدا كرد و نشست و دومى پشت سر ايشان نشست و اما ديگرى به عقب برگشت و مى رفت ، وقتى كه رسول خدا (ص ) فارغ شد، فرمود: آيا شما را از اين سه نفر، خبر ندهم ؟ اما يكى از آنها به خدا پناه برد و خداوند او را جا داد و اما دومى خجالت كشيد، خداوند از او خجالت كشيد، و اما سومى از خدا رو گرداند و خداوند نيز از او رو گرداند.)) (۱۱۱۷)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى است در تهذيب از بسطام از قول امام صادق (ع ) كه (( مردى به آن حضرت عرض كرد: فدايت شوم ، آيا شخص مى تواند برادرش را در آغوش بگيرد؟ فرمود: آرى ، رسول خدا (ص ) روزى كه خيبر فتح شد، خبر آوردند كه جعفر از حبشه آمد، فرمود: به خدا سوگند كه نمى دانم از كدام يك از اين دو خبر بيشتر خوشحال باشم ؛ از آمدن جعفر يا فتح خيبر؟ فرمود: چيزى نگذشت كه جعفر آمد، مى گويد: رسول خدا (ص ) از جاى جست او را در آغوش گرفت و ميان دو چشمش را بوسيد.)) (۱۱۱۸)

در مكارم الاخلاق طبرسى از پيامبر (ص ) نقل شده است كه فرمود: (( آن طورى كه عجمها براى يكديگر بلند مى شوند، بلند نشويد.)) (۱۱۱۹)

استاد شهيد ما - خدايش بيامرزد - در كتاب قواعد خود، مى گويد: احترام مؤ من به هر شكلى كه در هر زمان معمول است ، جايز است هر چند كه از گذشتگان نقل نشده باشد، به خاطر دلالت عمومات بر اين جواز، خداى تعالى مى فرمايد: (( ذالك و من يعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب )) (۱۱۲۰)؛ و خداى تعالى فرمود: (( ذالك و من يعظم حرمات اللّه فهو خير له عند ربه )) (۱۱۲۱)؛ و براى اين سخن پيامبر (ص ): (( با هم دشمنى نكنيد، حسد نورزيد و از هم دورى نكنيد و جدا نشويد بلكه شما بندگان خدا با هم برادر باشيد.)) بنابراين از جا بلند شدن و تعظيم به وسيله خم شدن و نظاير آن جايز است و چه بسا آن جا كه ترك اينها به دشمنى و بريدن از يكديگر و يا اهانت مؤ من بينجامد، اداى آنها واجب باشد. در روايت صحيح آمده است كه پيامبر (ص ) براى فاطمه زهرا (ع ) از جا بلند شد و وقتى كه جعفر - رضى اللّه عنه - از حبشه آمد از جا برخاست و رو به انصار كرد و فرمود: (( به احترام سرورتان از جا برنخيزيد)) ؛ و نقل كرده اند كه آن حضرت براى عكرمه بن ابى جهل وقتى كه از يمن برگشت به دليل خشنودى اش از بازگشت وى از جا برخاست .

اگر بگويى كه رسول خدا (ص ) فرموده است : (( هر كه دوست دارد زنان و مردان براى او سرپا بايستد خداوند نشيمنگاه او را پر آتش كند.)) (۱۱۲۲)؛ و نقل كرده اند كه آن حضرت راضى نبود كسى برايش از جا بلند شود، اين بود كه هرگاه بر مى خاست ، چون مى دانستند كه آن حضرت ايستادن را دوست ندارد، كسى از جا بر نمى خاست و هرگاه از آنها جدا مى شد مردم بر مى خاستند و چون تعظيم آن حضرت بر آنها لازم بود تا وارد منزل مى شد او را همراهى مى كردند.

مى گويم :

سرپا ايستادن مردان عملى بود كه ستمكاران در مجالس خود انجام مى دادن آنها مردم را مجبور مى كردند به پا خيزند و تا زمانى كه مجلس ادامه داشته باشد سرپا بياستند نه اين به پا خاستن كه زمانى كوتاهى بود؛ و به فرض قبول سخن شما، آن موردى است كه شخص قصد برترى جويى و بزرگى بر مردم را دارد، در نتيجه هر كس به احترام او بلند نشود از او بازخواست مى كند، اما كسى كه خود اين كار را مى كند به قصد دفع اهانت و توهين از خود، باكى بر او نيست ، زيرا دفع ضرر از خود واجب است و اما نارضايتى پيامبر (ص ) به خاطر فروتنى براى خدا و سبكبارى اصحابش بود. همچنين مى گوييم : براى مؤ من شايسته است كه آن حالت را نپسندد و خويشتن را اگر ميل به آن داشته وادار به ترك آن نسازد و از طرفى صحابه از جا بلند مى شدند، همان طورى كه در حديث آمده بود و بعيد است كه پيامبر (ص ) به عمل آنها واقف نبوده باشد با اين كه عمل ايشان دليلى بر جواز آن مى باشد. پايان سخن شهيد.

ليكن شايسته است كه اين تعظيم را مخصوص دينداران بدانيم ، در محاسن برقى از امام صادق (ع ) رسيده است : (( درباره مردى كه به خاطر احترام به كسى از جا بلند شد از آن حضرت پرسيدند؟ فرمود: كراهت دارد مگر به خاطر ديانت آن مرد

باشد.)) (۱۱۲۳)

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( هركه از مجلس بدون تشريفات راضى باشد، خداى متعال و فرشتگانش همواره بر او رحمت مى فرستد تا از آن مجلس برخيزد.)) (۱۱۲۴)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) چنين بود كه به هر منزلى وارد مى شد، در نزديكترين جاى ورودش مى نشست .)) (۱۱۲۵)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است : از جمله حقوق شخصى كه بر اهل خانه وارد مى شود آن است كه هنگام ورود و خروجش لحظه اى كوتاه با او همقدم شوند و فرمود كه رسول خدا (ص ) فرموده است : هرگاه يكى از شما بر برادر مسلمانش در خانه او وارد شود، تا وقتى كه از آن جا بيرون رود، صاحبخانه بايد بدو اعتماد كند و او را امين بداند.))

(۱۱۲۶) در قرب الاسناد از آن حضرت به نقل از پدر بزرگوارش (ع ) آمده است كه فرمود:

(( هرگاه كسى از شما به منزل برادر مسلمانش وارد شد، بايد هر جا كه صاحبخانه دستور داد بنشيند، زيرا صاحبخانه در داخل خانه خودش ، جايى را كه بايد از نظر دور بماند بهتر از ديگران مى شناسد.)) (۱۱۲۷)

غزالى گويد :

از جمله حقوق برادر مؤ من آن است كه ناموس ، جان و مال او را تا جايى كه مى تواند از تجاوز ديگران محفوظ نگه دارد و جلو ظلم ديگران را بگيرد و به خاطر حفظ او مبارزه و او را يارى كند. ابودرداء روايت كرده است كه مردى از مرد ديگرى نزد رسول خدا (ص ) بدگويى كرد و مردى از حاضران از او دفاع كرد. پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس از حرمت برادرش دفاع كند، اين عمل او حجابى از آتش خواهد شد.)) (۱۱۲۸)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هرگاه مسلمانى از آبروى برادرش دفاع كند بر خداوند واجب است كه روز قيامت ، آتش جهنم از او باز دارد.)) ؛

و از آن حضرت نقل شده است : (( هر كس در نزد او از برادر مسلمانش به بدى ياد كنند و او بتواند، هر چند به كلمه اى ، او را يارى كند و يارى نكند خداوند عز و جل در دنيا و آخرت او را خوار و ذليل كند؛ و هر كه در نزد وى از برادر مسلمانش به بدى ياد كنند و او يارى اش كند، خداوند متعال در دنيا و آخرت او را يارى كند.)) (۱۱۲۹)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر كه در دنيا از آبروى برادر مسلمانش حمايت و جانبدارى كند، خداوند در روز قيامت فرشته اى را ماءمور كند تا او را از آتش دوزخ حفظ كند.)) (۱۱۳۰)

جابر و ابوطلحه گويند: شنيديم كه رسول خدا (ص ) فرمود: (( هر مسلمانى مسلمان ديگرى را در جايى كه آبرو و حرمتش در خطر است يارى كند خداوند در جايى كه دوست دارد يارى اش كنند او را يارى كند و هر كس مسلمانى را در جايى كه حرمتش از بين مى رود، خوار و تنها گذارد خداوند در جايى كه دوست دارد يارى اش كنند، او را خوار كند و تنها گذارد.)) (۱۱۳۱)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) صدوق به اسناد خودش از پيامبر (ص ) نقل كرده است كه فرمود:

(( كسى كه در مورد غيبتى كه در مجلسى بشنود كه از برادرش غيبت مى كنند از او جانبدارى كند و مانع از غيبت از او شود، خداوند در دنيا و آخرت هزار نوع بدى را از او دفع كند، اما اگر با وجود قدرت بر دفاع ، جلوگيرى نكند، هفتاد برابر گناه آن كه غيبت كرده ، گناه كرده است .)) (۱۱۳۲)؛

و به اسناد خويش از امام باقر (ع ) نقل كرده است كه فرمود: (( هركه در نزد وى از برادر مؤ منش غيبت كنند و او از وى دفاع كند خداوند در دنيا و آخرت او را يارى كند و هر كه با وجود داشتن قدرت بر يارى و كمك ، از او دفاع نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت خوار سازد.)) (۱۱۳۳)

غزالى گويد :

از جمله حقوق برادر مسلمان ، در وقت عطسه زدن ، (( يرحمكم اللّه ، )) گفتن است . پيامبر (ص ) فرموده : كسى كه عطسه زده است بگويد: (( (( الحمدللّه على كل حال )) )) و كسى كه عطسه را مى شنود بگويد: (( (( يرحمكم اللّه )) )) و عطسه زننده در پاسخ او بگويد: (( (( يهديكم اللّه و يصلح لكم .)) )) (۱۱۳۴)

از ابن مسعود نقل شده كه مى گويد: رسول خدا (ص ) مى فرمود: (( هرگاه كسى از شما عطسه زد بايد بگويد: (( الحمدللّه رب العالمين ، )) وقتى كه او چنين گفت ، هر كس در نزد اوست بايد بگويد: (( يرحمك اللّه )) ، وقتى كه آنها چنين گفتند، او بايد بگويد: (( يغفر اللّه لى و لكم .)) )) (۱۱۳۵)

رسول خدا (ص ) به كسى كه عطسه زد، فرمود: (( يرحمك اللّه ، )) ولى به ديگرى نگفت .

آن شخص علت آن را پرسيد؛ فرمود: او حمد خدا را گفت ولى تو ساكت ماندى )) (۱۱۳۶)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر وقت مسلمانى تا سه بار عطسه زد، (( يرحمك اللّه ، )) گفته مى شود، ولى اگر بيش از سه بار عطسه زد او زكام است .)) (۱۱۳۷)

روايت شده است :

(( كه پيامبر (ص ) به كسى كه عطسه زده بود، (( يرحمك اللّه ، )) گفت ، و به ديگرى كه عطسه زد، فرمود: تو زكامى .)) (۱۱۳۸)

نقل كرده اند:

(( هر وقت رسول خدا (ص ) عطسه مى زد، به صداى آهسته عطسه مى كرد و با لباس و يا دستش جلو دهانش را مى گرفت و - بعضى گفته اند: - صورتش را مى پوشاند.)) (۱۱۳۹)

عبداللّه بن عامر بن ربيع از پدرش نقل كرده است : (( مردى پشت سر پيامبر (ص ) در حال نماز عطسه زد و گفت : (( (( الحمدللّه حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه كما يرضاه ربنا و بعد ما يرضى ، والحمدللّه على كل حال )) )) وقتى كه سلام نماز را داد، پيامبر (ص ) پرسيد: كى بود كه اين كلمات را گفت ؟ عرض كرد: من بودم يا رسول اللّه ، از آن قصدى جز خير نداشتم . پيامبر فرمود: دوازده فرشته را ديدم كه همگى شتاب داشتند تا آنها را بنويسند.)) (۱۱۴۰)

پيامبر (ص ) فرمود:

(( هر كه در نزد وى عطسه بزنند و او زود حمد خدا را بگويد خاصره اش درد نگيرد.)) (۱۱۴۱)

پيامبر (ص ) فرمود:

(( عطسه زدن از طرف خداست و خميازه كردن از شيطان . پس هر گاه كسى از شما خميازه كند بايد دستش را روى دهانش بگذارد و هرگاه هاها بگويد شيطان در باطن او مى خندد.)) (۱۱۴۲)

مى گويم :

و از طريق خاصه (شيعه ) روايتى در كافى از امام صادق (ع ) آمده كه مى فرمايد: (( از حقوق مسلمان بر برادر مسلمانش آن است كه چون با او برخورد كند سلام دهد و چون بيمار شود به عيادتش رود، و در پشت سرش خيرخواه او باشد و چون عطسه زند بگويد: (( الحمدللّه رب العالمين لاشريك له ، )) و نيز بگويد: (( يرحمك اللّه )) و عطسه زننده در پاسخ بگويد: (( يهديكم اللّه و يصلح و لكم ، )) و چون او را بخواند اجابت كند و چون بميرد جنازه اش تشييع كند.)) (۱۱۴۳)؛

از ابن رثاب و معمر بن ابى زياد و اسحاق بن زياد نقل شده كه گويند:

ما در خدمت امام صادق (ع ) نشسته بوديم ، مردى عطسه زد، هيچ يك از حاضرين جواب او را ندادند تا اين كه خود حضرت شروع كرد و فرمود: (( سبحان اللّه ! )) چرا جواب عطسه او را نداديد؟ همانا از حقوق مسلمان اين است كه هرگاه بيمار شد عيادتش كنند و هرگاه دعوتى كند بپذيرند و چون مرد بر جنازه اش حاضر شوند و هرگاه عطسه زد جواب عطسه اش را بدهند.)) (۱۱۴۴)

از امام رضا (ع ) است كه فرمود:

(( خميازه از شيطان و عطسه از خداى عز و جل است .)) (۱۱۴۵)

از صالح بن ابى حماد نقل شده كه مى گويد:

از امام موسى بن جعفر (ع ) راجع به عطسه پرسيدم و اين كه چرا به دنبال آن بايد حمد خدا را گفت ؟ فرمود: همانا براى خداوند بر بنده اش نعمتهايى است از سلامتى بدن و اعضاى بدنش و براستى كه بنده خدا از ياد اين نعمتها غافل مى شود و چون ياد خدا را فراموش كند، خداوند به ياد فرمان دهد كه از تنش بگذرد و از بينى او بيرون رود تا خدا را به خاطر آن حمد گويد. بنابراين حمد او در آن هنگام شكر نعمتى است كه آن را فراموش كرده است .)) (۱۱۴۶)

از جابر نقل شده كه مى گويد: ابوجعفر (ع ) فرمود: (( چيز خوبى است عطسه ! براى بدن سودمند است و خداى عز و جل را به ياد انسان مى آورد! عرض كردم : نزد ما كسانى هستند كه مى گويند: رسول خدا (ص ) را از عطسه بهره اى نيست ! فرمود: اگر دروغ گويند؛ شفاعت محمّد (ص ) به ايشان نرسد.)) (۱۱۴۷)

از ابن ابى عمير به نقل از يكى از اصحابش گفته اند: (( مردى در محضر امام باقر (ع ) عطسه زد و گفت : (( الحمدللّه ؛ )) امام (ع ) نفرمود: (( يرحمك اللّه ، )) و به او گفت : تو از حق ما كاستى ، سپس فرمود: هرگاه كسى از شما عطسه زد، بايد بگويد: (( الحمدللّه رب العالمين و صلى اللّه على محمّد و اهل بيته ، )) مى گويد: آنگاه آن مرد اين ذكر را گفت ، پس از آن امام باقر (ع ) فرمود: (( يرحمك اللّه )) )) .(۱۱۴۸)

از فضيل بن يسار نقل شده كه مى گويد:

به امام باقر (ع ) عرض كردم : (( در سه مورد صلوات بر محمّد و آل محمّد (ص ) پسنديده نيست : يكى وقت عطسه و ديگرى هنگام سر بريدن حيوانات و سوم در وقت جماع . حضرت باقر (ع ) فرمود: چه شده آنها را، واى بر ايشان ، آنها منافق شده اند، خدا لعنتشان كند.)) (۱۱۴۹)

از مسمع بن عبدالملك روايت شده مى گويد: (( حضرت صادق (ع ) عطسه زد، سپس فرمود: (( الحمدللّه رب العالمين )) آنگاه انگشتش را بر بينى نهاد و فرمود: (( رغم اءنفى اللّه رغما آخرا.)) )) (۱۱۵۰)

از آن حضرت نقل شده است :

(( هر كس صداى عطسه اى را بشنود و خداى عز و جل را حمد و سپاس گويد و بر پيامبر (ص ) و خاندانش صلوات بفرستد، درد چشم و درد دندان نبيند، سپس ‍ فرمود: اگر آن را شنيدى حمد و صلوات بگو اگر چه بين تو و صداى عطسه دريايى فاصله باشد.)) (۱۱۵۱)

از اميرالمؤ منين (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( هر كه عطسه كند و بعد از آن بگويد:

(( الحمدللّه رب العالمين على كل حال ، )) درد گوش و درد دندان نبيند.)) (۱۱۵۲)

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: (( هركه عطسه بزند و بعد دستش را روى تيغه بينى نهد و بگويد: (( الحمدللّه رب العالمين كثيرا كما هو اهله و صلى اللّه على محمّد النبى و آله و سلم )) از سوراخ چپ بينى او پرنده اى كوچكتر از ملخ و بزرگتر از مگس بيرون آيد و برود تا زير عرش و تا روز قيامت براى او استغفار كند.)) (۱۱۵۳)؛

و از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: هرگاه مسلمانى عطسه زند و به واسطه دردى كه دارد خاموش بماند، فرشتگان (به عوض او) گويد: (( الحمدللّه رب العالمين ع(( و اگر بگويد: (( الحمدللّه رب العالمين فرشتگان مى گويند: (( يغفر اللّه لك ، )) امام (ع ) فرمود: رسول خدا (ص ) فرموده است : عطسه براى بيمار، نشانه بهبودى و راحتى بدون اوست .(۱۱۵۴)

از حذيفة بن منصور نقل شده كه (امام صادق (ع )) فرمود:

(( عطسه براى تمام بدن سودمند است ، اگر بيش از سه بار نباشد و چون از سه مرتبه بگذرد نشانه بيمارى و درد است .)) (۱۱۵۵)

از امام باقر (ع ) است كه فرمود:

(( هرگاه مردى عطسه زد تا سه بار در جواب او (( (( يرحمك اللّه )) )) بگو، سپس او را به حال خود بگذار.)) (۱۱۵۶)

از امام صادق (ع ) درباره قول خداى تعالى (( (( ان انكر الا صوات لصوت الحمير)) )) (۱۱۵۷) پرسيدند فرمود: منظور عطسه ناهنجار است .)) (۱۱۵۸)

از آن حضرت نقل است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است : نشانه راستگويى عطسه است .))

(۱۱۵۹) در روايت ديگرى آمده است : (( هرگاه مردى سخنى بگويد، و كسى عطسه زند، آن عطسه گواه درستى سخن اوست .)) (۱۱۶۰)

غزالى گويد :

و از جمله حقق آن است كه هرگاه گرفتار آدم بدى شد شايسته است كه با او نيكو معاشرت كند و از او دورى نمايد. يكى از بزرگان مى گويد: با مؤ من صميمانه رفتار كن و با بدكار با حسن خلق معاشرت نما، زيرا فاجر به حسن خلق ظاهرى راضى مى شود. ابودرداء مى گويد: همانا ما با گشاده رويى با گروه هايى برخورد مى كنيم كه دلهايمان ايشان را لعنت مى كند؛ اين است معناى مدارا و اين حالت در مورد كسى است كه از شر او بيم داشته باشيم . خداى تعالى مى فرمايد: (( (( ادفع بالتى هى احسن السيئة .)) (( (۱۱۶۱)

ابن عباس درباره قولى خداى تعالى :

(( (( و يدرؤ ن بالحسنة السيئة )) )) (۱۱۶۲) مى گويد: يعنى دشنام و آزردن را به وسيله سلام و مدارا، دفع مى كنند و در معناى قول خداى تعالى : (( (( و لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض )) ، )) (۱۱۶۳) مى گويد: خدا به وسيله رغبت و ترس او حيا و مدارا مردم را از يكديگر دفع مى كند. عايشه مى گويد: مردى اجازه ورود خواست تا به خدمت رسول (ص ) برسد؛ پيامبر (ص ) فرمود: اجازه دهيد كه او مرد بد قبيله است ! اما وقتى كه وارد شد پيامبر (ص ) با او بنرمى سخن گفت ، به طورى كه من گمان كردم در نزد آن حضرت مقامى دارد، وقتى از خانه بيرون رفت به پيامبر عرض ‍ كردم : وقتى كه وارد شد آنچه درباره او گفتنى بود گفتى ، سپس با او بنرمى سخن گفتى ؟ فرمود: عايشه ! بدترين مردم نزد خداى تعالى در روز قيامت كسى است كه مردم از ترس بد زبانى اش به او احترام بگذارند.)) (۱۱۶۴)

در خبر است :

(( آنچه را كه شخص بدان وسيله آبرويش را حفظ كند، برايش صدقه است .)) (۱۱۶۵)؛

و در خبر است :

با مردم وسيله اعمالشان معاشرت كنيد ولى با دلهايتان از آنان دورى كنيد.

محمّد بن حنفيه - رضى اللّه عنه - مى گويد: دانا نيست كسى كه با شخصى كه ناگزير از معاشرت است به نيكى معاشرت نكند تا آن كه خداوند برايش گشايشى فراهم كند.

مى گويم :

از طريق خاصه روايتى است در كافى از امام صادق (ع ) درباره قول خداى تعالى :

(( اولئك يؤ تون اجرهم مرتين بما صبروا، )) آمده است كه فرمود: (( صبرى كه براساس تقيه نمودند، و درباره (( و يدرون بالحسند السيئة ، )) فرمود: (( حسنه يعنى تقيه و سيئه يعنى تقيه نكردن و فاش ساختن .)) (۱۱۶۶)

از آن حضرت است كه فرمود:

(( نه دهم دين در تقيه است و هر كه تقيه نكند دين ندارد، و تقيه در هر چيزى رواست جز در نبيذ و مسح روى كفش .)) (۱۱۶۷)

از ابوبصير نقل شده كه مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود: (( تقيه از دين خداست . عرض كردم : از دين خداست ؟ فرمود: آرى به خدا سوگند از دين خداست ؛ همانا يوسف (ع ) فرمود: (( اءيتها العير انكم لسارقون ، )) (۱۱۶۸) به خدا كه آنها چيزى ندزديده بودند، و حضرت ابراهيم (ع ) گفت : (( (( انى سقيم )) )) (۱۱۶۹) به خدا سوگند كه ابراهيم (ع ) بيمار نبود.))

از آن حضرت نقل شده است كه درباره قول خداى تعالى : (( لا تستوى الحسنة و لا السيئة ، )) فرمود: (( خوبى تقيه ، و بدى فاش كردن است )) و درباره قول خداى عز و جل : (( ادفع بالتى هى احسن السيئة ، )) فرمود:

(( آنچه نيكوتر است همان تقيه مى باشد.)) (( فاذ الذى بينك و بينه عداوة كاءنه ولى حميم )) (۱۱۷۰)

از آن حضرت نقل است كه فرمود: (( كسى در تقيه به درجه تقيه اصحاب كهف نرسيد، آنها در اعياد (بت پرستان ) حاضر مى شدند و زنار مى بستند، از اين رو خداوند پاداششان را دوبار مرحمت كرد.)) (۱۱۷۱)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( ميثم - رحمه اللّه - را چه چيز مانع از تقيه شد؟ به خدا سوگند كه او مى دانست اين آيه درباره عمار و يارانش نازل شده است : (( الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان . )) (۱۱۷۲)

در روايت صحيح از معمر بن خلاد نقل شده كه مى گويد: (( از امام ابوالحسن (ع ) درباره برخاستن براى واليان ، پرسيدم ، فرمود: امام باقر (ع ) فرموده است : تقيه آيين من و آيين پدران من است و هر كه تقيه ندارد، ايمان ندارد.)) (۱۱۷۳)

امام باقر (ع ) فرمود:

(( تقيه به هنگام هر درماندگى است و تقيه كننده ، خود بهتر مى داند چه موقع ناچار و درمانده مى شود.)) (۱۱۷۴)

و از آن حضرت نقل شده است :

(( در هر موردى كه انسان ناگزير از تقيه مى شود، خداوند آن را برايش روا دانسته است )) (۱۱۷۵)

و از آن حضرت نقل شده است :

(( تقيه تنها براى جلوگيرى از خونريزى مقرر شده است پس هرگاه به كار خونريزى كشيد تقيه در كار نيست .)) (۱۱۷۶)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( هرگاه حكومت كودكانه (از روى هوا و هوس ) باشد با طرفداران آن به ظاهر معاشرت كنيد ولى در باطن با آنان مخالف باشيد.)) (۱۱۷۷)

از آن حضرت نقل شده كه فرمود:

(( در تورات نوشته شده است : از جمله مناجات خداى تعالى با موسى بن عمران (ع ) اين بود كه اى موسى ! راز نهفته مرا در باطن خويش پوشيده دار و در ظاهر با دشمن خود و دشمن من از مخلوقم از جانب من اظهار سازش و مدارا كن و با اظهار راز نهانم باعث دشنام دادن به من مشو، تا در دشنام دادن به من با دشمن خود و دشمن من شريك نباشى .)) (۱۱۷۸)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است : سه خصلت است كه هر كه نداشته باشد، هيچ كارش كامل نيست : پرهيزگارى كه او از معصيت خدا باز دارد؛ و خلقى كه با مردم سازگار باشد و بردبارى كه نادانى شخص نادان را بدان وسيله ناديده گيرد.)) (۱۱۷۹)

از آن حضرت نقل شده است :

(( رسول خدا (ص ) فرمود: پروردگارم مرا به مدارا و سازگارى با مردم امر كرده ، همان طورى كه به انجام واجبات دستور داده است .)) (۱۱۸۰)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرمايد: سازگارى با مردم نصف ايمان است و نرمش با آنان نيمى از زندگى است . سپس امام (ع ) فرمود: با خوبان از صميم دل و با بدان به صورت ظاهر معاشر باشيد و به زيان رساندن بر بدان تمايل نكنيد كه بر شما ستم مى كنند زيرا زمانى براى شما پيش آيد كه از دينداران نجات نيابد جز آن كه مردم او را ابله دانند و او نيز تحمل كند كه بگويند ابله و نادان است .)) (۱۱۸۱)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( گروهى از قريش با مردم خوب مدارا نكردند در نتيجه از ميان آن قوم رانده شدند در صورتى كه به خدا قسم آنان در نسب خود نقصانى نداشتند، و همانا گروهى از قريش با مردم خوشرفتارى كردند و به خاندان عالى پيوستند. سپس فرمود: هر كس ‍ كه دستش را از اذيت مردم باز دارد، در حالى كه او از اذيت مردم يك دست باز مى دارد، مردم از آزار وى دستها باز دارند.)) (۱۱۸۲)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( شما را به اقامه نماز در مساجد و نيكى به همسايگان و اداى شهادت و حضور در تشييع جنازه سفارش مى كنم ، زيرا شما ناگزير از همزيستى با مردم هستيد و براستى كسى نيست كه تا زنده است از مردم بى نياز باشد و ناچار بايد مردم با يكديگر بسازند.)) (۱۱۸۳)

در روايت صحيح از معاوية بن وهب نقل شده كه مى گويد: (( به حضرت صادق (ع ) عرض كردم : چگونه بايد با اقوام و كسانى كه با ما معاشرت دارند، رفتار كنيم ؟ امام (ع ) در پاسخ فرمود: امانت ايشان را بازگردانيد و به سود و زيانشان گواهى دهيد و بيمارانشان را عيادت كنيد و بر جنازه امواتشان حضور يابيد.)) (۱۱۸۴)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( نفس كشيدن كسى كه به خاطر ما غمگين و براى ظلم به ما اندوهناك است تسبيح و همتش براى امر ما عبادت و پنهان داشتن راز ما، جهاد در راه خداست .)) (۱۱۸۵)

از ابوالحسن (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( اگر بخواهى اقدام به انجام كار خيرى كنى سعى كن بدون آن كه كسى مطلع شود، اين كار را انجام دهى . راوى گويد: كسى در خدمت آن حضرت بود و از فاش ساختن راز، سخن به ميان آمد، حضرت فرمود: زبانت را نگه دار تا عزيز شوى و افسار گردنت را به دست مردم نده (رازت را به كسى نگو) كه ذليل مى شوى .)) (۱۱۸۶)

غزالى گويد :

از جمله حقوق برادر مسلمان آن است كه از معاشرت با ثروتمندان دورى كند؛ و با مستمندان معاشرت و به يتيمان نيكى كند. پيامبر (ص ) مى گفت : (( خدايا مرا مسكين زنده بدار و مسكين بميران و در زمره مسكينان محشورم كن .)) (۱۱۸۷)

سليمان (ع ) در زمان سلطنت خويش وقتى كه وارد مسجد مى شد و مستمندى را مى ديد كنار او مى نشست و مى گفت : مسكينى هم نشين مسكينى شده است ! و بگويند: هيچ سخنى نبود كه به عيسى (ع ) گفته شود و در نزد وى محبوب تر از اين باشد كه بگويند:

اى مسكين !

كعب الاحبار گويد:

در هر جا از قرآن (( يا ايها الذين آمنوا، )) گفته نشده مگر آن كه در تورات (( يا ايها المساكين ، )) آمده است .

عبادة بن صامت گويد: آتش دوزخ هفت دروازه دارد: سه دروازه از آن ثروتمندان و سه دروازه مال زنان و يك دروازه از آن مستمندان و مساكين است .

فضيل گويد:

شنيده ام كه پيامبرى از پيامبران عرض كرد: پروردگارا! چگونه بدانم كه آيا تو از من خشنودى ؟ خطاب رسيد: ببين مستمندان از تو خشنود هستند يا نه .

پيامبر (ص ) فرمود:

(( دورى كنيد از همنشينى با مردگان ؛ عرض شد: مردگان كيستند؟ فرمود: ثروتمندان .)) (۱۱۸۸)

موسى (ع ) فرمود:

(( خدايا تو را در كجا بجويم ؟ خطاب رسيد: من در نزد دل شكستگانم .))

پيامبر (ص ) فرمود:

(( نبايد به ناز و نعمت شخص بدكارى رشك ببرى زيرا تو نمى دانى كه سرانجام او پس از مرگ كجاست . همانا جوينده اى كوشا و جدى در پى اوست .)) (۱۱۸۹)

اما درباره يتيم ، پيامبر (ص ) فرموده است : (( هر كه يتيمى را كه از پدر و مادر پتيم مانده تحت سرپرستى بگيرد تا او بى نياز شود، البته كه بهشت بر او واجب گردد.)) (۱۱۹۰)؛

و پيامبر (ص ) فرمود:

(( من و كسى كه يتيمى را سرپرستى كند - در حالى كه اشاره به دو انگشتش ‍ مى فرمود - در بهشت همانند اين دو انگشت در كنار هم خواهيم بود.))

(۱۱۹۱) پيامبر (ص ) فرمود:

(( هر كه از باب دلسوزى دستش را روى سر يتيمى مى گذارد به عدد هر مويى كه از زير دستش مى گذرد خداوند براى او حسنه اى مى نويسد.)) (۱۱۹۲)؛

و آن حضرت فرمود:

(( بهترين خانه مسلمانان خانه اى است كه در آن يتيمى باشد و به او احسان كنند؛ و بدترين خانه مسلمانان خانه اى است كه در آن يتيمى باشد و به او بدى كنند.)) (۱۱۹۳)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) حديثى در ذيل آيه (( (( و اذ اخذنا ميثاق بنى اسرائيل لاتبعدون الا اللّه ... و اليتامى .)) )) (۱۱۹۴) در تفسير امام عسكرى (ع ) آمده است كه آن حضرت فرمود: (( و اما قول خداى تعالى (( (( واليتامى )) ((ع رسول خدا (ص ) در آن باره فرموده : خداى تعالى بندگانش را به نيكى به يتيمان به خاطر گسستن ايشان از پدرانشان تشويق فرموده است ؛ پس هر كه از ايشان نگهدارى كند خداوند او را نگه دارد و هر كس آنان را گرامى دارد خداوند او را گرامى دارد و هر كه از باب رفق و مدارا دست بر سر يتيمى بكشد خداوند به خاطر هر مويى كه از زير دست او رد شود در بهشت كاخى به او مرحمت كند گسترده تر از دنيا و آنچه در دنياست و در آن بهشت هر چه دل بخواهد و چشم از ديدنش لذت برد موجود است و آنان در آن جا جاودانه اند.)) (۱۱۹۵)

در كتاب (( من لا يحضره الفقيه )) از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( هر بنده اى كه از روى دلسوزى دست بر سر يتيمى بكشد خداوند به ازاى هر مويى در روز قيامت نورى به او مرحمت فرمايد.)) (۱۱۹۶)

روايت شده است كه :

(( خداى عز و جل به شمار هر مويى كه از زير دستش بگذرد، حسنه اى را براى او مى نويسد.)) (۱۱۹۷)

رسول خدا (ص ) فرمود: (( هر كه سنگدلى خودش را بد مى داند، بايد به يتيمى نزديك شود و به او مهربانى كند و دست نوازش بر سر او بكشد؛ به اذن خدا دلش ‍ نرم مى شود، زيرا يتيم حقى دارد.))

(۱۱۹۸) روايت شده است كه آن حضرت فرمود:

(( آدم سنگدل يتيم را بر سر سفره اش بنشاند و دست بر سرش بكشد، دلش نرم مى شود.)) (۱۱۹۹)

امام صادق (ع ) فرمود:

(( وقتى كه يتيمى بگريد عرش خدا مى لرزد، و خداوند تبارك و تعالى مى گويد: كيست اين كه بنده مرا كه پدر و مادرش را در خردسالى از او گرفتم ، به گريه درآورد؛ به عزت و جلال و مقام والايم سوگند كه هيچ بنده مؤ منى او را ساكت نخواهد كرد، مگر آن كه بهشت براى او واجب شود.)) (۱۲۰۰)

غزالى گويد :

و از جمله حقوق آن است كه براى هر مسلمانى خيرخواه باشد و بكوشد تا قلب او را شاد كند. پيامبر (ص ) فرمود: (( مؤ من آنچه براى خود دوست دارد براى مؤ من ديگر نيز همان را دوست دارد.)) (۱۲۰۱)

پيامبر (ص ) فرمود:

(( مؤ من نيست فردى از شما، مگر آن كه براى برادرش بپسندد آنچه براى خود مى پسندد.)) ؛ و آن حضرت فرمود: (( البته هر يك از شما آيينه برادرش مى باشد، پس هرگاه چيزى در او ديد بايد آن را از وى دور كند.)) (۱۲۰۲)؛ و آن حضرت فرمود: (( هر كه حاجتى را براى برادرش برآورد گويا تمام عمرش را در خدمت خدا بوده است .)) (۱۲۰۳)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر كه ساعتى از شب يا روز را دنبال حاجت برادرش باشد چه بتواند و چه نتواند برآورد، از اعتكاف دو ماه بالاتر است .)) (۱۲۰۴)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر كه غم غمزده اى را بر طرف سازد و يا به مظلومى كمك كند، خداوند هفتاد و سه گناه او را بيامرزد.)) (۱۲۰۵)

پيامبر (ص ) فرمود:

(( برادرت را خواه ظالم باشد، خواه مظلوم ، يارى كن ، عرض شد: ظالم را چگونه يارى كند؟ فرمود: او را از ظلم باز دارد.)) (۱۲۰۶)؛

و آن حضرت فرمود:

(( براستى كه از محبوب ترين كارها نزد خداوند خوشحال كردن مؤ من است ؛ همچنين بر طرف ساختن اندوه و يا اداى وام او يا رفع گرسنگى اوست .)) (۱۲۰۷)؛

و آن حضرت فرمود:

(( كسى كه از مؤ منى در برابر ظالمى كه او را مى آزارد، حمايت كند خداوند روز قيامت فرشته اى را بر او بگمارد تا گوشت او را از آتش جهنم محفوظ دارد.)) (۱۲۰۸)؛

و آن حضرت فرمود:

(( دو خصلت است كه بالاتر از آنها شرى نيست : شرك به خداى تعالى و ضرر رساندن به بندگان خدا و دو خصلت نيك است كه بالاتر از آنها خيرى نيست : ايمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا.)) (۱۲۰۹)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر كس به امور مسلمانان اهميت ندهد، از مسلمانان نيست .)) (۱۲۱۰)

معروف كرخى مى گويد:

هر كس بگويد: (( اللهم ارحم امة احمد اللهم اصلح امة احمد، اللهم فرج عن امة احمد )) (۱۲۱۱) و اين جملات را هر روز سه مرتبه بگويد، خداوند او را از ابدال قرار دهد.

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه مى فرمايد:

(( بر مؤ من واجب است كه ناصح و خيرخواه مؤ من باشد.)) (۱۲۱۲)

در روايت صحيح از آن حضرت است كه فرمود:

(( بر مؤ من واجب است كه در حضور و غياب خيرخواه مؤ من باشد.)) (۱۲۱۳)

از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است كه هر مردى از شما بايد خيرخواه برادرش باشد همان طورى كه براى خودش خيرخواه است .)) (۱۲۱۴)؛

و از آن حضرت درباره قول خداى تعالى (( (( قولوا للناس حسنا)) )) نقل شده كه فرمود: (( بهترين سخنى را كه دوست داريد مردم درباره شما بگويند، درباره مردم بگوييد.)) (۱۲۱۵)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است بزرگترين مردم از لحاظ مقام و رتبه در نزد خدا در روز قيامت آن كسى است كه براى خيرخواهى مردم بيشتر تلاش كند.)) (۱۲۱۶)؛

و از آن حضرت نقل شده است :

(( شما را به خيرخواهى مخلوق براى رضا خدا توصيه مى كنم كه خدا را با عملى بهتر از آن ملاقات نمى كنى .)) (۱۲۱۷)؛

و از آن حضرت نقل شده كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است : (( هر كه در راه برآوردن حاجت برادر مؤ منش ‍ بكوشد اما خيرخواه او نباشد به خدا و رسولش خيانت كرده است .)) (۱۲۱۸)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( هر كه برادرش با او معاشرت كند و او با تدبير خالصانه پاسخ ندهد، خداوند عقل و تدبير را از او بگيرد.)) (۱۲۱۹)؛

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( مؤ من برادر مؤ من است ، چشم و راهنماى اوست ، نسبت به او خيانت نمى كند و ستم روا نمى دارد و خلف وعده نمى كند.)) (۱۲۲۰)؛

از آن حضرت نقل شده است :

(( هر مردى از شيعيان ما كه مردى از برادرانش به او مراجعه كند و براى رفع نيازش ‍ كمك بخواهد و او در حالى كه قدرت دارد، كمك نكند، خداوند او را به رفع حوائج دشمنان ما بيازمايد و در روز قيامت بر آن اساس او را عذاب كند.)) (۱۲۲۱)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: هر كه صبح كند و به امور مسلمانان همت نگمارد، مسلمان نيست .)) (۱۲۲۲)؛

با همين اسناد مى فرمايد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: عابدترين مردم كسى است كه نسبت به همه مسلمانان خيرخواه تر و پاكدل تر باشد.)) (۱۲۲۳)

از آن حضرت نقل شده است كه مى فرمود:

(( از رسول خدا (ص ) پرسيدند: محبوب ترين مردم نزد خدا كيست ؟ فرمود: كسى كه به مردم بيشتر سود برساند.)) (۱۲۲۴)

و از آن حضرت درباره قول خداى تعالى (( (( و جعلنى مباركا اينما كنت )) )) نقل شده كه فرمود: منظور از مبارك اين است كه هر كجا باشم خداوند مرا سودمند قرار داده است .(۱۲۲۵)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: مردم عائله خدا هستند و محبوب ترين آنها نزد خدا كسى است كه به عائله خدا سود رساند و اهل خانه اى را شاد كند.)) (۱۲۲۶)

از امام باقر (ع ) نقل شده كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است :

هر كس مؤ منى را شاد كند، براستى كه مرا شاد كرده است و هر كس مرا شاد كند براستى كه خدا را شاد كرده است .)) (۱۲۲۷)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( لبخند مرد به روى برادر مؤ منش حسنه است و بر طرف كردن خاشاكى از روى او حسنه است و خداوند به چيزى پرستش نشده است كه در نزد او از شادمان ساختن مؤ من محبوب تر باشد.)) (۱۲۲۸)

از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود:

(( خداوند به داوود (ع ) وحى كرد براستى بنده اى از بندگان من ، حسنه اى به جا مى آورد و به سبب آن بهشت را بر وى مباح مى سازم .

داوود (ع ) عرض كرد: پروردگارا! آن حسنه چيست ؟ فرمود: بنده مؤ من مرا خوشحال كند، اگر چه به يك دانه خرما باشد. داوود (ع ) عرض كرد: پروردگارا! سزاوار است آن كه تو را بشناسد، اميد خود را از تو قطع نكند.)) (۱۲۲۹)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( مبادا كسى از شما چنين پندارد كه چون مؤ منى را شادمان ساخت ، تنها او را شاد كرده بلكه به خدا سوگند ما را خوشحال كرده ، و به خدا سوگند كه رسول خدا را خوشحال كرده است .)) (۱۲۳۰)؛

و از آن حضرت نقل شده است :

(( هركس به مؤ منى شادى رساند، خداى متعال از آن شادى ، مخلوقى را بيافريند كه به هنگام مردن ، از او ديدن كند و بگويد: اى دوست خدا مژده باد تو را به كرامت و رضوان الهى ، سپس همواره با او باشد تا او داخل قبر شود و در قبر نيز همان سخن را بگويد و چون از قبر برانگيخته شود با او ديدار كند و همين سخن را به او بگويد و بعد در هر ترس و بيمى همواره با او باشد و او را مژده دهد و اين سخن را بگويد. پس آن مؤ من از وى بپرسد خدا تو را رحمت كند، تو كيستى ؟ گويد: من آن شادى ستم كه به فلان مؤ من بخشيدى .)) (۱۲۳۱)

در زمينه اين احاديث ، اخبار ديگرى قبلا گذشت كه شمار آنها زياد است .

غزالى گويد :

و از جمله حقوق برادران مسلمان آن است كه از بيماران ايشان عيادت كند، و در اثبات اين حق و برخوردارى از امتياز آن ، شناخت خدا و مسلمان بودن كافى است . ادب عيادت كننده آن است ، كه مدت نشستن نزد بيمار را كوتاه كند و كم بپرسد و اظهار دلسوزى كند و براى بهبودى مريض دعا كند و به جاهايى كه بايد از نظر او پوشيده بماند ننگرد؛ در وقت اجازه ورود نبايد بگويد! من ، و نگويد: اى پسر! بلكه حمد و تسبيح بگويد.

رسول خدا (ص ) فرمود:

(( عيادت كامل بيمار آن است كه فردى از شما دستش را روى پيشانى و يا روى دست بيمار بگذارد و از حال او بپرسد.)) ، (( و كمال درود شما بر بيمار مصافحه با اوست .)) (۱۲۳۲)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هرگاه مردى از بيمارى عيادت كند، در رحمت خدا فرو رفته است و چون در نزد او بنشيند، در رحمت خدا استوار شده است .)) (۱۲۳۳)

و پيامبر (ص ) فرمود:

(( هر كه از بيمارى عيادت كند، در جايگاههاى بهشت نشسته و وقتى كه بلند شود هفتاد فرشته بر او موكل شوند كه تا شب بر او درود فرستند.)) (۱۲۳۴)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هرگاه مسلمانى از برادرش عيادت و ديدار كند، خداى تعالى فرمايد: خوشا به حال تو و خوشا به مقدم تو و تو در منزلى از بهشت نشسته اى .)) (۱۲۳۵)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر گاه بنده اى بيمار شود، خداوند دو فرشته به نزد او فرستد و بگويد: ببينيد، اين بيمار به عيادت كنندگانش چه مى گويد، اگر او در وقتى كه عيادت كنندگان نزد وى آمدند حمد و ثناى الهى را بگويد، فرشتگان آن را به پيشگاه خداوند ببرند در حالى كه او بهتر مى داند، پس بفرمايد: حق اين بنده بر من آن است كه اگر او را از دنيا بردم وارد بهشت كنم و اگر او را شفا دادم ، گوشت و خون بهترى به او بدهم و از گناهان او درگذرم .)) (۱۲۳۶)؛

و آن حضرت فرمود:

(( خداوند درباره هر كسى كه اراده خير كند، او از آن برخوردار شود.)) (۱۲۳۷)

آن حضرت بر على بن ابيطالب كه بيمار بود وارد شد و به او فرمود:

(( (( اللهم انى اساءلك تعجيل عافيتك ، او صبرا على بليتك ، او خروجا من الدنيا الى رحمتك ، فانك ستعطى احداهن .)) )) (۱۲۳۸)

و نيز مستحب است كه بيمار بگويد: (( اعوذ بعزة اللّه و قدرته من شر ما اجد. )) (۱۲۳۹)

على (ع ) گويد: (( هرگاه كسى از شما درد شكم شد، بايد از زنش مقدارى از مهريه اش را درخواست كند و با آن عسل بخرد و با آب باران مخلوط كند و بخورد، در نتيجه ، اين عسل شفابخش ، گوارا و با ميمنت خواهد بود.)) (۱۲۴۰)

روايت شده است كه فرمود:

(( عيادت بيمار به مقدار فاصله زمانى دو بار دوشيدن شتر است .)) (۱۲۴۱)

طاووس گويد:

بهترين عيادت سبكترين آنهاست . ابن عباس گويد: عيادت بيمار، يك مرتبه سنت و بيش از نافله است . يكى از بزرگان گويد: عيادت بيمار پس از سه روز لازم است .

پيامبر (ص ) فرمود:

(( روز در ميان از مريض عيادت كنيد و دو روز بعد يعنى چهارمين روز هم عيادت كنيد.)) (۱۲۴۲)

از جمله آداب بيمار، تحمل و صبر نيكو و كمتر اظهار درد كردن و پناه بردن به دعا و پس از دوا توكل بر آفريننده دواست .

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) روايتى از امام باقر (ع ) در كافى آمده است كه فرمود: (( از جمله مناجات موسى بن عمران (ع ) با پروردگار عز و جل اين بود كه عرض كرد: پروردگار عيادت بيمار چقدر اجر دارد؟ فرمود: فرشته اى را موكل عيادت كننده مى سازم كه تا قيامت او را در قبرش عيادت كند.)) (۱۲۴۳)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است : هر كه از بيمارى عيادت كند، منادى از آسمان او را به نامش صدا مى زند: اى فلان ! خوشا به حال تو و خوشا به مقدم تو، تو در جايگاهى از بهشت قرار دارى .)) (۱۲۴۴)

از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( هر كه از بيمارى مسلمان عيادت كند، خداوند هفتاد هزار فرشته را بر او موكل سازد در حالى كه خانه و منزل او را پر كنند، در آن جا تسبيح ، تقديس ، تهليل و تكبير گويند تا روز قيامت و نيمى از ثواب نمازشان مال عيادت كننده بيمار است .)) (۱۲۴۵)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( هر مؤ منى كه از مؤ منى در وقت بامدادان عيادت كند، هفتاد هزار فرشته او را بدرقه كنند و چون بنشيند، رحمت خدا او را فرا گيرد و تا شامگاه براى او استغفار كنند و اگر شامگاه از او عيادت كند تا به صبح چنين باشد.)) (۱۲۴۶)؛

و از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( سزاوار است هر بيمارى از شما برادرانش را از بيمارى خودش آگاه سازد تا از او عيادت كنند و او از كار ايشان و آنان از عيادت وى اجر ببرند. عرض شد: درست است آنها به خاطر رفتن نزد مريض اجر مى برند اما مريض چگونه از كار ايشان اجر مى برد؟ فرمود: به خاطر فراهم آوردن حسنات براى ايشان ، از ايشان اجر مى برد و بدين وسيله براى او ده حسنه نوشته مى شود و ده درجه بالا برده مى شود و ده گناه از او محو مى شود.)) (۱۲۴۷)

از ابوالحسن (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( هرگاه كسى از شما بيمار شد بايد به مردم اطلاع دهد تا نزد وى بيايند، زيرا هر فردى يك دعاى مستجاب دارد.)) (۱۲۴۸)

در كتاب المكارم از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( هرگاه روز قيامت شود، بنده به خدا توسل جويد و خداوند از او به آسانى حساب بكشد و بگويد: اى مؤ من چه چيز تو را مانع شد از اين كه مرا وقتى بيمار بودم ، عيادت كنى ؟ آن مؤ من گويد: خدايا تو پروردگار منى و من بنده تواءم ، تو آن زنده پايدارى هستى كه درد و رنج تو را نرسد؛ پس خداى عز و جل فرمايد: هر كسى مؤ منى را به خاطر من عيادت كند، بتحقيق مرا عيادت كرده است . سپس به اين بنده خطاب مى رسد آيا فلانى فرزند فلانى را مى شناسى ؟ عرض مى كند: آرى پروردگار من ! پس مى فرمايد: چه چيز مانع تو شد كه وقتى بيمار بود از او عيادت كنى ؟ بدان كه تو اگر از او عيادت كرده بودى ، از من عيادت كرده بودى و سپس مرا در نزد او ديده بودى وانگهى اگر حاجتى را از من درخواست مى كردى برآورده مى ساختم و آن را رد نمى كردم .)) (۱۲۴۹)

از پيامبر (ص ) نقل شده است ، وقتى كه از سلمان عيادت كرد، و خواست بلند شود، فرمود: (( سلمان ! خداوند ناراحتى تو را برطرف كند و گناه تو را ببخشد و دين و سلامتى تو را تا پايان عمرت حفظ كند.)) (۱۲۵۰)

از امام صادق (ع ) كه فرمود:

(( هرگاه كسى از شما براى عيادت برادر مؤ منش وارد شد، بايد براى او دعا كند زيرا دعاى او همانند دعاى فرشتگان است .)) (۱۲۵۱)؛

و آن حضرت فرمود:

(( هر كه براى خدا از بيمارى عيادت كند، آن بيمار چيزى براى عيادت كننده از خدا نخواهد خواست ، مگر آن كه خداوند مستجاب گرداند.)) (۱۲۵۲)

در كافى از يكى از مواليان امام صادق (ع ) نقل شده كه مى گويد: (( يكى از دوستان امام (ع ) مريض شد؛ ما جمعى از مواليان امام ، به عيادت او مى رفتيم . پس در بين راه با امام (ع ) روبرو شديم ؛ فرمود: كجا مى خواهيد برويد؟ گفتيم : مى خواهيم به عيادت فلانى برويم ؛ فرمود: بايستيد، ايستاديم فرمود: همراه كسى از شما سيب ، يا گلابى يا ترنج ، يا كمى عطر و يا قطعه اى از چوب عود موجود است ؟ عرض كرديم : چيزى از اينها همراه ما نيست ، فرمود: آيا نمى دانيد بدانچه براى او مى برند آسوده مى شود؟)) (۱۲۵۳)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( عيادت كامل براى بيمار آن است كه دستت را روى بازوى وى بگذارى و زود از نزد او برخيزى ، زيرا عيادت نادانان براى مريض سخت تر از درد اوست .)) (۱۲۵۴)؛

و از آن حضرت نقل شده است :

(( عيادت مريض بقدر فاصله دو بار دوشيدن و يا يك نوبت دوشيدن شتر است .)) (۱۲۵۵)

از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( همانا از همه عيادت كنندگان آن كسى در نزد خدا اجر بيشترى دارد كه در وقت عيادت برادر مؤ منش كم بنشيند مگر اين كه بيمار دوست داشته باشد و بخواهد و درخواست نشستن بيشتر كند.)) (۱۲۵۶)

آن حضرت فرمود: (( از كمال عيادت بيمار آن است كه عيادت كننده يكى از دستهايش را روى دست ديگر و يا روى پيشانى خود بگذارد.)) (۱۲۵۷)؛

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( درد چشم و عيادت ندارد و از سه روز كمتر (بيمار) عيادت ندارد و اگر لازم شد يك روز در ميان بايد انجام گيرد و هرگاه بيمارى طولانى شد، بايد مريض را به خانواده اش واگذارد.)) (۱۲۵۸)

از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است خداى عز و جل مى فرمايد: هرگاه بنده من دچار بيمارى شود و صبر كند و به عيادت كنندگانش شكوه نكند، به جاى گوشت ، پوست و خون او گوشت ، پوست و خون بهترى به او مى دهم و اگر او را از دنيا بردم ، به جانب رحمتم برده ام و اگر عافيت دادم ، در حالى كه بى گناه است ، او را عافيت بخشيده ام .)) (۱۲۵۹)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( همانا شكايت آن است كه شخص بگويد: چنان گرفتار شده ام كه كسى گرفتار نشده ! و بگويد: به بيماريى دچار شده ام كه هيچ كس دچار نشده است ! و شكايت آن نيست كه بگويد: ديشب خوابم نبرد و امروز تب داشتم و نظاير اينها.)) (۱۲۶۰)

غزالى گويد :

و از جمله حقوق آنان است كه جنازه برادران مسلمان را تشييع كند.

رسول خدا (ص ) فرمود:

(( هر كه تشييع جنازه كند، قيراطى از اجر دارد و اگر تا وقت دفن كردن بايستد دو قيراط اجر دارد.)) (۱۲۶۱) در خبر است : (( قيراط همانند كوه احد است .)) (۱۲۶۲)

هدف از تشييع برآوردن حق مسلمانان و عبرت گرفتن است ، مكحول دمشقى وقتى كه جنازه اى را مى ديد، مى گفت : تو صبح برو ما شب مى آييم ، موعظه بليغ است در حالى كه غفلت زود به سراغ انسان مى آيد، اولى مى رود، در حالى كه ديگرى بى خرد است .

مالك بن دينار به دنبال جنازه برادرش بيرون شد در حالى كه مى كرد و مى گفت : به خدا سوگند كه شادمان نخواهم شد تا وقتى كه بدانم سرانجام كارت چه شد، و نه به خدا سوگند، تا زنده ام نخواهم دانست .

اعمش گويد:

ما در تشييع جنازه ها حاضر مى شديم ، ولى نمى دانستيم به چه كسى تسليت بگوييم چون همه مردم غمگين بودند.

ابراهيم زيات ديد گروهى بر ميتى ترحم مى كنند؛ گفت : اگر به خودتان ترحم كنيد، شايسته تر خواهد بود زيرا او از سه مرحله ترسناك نجات يافته است : چهره ملك الموت را ديده ، تلخى مرگ را چشيده و از ترس خاتمه زندگى ايمن شده است .

پيامبر (ص ) فرمود:

(( ميت سه چيز را به دنبال خود مى كشد. دوتاى آنها بر مى گردند و يكى مى ماند. خانواده و مال و عملش در پى او هستند؛ خانواده و مالش بر مى گردند ولى عملش ‍ مى ماند.)) (۱۲۶۳)

وظيفه آن كس كه تسليت مى دهد، تواضع و اظهار اندوه و كم سخن گفتن و لبخند نزدن است و از آداب تشييع جنازه ، تواضع مداوم ، حرف نزدن ، توجه به ميت ، انديشه درباره مرگ و آمادگى براى مردن است و نيز از آداب تشييع اين است كه جلو جنازه و نزديك آن راه بروند و به عنوان يك سنت جنازه را زود ببرند.

مى گويم :

بلكه سنت ، راه رفتن پشت سر جنازه است ، نه جلو جنازه چنانكه لفظ تشييع و دنباله روى در اخبار زيادى همين مطلب را مى رساند و اهل تسنن نيز از ابن مسعود، نقل كرده اند كه از رسول خدا (ص ) درباره بردن جنازه پرسيد؛ فرمود:

(( جنازه بايد در جلو باشد، نه در عقب .)) (۱۲۶۴)

روايت كرده اند كه على (ع ) پشت سر جنازه و ابوبكر و عمر، جلو جنازه حركت مى كردند. از على (ع ) پرسيدند: آن دو نفر پيشاپيش جنازه حركت مى كنند؟ فرمود: البته مى دانند كه پشت سر جنازه راه رفتن افضل است ولى آنها در جلو راه مى روند تا در مقابل چشم مردم ممتاز باشند)) (۱۲۶۵)؛

و نيز از على (ع ) روايت كرده اند: (( فضيلت راه رفتن پشت سر جنازه بر كسى كه جلو جنازه حركت مى كند مانند فضيلت واجب بر مستحب است .)) (۱۲۶۶)

و مى گويند: تنها عاملى كه باعث شده است تا اهل تسنن چنين عمل كنند، تعصب در برابر شيعه است ، در حالى كه - همان طور كه بيان خواهد شد - راه رفتن جلو جنازه را امامان ما جايز دانسته اند.

از جمله رواياتى كه درباره تشييع و چهار گوشه جنازه را گرفتن و تعزيه از طريق شيعه رسيده ؛ روايتى است كه در (( من لا يحضره الفقيه ، )) آمده كه مى گويد: اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: (( هر كه دنبال جنازه اى برود، چهار قيراط اجر و مزد براى او مقرر مى شود: يك قيراط براى دنبال جنازه حركت كردن و يك قيراط براى نماز خواندن بر جنازه و يك قيراط براى منتظر ماندن تا وقتى كه دفن كنند و يك قيراط براى تسليت گفتن .)) (۱۲۶۷)

ابوجعفر (ع ) گويد:

(( هركه با جنازه اى حركت كند تا بر آن نماز بخواند و بعد برگردد، يك قيراط اجر دارد و هرگاه همراه جنازه حركت كند تا آن را دفن كنند، دو قيراط اجر دارد، و هر قيراطى مانند كوه احد است .)) (۱۲۶۸)

و آن حضرت فرمود:

هر كه به دنبال جنازه شخص مسلمانى برود، در روز قيامت چهار شفاعت به او عطا كنند، و هر چه او بگويد، فرشته اى گويد: براى تو همانند آن فراهم است .(۱۲۶۹)

امام صادق (ع ) مى فرمايد: (( هر كه چهار طرف تابوت را بگيرد، خداوند چهل گناه كبيره او را بيامرزد.)) (۱۲۷۰)؛

و آن حضرت فرمود: (( هر كه جنازه مؤ منى را تشييع كند تا در قبر دفن كنند خداوند براى تشييع كننده هفتاد فرشته از تشييع كنندگان را تعيين كند تا وقتى كه از قبرش ‍ بيرون آمده و به سمت محشر مى رود، او را تشييع و براى او طلب مغفرت كنند.)) (۱۲۷۱)؛

و آن حضرت فرمود:

(( كمترين هديه اى كه به مؤ من در قبرش مى رسد آن است كه تشييع كنندگان جنازه اش آمرزيده مى شوند.)) (۱۲۷۲)

امام باقر (ع ) فرمايد:

(( وقتى كه مؤ من داخل قبر شود، ندا دهند: بدان كه نخستين هديه به تو بهشت است و بدان كه نخستين هديه به تشييع كنندگان تو آمرزش است .)) (۱۲۷۳)

امام باقر (ع ) مى فرمايد:

(( هر كه چهار طرف تابوت برادرش را حمل كند، خداوند چهل گناه از گناهان كبيره او را محو كند.)) (۱۲۷۴)

سنت آن است كه تابوت را از چهار طرفش حمل كنند و جز آن هر چه باشد به اختيار خود شخص است .

امام صادق (ع ) فرمود:

(( هر كه يك پايه تابوت را بگيرد، خداوند بيست و پنج گناه كبيره او را بيامرزد و هرگاه چهار سمت تابوت را بگيرد، از گناهان بيرون شود.)) (۱۲۷۵)

امام صادق (ع ) به اسحاق بن عمار فرمود:

(( هرگاه اطراف تابوت ميت را (به دوش ) حمل كنى ، از گناهان پاك شوى همانند، روزى كه از مادر متولد شده اى .)) (۱۲۷۶)

حسين بن سعيد به ابوالحسن الرضا (ع ) نوشت : (( و درباره حمل تابوت پرسيد، آيا سمت معينى دارد كه در حمل از چهار طرف از آن سمت شروع كند، يا هر طور كه آسان باشد، از هر طرف جنازه كه بخواهد، حمل كند؟ امام (ع ) در پاسخ وى نوشت ؛ از هر طرف كه خواست ، شروع كند.)) (۱۲۷۷)

امام باقر (ع ) فرمود:

(( راه رفتن پشت سر جنازه بهتر از حركت در جلو جنازه است و اگر جلو جنازه حركت كردى اشكالى ندارد.)) (۱۲۷۸)

محمّد بن مسلم از امام باقر و يا امام صادق (ع ) نقل كرده ، مى گويند: (( درباره حركت به همراه جنازه پرسيدم ؛ از جلو، از راست ، از چپ و از پشت سر حركت مى كنى .)) (۱۲۷۹)

رسول خدا (ص ) فرمود:

(( هر كس شخص داغديده اى را دلدارى دهد در قيامت خلعتى به وى بپوشانند كه زينت او باشد.)) (۱۲۸۰)

از هشام بن حكم نقل شده است كه گفت :

(( ديدم كه حضرت موسى بن جعفر (ع ) پيش از دفن ميت و پس از دفن آن (به صاحبان عزا) تسليت مى گفت .)) (۱۲۸۱)

امام صادق (ع ) فرمود:

(( پس از دفن ميت تسليت گفتن ضرورى و لازم است ، و فرمود: همين قدر در تسليت گفتن تو بس ، كه صاحب عزا تو را ببيند.)) (۱۲۸۲)

امام صادق (ع ) را نزد قومى بردند كه مصيبت زده بودند، امام (ع ) فرمود: (( خداوند، ضعف و شكست شما را جبران كند و به نيكى شما را دلدارى دهد و مردگان شما را بيامرزد، سپس مراجعت فرمود.)) (۱۲۸۳)

رسول خدا (ص ) فرمود:

(( تسليت به صاحبان عزا بهشت را در پى دارد.)) (۱۲۸۴)

امام صادق (ع ) به مردى كه پسرش را از دست داده بود، تسليت گفت و فرمود:

(( خداى عز و جل از تو براى پسرت بهتر و اجر الهى براى تو از پسرت بهتر است ؛ باز هم به امام (ع ) خبر رسيد كه او بى تابى مى كند؛ برگشت و به او فرمود: رسول خدا (ص ) از دنيا رفت مگر او را الگوى خود قرار نداده اى ؟ عرض كرد: پسر من نوجوان بود! فرمود: همانا پيش روى او سه خصلت است : شهادت بر اين كه خدا يكى است و رحمت خدا و شفاعت رسول خدا (ص ) پس هرگز - ان شاء اللّه - يكى از اين سه خصلت را از دست نخواهد داد.)) (۱۲۸۵)

ابوبصير از امام صادق (ع ) رويت كرده است كه فرمود:

(( شايسته است كه صاحب عزا ردا نپوشد و با پيراهن باشد تا وى را بشناسند و همسايه ها تا سه روز او را غذا دهند.)) (۱۲۸۶)

آن حضرت فرمود:

(( ملعون است آن كسى كه در مصيبت ديگران ردا بپوشد.)) (۱۲۸۷)

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود: (( شايسته است اولياى فردى كه از شما مرده است به برادران ايمانى ميت اطلاع دهند تا تشييع جنازه كنند و نماز بر جنازه او بخوانند و براى او طلب آمرزش كنند تا براى ايشان اجر و پاداش فراهم آيد و براى ميت استغفار نوشته شود و اجر از طريق آنها به دست آورد و نيز براى ميت ايشان استغفارى فراهم آيد.)) (۱۲۸۸)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( هر كه از جنازه اى استقبال كند يا آن را ببيند و بگويد: (( اللّه اكبر هذا ما وعدنا اللّه و رسوله و صدق اللّه و رسوله ، اللهم زدنا ايمانا و تسليما، الحمدللّه الذى تعزز بالقدرة ، و قهر العباد بالموت ، ع(( در آسمان فرشته اى نخواهد ماند جز اين كه از باب ترحم بر صداى او خواهد گريست .)) (۱۲۸۹)

از آن حضرت نقل شده كه فرمود:

(( در حمل جنازه از سمت راست آن شروع مى كنى ، سپس از پشت سر به سمت ديگر مى روى تا پيش جنازه ، همين طور مانند گردش سنگ آسيا.)) (۱۲۹۰)

از آن حضرت نقل شده كه فرمود:

(( جلو جنازه مسلمان عارف ، حركت كن ولى جلو جنازه شخص منكر كافر حركت نكن زيرا فرشتگان جلو جنازه مسلمان بسرعت او را به سوى بهشت مى برند، در حالى كه جلو جنازه كافر فرشتگانى هستند كه او را به سرعت به سمت آتش دوزخ مى برند.)) (۱۲۹۱)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) گروهى را ديد پشت سر جنازه سواره حركت مى كنند؛ فرمود: اين قوم خجالت نمى كشند كه رفيق همراهشان را سواره تشييع مى كنند در حالى كه او را به اين حالت واگذاشته اند.)) (۱۲۹۲)

از آن حضرت نقل شده كه فرمود:

(( رسول خدا (ص ) فرموده است : هر كس مصيبت زده اى را تسليت دهد، برايش ‍ اجرى نظير اجر او خواهد بود بدون آن كه از اجر مصيبت زده چيزى كم شود.)) (۱۲۹۳)

از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( تسليت نيست جز كنار قبر، سپس بر مى گردند تا براى ميت در قبر عذابى پيش نيايد و صدا را بشنوند.)) (۱۲۹۴)

غزالى گويد :

و از جمله حقوق ، آن است كه قبور آنها را زيارت كند و هدف از زيارت ، دعا و عبرت گرفتن و رقت قلب باشد. پيامبر (ص ) فرمود: (( هيچ منظره اى را نديدم مگر اين كه قبر غم انگيزتر از آن باشد.)) (۱۲۹۵)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

(( همانا قبر نخستين منزل از منازل آخرت است . اگر صاحب قبر، از آن منزل خلاص شود منزلهاى بعدى آسانتر است و اگر از آن خلاص نشد، بعد از آن سخت تر است .)) (۱۲۹۶)

مجاهد گويد:

نخستين چيزى كه با فرزند آدم سخن مى گويد قبر اوست كه مى گويد:

منم خانه كرمها و خانه تنهايى و خانه غربت و خانه ظلمت ، اين است آنچه من براى تو آماده كرده ام پس تو چه چيز براى من مهيا كرده اى ؟

ابوذر - رضى اللّه عنه - گفت : آيا نمى خواهيد به شما خبر دهم از روز بيچارگى خود يعنى روزى كه مرا در قبر نهند؟!

ابودرداء كنار قبرها مى نشست ، از علت آن پرسيدند، گفت : كنار مردمانى مى نشينم كه مرا به ياد معادم مى اندازند و چون بر مى خيزم ، پشت سر از من غيبت نمى كنند.

حاتم اصم گويد: هر كه به قبرستان گذر كند و درباره خود نينديشد و براى اهل قبور دعا نكند هم به خود خيانت كرده است و هم به ايشان .

رسول خدا (ص ) فرمود:

(( هيچ شبى نيست مگر آن كه مناديى ندا مى كند: اى اهل قبور! به چه كسى رشك مى بريد؟ گويند: به اهل مسجد رشك مى بريم زيرا آنها نماز مى خوانند و ما نماز نمى خوانيم و روزه مى گيرند و ما روزه نمى گيريم و خدا را ياد مى كنند و ما ياد نمى كنيم .)) (۱۲۹۷)

ربيع بن خثيم ، ميان منزلش قبرى كنده بود و هرگاه قساوتى در دلش احساس ‍ مى كرد، ميان قبر مى رفت ، به پهلو مى خوابيد و ساعتى توقف مى كرد، سپس ‍ مى گفت : (( (( رب ارجعونى لعلى اءعمل صالحا)) )) (۱۲۹۸) پس از آن مى گفت : اى ربيع ، (فرض كن ) برگشتى پس هم اكنون پيش از آن كه دوباره نتوانى برگردى ، عمل كن .

مى گويم در كتاب (( من لا يحضره الفقيه )) از امام صادق (ع ) نقل شده كه راجع به زيارت اهل قبور و بناى مساجد در قبرستان از آن حضرت پرسيدند؛ فرمود: (( اما زيارت اهل قبور، اشكالى ندارد ولى ساختن مساجد در آن جا ممنوع است .)) (۱۲۹۹)

پيامبر (ص ) فرمود: (( قبر مرا قبله و مسجد قرار ندهيد، زيرا خداى عز و جل يهود را از آن جهت لعن كرده است كه قبور انبياى خود را مسجد قرار دادند.)) (۱۳۰۰)

جراح مداينى از امام صادق (ع ) پرسيد: (( سلام بر اهل قبور چگونه است ؟ فرمود: مى گويى : (( (( السلام على اهل ديار من المؤ منين و المسلمين رحم اللّه المتقدمين منا و المتاءخرين ، و انا ان شاء اللّه بكم لاحقون .)) )) (۱۳۰۱)

رسول خدا (ص ) هرگاه بر قبرستانى گذر مى كرد و مى فرمود: (( (( السلام عليكم من ديار قوم مؤ منين و انا ان شاء اللّه بكم لاحقون .)) )) (۱۳۰۲)

اميرالمؤ منين (ع ) وقتى كه وارد قبرستان مى شد، مى گفت : (( اى اهل تربت واى اهل غربت ، اما منزلهاى شما را (ديگران ) ساكن شدند و اما همسرانتان ازدواج كردند و اما ثروتهايتان (بين ورثه ) تقسيم شد، اين خبرى است كه در نزد ماست و كاش مى دانستم كه در نزد شما چه خبر است ؟! سپس روبه اصحاب خود كرد و فرمود: اگر به آنان اجازه پاسخ دهند، هر آينه خواهند گفت : همانا بهترين توشه ، تقواست .)) (۱۳۰۳)

حضرت فاطمه (س ) در هر بامداد روز شنبه نزد قبور شهدا مى آمد سپس كنار قبر حضرت حمزه مى رفت و براى طلب آمرزش و مغفرت مى كرد.(۱۳۰۴)

امام صادق (ع ) فرمود:

(( هرگاه وارد قبرستان شدى بگو: (( درود بر اهل بهشت ))

امام ابوالحسن ، موسى بن جعفر (ع ) فرمود:

(( وقتى كه وارد قبرستان شدى ، بر قبرها پا بگذار، پس هر كه مؤ من باشد، از اين عمل تو آسايش مى يابد و هر كه منافق باشد، احساس ناراحتى خواهد كرد.)) (۱۳۰۵)

از محمّد بن مسلم نقل شده كه مى گويد: (( به امام صادق (ع ) عرض كردم : آيا مردگان را ديدار كنيم ؟ فرمود: آرى ؛ گفتم : وقتى كه به ديدارشان مى رويم آيا مى دانند؟ فرمود: آرى به خدا سوگند آنان مى دانند كه شما به ديدارشان رفته ايد و خوشحال مى شوند و با شما انس مى گيرند. محمّد بن مسلم مى گويد: عرض كردم : وقتى به زيارت آنها مى رويم چه بگوييم ؟ فرمود: بگو: (( اللهم جاف الارض عن جنوبهم و صاعد اليك ارواحهم ، و لقهم منك رضوانا و اسكن اليهم من رحمتك ما تصل به وحدتهم و تونس به وحشتم ، انك على كل شى ء قدير.)) )) (۱۳۰۶)

امام رضا (ع ) فرمود: (( هر بنده خدايى كه قبرى را زيارت كند و (( انا انزلناه فى ليلة القدر، )) را هفت مرتبه تلاوت كند خداوند او، و صاحب قبر را مى آمرزد.)) (۱۳۰۷)

صفوان بن يحيى به ابوالحسن موسى بن جعفر (ع ) عرض كرد: (( به من اين طور گفته اند كه هرگاه زائرى كنار قبر مؤ من بيايد با او انس مى گيرد و چون برگردد، وحشت مى كند؛ فرمود: وحشت نمى كند.)) (۱۳۰۸)

عمر بن يزيد مى گويد:

(( به امام صادق (ع ) عرض كردم : ما از جانب ميت مى توانيم نماز بخوانيم ؟ فرمود: آرى . او بيقين در تنگناست پس از آن تنگنا، گشايش مى يابد، سپس حاضرش ‍ مى كنند و به او مى گويند: اين تنگنا از تو برداشته شد به خاطر نمازى كه فلان برادر دينى ات از جانت تو خواند. عمر بن يزيد مى گويد: عرض كردم : آيا مى توانم دو شخص را در دو ركعت نماز شريك كنم ؟ فرمود: آرى و آنگاه گفت : براستى كه ميت خوشحال مى شود و به خاطر طلب رحمت و آمرزش برايش ، همان طورى كه يك فرد زنده با هديه اى كه به او مى دهند شاد مى گردد، و جايز است كه فرد، حج ، يا عمره ، و يا مقدارى از نماز و يا طوافش را براى يكى از بستگانش كه مرده است انجام دهد، تا او را بهره مند سازد؛ چنين شخصى حتى اگر مورد خشم خدا بوده است ، آمرزيده مى شود و اگر در تنگنا بوده ، گشايش برايش حاصل مى شود، و ميت از آن آگاه مى گردد؛ و اگر مردى چنين كارى را از طرف يك ناصبى (( مخالف اهل بيت (ع )) ) انجام دهد، در عذاب او تخفيف حاصل مى شود، و نيكى ، صله و حج براى مرده و زنده صحيح است اما نماز از طرف زنده ، جايز نيست .)) (۱۳۰۹)

آن حضرت فرمود: (( شش چيز است كه پس از وفات مؤ من به او مى رسد: فرزندى كه برايش طلب آمرزش كند؛ قرآنى كه بنويسد و از خود به جا گذارد؛ و درختى كه بكارد؛ و آبى را كه صدقه جاريه قرار دهد، و چاهى كه حفر كند و سنتى كه پس از او مورد استفاده ديگران باشد.)) (۱۳۱۰)

آن حضرت فرمود:

(( هر مسلمانى كه از جانب ميتى عمل شايسته اى انجام دهد، خداوند به او چند برابر اجر مى دهد و به ميت نيز بدان وسيله سود رساند.)) (۱۳۱۱)

آن حضرت فرمود:

(( نماز، روزه ، حج ، صدقه ، نيكى و دعا در قبر ميت به او مى رسد، و اجر آنها براى كسى كه انجام مى دهد و براى ميت نوشته مى شود.)) (۱۳۱۲)

مى گويم :

اين آخرين حق از حقوق مسلمان بود كه ابوحامد آن را ذكر نكرده است . فصل : سخن جامع در آداب معاشرت

غزالى گويد :

اين بود قسمتهايى از آداب معاشرت با عموم مردم و سخن جامع در تمام آن موارد اين است كه حق ندارى هيچ كس را زنده يا مرده كوچك بشمارى كه هلاك مى شوى ، زيرا تو نمى دانى شايد او بهتر از تو باشد، او اگر چه فاسق است ، شايد عاقبت به خير شود و وضع تو سرانجام كار همانند وضع او شود؛ و نبايد به ايشان به سبب دنيايشان به ديده بزرگى بنگرى ، زيرا در نزد خدا كوچك و آنچه در دنياست ناچيز است ، و هرگاه مردم دنيا در نزد تو بزرگ شمرده شوند در حقيقت دنيا را بزرگ شمرده اى و از چشم خدا افتاده اى ؛ و نبايد دينت را براى ايشان از دست بدهى ، به خاطر اين كه به دنياى ايشان برسى ، چرا كه در نظر ايشان كوچك خواهى شد و از دنياى آنها بى بهره مى مانى ؛ و اگر هم بى بهره نمانى چيزى را كه پست تر است در عوض بهترى به دست آورده اى ، و با آنان دشمنى علنى نكن كه اين دشمنى به درازا خواهد كشيد، و دين و دنياى تو را و دين ايشان را از طريق تو از بين خواهد برد، مگر عمل خلاف دينى را ببينى . پس در اين هنگام بايد با كارهاى زشت آنان مخالفت كنى و به ايشان به خاطر آن كه به سبب معصى خود در معرض خشم خدا قرار گرفته اند به ديده زحمت بنگرى . در اين صورت نيز براى ايشان جهنمى كه در آن وارد مى شوند كافى نيست ؛ تو چرا با ايشان ، كينه توزى كنى ؛ و به محبت و تعريف ايشان در مقابل تو و خوش برخوردى ايشان ، اطمينان نكن ؛ زيرا تو اگر حقيقت آن را بخواهى در صد مورد بيش از يك مورد نخواهى يافت ، بلكه همان يك مورد را نيز نمى يابى . هرگز از احوال خود نزد آنها شكوه مكن كه خداوند تو را به ايشان وامى گذارد و توقع نداشته باش كه آنها در پشت سر تو و در باطن مانند ظاهر دوستدار تو باشند كه اين توقع نادرستى است و كجا به آن خواهى رسيد! و به آنچه در اختيار آنهاست چشم طمع مدوز كه بزودى خوار و ذليل خواهى شد و به آرمانت نخواهى رسيد. از باب تكبر به دليل بى نيازى ات از ايشان ، بر آنها فخر فروشى نكن ، زيرا خداوند به دليل مجازات بر تكبرت به خاطر اظهار بى نيازى ، تو را به ايشان محتاج خواهد كرد. هرگاه از برادرى از آنها حاجتى خواستى و آن را برآورده كرد پس ‍ او برادر سودرسان است و اگر برآورده نساخت مبادا وى را سرزنش كنى كه او دشمن تو خواهد شد و تلافى كردنش به درازا خواهد كشيد. خودت را سرگرم موعظه كسى نكن كه در او اميد پذيرش نباشد، زيرا علاوه بر اين كه پند تو را نمى شنود، دشمن تو مى شود، و بايد موعظه تو، به صورت درخواست و غير مستقيم باشد بدون آن كه نام كسى را ببرى و هر وقت از ايشان كرامت و خيرى ديدى خدا را سپاسگزار باش كه آنان را مسخر تو كرده است و به خدا پناه ببر از اين كه مبادا تو را به ايشان واگذارد؛ و هرگاه از ايشان غيبت شد و يا از آنها بدى ديدى و يا چيزى به تو رسيد كه باعث ناراحتى تو شد، كار ايشان را به خدا واگذار و از شر ايشان به خدا پناه ببر و به فكر مكافات عمل آنها نباش ، كه بيشتر زيان مى بينى و عمرت بدان وسيله تباه مى شود و به آنها نگو: شما جايگاه مرا درك نكرديد؛ و بر اين عقيده باش كه تو اگر چنان استحقاقى را داشتى خداوند در دل ايشان جايگاهى براى تو قرار مى داد، زيرا خداوند است كه حب و بغض را در دلها مى اندازد. و چنان باش كه حق ايشان را مى شنوى و باطل آنها را نمى شنوى ؛ زبانت به حق ايشان گويا و در برابر باطلشان خاموش است . از معاشرت با اكثر مردم دورى كن كه آنان از هيچ لغزشى چشم پوشى نمى كنند و از اشتباهى نمى گذرند و هيچ عيبى را نمى پوشند و ريز و درشت را محاسبه مى كنند و بر كم و زياد حسد مى برند؛ از ديگران انصاف مى خواهند و خود انصاف نمى ورزند و بر خطاها و لغزشها و فراموشيها مؤ اخذه مى كنند و خود نمى بخشند و با سخن چينى و بهتان برادران را به هم بدبين مى سازند.

بنابراين معاشرت با اكثر ايشان زيان و بريدن از ايشان رجحان دارد؛ اگر خشنود باشند، ظاهر نرمى دارند و اگر ناراضى باشند باطن گرفته اى دارند، نه در حال گرفتگى از آنان مى توان ايمن بود و نه در حال نرمى شان اميدوار؛ در ظاهر آراسته اند ولى در باطن گرگ صفت اند؛ از روى گمان سخن مى گويند، (۱۳۱۳) پشت سر به تو طعنه مى زنند، از حسد براى دوستشان منتظر حوادث روزگارند، لغزشهاى تو را در ضمن معاشرت مى شمارند تا در وقت خشم و غضبشان با تو مقابله كنند. به دوستى كسى كه بخوبى او را نيازموده اى اعتماد مكن ، مگر آن كه در يك منزل و يك جا مدتى با او معاشرت كنى و در وقت بر كنارى و حكومتش ، در ثروت و فقرش او را بيازمايى و يا با يكديگر همسفر شويد و يا با درم و دينار با او داد و ستد كنى و يا گرفتارى پيدا كنى و به او نيازمند شوى ، پس اگر در اين احوال از او راضى بودى ، در صورتى كه بزرگسال است او را به منزله پدر خود بدان و اگر خردسال است پسر خويش و اگر هم سن تو بود او را برادر خود بشمار. اين بود خلاصه آداب معاشرت با مردم .

حقوق نزديكان و خويشاوندان

رسول خدا (ص ) فرمود:

(( خداى تعالى مى فرمايد: منم بخشنده و اين است خويشاوند، نام او را از نام خودم مشتق كرده ام ، پس هر كه صله رحم كند به او بپيوندم و هر كه قطع رحم كند من از او قطع كنم .)) (۱۳۱۴)

آن حضرت فرمود:

(( هر كه خشنود مى شود كه دنبال سرش حرف بد نزنند و عمرش طولانى و روزى اش زياد شود بايد صله رحم كند و از خدا بپرهيزد.)) (۱۳۱۵)

به رسول خدا (ص ) عرض شد:

(( بالاتر از همه مردم كيست ؟ فرمود: آن كه بيش از همه تقواى الهى دارد و از همه كس بيشتر صله رحم مى كند و امر به معروف و نهى از منكرش بيشتر است .)) (۱۳۱۶)

ابوذر - رضى اللّه عنه - گويد:

(( حبيبم پيامبر (ص ) مرا به صله رحم سفارش كرد و همچنين فرمود: سخن حق را بگو هر چند كه تلخ باشد.))

(۱۳۱۷) پيامبر (ص ) فرمود:

(( خويشاوندى به عرش آويخته است . و صله رحم كننده آن نيست كه مقابله به مثل كند، بلكه آن كسى است كه هرگاه قطع رحم شده باشد او صله رحم كند)) (۱۳۱۸)؛

و آن حضرت فرمود:

(( از همه طاعتها ثواب صله رحم زودتر مى رسد تا آن جا كه حتى اگر خانواده اى تبهكار صله رحم كنند، اموالشان زياد مى شود و افرادشان افزون مى گردد.)) (۱۳۱۹)

زيد بن اسلم گويد:

(( وقتى كه رسول خدا (ص ) راهى مكه شد، مردى به آن حضرت رسيد و عرض ‍ كرد: اگر زنان سفيد و شتران گندمگون مى خواهى به سراغ بنى مدلج برو. پيامبر (ص ) فرمود: خداوند از تعرض به بنى مدلج به خاطر صله رحمشان منع كرده است .)) (۱۳۲۰)

اسما بنت ابى بكر مى گويد: (( مادرم نزد من آمد (خدمت پيامبر (ص ) رسيدم ) عرض كردم : يا رسول اللّه ! مادرم ، نزد من آمده است ، در حالى كه او مشرك است ، آيا نسبت به او صله رحم بكنم ، فرمود: آرى .)) (۱۳۲۱)

آن حضرت فرمود:

(( صدقه در مورد تهيدستان يك صدقه است و در مورد خويشاوندان دو صدقه است .)) (۱۳۲۲)

وقتى كه ابو طلحه خواست باغى را به صدقه بدهد، در مقام عمل از اين سخن خدا در شگفت شده كه مى فرمايد: (( (( لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ؛ )) عرض كرد يا رسول اللّه ! آن را در راه خدا و تنگدستان و بيچارگان داده ام ، فرمود: (( اجر تو مقرر است ولى آن را بين خويشاوندانت تقسيم كن .)) (۱۳۲۳)

و آن حضرت فرمود: (( بالاترين صدقه ، بر خويشاوندى است كه دشمنى خود را آشكار مى كند.)) اين سخن پيامبر (ص ) هم معناى اين بيان حضرت است كه فرمود: (( بالاترين فضايل آن است كه با كسى كه از تو قطع رحم كرده ، صله رحم كنى و به كسى كه تو را محروم داشته ، عطا كنى و از كسى كه به تو ستم روا داشته ، بگذرى .))

(۱۳۲۴) نقل كرده اند كه عمر به كارگزارانش نوشت به خويشاوندان دستور دهيد كه با هم ديد و بازديد كنند اما همسايه نشوند، و البته اين سخن را بدان سبب گفته است كه همسايگى باعث مزاحمت بر سر حقوق مى شود و چه بسا موجب تنهايى و قطع رحم مى گردد.(۱۳۲۵)

مى گويم :

بعضى از دانشمندان اين نامه را به اميرالمؤ منين (ع ) نسبت داده اند كه آن حضرت به ابوموسى اشعرى نوشت .

غزالى گويد :

توضيح اين كه وقتى خانه هاى خويشاوندان از يكديگر دور باشد محبت بيشتر به هم مى كنند و هرگاه نزديك باشند حسد و كينه نسبت به هم مى ورزند.

مى گويم :

اين حالت در بيشتر مردم عصر ما ديده مى شود، در حلى كه شنيدن كى بود مانند ديدن ، و در سخنان حكيمانه در زبان فارسى آمده است : (( دورى و دوستى ))

از طريق خاصه (شيعه ) راجع به صله رحم روايتى در كافى با سند نيكو از جميل بن دراج نقل شده كه مى گويد: (( از امام صادق (ع ) راجع به اين قول خداى - تعالى ذكره - پرسيدم : (( واتقواللّه الذى تسائلون به و الارحام ان اللّه كان عليكم رقيبا )) (۱۳۲۶)؛ فرمود: آن ارحام مردمان است كه خداى تعالى به صله آن ارحام ، ايشان را امر فرموده است و آن را بزرگ داشته ، مگر نمى بينى كه آن را در رديف خود قرار داده است .)) (۱۳۲۷)

در روايت موثقى از آن حضرت است : (( مردى خدمت پيامبر (ص ) آمد عرض ‍ كرد: يا رسول اللّه ! بستگانم تصميم گرفته اند به من حمله كنند و از من قطع رحم كنند و به من دشنام دهند. آيا من حق دارم آنها را ترك گويم : فرمود: در آن صورت خداوند همه شما را ترك مى كند. گفت : پس چه كنم ؟ فرمود: بپيوند با هر كه از تو ببرد و ببخش بر آن كه محرومت كند و درگذر از كسى كه به تو ستم روا دارد زيرا تو هرگاه چنين كنى ، خدا در برابر آنها از تو پشتيبانى كند.)) (۱۳۲۸)

در كافى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( جز صله رحم چيزى را سراع نداريم كه عمر را زياد كند، تا آنجا كه شخصى كه سه سال ديگر اجلش فرا مى رسد وقتى صله رحم مى كند، خداوند سى سال به عمرش مى افزايد و آن سه سال را سى و سه سال مى كند و مردى كه عمرش سى و سه سال است ، ولى قطع رحم مى كند خداوند سى سال از عمر او كم مى كند و آن را به سه سال مى رساند.)) (۱۳۲۹)

از امام رضا (ع ) نيز روايتى مانند روايت بالا رسيده است .

از امام باقر (ع ) است كه فرمود: (( صله رحم اعمال را پاك سازد و اموال را بركت دهد و بلا را دور كند و حساب را آسان و اجل را بتاءخير اندازد.)) (۱۳۳۰)

و در روايتى آمده است : (( و روزى اش را فراخ و در ميان خانواده اش محبوبش ‍ گرداند.)) (۱۳۳۱)

از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : سفارش مى كنم حاضر و غايب امتم و آنهايى را كه در پشت مردان و رحم زنانند تا روز قيامت ، كه صله رحم كنند اگر چه به فاصله يك سال راه باشد زيرا صله رحم جزء دين است .)) (۱۳۳۲)؛

و از آن حضرت است كه فرمود: (( همانا رحم به عرش آويخته و مى گويد: بپيوند هر كه مرا بپيوندد و قطع كن با هر كه از من قطع كند.)) (۱۳۳۳)

از آن حضرت است كه فرمود: (( ابوذر - رضى اللّه عنه - گفته است : از رسول خدا (ص ) شنيدم كه مى فرمود: رحم و امانت در روز قيامت دو طرف صراطند؛ همين كه صله رحم كننده و امانتدار بر صراط بگذرند، به بهشت رسند و چون خائن به امانت و قاطع رحم بر صراط بگذرند هيچ عملى با وجود آنها سودى نبخشد و صراط آنها را در آتش دوزخ سرنگون كند.)) (۱۳۳۴)

در روايت صحيح از آن حضرت رسيده است كه فرمود: (( در كتاب على (ع ) است كه هر كس سه خصلت داشته باشد از دنيا نمى رود مگر وبال آنها را ببيند: ستم ، قطع رحم و دروغ كه بدان وسيله به جنگ خدا مى رود؛ و البته آن طاعتى كه ثواب و اجرش زودتر مى رسد، صله رحم است و همانا گروهى تبهكارند اما صله رحم مى كنند، اموالشان زياد مى شود و توانگر مى شوند، و براستى كه قسم دروغ و قطع رحم خانه ها را ويران و خويشاوندى را از جا بركند و از جا كندن خويشاوندى باعث قطع نسل گردد.)) (۱۳۳۵)

در روايت صحيح از آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( اميرالمؤ منين (ع ) فرموده است : هر گاه مردمان قطع رحم كنند، ثروتها به دست اشرار افتد.)) (۱۳۳۶)

از آن حضرت است كه فرمود: (( صله رحم خلق را نيكو و دست را باز و نفس را پاكيزه و روزى را زياد مى كند و مرگ را به تاءخير اندازد.)) (۱۳۳۷) از امام صادق (ع ) نيز نظير حديث بالا رسيده است .(۱۳۳۸)

از آن حضرت است كه : (( صله رحم و خوشرفتارى با همسايه شهرها را آباد و عمرها را زياد مى كند.)) (۱۳۳۹)

از آن حضرت است كه فرمود: (( از حالقه بپرهيزيد زيرا آن مردان را مى ميراند عرض كردم : حالقه چيست ؟ فرمود: قطع رحم .)) (۱۳۴۰)

از يكى از اصحاب ما (شيعه ) نقل شده است كه مى گويد: (( به آن حضرت گفتم : برادران و عموزادگان من خانه ام را بر من تنگ كرده اند و از تمام خانه تنها يك اتاق را در اختيار من گذاشته اند و من اگر حرفى بزنم مى توانم آنچه دست آنهاست بگيرم . فرمود: صبر كن زيرا خداوند بزودى برايت گشايشى فراهم خواهد كرد. مى گويد: برگشتم ، در سال صد و سى و يك بيمارى وبا آمد. به خدا سوگند كه همه آنان مردند و كسى از آنها نماند. مى گويد: من از خانه بيرون آمدم و چون خدمت آن حضرت رسيدم فرمود: حال اهل بيتت چگونه است ؟ عرض كردم : به خدا سوگند همه آنها مردند و يك تن از آنان باقى نماند. فرمود: اين براى آن كارى بود كه نسبت به تو كردند، و به خاطر آن آزارى بود كه به تو رساندند و آنان به سبب قطع رحم ، نابود شدند. آيا مى خواستى كه زنده باشند و بر تو تنگ بگيرند؟ عرض كردم : آرى به خدا سوگند.)) (۱۳۴۱)

از ابوحمزه ثمالى نقل شده كه مى گويد: (( اميرالمؤ منين (ع ) در خطبه اى فرمود: پناه مى برم به خدا از گناهانى كه نابودى را شتاب دهند. پس عبداللّه بن كواى يشكرى از جا برخاست و گفت : اى اميرمؤ منان ! مگر گناهانى وجود دارد كه باعث سرعت نابودى شود؟ فرمود: آرى ، واى بر تو، آن گناه قطع رحم است ، البته خانواده هايى هستند كه گردهم مى آيند و يكديگر را يارى مى دهند، و با اين كه فاسقند خداوند به ايشان روزى مى دهد؛ و خانواده هايى هستند كه از هم جدا مى شوند و از يكديگر مى برند و با وجود اين كه پرهيزگارند، خداوند آنها را محروم مى گرداند.)) (۱۳۴۲) از على بن حسين (ع ) است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : هر كه خوش دارد كه خدا عمرش را زياد كند و روزى اش را گشايش بخشد بايد صله رحم كند، زيرا روز قيامت رحم ، زبان تندى دارد كه مى گويد: پروردگارا بپيوند با هر كه با من پيوست و قطع كن با هر كه از من بريد و مردى با راه و روش نيك به نظر مى رسد ولى ناگاه خويشاوندى كه از او بريده است ، نزد وى مى آيد او را به پايين ترين مرتبه دوزخ سرنگون مى سازد.)) (۱۳۴۳)

از جهم بن حميد نقل شده كه مى گويد: (( به امام صادق (ع ) عرض كردم : خويشاوندانى دارم كه هم دين من نيستند آيا بر من حقى دارند؟ فرمود: آرى ، هيچ چيز باعث قطع خويشاوندى نمى شود و اگر هم دين تو باشند دو حق دارند: حق خويشاوندى و حق اسلام .)) (۱۳۴۴)

از آن حضرت است كه فرمود: (( صله رحم و نيكوكارى حساب را آسان و از گناهان جلوگيرى كند، پس صله رحم كنيد و به برادرانتان نيكى نماييد اگر چه به وسيله خوب سلام دادن و جواب سلامى باشد.)) (۱۳۴۵)

از آن حضرت است كه فرمود: (( اميرالمؤ منين (ع ) فرموده است : با ارحام خود بپيونديد اگر چه با سلام دادن باشد كه خداى تعالى فرمايد: (( اتقواللّه الذى تساءلون به و الارحام ان اللّه كان عليكم رقيبا.)) (۱۳۴۶) و (۱۳۴۷)

از امام رضا (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( امام صادق (ع ) فرموده است : با خويشاوندانت صله رحم كن هر چند به يك شربت آب باشد و بهترين صله رحم ، آزار نرساندن به اوست ، صله رحم مرگ را به تاءخير اندازد و باعث محبت در خانواده مى شود.)) (۱۳۴۸)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( دوست دارم خدا بداند من براى خويشاوندم فروتنى مى كنم و من پيش از اين كه خاندانم از من بى نياز شوند بر صله رحم آنان مى شتابم .)) (۱۳۴۹)

از آن حضرت است كه فرمود: (( اميرالمؤ منين (ع ) فرموده است : شخص هر چند مال و فرزند داشته باشد هرگز نبايد از خويشاوندان خود و از محبت و كرامت و دفاع با دست و زبان از ايشان روبرگرداند؛ آنها از همه مردم اطراف او را مهمتر دارند و به او مهربانترند و اگر مصيبتى به او رسد يا ناراحتى برايش پيش آيد پريشانى او را بهتر سر و سامان دهند. هر كه دست كمك از فاميل خويش باز دارد از آنها يك دست و از خود او دستهاى بسيارى گرفته شده است ؛ هر كه با اطرافيانش نرمش كند، دوستش ‍ از او مهربانى بيند؛ هر كه در وقت دارايى دستش را به احسان باز كند، آنچه را كه داده است خداوند در دنيا جبران كند و در آخرت چند برابر دهد؛ و زبان راستى كه خداوند براى كسى در ميان مردم مى گذارد بهتر از ثروتى است كه مى خورد و به ارث مى گذارد؛ و نبايد كسى از شما كه ثروتمند شد تكبرش زياد شود و خود بزرگ بين گردد و از خويشاوندانش فاصله بگيرد و هيچ يك از شما نبايد نسبت به برادرى كه تنگدست است وقتى كه به او احسان نمى كند، از او دورى كند؛ و هيچ كدام از شما نبايد نسبت به خويشاوند تنگدستش غفلت ورزد از اين كه جلو شكست او را بگيرد؛ به وسيله چيزى كه اگر نگه دارد سودش ندهد و اگر از دست بدهد زيانى به حال او نرساند.)) (۱۳۵۰)

از آن حضرت است كه فرمود: (( معاشرت بيست ساله (به منزله ) خويشاوندى است .)) (۱۳۵۱)

شهيد ثانى - رحمه اللّه - مى فرمايد: خويشاوند همان قوم و خويش نزديك در رابطه فاميلى است ، هر چند كه خويشاوند دورى باشد و ازدواج با او به نص و اجماع جايز باشد.


پى‏نوشت‏ها:

۷۷۸- قلم / ۳: و تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى .
۷۷۹- اين حديث را ترمذى در جلد ۸، صفحه ۱۶۸ كتاب خود نقل كرده است .
۷۸۰- اين حديث را طيالسى در صفحه ۱۷۱ مسند خويش آورده است .
۷۸۱- اين حديث را بزاز در مسند خودش - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۵ آمده - نقل كرده است و در آنجا (( مكارم الاخلاق )) نقل شده و بغوى در المصابيح ، ج ۲، ص ۱۳۴ نقل كرده است ، و در آن جا (( (( ان اللّه بعثنى لتمام مكارم الاخلاق )) )) آمده است .
۷۸۲- اين حديث را احمد در مسند، ج ۶، ص ۴۴۲ از حديث ابودرداء در ج ۲، ص ۵۵۳ از او نقل كرده است .
۷۸۳- اين حديث را بيهقى و طبرانى از حديث ابوهريره - به طورى كه در الجامع الصغير آمده - نقل كرده اند.
۷۸۴- اين حديث را بيهقى در شعب الايمان از روايت حسن به نقل از ابوهريره روايت كرده است ، در حالى كه - به نوشته المغنى - از او نشنيده است .
۷۸۵- انفال / ۶۳: اگر تمام آنچه روى زمين است مصرف مى كردى كه در ميان دلهاى آنها الفت بيفكنى نمى توانستى ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد.
۷۸۶- آل عمران / ۱۰۳: و همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هر گونه وسيله ارتباط ديگر) چنگ زنيد و پراكنده نشويد،... به بركت نعمت او برادر شديد... شايد شما هدايت شويد.
۷۸۷- آل عمران / ۱۰۳: و همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسيله ارتباط ديگر) چنگ زنيد و پراكنده نشويد،... به بركت نعمت او برادر شديد... شايد شما هدايت شويد.
۷۸۸- اين حديث را طبرانى در الاوسط و الصغير به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۱ و ۲۴ آمده نقل - كرده اند و معناى حديث بزودى خواهد آمد.
۷۸۹- هيثمى در مجمع الزوائد ۷ ج ۸، ص ۸۷، مى گويد: اين حديث را طبرانى در الاوسط از طريق على بن بهرام از قول عبدالملك بن ابى كريمه نقل كرده است و من اين دو تن را نمى شناسم و بقيه رجال حديثش رجال صحيح اند.
۷۹۰- به اين عبارت در هيج جا برخورد نكردم .
۷۹۱- اين حديث را سلمى در آداب الصحبة و ديلمى در مسند الفردوس - به طورى كه در الغمنى آمده است - از قول انس نقل كرده اند.
۷۹۲- اين حديث را ابن ابى الدنيا در كتاب الاخوان - چنان كه در الجامع الصغير، آمده است - به سند ضعيف از انس چنين نقل كرده است : (( هيچ مردى در راه خداى تعالى برادرى نگرفت ، مگر آن كه خداوند درجه اى براى او در بهشت ايجاد كند.))
۷۹۳- اين حديث را طبراين - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۲۷۷ آمده است - با اختلاف نقل كرده است .
۷۹۴- اين حديث را نسائى در الكبرى آن طورى كه در المغنى آمده ، نقل كرده است و در مسند احمد، ج ۵، ص ‍ ۲۲۹ و در مستدرك ، ج ۴، ص ۴۲۰ نيز همان طور نقل شده است .
۷۹۵- اين حديث را در الاوسط همان گونه نقل كرده است كه در مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۲۷۶ آمده است .
۷۹۶- طور / ۲۱: فرزندانشان را (در بهشت ) به آنها ملحق مى كنيم ، و از عمل آنها چيزى نمى كاهيم .
۷۹۷- اين حديث را احمد در مسند، ج ۴، ص ۳۸۶، از حديث عمرو بن عبسه برگرفته است .
۷۹۸- اين حديث را احمد در مسند خود، ج ۲، ص ۲۳۷ و ۵۲۳ و ج ۴، ص ۱۲۸ آورده است .
۷۹۹- اين حديث را ترمذى ، در ج ۹، صفحه ۲۳۷ كتاب خود آورده و مى گويد: اين حديث نيكوست ، و آن را ابن عساكر از ابوهريره و ابن زنگويه از حسن - به طورى كه در الجامع الصغير آمده است - به صورت مرسل نقل كرده اند.
۸۰۰- اين حديث را ابن عدى - به طورى كه در المغنى آمده است - از حديث انس بدون عبارت (( (( شوقا اليه و رغبة فى لقائه )) )) برگرفته است .
۸۰۱- اين حديث را احمد در مسند، ج ۲، ص ۴۸۲ و ۵۰۸ آورده است .
۸۰۲- اين حديث را نيز احمد در ج ۴، ص ۲۸۶ از براء بن عازب نقل كرده است .
۸۰۳- اين حديث را ابن مردويه در تفسيرش از روايت كثير بن عطيه از مردى كه نام نبرده نقل كرده و ابومنصور ديلمى در مسند الفردوس از حديث معاذ و ابوموسى در كتاب تضييع العمر و الايام به صورت نقل كرده است و تمام سندهايى كه داده - به طورى كه در المغنى آمده - ضعيف است .
۸۰۴- نظير اين حديث را كلينى در كافى ، ج ۱، ص ۳۹، شماره ۳ نقل كرده است .
۸۰۵- اين حديث را طبرانى در الاوسط و الصغير از قول ابوهريره - به طورى كه در المغنى آمده است - به سند ضعيف نقل كرده است .
۸۰۶- نظير اين حديث را على بن ابراهيم قمى در تفسير خود، ص ۳۷۱ ضمن احاديث معراج آورده و ابوالشيخ آن را در كتاب العظمة از حديث معاذ بن جبل نقل كرده است .
۸۰۷- اين حديث را اندكى پيش گذشت .
۸۰۸- به مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۲۷۶ (( باب المتحابون فى اللّه )) مراجعه كنيد؛ اين حديث را با الفاظ مختلف روايت كرده است .
۸۰۹- شعراء / ۱۰۰ - ۱۰۱: (افسوس كه امروز) شفاعت كنندگانى براى ما وجود ندارد، و نه دوست گرم و با محبتى .
۸۱۰- كافى ، ج ۲، ص ۹۹.
۸۱۱- كافى ، ج ۲، ص ۹۹.
۸۱۲- همان ماءخذ، همان صفحه ؛ پوشيده نماند كه راستگويى بسيارى از گناهان از قبيل دروغ و نظاير آن را زايل مى كند؛ اداى امانت ، بسيارى از گناهان مانند خيانت نسبت به اموال مردم و منع زكات و خمس و ساير حقوق الهى را رفع مى كند؛ حياى اخلاقى مانع تظاهر به بسيارى از گناهان و شرم از خدا مانع از انجام گناهان از روى عمد و پافشارى بر آنها مى شود و انسان را فورا به توبه وادار مى كند؛ همچنين خوشخويى مانع از گناهان مربوط به مردم آزارى ، مثل عقوق والدين ، قطع رحم و ضرر به مسلمانان مى شود. پس اندكى از گناهان باقى مى ماند كه آن هم با وجود توفيق توبه ضررى به ايمان ندارد و توفيق در دست خداست .
۸۱۳- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۱۰۰، شماره ۴.
۸۱۴- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۱۰۰، شماره ۵ و ۶.
۸۱۵- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۱۰۰، شماره ۵ و ۶.
۸۱۶- كافى ، ج ۲، ص ۱۰۰؛ در النهايه به جاى (( يميث الخطيئة )) ...، (( يذيب الخطايا... )) آمده است .
۸۱۷- ابن اثير در النهايه اين حديث را چنين آورده است : (( آيا به شما خبر دهم كه چه كسى نزد من محبوبتر و از همه كس روز قيامت جايگاهش به من نزديكتر است ؟ كسانى كه خوشخوتر و بزرگوارتر باشند، با ديگران انس و الفت بگيرند و ديگران نيز با ايشان انس داشته باشند.)) خبر فوق در كافى ، ج ۲، ص ۱۰۲ آمده است .
۸۱۸- كافى ، ج ۲، ص ۱۰۲، شماره ۱۷.
۸۱۹- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۱۰۳، شماره ۱ و ۲.
۸۲۰- همان ماءخذ، ص ۱۰۳، شماره ۱ و ۲.
۸۲۱- كافى ، ج ۲، ص ۱۲۵؛ اين حديث را احمد در مسند، ج ۵، ص ۱۴۶، از حديث ابوذر - رضى اللّه عنه - نقل كرده است .
۸۲۲- همان ماءخذ، ص ۱۲۵، شماره ۴.
۸۲۳- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۱۲۶، شماره ۷.
۸۲۴- كافى ، ج ۲، ص ۱۲۶، شماره ۸ و ۱۱.
۸۲۵- كافى ، ج ۲، ص ۱۲۶، شماره ۸ و ۱۱.
۸۲۶- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۱۲۷، شماره ۱۲، اين در صورتى است كه كوتاهى نكرده باشد و مستند به گمراهى و نادانى او نباشد مانند كسانى كه گمراهى را دوست مى دارند و گمان مى كنند كه براى خداست ، زيرا اين دوستى به خاطر تقصير محض ايشان از بررسى دلايل و اتكاى آنها به پيروى از پدران و تقليد نياكان و تبعيت از هواهاى نفسانى است ، بلكه او مانند كسى است كه منافقى را دوست بدارد كه اظهار ايمان و عمل شايسته مى كند ولى در باطن منافق فاسق است و حال آنكه او را به خاطر ايمانش و صلاح ظاهرى اش براى خدا دوست مى دارد؛ و بدين جهت ثواب و اجر مى برد، همچنين در مورد دوم ؛ اكثر مخالفان شيعه با ايشان دشمنى و كينه مى ورزند و گمان مى كنند كه براى خداست و چنان كه مى دانيد آنها در اين كار مقصرند و اما كسى كه ببيند شيعه اى از مخالفان تقيه مى كند و به عقايد و اعمال ايشان تظاهر مى نمايد و چيزى كه دليل بر شيعه بودن او باشد از او نبيند و نشنود يا اين همه با او دشمنى ورزد و لعن كند، ثواب و اجر برده هر چند شخص مبغوض از اهل بهشت و به خاطر تقيه اش در نزد خدا ماءمور باشد: (اين قول علامه مجلسى - رحمة اللّه - است ).
۸۲۷- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۱۲۷، شماره ۱۵.
۸۲۸- كافى ، ج ۲، ص ۱۲۷، شماره ۱۵.
۸۲۹- اين حديث را مسلم در ج ۸، ص ۴۰، از حديث ابوهريره نقل كرده و طبرانى در الكبير از قول عبداللّه بن مسعود نقل كرده است و - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۸۷ آمده است - رجال اين حديث ، رجال صحيح مى باشد.
۸۳۰- اين حديث را طبرانى در الاوسط - به طورى كه در المغنى آمده - به سند ضعيف از حديث على نقل كرده است .
۸۳۱- اين حديث را احمد در ج ۱، ص ۱۷۵، مسند خود از حديث عبداللّه بن عمر نقل كرده است .
۸۳۲- اين حديث را ابويعلى از حديث عمرة دختر عبدالرحمن نقل كرده و رجال آن نيز صحيح است و در (( كشف الخفاء و مزيل الالباس عما اشتهر من الاحاديث على اءلسنة الناس )) ، مطالب زيادى رجع به اين حديث آمده است ؛ به مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۸۸ مراجعه كنيد.
۸۳۳- اين حديث را بيهقى مستند به ابن مسعود (بدون ذكر رجال ) در شعب الايمان نقل كرده و صاحب الفردوس ‍ از حديث معاذ روايت كرده است ولى پسرش - چنان كه در المغنى آمده است - آن را در المسند نياورده است .
۸۳۴- در كتاب الاحياء (( معنى خفى )) عوض معنى جلى ، آمده است .
۸۳۵- در كافى ، ج ۱، ص ۳۵ از امام صادق (ع ) نظير اين حديث آمده است .
۸۳۶- اين حديث قبلا از بخارى و ديگران گذشت .
۸۳۷- مصراع دوم اين بيت مشهور به جاى : (( اقبل ذالجدار و ذالجدارا، )) چنين است : (( (( اقبل ذالجدار و لاالجدار)) )) بديهى است كه در اين صورت رساتر مى باشد. - م .
۸۳۸- اين حديث را طبرانى در الصغير از قول ابن عباس و ابوداوود در المراسيل و بيهقى در الدعوات از قول ابوهريره بدون عبارت (( (( واكرمها...)) )) آورده و مى گويد اين جمله ضبط نشده است . (المغنى ).
۸۳۹- آيا دوستى را به خاطر من دوست داشتى و آيا دشمنى را براى رضاى من دشمن داشتى ؟ - اين حديث از احاديث قدسى است . - م .
۸۴۰- در احياءالعلوم آمده است : و اگر براى تو معلوم نبود.
۸۴۱- مجادله / ۲۲: هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز جزا دارد نمى يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هر چند پدرانشان باشند...
۸۴۲- اين حديث را شريف رضى در تلخيص البيان ، ص ۲۵۷، و المجازات النبويه ، ص ۱۷۰ با بيان كافى ايراد كرده و طبرانى آن را در الكبير در ضمن حديثى كه رجال آن همگى ثقه هستند، چنين نقل كرده كه پيامبر فرمود: (( من از هر مسلمانى كه با مشركين طورى زندگى كند كه چاه هاى آبشان مشخص نباشد، بيزارم .)) به مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۵۳، مراجعه كنيد. و ترمذى در جلد ۷، صفحه ۱۰۴ كتاب خود اين حديث را آورده و در آن جا (( (( لا تترا اءى ناراهما)) )) : آتشهاى آنها يكديگر را نبينند، آمده است ، و همومى مى گويد: در النهايه آمده است : يعنى بر مسلمان لازم و واجب است كه منزل خودش را از منزل مشرك دور كند و مبادا جايى منزل كند كه وقت روشن كردن آتش در آن جا، آتش وى بر آتش مشرك كه در منزلش روشن مى كند، ظاهر و آشكار شود، ولى مشرك مى تواند با مسلمانها در ديار آنها منزل گزيند، و همسايگى با مشركان از آن نظر كراهت دارد كه نه با مسلمانان هم پيمانند و نه آنان امنيتى از جانب آنها دارند، از اين رو امر به مهاجرت فرموده است . كلمه (( "ترا اءى " )) مصدر تفاعل از رؤ يت است .
۸۴۳- ممتحنه / ۲: اى اهل ايمان مبادا دشمن من و دشمن خودتان را، دوست خود بگيريد.
۸۴۴- اين حديث را ابونعيم در حليه و هروى در ذم الكلام از قول ابن عمر - به طورى كه در المغنى آمده - به سند ضعيقى نقل كرده است .
۸۴۵- كافى ، ج ۲، ص ۳۷۵، مقصود از (( (( مباهته )) )) در متن حديث ، ملزم كردن آنان به وسيله دلايل قاطع و متحير ساختن آنهاست به طورى كه پاسخى نداشته باشند، چنانكه خداى تعالى فرموده است : ا(( فبهت الذى كفر. ))
۸۴۶- اين حديث را احمد در ج ۲، صفحه ۳۰۰، كتاب خود از ابوهريره و همچنين بخارى و ابوداوود نقل كرده اند.
۸۴۷- اين حديث را ابوداوود در سنن ، ج ۲، ص ۵۵۹ از حديث ابوهريره نقل كرده و كلينى در كافى ، ج ۲، ص ۳۷۵، و ۶۴۲ آورده است .
۸۴۸- شورى / ۲۶: و درخواست كسانى را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند اجابت مى كند و از فضلش بر آنها مى افزايد.
۸۴۹- كافى ، ج ۲، ص ۶۳۸.
۸۵۰- همان ماءخذ، ص ۶۴۲، از امام صادق (ع ).
۸۵۱- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۶۴۰، شماره ۳.
۸۵۲- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۶۷۶، شماره ۶.
۸۵۳- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۰، شماره ۴.
۸۵۴- كهف / ۲۸: از كسانى كه دلشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن ، همانها كه پيروى از هواى نفس ‍ كردند، و كارهايشان افراطى است .
۸۵۵- نجم / ۲۹: از آنها كه از ذكر ما روى مى گردانند و جز زندگى مادى دنيا را نمى طلبند دورى كن .
۸۵۶- لقمان / ۱۵: و از كسانى پيروى كن كه به سوى من آمده اند.
۸۵۷- فرقان / ۶۳: و هنگامى كه نادانان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام مى گويند (و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى گذرند.)
۸۵۸- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۱.
۸۵۹- كافى ، ج ۲، ص ۳۷۴ - ۳۷۵.
۸۶۰- كافى ، ج ۲، ص ۳۷۴ - ۳۷۵.
۸۶۱- به ماءخذ اين حديث دست نيافتم .
۸۶۲- اين حديث را فتال در روضة الواعظين به طور مرسل نقل كرده (ص ۱۵، باب ماهيت علوم ).
۸۶۳- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۱.
۸۶۴- كافى ، ج ۲، ص ۳۷۶، شماره ۷.
۸۶۵- محمّد / ۲۲ - ۲۳: اما اگر روگردان شويد آيا جز اين انتظار مى رود كه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نماييد.
۸۶۶- رعد / ۲۵: و آنها كه عهد الهى را پس از محكم كردن مى شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور محكم كردن آنها را داده قطع مى كنند و در روى زمين فساد مى نمايند، لعنت براى آنهاست و بدى سراى آخرت .
۸۶۷- بقره / ۲۷: (فاسقان آنهايى هستند كه ) پيمان خدا را پس از محكم كردن ، مى شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور داده بر قرار سازند قطع مى نمايند و در جهان فساد مى كنند، اينها زيانكارانند.
۸۶۸- كافى ، ج ۲، ص ۶۳۹.
۸۶۹- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۶۴۰، شماره ۵ و ۶.
۸۷۰- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۶۴۰، شماره ۵ و ۶.
۸۷۱- باب ۵۵.
۸۷۲- زخرف / ۶۷: دوستان ، در آن روز (قيامت ) دشمن يكديگرند مگر پرهيزگاران .
۸۷۳- كافى ، ج ۲، ص ۶۳۸.
۸۷۴- حج / ۱۳: او كسى را مى خواند كه البته زيانش از نفعش نزديكتر است ، چه بد مولا و ياورى و چه بد مؤ نس ‍ و معاشرى است .
۸۷۵- در كتاب احياء العلوم به جاى (( "ثمر مر" )) ، (( "ثمر حلو" )) يعنى ميوه شيرين ، آمده است .
۸۷۶- اين حديث قبلا گذشت .
۸۷۷- شورى / ۳۸: و كارهايشان به طريق مشورت در ميان آنها صورت مى گيرد، و از آن چه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند.
۸۷۸- اين احاديث قبلا در كتاب زكات گذشت .
۸۷۹- اين احاديث قبلا در كتاب زكات گذشت .
۸۸۰- به مدرك اين خبر و خبر بعدى دست نيافتم .
۸۸۱- اين حديث با اختلاف در عبارت در باب قبلى گذشت .
۸۸۲- انعام / ۳۶: اما مردگان ، خدا آنها را (در قيامت ) مبعوث مى كند.
۸۸۳- اين حديث را طبرانى در الكبير از ابى عنبسه خولانى با اندك اختلافى - به طورى كه در الجامع الصغير آمده - به سند ضعيف نقل كرده است .
۸۸۴- اين حديث را - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۷۳ آمده - بزاز و ابويعلى نقل كرده اند.
۸۸۵- آغاز اين حديث را ترمذى در (سنن ) ج )، ص ۲۳۸ نقل كرده و مى گويد: اين حديث عجيبى است و تمام اين حديث را خرائطى در مكارم الاخلاق و بيهقى در الشعب - به طورى كه در المغنى آمده - به سندى ضعيف نقل كرده است .
۸۸۶- فتح / ۲۹.
۸۸۷- اين حديث را احمد و ابوداوود و بخارى در كتاب الادب المفرد به طورى كه در الجامع الصغير الشمايل آمده به سند صحيح نقل كرده است . ۸۸۸- عراقى گويد: اين حديث را بخارى در التاريخ از قول ابوهريره به سند ضعيف نقل كرده است .
مى گويم : نسائى در (سنن )، ج ۸، ص ۲۷۴ از قول ابوهريره چنين نقل كرده است : (( از همسايه بد در سراى آخرت به خدا پناه بر زيرا همسايه باديه از كنار تو مى رود.)) (كنايه از اين كه همسايه بد در اين دنيا دير يا زود منتقل مى شود.)م .
۸۸۹- اين حديث را طبرانى در الاوسط و حاكم در مستدرك از قول ابوبكره نقل كرده است با اين تفاوت كه حاكم مدح و ذم را در يك مجلس نقل كرده ، نه در دو روز، و نيز حاكم آن را از قول ابن عباس - به طورى كه در المغنى آمده است - به سند ضعيفى نقل كرده است .
۸۹۰- اين مطلب را ترمذى در جلد ۸، صفحه ۱۸۳ كتاب خود در ضمن حديثى از ابوامامه نقل كرده است .
۸۹۱- اين حديث را طبرانى در الكبير از حديث ابوامامه به سند ضعيفى نقل كرده است .
۸۹۲- عراقى مى گويد: اين حديث را حاكم در التاريخ از حديث ابن عباس بدون عبارت (( (( و عرضه )) )) نقل كرده است در حالى كه رجال آن ثقاتند جز اينكه ابوعلى نيشابورى مى گويد: به نظر من اين عبارات از سخنان پيامبر (ص ) نيست بلكه از سخنان ابن عباس است . و ابن ماجه تحت شماره ۳۹۳۳ حديثى نظير اين حديث را قول ابن عمر دارد و مسلم در جلد ۸، صفحه ۱۱ كتاب خود از حديث ابوهريره چنين نقل كرده است : (( هر مسلمانى خون ، مال و ناموسش بر مسلمان ديگر حرام است .))
۸۹۳- اين حديث را مسلم در جلد ۸، صفحه ۱۰ و بخارى در جلد ۸، صفحه ۲۳ كتابهاى خود را از قول ابوهريره نقل كرده اند.
۸۹۴- اين حديث را بخارى در جلد ۸، صفحه ۲۳ نقل كرده است و آن تتمه حديثى است كه مسلم قبل از او نقل كرده است .
۸۹۵- مطففين / ۱ ۴: واى بر كم فروشان ، آنهايى كه وقتى براى خود كيل مى كنند حق خود را به طور كامل مى گيرند اما هنگامى كه مى خواهند براى ديگران كيل يا وزن كنند، كم مى گذارند! ۸۹۶- اين حديث را طبرانى در الكبير چنين آورده است : (( هركه عورت مسلمانى را بپوشاند گويا مرده اى را زنده كرده است .)) و احمد در مسند خود از مردى چنين نقل كرده است : (( هر كه در دنيا عيب برادر مسلمانش را بپوشاند و آن را فاش نسازد خداوند روز قيامت عيب او را بپوشاند، و ابن داوود در جلد ۲، صفحه ۵۷۱ كتاب خود گويد: (( هر كه عيب مسلمانى را بپوشاند خداوند روز قيامت عيب او را بپوشاند.)) و مسلم نيز در جلد ۸، صفحه ۲۱ صحيح خود همين طور نقل كرده است .
۸۹۷- اين حديث را طيالس در صفحه ۱۳۵ مسند خود از حديث عقبة بن عامر نقل كرده است .
۸۹۸- اين احاديث را ابوداوود سجستانى در ج ۲، ص ۵۶۶ كتاب خود از قول جايز نقل كرده است .
۸۹۹- اين احاديث را ابوداوود سجستانى در ج ۲، ص ۵۶۶ كتاب خود از قول جايز نقل كرده است .
۹۰۰- اين حديث را ابوالشيخ از حديث ابن مسعود - بطورى كه در الجامع الصغير آمده - نقل كرده است .
۹۰۱- به باب حكم از نهج البلاغه ، شماره ۳۹ مراجعه كنيد، اين سخن را به عبارت ديگرى نيز، مرحوم سيد رضى در نهج البلاغه نقل كرده است كه معناى آن چنين است : (( زبان خردمند پشت دل ، و دل نادان پشت زبان اوست )) آنگاه مى گويد: اين سخن امام از معانى دلپذير و پر ارج است ، مقصود آن كه خردمند زبانش را باز نمى كند مگر پس از صلاحديد فكر و انديشه ، ولى بى خرد، گفته هاى نابخردانه اش بر مراجعه به انديشه و دورانديشى و تاءملش پيشى گيرد، گويى كه زبان خردمند پيرو دلش ، و دل نادان پيرو زبانش مى باشد. - م .
۹۰۲- اين حديث را بزاز و طبرانى در معجمهاى سه گانه اش نقل كرده اند، چنان كه در الترغيب ، ج ۱، ص ۱۳۱ نظير آن آمده و در جلد اول اين كتاب گذشت .
۹۰۳- به صحيح بخارى ، ج ۸، ص ۲۳ و صحيح مسلم ، ج ۸، ص ۱۰، و كافى ، ج ۲، ص ۱۶۷ و الترغيب ، ج ۳، ص ‍ ۵۶۶ و مسند احمد، ج ۵، ص ۲۵ مراجعه كنيد.
۹۰۴- اين حديث را طبرانى در الكبير از قول ابودرداء و ابوامامه و واثلة بن اسقع و انس بن مالك تا (( (( لقلة خيره : كم خير بودنش )) )) - به طورى كه در الترغيب ، ج ۱، ص ۱۳۱ آمده است - نقل كرده اند و از اين جا تا آخر حديث را ابومنصور ديلمى در مسند الفردوس - به طورى كه در المغنى آمده - از حديث امامه ، نقل كرده است .
۹۰۵- اين حديث را ترمذى در جلد ۸، صفحه ۱۶۰ كتاب خود آورده است .
۹۰۶- اين حديث را حاكم در جلد ۱، صفحه ۱۲۴ كتاب خود نقل كرده است .
۹۰۷- اين حديث را ابوداوود در جلد ۲، صفحه ۶۲۶ سنن خود و ابن سنى در عمل اليوم و الليلة ، ص ۵۵ و احمد در جلد ۴، صفحه ۱۳۰ كتاب خود از مقدام بن معديكرب نقل كرده اند.
۹۰۸- اين حديث به طور مكرر قبلا آمده است .
۹۰۹- اين حديث قبلا گذشت .
۹۱۰- اين حديث را بخارى در جلد ۸، صفحه ۲۳ و مسلم در جلد ۸، صفحه ۱۰ كتاب خود آورده است ، اين حديث در كافى ، ج ۲، ص ۱۶۷ نيز آورده است .
۹۱۱- حجرات ۱۲: آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به يقين ) همه شما از اين امر كراهت داريد،...
۹۱۲- بخش اول اين حديث را ابن ماجه به شماره ۴۲۱۷ در ضمن حديثى به سند حسن از ابوهريره قل كرده اند كه در آن جا - به جاى (( مسلما - مؤ منا )) آمده است : قضاعى در مسند الشهاب با همين عبارت مصنف نقل كرده است .
۹۱۳- اين حديث را بخارى در الادب و طبرانى در الاوسط و ابوداوود در سنن - به طورى كه در الجامع الصغير آمده - نقل كرده اند.
۹۱۴- بيهقى در سنن و ابن عدى - چنان كه در الجامع الصغير آمده - در الكامل اين حديث را نقل كرده اند.
۹۱۵- شعراء / ۲۱۶: اگر آنان نافرمانى كردند، بگو: من از كار شما بيزارم .
۹۱۶- اين روايت قبلا گذشته است .
۹۱۷- اين حديث را بن ابى الدنيا و احمد - به طورى كه در الترغيب ، ج ۳، ص ۴۹۹ آمده نقل كرده اند و قبلا گذشت .
۹۱۸- از دوستت صفاهايش را بگير و كدورتها را ترك كن زيرا عمر كوتاهتر از آن است كه دوستت را به خاطر لغزشش سرزنش كنى .
۹۱۹- اين حديث را ابن ماجه در سنن خود، از حديث جوزان به شماره ۳۷۱۸ نقل كرده است .
۹۲۰- آل عمران / ۱۳۴: و خشم خود را فرو مى برند.
۹۲۱- من به برادرم پيشى نمى گيرم ، در حالى كه هيچ فرد پاكيزه خويى با پريشان ساختن برادرش او را نمى آزارد.
۹۲۲- ممتحنه / ۷: اميد است خداوند ميان شما و دشمنانتان (از طريق اسلام ) پيوند محبت برقرار كند.
۹۲۳- اين حديث را ترمذى در سنن ، ج ۸، ص ۱۶۲ نقل كرده است . معناى اين حديث اين است كه با دوست و دشمن با مدارا و نرمى رفتار كن و از افراط و تفريط خوددارى كن . اين كلام از اميرالمؤ منين (ع ) در نهج البلاغه بخش حكم به شماره ۲۶۰ عينا نقل شده است . - م .
۹۲۴- اين حديث را مسلم در صحيح خود، ج ۸، ص ۸۶ از حديث ابودرداء نقل كرده است .
۹۲۵- در هيچ كتابى به اين حديث دست نيافتم .
۹۲۶- اين حديث را بزاز از عمران بن حصين به سند صحيح - به طورى كه در الجامع الصغير آمده - نقل كرده است .
۹۲۷- كافى ، ج ۲ ص ۵۰۷.
۹۲۸- شورى / ۲۵: درخواست كسانى را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند اجابت مى كند و از فضلش ‍ بر آنها مى افزايد.
۹۲۹- كافى ، ج ۲، ص ۵۰۸، شماره ۷.
۹۳۰- اين حديث را بيهقى در شعب الايمان از حديث ابوهريره - به طورى كه در الجامع الصغير آمده - به سند ضغيفى نقل كرده است .
۹۳۱- عراقى گويد: اين حديث را ابومنصور ديلمى در مسند الفردوس از قول ابوهريره نقل كرده و ذهبى در لسان الميزان مى گويد: اين حديث جدا ناشناخته است .
۹۳۲- اين حديث قبلا گذشت .
۹۳۳- اين حديث را حاكم در جلد ۱، صفحه ۱۶ كتاب خود از قول عايشه نقل كرده مى گويد: بر اساس شرايط مسلم و بخارى صحيح است .
۹۳۴- اسراء / ۵۳: به بندگانم بگو: سخنى بگويند كه بهترين باشد چرا كه ميان آنها فتنه و فساد مى كند.
۹۳۵- يوسف / ۱۰۰: و بعد از آن كه شيطان ميان من و برادرانم فساد كرد.
۹۳۶- حشر / ۹: و آنها را بر خود مقدم مى دارند هر چند شديدا محتاج و فقير باشند.
۹۳۷- مردمان بزرگوار و كريم هرگاه در رفاه باشند، دوستانشان را كه در شرايط بد زندگى با آنان بسر مى بردند ياد مى كنند.
۹۳۸- برو، محبت تو از دلم براى هميشه بيرون شد، در حالى كه جدايى ما از نوع طلاق باين نيست . اگر درست توجه كنى ، مى فهمى كه عم تو نوعى طلاق دادن است ، دوستى تو با من به دو طرف ، دوام داشت اما اگر تو مانع برابرى دوستى با دوستى باشى ، دو طلاق در دو عادت ماهانه خواهد بود (كه در آن صورت راه بازگشتى نيست .) و هرگاه ناگزير از طرف من طلاق سوم به سراغ تو بيايد، ديگر حكومت سيبين نيز تو را بى نياز نخواهد كرد.
۹۳۹- تمام مصيبتهاى روزگار را ديدم ، در حالى كه جز دورى دوستان همه آنها رويداد سهل و آسان بود.
۹۴۰- اين حديث را دارقطنى در الافراد از قول زبير بن عوام ، اين چنين نقل كرده است : (( بدانيد كه من و شايستگان امتم از تكلف بيزاريم .)) و - به طورى كه در كتاب المغنى آمده است - اسناد اين حديث خوب و درست است .
۹۴۱- باب سى و پنجم .
۹۴۲- ص / ۸۶: بگو (اى پيامبر) من از شما هيچ پاداشى نمى طلبم و من از متكلفين نيستم .
۹۴۳- بخش اول اين حديث قبلا گذشت و اما بخش دوم حديث را ابن عدى در الكامل از قول انس به طورى كه عراقى در آن باره مى گويد به سند ضعيفى نقل كرده است .
۹۴۴- براى كسى فروتنى كن كه آن را دليل فضيلت بداند نه نادانى و از دوستى كسى كه همواره در برابر دوستان ، فضيلت را براى خود مى بيند، دورى كن .
۹۴۵- چه بسا دوستى كه او را بوسيله دوستى شناختم و از دوست قديمى ، پر بهره تر بود و رفيقى كه او را در طول راه ديدم (و در سفر آزمودم ) و براى من دوست واقعى گرديد.
۹۴۶- اين بخش از سخنان پيامبر (ص ) در ذيل حديث (( (( لا تدابروا)) )) قبلا گذشت .
۹۴۷- آل عمران / ۱۵۹: و با آنان در كارها مشورت كن .
۹۴۸- حديث مواخاة بين پيامبر (ص ) و على (ع ) را ترمذى در سنن ، ج ۱۳۷ ص ۱۶۹ و بغوى در المصابيح ، ج ۲، ص ۲۷۵ و حاكم در المستدرك ، ج ۳، ص ۱۴ نقل كرده و بعضى از كسانى كه كينه شديدى به اميرالمؤ منين (ع ) دارند در آن مناقشه كرده اند و علامه امينى در كتاب ارزنده الغدير، ج ۳، ص ۱۷۳ - ۱۷۵ پاسخ داده است . علاقمندان به اين اثر مراجعه كنند.
۹۴۹- مشاركت پيامبر با على (ع ) در حديث رمان آمده كه نزد محدثان معروف است و ترمذى در باب مناقب در سنن ، ج ۱۳، ص ۱۷۱ از پيامبر (ص ) نقل كرده است كه فرمود: (( من سراى حكمتم و على در آن است .))
۹۵۰- تقسيم قربانى پيامبر (ص ) با على (ع ) را مسلم در صحيح ، ج ۸، ص ۳۹ باب حجت النبى (ص ) نقل كرده است . ۹۵۱- باب پنجاه و ششم .
۹۵۲- در كاى ، ج ۲، ص ۶۷۱ به اسناد خود نقل شده است : رسول خدا (ص ) نگاههاى خود را ميان اصحابش ‍ تقسيم مى كرد؛ گاهى به اين و گاهى به آن به طور مساوى مى نگريست .
۹۵۳- اين حديث را ابن سنى در كتاب عمل اليوم و الليله ، ص ۱۲۰ از حديث ابوهريره نقل كرده است .
۹۵۴- اين حديث را طبرانى از حديث ابوامامه در الكبير بدون عبارت : (( پس من حبيب خدا و من خليل خدايم .)) به طورى كه در الجامع الصغير آمده - به سند ضعيف نقل كرده است .
۹۵۵- اين حديث صاحب الفردوس از انس - آن طورى كه در المغنى آمده - بدون اسناد نقل كرده است .
۹۵۶- فتح / ۲۸: مؤ منان با يكديگر مهربانند.
۹۵۷- كافى ، ج ۲، ص ۱۷۰، شماره ۳ و ۴.
۹۵۸- كافى ، ج ۲، ص ۱۷۰، شماره ۳ و ۴.
۹۵۹- همان ماءخذ ،ص ۱۷۰، شماره ۵.
۹۶۰- كافى ، ج ۲، ص ۱۷۱، شماره ۶.
۹۶۱- همان ماءخذ، ص ۱۷۱، شماره ۸.
۹۶۲- اين حديث را مسلم در صحيح ، ج ۲، ص ۲۰، از حديث نعمان بن بشير نقل كرده است .
۹۶۳- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۸، ص ۱۴، ضمن حديثى و ابوداوود طيالسى در ص ۶۸ از حديث ابوموسى اشعرى نقل كرده اند.
۹۶۴- كافى ، ج ۲، ص ۱۶۸، شماره ۹.
۹۶۵- همان ماءخذ، (( باب اخوة المؤ منين بعضهم لبعض )) ، شماره ۴.
۹۶۶- همان ماءخذ، ص ۱۶۷، شماره ۹.
۹۶۷- همان ماءخذ، ص ۱۷۵، (( باب التراحم و التعاطف )) ، شماره ۱و ۴.
۹۶۸- كافى ، ج ۲، ص ۱۷۵، (( باب التراحم و التعاطف )) ، شماره ۱ و ۴.
۹۶۹- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۱، ص ۱۱، باب چهارم از كتاب الايمان آورده است .
۹۷۰- اين حديث را مسلم در ج ۱، ص ۴۸ كتاب خود بخارى در صحيح ، ج ۱، ص ۱۴ نقل كرده اند.
۹۷۱- حاكم در مستدرك ، ج ۱، ص ۱۰ و ۱۱ نظير اين حديث را نقل كرده است .
۹۷۲- اين حديث را احمد در مسند، ج ۴، ص ۱۱۴ از حديث عمرو بن عنبسه به سند صحيح نقل كرده است .
۹۷۳- اين حديث را مسلم در ج ۸، ص ۳۴، از حديث ابوهريره نقل كرده است .
۹۷۴- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۳۶۸۱ از حديث ابوبرزه اسلمى نقل كرده است .
۹۷۵- اين حديث را طبرانى در الكبير نقل كرده و راويانش ثقه اند و در آن جا: (( هر كه سنگى از سر راه مسلمانان بردارد)) آمده و اين را در الاوسط، از قول ابودرداء نقل كرده - در آن جا: (( هر كه از راه مسلمين خارج كند...)) آمده است - به طورى كه در الترغيب ، ج ۳، ص ۶۱۹ آمده است .
۹۷۶- اين حديث را ابن مبارك در باب الزهد از روايت حمزة بن عبيد به صورت مرسل با سند ضعيفى نقل كرده و در باب (( (( البر و الصلة )) )) آن را از جمله اضافات حسين مروزى (حمزة بن عبداللّه بن ابى سمن ) - به طورى كه عراقى در المغنى آورده - نقل كرده و همين درست است .
۹۷۷- اين حديث را ابن مبارك در باب الزهد - به طورى كه در كنوزالحقايق مناوى در باب همزه آمده - نقل كرده است .
۹۷۸- كافى ، ج ۲، ص ۲۳۵، و در الفقيه ، ص ۵۷۵ نيز نظير آن آمده است .
۹۷۹- همان ماءخذ، ص ۳۵۰، شماره ۱.
۹۸۰- همان ماءخذ، ص ۳۵۱، شماره ۲.
۹۸۱- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۴۱۷۹ از حديث عياض بن حمار نقل كرده است .
۹۸۲- اعراف / ۱۹۸: با آنها مدارا كن ، و عذرشان را بپذير و به نيكيها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان .
۹۸۳- اين حديث را نسائى به سند صحيح و حاكم بر اساس روش بخارى و مسلم نقل كرده اند (المغنى ).
۹۸۴- كافى ، ج ۲، ص ۱۲۲.
۹۸۵- همان ماءخذ، ص ۱۲۳، شماره ۸.
۹۸۶- همان ماءخذ، ص ۱۲۳، شماره ۱۰.
۹۸۷- همان ماءخذ، ص ۱۲۳، شماره ۱۱.
۹۸۸- اين حديث را بخارى در صحيح ۷ ج ۸، ص ۲۱ و ابوداوود، در سنن ، ج ۲، ص ۵۶۶ از حديث حذيفه نقل كرده اند.
۹۸۹- كافى ، ج ۲، ص ۳۳۵، شماره ۶.
۹۹۰- كافى ، ج ۲، ص ۳۳۵، شماره ۶.
۹۹۱- همان ماءخذ، ص ۳۵۸.
۹۹۲- كافى ، ج ۲، ص ۱۴۶.
۹۹۳- اين حديث را حاكم در ج ۴، ص ۲۹۲ كتاب خود نقل كرده و گفته است : اسناد اين حديث صحيح است ، در حالى كه بخارى و مسلم آن را نقل نكرده اند.
۹۹۴- اين حديث را حاكم نقل كرده و آن را صحيح دانسته است و ابوداوود به اختصار از قلو ابوالطفيل تا جاى پهن كردن ردا نقل كرده و قسمت بعد را نقل نكرده است (المغنى ). و اين داستان را طبرى در تاريخ خود، ج ۲، ص ۳۵۲ براى خواهر رضاعى پيامبر (ص ) - در آن جا كه تقسيم غنايم حنين را ذكر كرده است - بيان مى كند.
۹۹۵- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۹، شماره ۱ و ۳.
۹۹۶- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۹، شماره ۱ و ۳.
۹۹۷- اين حديث را ابوداوود، ج ۲، ص ۵۷۸، از حديث ابودرداء نقل كرده است .
۹۹۸- اين حديث را به طورى كه در الجامع الصغير آمده طبرانى و بيهقى از ابن عمر نقل كرده اند.
۹۹۹- اين حديث را حاكم در مستدرك ، ج ۴، ص ۵۷۶ نقل كرده و مى گويد: اسناد اين حديث صحيح است ولى بخارى و مسلم آن را نقل نكرده اند.
۱۰۰۰- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۳، ص ۲۲۷، كتاب الصلح نقل كرده است .
۱۰۰۱- اين حديث را ابن سنى در كتاب عمل اليوم و الليلة ، ص ۱۶۵ به شماره ۶۱۳ آورده است .
۱۰۰۲- كافى ، ج ۲، ص ۲۰۹، شماره ۱ و ۲.
۱۰۰۳- كافى ، ج ۲، ص ۲۰۹، شماره ۱ و ۲.
۱۰۰۴- همان ماءخذ، همان صفحه ؛ فديه دادن در اين جا مجاز است زيرا همان طورى كه ديه خونبهاست و جلو خود را مى گيرد و يا همان طورى كه اسير فديه مى دهد، مال در اين جا جلو نزاع را مى گيرد و هر يك از اينان با مال جلو ديگرى را مى گيرند.
۱۰۰۵- كافى ، ج ۲، ص ۲۰۹، شماره ۴.
۱۰۰۶- همان ماءخذ، ص ۲۱۰.
۱۰۰۷- بقره / ۲۲۴: خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهيد تا اين كه نيكوكار و پرهيزگار و مصلح ميان مردم باشيد.
۱۰۰۸- كافى ، ج ۲، ص ۲۱۰.
۱۰۰۹- كافى ، ج ۲، ص ۲۱۰.
۱۰۱۰- اين حديث را ابوداوود در ج ۲، ص ۵۸۴ ضمن حديثى از ابوهريره نقل كرده است .
۱۰۱۱- اين حديث را مسلم در ج ۸، ص ۲۱ از ابوهريره نقل كرده است .
۱۰۱۲- اين حديث را طبرانى در الاوسط و الصغير آورده اند چنان كه در، ج ۳، ص ۲۳۸ الترغب و الترهيب آمده است .
۱۰۱۳- اين حديث را بيهقى در الكبرى ، ج ۸، ص ۲۲۸ آورده و مى گويد: (( ما در خدمت پيامبر (ص ) آمد و چهار مرتبه (به زنا) اقرار كرد. پيامبر دستور داد او را سنگسار كنند و فرمود: اى هزال ! اگر با جامه ات آن را مى پوشاندى بهتر بود.)) ...
۱۰۱۴- اين حديث را مسلم در، ج ۸، ص ۳۷ و ابوداوود، ترمذى و حاكم و ابن ماجه با عبارات مختلف نقل كرده اند.
۱۰۱۵- اين حديث را ابوداوود، در ج ۲، ص ۵۶۸ از حديث ابوبرزه اسلمى نقل كره است .
۱۰۱۶- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۸، ص ۲۴، (( باب ستر المؤ من على المؤ من )) آورده است .
۱۰۱۷- اين حديث را طبرانى - به طورى كه در الجامع الصغير آمده - به سند حسن از ابن عباس نقل كرده است .
۱۰۱۸- كافى ، ج ۲۱، ص ۳۵۶ شماره ۲.
۱۰۱۹- همان ماءخذ، ص ۳۵۷، شماره ۲. نور / ۱۸: همانا آنان كه دوست دارند كارهاى ناشايست ، درباره آنان كه ايمان آورده اند فاش شود ايشان را عذاب دردناكى است .
۱۰۲۰- همان ماءخذ، ص ۳۵۸.
۱۰۲۱- انعام / ۱۰۸: به كسانى كه به غير خدا را (معبود خود) مى خوانند دشنام ندهيد مبادا كه آنها نيز از روى ظلم و جهل خدا را دشنام دهند.
۱۰۲۲- اين حديث را بخارى در، ج ۸، ص ۳، و تردمى در، ج ۸، ص ۹۷ از حديث ابن عمرو طبراين - به نوشته مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۷۳ - نظير آن را در الكبير نقل كرده اند.
۱۰۲۳- اين حديث و همچنين حديث ديگر را مسلم در، ج ۷، ص ۸، از حديث انس نقل كرده است .
۱۰۲۴- اين حديث را ابوداوود در، ج ۲، ص ۶۲۷ از قول ابوموسى اشعرى و مسلم در، ج ۸، ص ۳۷ نقل كرده اند.
۱۰۲۵- اين حديث را نيز ابوداوود در، ج ۲، ص ۶۲۷ سنن خود آورده است .
۱۰۲۶- اين حديث را خرائطى در مكارم الاخلاق - به طورى كه در المغنى و مجمع الزوائد آمده - نقل كرده است .
۱۰۲۷- اين حديث را بخارى ، در ج ۸، ص ۶۲ نقل كرده است .
۱۰۲۸- كافى ، ج ۲، ص ۱۹۳: شايد مقصود اين باشد كه ائمه (ع ) جز از خدا حاجت نمى طلبد و منزه از آنند.
۱۰۲۹- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۳ و ۴ و ۵.
۱۰۳۰- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۳ و ۴ و ۵.
۱۰۳۱- كافى ، ج ۲، شماره ۳ و ۴ و ۵.
۱۰۳۲- همان ماءخذ، ص ۱۹۴، شماره ۸.
۱۰۳۳- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۷ و ۹.
۱۰۳۴- كافى ، ج ۲، شماره ۷ و ۹.
۱۰۳۵- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۱۰.
۱۰۳۶- همان ماءخذ، ص ۱۹۵، شماره ۱۲.
۱۰۳۷- همان ماءخذ، ص ۱۹۶، شماره ۱۴.
۱۰۳۸- كافى ، ج ۲، ص ۳۶۶، شماره ۱ و ۲.
۱۰۳۹- كافى ، ج ۲، ص ۳۶۶، شماره ۱ و ۲.
۱۰۴۰- همان ماءخذ، ص ۱۹۷، شماره ۶. ناصبى در عرف اصحاب ائمه عبارت از مخالفان متعصب است . ولى غير ناصبيان همان مستضعفين مى باشند.
۱۰۴۱- همان ماءخذ، ص ۱۹۹.
۱۰۴۲- كافى ، ج ۲، ص ۱۹۹.
۱۰۴۳- اين حديث را طبرانى در الاوسط با سندى نقل كرده است كه در آن ابوالطيب و هارون بن محمّد آمده كه او - به گفته مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۳۲ - كذاب است . و اين روايت را كلينى در كافى ، ج ۲، ص ۶۴۴ به سند حسن از امام صادق (ع ) به نقل از پيامبر (ص ) روايت كرده .
۱۰۴۴- اين حديث را ترمذى در، ج ۱۰، ص ۱۷۹ و ابن داوود، در، ج ۲، ص ۶۳۶ نقل كرده و در هر دو كتاب چنين آمده است : (( بگو (( سلام عليكم )) ، آيا وارد شوم ؟)) .
۱۰۴۵- اين حديث را خرائطى در مكارم الاخلاق - به طورى كه در المغنى آمده - به سند ضعيف نقل كرده است .
۱۰۴۶- اين حديث را بزاز و ابن عدى و بيهقى در الشعب - به طورى كه در درالمنثور، ج ۵، ص ۵۹ آمده - از قول انس نقل كرده است .
۱۰۴۷- نساء / ۸۶؛ نور / ۶۱: هنگامى كه كسى به شما تحيت گويد پاسخ آنرا بهتر و يا بمانند آن بدهيد. هنگامى كه داخل خانه اى شديد بر خويشتن سلام كنيد.
۱۰۴۸- نساء / ۸۶؛ نور / ۶۱: هنگامى كه كسى به شما تحيت گويد پاسخ آنرا بهتر و يا بمانند آن بدهيد. هنگامى كه داخل خانه اى شديد بر خويشتن سلام كنيد.
۱۰۴۹- اين حديث را مسلم و بزاز به اسناد نيكو - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۳۰ آمده - نقل كرده است .؛
۱۰۵۰- اين حديث را ديلمى در الفردوس از قول ابوهريره نقل كرده است و - به طورى كه در المغنى آمده - فرزند ديلمى در مسند خود سند آن را نياورده است .
۱۰۵۱- به اصل اين حديث دست نيافتم .
۱۰۵۲- اين حديث را مالك در الموطا، ج ۲، ص ۲۳۸ (( باب العمل فى السلام )) حديث اول نقل كرده است .
۱۰۵۳- اين حديث را ابوداوود در، ج ۲، ص ۶۴۱ و ترمذى ، در، ج ۱۰، ص ۱۶۲ از قول عمران بن حصين نقل كرده اند.
۱۰۵۴- اين حديث را مسلم در، ج ۲، ص ۵، صحيح خود از حديث ابوهريره و ترمذى ، در ج ۱۰، ص ۱۷۵ نقل كرده است .
۱۰۵۵- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۸، ص ۶۴ در دو حديث نقل كرده در حالى كه از نظر ترمذى يك حديث است ، به جامع ترمذى ، ج ۱۰، ص ۱۷۶ مراجعه كنيد.
۱۰۵۶- اين حديث را ترمذى ، در، ج ۱۰، ص ۱۷۷ نقل كرده است .
۱۰۵۷- اين حديث را خرائطى و بيهقى در الشعب از حديث ابن مسعود به طور مرفوع نقل كرده اند و بيهقى آن را مرفوعا ضعيف شمرده است و - به طورى كه در المغنى آمده - آن را به شرط سند صحيح روايت كرده است .
۱۰۵۸- اين حديث را طبرانى در الكبير و الاوسط - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۲۷۶ باب (( ذكر اللّه تعالى للمحدث )) آمده - و ترمذى در، ج ۱۰، ص ۱۸۷ نقل كرده اند.
۱۰۵۹- اين حديث را ترمذى در، ج ۱۰، ص ۱۸۸ نقل كرده است .
۱۰۶۰- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۴، باب تسليم ، شماره ۱ - ۳.
۱۰۶۱- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۴، باب تسليم ، شماره ۱ - ۳.
۱۰۶۲- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۴، باب تسليم ، شماره ۱ - ۳.
۱۰۶۳- همان ماءخذ، ص ۶۴۴، شماره ۴ و ۵ و ۶.
۱۰۶۴- همان ماءخذ، ص ۶۴۴، شماره ۴ و ۵ و ۶.
۱۰۶۵- همان ماءخذ، ص ۶۴۴، شماره ۴ و ۵ و ۶.
۱۰۶۶- حشر / ۳۳: خدايى كه از هر عيب و نقصى سالم و امان دهنده و نگهبان است . مقصود امام (ع ) از استشهاد به اين آن است كه سلام يكى از نامهاى خداست .
۱۰۶۷- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۴، شماره ۹ و ۱۰.
۱۰۶۸- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۴، شماره ۹ و ۱۰.
۱۰۶۹- همان ماءحذ، همان صفحه ، باب التسليم ، شماره ۱.
۱۰۷۰- همان ماءخذ، ص ۶۴۶: اين بدان جهت است كه آنان مشغول به خود و سرگرمند و باكى نيست كه سلام ندهيد.
۱۰۷۱- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۱۲ و ۲.
۱۰۷۲- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۱۲ و ۲.
۱۰۷۳- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۱۲ و ۲.
۱۰۷۴- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۷.
۱۰۷۵- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۷.
۱۰۷۶- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۷.
۱۰۷۷- همان ماءخذ، ص ۶۴۸.
۱۰۷۸- همان ماءخذ، ص ۶۴۶، شماره ۱۳.
۱۰۷۹- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۸، (( باب التسليم على اهل الملل . ))
۱۰۸۰- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۸، (( باب التسليم على اهل الملل . ))
۱۰۸۱- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۸، (( باب التسليم على اهل الملل . ))
۱۰۸۲- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۸، (( باب التسليم على اهل الملل . ))
۱۰۸۳- كافى ، ج ۲، ص ۶۴۸، (( باب التسليم على اهل الملل . ))
۱۰۸۴- اين حديث را حكيم ترمذى و ابوالشيخ از قول عمر - همان طورى كه در الجامع الصغير آمده - نقل كرده است .
۱۰۸۵- اين حديث را ترمذى در ضمن حديثى در، ج ۱۰، ص ۱۹۲ كتاب خود نقل كرده است .
۱۰۸۶- اين حديث را محاملى در امالى خود و ديلمى در الفردوس - چنان كه در الجامع الصغير آمده - به سند صحيح از انس نقل كرده است .
۱۰۸۷- اين حديث را ابوداوود در، ج ۲، ص ۶۴۴ كتاب خود نقل كرده است .
۱۰۸۸- اين حديث را ابوبكر بن مقرى در كتاب الرخصة فى تقبيل اليد - به طورى كه در المغنى آمده - به سند ضعيف نقل كرده و داستان كعب را جرزى در اسدالغابة ، ج ۴، ص ۲۴۷ آورده است .
۱۰۸۹- اين حديث را حاكم از حديث بريده نقل كرده است با اين تفاوت كه او به جاى دستها پاها را آورده و گويد سندش صحيح است .
۱۰۹۰- به مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۳۷ مراجعه كنيد.
۱۰۹۱- اين حديث را ترمذى در، ج ۱۰، ص ۱۹۱ و ابن ماجه به شماره ۳۷۰۳ در سنن خويش آورده اند.
۱۰۹۲- كافى ، ج ۲، ص ۱۷۹، باب مصافحه .
۱۰۹۳- كافى ، ج ۲، ص ۱۷۹، باب مصافحه .
۱۰۹۴- كافى ، ج ۲، ص ۱۷۹، باب مصافحه .
۱۰۹۵- همان ماءخذ، همان صفحه ،
۱۰۹۶- همان ماءخذ، ص ۱۸۰.
۱۰۹۷- همان ماءخذ، ص ۱۸۰.
۱۰۹۸- همان ماءخذ، ص ۱۸۰.
۱۰۹۹- همان ماءخذ، ص ۱۸۰.
۱۱۰۰- ق / ۱۸: كلمه اى نگويد جز آنكه فرشته رقيب و عتيد در نزد او حاضر شوند.
۱۱۰۱- كافى ، ج ۲، ص ۱۸۴.
۱۱۰۲- همان ماءخذ، ص ۱۸۵،، باب تقبيل .
۱۱۰۳- همان ماءخذ، ص ۱۸۵،، باب تقبيل .
۱۱۰۴- نسبت به ديگران هم كسى قائل به حرمت نشده است بخصوص دست والدين و معلم و عالمان باتقوا. - م .
۱۱۰۵- همان ماءخذ، ص ۱۸۵،، باب تقبيل .
۱۱۰۶- كافى ، ج ۲، ص ۱۸۵، باب تقبيل .
۱۱۰۷- كافى ، ج ۲، ص ۱۸۵، باب تقبيل .
۱۱۰۸- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۳۷۰۲ با اختلاف در عبارت و نيز ترمذى در جامع ، ج ۱۰، ص ۱۹۱ نقل كرده اند.
۱۱۰۹- به جامع ترمذى ، ج ۱۰ ص ۱۹۳ مراجعه كنيد.
۱۱۱۰- اين حديث را ابوداوود، در، ج ۲، ص ۶۴۴ باب معانقه آورده است .
۱۱۱۱- اين حديث را در، ج ۱، در فصل ابواب علم گذشت .
۱۱۱۲- كهف / ۱۱۰: نبايد به عبادت پروردگارش ، شريكى قائل شود.
۱۱۱۳- اين حديث را ترمذى در، ج ۱۰، ص ۲۱۲ آورده و مى گويد حديث حسن و صحيح است .
۱۱۱۴- اين حديث را ترمذى در، ج ۱۰، ص ۲۱۳ نقل كرده است .
۱۱۱۵- اين حديث را مسلم در، ج ۷، ص ۱۰ از حديث ابن عمر نقل كرده است .
۱۱۱۶- اين حديث را بغوى در كتاب معجم الصحابة از حديث ابن ابى شيبه نقل كرده و طبرانى آن را در الكبير - به طورى كه در المغنى آمده است - از روايت مصعب بن شيبه از قول پدرش با عبارت كوتاه ترى نقل كرده است .
۱۱۱۷- اين حديث در مسلم در، ج ۷، ص ۹، و بخارى از حديث ابوواقد ليثى نقل كرده است .
۱۱۱۸- تهذيب ، ج ۱، (( كتاب الصلاة باب صلاة التسبيح و غيرها من الصلوات . ))
۱۱۱۹- همان ماءخذ، ص ۲۵.
۱۱۲۰- حج / ۳۲: (اين گونه است مناسك حج ) و هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواى دلهاست .
ory.go(-۱)"> ۱۱۲۱- حج / ۳۰: (اين گونه است مناسك حج ) و هر كس برنامه هاى الهى را بزرگ دارد نزد پروردگارش براى او بهتر است .
۱۱۲۲- اين حديث اندكى پيش از ابوداوود نقل شد.
۱۱۲۳- كافى ، ج ۲۳۳، باب حق العالم .
۱۱۲۴- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۶۶۱، باب الجلوس ، شماره ۳ و ۶.
۱۱۲۵- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۶۶۱، باب الجلوس ، شماره ۳ و ۶.
۱۱۲۶- همان ماءخذ، ص ۶۵۹، باب حق الداخل .
۱۱۲۷- قرب الاسناد، ص ۳۳، اين حديث را از مسعدة بن صدقه نقل شده است .
۱۱۲۸- اين حديث را ترمذى ، در، ج ۸، ص ۱۱ با اختلاف اندكى در عبارت نقل كرده و مى گويد: اين حديث حسن است .
۱۱۲۹- اين حديث را ابن ابى الدنيا به طورى اختصار در كتاب الصمت با سند ضعيف - چنان كه در المغنى آمده - نقل كرده است .
۱۱۳۰- اين حديث را ابوداوود در، ج ۲، ص ۵۶۹ آورده است .
۱۱۳۱- اين حديث را ابوداوود با اندكى جابجايى و اختلاف در، ج ۲، ص ۵۶۹ مسند خود نقل كرده است .
۱۱۳۲- اين حديث و حديث بعدى را صدوق در )) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال )) ، ص ۱۴۲ و ۲۴۰ روايت كرده است .
۱۱۳۳- ر.ك : شماره ۲۳۸.
۱۱۳۴- اين حديث را بخارى از قول ابوهريره در، ج ۸، ص ۶۱ صحيح نقل كرده است .
۱۱۳۵- اين حديث را ترمذى در، ج ۱۰، ص ۲۰۰ ضمن حديثى آورده است .
۱۱۳۶- اين حديث را بخارى در، ج ۸، ص ۶۰ نقل كرده است .
۱۱۳۷- اين دو حديث را ابوداوود در، ج ۲، ص ۶۰۳ كتاب خود از حديث ابوهريره نقل كرده است .
۱۱۳۸- - اين دو حديث را ابوداوود در، ج ۲، ص ۶۰۳ كتاب خود از حديث ابوهريره نقل كرده است .
۱۱۳۹- اين حديث را ترمذى در ج ۱۰، ص ۲۰۴ آورده است .
۱۱۴۰- اين حديث را نسائى در ج ۲، ص ۱۴۵ و ابن سنى در عمل اليوم و الليلة ، ص ۷۲، نقل كرده است .
۱۱۴۱- اين حديث را طبرانى در الاوسط از حديث حارث اعور از على (ع ) از قول پيامبر (ص ) - به همان نحوى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۵۷ آمده - نقل كرده است .
۱۱۴۲- ذيل اين حديث در صحيح بخارى و صحيح مسلم مورد اتفاق است و ابو داوود در ج ۲، ص ۶۰۱ نقل كرده و در كافى ، ج ۲، ص ۶۵۴ با مقدارى جابجايى از امام كاظم (ع ) نقل شده و ترمذى نيز نقل كرده و آن را حسن شمرده است .
۱۱۴۳- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب المعطاس و التسميت )) .
۱۱۴۴- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب المعطاس و التسميت )) .
۱۱۴۵- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب .
۱۱۴۶- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب المطاس و التسميت .))
۱۱۴۷- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب المطاس و التسميت .))
۱۱۴۸- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب المطاس و التسميت .))
۱۱۴۹- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب المطاس و التسميت .))
۱۱۵۰- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب المطاس و التسميت .))
۱۱۵۱- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت . ))
۱۱۵۲- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت . ))
۱۱۵۳- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت . ))
۱۱۵۴- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت . ))
۱۱۵۵- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت . ))
۱۱۵۶- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت . ))
۱۱۵۷- لقمان / ۱۹: براستى ناخوش ترين صداها بانگ خران است .
۱۱۵۸- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت .))
۱۱۵۹- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت . ))
۱۱۶۰- كافى ، ج ۲، ص ۶۵۳، (( باب العطاس و التسميت . ))
۱۱۶۱- مؤ منون / ۹۱: بدى را از راهى كه بهتر است دفع كن (پاسخ بدى را با نيكى ده ).
۱۱۶۲- قصص / ۵۴: آنها به وسيله نيكى بديها را دفع مى كنند.
۱۱۶۳- بقره / ۲۵۰: و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند...
۱۱۶۴- اين حديث را مسلم در ج ۸، ص ۲۱ و بخارى ، در ج ۸، ص ۱۵ و ۳۸ آورده اند.
۱۱۶۵- اين حديث را طيالسى در مسند خود، ص ۲۳۷، از قول جابر بن عبداللّه نقل كرده است .
۱۱۶۶- كافى ، ج ۲، ص ۲۱۷؛ توضيح اين كه در معاشرت جز در موارد كمى - به طورى كه مرحوم فيض در وافى گفته است - نيازى به تقيه نيست و يا آن كه نفى تقيه در اين جا به اعتبار رعايت زمان و مكان اين سخن امام است و نظر به موقع سخن و علم امام (ع ) بر عدم اضطرار در اين دو مورد اين سخن را فرموده است .
۱۱۶۷- كافى ، ج ۲، ص ۲۱۷؛ توضيح اين كه در معاشرت جز در موارد كمى - به طورى كه مرحوم فيض در وافى گفته است - نيازى به تقيه نيست و يا آن كه نفى تقيه در اين جا به اعتبار رعايت زمان و مكان اين سخن امام است و نظر به موقع سخن و علم امام (ع ) بر عدم اضطرار در اين دو مورد اين سخن را فرموده است .
۱۱۶۸- يوسف / ۷۰: اى كاروان همانا شما سارقيد.
۱۱۶۹- صافات / ۸۹: همانا من بيمارم ، كافى ، ج ۲، ص ۲۱۷.
۱۱۷۰- كافى ، ج ۲، ص ۲۱۸.
۱۱۷۱- كافى ، ج ۲، ص ۲۱۸.
۱۱۷۲- نحل / ۱۰۶: به جز آنهايى كه تحت فشار واقع شده اند در حالى كه قلبشان آرام به ايمان است ؛ كافى ، ج ۲، ص ۲۱۸.
۱۱۷۳- كافى ، ج ۲، ص ۲۱۹، شماره ۱۲.
۱۱۷۴- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۱۳.
۱۱۷۵- كافى ، ج ۲، ص ۲۲۰.
۱۱۷۶- كافى ، ج ۲، ص ۲۲۰.
۱۱۷۷- كافى ، ج ۲، ص ۲۲۰: علامه مجلسى در مرآة العقول مى گويد: منظور آن است كه فرمانروا كودك باشد و يا در كم عقلى و نادانى چون كودك باشد و بناى حكومت بر اساس هوا و هوس همانند بازى كودكان باشد. و نسبت به جمع دو نحوه است يا نسبت به جنس است كه به فرد مربوط مى شود و يا مقصود جمع است كه معناى فردى ندارد و در اين جا چون به حكومت كودكان تشبيه شده معناى جمعى مراد است .
۱۱۷۸- همان ماءخذ، ص ۱۱۶، باب المداراة .
۱۱۷۹- همان ماءخذ، ص ۱۱۶، باب المداراة .
۱۱۸۰- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب .
۱۱۸۱- كافى ، ج ۲، ص ۱۱۶، باب المداراة .
۱۱۸۲- كافى ، ج ۲، ص ۱۱۶، باب المداراة .
۱۱۸۳- همان ماءخذ، ص ۶۳۵، (( باب ما يجب من المعاشرة . ))
۱۱۸۴- همان ماءخذ، ص ۶۳۵، (( باب ما يجب من المعاشرة . ))
۱۱۸۵- همان ماءخذ، ص ۲۲۶.
۱۱۸۶- كافى ، ج ۲، ص ۲۲۶.
۱۱۸۷- اين حديث را ترمذى در ج ۹، ص ۲۱۳، و ابن ماجه به شماره ۴۱۲۶ كتاب خود نقل كرده اند.
۱۱۸۸- اين حديث را ترمذى نقل كرده و ضعيف شمرده است ولى حاكم نقل كرده و چنين تصحيح كرده است : (( دورى كنيد از هم نشينى توانگران .))
۱۱۸۹- اين حديث را طبرانى در الاوسط و بيهقى در الشعب - به طورى كه الجامع الصغير و المغنى آمده - از ابوهريره نقل كرده اند.
۱۱۹۰- اين حديث را احمد در مسند خود، ج ۴، ص ۳۴۴ و طبرانى در الكبير و ابويعلى نيز - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۶۱ آمده - نقل كرده اند.
۱۱۹۱- اين حديث را بخارى در، ج ۸، ص ۱۰، از قول سهل بن سعد و ابن ماجه به شماره ۳۶۸۰ از حديث ابن عباس نقل كرده اند.
۱۱۹۲- اين حديث را بخارى در، ج ۸، ص ۱۰، از قول سهل بن سعد و ابن ماجه به شماره ۳۶۸۰ از حديث ابن عباس نقل كرده اند.
۱۱۹۳- اين حديث را احمد در مسند، ج ۵، ص ۲۵۰ و طبرانى به سند ضعيف از حديث ابوامامه باهلى نقل كرده اند.
۱۱۹۴- بقره / ۸۳: (به ياد آورديد) زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداى يگانه را پرستش نكنيد... و به يتيمان نيكى كنيد.
۱۱۹۵- (( من لا يحضره الفقيه : )) ص ۴۹، باب نوادر، شماره ۱۲ و ۱۶ و ۱۴ تا ۱۶.
۱۱۹۶- (( من لا يحضره الفقيه : )) ص ۴۹، باب نوادر، شماره ۱۲ و ۱۶ و ۱۴ تا ۱۶.
۱۱۹۷- (( من لا يحضره الفقيه : )) ص ۴۹، باب نوادر، شماره ۱۲ و ۱۶ و ۱۴ تا ۱۶.
۱۱۹۸- (( من لا يحضره الفقيه : )) ص ۴۹، باب نوادر، شماره ۱۲ و ۱۶ و ۱۴ تا ۱۶.
۱۱۹۹- (( من لا يحضره الفقيه : )) ص ۴۹، باب نوادر، شماره ۱۲ و ۱۶ و ۱۴ تا ۱۶.
۱۲۰۰- (( من لا يحضره الفقيه : )) ص ۴۹، باب نوادر، شماره ۱۲ و ۱۶ و ۱۴ تا ۱۶.
۱۲۰۱- اين حديث قبلا با عبارت حديث بعدى گذشت .
۱۲۰۲- اين حديث را ابوداوود و ترمذى در، ج ۸، ص ۱۱۶ نقل كرده اند و قبلا گذشت .
۱۲۰۳- اين حديث را ابونعيم در الحليه - چنانكه در الجامع الصغير آمده - از قول انس به سند ضعيف نقل كرده است .
۱۲۰۴- اين حديث را حاكم نقل كرده و با عبارت ديگر از حديث ابن عباس تصحيح كرده و طبرانى در الاوسط چنين آورده است : (( هركه در پى حاجت برادرش باشد از اعتكاف ده سال بهتر است .)) به مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۲۱ مراجعه كنيد.
۱۲۰۵- اين حديث را ابويعلى و بزاز - چنان كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۹۱ آمده - با عبارت (( غمزده را يارى كند)) و (( هفتاد و سه حسنه )) آمده است .
۱۲۰۶- اين حديث در صحيح بخارى و صحيح مسلم از قول انس مورد اتفاق است و قبلا گذشت .
۱۲۰۷- اين حديث را طبرانى در الاوسط از ابن عباس و در الصغير از حديث ابن عمر - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۹۳ و المغنى آمده - به سند ضعيفى نقل كرده است .
۱۲۰۸- اين حديث را ابوداوود، در ج ۲، ص ۵۶۸ از قول سهل بن معاذ بن اسد نظير آن را نقل كرده است .
۱۲۰۹- اين حديث را صاحب الفردوس از على (ع ) نقل كرده است - به طورى كه در المغنى آمده - پسرش در مسند سند آن را نياورده .
۱۲۱۰- اين حديث را حاكم از قول حذيفه و طبرانى در الاوسط از ابوذر نقل كرده و هر دو ضعيف است .
۱۲۱۱- يعنى : خدايا به امت احمد (ص ) ترحم فرما، خدايا امت محمّد (ص ) را اصلاح كن و خداى گرفتارى را از امت احمد برطرف كن .
۱۲۱۲- كافى ، ج ۲، ص ۲۰۸، شماره ۱، ۲ و ۳.
۱۲۱۳- كافى ، ج ۲، ص ۲۰۸، شماره ۱، ۲ و ۳.
۱۲۱۴- كافى ، ج ۲، ص ۲۰۸، شماره ۱، ۲ و ۳.
۱۲۱۵- كافى ، ج ۲، ص ۱۶۴، شماره ۹. آيه در سوره بقره / ۸۳: به مردم سخن نيكو گوييد.
۱۲۱۶- همان ماءخذ، ص ۲۰۸.
۱۲۱۷- همان ماءخذ، ص ۲۰۸.
۱۲۱۸- همان ماءخذ، ص ۳۶۳.
۱۲۱۹- همان ماءخذ، ص ۳۶۳.
۱۲۲۰- همان ماءخذ، ج ۲، ص ۱۶۷.
۱۲۲۱- همان ماءخذ، همان صفحه .
۱۲۲۲- كافى ، ج ۲، ص ۳۲۸.
۱۲۲۳- كافى ، ج ۲، ص ۳۲۸.
۱۲۲۴- همان ماءخذ، ص ۱۶۳، (( باب الاهتمام به امور المسلمين و النصيحة لهم و نفعهم . ))
۱۲۲۵- همان ماءخذ، ص ۱۶۳، (( باب الاهتمام به امور المسلمين و النصيحة لهم و نفعهم . ))
۱۲۲۶- همان ماءخذ، ص ۱۶۳، (( باب الاهتمام به امور المسلمين و النصيحة لهم و نفعهم . ))
۱۲۲۷- همان ماءخذ، ص ۱۸۸، (( باب ادخال السرور على المؤ منين . ))
۱۲۲۸- همان ماءخذ، ص ۱۸۸، (( باب ادخال السرور على المؤ منين . ))
۱۲۲۹- كافى ، ج ۲، ص ۱۸۸، (( باب ادخال السرور على المؤ منين . ))
۱۲۳۰- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب ، شماره ۶ و ۱۲.
۱۲۳۱- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب ، شماره ۶ و ۱۲.
۱۲۳۲- اين حديث در المكارم ، ص ۴۱۶، از كتاب زهد اميرالمؤ منين (ع ) و كتاب الجنائز آمده است و قبلا گذشت .
۱۲۳۳- اين حديث را مالك در الموطاء، ج ۲، ص ۲۳۱ از حديث جابر بن عبداللّه نقل كرده است .
۱۲۳۴- اين حديث را بيهقى در الكبرى ، ج ۴، ص ۳۸۱، از قول على بن ابيطالب (ع ) به نقل از پيامبر (ص ) با اختلاف در عبارت نقل كرده است .
۱۲۳۵- اين حديث را ترمذى ، در ج ۸، ص ۱۷۰ و ابن ماجه به شماره ۱۴۴۳ نقل كرده اند.
۱۲۳۶- اين حديث را مالك در الموطاء، ج ۲، ص ۲۲۹، از حديث عطا بن يسار نقل كرده است .
۱۲۳۷- اين حديث را بخارى و احمد از حديث ابوهريره - به طورى كه در جامع الصغير آمده - به سند صحيح نقل كرده است .
۱۲۳۸- اين حديث را ابن ابى الدنيا در كتاب المرض از حديث انس نقل كرده ، مى گويد: پيامبر (ص ) بر مردى وارد شد در حالى كه او از درد شكوه مى كرد (نام از على (ع ) نبرده است ) معنى دعا: خدايا از تو بهبود سريع ، يا تحمل و صبر بر بلا و يا خروج از دنيا به رحمتت را درخواست دارم ، همانا تو يكى از آنها را مرحمت خواهى كرد.
۱۲۳۹- يعنى : از شر بيمارى كه بدان مبتلايم به عزت و قدرت خدا پناه مى برم .
۱۲۴۰- مكارم الاخلاق ، طبرسى ، ص ۴۱۷.
۱۲۴۱- كافى ، ج ۳، ص ۱۱۸، از امام صادق (ع ). و ابن ابى الدنيا در كتاب المرض اين حديث را از قول انس نقل كرده است .
۱۲۴۲- اين حديث را- به طورى كه در كتاب المغنى آمده است - ابن ابى الدنيا در كتاب المرض به سند ضعيف نقل كرده است .
۱۲۴۳- كافى ، ج ۳، ص ۱۱۹، (( باب ثواب عيادة المريض . ))
۱۲۴۴- كافى ، ج ۳، ص ۱۱۹، (( باب ثواب عيادة المريض . ))
۱۲۴۵- كافى ، ج ۳، ص ۱۱۹، (( باب ثواب عيادة المريض . ))
۱۲۴۶- كافى ، ج ۳، ص ۱۱۹، (( باب ثواب عيادة المريض . ))
۱۲۴۷- همان ماءخذ، ص ۱۱۷، (( باب المريض يؤ ذن به للناس . ))
۱۲۴۸- همان ماءخذ، ص ۱۱۷، (( باب المريض يوذن به الناس . ع((
۱۲۴۹- كافى ، ج ۳، ص ۴۱۷، اين حديث را بغوى در المصابيح ، ج ۱، ص ۱۰۳ نقل كرده است .
۱۲۵۰- مكارم الاخلاق ، ص ۴۱۷ و ۴۱۸.
۱۲۵۱- مكارم الاخلاق ، ص ۴۱۷ و ۴۱۸.
۱۲۵۲- كافى ، ج ۳، ص ۱۱۸.
۱۲۵۳- كافى ، ج ۳، ص ۱۱۸.
۱۲۵۴- كافى ، ج ۳، ص ۱۱۸.
۱۲۵۵- همان ماءخذ، ص ۱۱۸، شماره ۲ و ۶.
۱۲۵۶- همان ماءخذ، ص ۱۱۸، شماره ۲ و ۶.
۱۲۵۷- همان ماءخذ، ص ۱۱۸؛ مرحوم مجلسى مى فرمايد: اين مطلب از باب تمثيل است . مقصود اظهار غم و تاءسف به خاطر بيمارى مريض است و اين كار متعارف بين مردم است .
۱۲۵۸- همان ماءخذ، ص ۱۱۹.
۱۲۵۹- كافى ، ج ۳ ۷ ص ۱۱۵، شماره ۲.
۱۲۶۰- همان ماءخذ، ص ۱۱۶؛ اين تفسير شكايتى است كه اجر را ضايع مى كند، اگر نه بهتر آن است كه به كسى نگويد - چنانكه از بعضى اخبار به دست مى آيد و ممكن است نظير اطلاع دادن به طبيب ، براى هدف خاصى باشد.
۱۲۶۱- اين حديث را بخارى در، ج ۲، ص ۱۰۵ از قول ابوهريره و بزار و احمد ابويعلى از ابوسعيد - به طورى در مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۲۹ آمده - با سند حسن ، نقل كرده اند.
۱۲۶۲- اين حديث را مسلم در صحيح ، ج ۱، ص ۵۲ از سخن ثوبان و ابوهريره نقل كرده و اصل حديث مورد اتفاق است .
۱۲۶۳- اين حديث را حاكم در، ج ۱، ص ۷۴ و ترمذى در، ج ۹، ص ۲۲۳ نقل كرده است .
۱۲۶۴- به سنن ترمذى ، ج ۴، ص ۲۳۱، و مصابيح السنة بغوى ، ج ۱، ص ۱۱۲ مراجعه كنيد.
۱۲۶۵- اين حديث را بيهقى در الكبرى ، ج ۴، ص ۲۵ نقل كرده با اين تفاوت كه در آن جا آمده : (( ولى ايشان آسان مى گيرند و براى مردم كار را آسان مى كنند)) كه به يقين اشتباه خطى است .
۱۲۶۶- اين حديث را ابن ابى شيبه - به طورى كه در (( الجواهر النقى فى الرد على البيهقى ، )) كه در حاشيه سنن الكبرى ، ج ۴، ص ۲۵، چاپ شده آمده است - نقل كرده و در مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۳۰ و ۳۱ نظير آن نقل شده است .
۱۲۶۷- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت ؛ )) كافى ، ج ۳، ص ۱۷۲ و ۱۷۳ (( باب ثواب من مشى مع جنازة . ))
۱۲۶۸- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت ؛ )) كافى ، ج ۳، ص ۱۷۲ و ۱۷۳ (( باب ثواب من مشى مع جنازة . ))
۱۲۶۹- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت ؛ )) كافى ، ج ۳، ص ۱۷۲ و ۱۷۳ (( باب ثواب من مشى مع جنازة . ))
۱۲۷۰- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت ؛ )) كافى ، ج ۳، ص ۱۷۲ و ۱۷۳ (( باب ثواب من مشى مع جنازة . ))
۱۲۷۱- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت ؛ )) كافى ، ج ۳، ص ۱۷۲ و ۱۷۳ (( باب ثواب من مشى مع جنازة . ))
۱۲۷۲- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت ، )) كافى ، ج ۳، ص ۱۷۲ و ۱۷۳ (( باب ثواب من مشى مع جنازة . ))
۱۲۷۳- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت ، )) كافى ، ج ۳، ص ۱۷۲ و ۱۷۳ (( باب ثواب من مشى مع جنازة . ))
۱۲۷۴- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت . ))
۱۲۷۵- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت . )) باب ثواب من مشى مع جنازة . ))
۱۲۷۶- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت . ))
۱۲۷۷- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت . ))
۱۲۷۸- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت . ))
۱۲۷۹- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۱، (( باب الصلاة على الميت . ))
۱۲۸۰- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۵، (( باب التعزية و الجزع عند المصيبة . ))
۱۲۸۱- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۵، (( باب التعزية و الجزع عند المصيبة . ))
۱۲۸۲- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۵، (( باب التعزية و الجزع عند المصيبة . ))
۱۲۸۳- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۵، (( باب التعزية و الجزع عند المصيبة . ))
۱۲۸۴- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۵، (( باب التعزية و الجزع عند المصيبة . ))
۱۲۸۵- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۵، (( باب التعزية و الجزع عند المصيبة . ))
۱۲۸۶- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۵، (( باب التعزية و الجزع عند المصيبة . ))
۱۲۸۷- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۵، (( باب التعزية و الجزع عند المصيبة . ))
۱۲۸۸- كافى ، ج ۳، ص ۱۶۶.
۱۲۸۹- همان ماءخذ، ص ۱۶۷۸، (( باب القول عند رؤ ية الجنازة . ))
۱۲۹۰- همان ماءخذ، ص ۱۶۹.
۱۲۹۱- همان ماءخذ، ص ۱۶۹.
۱۲۹۲- همان ماءخذ، ص ۱۷۰، (( باب كراهية الركوب مع الجنازة . ))
۱۲۹۳- كافى ، ج ۳، ص ۲۲۷، (( باب ثواب التعزية ، )) شماره ۴.
۱۲۹۴- همان ماءخذ، ص ۲۰۳.
۱۲۹۵- اين حديث و حديث بعدى را ابن ماجه به شماره ۴۲۶۷ در يك حديث نقل كرده است .
۱۲۹۶- اين حديث را حاكم ، در، ج ۴، ص ۳۳۱ نقل كرده است .
۱۲۹۷- در هيچ اصلى به اين حديث برخورد نكردم .
۱۲۹۸- مؤ منون / ۹۹، ۱۰۰: پروردگار من ! مرا بازگردانيد شايد در آنچه ترك كرده ام (كوتاهى كرده ام ) عمل صالحى انجام دهم .
۱۲۹۹- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۷، باب التعزية ، شماره ۲۹ و ۳۰.
۱۳۰۰- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۷، باب التعزية ، شماره ۲۹ و ۳۰.
۱۳۰۱- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب ، شماره ۳۱.
۱۳۰۲- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب ، شماره ۳۲ و ۳۵.
۱۳۰۳- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۷، باب التعزيه ، شماره ۳۲ و ۳۵.
۱۳۰۴- همان ماءخذ، ص ۴۷، باب التعزية ، شماره ۳۲، ۳۵، ۳۹، و ۴۲.
۱۳۰۵- همان ماءخذ، ص ۴۷، باب التعزية ، شماره ۳۲، ۳۵، ۳۹، و ۴۲.
۱۳۰۶- همان ماءخذ، ص ۴۷، باب التعزية ، شماره ۳۲، ۳۵، ۳۹، و ۴۲.
۱۳۰۷- همان ماءخذ، ص ۴۷، باب التعزية ، شماره ۳۲، ۳۵، ۳۹، و ۴۲.
۱۳۰۸- همان ماءخذ، ص ۴۷، باب التعزية ، شماره ۳۲، ۳۵، ۳۹، و ۴۲.
۱۳۰۹- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۸، باب التعزية ، شماره ۵۲ و ۵۴.
۱۳۱۰- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۸، باب التعزية ، شماره ۵۲ و ۵۴.
۱۳۱۱- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۸، باب التعزية ، شماره ۵۲ و ۵۴.
۱۳۱۲- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب ، شماره ۵۵.
۱۳۱۳- در احياء العلوم (( (( يقطعون بالظنون )) )) آمده است ، يعنى به سبب گمانها دوستى را مى برند.
۱۳۱۴- اين حديث را بغوى در مصابيح السنه ، ج ۲، ص ۱۵۸، با همين عبارت نقل كرده و بخارى در، ج ۸، ص ۷، با اختلاف در عبارت از حديث عايشه روايت كرده است .
۱۳۱۵- مسند احمد، ج ۳، ص ۱۵۶، از حديث انس ، و صحيح بخارى ، ج ۸، ص ۶؛ و جامع ترمذى ج ۸، ص ۱۱۱ و - به طورى كه در مجمع الزوائد آمده - آن را عبداللّه بن احمد و بزاز به سند صحيح نقل كرده اند.
۱۳۱۶- اين حديث را احمد، در ج ۶، ص ۴۳۲، مسند خود از حديث درة بنت ابى لهب به اسناد حسن نقل كرده است .
۱۳۱۷- اين حديث را احمد در مسند و بزاز و طبرانى در الصغير و الكبير - به طورى كه در مجمع الزوائد ج ۸، ص ‍ ۱۵۴، آمده است - به سند صحيح نقل كرده اند.
۱۳۱۸- اين حديث را بغوى در المصابيح ، ج ۲، ص ۱۵۷ آورده است . احمد و بزاز اول حديث را از ابن عباس نقل كرده اند و رجال اين حديث - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۵۰ آمده - ثقه هستند و ترمذى در ذيل ، ج ۸، ص ۱۰۰ كتاب خود سند آن را صحيح دانسته و چنان كه در متن آمده بيهقى آن را در الشعب نقل كرده است .
۱۳۱۹- طبرانى اين حديث را در الاوسط از قول ابوهريره - به طورى كه در المجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۵۲ آمده - نقل كرده است .
۱۳۲۰- اين حديث را - چنانكه در المغنى آمده - خرائطى در مكارم الاخلاق نقل كرده است .
۱۳۲۱- اين حديث را بخارى ، در، ج ۸، ص ۵، كتاب خود نقل كرده است .
۱۳۲۲- اين حديث را نسائى در، ج ۵، ص ۹۲ و ابن ماجه به شماره ۱۸۴۴ و ترمذى در ج ۳، ص ۱۶۰ آورده و آخرش (( (( صدقة و صلة )) )) را افزوده اند.
۱۳۲۳- اين حديث را ابوداوود، در ج ۲، ص ۳۹۲، باب صلة الرحم از كتاب زكات آورده است .
۱۳۲۴- اين حديث را احمد در مسند ۷ ج ۵، ص ۴۱۶، و طبرانى و ترمذى نقل كرده اند و در جلد دوم ، ص ۱۱۰، با شرح آن گذشت .
۱۳۲۵- اين حديث را احمد در مسند، ج ۳، ص ۴۳۸، از حديث معاذ بن انس جهنى با اندكى اختلاف نقل كرده است .
۱۳۲۶- نساء / ۲: بترسيد از خدايى كه به نام او از يكديگر درخواست مى كنيد و از قطع رحم كه خدا مراقب شماست .
۱۳۲۷- كافى ، ج ۲ ۷ ص ۱۵۰، باب صله رحم به شماره ۲ و ۱۷.
۱۳۲۸- كافى ، ج ۲ ۷ ص ۱۵۰، باب صله رحم به شماره ۲ و ۱۷.
۱۳۲۹- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب ، شماره هاى ۴، ۵، ۱۰، ۱۱ و ۱۳.
۱۳۳۰- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب ، شماره هاى ۴، ۵، ۱۰، ۱۱ و ۱۳.
۱۳۳۱- كافى ، ج ۲، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره هاى ۴، ۱۳، ۵، ۱۰ و ۱۱.
۱۳۳۲- كافى ، ج ۲، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره هاى ۴، ۱۳، ۵، ۱۰ و ۱۱.
۱۳۳۳- كافى ، ج ۲، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره هاى ۴، ۱۳، ۵، ۱۰ و ۱۱.
۱۳۳۴- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب .
۱۳۳۵- همان ماءخذ، ص ۳۴۷، باب قطع رحم ، شماره ۴ و ۸.
۱۳۳۶- همان ماءخذ، ص ۳۴۷، باب قطع رحم ، شماره ۴ و ۸.
۱۳۳۷- كافى ، ج ۲، ص ۳۴۷، باب قطع رحم .
۱۳۳۸- كافى ، ج ۲، ص ۳۴۷، باب قطع رحم .
۱۳۳۹- كافى ، ج ۲، ص ۳۴۷، باب قطع رحم .
۱۳۴۰- همان ماءخذ، ص ۳۶۴، شماره ۲.
۱۳۴۱- همان ماءخذ، ص ۳۴۶، باب قطع رحم ، شماره هاى ۳ و ۷.
۱۳۴۲- كافى ، ج ۲، ص ۳۶۴، باب قطع رحم ، شماره هاى ۳ و ۷.
۱۳۴۳- همان ماءخذ، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره هاى ۲۹، ۳۰ و ۳۱.
۱۳۴۴- همان ماءخذ، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره هاى ۲۹، ۳۰ و ۳۱.
۱۳۴۵- همان ماءخذ، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره هاى ۲۹، ۳۰ و ۳۱.
۱۳۴۶- نساء / ۲: بترسيد از خدايى كه به نام او از يكديگر درخواست مى كنيد و از قطع رحم كه خدا مراقب شماست .
۱۳۴۷- كافى ، ج ۲، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره ۲۲.
۱۳۴۸- كافى ، ج ۲، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره هاى ۹ و ۲۵.
۱۳۴۹- كافى ، ج ۲، ص ۱۵۰، باب صله رحم ، شماره هاى ۹ و ۲۵.
۱۳۵۰- همان ماءخذ، ص ۱۵۴، شماره ۱۹.
۱۳۵۱- اين حديث را حسن بن على شعبه حرنى در تحف العقول ، ص ۳۵۸، به طور مرسل نقل كرده است .
بازگشت