كتاب آداب غذا خوردن

بخش اول از كتاب (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء )) پيرامون آداب غذا خوردن

مقدمه

(( بسم اللّه الرحمن الرحيم ))

سپاس ويژه خداوندى است كه مخلوقات را به بهترين صورت تدبير فرمود و زمين و آسمانها را آفريد، و آب گوارار از عصاره بخارات نازل كرد و بدان وسيله دانه ها و گياهان را به وجود آورد، و روزيها و خوردنيها را مقدر و به وسيله خوردنيها قواى جانداران را حفظ كرد و با اطعام بندگان پاكيزه به طاعات و اعمال شايسته آنان كمك كرد.

درود پايان ناپذير خداوند بر حضرت محمّد (ص ) صاحب معجزات درخشان و بر خاندان او، و سلام فراوان بر ايشان باد!

بارى ، هدف خردمندان ، ديدار (رحمت ) خداى سبحان در سراى آخرت است ؛ و هيچ راهى جز علم و عمل براى رسيدن به اين هدف وجود ندارد؛ از سويى مراقبت بر علم و عمل جز با تندرستى ممكن نيست ، و تندرستى نيز جز با تناول كردن غذا و خوراك به مقدار حاجت در هر شبانه روز ميسر نمى شود. از اين روست كه بعضى از نياكان صالح گفته اند:

(( غذا خوردن نيز از امور دينى است )) ، و بر اين اساس است كه خداوند متعال مى فرمايد: (( كلوا من الطيبات واعلموا صالحا.(۱) بنابراين هركس كه اقدام به خوردن غذا مى كند تا بدان وسيله به علم و عمل خود يارى رساند و تقوايش را تقويت كند، سزاوار نيست كه زمام نفس را رها كند و آن را همانند چهارپايان در چراگاه آزاد بگذارد تا هر چه مى خواهد بخورد؛ زيرا آنچه باعث ديندارى و وسيله رسيدن به ديانت است شايسته است كه مظهر انوار و آداب و سنن دينى باشد، به طورى كه بنده خدا را پاى بند كند و انسان متقى بدان وسيله از گناهان مصون بماند؛ تا آنجا كه اشتهاى به غذا را در خوردن و نخوردن با ميزان شرع بسنجد تا بدان وسيله گناه و معصيتى را از خود دور سازد و اجر و ثوابى را كسب كند؛ هر چند كه در آن غذا بيشترين لذت نفسانى باشد.

پيامبر اكرم (ص ) فرمود: (( همانا مرد حتى به خاطر لقمه غذايى كه به طرف دهان خود و همسرش مى برد اجر مى برد.)) (۲)

البته اين اجر و ثواب در صورتى است كه لقمه غذا را به دستور دين و به خاطر دين بردارد و آداب دينى را رعايت و به وظايف دينى عمل كند.

اينك ما بر آنيم كه وظايف دينى فرد را در هنگام غذا خوردن بيان كنيم ، از اين رو واجبات و مستحبات و آداب غذا خوردن و گوارايى آن و كيفيت غذا خوردن را در چهار فصل و همچنين فصل ديگرى در پايان مى آوريم .

باب اول ، در وظايف كسى كه تنها غذا مى خورد.

باب دوم ، آدابى كه رعايت آنها چه در صرف غذا به صورت فردى و چه به صورت دسته جمعى الزامى است .

باب سوم ، در آداب خاص غذا دادن به برادرانى كه به ديدن انسان مى آيند.

باب چهارم ، در آداب خاص دعوت ، مهمانى و عوامل آن .(۳)

باب اول : درباره وظايف كسى كه تنها غذا مى خورد

اين وظايف سه دسته اند:

وظايف مربوط به پيش از غذا خوردن ، موقع غذا خوردن و پس از غذا خوردن .

دسته اول :

آداب و وظايف پيش از غدا خوردن كه هفت چيز است :

۱ - غذا علاوه بر حلال بودن ، بايد از راه حلال و موافق با سنت و پارسايى كسب و تهيه شده باشد و از راهى كه در شريعت ناپسند و مكروه است فراهم نيامده باشد؛ و نيز، چنان كه در معناى (( طيب مطلق )) ، در بخش حلال و حرام اين كتاب ، خواهد آمد، بر طبق هواى نفس و دغلبازى و بى بندوبارى به دست نيامده باشد، زيرا خداى متعال به خوردن غذاى پاكيزه يعنى حلال امر فرموده و منع از خوردن بنا حق را به - سبب اهميت امر حرام و بزرگداشت ارزش مال حلال - بر منع از قتل نفس مقدم داشته و فرموده است :

(( و لا تاءكلوا اموالكم بالباطل ...(۴).

بنابراين ، در خوراك اصل آن است كه پاك و پاكيزه باشد و اين خود از واجبات و اصول ديانت است .

در كافى از حضرت ابوجعفر (ع ) روايت شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : عبادت هفتاد بخش است كه بالاتر از همه كسب حلال است .)) (۵)

در مصباح الشريعه از قول امام صادق (ع ) آمده است : (( تقوا بر سه گونه است : ۱ - تقواى باللّه ، كه عبارت از ترك حلال است تا چه رسد به امور شبهه انگيز و اين نوع تقوا، تقواى خاص الخاص است . ۲ - تقواى من اللّه ، كه عبارت از ترك شبهات است تا چه رسد به حرام . اين تقوا، تقواى خاص است . ۳ - تقواى از ترس آتش و عذاب كه عبارت از ترك حرام است و تقواى عام مى باشد.)) (۶)

در (( من لا يحضره الفقيه )) از امام صادق (ع ) به نقل از پدرانش از قول حسن بن على (ع ) آمده است : (( آداب غذا خوردن دوازده چيز است كه بر هر مسلمانى واجب است آنها را بداند، چهار مورد از آنها واجب و چهار مورد مستحب و چهار مورد از ادب است . امام موارد واجب ، عبارت است از معرفت ، رضا، بسم اللّه گفتن و شكر خدا را به جا آوردن ، موارد سنت عبارت است از وضو گرفتن پيش از غذا، نشستن به پهلوى چپ ، خوردن غذا با سه انگشت و ليسيدن آنها، و اما چهار موردى كه از ادب است : خوردن غذا (در صورت مشترك بودن ظرف غذا) از جلوى خود، كوچك برداشتن لقمه ، خوب جويدن غذا و كمتر نگاه كردن به صورت ديگران .)) (۷)

مقصود از معرفت در اين حديث ، اطلاع از حلال بودن و مقصود از شكر، الحمدللّه گفتن است . شكر و سپاس كامل ، دانست حرمت غذا و صرف كردن قوت و توان آن در راه اطاعت خداست ، غرض از وضو، آن گونه كه در حديث ديگرى آمده است ، همان شستن دست مى باشد، و مقصود از خوردن با سه انگشت آن است كه همچون جباران ، كسى با دو انگشت نخورد، غرض آن نيست كه با بيش از سه انگشت نمى توان غذا خورد، بلكه اگر با همه انگشتان غذا بخورند، بهتر و كاملتر خواهد بود، زيرا در اين صورت احترام غذا بيشتر رعايت شده است . بنابراين تعيين سه انگشت حداقل است ، يعنى با كمتر از سه انگشت نبايد غذا بخورند. از اميرالمؤ منين (ع ) نقل كرده اند: (( آن حضرت با همه انگشتها غذا ميل مى فرمود.)) (۸)

از امام صادق (ع ) نقل شده است : (( همچون بنده اى مى نشست و دستش را روى زمين مى گذاشت و با سه انگشت غذا مى خورد. رسول خدا (ص ) نيز چنين غذا مى خورد، نه آن گونه كه يكى از ستمگران با دو انگشت غذا مى خورد.)) (۹)

۲ - شستن دست ، رسول خدا (ص ) فرمود:

(( وضو گرفتن پيش از غذا تنگدستى را از بين مى برد و پس از آن جنون ادوارى را نابود مى كند و موجب سلامتى چشم مى شود)) ؛ و در روايت ديگرى آمده است : (( وضو پيش از غذا خوردن و پس از آن ، فقر را مى زدايد.)) (۱۰)

چون دست در ارتباط با كارهاى مختلف ممكن نيست آلوده نباشد، بنابراين شستن آن قرين پاكيزگى و شادابى است . و از طرفى خوردن غذا با قصد كمك به دين ، عبادت است ، بنابراين سزاوار است كه پيش از غذا هر چه به منزله پاكيزگى در نماز است انجام دهند.

اين دو روايت از طريق خاصه (شيعه ) نيز نقل شده است :(۱۱) و در كتاب (( من لا يحضره الفقيه )) آمده است كه پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس مايل است كه خير بيشترى نصيبش شود، بايد موقع غذا خوردن وضو بگيرد.))

از امام صادق (ع ) است : (( كسى كه پيش از غذا و بعد از آن دستش را بشويد، غذا در اول و آخر با بركت باشد و آن شخص تا وقتى كه زندگى كند در گشايش و تندرستى خواهد بود.)) (۱۲)

و از آن بزرگوار روايت كرده اند: (( هركس پيش از غذا خوردن دستش را بشويد، با حوله آن را خشك نكند چرا كه تا آن رطوبت در دست باقى است همواره غذا بركت پيدا مى كند.)) (۱۳)

از صفوان جمال نقل كرده اند كه مى گويد: (( در خدمت امام صادق (ع ) بودم ؛ سفره آوردند، خدمتگزار آب آورد، امام (ع ) دستش را شست . آنگاه حوله آورد، امام (ع ) نپذيرفت . صفوان مى گويد: ما نيز از آن آب دستمان را شستيم .)) (۱۴)

۳ - غذا را بر سفره اى كه روى زمين گسترده است قرار دهند:

كه اين عمل به رفتار رسول خدا (ص ) نزديكتر است تا بالا گرفتن غذا. (( وقتى كه براى رسول خدا (ص ) غذا مى آوردند، روى زمين مى گذاشت .)) (۱۵) اين كار به تواضع نزديكتر است . اگر روى زمين ممكن نشد، روى سفره بگذارند كه يادآور سفر است و انسان به ياد سفر آخرت و نيازمندى به توشه تقوا مى افتد.

انس مى گويد: (( رسول خدا (ص ) روى سفره هاى بزرگ و همچنين در سكرجه (۱۶) غذا ميل نكرد. پرسيدند (۱۷): پس روى چه غذا مى خورديد؟ گفت : روى سفره (كوچك ).))

۴ - ابتدا كه مى خواهد كنار سفره بنشيند، خوب بنشيند و همچنان ادامه دهد:

رسول خدا (ص )، بسيارى از اوقات براى غذا خوردن روى زانوهايش مى نشست و پشت پاهايش بر روى زمين قرار مى گرفت ، و چه بسا پاى راستش را به زمين مى گذاشت و روى پاى چپش مى نشست .(۱۸) و مى گفت : (( من در حال تكيه دادن ، غذا نمى خورم ، زيرا من بنده خدايم همچون بندگان غذا مى خورم و چون بندگان مى نشينم )) .(۱۹)

مى گويم :

از طريق خاصه (شيعه ) از اميرالمؤ منين (ع ) نقل كرده اند كه فرمود:

(( هرگاه كسى از شما كنار سفره غذا مى نشيند، بايد همچون بندگان بنشيند و روى زمين غذا بخورد و نبايد يك پا را روى پاى ديگر گذاشته ، چهار زانو بنشيند كه اين گونه نشستن را خداوند دوست نمى دارد و صاحبش مورد خشم خداست .)) (۲۰)

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( پيامبر از آغاز بعثت تا وقتى كه در دنيا رفت ، در حال تكيه دادن غذا ميل نفرمود؛ آن حضرت همچون بندگان غذا مى خورد و چون بندگان مى نشست . پرسيدند: چرا چنين بود؟ فرمود: به خاطر تواضع در پيشگاه خدا.)) (۲۱)

در روايت ديگرى آمده است : (( پيامبر (ص ) نمى پسنديد كه به پادشاهان شباهت پيدا كند، و ما نمى توانيم چنان باشيم .)) (۲۲)

ابوحامد (غزالى ) مى گويد: (( آب خوردن در حال تكيه دادن مكروه است و براى معده زيان آور است و غذا خوردن در حالى كه دراز كشيده باشد نيز كراهت دارد. و همچنين غذا خوردن در حال تكيه دادن خوب نيست مگر از قبيل دانه هايى باشد كه به صورت تنقل مى خورند.))

۵ - از غذا نيتش آن باشد كه :

بدان وسيله توان اطاعت و بندگى خدا را پيدا كند، نه آن كه قصدش لذت بردن و تنعم باشد. با وجود اين ، تصميم بر كم خورى داشته باشد، زيرا اگر به قصد قدرت بر عبادت غذا بخورد، مطابق نيتش عمل نكرده مگر آن كه كمتر از حد سيرى غذا بخورد، به سبب آن كه پرخورى مانع از عبادت مى شود و انسان توان عبادت پيدا نمى كند. بنابراين لازمه اين نيت در هم شكستن هواى نفس و ترجيح دادن قناعت بر فزون خواهى است .

رسول خدا (ص ) فرمود: (( آدميزاده ، هيچ ظرفى را پر نمى كند كه بدتر از شكمش ‍ باشد. چند لقمه اى فرزند آدم را بس است كه توان او را حفظ كند، اگر نه يك سوم (ظرفيت شكم ) براى غذا و يك سوم براى آشاميدنى و يك سوم براى نفس

كشيدن .)) (۲۳)

لازمه چنين نيتى آن است كه دست به طرف غذا دراز نكند، مگر وقتى كه گرسنه باشد. بنابراين يكى از چيزهايى كه بايد پيش از غذا خوردن وجود داشته باشد گرسنگى است . وانگهى شايسته است پيش از آن كه سير شود از غذا خوردن دست بكشد، كه هركس اين كار را انجام دهد از پزشك بى نياز باشد. سخن درباره كم خوردن و كيفيت تدريجى كم خورى ، در كتاب سركوب كردن ميل به غذا در بخش ‍ مهلكات خواهد آمد.

مى گويم :

در مصباح الشريعه (۲۴) از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:

(( كم خوردن در همه حال و نزد همه اقوام پسنديده است ، زيرا كه هم مصلحت ظاهرى دارد و هم مصلحت باطنى .)) چهار نوع از خوردنيها ستوده است :

۱ - به اندازه ضرورت ؛

۲ - به قدر آمادگى ؛

۳ - به مقدار روزى خدادادى ؛

۴ - به اندازه اى كه رمقى باشد.

اما اندازه ضرورت براى برگزيدگان است و مقدار آمادگى ، از آن پرهيزگاران شب زنده دار، و اندازه روزى خدا داده براى متوكلان ، و به مقدار رمق براى مؤ منان ؛ و هيچ چيز براى قلب مؤ من زيانبخش تر از پرخورى نيست ، زيرا پرخورى دو پيامد دارد: يكى قساوت قلب و ديگرى انگيزش شهوت . گرسنگى خورش مؤ من و غذاى روح و طعام قلب و تندرستى بدن است . رسول خدا (ص ) فرمود: (( هيچ ظرفى را فرزند آدم پر نكرده است كه بدتر از شكمش باشد.)) حضرت داوود (ع ) فرموده است : (( آن لقمه اى كه از روى نياز خورده مى شود، (۲۵) نزد من بهتر است از بيست شب عبادت .)) پيامبر (ص ) فرمود: (( مؤ من با يك روده مى خورد و منافق با هفت روده )) ؛ و نيز پيامبر (ص ) فرمود:

(( واى به حال مردم از دست دو قبقب )) ، عرض كردند: يا رسول اللّه ! دو قبقب چيست ؟ فرمود: (( گلو و فرج .)) عيسى بن مريم (ع ) فرمود: (( هيچ مرضى براى قلب بدتر از قساوت نيست و هيچ مرض روانى مشكل تر از كينه گرسنگى نمى باشد، كه اين دو باعث دورى (از رحمت حق ) و ذلت و خوارى است .))

در كتاب كافى از ابوجعفر (ع ) رسيده است كه فرمود: (( هيچ چيز در پيشگاه خداوند، مبغوضتر از شكم پر نيست .)) (۲۶)

از ابى عبداللّه (ع ) نقل شده كه فرمود: (( شكم از پرخورى سركشى مى كند. بهترين وقتى كه بنده به خدا نزديكتر مى شود وقتى است كه شكم سبك باشد و مبغوض ترين هنگام بنده در پيشگاه خدا هنگامى است كه شكمش پر است .)) (۲۷)

از آن بزرگوار است : (( خداى متعال پرخورى را دشمن مى دارد.)) (۲۸)

آن حضرت فرمود: (( فرزند آدم ناگزير از صرف غذاست تا بدان وسيله اركان بدنش ‍ استوار بماند. بنابراين هرگاه كسى از شما غذايى مى خورد، بايد يك سوم شكمش را براى خوراك و يك سوم را براى آشاميدنى و يك سوم را براى نفس كشيدن قرار دهد، نبايد چون خوكان برا سر بريدن فربه شويد.)) (۲۹)

از آن حضرت نقل كرده اند كه فرمود: (( ابوذر - خدايش بيامرزد - از رسول خدا نقل كرده است كه فرمود: هركس از شما (در اثر پرخورى ) آروغ بيشترى در دنيا بزند، در آخرت - (و يا) در قيامت - زياد گرسنگى بكشد.)) (۳۰)

۶ - به مقدار موجود از روزى و غذا راضى باشد

و در راه رسيدن به رفاه و افزون طلبى و به انتظار خورش تلاش نكند، بلكه از كرامت نان آن است كه با بودن آن منتظر خورش نباشد چرا كه خبر در تكريم نان رسيده است .(۳۱)

مى گويم :

از طريق شيعه ، رواياتى از قول پيامبر (ص ) در كافى آمده است كه فرمود: (( نان را محترم بشماريد، عرض كردند: يا رسول اللّه ! احترام نان چگونه است ؟ فرمود: وقتى كه روى سفره گذاردند، نبايد منتظر چيز ديگرى بود.))

از پيامبر (ص ) نقل شده است ، فرمود: (( خدايا! نان را براى ما با بركت فرما و بين ما و او جدايى مينداز؛ زيرا اگر نان نبود ما نماز و روزه نداشتيم و واجبات الهى را نمى توانستيم ادا كنيم .)) (۳۲)

از آن حضرت (ص ) است كه فرمود: (( نان را گرامى بداريد، زيرا آنچه بين عرش تا زمين است و هرچه در آن است و بسيارى از مخلوقات در راه آن كار كرده اند.)) (۳۳)

از آن بزرگوار است كه فرمود: (( پيكر آدمى بر نان استوار است .)) (۳۴)

ابوحامد مى گويد: (( بنابراين ، هرچه باعث دوام قوت و توانايى بر عبادت گردد خير كثير است و شايسته نيست آن را كوچك شمارند، بلكه نبايد نان را به خاطر نماز هر چند وقت نماز فرا رسيده - در صورتى كه وقت نماز وسيع باشد - معطل گذاشت .))

رسول خدا (ص ) فرمود: (( وقتى كه شام حاضر شد و وقت نماز عشاء نيز فرا رسيد، شام را پيش از نماز عشاء بخوريد.)) (۳۵)

هرگاه نفس ميلى به غذا نداشت و در تاءخير غذا زيانى نبود بهتر آن است كه نماز را مقدم بدارند، اما وقتى كه غذا حاضر شود و نماز را به پا دارند، تاءخير غذا باعث سرد شدن آن و يا تشويش فكر شود، مقدم داشتن غذا - در صورت وسعت وقت نماز - بهتر است ، چه نفس تاب و توان داشته باشد و يا نداشته باشد، چون اين خبر عام است و از طرفى چون غالبا قلب آدمى به غذاى سر سفره بى ميل نيست ، هر چند گرسنه هم نباشد.

۷ - بكوشد تا دستهاى زيادى - هر چند از خانواده و فرزندان خودش باشند - به سمت غذا دراز شود:

رسول خدا - صلى اللّه عليه و آله - فرمود؛ (( دسته جمعى غذا بخوريد كه براى شما با بركت باشد.)) (۳۶) انس مى گويد: (( رسول خدا (ص ) هيچ گاه تنها غذا نمى خورد.)) (۳۷)

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده ، مى گويد: (( رسول خدا (ص ) فرمود:

غذايى كه چهار خصوصيت در آن جمع باشد، كامل است : از حلال باشد، خورندگان زياد باشند، در اول غذا بسم اللّه بگويند، و در آخر، حمد خدا را بجا آورند.)) (۳۸)

دسته دوم : در آداب غذا خوردن

در آغاز با نام خدا شروع كند و در آخر حمد خدا را بگويد و اگر با هر لقمه يك (( بسم اللّه )) بگويد، خوب است ، تا ميل به غذا او را از ياد خدا باز ندارد

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه مى گويد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: وقتى كه سفره پهن مى شود چهار فرشته آن را احاطه مى كنند. همين كه بنده خدا (( بسم اللّه )) بگويد، فرشتگان به شيطان مى گويند: اى فاسق ! بيرون شو كه تو را تسلطى بر ايشان نيست . وقتى كه از خوردن غذا فارغ شوند و بگويند: (( الحمدللّه )) ، فرشتگان به شيطان مى گويند: اينها مردمانى هستند كه خداوند به ايشان نعمت داده و شكر پروردگارشان را به جا آوردند، و هرگاه (( بسم اللّه )) نگويد، فرشتگان به شيطان مى گويند: اى فاسق ! نزديك شو و با ايشان غذا بخور، و چون سفره را جمع كنند و حمد خدا را نگويد، فرشتگان مى گويند: اينها گروهى هستند كه خداوند به ايشان نعمت داده ولى از پروردگارشان فراموش ‍ كردند.)) (۳۹)

از اميرالمؤ منين (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( براى كسى كه موقع غذا خوردن بسم اللّه بگويد، ضمانت مى كنم كه از آن غذا اظهار ناراحتى نكند،)) ابن كوّا پس از شنيدن اين مطلب عرض كرد، يا اميرالمؤ منين ! من ديشب غذايى خوردم ، با اين كه بسم اللّه گفته بودم مرا اذيت كرد. فرمود: (( احمق ! تو چند نوع غذا خورده اى ، براى بعضى از آنها بسم اللّه گفته اى و براى بعض ديگر بسم اللّه نگفته اى .)) (۴۰)

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: (( هركس فراموش كرد، براى هر نوع از غذا يك بسم اللّه بگويد، بايد (( بسم اللّه على اوله و آخره .)) (۴۱)

از آن حضرت نقل كرده اند: (( هرگز دچار تخمه نشدم ، براى اين كه هيچ غذايى را شروع نكردم مگر آن كه بسم اللّه گفتم و از غذا خوردن فارغ نشدم مگر آن كه الحمدللّه گفتم .)) (۴۲)

و نيز فرمود: (( براستى شكم وقتى كه سير شد، طغيان مى كند.)) (۴۳)

در حديث صحيح از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( هرگاه سفره غذا حاضر شد و يك نفر از حاضران بسم اللّه گفت ، براى همه ايشان كافى است .)) (۴۴)

از اميرالمؤ منين (ع ) نقل كرده اند كه به پسرش امام حسن (ع ) فرمود: (( پسرم ، لقمه اى از غذاى گرم و سرد را نبايد بخورى و جرعه آب و هيچ نوشيدنى نبايد بياشامى ، مگر آن كه پيش از خوردن و آشاميدنى بگويى ؛ خدايا! در اين خوردن و آشاميدنم از تو درخواست مى كنم كه از ناراحتى آنها مرا ايمن دارى و بدان وسيله مرا بر طاعت و ذكر خودت نيرومند سازى و توان شكرت را نسبت به آن مقدار كه در بدنم جايگزين كردى مرحمت كنى و با نيروى آن بر عبادت خودت مرا وادارى و اجتناب صحيح از نافرمانى ات را بر دل بيندازى ! تو اگر اين كار را بكنى از ناراحتى و ناگوارى آن در امانى .)) (۴۵)

غزالى مى گويد: (( با دست راست غذا را خورده و با نمك شروع و ختم كنند.))

مى گويم :

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) رسيده است (( كه مكروه است كسى با دست چپ چيزى بخورد و يا بياشامد و يا تناول كند.)) (۴۶)

از اميرالمؤ منين (ع ) است كه فرمود: در آغاز غذا با نمك شروع كنيد، زيرا اگر مردم منافع نمك را مى دانستند هر آينه را بر پادزهر آزموده ، ترجيح مى دادند.)) (۴۷)

از امام صادق (ع ) است كه فرموده : (( ما (خوردن غذا را) با نمك شروع و با سركه به پايان مى بريم .)) (۴۸)

غزالى گويد :

(( لقمه را كوچك برداشته خوب مى جود و تا وقتى كه آن لقمه را فرو نبرده است دست به لقمه ديگر دراز نمى كند، زيرا آن شتاب در خوردن است . ديگر آن كه هيچ خوردنى را نكوهش نمى كند كه رسول خدا (ص ) از هيچ خوردنى بد نمى گفت ؛ اگر دوست داشت مى خورد و اگر نه خوددارى مى كرد.)) ؛(۴۹) و هر چه در جلويش بود از آن بخورد، جز ميوه كه در ميوه حق دارد، دست بگرداند. پيامبر (ص ) فرمود: (( از آنچه در جلوى توست بخور! اما خود آن حضرت در ميوه دست مى گرداند، در اين باره پرسيدند، فرمود: ميوه ها يك نوع نيست .)) (۵۰) ديگر آن كه از بالاى بشقاب و از وسط ظرف غذا نخورد، مگر اين كه كم باشد، در آن صورت نان را مى شكند اما با كارد آن را نمى برد و گوشت را نيز از هم جدا نمى كند كه پيامبر (ص ) از آن نهى فرموده و گفته است : (( گوشت را به نحوى با دندان جدا كنيد، و نبايد روى نان قطعه گوشتى و چيز ديگرى را بگذاريد، مگر آن كه با همان نان بخوريد.)) (۵۱)

رسول خدا (ص ) فرمود: (( حرمت نان را نگه داريد كه خداى تعالى آن را از بركات آسمان نازل فرموده است )) ؛(۵۲) و نبايد انسان دستش را با نان پاك كند و از خوردن ريزه هاى غذا كه مى افتد، ننگ نداشته باشد

رسول خدا (ص ) فرمود: (( هرگاه يكى از شما لقمه از دستش افتاد بايد آن را بردارد، مقدار آسيبى كه رسيده به دور اندازد و نبايد تمام لقمه را براى شيطان واگذارد؛ و دستش را با حوله پاك نكند مگر اين كه قبلا انگشتانش را بليسد، زيرا او نمى داند كه در كدام غذا بركت است )) ؛(۵۳) و نبايد به غذاى داغ بدمد، زيرا اين عمل نهى شده است ،(۵۴) بلكه صبر كند تا وقتى كه خوردنش آسان شود. و خرما را طاق بخورد؛ هفت يا يازده و يا بيست و يك عدد و يا هر مقدار كه اتفاق افتاد و خرما و هسته را در يك طبق نريزد و هسته ها را ميان دستش جمع نكند، بلكه از دهانش به پشت دستش گذاشته سپس بيندازد و همچنين آن خرمايى كه پوسته ضخيمى دارد. مبادا هر چه از غذا به نظرش نامرغوب بود رها كند و در كاسه فرو گذارد، بلكه آن را كنار سفره مى گذارد تا به شخص ديگرى امر مشتبه نشود و آن را بخورد؛ و نبايد در بين غذا خوردن زياد آب بنوشد، مگر آن كه لقمه اى در گلويش گير كرده باشد و يا براستى تشنه شده باشد، كه در طب مى گويند چنين آب نوشيدن مستحب است و معده را دباغى مى كند.))

مى گويم :

از جمله آداب غذا خوردن آن است كه كنار سفره زياد بنشيند، از امام صادق (ع ) نقل كرده اند كه فرمود: (( كنار سفره ها نشست طولانى داشته باشيد، زيرا آن ساعتى است كه از عمرتان حساب نمى شود.)) (۵۵)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( خداوند هرگز قومى را به هنگام غذا خوردن عذاب نفرمود و خداى متعال بزرگ تر از آن است كه به مردم روزى دهد و بعد در خلال همان روزى ايشان را عذاب كند، مگر اين كه از آن فارغ شوند.)) (۵۶)

(آداب نوشيدن آب )

(آداب نوشيدن آب ) آن است كه ظروف آب را به دست راست بگيرد و بسم اللّه بگويد، و مك بزند نه آن كه آب را به يك نفس بياشامد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( آب را به گونه اى مك بزنيد، و مبادا آن را به يك نفس سر بكشيد، زيرا درد كبد معلول بى وقفه نوشيدن آب است )) ؛(۵۷) و نبايد آب را سر پا و در حالى كه به پهلو خوابيده بنوشد زيرا پيامبر (ص ) از آب خوردن سرپا نهى كرده است .

از آن حضرت نقل كرده اند كه آن بزرگوار، سر پا آب نوشيد،(۵۸) شايد عذرى داشته است !

مى گويم :

در مكارم الاخلاق از امام باقر (ع ) رسيده است كه فرمود: (( آب خوردن سر پا گواراتر و سالم تر است .)) (۵۹)

از امام صادق (ع ) نقل كرده اند كه فرمود: (( آب خوردن سرپا در روز، غذا را گوارا مى سازد، و آب خوردن سرپا در شب باعث زرداب مى شود، و هركس شب آب بخورد و سه مرتبه بگويد: از زمزم و فرات بر تو درود باد!، آب خوردن در شب به او ضررى نمى رساند.)) (۶۰)

ابو حامد مى گويد: پايين ظرف آب را ملاحظه كنيد تا آب روى خودش نچكد و پيش از نوشيدن آب داخل ظرف را نگاه كند و داخل ظرف آب آروغ نزند و در آن ندمد؛ بلكه ظرف را از دهانش با حمد خدا جدا سازد و با بسم اللّه شروع كند. پيامبر (ص ) پس از نوشيدن آب ، فرمود: (( خدا را كه اين آب را به رحمت خود، گوارا و شيرين قرار داد، نه به خاطر گناهان ما، شور و تلخ .)) (۶۱)

هر چه در بين جمع گردانده مى شود بايد از سمت راست بگردانند. رسول خدا (ص ) شير آشاميدند، ابوبكر سمت چپ او و عربى بيابانى طرف راستش و عمر در كنار او بود. عمر عرض كرد: ظرف شير را به ابوبكر بدهيد، اما پيامبر به آن عرب داد و فرمود: به ترتيب از راست .(۶۲) آن حضرت آب را در سه نفس مى آشاميد و در پايان خدا را سپاس مى گفت .(۶۳)

مى گويم :

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( ممكن است فردى از شما آبى بنوشد كه خداوند بدان وسيله بهشت را بر او واجب گرداند، سپس فرمود: او ظرف آب را مى گيرد و آن را به دهانش مى گذارد و بسم اللّه مى گويد و پس از آن مى نوشد و از دهانش جدا مى كند در حالى كه ميل دارد و حمد خدا را مى گويد، آنگاه دوباره بر مى گردد و مى نوشد و سپس از دهانش جدا مى كند و حمد خدا را مى گويد؛ سپس بر مى گردد و مى نوشد و باز از دهانش دور مى كند و حمد خدا را مى گويد. در نتيجه خداوند بدان وسيله بهشت را بر او واجب گرداند.)) (۶۴)

در كتاب مكارم الاخلاق از قول آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( گروهى نزد پدرم آمدند و عرض كردند: به اعتقاد شما هر چيزى حدى دارد؟ پدرم به ايشان فرمود: آرى . (امام صادق (ع ) مى فرمايد: آنگاه پدرم آبى طلبيد تا ايشان بنوشند. عرض كردند: يا اباجعفر آيا اين ظرف آبخورى از آن چيزهاست ؟ فرمود: آرى ، پرسيدند: حد آن چيست ؟ فرمود: حد آن ، اين است كه از وسط لبه آن ، آب خورده شود و نام خدا را وقت آشاميدن ببرى و سه مرتبه نفسى بكشى و در هر نفسى خدا را حمد بگويى و از طرف دستگيره ظرف آب ننوشى ، زيرا آن جا آبشخور شيطان است . آنگاه فرمود: بگو: (( سپاس خدا را كه آبى گوارا به من خورانيد و آن را به خاطر گناهانم شور و تلخ قرار نداد.)) در روايت ديگرى نظير همين با اندك زيادتى آمده است : (( سپاس خدا را كه مرا آب داد و سيرابم كرد و به من لطف كرد و خوشحالم ساخت و عافيت بخشيد و كفايتم نمود. بارخدايا مرا از كسانى قرار ده كه در روز قيامت از حوض (كوثر) حضرت محمّد (ص ) سيراب گردانى و به همراهى آن بزرگوار خوشبخت سازى ، به رحمت خود اى بخشنده ترين بخشايندگان .)) (۶۵)

از موسى بن جعفر (ع ) نقل شده است : (( از وى درباره حد ظرف آب پرسيدند، فرمود: حد آن اين است كه اگر جايى از آن شكسته از آن جا آب نخورى كه جايگاه شيطان است ، و هرگاه از ظرفى آب بنوشى بسم اللّه و چون فارغ شدى ، الحمدللّه بگويى .)) (۶۶)

غزالى مى گويد: (( اينها نزديك به بيست مورد از آداب خوردن و آشاميدن بود كه آثار و اخبار بر آنها دلالت مى كند.))

مى گويم :

بيشتر اين آداب از طريق خاصه نيز رسيده است و مواردى هم كه نرسيده ، خلاف آن نيز وارد نشده است ؛ عمل به اين بخش نيز به علت اعتقاد بر اين خبر مستفيض ‍ مقبول مانعى ندارد، و آن خبر اين است : (( هركس بشنود كارى ثواب دارد و آن كار را انجام دهد به اجر خود مى رسد هرچند كه حديث آن گونه كه به او رسيده است ، نباشد.)) (۶۷)

دسته سوم : مستحبات بعد از خوردن غذا

۱ - پيش از سير شدن ، از غذا دست بكشد؛

۲ - كاسه غذا را بليسد؛

۳ - انگشتانش را بليسد و پس از ليسيدن با حوله پاك كند، سپس بشويد؛

۴ - خرده ريزه هاى غذا را جمع كند.

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس ريزه هاى افتاده سفره را بخورد، زندگى اش در گشايش و فرزندانش سلامت خواهند بود.))

(۶۸) مى گويند: بر چيدن خرده ريزه هاى غذا مهريه هاى حورالعين است .(۶۹)

۵ - خلال كند

اما آنچه از ميان دندانهايش با خلال در مى آورد، نبلعد و بيرون بريزد جز آنچه از پاى دندانها با زبانش در مى آورد.

۶ - بايد پس از خلال ، آب در دهانش بگرداند، (مضمضه كند)

كه اين كار پيروى از اهل بيت (ع ) است .(۷۰)

مى گويم :

در كتاب مكارم الاخلاق آمده است كه امام (ع ) فرمود: (( هركس كاسه غذا را بليسد، فرشتگان بر او درود مى فرستند، و براى او از خداوند درخواست گشايش ‍ رزق مى كنند و چند برابر حسنات برايش نوشته مى شود.)) (۷۱)

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: (( فرشتگان بر كسى كه انگشتانش را در آخر غذا خوردن ، بليسد، درود مى فرستد.))

در روايت صحيحى از آن حضرت آمده است : (( كراهت دارد كسى دستش را در حالى كه چيزى از غذا به آن چسبيده باشد، با حوله پاك كند. اين كراهت به خاطر بزرگداشت و احترام غذاست ، مگر اين كه خود آن شخص و يا بچه اى كه در كنارش ‍ نشسته انگشتانش را بليسد (در آن صورت كراهت برداشته مى شود).)) (۷۲)

اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: (( هر خرده ريزه غذا كه بر سفره مى افتد، براى كسى كه طالب شفا باشد باعث شفاى هر دردى است .)) (۷۳)

پيامبر (ص ) ديد ابوايوب انصارى خرده ريزه هاى سفره را مى چيند، فرمود:

(( مرحبا به تو، مبارك باد بر تو و با بركت باد درباره تو! ابوايوب عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا درباره غير من همين طور است ؟ فرمود: آرى هر كس آنچه تو خوردى ، بخورد گفته هاى من درباره تو شامل حال او نيز هست ؛ و فرمود: هركسى چنين كند، خداوند او را از ديوانگى ، خوره ، پيسى ، زرداب و نادانى حفظ مى كند.)) (۷۴)

محمّد بن وليد مى گويد: در خدمت امام جواد (ع ) غذا خوردم تا اين كه فارغ شدم و سفره برداشته شد، غلام شروع كرد به جمع كردن خرده ريزه هاى غذا، امام (ع ) به او فرمود: (( آنچه در بيابان ريخته بود جمع نكنيد، هر چند ران گوسفندى باشد؛ اما اگر چيزى در خانه بود، جستجو كنيد و از زمين برداريد.)) (۷۵)

از امام صادق (ع ) نقل كرده اند: (( رسول خدا (ص ) فرمود: پس از غذا خوردن خلال كنيد، زيرا باعث بهداشت دهان و دندانهاى آسيا مى شود و براى انسان جلب روى مى كند.)) (۷۶)

از امام كاظم (ع ) نقل كرده اند: (( رسول خدا (ص ) فرمود: خلال كنيد، زيرا هيچ چيز براى فرشتگان بدتر از آن نيست كه غذايى را در دندان بنده خدا ببينند.)) (۷۷)

از امام رضا (ع ) نقل كرده اند كه فرمود: (( با چوب انار و تركه ريحان ، خلال نكنيد، زيرا هر دوى آنها باعث تحريك رگ جذام مى شوند.)) (۷۸)

و نيز فرمود: (( رسول خدا (ص ) با هر چوبى كه دستش مى رسيد، خلال مى كرد، جز با برگ خرما و نيشكر.)) (۷۹)

ابوحامد مى گويد: (( در دل خدا را به خاطر غذايى كه به او داده ، سپاس گويد؛ و آن غذا را نعمتى از جانب خدا بداند. خداى متعال فرموده است : (( كلو من طيبات ما رزقناكم و اشكروا للّه ان كنتم اياه تعبدون .)) )) (۸۰)

و چون غذاى حلالى را بخورد، بگويد: (( سپاس خدا را كه به نعمت او امور شايسته پايان مى گيرد و بركات نازل مى شود، خدايا همان طورى كه غذاى پاكيزه به ما خورانيدى ، عمل ما را شايسته گردان )) ؛ و اگر غذاى شبهه آميزى خورد، بايد بگويد: (( در همه حال خدا را سپاس ، خدايا اين غذا را باعث توانايى من بر نافرمانى خودت قرار مده )) ، و پس از خوردن غذا سوره هاى (( قل هواللّه احد)) و (( لايلاف قريش )) را بخواند و تا سفره را برنداشته اند از سر سفره برنخيزد. و اگر غذاى ديگرى را بخورد بايد براى او دعا كند و بگويد: (( خدايا خير او را افزون گردان ، روزى او را با بركت فرما. كارهاى خير را براى او ميسر گردان و او را بدانچه داده اى قانع ساز و ما و او را از جمله شكرگزاران قرار ده )) ؛ و اگر نزد گروهى افطار كرد، بگويد: نزد شما روزه داران افطار مى كنم و غذاى شما نيكان را مى خورم و درود فرشتگان بر شما باد)) ؛ و بايد به خاطر غذاى شبهه آميزى كه خورده بسيار طلب مغفرت كند و غمگين باشد تا وقتى كه با اشك چشمان و اندوه خود حرارت آتشى را كه در معرض آن قرار گرفته است خاموش كند؛ به دليل اين سخن پيامبر (ص ): (( هر گوشتى كه از حرام برويد، آتش دوزخ سزاوارتر بدان است .)) (۸۱) كسى كه مى خورد و مى گريد همچون كسى نيست كه مى خورد و هرزگى مى كند. هرگاه شيرى را بخورد بايد بگويد: (( خدايا در روزيى كه به ما داده اى بركت و فزونى مرحمت فرما)) . و اگر غذاى ديگرى بخورد، بگويد: (( خدايا در اين روزى كه نصيب ما كرده اى فزونى ده و بهترين از آن نيز مرحمت كن .)) (۸۲) دعاى نخست را رسول خدا (ص ) به خاطر منفعت فراگيرى كه در شير موجود است به آن اختصاص ‍ داده بود.

پس از هر غذايى مستحب است ، بگويند (( سپاس خداى را كه به نان و آب داد و ما را سرپرستى كرد و پناه داد؛ سرور و مولاى ما، اى خدايى كه از هر چيزى بى نيازى اما هيچ چيزى از تو بى نياز نيست ، تو از گرسنگى طعامم دادى و از ترس ايمن نمودى پس تو را سپاس ! از بى سرپرستى پناه دادى و از گمراهى هدايت فرمودى و نسبت به تنگدستى بى نيازم كردى ، پس تو را سپاس ، سپاسى فراوان پاكيزه ، سودمند و مبارك چنان كه در خور شاءن تو و سزاوار خداوندى تو است . خدايا خوراك خوب به ما دادى پس در كار شايسته ما را موفق بدار، خدايا اين غذا را كمك بر طاعت خودت براى ما قرار ده و به تو پناه مى بريم از اين كه بر نافرمانيهاى تو از آن غذا كمك بگيريم .))

مى گويم :

در كتاب مكارم الاخلاق (۸۳) آمده است كه امام على بن الحسين (ع ) وقتى كه غذا ميل مى كرد، مى گفت : (( سپاس ويژه خدايى است كه به ما غذا و آب داد، كفايت و پشتيبانى كرد و پناه داد و بر ما نعمت بخشيد.)) و بهترين دعا اين است : (( سپاس ‍ خدا را كه غذا مى دهد و خود غذا نمى خورد.))

از امام باقر (ع ) است كه فرمود: (( سليمان (۸۴) وقتى كه دست از غذا خوردن مى كشيد، مى گفت : خدايا نعمت زياد دادى و نعمتهاى خوب دادى ، پس بيشتر بده و از نان و آب سيرم كردى ، پس گوارايم كن !))

از امام صادق (ع ) نقل كرده اند كه وقتى غذا ميل مى كرد، مى گفت : (( سپاس خدا را كه در بين گرسنگان مرا غذا داد و در ميان تشنگان آبم داد و در جمع برهنگان لباسم پوشاند و در بين گمراهان ، هدايتم كرد، و در بين پيادگان ، سواره ام قرار داد و در جمع بى پناهان ، پناهم داد و در ميان مردم در رنج و زحمت به من مرحمت كرد و بر بسيارى از مخلوقات جهان فضيلتم بخشيد.)) (۸۵)

پيامبر (ص ) فرمود: (( وقتى كه سفره را برداشتند بگو: سپاس خدا را كه پروردگار جهانيان است . خدايا اين سفره را نعمتى سپاس گزارى شده قرار ده .)) (۸۶)

غزالى گويد :

(( و اما شستن دست به وسيله اشنان (ماده شوينده )؛ كيفيت آن چنين است كه آن را روى دست چپ قرار مى دهند و نسخت سه انگشت دست راست را مى شويند و انگشتان را به اشنان خشك مى زنند و روى لبها مى مالند؛ سپس با دو انگشت دهان را مى شويند و به جلو و پشت دندانها و زنخ و زبان مى مالند، پس از آن انگشتان را با آب مى شويند و بعد، باقيمانده اشنان خشك را به پشت و روى انگشتان مى مالند و به اين ترتيب به بازگرداندن اشنان به دهان و دوباره شستن آن نيازى نخواهد بود.))

مى گويم :

در مكارم الاخلاق از امام صادق (ع ) نقل كرده اند كه فرمود: (( هرگاه پس از خوردن غذا وضو گرفتى ، زيادى آب دستهايت را به چشمانت بكش كه باعث ايمنى از درد چشم مى شود.)) (۸۷)

غزالى گويد :

در كتاب مواليد الصادقين آمده است كه پيامبر (ص ) وقتى كه پس از غذا از شستن دست فارغ مى شد، با آب زيادى دست به صورتش مى كشيد و مى گفت :

(( سپاس خدا را كه ما را هدايت كرد، غذا داد، آب داد و به هر نوع آزمونى كه شايسته بود، ما را آزمود.)) (۸۸)

از امام صادق (ع ) نقل كرده اند كه آن حضرت چربى دستش را شست و بعد، پيش از آن كه با حوله خشك كند، دستش را به سر و صورتش كشيد و سپس گفت : (( خدايا مرا از جمله كسانى قرار ده كه چهره آنها را فقر و ذلت درهم نكشد.)) (۸۹)

از آن حضرت است كه فرمود: (( دست كشيدن بعد از وضو به صورت گرفتارى را برطرف كرده روزى را زياد مى كند.)) (۹۰)

در كافى از امام رضا (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( وقتى كه غذا خوردى به پشت بخواب و پاى راستت را روى پاى چپت بينداز.)) (۹۱)

از اميرالمؤ منين (ع ) نقل شده است : (( رسول خدا (ص ) فرمود: حوله چركين را در خانه نگاه نداريد، كه جايگاه شيطان است .)) (۹۲)

باب دوم : آدابى كه به دليل اجتماع و مشاركت در غذا، علاوه بر آداب ديگر بايد رعايت شود، هفت تاست

۱ - حق ندارد با حضور كسانى كه به سبب زيادى عمر و داشتن فضل بيشتر بر او مقدم اند، قبل از آنها به خوردن كند، مگر اين كه پيشواى ديگران بشد كه در آن صورت ، آنها را در صورتى كه آماده و مهياى غذا خوردن هستند نبايد منتظر بگذارد.

۲ - موقع غذا نبايد ساكت بمانند، زيرا سكوت كنار سفره غذا روش عجم است ، بلكه سخن نيك بگويند و از حكايات افراد شايسته و صالح در مورد غذا و ديگر چيزها نقل كنند.

۳ - در ظرف غذا با رفيقش همراهى كند و نبايد به قصد آن باشد كه بيش از رفيقش ‍ غذا بخورد، زيرا اگر مطابق رضايت رفيقش نباشد - در صورت مشترك بودن غذا - حرام است بلكه شايسته است قصد ايثار داشته باشد؛ و نبايد دو خرما را با هم بخورد مگر وقتى كه همه افراد سر سفره دوتايى بخورند و يا از طرف آنها مجاز باشد. بنابراين اگر رفيقش ، كم خورد او را تشويق و ترغيب به غذا خوردن كند و بگويد: بخور! و نبايد بيش از سه مرتبه بگويد بخور، زيرا زياد گفتن ، پافشارى و سماجت است . (( وقتى كه رسول خدا (ص ) را سه مرتبه درباره چيزى مخاطب قرار مى دادند بعد از سه مرتبه جواب نمى داد)) (۹۳)، (( و خود رسول اكرم (ص ) سخن را تا سه بار تكرار مى كرد.)) (۹۴) بنابراين بيش از سه مرتبه شرط ادب نيست و اما قسم دادن شخص درباره خوردن چيزى ممنوع است .

حسن بن على (ع ) فرمود: (( غذا كم ارزش تر از آن است كه درباره اش قسم ياد كنند.))

۴ - لازم نباشد كه رفيقش به او بگويد: بخور. يكى از ادبا مى گويد: (( بهترين شخص در موقع غذا خوردن كسى است كه رفيقش ناچار نشود از او بخواهد غذا بخورد و زحمت گفتن غذا بخور، را از او بردارد و سزاوار نيست كه چيزى را از آنچه ميل دارد، به خاطر اين كه ديگران نگاه مى كنند ترك كند، زيرا اين كار خلاف واقعيت است ، بلكه بر طبق معمول و عادت خود رفتار كند و از آن عادتى كه در تنهايى دارد چيزى كم نكند، ليكن خود را در تنهايى به حسن ادب عادت دهد تا در بين جمع نياز به انجام عملى خلاف واقع و تصنعى نداشته باشد. آرى اگر به خاطر ايثار به برادران ايمانى و در صورت لزوم با توجه به آنها غذا كم بخورد خوب است و اگر با نيت همراهى و تحريك نشاط ديگران در خوردن غذا به خوردن ادامه دهد، اشكالى ندارد بلكه خوب است .))

جعفر بن محمّد (ع ) مى فرمايد: (( بهترين دوستانم كسانى هستند كه زياد بخورند و لقمه شان را بزرگ بردارند و سنگين از همه كسى است كه وقت غذا خوردن مرا وادار به تعارف كند.)) (۹۵)

تمام اين احاديث اشاره بر اين مطلب دارند كه غذا خوردن بايد روى جريان عادى باشد، نه تصنعى .

امام صادق (ع ) فرمود: (( محبت كسى نسبت به برادر مسلمانش با كامل خوردن غذا در منزل او آشكار مى شود.)) (۹۶)

مى گويم :

اين خبر با اندك تفاوتى در اين زمينه با روايات ديگر در كتاب كافى آمده است . و در همان كتاب از عبدالرحمن بن حجاج نقل كرده اند كه مى گويد: (( با ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - غذا مى خورديم ، بشقابى برنج آوردند، ما عذر خواستيم . امام (ع ) فرمود: شما چيزى نخورده ايد! محبوب ترين شما نزد ما كسى است كه در نزد ما از ديگران بيشتر غذا تناول كند. عبدالرحمن مى گويد: پس همچون عذابى كه بر سفره نازل شود، آن را برداشتم و خوردم . آنگاه امام (ع ) فرمود: حالا خوب شد؛ سپس ‍ شروع به نقل اين حديث كرد كه براى پيامبر خدا (ص ) از طرف انصار، يك بشقاب برنج هديه آورده بودند، پيامبر (ص ) سلمان ، مقداد و ابوذر - خدايشان بيامرزد - را دعوت كرد، آنها شروع به عذرخواهى كردند و نخوردند پيامبر فرمود: شما كه چيزى نخورده ايد، محبوب ترين شما نزد من كسى است كه غذا بهتر بخورد. آنها با شنيدن سخن پيامبر (ص ) بخوبى غذا را خوردند. سپس امام صادق (ع ) فرمود: خداوند آنها را رحمت كند و از آنها راضى باشد و درود خدا بر آنان باد)) .(۹۷)

۵ - اشكالى ندارد كه دستش را ميان طشت بشويد و اگر تنها غذا مى خورد مى تواند (وقت شستن دست ) آب بينى يا خلط سينه را در طشت بيندازد و اگر كس ديگر با او هست شايسته نيست چنين كارى را بكند. و اگر ديگرى به احترام او طشت را جلوى او آورد بپذيرد و رد نكند. همچنين اشكالى ندارد كه چند نفرى با هم دستها را ميان طشت بشويند. زيرا اين عمل به تواضع نزديك تر و از انتظار زياد كشيدن بهتر است و اگر چنين نكردند، لازم نيست آب دست هر كدام را بريزند بلكه آبها در طشت جمع شود. پيامبر (ص ) فرمود: (( دسته جمعى وضو بگيرند، تا خداوند همه شما را متحد سازد - بعضى گفته اند مقصود پيامبر همين مورد است ، بعضى گفته اند منظور اين است كه آب طشت را جمع كنيد - و بر خلاف مجوسيان رفتار كنيد)) .(۹۸)

ابن مسعود گويد: (( دستهايتان را با هم در يك طشت بشوييد و مثل عجمها رفتار نكنيد.))

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( دستهايتان را در يك ظرف بشوييد تا اخلاقتان خوب شود)) .(۹۹)

در محاسن برقى از عبدالرحمن بن ابى داوود نقل شده كه مى گويد: (( خدمت امام صادق (ع ) غذا خورديم ، طشتى آورد و فرمود: اما شما مردم كوفه دستهايتان را نمى شوييد، مگر يك نفر ولى از نظر ما مانعى ندارد كه دسته جمعى دستمان را بشوييم . عبدالرحمن مى گويد: از اين رو ما هم همگى در يك طشت دست شستيم .)) (۱۰۰)

از فضل بن يونس نقل شده كه مى گويد: (( وقتى كه امام ابوالحسن (ع ) در منزل ما غذا ميل فرمود، طشتى آوردند و از آن حضرت كه در بالاى مجلس بود خواستند شروع كند. فرمود: از كسى كه طرف راست تو قرار دارد شروع كن ! همين كه يك نفر دست شست ، غلام خواست طشت را بردارد، امام ابوالحسن (ع ) فرمود: طشت را بگذار (و رو به حاضران كرد و فرمود:) دستهايتان را در آن بشوييد.)) (۱۰۱)

از ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - نقل كرده اند كه فرمود: (( پيش از غذا اول بايد صاحب خانه دستش را بشويد تا كسى شرم نكند و چون از غذا خوردن فارغ شد، از آن كسى كه طرف راست در قرار دارد بايد شروع كند، خواه آزاد باشد و يا برده )) .(۱۰۲)

در حديث ديگر، مى فرمايد: (( نخست صاحب خانه ات خود را مى شويد، سپس از شخصى كه طرف راست اوست شروع و چون سفره را برداشتند از كسى كه طرف چپ صاحب منزل است شروع مى كنند و آخرين فردى كه دست مى شويد، صاحب خانه است زيرا او سزاوارتر است كه بر چربى دست صبر كند)) (۱۰۳)

۶ - به همراهان نگاه نكند و به غذا خوردن آنها چشم ندوزد، مبادا خجالت بكشند، بلكه از آنها چشم بردارد و به خودش مشغول مى شود و نبايد پيش از برادرانش - اگر طورى است كه آنها بعد از وى شرم مى كنند - دست از غذا بكشد، بلكه شايسته است كه دستش را به طرف غذا دراز و كم به كم تناول كند تا آنها غذاى كامل بخورند و اگر كم خوراك است ، در اول شروع به خوردن نكند و يا كم به كم بخورد تا اين كه آنان از غذا سير شوند و در آخر با آنها بخورد، زيرا بسيارى از صحابه اين طور رفتار مى كردند و اگر به دليلى از خوردن خوددارى كرد بايد براى رفع شرمسارى از ايشان عذرخواهى كند.

۷ - كارى را كه باعث انزجار ديگران است ، انجام ندهد و دستش را داخل ظرف تكان ندهد و موقعى كه لقمه غذا را در دهانش مى گذارد، سرش را به جلوى ظرف نبرد و هنگامى كه چيزى را از دهانش بيرون مى آورد، صورتش را سمت غذا برگرداند و با دست چپ بيرون آورد و لقمه چرب را در سركه و سركه را در چربى فرو نبرد، زيرا ديگران ناراحت مى شوند، و باقيمانده لقمه اى را كه با دندان جدا كرده در خورش و سركه فرو نبرد و از چيزهاى انزجار آور صحبت نكند.

باب سوم : در آداب غذا دادن به برادرانى كه به ديدن انسان مى آيند

بدان ، غذا دادن به برادران فضيلت زيادى دارد، امام جعفر بن محمّد (ع ) مى فرمايد: (( وقتى كه با برادران كنار سفره نشستيد، زمان غذا خوردن را طولانى كنيد، زيرا آن ساعت از عمرتان حساب نمى شود.))

مى گويم :

اين حديث با اندكى تغيير و به صورت عام از طريق خاصه (شيعه ) نقل شده در صفحات پيش گذشت .

غزالى گويد :

(( پيامبر (ص ) فرمود: فرشتگان وقتى كه سفره غذا در برابر شما گسترده است همواره به شما درود مى فرستند تا وقتى كه سفره را بردارند.)) (۱۰۴)

از يكى از علماى خراسان نقل كرده اند، آنقدر براى برادران دينى اش غذا مى آورد كه نمى توانستند، همه را بخورند و مى گفت : از رسول خدا (ص ) رسيده است كه فرمود:(۱۰۵)

(( برادران وقتى كه دست از غذا كشيدند، مازاد آن غذا را هركس بخورد، محاسبه نمى شود)) از اين رو من دوست دارم غذاى زياد براى شما حاضر كنم ، تا مازاد آن را خود بخورم !))

در خبر است : (( بنده خدا بر آنچه با برادرانش بخورد، محاسبه نمى شود.))

از اين رو بعضى از صحابه هنگامى كه با جمعى بودند زياد غذا مى خورند، اما تنها كه بودند، كم مى خورند.))

و در خبر است : (( سه چيز است كه بنده خدا درباره آنها محاسبه نمى شود: سحرى خوردن ، افطار كردن و آنچه با برادران مى خورد.)) (۱۰۶)

على (ع ) فرمود: (( اگر برادرانم پيرامون يك صاع از غذا جمع شوند براى من محبوب تر از آن است كه برده اى آزاد كنم .)) (۱۰۷)

اصحاب پيامبر (ص ) بارها مى گفتند كه جمع شدن بر سر سفره غذا از جمله مكارم اخلاق است . وقتى كه براى خواندن قرآن جمع مى شدند متفرق نمى شدند، مگر چيزى بچشند؛ و گفته اند: جمع شدند برادران به تعداد كافى همراه با انس و الفت از امور دنيا حساب نمى شود. در خبر است : (( خداى متعال در روز قيامت به بنده اش ‍ مى گويد:

فرزند آدم ! گرسنه شدم ، غذايم ندادى ! مى گويد: پروردگارا! چگونه به تو غذا مى دادم در حالى كه تو پروردگار جهانيانى ؟ مى فرمايد: برادر مسلمانت گرسنه بود و تو به او غذا ندادى و اگر به او غذا داده بودى گويا مرا غذا داده بودى .)) (۱۰۸)

پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( هرگاه كسى به ديدار شما آمد او را گرامى بداريد.))

(۱۰۹) و نيز فرمود: (( در بهشت غرفه هايى است كه از بيرون داخل آنها و از داخل ، خارج آنها ديده مى شود، اين غرفه ها متعلق به كسى است كه سخن نرم گويد، و به ديگران اطعام كند، و موقعى كه مردم خوابيده اند نماز شب بخواند)) .(۱۱۰)

و نيز پيامبر (ص ) فرمود: (( بهترين فرد شما آن كسى است كه ديگران را اطعام كند.)) (۱۱۱)

و نيز فرمود: (( كسى كه برادر مؤ منش را آن قدر اطعام كند كه سير شود و آب دهد تا او را سيراب كند، خداوند او را به مقدار هفت خندق از آتش دوزخ دور سازد كه فاصله هر خندق با ديگرى پانصد سال راه است .)) (۱۱۲)

مى گويم :

از طريق راويان شيعه ، رواياتى از امام صادق (ع ) - به شرح زير - نقل مى كنيم : (( خصلتهاى نجات دهنده عبارتند از: غذا دادن ، سلام را واضح ادا كردن ، و نماز شب خواندن در آن وقتى كه مردم خوابيده اند.)) (۱۱۳)

و نيز فرمود: از جمله (( محبوب ترين اعمال در پيشگاه خداى عز و جل ، سير كردن مؤ من گرسنه و برطرف كردن غم و اداى دين اوست .)) (۱۱۴)

از آن بزرگوار نقل شده كه فرمود: (( خداوند عز و جل غذا دادن در راه خود و كسى را كه در راه وى غذا مى دهد، دوست مى دارد و تاءثير بركت در خانه او سريع تر از تاءثير كارد تيز در كوهان شتر است .)) (۱۱۵)

و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرمود: هرگاه در غذا چهار خصوصيت باشد كامل است : حلال باشد، دستهاى زيادى به سمت آن دراز شود، در اولش نام خدا و در آخرش حمد خداى عز و جل گفته شود.)) (۱۱۶)

از آن حضرت روايت شده است : (( رسول خدا (ص ) فرمود: غذاى يك نفر براى دو تن بس است و غذاى دو تن ، براى سه نفر كافى است و غذاى سه تن ، براى چهار نفر كافى است )) .(۱۱۷)

اخبار ديگرى در اين باره ، آن جا كه در فضيلت مهمانى سخن مى گويم - ان شاء اللّه خواهد آمد.

غزالى گويد :

و اما آداب غذا خوردن :

بعضى از آداب مربوط به ورود به مجلس غذا و بعضى مربوط به غذا دادن است . اما ورود به مجلس غذا؛ خلاف سنت است كه كسى آهنگ قومى كند و منتظر وقت غذا خوردن آنان بماند و سرانجام به هنگام خوردن وارد شود چرا كه اين عمل ناگهانى است و از آن نهى شده است . خداى متعال مى فرمايد:

(( (( لاتدخلوا بيوت النبى الا ان يؤ ذن لكم الى طعام غير ناظرين إ ناه )) (۱۱۸). يعنى : منتظر آماده شدن و پختن آن نباشيد)) .

در خبر است كسى كه بى دعوت به طرف غذايى برود، تبهكارانه رفته و غذاى حرام خورده است .(۱۱۹)

مى گويم :

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) رسيده است : (( هر كس بدون دعوت غذايى را بخورد، در حقيقت پاره آتشى را خورده است )) .(۱۲۰)

از آن حضرت است : (( هرگاه يكى از شما را به غذايى دعوت كردند، نبايد فرزندش ‍ را با خودش ببرد، اگر چنين كند، غذاى حرام خورده و مرتكب معصيت شده است .)) (۱۲۱)

در مكارم الاخلاق آمده است : (( از فضل بن يونس روايت كرده اند كه گفت : روزى در منزلم بودم ، خدمتگزار وارد شد و گفت : مردى پشت در ايستاده ، كنيه اش ‍ ابوالحسن ، موسوم به موسى بن جعفر است . گفتم : اى غلام ! او اگر همان كسى باشد كه من تصور مى كنم ، تو در راه خدا آزادى ، مى گويد: با شتاب بيرون رفتم ديدم حضرت موسى بن جعفر (ع ) است ، عرض كردم : بفرماييد! تشريف آورد و وارد مجلس شد. رفتم تا آن حضرت را بالاى خانه بنشانم ، فرمود: اى فضل ! صاحب منزل ، سزاوارتر به نشستن در بالاى مجلس است ، مگر اين كه در ميان حاضران مردى از بنى هاشم باشد. عرض كردم : فدايت شوم ، بنابراين شما سزاواريد. آنگاه گفتم : خداوند مرا فداى شما سازد غذايى براى اعضاى خانواده حاضر است . اگر ميل داريد، بفرماييد. فرمود: اى فضل ! مردم به چنين غذايى ، غذاى بى خبر مى گويند و آن را بد مى دانند اما من اشكالى نمى بينم . اين بود كه دستور دادم ، خدمتگزار آفتابه لگن آورد، نزديك آن حضرت كه رسيد، فرمود: (( سپاس خدا را كه براى هر چيزى حد و مرزى تعيين كرده است . عرض كردم : فدايت شوم ، حد و مرز غذا خوردن چيست ؟ فرمود: آن است كه صاحب خانه شروع كند تا روى ميهمانها باز شود و هرگاه آفتابه لگن بياورند، بسم اللّه بگويد و چون بردارند، الحمدللّه گويد)) ، تا پايان خبر.(۱۲۲)

غزالى گويد :

(( اما اگر گرسنه باشد و يكى از برادران ايمانى اش بخواهد به او غذا دهد و او در انتظار وقت غذا خوردن آنان نباشد، بى اشكال است ؛ و وارد شدن در چنين حالتى كمك به آن برادر مسلمان است به خاطر ثواب غذا دادن كه راه و رسم پيشينيان است .

عون بن عبداللّه مسعودى ، سيصد و شصت دوست داشت كه در طول سال با آنها دوره داشت و سى دوست ديگر داشت كه در مدت يك ماه بين آنها دور مى زد و هفت دوست ديگر كه با آنها روز جمعه انجمن داشت . اين برادران به جاى كسب و كار به يكديگر كمك مى كردند و اين كمك و مساعدت و قصد تبرك ، براى آنها عبادتى بود. پس اگر وارد شود و صاحبخانه را نبيند اما اطمينان به دوستى او داشته باشد و بداند كه او از ورود اين مهمان و غذا خوردنش خوشحال است ، حق دارد كه بدون اجازه او غذا بخورد؛ زيرا مقصود از اجازه رضايت است . بخصوص در مورد خوردنيها كه جريان در اين موارد ساده تر است . چه بسا مردى بصراحت اجازه مى دهد و قسم هم مى خورد در صورتى كه او ناراضى است ؛ از اين رو خوردن غذاى او كراهت دارد و چه بسا فردى كه خود حضور ندارد و اجازه هم نداده اما خوردن غذاى او پسنديده است . از اين رو خداوند عز و جل فرموده است : (( او صديقكم .)) (۱۲۳)

پيامبر (ص ) به منزل بريره وارد شد و با اينكه بريره حضور نداشت ، پيامبر غذا ميل كرد.(۱۲۴) اين عمل پيامبر بدان سبب بود كه مى دانست بريره خوشحال مى شود. بنابراين جايز است كسى بدون كسب اجازه وارد منزلى بشود، و به همين مقدار كه بداند صاحبخانه راضى است اكتفا كند، اما اگر نداند ناچار بايد اول كسب اجازه كند سپس وارد شود.

مى گويم :

در كتاب كافى به سند صحيح رسيده است كه از امام صادق (ع )، از تفسير آيه شريفه (( (( ليس عليكم جناح ان تاءكلوا من بيوتكم )) )) تا آخر آيه پرسيدند: (( (( او صديقكم )) )) چه معنى دارد؟ فرمود: به خدا قسم ، همان است كه مردى وارد خانه دوستش مى شود و بدون اجازه او چيزى مى خورد.)) (۱۲۵)

در روايت ديگرى آمده است : (( زن حق دارد بخورد، صدقه دهد و دوست حق دارد كه از منزل برادر مسلمانش بخورد و صدقه دهد.)) (۱۲۶)

آداب پذيرايى :

۱ - اما آداب پذيرايى آن است كه اولا تكلف را ترك كند و هرچه در خانه موجود است پيش مهمان بگذارد و اگر چيزى حاضر نبود و مالى در اختيار نداشت نبايد براى پذيرايى قرض بگيرد و خودش را به زحمت بيندازد. اگر موجودى به مقدارى است كه براى خوراك لازم خودش مورد نياز است و در باطن راضى به دادن آن نباشد؛ نبايد براى مهمان بياورد. فضيل ، بارها مى گفت : همين تكلفها باعث جدايى بين مردم مى شود، كسى برادر مؤ منش را دعوت مى كند و در پذيرايى خود را به تكلف مى اندازد، همان تكلف باعث مى شود كه دوباره نيايد. يكى از بزرگان مى گويد: من باكى ندارم ، هر كس از برادران به خانه من بيايند، زيرا خودم را به زحمت نمى اندازم ، بلكه هرچه دارم با آن پذيرايى مى كنم در صورتى كه اگر براى او خودم را به زحمت بيندازم از آمدن او ناراضى و ملول خواهم بود.

يكى از بزرگان نقل مى كند: به منزل برادر مسلمانى وارد مى شدم و او خودش را به زحمت مى انداخت ، گفتم : برادر! نه تو تنها كه هستى چنين غذايى را مى خورى و نه من ؛ پس چرا وقتى به هم مى رسيم غذاى غير معمولى بخوريم ؟ بنابراين يا بايد اين تكلف را از ميان بردارى و يا من از آمدن خوددارى كنم . اين بود كه او تكلف را ترك كرد و بدين وسيله ديدار ما پايدار ماند.

از موارد تكلف آن است كه هر چه در خانه باشد همه را براى مهمان بياورد و به افراد خانواده اجحاف و ستم كند و دل آنها را بيازارد، نقل شده است كه مردى ، حضرت على (ع ) را دعوت كرد، آن حضرت فرمود: با سه شرط دعوت تو را مى پذيرم و مى آيم :

۱ - از بازار چيزى نياورى ،

۲ - اگر چيزى در خانه هست مضايقه نكنى

۳ - به اعضاى خانواده ستم روا ندارى

بعضى از بزرگان از آنچه در خانه داشتند، مقدارى براى مهمان مى آوردند و هيچ نوع خوردنى نبود، مگر اين كه مقدارى از آن را حاضر مى كردند.

شخصى مى گويد: به اتفاق چند نفر بر جابر بن عبداللّه وارد شديم ، جابر مقدارى نان و سركه براى ما آورد و گفت : (( اگر ما را از تكلف ، منع نكرده بودند، براى شما خودم را به تكلف مى انداختم .)) (۱۲۷)

شخص ديگرى مى گويد: (( هرگاه كسى به ديدن تو آمد، هرچه موجود بود براى پذيرايى او حاضر كن ، اما اگر تو، به ديدن كسى رفتى ، زياد نمان و موجبات اذيت او را فراهم نكن .))

سلمان - رضى اللّه عنه - مى گويد؛ (( رسول خدا (ص ) به ما امر كرد كه براى آن كه چيزى در خانه نداريم تا از مهمان پذيرايى كنم خودمان را به مشقت نيندازيم و بايد با آنچه موجود است از او پذيرايى كنيم .)) (۱۲۸)

در حديث يونس - على نبينا و عليه السلام - آمده است كه دوستانش به ديدن او آمدند، پاره نانى و مقدارى سبزى كه خود كاشته بود، چيد و براى ايشان حاضر كرد، سپس گفت : (( بخوريد، اگر خداوند عز و جل متكلفان را لعنت نكرده بود، من خودم را براى شما به زحمت مى انداختم .))

مى گويم :

در كتاب كافى به سندى حسن ، از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( مؤ من از برادر مؤ منش شرم نمى كند و نمى داند كار كدام يك از آن دو نفر شگفت انگيزتر است ؟ آن كه وقتى بر برادرش وارد مى شود وى را وادار مى كند تا به خاطر پذيرايى از او به زحمت بيفتد و يا كسى كه خود را به خاطر مهمان به مشقت مى اندازد؟)) .(۱۲۹)

از آن حضرت است كه فرمود: (( كسى كه آنچه در خانه موجود است براى مهمان حاضر كند، و آن را ناچيز شمارد اهل هلاكت است ؛ همچنين مهمانى كه هرچه برادر ميزبانش آورد ناچيز شمارد در هلاكت است .)) (۱۳۰)

در حديث صحيح از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( مرد مسلمانى موجودى در خانه را براى پذيرايى از مهمان ناچيز شمارد، در هلاكت خواهد بود.)) (۱۳۱)

در حديث حسن از قول آن حضرت نقل شده كه فرمود: (( وقتى كه برادر مؤ من به خانه تو آمد، هرچه موجود دارى براى او بياور ولى اگر دعوت كردى خودت را به زحمت بينداز.)) (۱۳۲)

از آن بزرگوار نقل شده است : (( رسول خدا (ص ) فرمود: از گراميداشت شخص ‍ نسبت به برادر مؤ منش آن است كه هديه او را بپذيرد و در مقابل به او هديه دهد، اما خودش را به زحمت نيندازد؛ و رسول خدا (ص ) فرموده : من متكلفان را دوست ندارم .)) (۱۳۳)

۲ - آداب مربوط به مهمان كسى كه به ديدن كسى مى رود، نبايد از او چيزى بخواهد و در مورد چيزى كاملا به دلخواه خود عمل كند. بسا كه براى صاحبخانه حاضر كردن آن چيز مشكل باشد، و اگر برادر (ميزبان ) مهمان را بين دو نوع غذا مخير كند، بايد نوعى را كه براى ميزبان آسان تر است انتخاب كند. سنت اسلامى چنين است

در خبر است : (( رسول خدا (ص ) بين دو چيز هميشه آن را كه آسان تر بود اختيار مى كرد.)) (۱۳۴)

اعمش از ابووائل نقل مى كند: (( روزى با دوستم به ديدار سلمان رفتيم سلمان يك نان جو و مقدارى نمك ساييده آورد. دوستم گفت : اگر با اين نمك مقدارى آويشن (مرزه ) مهيا مى شد بهتر بود. سلمان از خانه بيرون رفت و آفتابه خود را به گرو گذاشت و مقدارى آويشن گرفت و آورد. وقتى كه غذا را خورديم ، دوستم گفت : سپاس خدا را كه به آنچه روزى داده ، ما را قانع ساخته است . سلمان رو به او كرد و گفت : اگر تو به روزى خود قانع بودى آفتابه من به گرو نمى رفت .(۱۳۵)

البته در صورتى بايد از چنين حالتى دوى جست كه شخص احتمال دهد براى برادر مؤ منش ممكن نيست و يا ناراضى است ؛ اما اگر بداند كه او از پيشنهاد مهمان خوشحال مى شود و فراهم آوردنش آسان است ، پيشنهاد عيبى ندارد.

يكى از بزرگان مى گويد: (( غذا خوردن ، سه نوع است : با مستمندان ايثارگونه ، با برادران با چهره باز و با دنياداران مؤ دبانه !)) .

۳ - ديگر از آداب مهمانى آن است كه ميزبان از برادر مهمانش بخواهد و خواهش ‍ كند تا هر چه ميلش مى كشد پيشنهاد دهد كه اين كار خوبى است و اجر و فضيلت فراوانى دارد. پيامبر (ص ) فرمود: (( كسى كه با برادر مؤ منش با ميل و رغبت روبرو شود، آمرزيده است .)) (۱۳۶) (( و هر كس برادر مؤ منش را شادمان كند چنان است كه خداى عز و جل را شادمان كرده است .)) (۱۳۷)

پيامبر (ص ) در روايتى كه جابر نقل كرده ، فرموده است : (( كسى كه به برادر مؤ منش ‍ غذاى لذيذى بدهد، خداوند، هزار هزار حسنه براى او بنويسد و هزار هزار بدى را از نامه عمل او محو كند و هزار هزار درجه او را بالا ببرد و از سه بهشت ، بهشت فردوس ، بهشت خلد و بهشت عدن ، او را طعام دهد.)) (۱۳۸)

۴ - ديگر آن كه ميزبان نبايد به مهمان بگويد: آيا غذا بياورم ؟ بلكه شايسته است اگر غذا آماده است بياورد. مهمان اگر خواست مى خورد و اگر نه ميزبان آن را بر مى دارد، و در صورتى كه نمى خواهد به مهمانها غذا دهد، سزاوار نيست كه اظهار و يا براى مهمانها از غذايى تعريف كند.

يكى از صوفيه مى گويد: (( هرگاه فقرا بر شما وارد شدند بر ايشان غذا بياوريد و هر گاه فقها وارد شدند از آنها مسئله اى بپرسيد و هرگاه قاريان قرآن وارد شدند آنها را به محراب عبادت راهنمايى كنيد.))

مى گويم :

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( هرگاه برادر مؤ منت بر تو وارد شد، غذا برايش حاضر كن ؛ اگر ميل نكرد، آب خوردن تعارف كن ؛ اگر نخورد پيشنهاد وضو كن !)) .(۱۳۹)

باب چهارم : در آداب مهمانى

آنچه را مى توان از آداب مهمانى برشمرد، شش چيز است :

۱ - دعوت ،

۲ - قبول دعوت ،

۳ - حضور مهمان ،

۴ - حاضر كردن غذا،

۵ - غذا خوردن ،

۶ - بازگشت از مهمانى .

پيش از شرح موارد بالا به بيان فضيلت مهمانى مى پردازيم :

فضيلت مهمانى

پيامبر (ص ) فرمود: خودتان را براى مهمانى به زحمت نيندازيد تا از او خشمگين نشويد، زيرا هر كه از مهمان خشمگين شود بر خدا خشم گرفته است و هر كه بر خدا خشم گيرد، خداوند نيز بر او خشم گيرد.)) (۱۴۰)

پيامبر (ص ) فرمود:

(( كسى كه ضيافت به پا نمى دارد، خيرى در او نيست .)) (۱۴۱)

رسول خدا به مردى گذر كرد كه صاحب گاو و شتر فراوان بود، و پيامبر را مهمان نكرد، اما بر زنى گذر كرد كه تنها چند بره داشت و يكى از آنها را براى پيامبر سر بريد.

پيامبر فرمود:

(( به اين دو نفر بنگريد، براستى كه اين قبيل خصلتها دست خداست ، هر كس را كه بخواهد خوى نيك دهد، مى دهد.))

(۱۴۲) ابورافع غلام رسول خدا (ص ) مى گويد:

(( مهمانى بر آن حضرت وارد شد به من فرمود: برو به فلان يهودى بگو!: مهمانى بر من وارد شده است ، مقدارى آرد تا ماه رجب نسيه بده ! (ابورافع مى گويد: وقتى نزد يهودى رفتم و پيام پيامبر را رساندم ) يهودى گفت : به خدا سوگند، نسيه نمى دهم مگر اين كه چيزى را نزد من گرو بگذاريد! رفتم خدمت پيامبر عرض كردم يهودى چنين مى گويد. پيامبر (ص ) فرمود: به خدا قسم كه من در آسمان و زمين امينم . اگر نسيه داده بود به موقع ادا مى كردم ، زره مرا ببر و نزد او گرو بگذار.)) (۱۴۳)

ابراهيم خليل (ع ) وقتى كه مى خواست غذا بخورد، يك يا دو ميل به سراغ كسى مى رفت تا با او غذا بخورد؛ از اين رو به او (( ابوالضيفان )) لقب داده بودند، و به خاطر نيت پاكى كه در مهمان نوازى داشت تا به امروز در كنار آرامگاه آن حضرت مهمانى ادامه دارد و هيچ شبى نمى گذرد، مگر اين كه جمعى بين سه تا ده الى صد نفر آن جا غذا مى خورند؛ و ماءموران آن جا مى گويند: تا به امروز هيچ شبى آن جا خالى از مهمان نبوده است . از رسول خدا (ص ) پرسيدند: ايمان چيست ؟ فرمود: (( غذا دادن و سلام گفتن .)) (۱۴۴)

پيامبر (ص ) درباره كفارات و درجات مى فرمايد: (( غذا دادن و نماز شب خواندن وقتى كه مردم در خوابند.)) (۱۴۵)

از آن حضرت درباره حج مبرور پرسيدند، فرمود: (( حج مبرور عبارت است از غذا دادن و سخن خوب گفتن .)) (۱۴۶)

مى گويم :

از طريق شيعه ، رواياتى در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه مى فرمايد: (( رسول خدا (ص ) فرموده : وقتى كه مهمان مى آيد و به قومى وارد مى شود، روزى اش را با خود از آسمان مى آورد و وقتى كه آن را مى خورد، خداوند به خاطر ورود او بر ايشان ، آنها را مى آمرزد.)) (۱۴۷)

و نيز از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده : هيچ مهمانى بر قومى وارد نمى شود، مگر آن كه روزى اش به همراه اوست .)) (۱۴۸)

از امام كاظم (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( به مردم به قدرى كه هزينه مى كنند، كمك مى رسد. براستى ميهمان وقتى كه بر كسى وارد مى شود، روزيش در كنار او به همراه وى نازل مى شود.)) (۱۴۹)

از محمّد بن قيس به نقل از امام صادق (ع ) نقل كرده اند كه مى گويد: (( دوستان ما از مردمانى ياد كردند، من گفتم : به خدا قسم كه من صبحانه و شام نمى خورم ، مگر آن كه از ايشان دو، يا سه نفر و يا كمتر و بيشتر با من باشند. امام (ع ) فرمود: بنابراين منت آنها بر تو بيش از احسان تو بر ايشان است . عرض كردم :، فدايت شوم چطور مى شود، در حالى كه من به آنها غذا مى دهم و از مال خودم براى ايشان خرج مى كنم و خادمم به ايشان خدمت مى كند؟ فرمود: وقتى كه آنها بر تو وارد مى شوند، از جانب خدا روزى فراوانى را با خود وارد مى كنند و موقعى كه بيرون مى روند با آمرزش تو بيرون مى روند.)) (۱۵۰)

غزالى گويد :

اخبارى كه در فضيلت مهمانى و غذا دادن رسيده است بى شمار است ، بنابراين آداب مهمانى را نقل مى كنيم :

اما راجع به دعوت ، بهتر است كه دعوت كننده پرهيزگاران را دعوت كند نه بدكاران را، پيامبر (ص ) ضمن دعاى خود درباره شخصى فرمود: (( نيكان غذاى تو را بخورند!)) (۱۵۱)

و نيز پيامبر (ص ) فرمود: (( جز غذاى آدم پرهيزگار را نخور و نبايد غذاى تو را هم كسى جز شخص پرهيزگار بخورد.)) (۱۵۲)

از مستمندان نيز دعوت كند نه اين كه تنها از توانگران دعوت به عمل آورد. بهتر است در مهمانى از بستگانش فراموش نكند، زيرا دعوت نكردن آنها موجب ترك گفتن آنان و قطع رحم است . همچنين ترتيب را در بين دوستان و آشنايانش رعايت كند، زيرا دعوت گروهى خاص به معناى ناديده گرفتن ديگران است ؛ و شايسته است كه هدف از دعوت فخر فروشى نباشد، بلكه دلجويى برادران و پيروى از سنت رسول خدا (ص ) در غذا دادن و شادمان كردن دلهاى مؤ منان باشد. بهتر است كسى را كه مى داند پذيرفتن دعوت برايش زحمت دارد و وقتى هم كه بيايد به گونه اى باعث ناراحتى حاضران مى شود، دعوت بكنند؛ و خوب است كسى را كه علاقمند به پذيرايى اوست دعوت كند. غذا دادن به آدم پرهيزگار نوعى كمك به او در راه اطاعت خداى عز و جل و غذا دادن به آدم فاسق تقويت او در راه فسق و فجور است .

اما قبول دعوت ، سنت مؤ كد است و در برخى موارد بعضى قائل به وجوبند

پيامبر (ص ) فرمود: (( اگر مرا به (آبگوشت ) پاچه اى دعوت كنند، مى پذيرم و اگر به من ذراع (گوسفندى ) هديه دهند، قبول مى كنم .)) (۱۵۳)

آداب پذيرش دعوت پنج تاست :

۱ - در پذيرفتن دعوت ، بين ثروتمند و فقير تفاوتى قائل نشود كه خود نوعى تكبر و خودبينى است و از آن نهى شده است . به همين دليل بعضى از اصل پذيرش دعوت خوددارى كرده و گفته اند: انتظار آبگوشت ذلت است ديگرى گويد: وقتى كه دستم را ميان ظرف ديگرى مى برم در حقيقت خودم را در نزد او خوار كرده ام . بعضى از خودخواهان ، دعوت توانگران را مى پذيرند، اما دعوت مستمندان را رد مى كنند كه اين خلاف سنت بوده و نهى شده است ، (( رسول خدا (ص ) دعوت آزاد، برده ، فقير و درمانده را مى پذيرفت .)) (۱۵۴) حسن بن على (ع ) به گروهى از مستمندان گذر كرد كه در سر گذرگاهى اصلى گدايى مى كردند، آنان پاره هاى نان كه روى شنهاى زمين انداخته بودند، مى خوردند و آن حضرت سوار بر استر بر آنها سلام كرد. آنها گفتند: فرزند دختر پيامبر خدا بفرماييد غذا ميل كنيد! فرمود: بسيار خوب ! خداوند مستكبران را دوست نمى دارد. از مركب پياده شد و با آنها روى زمين نشست و غذا ميل كرد؛ آنگاه خداحافظى كرد و سوار بر مركب شد و فرمود: من دعوت شما را قبول كردم . اكنون شما نيز دعوت مرا بپذيريد. عرض كردند: بسيار خوب ، آنگاه امام (ع ) براى وقت معينى آنها را دعوت كرد و آنها حضور يافتند آن حضرت بهترين غذا را براى آنها آورد و خود نشست و با آنها غذا خورد.)) (۱۵۵) اما سخن آن كه گفت : (( وقتى كه دستم را ميان ظرف غذاى كسى برم در حقيقت خودم را در نزد او خوار ساخته ام !)) بعضى گفته اند كه اين سخن خلاف سنت است و هرگز چنين نيست بلكه در صورتى ذلت و خوارى است كه دعوت كننده از پذيرفتن مهمان خوشحال و به دنبال آن از وى ممنون نباشد و اين مهمانى را نوعى تسلط بر مهمان محسوب كند، در حالى كه پيامبر خدا (ص ) به مهمانى مى رفت زيرا مى دانست كه دعوت كنند منت او را قبول دارد و مهمانى را نوعى شرافت و اندوخته اى براى خود در دنيا و آخرت مى بيند. بنابراين با اختلاف موارد، حكم رفتن به مهمانى فرق مى كند. اگر احتمال مى دهد كه براى شخصى دادن غذا سنگين است و تنها به خاطر فخرفروشى و يا خودنمايى مهمان دعوت مى كند، پذيرفتن دعوت او جزو سنت نيست ، بلكه در اين صورت بهتر آن است كه به بهانه اى نپذيرند.

۲ - سزاوار نيست كه به خاطر دورى راه از قبول دعوت خوددارى كند، همان گونه كه به دليل تنگدستى و نداشتن موقعيت دعوت كننده نبايد از دعوت او سر باز زند، بلكه در هر مسافتى كه طبق عادت امكان رفتن وجود دارد نبايد به خاطر دورى آن خوددارى كند.

مى گويند: در تورات ، يا در كتاب ديگرى چنين آمده است : (( يك ميل برو از مريض ‍ عيادت كن ؛ دو ميل برو، تشييع جنازه كن ؛ سه ميل برو، اجابت دعوت كن ؛ چهار ميل برو تا برادر دينى ات را زيارت كنى .)) از اين رو اجابت دعوت و ديدار برادر دينى از مقدم داشتن است كه مربوط به اداى حق آدم زنده است ، كه بر مرده مقدم مى باشد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( اگر مرا به كراع غميم دعوت كنند، مى پذيرم .)) (۱۵۶) كراع غميم نام محلى است در چند ميلى مدينه كه پيامبر (ص ) در ماه رمضان موقعى كه به آنجا رسيد، روزه اش را افطار كرد و نمازش را در سفر به آن جا قصر خواند.

مى گويم :

در كتاب كافى از ابوجعفر (ع ) رسيده است كه گفت : (( رسول خدا (ص ) فرمود: من به حاضر و غايب امتم سفارش مى كنم كه دعوت مسلمان را اگر به فاصله پنج ميل هم باشد بپذيرند كه اين عمل از ديانت است .)) (۱۵۷)

از ابوعبداللّه (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( از جمله حقوق واجب يك مسلمان بر برادر مؤ منش قبول دعوت اوست .)) (۱۵۸)

غزالى گويد :

۳ - به دليل روزه داشتن از قبول دعوت خوددارى نكند، بلكه حاضر شود اگر ديد كه افطار كردنش باعث خوشحالى برادر مسلمان مى شود بايد افطار كند و براى اين افطار كه به نيت شاد كردن دل برادر مؤ من است ثواب روزه داشتن و بالاتر از آن حساب مى شود - اين عمل در روزه مستحبى است - اما اگر بر شادى قلب مؤ من يقين نداشت ، بايد همان ظاهر حرف او را تصديق كرده و باز هم افطار كند، و اگر ثابت شد كه در باطن از افطار كردن او خوشحال نمى شود بايد به بهانه اى روزه اش را افطار نكند. رسول خدا (ص ) به كسى كه به بهانه روزه داشتن از قبول دعوت خوددارى كرده بود، فرمود: (( برادر دينى ات براى تو خودش را به زحمت انداخته تو مى گويى روزه دارم ؟)) (۱۵۹)

ابن عباس مى گويد: (( از بالاترين حسنات احترام به همنشينان است ، بنابراين افطار (روزه مستحبى ) به اين نيت و به عنوان حسن خلق يك عبادت است و ثوابش بالاتر از ثواب روزه داشتن است .))

مى گويم :

از طريق شيعه روايتى به سند صحيح از امام صادق (ع ) رسيده است كه فرمود: (( هر كه روزه دار بر برادر مؤ منش وارد شود و در نزد او افطار كند بدون اينكه او را از روزه دار بودن خويش مطلع ساخته و منتى بر او گذارد، خداوند ثواب يك سال روزه در نامه عمل او بنويسد.)) (۱۶۰)

غزالى گويد :

(( در صورتى كه (روزه مستحبى را) افطار نكند، بايد با بوى خوش و بخور و سخنان خوب پذيرايى شود، و بعضى گفته اند: سرمه و روغن هم هر كدام وسيله اى براى پذيرايى هستند.))

۴ - اگر غذا شبهه آميز و يا مكان و فرش غير حلال است و يا در آن جا خلاف شرعى انجام مى گيرد، از قبيل استعمال ظروف نقره و يا مجسمه حيوانى بر سقف و يا ديوار نصب شده و يا شنيدن تار و تنبور و سرگرمى و نوعى از لهو و هرزگى و بازيچه در كار است ، بايد از پذيرفتن دعوت خوددارى كند، زيرا همه اينها از مواردى است كه مانع اجابت و استحباب آن و موجب حرمت و يا كراهت آن مى شود؛ همچنين اگر دعوت كننده شخصى ستمگر و يا بدعت گذار، يا فاسق و يا تبهكار بوده و يا كسى باشد كه به خاطر خودنمايى و فخرفروشى از روى اكراه مهمانى كرده است .))

مى گويم :

(( در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود: (( شايسته نيست كه مؤ من در مجلسى بنشيند كه معصيت خدا مى شود و او قادر به جلوگيرى از آن نمى باشد.)) (۱۶۱)

از هارون بن جهم نقل كرده اند كه گفت : (( در حيره خدمت ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - بوديم موقعى كه آن حضرت نزد ابوجعفر (منصور) آمده بود، يكى از سران سپاه پسرش را ختنه مى كرد و غذايى فراهم كرده بود. مردم را دعوت كرد و ابوعبداللّه (ع ) نيز از جمله دعوت شدگان بود. در اين اثنا كه آن حضرت كنار سفره مشغول غذا خوردن بود و جمعى با آن حضرت كنار سفره بودند. مردى آب خواست ؛ كاسه شرابى براى او آوردند وقتى كه كاسه را به دست آن مرد دادند، امام ابوعبداللّه (ع ) از سر سفره بلند شد. علت بلند شدن را پرسيدند، در پاسخ گفت : رسول خدا (ص ) فرموده : كسى كه در كنار سفره اى بنشيند و روى آن سفره باده گسارى كنند، از رحمت خدا بدور است - و در روايت ديگرى آمده است : - ملعون است ؛ ملعون ، كسى كه كنار سفره اى به ميل خودش بنشيند در حالى كه روى آن سفره باده گسارى مى كنند.)) (۱۶۲)

از ابوابراهيم (امام كاظم ) (ع ) نقل شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) از خوردن غذا مهمانيى كه مخصوص توانگران باشد و مستمندان دعوت نشده باشند، نهى فرموده است .))

(۱۶۳) غزالى گويد :

۵ - قصدش از قبول دعوت شكم پرستى نباشد كه در آن صورت براى دنيا كار كرده است ، بلكه نيت خوب داشته باشد تا با قبول دعوت كار اخروى انجام داده باشد، به اين ترتيب كه نيتش پيروى از سنت رسول خدا (ص ) باشد كه فرمود: (( اگر به كراع غميم دعوت شوم مى پذيرم )) و نيتش گراميداشت برادر مؤ من باشد، زيرا رسول خدا (ص ) فرمود: (( هركس به برادر مؤ منش احترام بگذارد، گويى خدا را گرامى داشته است )) ؛(۱۶۴) و نيتش شادمان كردن قبل مؤ من باشد، مطابق اين سخن پيامبر (ص ) كه فرمود: (( هركسى مؤ منى را شاد كند در حقيقت خدا را شاد كرده است )) ،(۱۶۵) و با وجود اينها نيتش زيارت مومن باشد تا از جمله دوستداران در راه خدا محسوب شود؛ زيرا رسول خدا (ص ) شرط دوستى در راه خدا را ديد و بازديد دو طرف و بذل و بخشش طرفين براى رضاى خدا دانسته است )) ؛(۱۶۶) چرا كه احسان و بخشش از يك طرف كه حاصل شده ، متقابلا بايد از طرف ديگر نيز ديدار حاصل شود. و نيز نيتش حفظ خويشتن از سوء ظن ديگران نسبت به نپذيرفتن مهمانى و بد گفتن مردم درباره او باشد تا مبادا حمل بر تكبر و يا بد خويى و يا كوچك شمردن برادر مسلمان و نظاير اينها كنند. اين بود شش نيت كه هر كدامى باعث مى شود تا پذيرش دعوت يا آن نيت موجب نزديكى به خدا شود تا چه رسد به مجموع آنها. يكى از پيشينيان مى گفت : (( دوست دارم در هر كارى حتى در خوردن و آشاميدن نيتى داشته باشم .))

در چنين مواردى است كه پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( اعمال در گروى نيتهاست و هر كسى نتيجه نيت خود را مى بيند، بنابراين هر كه هجرتش به سوى خدا و رسول خدا باشد به مقصد خود مى رسد و هر كه به سوى دنيا هجرت كند باز هم به آن مى رسد و يا به خاطر ازدواج با زنى مهاجرت كند مقصد هجرتش همان است .)) (۱۶۷)

نيت تنها در كارهاى مباح و طاعات پروردگار مؤ ثر است ، اما در كارهاى خلاف هيچ تاءثيرى ندارد، بنابراين اگر كسى نيت كند كه برادر مسلمانش را با كمك به شرب خمر و يا وسيله حرام ديگرى شادمان سازد، اين نيت هيچ سودى ندارد و جايز نيست كه بگويد: اعمال به نيتها بستگى دارد، بلكه اگر قصدش از جنگ و جهادى كه طاعت است ، فخرفروشى و طلب مال باشد اين نيت آن را از راه خدا و عبادت برمى گرداند. تمام امور مباحى كه بين جهتهاى خوب و بد مردد است به وسيله نيتها به جهات خير و خوبى ملحق مى شود و نيت در اين دو نوع از اعمال مؤ ثر است ، نه در قسم سوم .

اما در آداب حضور آن است كه وارد خانه شود و در بالاى مجلس ننشيند تا بهترين جاها را بگيرد و صاحب خانه را زياد در انتظار نگذارد و پيش از آماده شدن ميزبان براى پذيرايى او را شتابزده و غافلگير نكند، و با ايجاد زحمت براى حاضران جا را تنگ نكند، بلكه اگر صاحبخانه جايى را براى نشستن نشان داد نبايد مخالفت كند، زيرا ممكن است او پيش خود جاى هر كسى را معين كرده باشد و در صورت مخالفت ، برنامه او را در هم مى ريزد، و اگر بعضى از مهمانها از روى احترام پيشنهاد نشستن در بالاى مجلس را بكنند بايد تسليم باشد. رسول خدا (ص ) فرمود: (( همانا از جمله موارد تواضع براى خدا، راضى بود به جلوس در پايين مجلس ‍ است .)) (۱۶۸)

شايسته نيست كه در مقابل حجره زنان و جايى كه آنها مستورند، بنشيند؛ و نبايد به جايى كه غذا را مى آورند، زياد نگاه كند كه اين كار دليل تمايل زياد است ؛ و بايد وقتى كه نشست بيش از همه كسى را كه نزديك او نشسته است . مورد احترام قرار دهد و با او گفتگو كند. موقعى كه مهمان به خوابگاه وارد مى شود، صاحبخانه بايد قبله و دستشويى و وضوخانه را به او نشان دهد و موقعى كه وارد شد و خلافى را ديد اگر بتواند جلوگيرى كند و اگر نه به زبان اعتراض كند و برگردد.

مى گويم :

يكى از آداب حضور در مهمانى آن است كه ميزبان ، مهمان را به خدمت نگيرد. در كتاب كافى از امام رضا (ع ) نقل شده است : (( مهمانى بر آن حضرت وارد شد و امام (ع ) در نزد وى نشسته بود و تا پاسى از شب با او صحبت مى كرد، تا اين كه چراغ نامرتب شد. آن مرد دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند، امام رضا (ع ) مانع شد و بعد خود آن حضرت اقدام فرمود و آن را درست كرد سپس فرمود: (( ما مردمانى هستيم كه مهمانانمان را به خدمت نمى گيريم .)) (۱۶۹)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه (( مهمانى داشت ، روزى آن مهمان بلند شد تا كارى انجام دهد، امام (ع ) ممانعت كرد و فرمود: رسول خدا از به خدمت گرفتن مهمان نهى كرده است .)) (۱۷۰)

از امام باقر (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( از نشانه هاى ضعف و ناتوانى پاداش ‍ نيكى را ندادن است و از جمله ستمكارى به كار گرفتن مهمان است . پس هرگاه مهمانى بر شما وارد شد، او را يارى كنيد و هرگاه خواست برود به رفتنش كمك نكنيد كه اين عمل نشانه فرومايگى است و زاد و توشه راه به او بدهيد و توشه خوب همراهش كنيد كه نشانه بخشندگى است .))

(۱۷۱) غزالى گويد :

اما آوردن غذا پنج دستور دارد

۱ - زود آوردن غذا كه نوعى احترام گذاشتن به مهمان است . پيامبر (ص ) فرمود: (( هركس به خدا و روز جزا ايمان دارد، بايد مهمان را گرامى دارد.)) (۱۷۲)

وقتى اكثريت مهمانها حضور يافتند و يك يا دو نفر حاضر نبودند و از وقت مقرر تاءخير داشتند، حق حاضران مقدم بر افرادى است كه تاءخير دارند، اما اگر كسى كه تاءخير دارد فقير است و ممكن است دلش بشكند دير آوردن غذا مانعى ندارد. يكى از دو معناى آيه مباركه (( (( هل اتيك حديث ضيف ابراهيم المكرمين )) )) (۱۷۳) اين است كه حضرت ابراهيم (ع ) ميهمانان را با زود حاضر كردن غذا گرامى داشت ، كه جملات (( (( فما لبث ان جاء بعجل حنيذ)) )) (۱۷۴) و (( (( فراغ الى اهله فجاء بعجل سمين )) )) (۱۷۵) دلالت بر آن مطلب دارد. كلمه (( روغان )) يعنى به شتاب رفتن ، بعضى گفته اند: مخفيانه رفتن . بعضى گفته اند: ران گوشتى آورد به اين دليل (( عجل )) گفته اند كه تعجيل كرد و درنگ جايز نشمرد.

حاتم اصم مى گويد: (( عجله كار شيطان است جز در پنج چيز كه از جمله سنتهاى رسول خداست : غذا دادن به مهمان ، تجهيز ميت ، به شوهر دادن دختر، اداى دين و توبه از گناه .))

۲ - ترتيب خوراكيها. بايد اول - اگر ميوه هست - ميوه را بياورد كه از نظر طبى بهتر است ، زيرا زودتر هضم مى شود، پس بهتر است كه در پايين معده قرار گيرد. در قرآن مجيد در آيه شريفه (( (( و فاكهة مما يتخيرون )) )) (۱۷۶) به مقدم داشتن ميوه ، توجه داده شده است و پس از آن مى فرمايد: (( و لحم طير مما يشتهون . )) (۱۷۷)

آنگاه بهترين چيزى كه پس از ميوه ، مقدم بر ديگر خوردنيهاست ، گوشت و آبگوشت است و اگر بعد از آن ، شيرينى هم باشد كه تمام غذاهاى خوب فراهم است . دليل اينكه احترام مهمان با گوشت حاصل است ، سخن خداى متعال درباره مهمان حضرت ابراهيم است كه فرمود: (( طولى نكشيد كه آن حضرت گوساله بريان پيش آورد.)) (۱۷۸) حنيذ يعنى بريان شده يعنى چيزى كه خوب پخته شده باشد، و اين يكى از معانى اكرام يعنى پذيرايى با گوشت است . خداوند در توصيف غذاهاى خوب مى فرمايد: (( و انزلنا عليكم المن و السلوى . )) (۱۷۹) (( منّ)) يعنى عسل و (( سلوى )) يعنى گوشت . گوشت را از آن رو سلوى گفته اند كه جاى تمام خورشها را مى گيرد و هيچ يك جاى آن را نمى گيرد و از اين روست كه پيامبر (ص ) مى فرمايد: (( سرور خورشها گوشت است .)) (۱۸۰) سپس خداى تعالى بعد از ذكر من و سلوى مى فرمايد: (( كلوا من طيبات ما رزقناكم . )) بنابراين گوشت و شيرينى از جمله غذاهاى خوب و پاكيزه است .

ابوسليمان دارانى مى گويد: (( خوردن غذاهاى خوب باعث خشنودى از خداى عز و جل مى شود و اين غذاهاى خوب با نوشيدن آب سرد و ريختن آب ولرم موقع شستن بر روى دست كامل مى شوند.)) مى گويند وقتى كه سر سفره سبزى باشد، فرشتگان حاضر مى شوند، پس بودن سبزى نيز مستحب است ، علاوه بر آن كه سبزى زينت سفره است . در خبر است : (( مائده اى كه بر بنى اسرائيل نازل شد همه نوع سبزى داشت ، بجزه ترّه . از جمله ماهيى در آن مائده بود كه كنار سرش سركه و كنار دمش نمك بود و هفت گرده نان بود كه روى هر گرده نان مقدارى زيتون و دانه انار وجود داشت .)) ، و تمام اينها اگر در سفره اى جمع باشد موافق طبع خواهد بود.(۱۸۱)

۳ - از انواع غذاها بهترين آنها را مقدم بدارد تا اينكه هر كس مايل باشد به مقدار لازم از آن بخورد و پس از آن چيز زيادى نخورد؛ حال آن كه عادت مردم مرفه آن است كه اول غذاهاى عادى را مى آورند تا اينكه پس از آن اشتهاى انسان با ديدن غذاى خوب دوباره تحريك شود كه اين خلاف سنت است ، زيرا خود حيله اى براى پرخورى است . روش پيشينيان آن بود كه همه نوع غذا را با هم مى آوردند و تعداد زيادى بشقاب روى سفره قرار مى دادند تا هر كس هر چه مايل است بخورد و اگر تنها يك نوع غذا موجود باشد به آنان يادآورى كند، تا مهمانان به مقدار نياز از آن برخوردار شوند و منتظر غذاى بهتر نمانند. درباره جوانمردى نقل مى كنند كه وى روى كاغذ نام غذاهاى مختلفى را كه حاضر مى كرد مى نوشت و آنها را به مهمانان عرضه مى كرد.

يكى از بزرگان مى گويد: (( بزرگى در شام نوعى غذا در اول براى من آورد، گفتم رسم ما در عراق اين است كه اين نوع غذا را در آخر مى آوريم . گفت : رسم ما در شام نيز همين گونه است . اما او غذاى ديگرى نداشت و از اين جهت من شرمنده شدم !))

ديگرى مى گويد: (( گروهى در يك مهمانى شركت داشتيم . ميزبان ما چند نوع كله پاچه بريان شده كه برخى پخته و برخى خشكيده بود آورد و ما غذا نمى خورديم و منتظر چيز ديگرى بوديم تا اين كه آفتابه لگن آورد. به يكديگر نگاه كرديم ، تا اين كه يكى از بزرگان كه شوخ بود گفت : خداوند قادر است سرهاى بى تن بيافريند!

آن شب را گرسنه خوابيديم در حالى كه براى سحرى پاره نانى مى جستيم !)) از اين رو مستحب است كه ميزبان تمام غذا را حاضر كند و يا هر چه موجود است قبلا به اطلاع مهمانان برساند.

۴ - غذاهاى مختلف را پيش از آنكه بتوانند استفاده كامل ببرند، برندارد تا اينكه از خوردن آنها دست بكشند. شايد در آن ميان كسانى باشند كه به بعضى از اين غذاها علاقمندتر باشند تا خوردنيهايى كه بعد مى آورد و هنوز مى خواهند از آن بخورند و با برداشتن آنها ميل آنها را در هم مى شكند در حالى كه آنها به سفره اى دسترسى داشته اند كه گفته اند: يك غذاى كامل بهتر از افزودن دو نوع غذاست . احتمال دارد كه مقصود از اين جمله عجله نكردن باشد و محتمل است كه مقصود آن باشد كه وسعت جا بهتر از افزايش دو نوع غذاست .

از سيورى (۱۸۲) كه صوفى شوخ طبعى بوده ، نقل كرده اند كه در خانه مردى از دنياداران بر سر سفره اى حاضر شد، گوشت بره اى را براى مهمانان آوردند. ميزبان مردى فرومايه و بخيل بود. وقتى كه ديد مهمانها بره را سخت تكه پاره كردند، دلش تنگ شد، رو به غلامش كرد و گفت : بيا اين گوشتها را ببر براى بچه ها! غلام آمد تمام گوشت بره را به داخل خانه برد، سيورى بلند شد و دنبال بره مى دويد! گفتند: كجا مى روى ؟ گفت : مى روم تا با بچه ها غذا بخورم ! صاحبخانه خجالت كشيد و به غلامش دستور داد گوشتها را برگردان . از اين رو دستور داده اند كه صاحبخانه حق ندارد پيش از مهمانان از سفره دست بكشد، زيرا آنها خجالت مى كشند، بلكه سزاوار است كه ميزبان آخرين كسى باشد كه دست از غذا خوردن مى كشد.

يكى از بزرگان ، تمام غذاها و خوردنيهايى را كه مى خواست سر سفره بياورد، قبلا به اطلاع مهمانان مى رساند و آنان را تنها مى گذاشت تا هر چه مى خواهند بخورند. وقتى كه نزديك دست كشيدن آنها مى شد، خود روى دو زانو مى نشست ، دستش را به سمت غذا دراز مى كرد و مى خورد و به مهمانان مى گفت : بسم اللّه ! به من كمك كنيد، خداوند به شما بركت دهد. و پيشينيان اين روش او را مى ستودند.))

مى گويم :

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) وقتى كه با جمعى غذا مى خورد نخستين كسى بود كه دست به غذا مى زد و آخرين كسى بود كه دست از خوردن مى كشيد تا ديگران غذا بخورند.)) (۱۸۳)

غزالى گويد :

۵ - به مقدار كفايت غذا حاضر كند، زيرا كمتر از مقدار لازم نقصى در جوانمردى و زياده از مقدار لازم نيز تصنع و رياكارى است . بخصوص اگر ميزبان از كسانى باشد كه راضى نيست هرچه سر سفره آورده خورده شود. البته در صورت رضايت باطنى زياد آوردن سر سفره مانعى ندارد، هر چند همه را مهمانها بر دارند و يا ميزبان قصدش آن باشد كه از زيادى غذاى مهمانان تبرك جويد، زيرا در حديث آمده است كه نسبت به اين مقدار زيادى محاسبه نمى شود.

ابراهيم بن ادهم غذاى زيادى سر سفره آماده كرده بود، گفتند: اى ابواسحاق ! آيا نمى ترسى كه اين كار تو اسراف باشد؟ ابراهيم در پاسخ گفت : در غذا (البته براى مهمان آن هم با اين نيت ) اسراف نيست . اما اگر با اين نيت باشد زياد آوردن غذا تكلف است .

ابن مسعود مى گويد: (( ما را از پذيرش دعوت كسى كه به غذاى خودش افتخار مى كند، نهى كرده اند.)) گروهى از صحابه خوردن غذاى فخر و مباهات را مكروه مى شمردند.(۱۸۴) از اين رو بود كه از جلو رسول خدا (ص ) هرگز غذاى زايد بر نمى گشت زيرا اصحاب جز به مقدار حاجت غذا حاضر نمى كردند و تا حد سيرى كامل هم نمى خوردند.))

مى گويم :

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( در غذا اسراف نيست .)) (۱۸۵) و از آن حضرت است كه فرمود: (( غذايى فراهم كن و با آن سفره را مرتب و آراسته گردان و دوستانت را دعوت كن .)) (۱۸۶)

و نيز فرمود: (( سه چيز است كه نسبت به آنها مؤ من را محاسبه نكنند: غذايى كه مى خورد، لباسى كه مى پوشد و همسر شايسته اى كه او را يارى و آبروى او را حفظ مى كند.)) (۱۸۷)

و فرمود: (( اگر مردى هزار درهم براى غذايى خرج كند و تنها يك مؤ من از آنها بخورد، اسراف نيست .)) (۱۸۸)

از ابوحمزه نقل شده است كه مى گويد: (( جمعى خدمت امام صادق (ع ) بوديم . غذايى براى ما آوردند كه نظير آن را در لذت و گوارايى نديده بوديم و خرمايى آوردند كه از مرغوبيت و خوبيش صورت خود را در آن مى ديديم . مردى گفت : از اين نعمتهايى كه نزد پسر پيامبر خدا (ص ) برخوردار شديد، روز قيامت مى پرسند، امام (ع ) فرمود: خداوند بالاتر از آن است كه به شما غذايى را بدهد و آن را بر شما گوارا گرداند و بعد از شما مؤ اخذه كند، بلكه از شما درباره نعمت ولايت محمّد و آل محمّد (ع ) مى پرسد.)) (۱۸۹)

نظير همين روايت از امام باقر (ع ) نيز رسيده است .

از قول يكى از راويان شيعه نقل شده است : (( امام صادق (ع ) چه بسا اول به ما شير و شكر و حلواى خرما مى خورانيد و سپس نان و زيتون مى داد. عرض كردند اگر كارتان را پيش بينى مى كرديد معتدل مى شد! فرمود: ما به فرمان خدا كارهاى خود را تنظيم مى كنيم . هرگاه خداوند بر ما گشايش دهد، ما هم زندگى را فراخ مى گيريم و هرگاه بر ما تنگ بگيرد ما نيز در تنگنا به سر مى بريم .)) (۱۹۰)

يكى از راويان شيعه نقل مى كند، ابوالحسن موسى بن جعفر (ع ) براى يكى از فرزندانش وليمه مى داد و تا سه روز مردم مدينه در مساجد و كوچه ها با كاسه هاى بزرگ فالوده مى خوردند. بعضى از مردم به اين كار آن حضرت خرده گرفتند. وقتى خبر به آن بزرگوار رسيد فرمود:

(( خداوند به هيچ پيامبرى از پيامبرانش چيزى نداد، مگر اينكه نظير آن را به محمّد (ص ) نيز داده و بعلاوه چيزهايى به او داده كه به ايشان نداده است خداوند به حضرت سليمان فرمود: (( هذا عطاؤ نا فامنن او امسك بغير حساب . )) (۱۹۱) و به محمّد (ص ) فرمود: (( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهيكم فانتهوا )) (۱۹۲).)) (۱۹۳)

غزالى گويد :

(( شايسته است كه اولا سهم افراد خانواده را جدا كند تا آنها چشم براه اين نباشند كه غذا از پيش مهمان برگردد زيرا ممكن است غذايى برنگردد و باعث دلتنگى آنها شود و عليه ميهمانان بدگويى كنند و ميزبان به دنبال اطعام به مهمانان نارضايتى خانواده را فراهم كرده باشد كه اين خود خيانتى درباره آنهاست ؛ و آنچه از غذا باقى بماند، مهمانان حق بردن آنها را ندارند و اين همان است كه صوفيان ان را (( زلة )) - از سفره دوست چيزى برداشتن - مى نامند! مگر اينكه ميزبان از روى رضايت قلبى صريحا چنين اجازه اى را داده باشد و يا اينكه از روى قرينه حال او به رضايت وى يقين داشته باشند و بدانند كه او خوشحال مى شود. اما اگر احتمال مى دهد كه او ناراضى است نبايد ببرند و در صورت علم به رضايت او نيز لازم است كه با همراهان رعايت عدل و انصاف بشود. بنابراين شايسته است كه يك نفر فقط غذاى مخصوص خودش را و يا آن مقدارى را كه رفيقش از روى ميل راضى است نه از روى شرم و حياء بردارد و ببرد.))

آداب بازگشت

آداب برگشتن از مهمانى سه تاست :

۱ - ميزبان بايد تا در منزل با مهمان بيرون رود كه اين علاوه بر سنت بودن به خاطر احترام به مهمان است و ميزبان ماءمور به اين احترام است .

پيامبر (ص ) فرموده است : (( هركه به خدا و روز جزا ايمان دارد بايد مهمانش را گرامى دارد.)) (۱۹۴)

مى گويم :

اين حديث از طريق اهل بيت (ع ) نيز به چند سند روايت شده است كه در بعضى چنين آمده است : (( از جمله حقوق مهمان ، گراميداشت او و تهيه كردن خلال براى اوست .)) (۱۹۵)

غزالى گويد :

پيامبر (ص ) فرموده است : (( از جمله آداب مهمان آن است كه تا در منزل بدرقه شود.)) (۱۹۶)

ابوقتاده گويد: (( هياءت فرستادگان نجاشى بر رسول خدا (ص ) رد شدند. پيامبر، خود به خدمت آنها پرداخت . اصحاب عرض كردند: يا رسول اللّه ! ما به جاى شما اين كار را انجام مى دهيم . فرمود: (( آنها براى اين مرا گرامى داشته اند و من دوست دارم خود، از ايشان پذيرايى كنم .)) كمال احترام به گشاده رويى و موقع ورود و خروج و سر سفره به خوش سخنى است .

۲ - مهمان ، خوشحال برگردد، هرچند كوتاهى در حق او كرده باشند، كه اين خود دليل خوشخويى و فروتنى است .

پيامبر (ص ) فرمود: (( همانا يك مرد با خوشخويى خود، مرتبه روزه دار را درك مى كند.)) (۱۹۷)

قاصدى رفت تا يكى از پيشينيان را دعوت كند، ولى او در منزل نبود، وقتى كه پيام قاصد را شنيد، در آن مهمانى حضور يافت ، اما موقعى رسيد كه مهمانان غذا را خورده و پراكنده شده بودند. صاحبخانه آمد و گفت : مهمانان رفتند. آن شخص ‍ گفت : آيا چيزى باقى مانده است ؟ گفت : نه . گفت : اگر مانده يك تكه نانى بده گفت : نمانده است . گفت : بنابراين ديگها را پاك مى كنم ؟ صاحبخانه گفت : ديگها را شسته ايم ! آن مرد در حالى كه شكر خدا را مى گفت ، بازگشت . دليل آن را پرسيدند گفت : اين مرد مرا با حسن نيت دعوت كرد و با حسن نيت باز گرداند. اين است معناى تواضع و خوشخويى .))

نقل كرده اند كه كودكى استاد ابوالقاسم جنيد را چهار مرتبه به مهمانى پدرش دعوت كرد، هر چهار مرتبه ، پدرش جنيد را برگرداند و او در هر مرتبه به خاطر شاد كردن دل بچه حضور مى يافت و براى رضايت پدرش بر مى گشت ! اين قبيل نفسهايند كه براى تواضع در پيشگاه خدا سركوب شده اند و به يكتاپرستى او آرام گرفته اند، به طورى كه صاحب چنان نفسى در هر رفت و برگشت فقط به خدا توجه دارد و به بى حرمتى كردن بندگان شكسته نمى شود، همچنان كه از احترامات ديگران شادمان نمى گردد بلكه همه را از خداوند قهار مى بيند. از اين روست كه يكى از بزرگان مى گويد: (( من هيچ مهمانى را قبول نمى كنم مگر به سبب آن كه غذاى بهشتى را خاطر نشانم مى كند يعنى غذاى پاك و پاكيزه اى است كه رنج و زحمت حساب آن از ما برداشته مى شود.))

۳ - بدون رضايت و اجازه صاحبخانه بيرون نرود و در مدت توقف در خانه او رضايت قلبى او را در نظر بگيرد و هرگاه به عنوان مهمان وارد شد بيش از سه روز نماند، چه بسا كه به ستوه آمده آزرده خاطر شود و نياز به بيرون كردن از منزلش پيدا كند، پيامبر (ص ) فرمود: (( مهمانى سه روز است ، مازاد بر آن صدقه مى باشد.)) (۱۹۸)

آرى اگر صاحبخانه صميمانه از او بخواهد كه بماند، آن وقت ماندنش مانعى ندارد.

مى گويم :

از طريق راويان شيعه از امام صادق (ع )، در كتاب كافى نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : روز اول و دوم و سوم مهمانى است و پس از آن صدقه اى است كه به مهمان داده مى شود. (امام صادق (ع ) فرمود) آنگاه پيامبر، فرمود: نبايد كسى از شما به برادر مسلمانش وارد شود تا او را به زحمت و مشقت اندازد، پرسيدند: يا رسول اللّه ! چگونه او را به زحمت و مشقت مى اندازد؟ فرمود: آن قدر بماند كه ميزبان چيزى براى پذيرايى وى نداشته باشد.)) (۱۹۹)

از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : به مهمان دو شب محبت بيشترى مى شود، اما شب سوم كه شد او يكى از اعضاى خانواده است هر چه در خانه بود مى خورد.)) (۲۰۰)

و نيز از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : هرگاه كسى وارد شهرى شد او مهمان همكيش خود است ، تا وقتى كه از نزد ايشان كوچ كند.)) (۲۰۱)

غزالى گويد :

(( مستحب است كه صاحبخانه رختخواب مخصوصى براى مهمان داشته باشد. پيامبر (ص ) فرموده است : رختخوابى براى مرد و رختخوابى براى زن و يك رختخواب هم براى مهمان لازم است . رختخواب چهارم مال شيطان است .)) (۲۰۲)

مى گويم :

در كتاب كافى از قول حماد بن عيسى نقل شده است كه گفت :

ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) در خانه مردى به رختخوابى نگاه كرد و فرمود:

(( رختخوابى براى مرد و رختخوابى براى خانواده اش و يك رختخواب هم براى مهمانش ، رختخواب ديگر از آن شيطان است .)) (۲۰۳)

باب پنجم : در آداب امور متفرقه اى كه از نظر طبى و شرعى ممنوع است

۱ - (( از ابراهيم نخعى روايت كرده اند كه مى گفت : خوردن چيزى در بازار فرومايگى است . او اين سخن را به رسول خدا (ص ) نسبت داده است كه اين اسناد شگفت آور است ،(۲۰۴) در حالى كه از عبداللّه بن عمر، خلاف آن را نقل كرده اند؛ به اين ترتيب كه او مى گويد: ما در زمان رسول خدا (ص ) ميان بازار، چيزى مى خورديم و راه مى رفتيم و سرپا آب مى نوشيديم .(۲۰۵)

از يكى از بزرگان معروف صوفيه نقل كرده اند كه وى در بازار چيزى مى خورد. به او اعتراض كردند! او در پاسخ گفت : واى بر شما، من در بازار گرسنه باشم و در خانه غذا بخورم ! گفتند: مى توانى وارد مسجد شوى و در آن جا غذا بخورى ؟

گفت : من شرم مى كنم به خانه خدا براى خوردن وارد شوم .

جمع بين اين دو نظريه آن است كه غذا خوردن در بازار نسبت به بعضى از مردم نوعى فروتنى و بى تكلفى است ؛ از اين نظر خوب است . اما از طرفى نسبت به بعضى از مردم ، چون خلاف معمول و دور از جوانمردى مى باشد مكروه است . بنابراين ، حكم مساءله به حسب عادات مردم هر ديار و حالات اشخاص تفاوت مى كند. كسى كه اين عمل وى با ديگر اعمالش نامناسب باشد، اين رفتار او به كم مروتى و آزمندى زياد حمل شده است و در شهادت او نيز خدشه وارد مى كند. اما كسى كه اين عمل با تمام حالات و رفتار او كه بدور از تكلف است ، سازگار مى باشد، اين رفتار او تواضع به شمار مى آيد.))

مى گويم :

در كتاب كافى از قول حضرت امام صادق (ع ) آمده است كه فرمود: (( پيش از طلوع فجر، پيامبر (ص ) از خانه بيرون آمد در حالى كه پاره نانى را كه در شير خيس كرده و به همراه داشت مى خورد و راه مى رفت در حالى كه بلال اذان مى گفت ، و بعد پيامبر با مردم نماز خواند.)) (۲۰۶)

و نيز امام صادق (ع ) مى گويد: (( اميرالمومنين (ع ) فرمود: اشكالى ندارد كه مردى در حال راه رفتن چيزى بخورد، زيرا پيامبر خدا (ص ) اين كار را مى كرد.)) (۲۰۷)

غزالى گويد :

۲ - (( على (ع ) فرموده است : هركس ناشتاى خويش را با نمك شروع كند، خداوند، هفتاد نوع بلا را از او برطرف سازد، و هر كه روزى هفت خرماى خشك بخورد، تمام كرمهاى داخل شكمش مى ميرند، و هر كس روزى بيست و يك كشمش سرخ بخورد هيچ نوع ناراحتى در بدنش مشاهده نخواهد كرد. گوشت خوردن باعث روييدن گوشت بدن مى شود و آبگوشت خورش عرب است و خوراكيهاى متنوع خوردن باعث بزرگ شدن شكم و نرمى اليتين (كپلها) مى شود، و گوشت گاو باعث بيمارى ، و شير گاو شفا و روغنش دواست و پيه هم مانند روغن درد را بر طرف مى سازد و هيچ چيزى همانند روغن مردم را معالجه نمى كند و زنان زائو را با چيزى بهتر از خرماى تازه بهبودى باز نمى يابند؛ و ماهى از نيروى بدن مى كاهد و خواندن قرآن و مسواك زدن بلغم را از بين مى برند و حافظه را زياد مى كنند و درد را از بدن خارج مى سازند، هر كه طالب بقاست - با اينكه بقاى در دنيا ممكن نيست - بايد پگاه صبحانه بخورد و كفش بپوشد و شام زياد بخورد (۲۰۸) و با زنان كمتر آميزش كند و بايد عبا و رداى سبك بر تن كند.))

(غزالى پس از نقل اين مطالب منسوب به اميرالمؤ منين (ع )، اضافه مى كند:) دين و آيين همين است .

۳ - حجاج به يكى از اطبا گفت : چيزى به من بگو كه به آن پاى بند باشم و از آن تجاوز نكنم .

طبيب گفت : با زنى ازدواج نكن مگر با دختران جوان و گوشت نخور مگر گوشت حيوان جوان و غذاى پختنى نخور مگر خوب پخته باشد و هيچ وقت دارو مصرف نكن مگر مريض باشى ، و جز ميوه رسيده را نخور، و مبادا غذايى را تا خوب نجويده اى فرو برى ؛ و هر غذايى را كه دوست دارى بخور، اما روى غذا آب ننوش و اگر نوشيدى ديگر چيزى پس از آن نخور، و هيچ وقت بول و غائط خود را حبس ‍ مكن . در بين روز اگر چيزى خوردى به دنبال آن بخواب و اگر شب پيش از خوابيدن چيزى خوردى راه برو، اگر چه صد گام باشد، از اين روست كه عرب مى گويد: (( روز كه غذا مى خورى دراز بكش ، و شب كه شام مى خورى راه برو)) ، كه در جمله اول (( تمد)) به معنى تمدد است همان طورى كه در آيه شريفه (( (( ثم ذهب الى اهله يتمطى )) )) (۲۰۹)، (( (( يتمطى )) )) به معنى (( (( يتمطط)) )) يعنى تكبر مى ورزيد، مى باشد.

مى گويم :

حديث استلقاء (به پشت خوابيدن ) در هر دو حال از طريقه شيعه قبلا گذشت .

غزالى گويد :

(( مى گويند: حبس بول بدن را فاسد مى كند همان طورى كه آب رودخانه - اگر مجرايش را ببندند - اطراف نهر را خراب مى كند.))

۴ - در خبر آمده است : (( آب نياشاميدن در شب باعث بيمارى و شام نخوردن باعث پيرى است .)) (۲۱۰)

عرب مى گويد: صبحانه نخوردن پيه سرين را آب مى كند. يكى از حكما به پسرش ‍ مى گويد: پسرم ! از خانه ات بيرون نيا تا وقتى كه حلم و بردباريت را فراهم كنى يعنى صبحانه بخورى ، زيرا كه به وسيله صبحانه بردبارى مى ماند و خشم و عصبانيت از بين مى رود و نيز باعث مى شود كه انسان كمتر به خوردنيهايى كه در بازار مى بيند تمايل پيدا كند.

حكيمى به آدم چاقى رسيد و گفت : مى بينم قطيفه اى از بافته هاى دندانهايت را به دورت پيچيده اى چه خبر است ؟! او در جواب گفت : مغز گندم و گوشت بزغاله مى خورم و با روغن بنفشه بدنم را چرب مى كنم و لباس كتانى مى پوشم .

۵ - پرهيز براى آدم سالم زيان بخش است ، همان طور كه پرهيز نكردن براى شخص ‍ مريض زيان دارد. بعضى اين طور گفته اند و بعضى هم گفته اند: هر كه پرهيز كند يقين دارد كه مرتكب كار مكروهى شده ولى نسبت به اين كه در پرهيز كردن است شك دارد، و اين در حال سلامتى خوب است ، پيامبر خدا(ص ) صهيب را ديد كه خرما مى خورد در حالى كه يك چشمش درد داشت . فرمود: (( با وجود درد چشم خرما مى خورى ؟)) عرض كرد: يا رسول اللّه ! با طرف ديگر مى جوم ! (( يعنى با سمتى كه سالم است )) ، پيامبر (ص ) خنديد.(۲۱۱)

۶ - مستحب است براى صاحبان عزا و خانواده ميت غذا ببرند، وقتى كه خبر شهادت جعفر بن ابى طالب - رضى اللّه عنه - به رسول خدا (ص ) رسيد فرمود:

(( اعضاى خانواده جعفر گرفتار عزادارى بوده اند و نتوانسته اند غذا فراهم كنند، هر غذايى كه مى خورند براى ايشان ببريد.)) (۲۱۲) اين عمل ، سنت است و موقعى كه اين غذا را در حضور جمع قرار مى دهند، خوردن از آن جايز است مگر غذايى كه براى زنان نوحه گر و آنهايى كه در گريه و بى تابى آنها را يارى مى كنند، همچنين شايسته نيست با آنها غذا بخورد.

۷ - نبايد در سر سفره ظالم حضور يابد و در صورت اجبار بايد هر چه كمتر بخورد، و به غذاى بهتر توجه نكند. يكى از افراد با تقوا شهادت كسى را كه سر سفره پادشاه حاضر شده بود، رد كرد. او بهانه آورد كه مجبور بودم ، در جواب گفت : ديدم كه دست به طرف غذاى بهترى مى بردى و لقمه ها را بزرگ بر مى داشتى اينها را كه مجبور نبودى ! پادشاه آن فرد يا تقوا را مجبور به خوردن غذا كرد او در جواب گفت : يا مى خورم و تزكيه را ترك مى كنم و يا تزكيه را حفظ مى كنم و غذاى تو را نمى خورم ، چون ديدند راهى براى بر هم زدن تزكيه او ندارند، وى را به حال خود گذاشتند.

۸ - از فتح موصلى نقل كرده اند كه به قصد ديدار بشر حافى بر او وارد شد. بشر درهمى را درآورد و به احمد جلاء خدمتگزارش داد و گفت : با آن خوراك خوب و يا خورش گوارايى بخر! غلام مى گويد: رفتم و نان تميزى خريدم و با خود گفتم : پيامبر (ص ) براى هيچ چيز نگفته : (( خدايا! بر ما مبارك گردان و افزونى ده )) جز شير. اين بود كه شير و خرماى خوبى خريدم و آوردم ، پيش مهمان گذاشتم ، مقدارى را خورد و بقيه را برداشت .

(موصلى مى گويد:) بشر رو به غلام كرد و گفت : آيا مى دانى كه چرا گفتم : خوراك خوب بخر؟ گفت : نه . براى اينكه غذاى خوب ، شكر و سپاس خالصانه مى طلبد. آيا مى دانيد كه چرا موصلى به من نگفت : بخور! براى اينكه مهمان حق ندارد به صاحبخانه بگويد: بخور. و مى دانيد كه چرا باقيمانده غذا را با خود برد؟ براى اينكه وقتى كه توكل و اعتماد بود، بردن زيان نمى رساند.

ابوعلى رودبارى از مردى نقل كرده است كه او ضيافتى بر پا كرد كه در آن هزار چراغ روشن بود. مردى به او گفت : اسراف كرده اى ! در پاسخ گفت : داخل شو و هر چراغى را براى غير خدا روشن كرده ام خاموش كن . آن مرد وارد شد ولى نتوانست حتى يك چراغ را خاموش كند، لذا بازگشت .

ابوعلى رودبارى چند بار شكر خريد و به شيرينى سازها دستور داد تا ديوارى از قند بسازند كه داراى كنگره ها و محرابها باشد با ستونهايى نقاشى شده كه تمام آنها از شكر باشد و پس از پايان كار، صوفيان را دعوت كرد تا آن را خراب كرده و به تاراج ببرند.(۲۱۳)

۹ - يكى از بزرگان گويد: خوردن غذا چهار نوع است :

الف - خوردن با يك انگشت كه دليل بر نفرت و انزجار است ؛

ب - خوردن با دو انگشت كه دليل بر خودخواهى است ؛

ج - خوردن با سه انگشت كه سنت است ؛

د - خوردن با چهار و پنج انگشت كه دليل بر حرص و تمايل زياد است .

چهار چيز بدن را قوى مى كند:

الف - خوردن گوشت ؛

ب - بوى خوش استشمام كردن ؛

ج - غسل زياد بدون آميزش ؛

د - لباس كتان پوشيدن .

چهار چيز، بدن را سست مى كند:

الف : آميزش زياد؛

ب - غم زياد؛

ج - به ناشتا زياد آب خوردن ؛

د - ترشى زياد خوردن .

چهار چيز بينايى را تقويت مى كند:

الف - مقابل قبله نشستن ؛

ب - وقت خواب سرمه كشيدن ؛

ج - به سبزه نگاه كردن ؛

د - لباس تميز پوشيدن .

چهار چيز بينايى را ضعيف مى كند:

الف - به كثافت و نجاست نگاه كردن ؛

ب - به دار آويخته نگاه كردن ؛

ج - به فرج زن نگاه كردن ؛

د - پشت به قبله نشستن .

چهار چيز باعث افزايش آميزش گردد:

الف - گوشت گنجشك ؛

ب - معجون هليله ؛

ج - پسته ؛

د - تره تيزك .

خوابيدن چهار نوع است :

الف - به پشت خوابيدن ، كه خواب انبياست ، پيامبران در آن حال در خلقت آسمانها و زمين مى انديشند.

ب - به طرف راست خوابيدن ، كه خواب دانشمندان و عابدان است .

ج - به طرف چپ خوابيدن ، و آن خواب پادشاهان است كه به منظور هضم غذا چنين مى خوابند.

د - به صورت خوابيدن كه خواب شياطين است .

چهار چيز، عقل را زياد مى كند:

الف - سخن بيهوده نگفتن ؛

ب - مسواك كردن ؛

ج - همنشينى با دانشمندان و نيكان ؛

د - مطابق علم سودمند، عمل كردن .

چهار چيز از جمله عبادات است :

الف - قدمى بدون وضو برنداشتن ؛

ب - سجده زياد كردن ؛

ج - زياد به سر بردن در مسجد؛

د - زياد خواندن قرآن .

و نيز گويد:

تعجب مى كنم از كسى كه ناشتا حمام مى رود و غذا خوردن را تا بيرون آمدن به تاءخير مى اندازد، چگونه نمى ميرد، و تعجب مى كنم از كسى كه حجامت مى كند و بعد اقدام به خوردن غذا نمى كند چگونه نمى ميرد.

و نيز گويد:

(( هيچ چيز را در مورد بيماران مبتلا به وبا مفيدتر از ماليدن روغن بنفشه و نوشيدن آن نديدم .))

مى گويم :

از اين قبيل مطالب طبى و شرعى از ائمه اطهار - صلوات اللّه عليهم - فراوان است كه علماى شيعه در كتابهاى مربوط به اين موضوعات مانند كتاب طب الائمه و نظاير آن نقل كرده اند. كتاب كافى نيز به مقدار لازم اين قبيل را نقل كرده است ، (۲۱۴) كه بايد آنها را از آن جا جست ، توفيق به دست خداست و اوست كه صحت و تندرستى مى دهد و سپاس تنها او را سزاست .

در اينجا كتاب آداب خوردن از مجموعه كتاب (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء )) به پايان مى رسد و اگر خدا بخواهد، به دنبال آن كتاب آداب نكاح مى آيد و در اول و آخر و در ظاهر و باطن سپاس از آن خداست .


پاورقى ها :

۱- مؤ منون / ۵۱: خوردنيهاى پاكيزه بخوريد و كارهاى شايسته به جا آوريد. همچنين در آيه ديگر مى فرمايد: اى پيامبران از غذاهاى پاكيزه بخوريد و كارهاى نيك انجام دهيد.
۲- بخارى در صحيح خود (ص ۸۰ و ۸۱) اين حديث را نقل كرده است ، و در حديث ديگرى چنين آمده است : هر چه را كه انفاق كنى ، براى تو صدقه محسوب مى شود، حتى لقمه اى را كه در دهان همسرت قرار مى دهى ...
۳- فصل پايانى در آداب متفرقه غذا خوردن است كه در آخر اين بخش خواهد آمد. - م
۴- بقره / ۱۸۸: اموال همديگر را بنا حق نخوريد.
۵- كافى ، ج ۵، ص ۷۸، حديث شماره ۶.
۶- مصباح الشريعه ، باب ۸۲.
۷- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۰۳ به شماره ۳۳ و در ص ۵۷۳ با اندك اختلاف و در محاسن برقى ، ص ۴۵۹.
۸- كلينى در كتاب كافى ، ج ۶، ص ۲۹۷ به شماره ۵ اين حديث را آورده است .
۹- برقى آن را در صفحه ۴۴۱ كتاب محاسن به شماره ۳۰۷ آورده و در كافى ، ج ۶، ص ۲۹۷ اين روايت آمده است .
۱۰- اين روايت را طبرسى مرسلا در كتاب مكارم ، ص ۱۵۹ و طبرانى در اوسط و صغير، همچنين در مجامع الصغير (باب واو) و مجمع الزوايد، ج ۵، ص ۲۳ نقل كرده اند.
۱۱- كافى ، ج ۶، ص ۲۹۰؛ محاسن ، ص ۴۲۴.
۱۲- كافى ، ج ۶، ص ۲۹۰، به شماره حديث ۱؛ محاسن ، ص ۴۲۴.
۱۳- همان ماءخذ، ج ۶، ص ۲۹۰؛ به شماره حديث ۱.
۱۴- طبرسى اين روايت را در مكارم الاخلاق ، ص ۱۶۰ نقل كرده است .
۱۵- عراقى مى گويد: اين حديث را احمد، در كتاب زهد، از روايت حسن به گونه مرسل نقل كرده و بزاز نيز نظير آن را از ابوهريره روايت كرده است در سند اين روايت مجاهد است كه احمد وى را توثيق كرده و دارقطنى وى را تضعيف كرده است .
۱۶- سكرجه ، ظرف كوچكى است كه غذاى اندكى در آن مى توان خورد. ۱۷- از راوى يعنى قتاده پرسيدند، چون خبر را بخارى در صحيح خود، ج ۷، ص ۹۱، از قول قتاده از انس نقل كرده است و در آنجا آمده است : (( از قتاده پرسيدند: پس روى چه غذا مى خوردند؟ او در جواب گفت : روى سفره )) . در جامع ترمذى ، ج ۷، ص ۲۸۲ نيز به همين ترتيب ذكر شده است .
۱۸- عراقى مى گويد: اين حديث را ابوداوود، از حديث عبداللّه بن بشير در ضمن حديثى ، نقل كرده است - آن حديث چنين است : (( سينى چوبى را آوردند، وقتى كه حاضران دور سينى جمع شدند، پيامبر (ص ) روى دو زانو نشست .)) ابوداوود و نسائى از حديث انس چنين نقل كرده اند: (( ديدم او غذا ميل مى كرد در حالى كه از گرسنگى رنگش متغير بود.)) ابوالحسن بن مقرى درباره خصلتهاى پاك و اخلاق پسنديده آن حضرت از قول انس نقل مى كند: (( وقتى كه كنار سفره غذا مى نشست ، روى زانوى چپش مى نشست و زانوى راست بر پا مى داشت . سپس مى گفت : (( من بنده اى هستم ، همچون بندگان غذا مى خورم و چون بندگان رفتار مى كنم .)) اسناد اين روايت ضعيف است .
مى گويم : در سنن ابن ماجه ، به شماره ۳۲۶۳ آمده است : (( گوسفندى را براى پيامبر خدا (ص ) هديه آوردند. آن حضرت موقع خوردن غذا روى دو زانويش نشست و ميل فرمود.)) در مورد تمام اين روايات به كتاب زادالمعاد ابن قيم جوزى ، ج ۳، ص ۱۳۶ مراجعه كنيد.
۱۹- سنن ابوداوود، ج ۲، ص ۳۱۳، سنن ابن ماجه ، به شماره ۳۲۶۲؛ طبرسى در مكارم الاخلاق ، ص ۲۷، صحيح بخارى ، ج ۷، ص ۹۳؛ و كافى ، ج ۶، ص ۲۷۰.
۲۰- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۲، شماره حديث ۱۰.
۲۱- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۰. در كتاب نهايه در اين حديث آمده است : (( من در حالى كه تكيه كرده باشم غذانمى خورم )) . در زبان عربى به كسى مى گويند تكيه داده است كه روى فرش درست و استوار نشسته باشد. اما توده مردم ، تكيه دهنده به كسى مى گويند كه در نشست خود به يك طرف متمايل بوده و روى نيمى از بدن تكيه كرده باشد. تاء در كلمه (( متكئا)) عوض از واو است واصل آن از وكاء - يعنى چيزى كه با آن سركيسه و غيره را مى بندند - گرفته شده است . معناى حديث چنين است : گويى كه او با نشستن روى فرشى كه زير او قرار دارد نشيمنگاه خود را به آن بسته است . معناى حديث چنين است : من وقت غذا خوردن چنان استوار نمى نشينم مثل كسى كه مى خواهد زياد بخورد، بلكه كم مى خورم بنابراين نشست من موقتى است . اما كسى كه معناى اتكاء را بر انحراف به يك طرف بدن حمل كرده ، بر اساس روش طبى توجيه كرده است ؛ زيرا در آن صورت ، غذا در مجارى خود بسادگى پايين نمى رود و گوارا نمى شود و چه بسا كه اذيت هم مى كند.
مؤ لف (مرحوم فيض ) در كتاب وافى پس از نقل اين كلام مى گويد: ظاهر بعضى از اخبار آن است كه مقصود از (( متكئى )) معناى متعارف در نزد توده مردم است ، هر چند كه احتمال دارد با همان تفسيرى كه در كتاب نهايه آمده است توجيه شود.
۲۲- همان ماءخذ، ص ۲۷۲، شماره ۸.
۲۳- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۳۳۴۹، در سنن خود نقل كرده است .
۲۴- باب بيست و يكم .
۲۵- در ماءخذ اصلى به جاى (( يؤ كل اللقمه )) ، (( ترك اللقمه )) آمده است كه در آن صورت معناى جمله چنين مى شود: ترك يك لقمه غذا با وجود نياز بدان ، نزد من پسنديده تر از بيست شب عبادت است .
۲۶- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۰، شماره ۱۱.
۲۷- همان ماءخذ، ج ۶، ص ۲۷۰.
۲۸- همان ماءخذ، ج ۶، ص ۲۷۰.
۲۹- همان ماءخذ، ج ۶، ص ۲۷۰.
۳۰- همان ماءخذ، ج ۶، ص ۲۷۰.
۳۱- همان ماءخذ، ج ۶، ص ۳۰۳، شماره ۴.
۳۲- همان ماءخذ، ص ۲۸۷.
۳۳- همان ماءخذ، ص ۲۸۷.
۳۴- همان ماءخذ، ص ۲۸۷.
۳۵- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۷، ص ۱۰۷، از انس بن مالك نقل كرده و احمد نيز در مسند خود از او نقل كرده و در كتاب الفتح الربانى ، ج ۱۷، ص ۹۱، همين طور است و در جلد اول اين كتاب از نسائى و ديگران نيز گذشت .
۳۶- ابن ماجه به شماره ۳۲۸۶ نقل كرده است .
۳۷- طبرسى در مكارم الاخلاق ، ص ۳۲ در ضمن حديثى آورده است .
۳۸- مكارم الاخلاق ، ج ۶، ص ۲۷۳.
۳۹- همان ماءخذ، ص ۲۹۲، با اختلاف . اما در (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۰۲، به شماره ۱۴ با همين عبارت آمده است .
۴۰- مكارم الاخلاق ، ج ۶، ص ۲۹۵.
۴۱- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۰۲، شماره ۱۸.
۴۲- همان ماءخذ، شماره ۱۹.
۴۳- )) من لا يحضره الفقيه .))
۴۴- كافى ، ج ۶، ص ۲۹۳.
۴۵- طبرسى در مكارم الاخلاق ص ۱۶۴، اين روايت را آورده و در آن جا (( من وعثه و غائلته )) آمده است كه وعث به معنى مشقت است و در اصل دشت شنزار را گويند كه عابر را براى عبور از آن در زحمت مى افتد.
۴۶- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۲، شماره ۱.
۴۷- همان ماءخذ، ص ۳۲۶، شماره ۴.
۴۸- همان ماءخذ ص ۳۳۰، به شماره ۱۲ و در (( من لا يحضره الفقيه )) ص ۴۰۳، به شماره ۲۳.
۴۹- مسلم ، اين حديث را در صحيح خود، ج ۶، ص ۱۳۵ نقل كرده و در آن جا آمده است : (( هرگاه به چيزى ميل داشت ، مى خورد.))
۵۰- ترمذى در كتاب خود (ج ۸، ص ۴۰)، از حديث عكراش بن ذؤ يب نقل كرده است .
۵۱- درباره اين مطالب به كاب الفتح الربانى لترتيب مسند احمد بن حنبل شيبانى ، ج ۱۷، ص ۹۷ - ۹۹ مراجعه كنيد. در عبارت : (( گوشت را با دندان جدا كنيد)) ، كلمه (( نهش )) در بعضى از مآخذ با سين مهمله آمده كه به معناى (( با گوشه دندان گرفتن )) است اما با شين نقطه دار به معناى (( با تمام دندان گرفتن )) مى باشد كه شايد (( سين )) مناسبتر باشد.
۵۲- به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۳۴ آمده ، بزاز و طبرانى آن را ضمن حديث نقل كرده اند.
۵۳- مسلم در صحيح خود، ج ۶، ص ۱۱۴ و اين حزم در محلى ، ج ۷، ص ۴۳۵ اين حديث را نقل كرده اند.
۵۴- احمد در مسند خود، ج ۱، ص ۳۵۷ از حديث ابن عباس روايت كرده و ابن ماجه به شماره ۳۲۸۸ از او نقل كرده است .
۵۵- طبرسى ، اين روايت را در كتاب مكارم اخلاق (بخش طب ائمه )، ص ۱۶۱ نقل كرده است .
۵۶- كافى - باب حرمت طعام - ج ۶، ص ۲۷۴.
۵۷- بيهقى در كتاب شعب الايمان و همچنين در جامع صغير، در باب ميم و كلينى در كافى ج ۶، ص ۳۸۱، اين حديث را نقل كرده اند.
۵۸- حديث اول را ابوداوود، ص ۳۰۲ و ابن ماجه به شماره ۳۴۲۴ نقل كرده و دوم در سنن ابن ماجه به شماره ۳۴۲۲، چنين آمده است : (( پيامبر (ص ) در حالى كه ايستاده بود، آب نوشيد)) ، و در صحيح بخارى ، ج ۷، ص ‍ ۱۴۳ نيز همين طور نقل شده است .
۵۹- مكارم الاخلاق ، ص ۱۸۰، و در كافى ، ج ۶، ص ۳۸۲، شماره حديث : ۱ و ۲ مى باشد.
۶۰- مكارم الاخلاق ، ص ۱۸۰، و در كافى ، ج ۶، ص ۳۸۲، شماره حديث : ۱ و ۲ مى باشد.
۶۱- كافى ، ج ۶، ص ۳۸۴، محاسن برقى ، ص ۴۴۸.
۶۲- مالك بن انس بن مالك اين روايت را در (( موطّاء)) ج ۲، ص ۲۲۲، و مسلم در صحيح خود، ج ۶، ص ۱۱۲ نقل كرده اند.
۶۳- به سنن ابن ماجه به شماره ۴۳۱۷، و مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۸۱ و كافى ، ج ۶، ص ۳۸۴ مراجعه كنيد.
۶۴- كافى ، باب (( القول على شرب الماء)) ج ۶، ص ۳۸۴.
۶۵- كافى ، ج ۶، ص ۱۷۳.
۶۶- همان ماءخذ، ص ۱۷۴.
۶۷- كافى ، ج ۲، ص ۸۷.
۶۸- اين حديث را ابوالشيخ در كتاب الثواب از حديث جابر، چنين نقل كرده : (( از تنگدستى و پيسى و جذام در امان مانده و اولادش از نادانى مصون خواهند بود.)) المغنى اما طبرسى در مكارم الاخلاق از كتاب الفردوس از پيامبر مطابق متن روايت كرده است .
۶۹- كافى ، ج ۶، ص ۲۹۹، باب اكل ما يسقط من الخوان .
۷۰- وسائل الشيعه ، ج ۳، ص ۲۸۱.
۷۱- مكارم الاخلاق .
۷۲- كافى ، ج ۶، ص ۲۹۱، شماره ۳.
۷۳- همان ماءخذ، ص ۲۹۹، شماره ۱.
۷۴- مكارم الاخلاق ، ص ۱۶۷، به نقل از كتاب الفردوس .
۷۵- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۴۰۲، شماره حديث : ۲۱.
۷۶- مكارم الاخلاق ، ص ۱۷۵.
۷۷- همان ماءخذ، ص ۱۷۶.
۷۸- كافى ، ج ۶، ص ۳۷۷، شماره ۷.
۷۹- مكارم الاخلاق ، طبرسى ، ص ۱۷۵، به نقل از كتاب طب الائمه .
۸۰- بقره / ۱۷۲: از چيزهاى پاكيزه اى كه روزى كرده ايم بخوريد و اگر خدا را مى پرستيد او را سپاس گوييد.
۸۱- اين حديث را بيهقى در شعب الايمان نقل كرده و در آن جا به جاى (( من حرام )) ، (( من سحت )) آمده است .
۸۲- اين حديث را ابوداوود در ج ۲، ص ۳۰۴، و ابن ماجه به شمارهئ ۳۳۲۲، نقل كرده اند.
۸۳- مكارم الاخلاق ، ص ۱۶۴.
۸۴- در مكارم الاخلاق ، ص ۱۶۵ به جاى (( سليمان )) ، (( سلمان )) آمده است .
۸۵- همان ماءخذ، ص ۱۶۲.
۸۶- همان ماءخذ، ص ۱۶۵.
۸۷- مكارم الاخلاق ، ص ۱۶۰.
۸۸- همان ماءخذ، ص ۱۶۱. در آن جا به جاى (( اءبلانا)) ، (( اءولانا)) آمده است .
۸۹- همان ماءخذ، ص ۱۶۰.
۹۰- كافى ، ج ۶، ص ۲۹۱، شماره حديث ۴.
۹۱- همان ماءخذ، ص ۲۹۹، تهذيب ، ج ۲، ص ۳۰۷.
۹۲- همان ماءخذ، ص ۲۹۹، تهذيب ، ج ۲، ص ۳۰۷.
۹۳- ابن قانع از زياد بن سعد اين روايت را نقل كرده ، همان طورى كه در كتاب جامع الصغير، باب شمايل آمده است ، و احمد از قول جابر در ضمن حديثى طولانى و از حديث ابى حدود نيز نقل كرده كه سند هر دو نيكوست .
۹۴- حاكم در كتاب مستدرك ، ج ۴، ص ۲۷۳، اين روايت را نقل كرده و ترمذى نيز در صحيح خود چنين آورده است : (( سه مرتبه كلمه را تكرار مى كرد تا خوب بفهمند)) . از قول انس به سند صحيح نقل شده به كتاب الجامع الصغير باب شمائل مراجعه كنيد و بخارى نيز بدون جمله (( لتعقل عنه )) همان طور نقل كرده است .
۹۵- هر دو روايت را كلينى در كافى ، ج ۶، ص ۲۷۸ - همان طورى كه در عبارت مؤ لف هم آمده - با اختلاف نقل كرده و همچنين برقى در كتاب محاسن ؛ ص ۴۱۴، روايت كرده است .
۹۶- هر دو روايت را كلينى در كافى ، ج ۶، ص ۲۷۸ - همان طورى كه در عبارت مؤ لف هم آمده - با اختلاف نقل كرده و همچنين برقى در كتاب محاسن ؛ ص ۴۱۴، روايت كرده است .
۹۷- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۸، شماره ۲.
۹۸- طبرسى اين روايت را در صفحه ۱۵۹ كتاب مكارم الاخلاق نقل كرده و عراقى مى گويد: قضاعى اين روايت را در مسند شهاب از حديث ابوهريره با اسنادى نقل كرده است كه قابل اعتماد است والى ابن طاهر به جاى ابوهريره ابراهيم را نام برده و مى گويد: اين حديث از معضلات است و جاى تاءمل دارد.
۹۹- كافى ، ج ۶، ص ۲۹۱، شماره ۲.
۱۰۰- محاسن برقى ، ص ۴۲۶.
۱۰۱- تهذيب ، ج ۲، ص ۳۰۶، محاسن برقى ، ص ۴۲۵، كافى ، ج ۶، ص ۲۹۱.
۱۰۲- كافى ، ج ۶، ص ۲۹۰.
۱۰۳- همان ماءخذ، همان صفحه .
۱۰۴- طبرانى اين حديث را از قول عايشه در كتاب الاوسط آورده و در المغنى نيز چنين است .
۱۰۵- من نه اين حديث و نه حديث بعدى را هيچ جا نديده ام .
۱۰۶- ازدى - در كتاب - المغنى - در با ضعفا (راويان ضعيف ) از قول جابر چنين نقل مى كند: (( سه دسته اند كه از نعمتهاى الهى سؤ ال نمى شوند: روزه دار و كسى كه سحرى مى خورد و آن كه با مهمان غذا مى خورد)) وى اين حديث را در شرح حال سليمان بن داوود جزرى نقل كرده و مى گويد در سند آن ، حديث منكر وجود دارد، و ابومنصور ديلمى در مسند الفردوس ، از ابوهريره همين طور نقل كرده است .
۱۰۷- اين خبر قبلا گذشت و در محاسن برقى با تفاوت در الفاظ از امام باقر و صادق (ع ) نقل شده (ص ۳۹۳ - ۳۹۴).
۱۰۸- اين حديث را مسلم با اندك اختلافى از قول ابوهريره نقل كرده است (ج ۸، ص ۱۳).
۱۰۹- خرائطى در مكارم الاخلاق و ديلمى در الفردوس - آن طورى كه در جامع الصغير باب همزه آمده - از انس ‍ نقل كرده است .
۱۱۰- ترمذى با اندك تفاوت و زيادى در لفظ، ج ۱۰، ص ۵، و در معانى الاخبار، ص ۲۵۱، نقل كرده است .
۱۱۱- احمد در مسند، ج ۶، ص ۱۶، از قول صهيب نقل كرده است .
۱۱۲- طبرانى اين حديث را از قول عبداللهبن عمر نقل كرده و ابن حبان گفت : از قول پيامبر (ص ) نيست و ذهبى مى گويد: اين حديث غريب و منكر است (المغنى ).
۱۱۳- طبرسى اين حديث را در مكارم الاخلاق ، ص ۱۵۳، و صدوق در خصال ، ج ۱، ص ۴۲، و معانى الاخبار، ص ‍ ۳۱۴، و برقى در محاسن ، ص ۳۸۸، نقل كرده اند.
۱۱۴- كافى ، ج ۲، ص ۱۹۲، و محاسن ، ص ۳۸۸.
۱۱۵- طبرسى در مكارم ، ص ۱۵۵، نقل كرده و در محاسن ، ص ۳۹۰، به اختصار آمده و ابن ماجه به شماره ۳۳۵۶ روايت كرده است .
۱۱۶- معانى الاخبار، ص ۳۷۵، كافى ، ج ۶، ص ۲۷۳.
۱۱۷- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۳.
۱۱۸- احزاب / ۵۳: وارد خانه هاى پيامبر نشويد، مگر آن كه دعوت به غذايى كرده باشد كه در آن صورت منتظر پختن نباشيد.
۱۱۹- بيهقى نظير اين خبر را در شعب الايمان از قول عايشه نقل كرده و ضعيف دانسته است . و در كتاب المغنى نيز چنين است .
۱۲۰- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۰.
۱۲۱- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۰.
۱۲۲- مكارم الاخلاق ، ص ۱۷۰، به نقل از مجموعه پدرش - قدس سرهما - اين خبر طولانى است ، مؤ لف به مقدار نيز اكتفا كرده است .
۱۲۳- بخشى از آيه ۶۱ سوره مباركه نور است كه مى فرمايد: بر شما خطايى نيست كه از خانه پدرانتان ... يا خانه دوستتان بخوريد. - م .
۱۲۴- حديث بريره طبق نقل انس مورد اتفاق است (صحيح بخارى ، ج ۲، ص ۱۵۱ و صحيح مسلم ، ج ۳، ص ۱۲۰ مراجعه كنيد) اما در صحيح مسلم عبارت به لفظ ديگر است زيرا در اين كتاب از ورود پيامبر به خانه بريره ذكرى به ميان نيامده است .
۱۲۵- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۷، شماره ۱ و ۳.
۱۲۶- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۷، شماره ۱ و ۳.
۱۲۷- اين روايت را جز از طريق سلمان كه در مسند احمد، ج ۵، ص ۴۴۱، نقل شده از طريق ديگر نديده ام .
۱۲۸- با همين عبارت ، خرائطى در مكارم الاخلاق آورده و احمد در مسند، ج ۵، ص ۴۴۱ خود و طبرانى در كتابهاى الكبير و الاوسط با عبارات مختلف - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۷۹، آمده - نقل كرده اند.
۱۲۹- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۶.
۱۳۰- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۶.
۱۳۱- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۶.
۱۳۲- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۶.
۱۳۳- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۶.
۱۳۴- اين حديث از حديث عايشه و مورد اتفاق است . احمد در مسند خود، ج ۶، ص ۱۱۳، از قول عايشه نقل كرده با اين تفاوت كه به جاى (( ايسرهما)) ، (( ارشدهما)) آورده است .
۱۳۵- حاكم در مستدرك ، ج ۴، ص ۱۲۳، نقل كرده و مى گويد: اسناد اين حديث صحيح است .
۱۳۶- اين حديث را طبرانى و بزاز نقل كرده اند و در آن جا - همان طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۱۸، و جامع الصغير (باب ميم ) آمده است - به جاى من صادف (( من وافق )) است . ابن جوزى آن را از احاديث مجعوله دانسته است .
۱۳۷- كلينى در كافى ، ج ۲، ص ۱۸۸، اين حديث را با الفاظ مختلف نقل كرده و از طريق اهل سنت ، عقيلى مى گويد: باطل و بى اساس است .
۱۳۸- اين حديث را ابن جوزى در رديف احاديث ساختگى نقل كرده و احمد بن حنبل مى گويد: بيهوده و دروغ است (المغنى ).
۱۳۹- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۵، حديث شماره ۲، وضو به فتح واو يعنى چيزى كه با آن صورتش را بشويد و يا اين كه خودش را خوشبو كند.
۱۴۰- عراقى مى گويد: ابوبكر بن لال اين حديث را در كتاب مكارم الاخلاق از حديث سلمان چنين نقل كرده است : (( لا يتكلفن احد لضيفه ما لا يقدر عليه ، )) يعنى كسى حق ندارد بيش از حد توانش براى مهمان خود را به زحمت اندازد.
۱۴۱- اين حديث را احمد در مسند خود و طبرانى در الكبير به سند حسن از عقبة بن عامر نقل كرده است ، همان طورى كه در جامع الصغير آمده است .
۱۴۲- اين حديث را خرائطى در كتاب مكارم به صورت مرسل نقل كرده است (المغنى ).
۱۴۳- اسحاق بن راهويه در مسند خود و خرائطى در مكارم الاخلاق و ابن مردويه در التفسير به اسناد ضعيف اين حديث را نقل كرده اند (المغنى ).
۱۴۴- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۸، ص ۶۵، نقل كرده و ابن ماجه به شماره ۳۲۵۳ با عبارت ديگر آورده است .
۱۴۵- اين حديث در پيش گذشت .
۱۴۶- اين حديث را احمد در مسند، ج ۳، ص ۳۲۵ و ۳۳۴ از قول جابر بن عبداللّه نقل كرده و در آن جا (( اطعام الطعام و افشاء السلام )) آمده و در كتاب حج قبلا گذشت .
۱۴۷- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۴، باب (( ان الضيف ياءتى رزقه معه )) .
۱۴۸- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۴، باب (( ان الضيف ياءتى رزقه معه )) .
۱۴۹- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۴، باب (( ان الضيف ياءتى رزقه معه )) .
۱۵۰- همان ماءخذ، همان صفحه ، همان باب .
۱۵۱- ابوداوود در آخر كتاب اطعمه ، ج ۲، ص ۳۳۰ آورده است .
۱۵۲- اين حديث را دارمى در، ج ۲، ص ۱۰۳، از ابوسعيد خدرى به اين عبارت نقل كرده است :
(( لا تصحب الا مؤ منا و لا تاءكل طعامك الا تقى )) يعنى : جز با مؤ من رفاقت نكن و غذايت را جز پرهيزگار نبايد بخورد، حاكم در مستدرك ، ج ۴، ص ۱۲۸، نيز چنين نقل كرده است . ۱۵۳- السنن الكبرى بيهقى ، ج ۷، ص ۲۷۳ از قول شافعى و بخارى اين حديث را نقل كرده است .
۱۵۴- ترمذى اين حديث را نقل كرده اما ضعيف شمرده است و ابن ماجه و حاكم نيز نقل كرده اند اما صحيح دانسته اند.
۱۵۵- اين حديث را احمد بن مؤ دب در كتاب الفنون آورده ، همچنان كه در مناقب ساروى ، ج ۴، ص ۲۳ آمده است .
۱۵۶- اين خبر با اختلاف عبارت ، قبلا گذشت .
۱۵۷- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۴، شماره ۴ و ۵.
۱۵۸- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۴، شماره ۴ و ۵.
۱۵۹- عراقى گويد: اين حديث را بيهقى در شعب الايمان به نقل از ابوسعيد خدرى آورده و دارقطنى نظير آن را از قول جابر نقل كرده است .
۱۶۰- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۱۷۰، شماره ۱۶.
۱۶۱- كافى ، ج ۱، ص ۳۷۴.
۱۶۲- كافى ، ج ۶، ص ۲۶۸.
۱۶۳- همان ماءخذ، ص ۲۸۲، شماره ۴.
۱۶۴- بزاز اين حديث را در مسند خود آورده همان طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۱۶ آمده است . و از قول امام صادق (ع ) در كافى ، ج ۲، ص ۲۰۶ نظير آن نقل شده است .
۱۶۵- به اتفاق همه از حديث ابوهريره نقل شده است به صحيح بخارى ، ج ۷، ص ۳۲ مراجعه كنيد.
۱۶۶- مسلم اين حديث را چنين نقل كرده است : (( وجبت محبتى للمتزاورين فى و المتباذلين فى )) .
۱۶۷- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۱، ص ۴، باب اول كتاب خود و مسلم در صحيح ، ج ۶، ص ۴۸، آورده اند.
۱۶۸- اين حديث را خرائطى در مكارم الاخلاق و ابونعيم در رياضة المتعلمين به طورى كه در المغنى آمده - نقل كرده است .
۱۶۹- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۳.
۱۷۰- همان ماءخذ، همان صفحه .
۱۷۱- همان ماءخذ، همان صفحه .
۱۷۲- صحيح مسلم ، ج ۱، ص ۴۹؛ كافى ، ج ۶، ص ۲۸۵.
۱۷۳- ذاريات / ۲۴: آيا حكايت مهمانان ارجمند ابراهيم به تو رسيده است .
۱۷۴- هود / ۶۹: طولى نكشيد كه گوساله بريان پيش آورد.
۱۷۵- ذاريات / ۲۶: مخفيانه نزد كسان خود رفت و گوساله اى فربه آورد.
۱۷۶- واقعه / ۲۰: و ميوه اى از آنچه برمى گزينند.
۱۷۷- واقعه / ۲۱: و گوشت پرنده اى از آنچه مى خواهند.
۱۷۸- هود / ۶۹: عسل و گوشت را بر شما فرو فرستاديم .
۱۷۹- بقره / ۵۷.
۱۸۰- كافى ، ج ۶، ص ۳۰۸. كه هم (( سيد الطعام اللحم )) و هم (( سيد ادام الجنة اللحم )) آمده است طبرانى در كتاب الاوسط خود و بيهقى در الشعب همين طور نقل كرده اند.
۱۸۱- به درالمنثور، ج ۲، ص ۳۴۷ مراجعه كنيد.
۱۸۲- در بعضى نسخه هاى احياء العلوم (( ستورى )) آمده است .
۱۸۳- همان ماءخذ، ص ۲۸۵.
۱۸۴- به سنن كبراى بيهقى ، ج ۷، ص ۲۴۷ و سنن ابى داوود، ج ۲، ص ۳۹۰ و مستدرك حاكم ، ج ۴، ص ۱۲۹ مراجعه شود.
۱۸۵- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۰.
۱۸۶- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۰، شماره ۲، ۳، ۴، ۶.
۱۸۷- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۰، شماره ۲، ۳، ۴، ۶.
۱۸۸- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۰، شماره ۲، ۳، ۴، ۶.
۱۸۹- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۰، شماره ۲، ۳، ۴، ۶.
۱۹۰- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۹.
۱۹۱- ص / ۳۹: (( اين عطاى ماست ، به هر كه خواهى بى حساب ببخش و يا نبخش .))
۱۹۲- حشر / ۷: آن چه رسول خدا دستور دهد بگيريد و آن چه نهى كند واگذاريد.
۱۹۳- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۱، مقصود امام (ع ) آن است همان طورى كه خداوند متعال به حضرت سليمان گشايش ‍ بخشد و او را مخير ساخت تا وى آنچه را خدا به او داده به ديگران بدهد و يا ندهد همچنين به حضرت محمّد (ص ) وسعت و اختيار را داد تا اينكه به هر چه مى خواهد امر و يا نهى كند، هر چند كه هر دوى اينها هر كارى كه مى كردند از روى وحى و الهام الهى بود و اين با موافقت اراده ايمشان با اراده خداى متعال در هر كارى منافات ندارد و از طرفى وحى به يك امر كلى در حقيقت امر به جزئيات آن است . وانگهى غذا دادن امام (ع ) به نحو مذكور از امورى نيست كه پيامبر (ص ) نهى فرموده باشد تا خلاف سنت باشد، بنابراين عيبى ندارد. و احتمال دارد كه مقصود امام (ع ) آن باشد كه پيروى از ما و اجراى اوامر و نواهى ما بر شما واجب است ، همان طورى كه پيروى شما از پيامبر و اجراى اوامر و نواهى او واجب است و حق نداريد كه به كارهاى ما خرده بگيريد زيرا ما اوصيا و جانشينان اوييم و اراده ما مثل اراده پيامبر در اراده خداى سبحان مستهلك است ، و اين مطلب را به خاطر تقيه به طور مبهم فرموده است (نقل از كتاب وافى ).
۱۹۴- اين روايت را مسلم در صحيح خود، ج ۱، ص ۴۹، نقل كرده است .
۱۹۵- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۵، محاسن برقى ، ص ۵۶۳.
۱۹۶- كلينى در كافى ، ج ۲، ص ۶۵۹، باب (( حق الداخل )) از امام صادق (ع ) نقل كرده كه آن حضرت مى گويد رسول خدا (ص ) فرموده : (( از جمله حقوق وارد به صاحبخانه آن است كه وقت ورود و خروج به عنوان خوشامد با او راه برود.))
۱۹۷- كافى ، ج ۶، ص ۹۹، باب حسن خلق .
۱۹۸- ترمذى اين حديث را در صحيح خود، ج ۸، ص ۱۴۵ نقل كرده و مى گويد: اين حديث ، حسن و صحيح است .
۱۹۹- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۳. مسلم نيز در صحيح خود، ج ۵، ص ۱۳۸، نطير اين حديث را نقل كرده است .
۲۰۰- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۳، باب (( ان الضيافة ثلاثه ايام )) .
۲۰۱- همان ماءخذ، ص ۲۸۲، شماره حديث ۱.
۲۰۲- اين حديث را احمد در مسند خود و مسلم و نسائى از حديث جابر - چنان كه در جامع صغير، باب فاء آمده نقل كرده اند.
۲۰۳- همان ماءخذ، ص ۴۷۹.
۲۰۴- اين حديث را طبرانى در كتاب الكبير از قول ابوامامه به سند ضعيفى - چنان كه در مجمع الزوائد، ج ۵، ص ‍ ۲۴ آمده است - نقل كرده است .
۲۰۵- اين حديث را به طورى كه در المغنى آمده است ، ترمذى و ابن ماجه و ابن حبان نقل كرده اند.
۲۰۶- كافى ، ج ۶، ص ۲۷۳، شهيد - رحمة اللّه عليه - در كتاب دروس مى گويد: غذا خوردن در حال راه رفتن كراهت دارد و عمل پيامبر (ص ) در مورد پاره نان آغشته به شير براى بيان جواز آن و يا از باب ضرورت بوده است .
۲۰۷- همان ماءخذ، ص ۲۷۳.
۲۰۸- زياد خوردن غذا، آن هم شام ، خلاف بهداشت است ، به فرض صحت انتساب اين روايت به على (ع )، بعيد نيست كه تصرفاتى در آن شده باشد م .
۲۰۹- قيامة / ۳۳: آنگاه به سوى كسانش متكبرانه روان شد.
۲۱۰- در احياء العلوم آمده است : (( قطع العروق مسقمة )) يعنى رگ زدن بيمارى زاست و در سنن ابن ماجه به شماره ۳۳۵۵ آمده : شام را ترك نكنيد هر چند كه مشتى خرما باشد كه ترك آن موجب پيرى است . در كتاب كافى ، ج ۶، ص ۲۸۹، باب (( فضل العشاء و كراهية تركه )) آمده است : (( مبادا كسى از شما شام را ترك كند هر چند كه يك لقمه نان و يا جرعه اى آب باشد)) اخبار ديگرى آن جا هست كه بر استحباب شام و كراهت ترك آن دلالت دارد.
۲۱۱- اين حديث را ابن ماجه نقل كرده و جزرى در اسد الغابة ، ج ۶، ص ۳۳ آورده است .
۲۱۲- اين روايت را ابن ماجه به شماره ۱۶۱۰ و ابوداوود در جلد ۲، صفحه ۱۷۳ كتاب خود آورده است .
۲۱۳- مصحح كتاب آقاى على اكبر غفارى پس از نقل اين بخش از سخنان غزالى در پاورقى چنين نوشته است : (( عجب از مؤ لف - رحمه اللّه - است كه چگونه امثال اين اراجيف را كه غزالى در كتاب خود آورده است ، بدون هيچ گونه رد و تقبيحى ذكر كرده و من نمى دانم كه اين خرافات چه سودى دارد و چه ارتباطى به علم اخلاق دارد! پناه به خدا از نوشتن سخن بدون تعقل !)) . - م
۲۱۴- در اين باره به جلد ششم كتاب كافى ، صفحه ۳۴۱ و كتاب روضه كافى مراجعه كنيد.
بازگشت