مقدمه

اين سومين كتاب پيرامون بخش عادات از (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء )) است

بسم اللّه الرحمن الرحيم

سپاس خداى را؛ او را سپاس مى گوييم همچون سپاس گفتن انسان موحد كه در توحيد او جز پادشاه حقيقى ، همه چيز محو و متلاشى است و او را به بزرگى مى ستاييم همچون ستايش كسى كه بوضوح مى گويد: همه چيز بجز خداى تعالى بيهوده و پوچ است و باكى هم ندارد؛ براستى كه تمام موجودات آسمانها و زمين هرگز مگس و پروانه اى را نيافريده اند هر چند كه همه با هم براى چنين كارى همدست شوند و او را سپاس مى گوييم ، زيرا كه او آسمان را چون سقفى براى بندگانش برافراشته و زمين چون بساط و فرشى براى ايشان مهيا كرده است و شب را بر روز پوشانده ، پس شب را پوشش و روز را وسيله زندگى قرار داده است تا در جستجوى احسان او پراكنده شوند و براى رفع نيازها به پاخيزند؛ و بر پيامبر خدا (ص ) كه مؤ منان با لب تشنه بر حوض (كوثر) او وارد مى شوند و سيراب از آن خارج مى گردند و بر خاندان و اصحابش درود مى فرستيم ، آن اصحابى كه در راه نصرت دين وى كمر بسته بودند و هيچ گاه اظهار گرفتگى و خستگى نكردند و سلام فراوان ابلاغ مى كنيم .

بارى خداوند يكتاى بخشنده ، رب الارباب و مسبب اسباب ، آخرت را سراى پاداش و كيفر و دنيا را سراى اندوه و دلهره و كوشش و اكتساب قرار داده است و تلاش و كوشش در دنيا محدود به معاد بدون معاش نيست بلكه معاش وسيله و كمكى است براى معاد. بنابراين دنيا كشتزار آخرت و راه رسيدن به معاد است . در اين مورد مردم سه دسته اند:

۱ - فردى كه معاش او را از معادش بازداشته و او از جمله هالكان است .

۲ - كسى كه معادش او را از معاش بازداشته و او از جمله سبقت گيرندگان و رستگاران است .

۳ - كسى كه به اعتدال نزديكتر است ؛ چنين شخصى به امر معاش به خاطر معادش ‍ مشغول شده و از جمله مقتصدان است و هرگز به مقام و مرتبه اقتصاد نمى رسد كسى كه در كسب معاش راه صحيح را نپيمايد و ملازم تقوا نباشد و تا وقتى كه در كسب معيشت مؤ دب به آداب شريعت نباشد، هرگز از راه طلب دنيا نمى تواند وسيله اى براى آخرت فراهم كند.

اينك آداب تجارت و صنعت و انواع كسب و راه و روش اشتغال به كار مطرح مى كنيم و در پنج باب آنها را شرح مى دهيم : باب اول در فضيلت كسب و تشويق به آن . باب دوم درباره علم و آگاهى به درستى خريد و فروش و معاملات . باب سوم راجع به بيان عدالت در معامله . باب چهارم راجع به بيان احسان در معامله . باب پنجم درباره دلسوزى بازرگان نسبت به دينش .

باب اول : در فضيلت كسب و تشويق به آن

اما از قرآن مجيد، قول خداى تعالى : (( و جعلنا النهار معاشا )) (۴۴۱) كه خدا اين آيه را از باب امتنان و قدردانى ذكر كرده است .

و فرموده است : (( و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون )) (۴۴۲) قدرت بر تصرف زمين را نعمتى دانسته و شكر آن را خواسته است ؛

و فرموده است : (( ليس عليكم جناح ان تبتغوا فضلا من ربكم )) (۴۴۳)؛

و نيز فرموده است : (( و آخرون يضربون فى الارض يبتغون من فضل اللّه )) (۴۴۴)؛

و فرموده است : (( فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل اللّه )) (۴۴۵).

اما اخبار، رسول خدا (ص ) فرمود: (( بعضى از گناهان است كه جز تلاش براى معاش ، آنها را محو نمى كند.)) (۴۴۶)

پيامبر (ص ) فرمود: (( تاجر راستگو در روز قيامت با صديقين و شهيدان محشور مى شود.)) (۴۴۷)

و آن حضرت فرمود: (( هرگاه از راه حلال و براى حفظ آبرو و خوددارى از خواستن چيزى از مردم و به خاطر گشايش بر اعضاى خانواده و كمك به همسايگان دنيا را بطلبد خدا را در حالى ملاقات كند كه صورتش چون ماه شب چهارده مى درخشد.)) (۴۴۸)

پيامبر (ص ) روزى با اصحاب نشسته بود. چشمش به جوان چابك و نيرومندى افتاد كه با شتاب از ديگران سبقت مى گرفت ؛ اصحاب گفتند: واى بر اين جوان چقدر خوب بود كه جوانى و چابكى وى در راه خدا مى بود. پيامبر (ص ) فرمود: (( اين حرف را نزنيد، زيرا اگر او براى خودش مى كوشد تا خود را از درخواست از مردم باز دارد و از مردم بى نياز كند در حقيقت او در راه خداست و اگر براى پدر و مادر ناتوان و يا فرزندان خود كه توان كار ندارند تلاش مى كند تا آنها را بى نياز كند و كفايت كند بحق در راه خداست و اگر تلاش وى براى فخرفروشى و افزون طلبى باشد در راه شيطان است .)) (۴۴۹)

پيامبر (ص ) فرمود: (( خداوند بنده اى را دوست مى دارد كه شغل و حرفه اى مى گيرد تا بدان وسيله از مردم بى نياز شود و بنده اى را دشمن مى دارد كه علم مى آموزد علم را حرفه و شغل خود قرار مى دهد.)) (۴۵۰)

در خبر است : (( خداوند مؤ من پيشه ور را دوست مى دارد.)) (۴۵۱)

پيامبر (ص ) فرمود: (( حلالترين چيزى كه مرد از آن تغذيه مى كند مالى است كه از راه كسب و هر نوع خريد و فروش پسنديده به دست آورد.)) (۴۵۲)

در خبر ديگرى است : (( حلالترين مالى كه بنده خدا مى خورد كسب دست سازنده است وقتى كه خالص باشد.)) (۴۵۳)

پيامبر (ص ) فرمود: (( به دنبال شغل تجارت برويد كه نه دهم روزى در آن است .)) (۴۵۴)

روايت شده است كه عيسى - على نبينا و آله و عليه السلام - مردى را ديد، فرمود:

(( چه مى كنى ؟ گفت : عبادت مى كنم . پرسيد: زندگى تو را چه كسى اداره مى كند؟ گفت : برادرم ، فرمود: برادرت از تو عابدتر است .))

پيامبر ما (ص ) فرمود: (( همانا من چيزى را نمى شناسم كه شما را به بهشت نزديك كند و از آتش دوزخ دور سازد مگر اين كه به شما انجام آن را دستور دادم و چيزى را سراغ ندارم كه باعث دورى شما از بهشت و نزديكى شما به آتش جهنم گردد مگر آنكه شما را نهى كردم و جبرئيل امين در دلم انداخت كه هيچ كس هرگز نمى ميرد مگر اين كه روزى اش را كامل بخورد و اگر روزى بموقع نرسيد از خدا بترسيد و در طلب روزى حد اعتدال پيشه كنيد.)) آن بزرگوار در طلب روزى به حد اعتدال دستور داده و نگفته است طلب نكنيد، آنگاه در پايان سخن فرموده است : (( مبادا دير رسيدن روزى شما را وادارد تا از راه معصيت خدا آن را طلب كنيد زيرا به وسيله معصيت به روزيى كه در نزد خداست كسى نمى تواند برسد.)) (۴۵۵)

پيامبر (ص ) فرمود: (( بازارها سفره هاى الهى هستند؛ هركس در آن جا حاضر شد، از آنها بهره برد.)) (۴۵۶)

پيامبر (ص ) فرمود: (( اگر كسى از شما ريسمانش را بردارد و پشته هيزمى بر دوش ‍ بگيرد بهتر است از اين كه پيش مردى بيايد كه خداوند از لطف خود مالى به او مرحمت كرده است و از او چيزى بخواهد: آن هم بدهد و يا ندهد.)) (۴۵۷)

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس به روى خويش درى از درخواست بگشايد، خداوند هفتاد در از تنگدستى به روى او باز كند.)) (۴۵۸)

مى گويم :

از طريق شيعه ، رواياتى را كافى با سند صحيح از قول ابوحمزه ثمالى از امام باقر (ع ) نقل كرده ، مى فرمايد: (( رسول خدا (ص ) در حجة الوداع فرمود: بدانيد كه جبرئيل در دلم انداخت كه كسى تا روزيش را به طور كامل نخورده از دنيا نمى رود. پس از خداى عز و جل بترسيد و در طلب روزى رعايت اعتدال كنيد، مبادا دير رسيدن مقدارى از روزى شما را وادار كند تا از راه معصيت خدا آن را بطلبيد؛ زيرا خداى تبارك و تعالى روزى را به طور حلال مابين مردم تقسيم كرده ، نه به طور حرام ، بنابراين هر كس از خداى عز و جل بترسد و صبر كند، خداوند از راه حلال روزى او را مى دهد، و هر كس پرده حرمت را بدرد، عجله كند و از راه حرام روزى به دست آورد، خداوند از روزى حلال وى به همان اندازه بكاهد و در روز قيامت از او حساب كشيده شود.)) (۴۵۹)

در حديث صحيح از عبدالرحمن بن حجاج به نقل از امام صادق (ع ) رسيده است كه فرمود: (( محمّد بن منكدر همواره مى گفت : من تصور نمى كردم كه على بن الحسين (ع ) فرزندى برتر از خود به جا گذاشته باشد تا اين كه پسرش محمّد بن على را ديدم . مى خواستم او را موعظه كنم ، اما او مرا موعظه كرد. يارانش از او پرسيدند: چگونه تو را موعظه كرد؟ گفت : در وقتى كه هوا گرم بود به يكى از نواحى مدينه رفتم ؛ ابوجعفر محمّد بن على به من برخورد. او كه مردى تنومند و سنگين وزن بود، در حالى به من رسيد كه بر دو غلام سياه و يا دو برده تكيه داده بود، با خودم گفتم : سبحان اللّه ، پيرمردى از بزرگان قريش در اين ساعت گرما با اين حالت در پى دنياست ! من بايد او را نصيحت كنم ، نزديك او رفتم و به او سلام دادم ، سلامم را به گرمى (۴۶۰) پاسخ داد در حالى كه عرق مى ريخت گفتم : خداوند، تو را بهبود بخشد، تو يكى از پيرمردان و بزرگان قريشى در اين ساعت روز با اين حال در پى دنيايى ، آيا توجه دارى كه اگر اجلت فرا رسد، تو با اين حال چه مى كنى ؟ امام (ع ) فرمود: اگر مرگم فرا رسد و من با اين حال باشم ؛ من در حال طاعت ، طاعت خداى عز و جل خواهم بود، در حالى كه خود و خانواده ام را از تو و از مردم ديگر بى نياز مى گردانم ، و تنها ترسم از آن است كه مبادا مرگم فرا رسد در حالى كه من در معصيتى از معاصى پروردگار باشم ! گفتم : راست گفتى ، خداوند تو را مشمول رحمت خود گرداند، من مى خواستم شما را موعظه كنم ، شما مرا موعظه كرديد.)) (۴۶۱)

در روايت صحيح از فضيل بن يسار به نقل از امام صادق (ع ) آمده است كه فرمود:

(( مردى كه تنگدست شود و به مقدار نياز خود و خانواده اش كار كند و در پى مال حرام نرود، همچون كسى است كه در راه خدا جهاد كند.)) (۴۶۲)

در روايت حسن از قول زراره از امام صادق (ع ) نقل شده است : (( مردى خدمت آن حضرت رسيد و عرض كرد: من با وجود اين كه محروم و نيازمندم ، از عهده كارى بخوبى بر نمى آيم و به امر تجارت خوب وارد نيستم . امام (ع ) فرمود: كار كن و روى سرت بار بكش و در پى بى نيازى از مردم باش ، زيرا رسول خدا ۰ص ) سنگى را روى شانه اش حمل كرد و آن را روى ديوارى گذاشت و سنگ در جاى خود قرار گرفت در حالى كه پيامبر (ص ) از عمق رخنه آن بى خبر بود با وجود اين سنگ جاى مناسب خود را يافت .)) (۴۶۳)

در روايت حسن به نقل از حلبى از امام صادق (ع ) آمده است : (( كسى كه براى خانواده اش زحمت مى كشد مانند كسى است كه در راه خدا جهاد مى كند.)) (۴۶۴)

در روايت حسن ، زراره از امام صادق (ع ) نقل كرده كه مى گويد: (( هركس در وضو گرفتن و نماز خواندنش تنبلى كند، براى امر آخرتش خيرى نيست و هر كه نسبت به آنچه باعث اصلاح امر زندگى اوست تنبلى كند، خيرى در او براى امر دنيوى اش ‍ نمى باشد.)) (۴۶۵)

از آن حضرت است كه فرمود: (( اميرالمؤ منين فرموده است : خداوند عز و جل به داوود (ع ) وحى كرد كه تو اگر از بيت المال نمى خوردى و به دست خودت كارى انجام مى دادى ، بنده خوبى بودى . امام (ع ) فرمود: داوود (ع ) چهل بامداد گريه كرد، خداوند به آهن دستور داد كه براى بنده ام ، داوود، نرم شو. به اين ترتيب خداوند آهن را براى داوود نرم ساخت و او هر روز زرهى مى ساخت و به هزار درهم مى فروخت در نتيجه سيصد و شصت زره ساخت و آنها را به سيصد و شصت هزار درهم فروخت و از بيت المال بى نيازى جست .)) (۴۶۶)

از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( در اوقات زندگى از بخشى براى بخش ديگر كمك بگيريد و سربار ديگران نباشيد.)) (۴۶۷)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) مى فرمايد: كسى كه بار زندگى خود را به دوش ديگران بيندازد، از رحمت خدا بدور است .)) (۴۶۸)

از آن حضرت نقل شده است : (( درباره مردى پرسيد، عرض كردند: نيازمند شده است ، فرمود: اكنون چه مى كند؟ گفتند: در خانه اش به عبادت خدا مشغول است . فرمود: پس هزينه زندگى اش از كجا تاءمين مى شود؟ گفتند: يكى از برادران دينى اش ‍ زندگى او را تاءمين مى كند. فرمود: به خدا سوگند، آن كه زندگى او را اداره مى كند عبادت بيشترى انجام مى دهد تا خود او.)) (۴۶۹) اخبار از ائمه (ع ) در اين زمينه فراوان است .

غزالى گويد :

اما آثار وارده از بزرگان ؛

لقمان حكيم به پسرش گفت : پسر عزيزم ! از كسب حلال در برابر تنگدستى كمك بگير، زيرا كسى هرگز دچار تنگدستى نشد مگر آن كه به سه خصلت مبتلا شد: سستى در دين و ضعف در عقل و بى مروتى و مهم تر از اين سه خصلت بى اعتبارى او در نظر مردم است .

ابن مسعود مى گويد: همانا من دوست ندارم مردى را ببينم كه نه به امر دينى اش ‍ مشغول باشد و نه به امر دنيوى اش .

نقل كرده اند كه اوزاعى ، ابراهيم بن ادهم را ديد كه پشته هيزمى روى شانه اش حمل مى كند. رو به او كرد و گفت : ابواسحاق اين پشته را كجا مى برى ؟ دوستانت كارها را انجام مى دهند. ابراهيم گفت : اى ابوعمرو، اين حرف را نزن ، زيرا من شنيده ام هر كسى در راه كسب حلال در معرض خوارى و مذلت قرار گيرد، وارد بهشت مى شود.

ابوسليمان دارانى مى گويد: از نظر ما عبادت آن نيست كه پاهايت را دراز كنى در حالى كه ديگرى زندگى تو را تاءمين مى كند، بلكه نخست بايد دو قرص نان براى خودت فراهم كنى و پس از تهيه آنها عبادت كنى .

گويند:

روز قيامت مناديى فرياد مى زند: كجايند كسانى كه در روى زمين مورد خشم خدا شدند، كسانى به پا مى خيزند كه در مسجدها گدايى مى كردند. اين مطلب نكوهشى است از طرف شرع نسبت به گدايى و تكيه داشتن بر كمك ديگران ، در صورتى كه هر كس مال موروثى نداشته باشد، جز كسب و تجارت چيزى او را از گدايى و سربار ديگران شدن نجات نمى دهد.

پاسخ به اشكال :

اگر بگويى پيامبر (ص ) فرموده است : (( به من وحى نشده كه مال و ثروت جمع كن و از جمله بازرگانان باش ، ليكن به من وحى شده كه با حمد و سپاس ، پروردگارت را تسبيح گوى و از جمله سجده كنندگان باش و پروردگارت را چنان پرستش كن كه مقام يقين براى تو حاصل شود.))

(۴۷۰) به سلمان فارسى - خدايش بيامرزد - گفتند: ما را نصيحت كن ، فرمود: هر كس ‍ از شما در حال مراسم حج و يا در حال جهاد و يا تعمير مسجد خدا بميرد، به مقاماتى خواهد رسيد و مبادا در حال تجارت و در حال خيانت از دنيا برود.

پاسخ آن است كه راه جمع بين اين اخبار به اين است كه حالات مختلف را شرح دهيم : ما نمى گوييم تجارت يا براى تحصيل مال به مقدار نياز است ، يا براى فراهم آوردن ثروت بيش از حد نياز؛ اگر تجارت براى افزون خواهى از مقدار احتياج ، يعنى براى زياد كردن مال و اندوختن ثروت باشد نه براى صرف در راه خيرات و صدقات ، در اين صورت نكوهيده است زيرا چنين تجارتى رو آوردن به دنياست ؛ دنيايى كه دلبستگى بدان در راءس همه خطاهاست و اگر علاوه بر آن خيانتكار هم باشد كه خود ظلم و تبهكارى است و مقصود سلمان هم كه فرمود: (( نبايد در حال تجارت و خيانت بميرى )) . همين است و از تاجر، قصدش آدم افزون طلب است .

و اما اگر انسان به وسيله تجارت بخواهد زندگى خود و فرزندانش را اداره كند در حالى كه مى توانست از راه گدايى هم آنها را اداره كند، در اين صورت به خاطر حفظ آبرو و احتراز از گدايى ، تجارت بهترين كار است و اگر محتاج به گدايى نيست و بدون درخواست ، ديگران به او كمك مى كنند باز هم كسب براى او بهتر است چرا كه ديگران به خاطر درخواست به زبان حالش به او كمك مى كنند و در بين مردم ، خود منادى تنگدستى خويش است . بنابراين پرهيزگارى و حفظ آبرو بهتر از بيكارى بلكه بهتر از اشتغال به عبادت بدنى است .

نرفتن به دنبال كسب براى چهار گروه بهتر است : ۱ - عابدى كه به عبادتهاى بدنى (باطنى ) مشغول است ، ۲ - مردى كه در سير و سلوك باطنى است و به عمل قلبى در علوم احوال و مكاشفات اشتغال دارد، ۳ - دانشمندى كه سرگرم تربيت علم ظاهر است در امورى كه مردم در دين خود از آن بهره مند مى شوند مانند كسى كه صاحب فتواست و مفسر، محدث و نظاير آنها، ۴ - مردى كه دست اندركار مصالح مسلمين و عهده دار امور مسلمانان است مانند سلطان ، قاضى و ناظر بر اموال كه اين افراد هرگاه اموالى را كه بر مصالح عمومى و يا موقوفاتى كه وقف علما و فقراست سرپرستى مى كنند، توجه ايشان بر اين امور بالاتر از اشتغال به كسب است ؛ از اين رو به رسول خدا (ص ) وحى شد كه با حمد و سپاس پروردگارت را تسبيح گوى و از جمله سجده كنندگان باش و وحى نشد كه ثروت جمع كن و در زمره بازرگانان باشد، زيرا آن حضرت جامع اوصاف اين چهار گروه بود، با اوصاف بيشترى كه در وصف نگنجد. و اين چهار دسته دو حالت ديگر نيز دارند: يكى آن كه زندگى آنان وقتى كه كسبى ندارند از دست مردم و زكات و يا صدقه اى است كه بدون نياز به درخواست به خاطر خدا مى دهند، در اين صورت كسب نكردن و اشتغال به همان كارى كه دارند بهتر است زيرا عمل آنها كمك به مردم در امور خير است و به دليل اين كه قبول زكات و صدقات از سوى آنان حقى است بر گردن مردم كه ادا مى شود و يا فضيلتى است براى آنان ؛ حالت دوم آن است كه آنان براى اداره معيشت خود نيازمند به درخواست از ديگران شوند، در اين صورت جاى اشكال و سختگيريهايى است كه در مورد سؤ ال از مردم نقل كرديم و نكوهش سؤ ال ظاهرا دليل بر آن است كه خوددارى از سؤ ال بهتر است و نظر دادن درباره سؤ ال بدون توجه به احوال و اشخاص دشوار است بلكه اظهار نظر در اين مورد موكول به درك موفقيت و توجه انسان به وضع خود مى باشد؛ به اين ترتيب كه حالت ذلت و آبروريزى و نياز به گرانبارى و خواهشى را كه در سؤ ال پيش مى آيد با فايده اى كه براى او و ديگرى از اشتغال وى به علم و يا عمل حاصل مى شود، با هم بسنجد. چه بسا كسى كه مردم بهره زيادى از او مى برند، خود نيز از اشتغال به علم و عمل بهره فراوان مى برد و كسب معيشت با كمترين عرض حاجت بر او سهل مى شود و چه بسا قضيه بر عكس باشد و در مواردى هم سود و زيان با هم برابر باشند. بنابراين شايسته است كه شخص تصميم گيرنده به قلبش مراجعه كند، هر چند كه مفتيان در آن مورد فتوا داده باشند، زيرا فتواها تمام جهات و جزئيات احوال را به تفصيل بيان نمى كنند. در ميان پيشينيان كسى بود كه سيصد و شصت دوست داشت هر شب به منزل يكى از آنها وارد مى شد و كسى بود كه سى دوست داشت ، آنان مشغول عبادت مى شدند با علم به اين كه ميزبانان ايشان از اين كه اينان احسان آنها را پذيرايند ممنون هستند، از اين رو پذيرفتن احسان ميزبان از جانب آنها، علاوه بر عبادات آنان ، خود خير و نيكى بود. بنابراين در اين امور بايد دقت لازم صورت گيرد؛ زيرا پاداش گيرنده ، وقتى كه از آن براى امر دينى كمك بگيرد، و احسان كننده نيز از روى ميل احسان كند، همانند بخشنده است و هر كس بر اين مطالب آگاهى داشته باشد، مى تواند وضع خودش را دريابد و از دل خودش بپرسد كه چه چيز نسبت به حال و وقت او بهتر است ، واللّه اعلم .))

مى گويم :

آنچه از اخبار اهل بيت (ع ) به دست مى آيد اين است كه به طور كلى كسب و تجارت افضل است حتى براى شخص متعبد و اهل علم و صاحبان رياست ، همان طورى كه از خبر داوود و اخبارى كه گذشت استفاده مى شود.

در كتاب (( من لا يحضره الفقيه )) آمده است : امام صادق (ع ) درباره آيه مباركه :

(( (( رجال لاتلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه )) )) (۴۷۱) فرمود: بازرگانانى بودند كه موقع نماز تجارت را رها مى كردند و به سوى نماز مى شتافتند، اينان پاداش ‍ بيشترى دارند تا كسى كه تجارت نمى كند.)) (۴۷۲)

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: عمر بن مسلم چه مى كند؟ گفتند: رو به عبادت آورده و تجارت را ترك كرده است . فرمود: واى بر او آيا نمى داند كه هر كه از طلب روزى باز ايستد، عبادتش قبول نمى شود؟ همانا گروهى از اصحاب رسول خدا (ص ) وقتى كه آيه شريفه : (( و من يتق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب )) (۴۷۳) نازل شد، در خانه هايشان را بستند و رو به عبادت آوردند و گفتند: ما را خداوند كفايت مى كند، اين قضيه را به رسول خدا (ص ) رسيد به ايشان پيغام داد كه چه چيز باعث شد كه شما اين كار را بكنيد؟ گفتند: يا رسول اللّه ! خداى عز و جل روزى ما را بر عهده گرفته است و ما رو به عبادت آورديم . پيامبر فرمود: همانا كسى كه چنين كارى بكند، خداوند عبادت او را نمى پذيرد، بايد شما دنبال روزى برويد زيرا من دشمن مى دارم آن مردى را كه دهانش را به سمت پروردگار باز كند و بگويد: پروردگارا به من روزى بده ، روزى بده ، در حالى كه دنبال روزى نمى رود.)) (۴۷۴)

از على بن حمزه روايت شده است كه مى گويد: (( حضرت ابوالحسن (ع ) را ديدم در ميان زمينى كه متعلق به ايشان بود كار مى كرد، در حالى كه پاهايش غرق در عرق بود. عرض كردم : فدايت شوم ، كارگران شما كجا هستند؟ فرمود: على بن حمزه ، كسانى كه از من و از پدرم بهتر بودند در زمين خود، كار مى كردند. عرض كردم : مقصود شما كيست ؟ فرمود: رسول خدا (ص ) و اميرالمؤ منين (ع ) و همه نياكانم كه به دست خود، كار مى كردند كار كردن ، روش انبياء و مرسلين و صالحان است .)) (۴۷۵)

از فضيل بن ابى قره نقل شده است كه مى گويد: (( بر امام صادق (ع ) وارد شديم در حالى كه روى ديوار مشغول كار بود، عرض كرديم : فدايت شويم ، اجازه بفرماييد اين كار را ما انجام دهيم و يا غلامانتان انجام بدهند، فرمود: نه ، مرا به حال خودم بگذاريد زيرا من مايلم كه خداى عز و جل مرا در حالى ببيند كه كار مى كنم و براى كسب حلال خودم را به زحمت انداخته ام )) ؛ و (( اميرالمؤ منين (ع ) در شدت گرما به دنبال رفع نيازهاى زندگى اش مى رفت به اين منظور كه خداوند ببيند او در راه كسب حلال خود را زحمت مى دهد.)) (۴۷۶)

غزالى گويد :

(( فضيلت كسب ، ليكن عقيده كه بدان وسيله كسب صورت مى گيرد بايد داراى چهار ويژگى باشد: درستى ، عدالت ، احسان و دلسوزى نسبت به دين ، و ما راجع به هر كدام از آنها يك باب فراهم كرده ايم ، اينك از عوامل و اسباب صحت و درستى كسب در باب دوم شروع مى كنيم و آنها را نام مى بريم .))

باب سوم : در بيان عدالت در معامله و اجتناب از ظلم

غزالى گفته : بدان كه معامله گاهى به گونه اى انجام مى گيرد كه مفتى به درستى و انعقاد آن حكم مى كند، ليكن همين معامله مشتمل بر ظلم و ستمى است كه شخص ‍ معامله گر خود را در معرض خشم خداوند قرار مى دهد، زيرا هر نهيى مقتضى نادرستى عقد نيست و اين ظلم مورد نظر ما يعنى چيزى كه باعث زيان غير مى شود بر دو قسم است : يكى آن كه زيان عمومى دارد و ديگر آن كه زيانش تنها به معامله گر مى رسد.

باب چهارم : احسان در معامله

خداى تعالى هم به عدالت امر فرموده است و هم به احسان ، در حالى كه عدالت تنها وسيله نجات و در تجارت به منزله درستى سرمايه است . اما احسان باعث رستگارى و رسيدن به سعادت است و نسبت به تجارت به منزله سود است ، و كسى كه در معاملات دنيا به سرمايه قناعت كند، از عقلا شمرده نمى شود؛ همين طور در معاملات اخروى . از اين رو براى شخص ديندار سزاوار نيست كه بر عدالت و اجتناب از ظلم و جور بسنده كند و راه هاى احسان را ترك گويد، در حالى كه خداى تعالى فرموده است : (( و احسن كما احسن اللّه اليك . )) (۴۹۸)و نيز فرموده است : (( ان اللّه ياءمر بالعدل و الاحسان )) (۴۹۹). و باز مى فرمايد: (( ان رحمة اللّه قريب من المحسنين ((ع (۵۰۰). مقصود ما از احسان ، انجام دادن عملى است كه باعث منفعت طرف معامله باشد در حالى كه آن كار واجب نبوده ، بلكه از راه لطف انجام شده است ، زيرا كه واجب در باب عدالت و ترك ظلم وارد است كه ما گفتيم ، و شخص با يكى از شش كار ذيل به مقام احسان مى رسد:

اول ، در مغبون ساختن يكديگر، شايسته آن است كه بيش از حد معمول طرف معامله را مغبون نكند؛ اما اصل مغبون ساختن مجاز است ، زيرا بيع براى منفعت است و منفعت جز با مغبون كردن اندكى امكان ندارد ولى بايد حد تقريبى آن رعايت شود؛ زيرا مشترى وقتى بيش از سود معمول مى پردازد يا به دليل علاقه زياد او به آن جنس است و يا به خاطر نياز فراوان او به آن در آن لحظه . در هر صورت شايسته است كه از قبول آن مبلغ زايد خوددارى شود و اين از جمله موارد احسان است و هرگاه كتمان حقيقت نباشد، دريافت سود بيش از حد معمول ، ظلم نخواهد بود. بعضى از علما بر اين عقيده اند كه مبلغ غبن اگر بيش از يك سوم بهاى جنس ‍ باشد مستلزم خيار فسخ مى شود، البته ما اين را قبول نداريم ، ليكن شرط احسان آن است كه غبن را از آن حد تنزل دهد. نقل مى كنند كه يونس بن عبيد، لباسهاى فروشى با نرخهاى متفاوتى داشت ، هر كدام را چهار صد درهم نرخ گذاشته بود در صورتى كه نرخ نوعى از آنها دويست درهم بود؛ خودش به نماز رفت و برادرزاده اش ‍ را در مغازه گذاشت مرد باديه نشينى آمد يك لباس به چهارصد درهم خواست و او يكى از لباسهاى دويست درهمى را عرضه كرد اعرابى آن را پسنديد و خريد و با خود برد؛ همين طور كه لباس در دستش داشت و مى رفت ، يونس با او روبرو شد، و لباس را شناخت پرسيد: چند خريدى ؟ گفت : چهارصد درهم ، گفت : بيشتر از دويست درهم نمى ارزد، برگرد تا بقيه پولت را پس بگيرى ؛ او گفت : اين لباس در ديار ما به پانصد درهم مى ارزد و من راضى ام . يونس گفت : برگرد، كه خيرخواهى در راه دين بهتر از تمام موجودى دنياست . سپس او را به مغازه برگرداند و دويست درهم را به او پس داد و برادرزاده اش را سرزنش كرد و گفت : آيا خجالت نكشيدى ؟! آيا از خدا نترسيدى كه چنين استفاده اى را ببرى و خيرخواهى مسلمانان را ترك كنى ؟! او گفت : به خدا سوگند ناراضى نشد نخريد. يونس گفت : تو چرا براى او نپسنديدى آنچه را خودت مى پسندى ؟. در اين قبيل موارد اگر پنهان داشتن نرخ و كتمان حقيقت در ميان باشد، از باب ظلم بر ديگران است كه قبلا بحث آن گذشت .

در حديث آمده است : (( فريب دادن كسى كه در قيمت جنس به فروشنده اعتماد مى كند، حرام است )) ؛(۵۰۱) زبير بن عدى مى گفت : (( من هيجده تن از صحابه را درك كردم كه هيچكدام از آنها دوست نداشت كه گوشتى را به درهمى بخرد. بنابراين گول زدن چنين كسانى كه اعتماد مى كنند حرام است .))

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) رسيده است : (( فريب دادن كسى كه در نرخ كالا اعتماد مى كند، حرام است )) (۵۰۲) و در روايت ديگرى آمده است : (( گول زدن مؤ من حرام است .)) (۵۰۳)

و از آن حضرت نقل است كه فرمود: (( سود دادن مؤ من به مؤ من رياست ، مگر آن كه بيش از صد درهم خريد كند، در آن صورت به قدر خوراك همان روز سود گرفتن مانعى ندارد، و يا اين كه براى تجارت بخرد، در آن صورت سود بگيريد ولى با ايشان مدارا كنيد.(۵۰۴)

از آن حضرت نقل است كه فرمود: (( هرگاه كسى به ديگرى بگويد: بيا با تو خوب معامله خواهم كرد، سود گرفتن از او حرام است .)) (۵۰۵)

ميسر گويد: (( به امام باقر (ع ) عرض كردم : همه مشتريهاى من ، برادران ايمانى من هستند، يك حدى براى معامله با آنان تعيين بفرماييد كه من از آن حد تجاوز نكنم ؛ فرمود: اگر برادرت را دوست دارى بسيار خوب ، اگر نه همچون بيناى با دقت جنس ‍ را بفروش .)) (۵۰۶)

غزالى گويد :

(( اگر حق پوشى نباشد، احسان است ، در صورتى كه كمتر معامله اى است كه جز با نوعى از كتمان حق و پنهان داشتن نرخ روز انجام گيرد، در صورتى كه احسان محض ‍ آن است كه از سرى سقطى نقل كرده اند كه وى يك كر بادام به بهاى شصت دينار خريد و در يادداشت روزانه اش نوشت ، سه درهم سود آن باشد و گويا نظر وى اين بود كه هر ده دينار، نيم دينار سود ببرد، قيمت بادام به نود دينار ترقى كرد، دلال كه خود از خوبان بود نزد سرى آمد و بادام ها را به نود دينار درخواست كرد. سرى گفت : من با خود قرار دادى بسته ام و ديگر آن را به هم نمى زنم و جز به شصت و سه درهم آنها را نمى فروشم دلال گفت : من بين خود و خدا عهد كرده ام كه با هيچ مسلمانى تقلب نكنم ، از اين رو جز به نود دينار از تو نمى گيرم . مى گويد: نه دلال از او كمتر خريد و نه او به بيشتر فروخت . اين احسان محض از دو طرف بود، زيرا كه با علم و آگاهى به حقيقت قضيه صورت گرفته است ؛ و هر كس به منفعت كم بسنده كند معاملاتش زياد خواهد بود و از معاملات مكرر سود زياد خواهد برد، و به اين سبب بركت ظاهر خواهد شد.

على (ع ) در ميان بازار كوفه ، مرواريدى را مى گرداند، و مى گفت : (( اى گروه بازرگانان ، حق را بگيريد و حق را بدهيد تا در امان باشيد، منفعت كم را از دست ندهيد تا از منافع زياد محروم بمانيد.))

از كسى پرسيدند: علت ثروتمندى تو چه بود؟ گفت : سه چيز: هيچ نوع سودى را هرگز رد نكردم ، و هيچ گاه درخواست فروش حيوانى نشد كه من آن را تاءخير بيندازم ، و نسيه فروشى هم نكردم . مى گويند: وى هزار شتر فروخت و هيچ سود نبرد مگر زانوبند شتران كه براى او ماند. وى هر كدام را به يك درهم فروخت و از اين راه هزار درهم منفعت عايدش شد و هزار درهم نيز مخارج آن روز شتران به نفع او شد.

دوم ، در تحمل غبن ؛ مشترى اگر طعامى و يا چيزى را از ضعيف و تنگدستى خريدارى كرد، اشكالى ندارد كه غبن را تحمل كند و سهل بينگارد و درباره فروشنده احسان كند و مشمول سخن پيامبر (ص ) شود كه فرمود: (( خدا بيامرزد آن كس را كه خريد و فروش را ساده و آسان بگيرد.)) (۵۰۷)

اما اگر از تاجر توانگرى چيزى خريد كه بيش از حد نياز، سود مى جويد، تحمل غبن از چنين كسى پسنديده نيست بلكه تضييع مال بدون اجر و سپاس است در حديثى از طريق اهل بيت (ع ) رسيده است : (( آدمى كه مغبون شده ، اجر و سپاس ‍ ندارد.)) (۵۰۸)

مى گويم :

اين حديث به طريق ما (شيعه ) از امام صادق (ع ) روايت شده است .(۵۰۹)

غزالى گويد :

(( حسن و حسين (ع ) و ديگر برگزيدگان پيشين در خريد، دقت كامل مى كردند، با وجود اين ، مال زيادى را مى بخشيدند. به يكى از ايشان گفتند: در خريد، روى مقدار اندك دقت زيادى مى كنى و سپس مقدار زيادى را مى بخشى و اهميت نمى دهى ؟ فرمود: كسى كه مى بخشد، از زيادى مالش مى دهد اما كسى كه مغبون مى شود در حقيقت عقلش را فريب داده است . يكى از اين بزرگان گويد: همانا من عقل و بصيرتم را فريب مى دهم ولى فريب دهنده را بر آن مسلط نمى كنم و هرگاه بخششى مى كنم در حقيقت براى خداى تعالى داده ام و براى او كار زيادى انجام نداده ام .

سوم ، دريافت كامل بهاى كالا و ساير مطالبات و احسان در آن ، گاهى به سهل انگارى و چشم پوشى از مقدارى است و گاهى نيز با مهلت و تاءخير دريافت وجه است و گاهى با مسامحه در مطالبه پول نقد (و كيفيت طلا و نقره ) است ، همه اينها مستحب و در مورد آن تاءكيد شده ، پيامبر (ص ) فرمود: (( خدا بيامرزد كسى كه فروش را نيز بمانند خريد و درخواست خريد آسان بگيرد.)) (۵۱۰) پس بايد دعاى پيامبر (ص ) را مغتنم شمارد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( ببخش تا به تو ببخشند)) (۵۱۱)، و آن حضرت فرمود: (( هر كه تنگدستى را مهلت دهد و يا از او بگذرد، خداوند محاسبه او را آسان بگيرد)) و در عبارت ديگر آمده : (( خداوند او را در روزى كه هيچ سايه اى جز سايه عرش خدا نيست ، در سايه عرش خود قرار دهد.)) (۵۱۲)

پيامبر (ص ) فرمود: (( مردى بود كه بر خود ستم كرده بود، به حساب وى رسيدند و حسنه اى در نامه عملش نيافتند. از او پرسيدند: آيا هرگز كار نيكى انجام داده اى ؟ گفت : خير، جز اين كه من مردى بودم كه از مردم طلبكار بودم و به غلامانم مى گفتم : با توانگران مسامحه كنيد و به تنگدستان مهلت دهيد - و در عبارت ديگر - گفت : از تنگدست چشم پوشى كنيد، پس خداى تعالى فرمود: ما به گذشت از تو سزاوارتريم ، اين بود كه خداوند از او درگذشت و او را آمرزيد.)) (۵۱۳)

و آن حضرت (ص ) فرمود: (( هر كس يك دينار مدتى وام دهد، براى هر روز تا آخر آن مدت ثواب صدقه در نامه عملش نوشته مى شود و چون موعد آن سر آيد و مهلت دهد، در برابر هر روز به قدر آن وام ثواب صدقه دارد.)) (۵۱۴)

يكى از پيشينيان به خاطر اين خبر، دوست نمى داشت كه بدهكار وامش را بپردازد تا اين كه هر روز مطابق تمام وام ثواب صدقه را دريافت كند.

و آن حضرت (ص ) فرمود: (( ديدم روى در بهشت نوشته اند، صدقه ده برابر ثواب دارد و قرض ، هيجده برابر)) (۵۱۵). بعضى در معناى اين حديث گفته اند: صدقه به دست نيازمند و غير نيازمند مى رسد ولى جز شخص نيازمند ذلت درخواست وام را تحمل نمى كند.

رسول خدا (ص ) به مردى نگريست كه از مرد ديگرى به خاطر طلبى كه داشت جدا نمى شد. با دست مباركش به طلبكار اشاره كرد: قسمتى از وامت را واگذار، آن مرد، چنان كرد، آنگاه پيامبر (ص ) رو به بدهكار كرد و فرمود: برخيز طلب او را بده .)) (۵۱۶)

هر كس چيزى بفروشد و بهاى آن را در آن حال ترك گويد و در مطالبه آن شتاب نكند، چنين كسى در معنا وام دهنده است .

در خبر است : (( هرگاه حق خود را با خويشتن دارى ، كامل و يا غير كامل بگيرى خداوند، حساب تو را آسان بگيرد.)) (۵۱۷)

مى گويم :

در كافى ، (۵۱۸) از حماد بن عثمان روايت شده كه مى گويد: (( مردى بر ابوعبداللّه (امام صادق ) (ع ) وارد شد، يكى از اصحاب امام (ع ) به آن حضرت شكايت كرد و چيزى نگذشت مردى كه از وى شكايت شده بود آمد. امام صادق (ع ) فرمود: چرا فلانى از تو شكايت مى كند؟ عرض كرد: شكايت مى كند كه چرا من پافشارى مى كنم كه او حقم را ادا كند.(۵۱۹) راوى گويد: امام صادق (ع ) به حالت خشم نشست ، آنگاه فرمود: گويا تو وقتى كه اصرار در اداى حق خود مى كردى كار بدى نكرده اى ! آيا آنچه را خداى تعالى حكايت فرموده است ، ديده اى كه مى فرمايد: (( و يخافون سوء الحساب ؛ )) آيا توجه دارى كه آنان از خداى عز و جل مى ترسند كه مبادا بر ايشان ستم كند، نه به خدا سوگند كه ايشان نمى ترسند مگر از پافشارى پروردگار بر اداى حق ، كه خداى متعال آن را حساب بد ناميده است ، پس هر كس در اداى حق اصرار ورزد، كار بدى كرده است .))

در كافى آمده است : (( مردى خدمت امام صادق (ع ) عرض كرد: من مالى از يكى از سادات حسنى طلب دارم و گرفتن آن مال مرا خسته كرده در حالى كه ميان من و او سخنانى رد و بدل شد و من از اين كه چيزى بين من و او بگذرد كه باعث اندوه او شود، مطمئن نيستم . امام صادق (ع ) فرمود: راه و روش مطالبه مال اين نيست ، بلكه موقعى كه نزد او رفتى ، بيشتر بنشين و چيزى نگو، آن مرد مى گويد: چند بارى اين كار را كردم ، مالم را دريافت كردم .)) (۵۲۰)

غزالى گويد :

(( چهارم ، ادا كردن دين ، از جمله موارد احسان درباره دين ، خوب ادا كردن دين است و آن به اين ترتيب است كه نزد صاحب حق برود، و كارى نكند كه او نزد وى بيايد و درخواست اداى حق كند.)) پيامبر (ص ) فرمود: (( بهترين شما كسى است كه از همه كس بهتر اداى دين كند.)) (۵۲۱)؛ و هر وقت كه توان اداى دين را داشت بايد فورى اقدام كند هر چند كه پيش از وقت ادا باشد و بايد بهتر از آنچه شرط كرده و به بهترين صورت تسليم كند و اگر توانايى نداشت بايد نيت كند كه هر وقت قدرت داشت ، ادا كند. رسول خدا (ص ) فرمود: (( هر كه دينى بر گردنش باشد و او قصد دادن آن را داشته باشد خداوند فرشتگانى را موكل او كند تا از او حفاظت كنند و و براى او دعا كنند تا وقتى كه او اداى دين كند.)) (۵۲۲)

و هر وقت صاحب حق سخن درشتى به او بگويد بايد تحمل كند و به پيروى از رسول خدا (ص ) با لطف و مدارا با او مقابله كند. گويند شخص طلبكارى وقت سر رسيد طلبش نزد پيامبر (ص ) آمد و آن حضرت امكان پرداخت حق او را نداشت ، آن مرد با رسول خدا (ص ) به درشتى سخن گفت : اصحاب قصد او را كردند؛ پيامبر (ص ) فرمود: او را واگذاريد، زيرا صاحب حق را گرفتارى است .)) (۵۲۳)

هر وقت بين طلبكار و بدهكار سخنى رد و بدل شود، احسان اقتضا مى كند كه ميل بيش از حد متوسط به سمت كسى باشد كه بدهكار است ، زيرا كسى كه وام مى دهد از روى بى نيازى است ولى كسى كه وام مى گيرد از روى نياز وام مى گيرد؛ همچنين شايسته است كه به مشترى بيشتر كمك كنند، زيرا فروشنده دلبستگى به كالا ندارد، بلكه طالب فروش و منفعت آن است ولى خريدار نيازمند به آن است . اين شيوه بهتر است مگر آن كه بدهكار از اندازه خود تجاوز كند كه در اين صورت ، كمك به او در جلوگيرى از تجاوز اوست و در نتيجه كمك به طلبكار است . زيرا پيامبر (ص ) فرمود: (( برادرت را - چه ظالم باشد و چه مظلوم - يارى كن ، پرسيدند: چگونه ظالم را يارى كنند؟ فرمود: جلوگيرى وى از ظلم يارى كردن به اوست .)) (۵۲۴)

پنجم ، اين كه كالا را از خريدارى كه تقاضاى پس گرفتن آن را دارد، پس بگيرد، زيرا كسى درخواست پس گرفتن چيزى نمى كند، مگر آن كه پشيمان باشد و از خريد جنس احساس ضرر و زيان كند. بنابراين سزاوار نيست كه فروشنده بر خود بپسندد كه سبب زيان برادر مسلمان خويش شود. پيامبر (ص ) فرمود: (( هركس از خريدار پشيمانى كالايش را باز پس بگيرد - خداوند در روز قيامت از لغزش او درگذرد - و يا خدا از وى درگذرد همان طورى كه او گذشت كرده است .)) (۵۲۵)

مى گويم :

از طريق شيعه ، روايتى در كافى آمده است : (( رسول خدا (ص ) به حكيم بن حزام ، اجازه تجارت داد تا اين كه قول داد، از خريدارى كه پشيمان شود، جنس را باز پس ‍ بگيرد و به بدهكار تنگدست مهلت دهد و حق را چه كامل و چه ناقص ‍ بگيرد.)) (۵۲۶)

از امام صادق (ع ) است : (( هر بنده خدا كه در معامله اش ، كالا را از مسلمانى بازپس ‍ بگيرد، خداوند در روز قيامت از لغزش او درگذرد.)) (۵۲۷)

غزالى گويد :

(( ششم ، در معامله خود قصدش اين باشد كه با گروهى از تهيدستان به نسيه معامله كند و در همان حال تصميم بگيرد تا وقتى كه توانگر نشوند مطالبه نكند، زيرا در ميان پيشينيان صالح كسانى بوده اند كه دو دفتر حساب داشتند، يكى از آنها وضعش ‍ نامعلوم و در آن اسامى كسانى از ناتوانان و تنگدستان بود توضيح آن كه فقير غذا و ميوه اى را مى بيند و هوس مى كند و مى گويد: - به طور مثال - پنج پيمانه از اين متاع مى خواهم ولى پول همراهم نيست . فروشنده مى گويد: بگير و هر وقت داشتى پولش را بده و اين شخص از نيكان نيست ، بلكه آن كسى از نيكان به شمار مى آيد كه نام او را در دفتر اصلا ننويسد و آن را قرض محسوب نكند بلكه بگويد: هر چه مى خواهى بگير و اگر خداوند به تو داد، ادا كن ، اگرنه آن را به تو حلال كردم و تو آزادى ، اين بود راه هاى تجارت پيشينيان كه امروزه از بين رفته و هركس اقدام به اين كارها بكند در حقيقت اين سنت را زنده كرده است .

خلاصه ، تجارت وسيله آزمايش مردان است كه بدان وسيله ديانت و تقواى مرد آزموده مى شود، از اين رو گفته اند:

نبايد پيراهن وصله دار و يا پوشش بلند مردى كه تا بالاى پايش آويخته و يا پيشانى او كه در آن اثر برجسته اى پديدار است ، فريبت دهد، بلكه در برابر پول گمراهى و يا پرهيزگارى او را مورد توجه قرار بده .

از اين روست كه گفته اند: هرگاه همسايه هاى كسى در شهر و ديار او و همراهان او در سفر و طرفهاى معامله با او در بازارها از وى تعريف كنند، از خوبى و درستى او نپرسيد.

در نزد يكى از بزرگان كسى شهادت داد. وى گفت : كسى را بياور كه تو را بشناسد، او مردى را آورد كه از او به نيكى ياد كرد؛ پرسيد: آيا تو همسايه نزديك او هستى كه رفت و آمد او را مى دانى ؟ گفت : خير، پرسيد: در مسافرتى هم سفر بودى كه رفتار او را در سفر دليل بر مكارم اخلاق وى مى دانى ؟ گفت : خير. پرسيد: آيا به درهم و دينارى با او معامله كرده اى كه بدان وسيله پى به پرهيزگارى اين مرد برده اى ؟ گفت : خير، آنگاه گفت : من تصور مى كنم كه تو او را ديده اى در مسجد ايستاده ، در حالى كه با خواندن قرآن همهمه مى كند و آواز مى دهد گاهى سرش را بالا مى برد و گاهى پايين مى آورد؟ گفت : آرى همين طور است ، آن بزرگ گفت : برو، تو اين مرد را نمى شناسى و به آن مرد گفت : برو كسى را نزد من بياور كه تو را بشناسد.

باب پنجم : در دلسوزى تاجر نسبت به امور مربوط به دين و اهتمام به آخرتش

سزاوار نيست كه امر معاش تاجر، او را از معادش باز دارد و در نتيجه عمرش ضايع و كالايش زيانبار باشد؛ زيرا آنچه در دنيا نصيب او مى شود، با آنچه از منفعت اخروى از دست مى دهد برابرى نمى كند و در نتيجه از جمله كسانى مى شود كه زندگى دنيا را به بهاى آخرت مى خرند، بلكه عاقل بايد، دلسوز خويش باشد و دلسوزى او بر خود به وسيله حفظ سرمايه ، ميسر است و سرمايه او، دين او و تجارت در فضاى دين است .

يكى از پيشينيان مى گفت : سزاوارترين چيز براى عاقل همان است كه بيش از هر چيز دنيا به آن نياز دارد و ضرورى ترين چيز در دنيا همان است كه در تجارت آخرت به او كمك كند. خداى تعالى مى فرمايد: (( و لا تنس نصيبك من الدنيا )) (۵۲۸) يعنى در دنيا بهره ات را درباره آخرت فراموش مكن ، زيرا دنيا كشتزار آخرت است و در آنجا نيكيها و بديها فراهم مى شود. اما دلسوزى تاجر نسبت به دين خود با رعايت هفت چيز ميسر مى شود:

اول ، حسن نيت و عقيده در آغاز كار تجارت ، كه بايد نيتش حفظ آبرو و خوددارى از گدايى به وسيله تجارت و بريدن طمع از مردم ، و بى نيازى با كسب حلال از ايشان و كمك گرفتن از امكانات كسب براى امور دينى و فراهم كردن هزينه خانواده باشد تا بدان وسيله در شمار مجاهدان قرار بگيرد؛ و بايد اعتقادش خير خواهى نسبت به مسلمانان باشد و براى ديگران دوست بدارد آنچه براى خود دوست مى دارد و قصدش - چنان كه قبلا گفتيم - در معاملات پيروى از طريق عدل و احسان باشد و بايد درباره آنچه در بازار مى بيند تصميم بگيرد كه امر به معروف و نهى از منكر كند و چون اين عقايد و نيات را در دل داشت كارش در راه آخرت خواهد بود، پس اگر مالى كسب كرد در حقيقت ، زيادى است و اگر در دنيا ضرر كند، در آخرت سود خواهد برد.

دوم ، هدفش در صنعت و يا تجارتى كه مى كند اداى واجبى از واجبات كفايى باشد، زيرا اگر مردم تجارت و صنعت را ترك گويند زندگيها فلج و مردمان نابود شوند.

بنابراين مرتب شدن امور جامعه بستگى به هميارى همگان دارد و بايد هركسى كارى را عهده دار شود، و اگر همگى به يك صنعت رو آورند، باقى كارها تعطيل خواهد شد و همه مردم نابود مى شوند و بعضى از مردم ، اين سخن پيامبر (ص ): (( اختلاف امتم رحمت است )) (۵۲۹) را بر اين مورد حمل كرده اند، يعنى اختلاف همت مردم در صنعتها و حرفه هايشان ؛ بعضى از صناعات مهمند و برخى از آنها چندان مورد نياز نيست ، چون مربوط به رفاه طلبى و آسايش در دنيا مى شود. پس ‍ بايد به صناعات مهمى اشتغال پيدا كند تا در اقدام به آن مشكلى را از نظر دينى از مسلمانان حل كند و بايد از شغل نقاشى و ريخته گرى و گچكارى ساختمان و زينتكارى و هرچه باعث آرايش دنيا شود، دورى كند زيرا دينداران همه اينها را بد مى دانند، اما ساختن ابزار موسيقى و آلاتى كه استعمال آنها حرام است ، اجتناب از آنها از قبيل ترك ظلم است و از آن جمله است دوختن قباى ابريشمى براى مردان و ريخته گرى هر نوع مركب از طلا و يا انگشترهاى طلا براى مردان كه تمامى اينها از گناهان است و گرفتن مزد براى آنها حرام مى باشد و قبلا گفتيم كه فروختن طعام و كفن فروشى مكروه است ، زيرا باعث مى شود صاحبان اين شغلها منتظر مرگ مردم و نيازمندى آنان - به خاطر گرانى نرخ - باشند و قصابى نيز به خاطر قساوت قلبى كه به همراه مى آورد، و حجامت و رفتگرى به دليل آلودگى و كثافت آن و همچنين دباغى و نظاير آن مكروه است . ابن سيرين واسطه گرى و دلالى را نيز مكروه دانسته و قتاده اجرت گرفتن دلال را مكروه مى داند و شايد سبب كراهت آن باشد كه دلال كمتر اتفاق مى افتد كه دروغ نگويد و اغلب از كالا به خاطر تبليغ ، تعريف مى كند و براى اين كه اين عمل حد و اندازه اى ندارد، گاهى اجرت كم و گاهى زياد است و مقدار اجرت به عمل مربوط نمى شود، بلكه بايد به مقدار زحمت توجه شود، و علما خريد حيوان را براى تجارت نيز مكروه دانسته اند، زيرا خريدار نمى خواهد حكم الهى - يعنى مرگى كه ناگزير در پى آن است - جارى شود. بعضى گفته اند: حيوان را بفروش و زمين و نظاير آن چيزهايى بى جان را بخر، و صرافى را مكروه دانسته اند، زيرا در عمل صرافى بدور ماندن از ريزه كاريهاى ربا، دشوار است و از طرفى صرافى در حقيقت ، جستن صفات دقيق در چيزهايى است كه توجهى به جنسيت آنها نيست ، بلكه توجه به رايج بودن آنهاست و كمتر اتفاق مى افتد كه صراف سودى ببرد، مگر با تكيه بر ناآگاه بودن طرف معامله نسبت به صفات دقيق پول ؛ و صراف هر چند كه محتاط باشد، كمتر اتفاق مى افتد كه از ربا برى بماند. و براى صراف و ديگران شكستن درهم و دينار سالم كراهت دارد، مگر جايى كه در مرغوبيت آن شك داشته باشد و يا در وقت ضرورت كه مانعى ندارد؛ و علما تجارت لباس پنبه و كتانى را مستحب دانسته اند. سعيد بن مسيب گويد: هيچ تجارتى در نزد من محبوب تر از تجارت لباس پنبه اى و كتانى نيست به شرط آن كه در آن سوگند خوردن نباشد، و در روايت آمده است : (( بهترين تجارت شما لباس ‍ پنبه اى و كتانى است و بهترين صناعت شما پوست و چرم و چرم دوزى است .)) (۵۳۰)

در حديث ديگرى آمده است : (( اگر اهل بهشت تجارت داشتند هر آينه پارچه پنبه و كتان تجارت مى كردند و اگر اهل دوزخ تجارت داشتند هر آينه شغل صرافى را قبول مى كردند.)) (۵۳۱)

بيشتر كارهاى نيكان از مردمان پيشين ده صنعت بود: صنعت پوست دوزى ، تجارت ، باربرى ، دوزندگى ، كفش دوزى ، لباسشويى ، كفش فروشى ، آهنگرى ، شكار و صيد در خشكى و دريا و كاغذ فروشى . و چهار تن از صاحبان مشاغل در نظر مردم ، از آنان به ضعف فكرى ياد مى شود: بافندگان ، پنبه فروشان ، ريسندگان و آموزگاران ؛ و شايد از آن جهت باشد كه غالبا برخورد اين اشخاص با زنان و كودكان است و برخورد با افراد ضعيف العقل باعث ضعف عقل مى شود، چنان كه سر و كار با خردمندان باعث فزونى عقل مى گردد.

از مجاهد نقل شده است كه مريم (ع ) در جستجوى عيسى (ع ) بود. به بافندگانى گذر كرد و از آنها راه را پرسيد، و آنان او را به غلط راهنمايى كردند. مريم گفت : (( خداوندا بركت را از كسب ايشان بردار و آنان را با تنگدستى از دنيا ببر، و در نظر مردم بى ارزش گردان )) و دعاى مريم (ع ) به اجابت رسيد. پيشينيان گرفتن اجرت براى كارهايى از قبيل عبادات و واجبات كفايى نظير غسل اموات و دفن مردگان و اذان گفتن را مكروه مى دانستند، هر چند كه حكم اجير شدن در اين امور را صحيح مى شمردند؛ همچنين اجرت گرفتن براى آموزش قرآن و علوم شرعى را مكروه مى دانستند؛ زيرا حق اين اعمال آن است كه بدان وسيله آخرت كسب شود. بنابراين گرفتن اجرت بر اين اعمال عوض كردن دنيا با آخرت است پس چنين كارى پسنديده نيست .))

مى گويم :

بيشتر مواردى را كه غزالى از صناعات مكروهه ذكر كرده از طريق اهل بيت (ع ) نيز كراهت آنها رسيده و علاوه بر آنها برده فروشى نيز آمده است به اين دليل كه رسول خدا (ص ) فرمود: (( بدترين مردم كسى است كه مردمان را بفروشد.)) (۵۳۲)

از حسان معلم نقل شده كه مى گويد: (( از امام صادق (ع ) درباره تعليم پرسيدم ، فرمود: براى تعليم مزد نگير؛ عرض كردم : براى تعليم شعر و نامه نگارى و نظاير اينها با ايشان شرط مزد بكنم ؟ فرمود: آرى ، پس از آن كه كودكان در نزد تو، از نظر آموزش يكسان باشند و يكى را بر ديگرى برترى ندهى .)) (۵۳۳)

و از آن حضرت نقل است كه فرمود: (( معلم براى مزد تعليم نمى دهد، اما اگر هديه اى به او بدهند، قبول مى كند.)) (۵۳۴)

از آن حضرت درباره خريد و فروش قرآن پرسيدند: فرمود: (( كتاب خدا را نخر، بلكه آن آهنى را كه براى باز و بسته كردن به قرآن مى آويزند و جلد و دفتر را خريدارى كن و بگو اين را از تو به اين قدر مى خرم .)) (۵۳۵)

و در روايت ديگرى آمده است : (( قرآن را بخرم در نظر من بهتر از آن است كه آن را بفروشم .)) (۵۳۶)

درباره مردى پرسيدند كه يك دهم بهاى قرآنها را به صورت طلا مى گرفت ، فرمود: (( كار خوبى نيست ، اما آن مرد گفت : آخر اين راه زندگى من است ، فرمود: اگر اين كار را ترك كنى خداوند راهى براى زندگى تو فراهم مى كند.))

(۵۳۷) و از آن حضرت است كه فرمود: (( زن آوازه خوان از رحمت خدا بدور است و هر كس از كسب او تغذيه كند نيز از رحمت خدا دور است )) (۵۳۸) و در روايت ديگرى آمده است : (( كسب زن خواننده اى كه عروسها را همراهى كند، اشكالى ندارد.)) (۵۳۹)

در روايت ديگرى آمده است زن خواننده اى كه مردها به مجلس او درآيند حرام است ، اما زنى كه به عروسيها دعوت شود اشكالى ندارد، و همان است معناى قول خداى تعالى : (( و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل اللّه . )) (۵۴۰)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( مزد گرفتن زن نوحه گر كه براى ميت نوحه سرايى مى كند اشكالى ندارد.)) (۵۴۱)

از آن حضرت نقل است : (( از اجرت گرفتن قارى قرآن كه تنها به شرط مزد قرائت مى كند نهى شده است .)) (۵۴۲)

از آن حضرت نقل شده كه از او پرسيدند: چه بسا كه مردى را ماءموريت مى دهيم تا براى ما زمين و يا چهارپا، غلام و يا خدمتگزارى را بخرد و براى او مبلغى تعيين مى كنيم ؟ امام صادق (ع ) فرمود: مانعى ندارد.)) (۵۴۳)

از ابوجعفر (ع ): (( درباره كسب حجامت پرسيدند، فرمود: اگر شرط مزد نكند اشكالى ندارد.)) (۵۴۴)

در روايت ديگرى آمده است : (( بر تو باكى نيست كه با حجامت كننده شرط كنى و درباره مزد كارش چانه بزنى بلكه براى او كراهت دارد و بر تو باكى نيست .)) (۵۴۵)

غزالى گويد :

(( سوم ، آن كه بازار دنيا او را از بازار آخرت باز ندارد؛ بازارهاى آخرت همان مسجدهايند. خداى تعالى فرموده است : (( رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر اللّه ؛ )) (۵۴۶) و نيز فرموده است : (( فى بيوت اذن اللّه ان ترفع و يذكر فيها اسمه ...)) (۵۴۷)

بنابراين شايسته است كه اول روز را تا وقتى كه وارد بازار مى شود براى آخرتش قرار دهد و همواره مسجد برود و به اذكار و اوراد بپردازد، و پيشينيان صالح اول و آخر روز را به امور مربوط به آخرت و وسط روز را به تجارت اختصاص مى دادند، به طورى كه بامدادان كسى حليم و كله پاچه نمى فروخت ، مگر كودكان و اهل ذمه ، زيرا مردم مسلمان در آن وقت در مساجد بودند.

در خبر است : (( وقتى فرشتگان در اول و آخر روز، نامه عمل بنده اى را بالا مى برند؛ اگر در اول و آخر آن ذكر خدا و كار خيرى باشد خداوند هر عمل بدى را كه در آن ميان باشد مى آمرزد.)) (۵۴۸)

وانگهى هرگاه وسط روز صداى اذن را براى نماز ظهر و عصر شنيد، سزاوار است كه پى شغل نرود و از جا بلند شود و هر كارى كه دارد بگذارد تا فضيلت تكبيرة الاحرام اول وقت را با امام جماعت از دست ندهد كه تمام دنيا با آنچه دارد با آن برابرى نمى كند؛ و از نظر بعضى از علما اگر در نماز جماعت حاضر نشود گنهكار است . پيشينيان به هنگام اذان به مساجد مى شتافتند و بازارها را به بچه ها و اهل ذمه وا مى گذاشتند و در اوقات نماز به مبلغ ناچيزى كسى را براى نگهدارى مغازه ها اجير مى گرفتند و امرار معاش ايشان اين گونه بوده است . در تفسير قول خداى تعالى : (( لا تلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر اللّه ؛ )) آمده است كه آنان آهنگران و چرمدوزان بودند؛ و چنان بوده كه هرگاه يكى از ايشان پتكى را بلند كرده بود و يا درفش را در چرم فرو برده بود و اذان را مى شنيد، درفش را از سوراخ چرم در نمى آورد و پتك را بر نمى گرداند و آنها را كنارى مى انداخت و به سراغ نماز مى رفت .))

مى گويم :

از طريق شيعه درباره اين آيه شريفه آمده است : (( ايشان بازرگانانى هستند كه بازرگانى و داد و ستد آنان را از ياد خدا باز نمى دارد؛ هرگاه وقت نماز فرا رسد، حق خدا را درباره نماز ادا كند.)) (۵۴۹)

غزالى گويد :

(( چهارم آن كه به اين مقدار اكتفا نكند، بلكه در بازار نيز همواره به ياد خدا باشد و به تسبيح و تهليل مشغول باشد، زيرا ياد خدا در بازار در ميان غافلان به فضيلت بيشترى دارد. پيامبر (ص ) فرمود: (( كسى كه در ميان غافلان به ياد خداست همانند مبارزى است كه در ميان فراريان از جنگ باشد و مانند زنده در بين مردگان است .)) ؛ و به عبارت ديگر (( همانند درخت سرسبزى در ميان گياهان خشك است .)) (۵۵۰)

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس وارد بازار شود و بگويد: (( لا اله الا اللّه وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد، يحى و يميت و هو حى لا يموت ، بيده الخير، و هو على كل شى ء قدير، )) خداوند برايش دو هزار هزار حسنه بنويسد.)) (۵۵۱)

مى گويم :

از طريق شيعه ، روايتى ، در كافى از حنان ، به نقل از پدرش آمده است كه مى گويد: ابوجعفر (ع ) به من فرمود: (( اى ابوالفضل آيا جايى دارى كه در آن جا بنشينى و با مردم معامله كنى ؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: هيچ مرد مؤ منى نيست كه شب و روز به محل كار خود و بازار برود و موقعى كه قدم در بازار مى گذارد، بگويد: (( اللهم انى اسئلك من خيرها و خير اهلها )) مگر اين كه خداوند عز و جل فرشتگانى را بگمارد كه او را تا وقتى كه به منزلش بر مى گردد، حفظ كنند و به او بگويد: من تو را امروز به اذن خداى عز و جل از شر بازار و اهل بازار حفظ كردم و امروز از خير آن و خير مردم آن به تو روزى دادم ، و موقعى كه در جاى خود مى نشيند بگويد: اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم انى اسئلك من فضلك حلالا طيبا و اعوذ من ان اظلم او اظلم ، و اعوذ بك من صفقة خاسرة و يمين كاذبة . )) پس اگر اين كلمات را بگويد، فرشته اى كه موكل به اوست ، گويد: مژده باد تو را كه امروز كسى در بازار پر بهره تر از تو نيست ، تو بر حسنات شتافتى و بديها را از خودت محو كردى ، بزودى آنچه خداوند نصيب تو كرده به طور فراوان ، حلال و پاك ، با بركت به تو خواهد رسيد.)) (۵۵۲)

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: هرگاه كالا و يا چيز ديگر خريدى ، اللّه اكبر بگو (۵۵۳) و سپس بگو: (( اللهم انى اشتريته التمس فيه من فضلك فصل على محمّد و آل محمّد و اجعل لى فيه فضلا، اللهم انى اشتريته التمس فيه من رزقك فاجعل لى فيه رزقا، و بعد، هر قسمتى را سه بار تكرار كن .)) (۵۵۴)

غزالى گويد :

(( هركس دنيا را براى كمك به آخرت بطلبد، چگونه ممكن است منفعت آخرت را از دست داده باشد؟ در حالى كه بازار، مسجد و خانه براى او يك حكم دارد، و نجات و خلاصى تنها در گرو تقواست . پيامبر (ص ) فرمود: (( هرجا كه هستى از خدا بترس )) (۵۵۵). بنابراين ، وظيفه تقوا از كسانى كه خود را براى دين آماده كرده اند در هيچ زمانى گسسته نمى شود، در حالى كه زندگى و زندگانى آنها به تقوا بستگى دارد، زيرا خلاصى و منفعت خود را در اين وظيفه مى بينند. بعضى گفته اند: هر كه خداى تعالى و آخرت را دوست دارد زنده است و هر كه دنيا را دوست بدارد هلاك شده است ، و كسى كه عقل دارد به نسبت دينش جستجو گر و ژرف نگر است و آن كه احمق است صبح و شام در نگرانى به سر مى برد.

پنجم ، زياد به بازار و تجارت حريص نباشد؛ به اين ترتيب كه وى نخستين فردى باشد كه وارد بازار مى شود و آخرين كسى باشد كه از بازار بيرون مى رود و براى تجارت از راه دريا سفر نكند كه هر دوى اينها كراهت دارد و گفته مى شود: (( هر كه سفر دريا كند، در كسب روزى ، نهايت تلاش را كرده است ، و در خبر است : (( جز براى اعمال حج ، عمره و يا جهاد، نبايد به سفر دريا رفت .)) (۵۵۶)

در خبر است : (( بدترين جاها، بازارهاست و بدترين بازاريها نخستين كسانى هستند كه به بازار وارد و بعد از همه خارج مى شوند.)) (۵۵۷)

و كمال احتراز آن است كه مواظب باشد هر وقت نيازش برآورده شد از بازار برگردد و به تجارت آخرت مشغول شود. صالحان پيشين چنين بودند؛ بعضى از آنها چنان بودند كه هرگاه يك دانگ استفاده مى كردند، قناعت كرده و باز مى گشتند و بعضى از ايشان بعد از ظهر و برخى پس از عصر بر مى گشتند و بعضى بودند كه فقط يك و يا دو روز در هفته ، كار مى كردند و به همين مقدار بسنده مى نمودند.))

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) وارد شده است كه فرمود: (( هر كه در راه كسب بيدار خوابى كشد و چشمش بهره لازم را از خواب نبرد، چنين كسبى حرام است .)) (۵۵۸)

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( صنعتگران اگر تمام شب را بيدار خوابى بكشند، حرام است .)) (۵۵۹)

و از آن حضرت نقل است : (( هر كه روزى كم را ناچيز شمارد، از رزق زياد محروم خواهد شد.)) (۵۶۰)

در مصباح الشريعه (۵۶۱) از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( همانا خداى تعالى به بندگانش لطف كرده كه به ايشان اجازه كسب و جنب و جوش در راه زندگى را داده تا وقتى كه از حدود آن تجاوز نكنند و واجبات الهى و سنتهاى پيامبر (ص ) را در تمام حركاتشان ترك نگويند و از دليل توكل عدول ننمايند و در ميدان حرص و آز نايستند. اما اگر از اين دستور سرپيچى كنند و بر خلاف آن حدى كه تعيين شده حركت كنند، از جمله هلاك شوندگانى خواهند بود كه نهايتا جز ادعاهاى دروغين به همراه نخواهند داشت و هر صاحب شغلى كه داراى صفت توكل نباشد، از كسب خويش جز حرام و شبهه چيزى براى خود فراهم نمى كند و نشانه كاسب داراى توكل آن است كه آنچه از كسبش فراهم مى كند ايثار مى نمايد و خود گرسنگى مى كشد و در راه دين انفاق مى كند و نگاه نمى دارد و كسى از طرف خدا اجازه كسب دارد كه خود به كسب مشغول و قلبش به خدا توكل داشته باشد، و هر چند مال در نزد او فراوان باشد او خود را چون امانتدارى مى بيند، و توجه دارد كه بودن آن مال و نبودنش يكسان است ، و اگر آن مال را نگه دارد، براى خدا نگه دارد و اگر انفاق كند، در اجراى امر خداى عز و جل انفاق مى كند و ندادن و دادنش در راه خداست .))

غزالى گويد :

(( ششم ، اين كه نبايد به دورى كردن از حرام اكتفا كند، بلكه بايد از موارد مشتبه و مشكوك و از جاهايى كه احتمال شبهه مى رود بپرهيزد، به فتواها و نظرات ديگران نگاه نكند بلكه به قلبش مراجعه كند؛ اگر نارضايتى در آن ديد، دورى كند، و هرگاه كالاهايى نزد او بردند و مشكوك بود، از آن جويا شود تا وضعيت آن را بداند اگر نه مال شبهه ناك را خورده است ، ما در كتاب حلال و حرام محل وجوب اين پرسش و جستجو را توضيح خواهيم داد؛ بلكه بر تاجر واجب است كه به طرف معامله بنگرد و با كسى كه به ظلم ، خيانت ، سرقت و يا ربا منسوب است معامله نكند و همچنين با سپاهيان و ستمگران نبايد معامله كند و نيز با اصحاب و ياران ظالمان به دليل آنكه معامله با ايشان كمك به ظلم است داد و ستد نكند.

در خبر است : (( هر كه دعا كند كه ظالم زنده بماند در حقيقت معصيت خدا را دوست مى دارد.)) (۵۶۲)

و در خبر ديگرى است : (( هركس فاسق و تبهكارى را گرامى دارد به نابودى اسلام كمك كرده است .)) (۵۶۳)

خلاصه آن كه سزاوار است مردم در نظر او به دو گروه تقسيم شوند؛ يك گروهى كه با آنها مى توان معامله كرد و گروه ديگر كه با آنان نمى شود معامله كرد ليكن در اين زمان گروهى كه بتوان با آنها معامله كرد كمترند از گروهى كه نمى توان با آنها معامله كرد.

بكى از بزرگان مى گويد: زمانى بر مردم بيايد كه مرد وارد بازار شود و بگويد: به نظر شما با چه كسى از مردم من مى توانم معامله كنم ؟ در جواب گفته مى شود: با هركه مى خواهى معامله كن ، سپس زمانى ديگر فرا رسد كه بگويند: با هر كه مى خواهى معامله كن جز فلانى و فلانى ؛ و سپس زمانى ديگرى بيايد كه بگويند: جز با فلانى و فلانى با كس ديگر معامله نكن و از آن مى ترسم كه زمانى فرا رسد كه اين مقدار نيز از بين برود، و گويا واقع شده آنچه او از وقوع آن مى ترسيد (( (انا اللّه و انا اليه راجعون ). ))

هفتم ، شايسته است تا تمام جنبه هاى معامله خود را با هر يك از طرفهاى معامله در نظر بگيرد، زيرا خداوند ناظر بر اعمال اوست و او در معرض حساب قرار دارد پس ‍ بايد براى روز حساب و روز جزا در تمام گفتار و رفتارش ، جوابى آماده كند كه چرا آن كار را كرده و براى چه نكرده است .

مى گويند: در روز قيامت : تاجر را با تمام افرادى كه به آنان چيزى فروخته است نگاه مى دارند و از هر كدام به تعداد كسانى كه با آنان معامله كرده است حساب مخصوصى مى كشند.

اين بود واجباتى كه شخص كاسب در معامله اى كه انجام مى دهد از عدالت ، احسان و دلسوزى براى دين بايد رعايت كند، پس اگر تنها به عدالت اكتفا كند از صالحان خواهد بود، و اگر علاوه بر آن ، احسان را نيز رعايت كند، از جمله مقربان درگاه خدا خواهد بود، و اگر علاوه بر اينها وظايفى را كه در باب پنجم گفتيم رعايت كند از جمله صديقين خواهد بود.

اين بود پايان گفتار در كتاب آداب كسب و معاش از بخش مربوط به عادات از كتاب (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء )) و به دنبال آن - اگر خداى تعالى بخواهد - كتاب حلال و حرام مى آيد و سپاس خداى را اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و درود بر محمّد (ص ) و اهل بيت او باد.

باب پنجم : در دلسوزى تاجر نسبت به امور مربوط به دين و اهتمام به آخرتش

سزاوار نيست كه امر معاش تاجر، او را از معادش باز دارد و در نتيجه عمرش ضايع و كالايش زيانبار باشد؛ زيرا آنچه در دنيا نصيب او مى شود، با آنچه از منفعت اخروى از دست مى دهد برابرى نمى كند و در نتيجه از جمله كسانى مى شود كه زندگى دنيا را به بهاى آخرت مى خرند، بلكه عاقل بايد، دلسوز خويش باشد و دلسوزى او بر خود به وسيله حفظ سرمايه ، ميسر است و سرمايه او، دين او و تجارت در فضاى دين است .

يكى از پيشينيان مى گفت : سزاوارترين چيز براى عاقل همان است كه بيش از هر چيز دنيا به آن نياز دارد و ضرورى ترين چيز در دنيا همان است كه در تجارت آخرت به او كمك كند. خداى تعالى مى فرمايد: (( و لا تنس نصيبك من الدنيا )) (۵۲۸) يعنى در دنيا بهره ات را درباره آخرت فراموش مكن ، زيرا دنيا كشتزار آخرت است و در آنجا نيكيها و بديها فراهم مى شود. اما دلسوزى تاجر نسبت به دين خود با رعايت هفت چيز ميسر مى شود:

اول ، حسن نيت و عقيده در آغاز كار تجارت ، كه بايد نيتش حفظ آبرو و خوددارى از گدايى به وسيله تجارت و بريدن طمع از مردم ، و بى نيازى با كسب حلال از ايشان و كمك گرفتن از امكانات كسب براى امور دينى و فراهم كردن هزينه خانواده باشد تا بدان وسيله در شمار مجاهدان قرار بگيرد؛ و بايد اعتقادش خير خواهى نسبت به مسلمانان باشد و براى ديگران دوست بدارد آنچه براى خود دوست مى دارد و قصدش - چنان كه قبلا گفتيم - در معاملات پيروى از طريق عدل و احسان باشد و بايد درباره آنچه در بازار مى بيند تصميم بگيرد كه امر به معروف و نهى از منكر كند و چون اين عقايد و نيات را در دل داشت كارش در راه آخرت خواهد بود، پس اگر مالى كسب كرد در حقيقت ، زيادى است و اگر در دنيا ضرر كند، در آخرت سود خواهد برد.

دوم ، هدفش در صنعت و يا تجارتى كه مى كند اداى واجبى از واجبات كفايى باشد، زيرا اگر مردم تجارت و صنعت را ترك گويند زندگيها فلج و مردمان نابود شوند.

بنابراين مرتب شدن امور جامعه بستگى به هميارى همگان دارد و بايد هركسى كارى را عهده دار شود، و اگر همگى به يك صنعت رو آورند، باقى كارها تعطيل خواهد شد و همه مردم نابود مى شوند و بعضى از مردم ، اين سخن پيامبر (ص ): (( اختلاف امتم رحمت است )) (۵۲۹) را بر اين مورد حمل كرده اند، يعنى اختلاف همت مردم در صنعتها و حرفه هايشان ؛ بعضى از صناعات مهمند و برخى از آنها چندان مورد نياز نيست ، چون مربوط به رفاه طلبى و آسايش در دنيا مى شود. پس ‍ بايد به صناعات مهمى اشتغال پيدا كند تا در اقدام به آن مشكلى را از نظر دينى از مسلمانان حل كند و بايد از شغل نقاشى و ريخته گرى و گچكارى ساختمان و زينتكارى و هرچه باعث آرايش دنيا شود، دورى كند زيرا دينداران همه اينها را بد مى دانند، اما ساختن ابزار موسيقى و آلاتى كه استعمال آنها حرام است ، اجتناب از آنها از قبيل ترك ظلم است و از آن جمله است دوختن قباى ابريشمى براى مردان و ريخته گرى هر نوع مركب از طلا و يا انگشترهاى طلا براى مردان كه تمامى اينها از گناهان است و گرفتن مزد براى آنها حرام مى باشد و قبلا گفتيم كه فروختن طعام و كفن فروشى مكروه است ، زيرا باعث مى شود صاحبان اين شغلها منتظر مرگ مردم و نيازمندى آنان - به خاطر گرانى نرخ - باشند و قصابى نيز به خاطر قساوت قلبى كه به همراه مى آورد، و حجامت و رفتگرى به دليل آلودگى و كثافت آن و همچنين دباغى و نظاير آن مكروه است . ابن سيرين واسطه گرى و دلالى را نيز مكروه دانسته و قتاده اجرت گرفتن دلال را مكروه مى داند و شايد سبب كراهت آن باشد كه دلال كمتر اتفاق مى افتد كه دروغ نگويد و اغلب از كالا به خاطر تبليغ ، تعريف مى كند و براى اين كه اين عمل حد و اندازه اى ندارد، گاهى اجرت كم و گاهى زياد است و مقدار اجرت به عمل مربوط نمى شود، بلكه بايد به مقدار زحمت توجه شود، و علما خريد حيوان را براى تجارت نيز مكروه دانسته اند، زيرا خريدار نمى خواهد حكم الهى - يعنى مرگى كه ناگزير در پى آن است - جارى شود. بعضى گفته اند: حيوان را بفروش و زمين و نظاير آن چيزهايى بى جان را بخر، و صرافى را مكروه دانسته اند، زيرا در عمل صرافى بدور ماندن از ريزه كاريهاى ربا، دشوار است و از طرفى صرافى در حقيقت ، جستن صفات دقيق در چيزهايى است كه توجهى به جنسيت آنها نيست ، بلكه توجه به رايج بودن آنهاست و كمتر اتفاق مى افتد كه صراف سودى ببرد، مگر با تكيه بر ناآگاه بودن طرف معامله نسبت به صفات دقيق پول ؛ و صراف هر چند كه محتاط باشد، كمتر اتفاق مى افتد كه از ربا برى بماند. و براى صراف و ديگران شكستن درهم و دينار سالم كراهت دارد، مگر جايى كه در مرغوبيت آن شك داشته باشد و يا در وقت ضرورت كه مانعى ندارد؛ و علما تجارت لباس پنبه و كتانى را مستحب دانسته اند. سعيد بن مسيب گويد: هيچ تجارتى در نزد من محبوب تر از تجارت لباس پنبه اى و كتانى نيست به شرط آن كه در آن سوگند خوردن نباشد، و در روايت آمده است : (( بهترين تجارت شما لباس ‍ پنبه اى و كتانى است و بهترين صناعت شما پوست و چرم و چرم دوزى است .)) (۵۳۰)

در حديث ديگرى آمده است : (( اگر اهل بهشت تجارت داشتند هر آينه پارچه پنبه و كتان تجارت مى كردند و اگر اهل دوزخ تجارت داشتند هر آينه شغل صرافى را قبول مى كردند.)) (۵۳۱)

بيشتر كارهاى نيكان از مردمان پيشين ده صنعت بود: صنعت پوست دوزى ، تجارت ، باربرى ، دوزندگى ، كفش دوزى ، لباسشويى ، كفش فروشى ، آهنگرى ، شكار و صيد در خشكى و دريا و كاغذ فروشى . و چهار تن از صاحبان مشاغل در نظر مردم ، از آنان به ضعف فكرى ياد مى شود: بافندگان ، پنبه فروشان ، ريسندگان و آموزگاران ؛ و شايد از آن جهت باشد كه غالبا برخورد اين اشخاص با زنان و كودكان است و برخورد با افراد ضعيف العقل باعث ضعف عقل مى شود، چنان كه سر و كار با خردمندان باعث فزونى عقل مى گردد.

از مجاهد نقل شده است كه مريم (ع ) در جستجوى عيسى (ع ) بود. به بافندگانى گذر كرد و از آنها راه را پرسيد، و آنان او را به غلط راهنمايى كردند. مريم گفت : (( خداوندا بركت را از كسب ايشان بردار و آنان را با تنگدستى از دنيا ببر، و در نظر مردم بى ارزش گردان )) و دعاى مريم (ع ) به اجابت رسيد. پيشينيان گرفتن اجرت براى كارهايى از قبيل عبادات و واجبات كفايى نظير غسل اموات و دفن مردگان و اذان گفتن را مكروه مى دانستند، هر چند كه حكم اجير شدن در اين امور را صحيح مى شمردند؛ همچنين اجرت گرفتن براى آموزش قرآن و علوم شرعى را مكروه مى دانستند؛ زيرا حق اين اعمال آن است كه بدان وسيله آخرت كسب شود. بنابراين گرفتن اجرت بر اين اعمال عوض كردن دنيا با آخرت است پس چنين كارى پسنديده نيست .))

مى گويم :

بيشتر مواردى را كه غزالى از صناعات مكروهه ذكر كرده از طريق اهل بيت (ع ) نيز كراهت آنها رسيده و علاوه بر آنها برده فروشى نيز آمده است به اين دليل كه رسول خدا (ص ) فرمود: (( بدترين مردم كسى است كه مردمان را بفروشد.)) (۵۳۲)

از حسان معلم نقل شده كه مى گويد: (( از امام صادق (ع ) درباره تعليم پرسيدم ، فرمود: براى تعليم مزد نگير؛ عرض كردم : براى تعليم شعر و نامه نگارى و نظاير اينها با ايشان شرط مزد بكنم ؟ فرمود: آرى ، پس از آن كه كودكان در نزد تو، از نظر آموزش يكسان باشند و يكى را بر ديگرى برترى ندهى .)) (۵۳۳)

و از آن حضرت نقل است كه فرمود: (( معلم براى مزد تعليم نمى دهد، اما اگر هديه اى به او بدهند، قبول مى كند.)) (۵۳۴)

از آن حضرت درباره خريد و فروش قرآن پرسيدند: فرمود: (( كتاب خدا را نخر، بلكه آن آهنى را كه براى باز و بسته كردن به قرآن مى آويزند و جلد و دفتر را خريدارى كن و بگو اين را از تو به اين قدر مى خرم .)) (۵۳۵)

و در روايت ديگرى آمده است : (( قرآن را بخرم در نظر من بهتر از آن است كه آن را بفروشم .)) (۵۳۶)

درباره مردى پرسيدند كه يك دهم بهاى قرآنها را به صورت طلا مى گرفت ، فرمود: (( كار خوبى نيست ، اما آن مرد گفت : آخر اين راه زندگى من است ، فرمود: اگر اين كار را ترك كنى خداوند راهى براى زندگى تو فراهم مى كند.))

(۵۳۷) و از آن حضرت است كه فرمود: (( زن آوازه خوان از رحمت خدا بدور است و هر كس از كسب او تغذيه كند نيز از رحمت خدا دور است )) (۵۳۸) و در روايت ديگرى آمده است : (( كسب زن خواننده اى كه عروسها را همراهى كند، اشكالى ندارد.)) (۵۳۹)

در روايت ديگرى آمده است زن خواننده اى كه مردها به مجلس او درآيند حرام است ، اما زنى كه به عروسيها دعوت شود اشكالى ندارد، و همان است معناى قول خداى تعالى : (( و من الناس من يشترى لهو الحديث ليضل عن سبيل اللّه . )) (۵۴۰)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( مزد گرفتن زن نوحه گر كه براى ميت نوحه سرايى مى كند اشكالى ندارد.)) (۵۴۱)

از آن حضرت نقل است : (( از اجرت گرفتن قارى قرآن كه تنها به شرط مزد قرائت مى كند نهى شده است .)) (۵۴۲)

از آن حضرت نقل شده كه از او پرسيدند: چه بسا كه مردى را ماءموريت مى دهيم تا براى ما زمين و يا چهارپا، غلام و يا خدمتگزارى را بخرد و براى او مبلغى تعيين مى كنيم ؟ امام صادق (ع ) فرمود: مانعى ندارد.)) (۵۴۳)

از ابوجعفر (ع ): (( درباره كسب حجامت پرسيدند، فرمود: اگر شرط مزد نكند اشكالى ندارد.)) (۵۴۴)

در روايت ديگرى آمده است : (( بر تو باكى نيست كه با حجامت كننده شرط كنى و درباره مزد كارش چانه بزنى بلكه براى او كراهت دارد و بر تو باكى نيست .)) (۵۴۵)

غزالى گويد :

(( سوم ، آن كه بازار دنيا او را از بازار آخرت باز ندارد؛ بازارهاى آخرت همان مسجدهايند. خداى تعالى فرموده است : (( رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر اللّه ؛ )) (۵۴۶) و نيز فرموده است : (( فى بيوت اذن اللّه ان ترفع و يذكر فيها اسمه ...)) (۵۴۷)

بنابراين شايسته است كه اول روز را تا وقتى كه وارد بازار مى شود براى آخرتش قرار دهد و همواره مسجد برود و به اذكار و اوراد بپردازد، و پيشينيان صالح اول و آخر روز را به امور مربوط به آخرت و وسط روز را به تجارت اختصاص مى دادند، به طورى كه بامدادان كسى حليم و كله پاچه نمى فروخت ، مگر كودكان و اهل ذمه ، زيرا مردم مسلمان در آن وقت در مساجد بودند.

در خبر است : (( وقتى فرشتگان در اول و آخر روز، نامه عمل بنده اى را بالا مى برند؛ اگر در اول و آخر آن ذكر خدا و كار خيرى باشد خداوند هر عمل بدى را كه در آن ميان باشد مى آمرزد.)) (۵۴۸)

وانگهى هرگاه وسط روز صداى اذن را براى نماز ظهر و عصر شنيد، سزاوار است كه پى شغل نرود و از جا بلند شود و هر كارى كه دارد بگذارد تا فضيلت تكبيرة الاحرام اول وقت را با امام جماعت از دست ندهد كه تمام دنيا با آنچه دارد با آن برابرى نمى كند؛ و از نظر بعضى از علما اگر در نماز جماعت حاضر نشود گنهكار است . پيشينيان به هنگام اذان به مساجد مى شتافتند و بازارها را به بچه ها و اهل ذمه وا مى گذاشتند و در اوقات نماز به مبلغ ناچيزى كسى را براى نگهدارى مغازه ها اجير مى گرفتند و امرار معاش ايشان اين گونه بوده است . در تفسير قول خداى تعالى : (( لا تلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر اللّه ؛ )) آمده است كه آنان آهنگران و چرمدوزان بودند؛ و چنان بوده كه هرگاه يكى از ايشان پتكى را بلند كرده بود و يا درفش را در چرم فرو برده بود و اذان را مى شنيد، درفش را از سوراخ چرم در نمى آورد و پتك را بر نمى گرداند و آنها را كنارى مى انداخت و به سراغ نماز مى رفت .))

مى گويم :

از طريق شيعه درباره اين آيه شريفه آمده است : (( ايشان بازرگانانى هستند كه بازرگانى و داد و ستد آنان را از ياد خدا باز نمى دارد؛ هرگاه وقت نماز فرا رسد، حق خدا را درباره نماز ادا كند.)) (۵۴۹)

غزالى گويد :

(( چهارم آن كه به اين مقدار اكتفا نكند، بلكه در بازار نيز همواره به ياد خدا باشد و به تسبيح و تهليل مشغول باشد، زيرا ياد خدا در بازار در ميان غافلان به فضيلت بيشترى دارد. پيامبر (ص ) فرمود: (( كسى كه در ميان غافلان به ياد خداست همانند مبارزى است كه در ميان فراريان از جنگ باشد و مانند زنده در بين مردگان است .)) ؛ و به عبارت ديگر (( همانند درخت سرسبزى در ميان گياهان خشك است .)) (۵۵۰)

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس وارد بازار شود و بگويد: (( لا اله الا اللّه وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد، يحى و يميت و هو حى لا يموت ، بيده الخير، و هو على كل شى ء قدير، )) خداوند برايش دو هزار هزار حسنه بنويسد.)) (۵۵۱)

مى گويم :

از طريق شيعه ، روايتى ، در كافى از حنان ، به نقل از پدرش آمده است كه مى گويد: ابوجعفر (ع ) به من فرمود: (( اى ابوالفضل آيا جايى دارى كه در آن جا بنشينى و با مردم معامله كنى ؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: هيچ مرد مؤ منى نيست كه شب و روز به محل كار خود و بازار برود و موقعى كه قدم در بازار مى گذارد، بگويد: (( اللهم انى اسئلك من خيرها و خير اهلها )) مگر اين كه خداوند عز و جل فرشتگانى را بگمارد كه او را تا وقتى كه به منزلش بر مى گردد، حفظ كنند و به او بگويد: من تو را امروز به اذن خداى عز و جل از شر بازار و اهل بازار حفظ كردم و امروز از خير آن و خير مردم آن به تو روزى دادم ، و موقعى كه در جاى خود مى نشيند بگويد: اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله اللهم انى اسئلك من فضلك حلالا طيبا و اعوذ من ان اظلم او اظلم ، و اعوذ بك من صفقة خاسرة و يمين كاذبة . )) پس اگر اين كلمات را بگويد، فرشته اى كه موكل به اوست ، گويد: مژده باد تو را كه امروز كسى در بازار پر بهره تر از تو نيست ، تو بر حسنات شتافتى و بديها را از خودت محو كردى ، بزودى آنچه خداوند نصيب تو كرده به طور فراوان ، حلال و پاك ، با بركت به تو خواهد رسيد.)) (۵۵۲)

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: هرگاه كالا و يا چيز ديگر خريدى ، اللّه اكبر بگو (۵۵۳) و سپس بگو: (( اللهم انى اشتريته التمس فيه من فضلك فصل على محمّد و آل محمّد و اجعل لى فيه فضلا، اللهم انى اشتريته التمس فيه من رزقك فاجعل لى فيه رزقا، و بعد، هر قسمتى را سه بار تكرار كن .)) (۵۵۴)

غزالى گويد :

(( هركس دنيا را براى كمك به آخرت بطلبد، چگونه ممكن است منفعت آخرت را از دست داده باشد؟ در حالى كه بازار، مسجد و خانه براى او يك حكم دارد، و نجات و خلاصى تنها در گرو تقواست . پيامبر (ص ) فرمود: (( هرجا كه هستى از خدا بترس )) (۵۵۵). بنابراين ، وظيفه تقوا از كسانى كه خود را براى دين آماده كرده اند در هيچ زمانى گسسته نمى شود، در حالى كه زندگى و زندگانى آنها به تقوا بستگى دارد، زيرا خلاصى و منفعت خود را در اين وظيفه مى بينند. بعضى گفته اند: هر كه خداى تعالى و آخرت را دوست دارد زنده است و هر كه دنيا را دوست بدارد هلاك شده است ، و كسى كه عقل دارد به نسبت دينش جستجو گر و ژرف نگر است و آن كه احمق است صبح و شام در نگرانى به سر مى برد.

پنجم ، زياد به بازار و تجارت حريص نباشد؛ به اين ترتيب كه وى نخستين فردى باشد كه وارد بازار مى شود و آخرين كسى باشد كه از بازار بيرون مى رود و براى تجارت از راه دريا سفر نكند كه هر دوى اينها كراهت دارد و گفته مى شود: (( هر كه سفر دريا كند، در كسب روزى ، نهايت تلاش را كرده است ، و در خبر است : (( جز براى اعمال حج ، عمره و يا جهاد، نبايد به سفر دريا رفت .)) (۵۵۶)

در خبر است : (( بدترين جاها، بازارهاست و بدترين بازاريها نخستين كسانى هستند كه به بازار وارد و بعد از همه خارج مى شوند.)) (۵۵۷)

و كمال احتراز آن است كه مواظب باشد هر وقت نيازش برآورده شد از بازار برگردد و به تجارت آخرت مشغول شود. صالحان پيشين چنين بودند؛ بعضى از آنها چنان بودند كه هرگاه يك دانگ استفاده مى كردند، قناعت كرده و باز مى گشتند و بعضى از ايشان بعد از ظهر و برخى پس از عصر بر مى گشتند و بعضى بودند كه فقط يك و يا دو روز در هفته ، كار مى كردند و به همين مقدار بسنده مى نمودند.))

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) وارد شده است كه فرمود: (( هر كه در راه كسب بيدار خوابى كشد و چشمش بهره لازم را از خواب نبرد، چنين كسبى حرام است .)) (۵۵۸)

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( صنعتگران اگر تمام شب را بيدار خوابى بكشند، حرام است .)) (۵۵۹)

و از آن حضرت نقل است : (( هر كه روزى كم را ناچيز شمارد، از رزق زياد محروم خواهد شد.)) (۵۶۰)

در مصباح الشريعه (۵۶۱) از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( همانا خداى تعالى به بندگانش لطف كرده كه به ايشان اجازه كسب و جنب و جوش در راه زندگى را داده تا وقتى كه از حدود آن تجاوز نكنند و واجبات الهى و سنتهاى پيامبر (ص ) را در تمام حركاتشان ترك نگويند و از دليل توكل عدول ننمايند و در ميدان حرص و آز نايستند. اما اگر از اين دستور سرپيچى كنند و بر خلاف آن حدى كه تعيين شده حركت كنند، از جمله هلاك شوندگانى خواهند بود كه نهايتا جز ادعاهاى دروغين به همراه نخواهند داشت و هر صاحب شغلى كه داراى صفت توكل نباشد، از كسب خويش جز حرام و شبهه چيزى براى خود فراهم نمى كند و نشانه كاسب داراى توكل آن است كه آنچه از كسبش فراهم مى كند ايثار مى نمايد و خود گرسنگى مى كشد و در راه دين انفاق مى كند و نگاه نمى دارد و كسى از طرف خدا اجازه كسب دارد كه خود به كسب مشغول و قلبش به خدا توكل داشته باشد، و هر چند مال در نزد او فراوان باشد او خود را چون امانتدارى مى بيند، و توجه دارد كه بودن آن مال و نبودنش يكسان است ، و اگر آن مال را نگه دارد، براى خدا نگه دارد و اگر انفاق كند، در اجراى امر خداى عز و جل انفاق مى كند و ندادن و دادنش در راه خداست .))

غزالى گويد :

(( ششم ، اين كه نبايد به دورى كردن از حرام اكتفا كند، بلكه بايد از موارد مشتبه و مشكوك و از جاهايى كه احتمال شبهه مى رود بپرهيزد، به فتواها و نظرات ديگران نگاه نكند بلكه به قلبش مراجعه كند؛ اگر نارضايتى در آن ديد، دورى كند، و هرگاه كالاهايى نزد او بردند و مشكوك بود، از آن جويا شود تا وضعيت آن را بداند اگر نه مال شبهه ناك را خورده است ، ما در كتاب حلال و حرام محل وجوب اين پرسش و جستجو را توضيح خواهيم داد؛ بلكه بر تاجر واجب است كه به طرف معامله بنگرد و با كسى كه به ظلم ، خيانت ، سرقت و يا ربا منسوب است معامله نكند و همچنين با سپاهيان و ستمگران نبايد معامله كند و نيز با اصحاب و ياران ظالمان به دليل آنكه معامله با ايشان كمك به ظلم است داد و ستد نكند.

در خبر است : (( هر كه دعا كند كه ظالم زنده بماند در حقيقت معصيت خدا را دوست مى دارد.)) (۵۶۲)

و در خبر ديگرى است : (( هركس فاسق و تبهكارى را گرامى دارد به نابودى اسلام كمك كرده است .)) (۵۶۳)

خلاصه آن كه سزاوار است مردم در نظر او به دو گروه تقسيم شوند؛ يك گروهى كه با آنها مى توان معامله كرد و گروه ديگر كه با آنان نمى شود معامله كرد ليكن در اين زمان گروهى كه بتوان با آنها معامله كرد كمترند از گروهى كه نمى توان با آنها معامله كرد.

بكى از بزرگان مى گويد: زمانى بر مردم بيايد كه مرد وارد بازار شود و بگويد: به نظر شما با چه كسى از مردم من مى توانم معامله كنم ؟ در جواب گفته مى شود: با هركه مى خواهى معامله كن ، سپس زمانى ديگر فرا رسد كه بگويند: با هر كه مى خواهى معامله كن جز فلانى و فلانى ؛ و سپس زمانى ديگرى بيايد كه بگويند: جز با فلانى و فلانى با كس ديگر معامله نكن و از آن مى ترسم كه زمانى فرا رسد كه اين مقدار نيز از بين برود، و گويا واقع شده آنچه او از وقوع آن مى ترسيد (( (انا اللّه و انا اليه راجعون ). ))

هفتم ، شايسته است تا تمام جنبه هاى معامله خود را با هر يك از طرفهاى معامله در نظر بگيرد، زيرا خداوند ناظر بر اعمال اوست و او در معرض حساب قرار دارد پس ‍ بايد براى روز حساب و روز جزا در تمام گفتار و رفتارش ، جوابى آماده كند كه چرا آن كار را كرده و براى چه نكرده است .

مى گويند: در روز قيامت : تاجر را با تمام افرادى كه به آنان چيزى فروخته است نگاه مى دارند و از هر كدام به تعداد كسانى كه با آنان معامله كرده است حساب مخصوصى مى كشند.

اين بود واجباتى كه شخص كاسب در معامله اى كه انجام مى دهد از عدالت ، احسان و دلسوزى براى دين بايد رعايت كند، پس اگر تنها به عدالت اكتفا كند از صالحان خواهد بود، و اگر علاوه بر آن ، احسان را نيز رعايت كند، از جمله مقربان درگاه خدا خواهد بود، و اگر علاوه بر اينها وظايفى را كه در باب پنجم گفتيم رعايت كند از جمله صديقين خواهد بود.

اين بود پايان گفتار در كتاب آداب كسب و معاش از بخش مربوط به عادات از كتاب (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء )) و به دنبال آن - اگر خداى تعالى بخواهد - كتاب حلال و حرام مى آيد و سپاس خداى را اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا و درود بر محمّد (ص ) و اهل بيت او باد.


پاورقى ها :

۴۴۱- نباء / ۱۱: و روز را (وقت ) معاش قرار داديم .
۴۴۲- اعراف / ۱۰: و در آن براى شما معيشتها قرار داديم ولى شما كمتر سپاس مى گزاريد.
۴۴۳- بقره / ۱۹۸: گناهى بر شما نيست اگر از پروردگارتان فزونى خواهيد.
۴۴۴- مزمل / ۲۰: و ديگرانى كه در زمين راه مى روند و از فضل خدا (روزى ) مى طلبند.
۴۴۵- جمعه / ۱۰: پس در زمين پراكنده شويد و از كرم خدا (روزى ) بخواهيد.
۴۴۶- اين حديث را ابونعيم در حليه و ابن عساكر - به طورى كه در جامع الصغير باب همزه آمده - از قول ابوهريره به سند ضعيفى نقل كرده است و طبرانى در الاوسط آن را نقل كرده و در سند اين حديث محمّد بن سلام مصرى مى باشد. ذهبى گويد: از يحيى بن بكير خبر مجعولى نقل شده است و اين حديث به گفته او از يحيى بن بكير نقل شده به مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۶۴ مراجعه كنيد.
۴۴۷- اين حديث را ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۲۱۳ كتاب خود از حديث ابوسعيد نقل كرده و گفته : اين حديث حسن است .
۴۴۸- اين حديث را ابوشيخ در كتاب الثواب ، و ابونعيم در الحلية و بيهقى در شعب الايمان چنان كه در المغنى آمده است - از حديث ابوهريره به سند ضعيف نقل كرده اند و كلينى در كافى ، ج ۵، ص ۷۸ از ابوجعفر (امام باقر (ع )) نقل كرده است .
۴۴۹- اين حديث را - به طورى كه در المغنى آمده - طبرانى در سه كتاب لغت خود از كعب بن حجره به سند ضعيفى نقل كرده است .
۴۵۰- با اين لفظ در جايى بر نخوردم جز اين كه ديلمى در مسند الفردوس از على (ع ) نقل كرده است :
(( خداوند دوست دارد كه بنده اش را ببيند در راه كسب حلال در زحمت است .)) به طورى كه در كتاب جامع صغير آمده ، سند اين حديث ضعيف است .
۴۵۱- طبرانى در الكبير و بيهقى در الشعب از قول ابن عمر - به طورى كه در جامع صغير آمده - به سند ضعيفى آن را نقل كرده و كلينى در كافى ، ج ۵، ص ۱۱۳ روايت كرده است .
۴۵۲- بيهقى در سنن ، ج ۵، ص ۲۶۳ و احمد در مسند، ج ۴، ص ۱۴۱ آن را نقل كرده است .
۴۵۳- احمد در مسند خويش به سند صحيح از قول ابوهريره - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۶۱ آمده - اين حديث را نقل كرده است و در آن جا به جاى سازنده ، كارگر آمده است .
۴۵۴- اين حديث را ابراهيم حربى در غريب الحديث نقل كرده (المغنى ) و در كافى نظير آن را در، ج ۵، ص ۳۱۹ آورده است .
۴۵۵- طبرانى در الكبير بخش اول حديث را با عبارت ديگر، و بزاز و همچنين طبرانى - چنانكه در مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۷۱ آمده - بخش پايانى را نقل كرده اند و از كافى با بيان و توضيح خواهد آمد.
۴۵۶- اين سخن حسن بصرى است مصنف اشتباها آن را به پيامبر (ص ) نسبت داده است .
۴۵۷- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۳، ص ۷۱ و نسائى در سنن ، ج ۵، ص ۹۶ و ترمذى در سنن ، ج ۳، ص ‍ ۱۹۳ كتاب خود نقل كرده اند.
۴۵۸- اين حديث را كلينى در كافى ، ج ۴، ص ۱۹ نقل كرده و در آن جا آمده است : (( خداوند در تنگدستى به روى او بگشايد.))
۴۵۹- كافى ، ج ۵، ص ۸۰ مؤ لف در كتاب وافى مى گويد: (( (( واجملوا فى الطلب )) ع(( يعنى نبايد بيش از اندازه خودتان را به زحمت بيندازيد، و عطف اين جمله بر (( (( اتقواللّه )) )) دو احتمال دارد: يكى آن كه مقصود اين باشد كه از خدا درباره اين زحمت و رنج زياد بترسيد و خودتان را در شبهات نيندازيد، يعنى چنين كارى را نكنيد و دوم اين كه اگر شما از خدا بترسيد محتاج به اين رنج و زحمت نيستيد و اشاره دارد به آيه شريفه (( (( و من يتق اللّه يجعل له مخرجا. و يرزقه من حيث لايحتسب )) )) ، يعنى هر كه از خدا بترسد خداوند راه نجاتى را برايش فراهم كند و او را از جايى كه گمان ندارد، روزى دهد. (طلاق / ۲ و ۳).
۴۶۰- در بعضى نسخه ها به جاى (( (( بنهر)) )) ، (( (( ببهر)) )) آمده است ، به معنى نفسهاى پياپى مى باشد كه در وقت تلاش زياد و دويدن عارض مى شود.
۴۶۱- كافى ، ج ۵، ص ۷۳.
۴۶۲- همان ماءخذ، ص ۸۸، شماره ۳.
۴۶۳- كافى ، ج ۵، ص ۷۶، شماره ۱۴.
۴۶۴- همان ماءخذ، ص ۸۸، شماره ۱.
۴۶۵- همان ماءخذ، ص ۸۵، شماره ۳.
۴۶۶- همان ماءخذ، ص ۷۵، شماره ۵.
۴۶۷- كافى ، ج ۵، ص ۷۲، شماره ۶ و ۷.
۴۶۸- كافى ، ج ۵، ص ۷۲، شماره ۶ و ۷.
۴۶۹- همان ماءخذ، ص ۷۸، شماره ۴.
۴۷۰- اين مطلب در سوره حجر، آيات ۹۸ و ۹۹ است . اما خبر را ابن منذر و حاكم در تاريخ خود و ديلمى از ابومسلم خولانى و ابن مردويه از وى و از ابن مسعود - به طورى كه در درالمنثور، ج ۴، ص ۱۰۹ آمده - نقل كرده اند.
۴۷۱- نور / ۳۷: مردانى كه بازرگانى و سوداگرى آنان را از ياد خدا باز ندارد.
۴۷۲- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۶۲، باب التجارة و آدابها، شماره ۴.
۴۷۳- طلاق / ۲، ۳: ترجمه آن در صفحات قبل گذشت . - م .
۴۷۴- )) من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۶۲، شماره ۴، باب التجارة و آدابها.
۴۷۵- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۵۵، شماره ۲۴ و ۲۶، (( باب المعايش و المكاسب . ))
۴۷۶- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۵۵، شماره ۲۴ و ۲۶، (( باب المعايش و المكاسب . ))
۴۷۷- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۶۳، شماره ۹، (( باب التجارة و آدابها )) ؛ تهذيب ، ج ۲، ص ۱۲۰ كافى ، ج ۵، ص ۱۵۴.
۴۷۸- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۶۳، شماره ۱۵؛ تهذيب ، ج ۲، ص ۱۲۰؛ كافى ، ج ۵، ص ۱۵۰.
۴۷۹- اين خبر را بيهقى در سنن خود، ج ۶، ص ۱۱۲، و احمد در مسند، ج ۴، ص ۳۷۵ نقل كرده است ولى من از طريق شيعه در جايى نيافتم .
۴۸۰- در غوالى اللالى ابن ابى جمهور احسائى از آن حضرت چنين آمده است : (( هر چيزى مطلق است مگر اين كه در آن باره نصى رسيده باشد)) و در جلد اول بحار اواخر كتاب علم ، باب آنچه از آيات و اخبار قابل استنباط است .
۴۸۱- به استبصار، ج ۴، ص ۹۹ كتاب وقف مراجعه كنيد و خبر ديگرى نيز در استبصار، ج ۴، ص ۹۹ و تهذيب ، ج ۲، ص ۳۱۶ آمده است .
۴۸۲- كافى ، ج ۶، ص ۱۹۳، شماره ۵.
۴۸۳- همان ماءخذ، ص ۱۹۱. در آن جا آمده است : (( امة تباع ...)) يعنى تنها داشتن فرزند سبب عدم جواز بيع نمى شود بلكه در برخى از صورتها فروخته مى شود چنان كه اگر فرزندش بميرد و يا در مورد مبلغ بهاى خودش ‍ و موارد استثناى ديگر. و در حقيقت اين مطلب در رد بر عامه است كه به طور مطلق فروختن ام ولد را منع كرده اند و اما به ارث بردن او نيز با وجود فرزند صحيح است زيرا كه او در سهميه فرزندش قرار مى گيرد سپس ‍ آزاد مى شود، و عبارت (( (( حدها حد الامة )) )) احتمالا به اين معنى است كه هرگاه عملى مرتكب شود كه باعث حد شرعى گردد، حكمش نظير امه است (اين سخن علامه مجلسى - رحمه اللّه - است ).
۴۸۴- به تهذيب ، ج ۲، ص ۱۵۱ و استبصار، ج ۴، ص ۱۰۲ مراجعه كنيد.
۴۸۵- كافى ، ج ۵، ص ۱۹۳، شماره ۳.
۴۸۶- تهذيب ، ج ۲، ص ۱۴۲، استبصار، ج ۳، ص ۸۶.
۴۸۷- كافى ، ج ۵، ص ۱۹۲، شماره ۸؛ تهذيب ، ج ۲، ص ۱۵۱.
۴۸۸- كافى ، ج ۵، ص ۱۹۴ و در (( من لا يحضره الفقيه )) از امام صادق (ع ) نظير اين روايت نقل شده است ، به صفحه ۳۷۱، شماره ۵۹ مراجعه كنيد.
۴۸۹- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۶۶، (( باب حكم القبالة المعدلة بين الرجلين . ))
۴۹۰- كافى ، ج ۵، ص ۲۰۶، (( باب الشرطين فى البيع )) .
۴۹۱- به كافى ، ج ۵، ص ۲۱۳، باب (( من يشترى الرقيق فيظهر به عيب و ما يرد منه و ما لا يرد )) ، و به صفحه ۲۰۶ (( باب الرجل يبيع البيع ثم يوجد فيه عيب ، )) مراجعه كنيد.
۴۹۲- كافى ، ج ۵، ص ۱۸۷ (( باب المعاوضة فى الطعام )) مراجعه كنيد.
۴۹۳- كافى ، ج ۵، ص ۱۸۹، شماره ۱۲، و تهذيب ، ج ۲، ص ۱۴۳ و استبصار، ج ۳، ص ۹۳ مراجعه كنيد.
۴۹۴- كافى ، ج ۵، ص ۲۰۵، شماره ۱۱، باب العينة ، در آن جا به جاى اسحاق بن عمار، محمّد بن اسحاق بن عمار آمده است و همچنين است در كتاب (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۸۶، باب العينة .
۴۹۵- كافى ، ج ۵، ص ۲۰۵، شماره ۱۰ و ۷؛ (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۸۶.
۴۹۶- كافى ، ج ۵، ص ۲۰۵، شماره ۱۰ و ۷؛ (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۸۶.
۴۹۷- (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۸۶، شماره ۳۷.
۴۹۸- قصص / ۷۷: همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده است ، نيكى كن .
۴۹۹- نحل / ۹۰: خداوند به عدل و احسان ... فرمان مى دهد.
۵۰۰- اعراف / ۵۶: زيرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است .
۵۰۱- اين حديث را طبرانى در الكبير از امامه - چنان كه در الجامع الصغير باب غين آمده - به سند ضعيف ، نقل كره است .
۵۰۲- كافى ، ج ۶، ص ۱۵۳، شماره هاى ۱۴ و ۱۵.
۵۰۳- كافى ، ج ۶، ص ۱۵۳، شماره هاى ۱۴ و ۱۵.
۵۰۴- همان ماءخذ، ص ۱۵۴؛ شهيد اول در دروس مى گويد: سود بردن مؤ من از مؤ من مكروه است ، مگر آن كه بيش از صد درهم خريد كند كه در اين صورت به قدر خرج روزش سود مى برد و يا آن كه براى تجارت بخرد كه در آن صورت بايد مدارا كند و يا اين كه براى ضرورتى باشد. از امام صادق (ع ) نقل است كه فرمود:
(( در زمان غيبت قائم (ع ) سود گرفتن از مؤ من اشكالى ندارد ولى در زمان حضور آن حضرت ، سود مكروه است و سود بردن از كسى كه وعده احسان به وى داده شده و مدح و ذم بيع براى طرفين معامله مكروه است .
۵۰۵- همان ماءخذ، ص ۱۵۲، شماره ۹؛ اصحاب (علماى شيعه ) اين حديث را حمل بر كراهت كرده اند.
۵۰۶- همان ماءخذ، ص ۱۵۳، شماره ۱۹.
۵۰۷- اين حديث را بخارى در ج ۳، ص ۷۱ چنين نقل كرده : (( خدا بيامرزد مردى را كه به وقت فروش ، خريد و در وقت مقتضى بخشنده باشد.)) حاكم نيز در مستدرك ، ج ۲، ص ۵۴ همين طور نقل كرده است .
۵۰۸- اين حديث را ترمذى حكيم در نوادر به نقل از عبيداللّه بن حسن از پدر و او از جدش (ع ) نقل كرده و ابويعلى مرفوعا از حسين بن على (ع ) روايت كرده و خطيب در تاريخ ، ج ۳، ص ۱۸۰ از پيامبر ۰ص ) نقل كرده است .
۵۰۹- كافى ، ج ۴ ص ۴۹۶، شماره ۳.
۵۱۰- اين حديث اندكى پيش از بخارى و ديگران نقل شد.
۵۱۱- اين حديث را بيهقى در الشعب ، و طبرانى در الكبير و احمد در مسند خود - به طورى كه در الجامع الصغير آمده است - به نقل از ابن عباس به سند حسن ، نقل كرده اند.
۵۱۲- احمد اين خبر را به عبارت ديگر، در مسند خود از حديث ابى اليسر كعب بن عمرو و مسلم بن سند صحيح خود، ج ۴ ص ۳۲ نقل كرده است .
۵۱۳- اين حديث را بخارى در ج ۳، ص ۷۲ نقل از حذيفه به گونه اى كه در متن است و نيز حاكم در مستدرك ، ج ۲، ص ۲۸ و بيهقى در سنن كبرى ، ج ۵، ص ۳۵۶ نظير آن را نقل كرده اند.
۵۱۴- اين حديث را ابن ماجه در شماره ۲۴۱۸ نقل كرده است .
۵۱۵- اين حديث را نيز ابن ماجه به شماره ۲۴۳۱ و كلينى در كافى ، ج ۴، ص ۳۳ از قول امام صادق (ع ) نقل كرده اند.
۵۱۶- اين حديث را بخارى در ج ۳، ص ۱۵۱ و مسلم در ج ۴، ص ۳۰ از حديث كعب بن مالك و ابن ماجه به شماره ۲۴۲۹ در كتابهاى خود نقل كرده اند.
۵۱۷- اين حديث را حاكم در ج ۲، ص ۳۲ از قول ابوهريره بعد از اين عبارت (( (( يحاسبك اللّه حسابا يسيرا)) نقل كرده و ابن ماجه نيز به شماره ۲۴۲۱ از وى و از عايشه اين چنين نقل كرده است .
۵۱۸- كافى ، ج ۵، ص ۱۰۰.
۵۱۹- در بعضى نسخه هاى كافى به جاى (( (( استقصيت منه )) )) با ضاد نقطه دار (( (( استقضيت منه )) )) يعنى از او حقم را مطالبه كردم ، آمده است . و در روايتى هم كه خواهد آمد همين طور است .
۵۲۰- كافى ، ج ۵، ص ۱۰۰.
۵۲۱- اين حديث را بخارى در ج ۳، ص ۱۴۵ از قول ابوهريره نقل كرده است .
۵۲۲- اين حديث را نسائى در سنن ۷ ج ۷، ص ۳۱۶ و احمد در مسند، ج ۶، ص ۹۹ و ۱۳۱ با اندك تفاوتى از قول عايشه نقل كرده اند. و در كافى ، ج ۵، ص ۹۵ با عبارت ديگرى آمده است .
۵۲۳- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۳، ص ۱۴۷ از حديث ابوهريره نقل كرده است .
۵۲۴- اين حديث را دارمى در سنن ، ج ۲، ص ۳۱۱ در حديثى از جابر و - به طورى كه از الجامع الصغير آمده - ابن عساكر نيز به سند حسن نقل كرده است .
۵۲۵- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۲۱۹۹ نقل كرده و ابن داوود در ج ۲، ص ۲۴۶ و حاكم در ج ۲، ص ۴۵ و بيهقى در ج ۶، ص ۲۷ از سنن و احمد در ج ۲، ص ۲۵۲ نظير آن را آورده اند.
۵۲۶- كافى ، ج ۵، ص ۱۵۱، شماره ۴.
۵۲۷- كافى ، ج ۵، ص ۱۵۳، شماره ۱۶۱.
۵۲۸- قصص / ۷۷: بهره ات را از دنيا فراموش نكن .
۵۲۹- اين حديث را مقدسى در كتاب الحجه و بيهقى در رساله اشعريه بدون سند نقل كرده اند و حليمى ، قاضى حسين ، امام الحرمين و ديگران آن را آورده اند و شايد اين حديث در كتب بعضى از حافظان نقل شده باشد كه به ما نرسيده و اين حرفى است كه سيوطى در الجامع الصغير گفته است و خبر را صدوق در المعانى ، ص ۱۵۷ نقل كرده و به فرض درستى صدور آن محتمل است كه مقصود از اختلاف آمد و رفت و كنايه از ديد و بازديد و مهمانى باشد چنان كه در آيه (( (( ان فى اختلاف الليل و النهار)) )) يعنى در پى هم آمدن شب و روز و در سخن ائمه (ع ) (( (( و مختلف الملائكه )) )) به معناى پياپى آمدن فرشتگان است .
۵۳۰- اين حديث را صاحب الفردوس - به طورى كه در المغنى آمده - از اميرالمؤ منين (ع ) نقل كرده است .
۵۳۱- اين حديث را ابومنصور ديلمى در مسند الفردوس - به طورى كه در المغنى آمده است - به سند ضعيفى از قول ابوسعيد نقل كرده است .
۵۳۲- اين روايت را در ضمن جعفريات به اسناد خود از پيامبر (ص ) نقل كرده است همچنان كه در مستدرك الوسائل ،
ج ۲، ص ۴۳۱ و در تهذيب ، ج ۲، ص ۱۰۹ آمده است .
۵۳۳- كافى ، ج ۵، ص ۱۲۱؛ شهيد - رحمه اللّه - در دروس مى گويد: اگر براى مازاد بر واجب از فقه و قرآن ، كسى مزد بگيرد، جايز است اما كراهت دارد، و با قرار داد و شرط مزد، كراهت شديد دارد اما حرام نيست ، و اگر كسى اجير شود تا قرآن را بخواند و ثواب آن را به مرده و يا زنده اى هديه كند، حرام نيست ، هر چند كه ترك آن بهتر است ، و اما اين كه فرمود: (( همه كودكان در نزد تو يكسان باشند)) در قول مشهور بر استحباب حمل شده است .
۵۳۴- تهذيب ، ج ۲، ص ۱۱۰؛ استبصار، ج ۳، ص ۶۶.
۵۳۵- كافى ، ج ۵، ص ۱۲۱، شماره ۲ و ۳.
۵۳۶- كافى ، ج ۵، ص ۱۲۱، شماره ۲ و ۳.
۵۳۷- تهذيب ، ج ۲، ص ۱۱۰.
۵۳۸- كافى ، ج ۵، ص ۱۲۰، شماره ۲ و ۶؛ تهذيب ، ج ۲، ص ۱۰۸.
۵۳۹- كافى ، ج ۵، ص ۱۲۰، شماره ۲ و ۶؛ تهذيب ، ج ۲، ص ۱۰۸.
۵۴۰- لقمان / ۵: بعضى از مردم سخنان باطل و بيهوده خريدارى مى كنند تا مردم را از روى نادانى گمراه سازند؛ كافى ، ج ۵، ص ۱۱۹.
۵۴۱- تهذيب ، ج ۲، ص ۱۰۸.
۵۴۲- همان ماءخذ، ص ۱۱۲.
۵۴۳- همان ماءخذ، ص ۱۱۴.
۵۴۴- كافى ، ج ۵، ص ۱۱۵.
۵۴۵- همان ماءخذ، ص ۱۱۶، شماره ۴؛ شهيد ثانى در مسالك گويد: حجامت با شرط مزد براى عمل چه تعيين كند و چه نكند، كراهت دارد اما اگر مشروط نكند - هر چند كه بعدا چيزى بدهند - چنان كه اخبار دلالت دارند، مانعى ندارد، اين راجع به حجامت كننده ، اما كسى كه حجامت مى شود بعكس اگر بدون شرط باشد مكروه ات و اگر نه مكروه نيست .
۵۴۶- نور / ۳۶ و ۳۷: مردانى كه نه تجارت و نه معامله آنها را از ياد خدا... غافل نمى كند. در خانه هايى كه خداوند اذن داده تا ديوارهاى آن را بالا ببرند و نام خدا در آن برده شود...
۵۴۷- نور / ۳۶ و ۳۷: مردانى كه نه تجارت و نه معامله آنها را از ياد خدا... غافل نمى كند. در خانه هايى كه خداوند اذن داده تا ديوارهاى آن را بالا ببرند و نام خدا در آن برده شود...
۵۴۸- اين حديث را ابويعلى با مقدارى اختلاف به طورى كه در المغنى آمده است - از قول انس به سند ضعيف نقل كرده است .
۵۴۹- كافى ، ج ۵، ص ۱۵۴؛ (( من لا يحضره الفقيه ، )) ص ۳۶۲.
۵۵۰- اين خبر در جلد دوم ، صفحه ۲۶۷ از طبرانى و ديگران گذشت .
۵۵۱- اين روايت را ابن سنى در كتاب عمل اليوم و الليله ، ص ۵۱ از قول ابن عباس نقل كرده است .
۵۵۲- كافى ، ج ۵، ص ۱۵۶.
۵۵۳- يعنى پس از خريد، همان طورى كه از مضمون دعا و سخن دانشمندان استفاده مى شود. ۵۵۴- كافى ، ج ۵، ص ۱۵۶.
۵۵۵- اين حديث را احمد و ترمذى و بيهقى از ابوذر با عبارت (( هرجا كه باشى )) نقل كرده اند، و همچنين معاذ و حاكم تنها از ابوذر نقل كرده اند ولى ابن عساكر - چنان كه در الجامع الصغير آمده است - از انس نقل كرده است .
۵۵۶- اين حديث را ابوداوود در سنن ، ج ۲، ص ۶ از قول عبداللّه بن حمزه نقل كرده است .
۵۵۷- اين حديث را ابونعيم در كتاب حمرة المساجد از قول ابن عباس چنين نقل كرده : (( مبغوضترين جاها نزد خدا بازارها است و مبغوضترين بازاريها در نزد خدا كسانى هستند كه پيش از همه وارد بازار و بعد از همه خارج شوند.)) - المغنى - اول حديث را حاكم در مستدرك ، ج ۲، ص ۸ نقل كرده است .
۵۵۸- كافى ، ج ۵، ص ۱۲۷۸، در بعضى نسخه ها به جاى حظها، حقها (حق چشم ) آمده ؛ تهذيب ، ج ۲، ص ‍ ۱۱۱.
۵۵۹- كافى ، ج ۵، ص ۱۲۷.
۵۶۰- اين حديث قبلا گذشت .
۵۶۱- باب هشتاد و نهم .
۵۶۲- عراقى گويد: اين حديث را به صورت مرفوع نديده ام بلكه آن را ابن ابى الدنيا در كتاب الصمت از قول حسن نقل كرده است و غزالى نيز در آفات اللسان همين طور روايت كرده است .
۵۶۳- در هيچ اصلى به اين روايت برخورد نكردم .

كتاب آداب كسب و معاش

بازگشت