مقدمه

بخش دوم از قسمت مربوط به عادات از كتاب (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء ))

بسم اللّه الرحمن الرحيم

سپاس خداى را كه تيرهاى انديشه درباره شگفتيهاى آفرينش او به جايى نرسد، و عقل و خرد به هنگام تفكر در بدايع نخستينش جز آنكه سرگردان و متحير بماند، راه به جايى نبرد، در صورتى كه همواره نعمتهاى لطيف او براى جهانيان يكى پس از ديگرى ، چه بخواهند و چه نخواهند استمرار دارد؛ و از جمله الطاف زيبايش آن است كه از آب بشرى را آفريد و او را وابسته و خويشاوند قرار داد و بر مخلوقات شهوت را مسلط كرد تا بدان وسيله ناخواسته وادار به توليد مثل شوند و از اين راه به حكم جبر و بدون اختيار نسلشان باقى بماند؛ وانگهى مساءله انساب را مهم شمرده و به آن ارج نهاده است و بدان وسيله زنا را حرام داشته و به خاطر منع و جلوگيرى از آن اين عمل را سخت زشت شمرده و ارتكاب آن را هرزگى و كار زشت دانسته است و مردم را به ازدواج دعوت كرده و به صورت امرى مستحب و فرمانى الهى بر آن تشويق كرده است .

پاك و منزه است خداوندى كه مرگ را بر بندگان مقرر فرموده و بدان وسيله آنان را محكوم به مرگ و در هم شكستگى كرده و از طرفى بذر نطفه ها را در زمين رحمها پراكنده ساخته و افراد جديدى از آن به وجود آورده و آن را وسيله جبران مرگ قرار داده است ، تا آنان را آگاه كند كه درياى مقدرات او از لحاظ سود و زيان ، خير و شر، دشوار و آسان ، پيچيده و گسترده ، براى جهانيان فيض بخش است .

و درود بر محمّد (ص ) كه براى بيم و اميد دادن برانگيخته شده است و بر آل و اصحاب او، درودى كه حسابگران از عهده شمارش و اندازه آن برنيايند و سلامى فراوان بر ايشان باد!

بارى ، براستى كه ازدواج پشتوانه دين و خوار كننده شياطين و در مقابل دشمن خدا دژ استوارى است و وسيله زياد شدن افرادى است ك سرور انبيا (ص ) بدان وسيله بر ديگر پيامبران مباهات مى كند. بنابراين چقدر بجاست كه وسايل ازدواج را فراهم و آداب و سنن آن را حفظ كنند. از اين رو بايد اهداف و نيازمنديهاى آن را شرح و فصول و ابواب آن را تفضيل داد و آن مقدار از احكام نكاح را كه داراى اهميت است در سه باب به شرح زير بيان مى شود:

باب اول در تشويق به ازدواج كرد و ازدواج نكردن .

باب دوم در آدابى كه بايد در عقد و عقد كنندگان رعايت شود.

باب سوم در آداب معاشرت پس از عقد تا زمان جدايى .

باب اول : در تشويق به ازدواج و يا ترك آن

بدان كه دانشمندان درباره فضيلت ازدواج اختلاف نظر دارند. بعضى از آنها در اين باره تا آنجا مبالغه كرده اند كه تصور كرده اند ازدواج بالاتر از اشتغال به عبادت خداست و گروهى ديگر به ارزش آن اعتراف دارند، اما آن را مقدم بر اشتغال به عبادت ندانسته اند؛ البته در صورتى كه نفس ، اشتياق زيادى به ازدواج پيدا نكند به حدى كه شخصى را پريشان حال كرده به سركشى وادارد. عده ديگرى گفته اند: در اين زمان بهتر است ازدواج نكنند، هر چند در زمانهاى قديم ازدواج فضيلت داشته ، آن هم موقعى كه كار و كسب رونق داشته و اخلاق غالب زنان پسنديده بوده است .

با توجه به اين اختلاف نظرها حقيقت روشن نخواهد شد، مگر اينكه نخست اخبار و آثارى را كه در تشويق به ازدواج و يا منع از ازدواج رسيده ، بيان كنيم و سپس فوايد و پيامدهاى ناهنجار آن را توضيح دهيم تا فضيلت ازدواج و يا ترك ازدواج درباره كسى كه از آفات آن در امان است و يا در امان نيست ، روشن شود.

ترغيب به ازدواج

اما از آيات ؛ خداى متعال فرموده است : (( و انكحوا الا يامى منكم )) (۲۱۵) كه امر به ازدواج مى فرمايد، و نيز فرموده است : (( فلا تعضلوهن ان ينكحن ازواجهن ، )) (۲۱۶) كه از ازدواج نكردن نهى مى كند؛ و نيز در وصف و ثناى پيامبران مى فرمايد: (( و لقد اءرسلنا رسلا من قبلك و جعلنا لهم ازواجا و ذرية ، )) (۲۱۷) كه در معرض منت گذارى و اظهار فضل چنان فرموده است . و نيز به گونه درخواست در قالب دعا، اولياى خود را ستوده و مى فرمايد:

(( والذين يقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين )) (۲۱۸)

بعضى گفته اند: خداى تعالى در قرآن مجيد، هيچ پيامبرى را نام نبرده است مگر آن كه متاءهل بوده است از اين رو گفته اند: يحيى - على نبينا و آله و عليه السلام - ازدواج كرد، اما همبستر نشد، گفته شد؛ حضرت يحيى براى رسيدن به فضيلت و اجراى سنت ازدواج كرد! و بعضى گفته اند: به خاطر چشم فرو هشتن از نامحرمان ازدواج كرد. و اما عيسى - على نبينا و عليه السلام - وقتى كه از آسمان به زمين فرود آيد، ازدواج خواهد كرد و صاحب فرزند خواهد شد.

اما اخبار: رسول اكرم (ص ) فرمايد: (( نكاح سنت من است ، هر كه سنت مرا دوست دارد پس بايد به روش من رفتار كند.)) (۲۱۹)

اخبارى كه به ازدواج تشويق مى كند

و نيز فرمود:

(( ازدواج كنيد تا افزون شويد كه من روز قيامت به جمعيت شما افتخار مى كنم حتى به جنينى كه سقط شده است .)) (۲۲۰)

و فرمود: (( هر كه از سنت من اعراض كند، از من نيست ، براستى كه نكاح سنت من است و هركه مرا دوست دارد بايد به سنت من عمل كند.)) (۲۲۱)

و نيز فرمود:

(( هركه از ترس فقر و عائله مندى ازدواج را ترك كند از ما نيست .)) (۲۲۲)

آن حضرت فرمود: (( هر كه از شما توان مالى دارد، بايد ازدواج كند كه ازدواج براى فروهشتن چشم و حفظ ناموس بهتر است و هركه توان مالى ندارد بايد روزه بگيرد كه روزه دارى مانع شهوت است .)) (۲۲۳) اين حديث شريف دليل بر آن است كه علت ترغيب به ازدواج همان بيم از فساد در چشم و شهوت است .

در اين حديث روزه را باعث (( وجاء)) دانسته است . وجاء عبارت از كوبيدن خصيتين جوان نر به منظور از بين بردن نرى اوست ، بنابراين به طور استعاره براى ناتوانى از آميزش - به وسيله روزه دارى - آورده شده است .

پيامبر (ص ) فرمود:

(( هرگاه كسى كه دين و امانتدارى اش مورد رضايت شما بود به خواستگارى آمد، با ازدواج با وى موافقت كنيد و اگر نكنيد روى زمين فتنه و فساد فراوان خواهد شد.)) (۲۲۴) و اين حديث شريف نيز علت و دليلى براى تشويق و ترغيب به ازدواج به دليل بيم از فساد است .

و نيز فرمود: (( هر كه براى رضاى خدا ازدواج كند و براى خدا امكانات ازدواج شخصى را فراهم آورد، استحقاق ولايت الهيه را پيدا مى كند.)) (۲۲۵)

و آن بزرگوار فرمود: (( هر كس ازدواج كند، در حقيقت بخشى از دينش را تاءمين كرده است . بنابراين نسبت به بخش ديگر آن بايد از خدا بترسد.)) (۲۲۶)

اين حديث شريف هم اشاره دارد بر اينكه فضيلت ازدواج به خاطر آن است كه به منظور جلوگيرى از فساد از مخالفت با آن دورى كنند و گويا آنچه بيشتر باعث فساد در دين شخص مى شود شهوت و شكم اوست و با تزويج جلوى يكى از اين دو گرفته مى شود.

و نيز فرمود:

(( تمام اعمال فرزند آدم (با مردن ) گسسته مى شود بجز سه چيز - از جمله فرمود: - فرزند صالحى كه براى او دعا كند. تا آخر حديث )) (۲۲۷) كه جز به وسيله نكاح ، فرزند صالح به دست نيايد

مى گويم :

از طريق خاصه نيز روايتى در كافى با اسناد خود از امام صادق (ع )، به نقل از پدرانش (ع ) نقل شده كه آن حضرت مى گويد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: يك فرد مسلمان پس از اسلام هيچ بهره اى به دست نياورده است كه بالاتر از همسر مسلمانى باشد كه هرگاه بر او نظر كند باعث شادمانى او گردد و هرگاه دستورى دهد اطاعت كند و در غياب او، جان و مالش را حفظ كند.)) (۲۲۸) و نيز به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده : (( رسول خدا (ص ) فرمود: تزويج كنيد و به همسرى درآوريد! بدانيد كه از بهره مندى و خوشبختى انسان ، ازدواج كردن و دادن هزينه دامادى است ، و هيچ چيزى نزد خداى عز و جل محبوب تر از خانه اى نيست كه در اسلام به وسيله ازدواج آباد شود و هيچ چيزى در نزد خداى عز و جل مبغوض تر از خانه اى نيست كه در اسلام به وسيله جدايى - يعنى طلاق - ويران گردد. سپس امام صادق (ع ) فرمود: خداى متعال درباره طلاق تاءكيد فرموده و خشم خود را نسبت به جدايى زن و مرد چندين بار بيان كرده است .)) (۲۲۹)

و نيز به اسناد خود از آن بزرگوار نقل كره است : (( دو ركعت نمازى را كه شخص ‍ ازدواج كرده به جا آورد بهتر از هفتاد ركعتى است كه فرد مجرد به جا آورد.)) (۲۳۰)

و به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده است : (( رسول خدا (ص ) فرمود: هركس ‍ ازدواج كند نصف دينش را تاءمين كرده و بايد نسبت به نصف ديگر - و يا باقيمانده آن - از خدا بترسد.)) (۲۳۱)

و با اسنادى از امام صادق (ع ) نقل كرده است : (( رسول خدا (ص ) فرمود: پست ترين مردگان شما افرادى هستند كه عزب بميرند.(۲۳۲)۹

و نيز به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده است ، فرمود: (( وقتى كه حضرت يوسف برادرش را ملاقات كرد، گفت : برادر چگونه بعد از من توانستى با زنان ازدواج كنى ؟ جواب داد: پدرم - يعقوب - مرا ماءمور به ازدواج كرد و گفت : اگر مى توانى داراى فرزندانى باشى كه زمين را با تسبيح خدا سنگين كنند، ازدواج كن .)) (۲۳۳)

و با اسنادى از امام صادق (ع ) نقل كرده است : (( اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: ازدواج كنيد كه رسول خدا (ص ) فرمود: هر كس دوست دارد از سنت من پيروى كند، همانا ازدواج از سنت من است .)) (۲۳۴)

و به اسناد خود، از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود: (( مردى نزد پدرم آمد، پدرم پرسيد: آيا شما همسر داريد؟ عرض كرد: خير. پدرم فرمود: دو ركعت نمازى كه مردى همسر دار به جا آورد با فضيلت تراز آن است كه مرد بدون همسرى شبها مشغول عبادت و روزها روزه دار باشد. آنگاه پدرم ، هفت دينار به او داد و فرمود: با اين مبلغ ازدواج كن ، و بعد گفت : رسول خدا (ص ) فرموده : تاءهل اختيار كنيد كه روزى تان بيشتر مى شود.)) (۲۳۵)

و نيز به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده است : (( هركه از ترس نيازمندى و فقر ازدواج از ترك كند، به خدا بدبين شده است .)) (۲۳۶)

و با اسناد خود از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود: (( مردى خدمت پيامبر (ص ) رسد و از نيازى كه داشت به حضور آن بزرگوار شكوه كرد، پيامبر فرمود: ازدواج كن ، آن مرد ازدواج كرد و روزى اش فراوان شد.)) (۲۳۷)

و نيز به اسناد خود، نقل كرده ، مى گويد: (( از امام صادق (ع ) راجع به اين حديث پرسيدند كه مردم نقل مى كنند؛ مردى خدمت پيامبر (ص ) آمد، و از نيازمندى خود، شكايت كرد. پيامبر او را ماءمور به ازدواج كرد، و او دستور پيامبر را اجرا كرد،... آيا چنين حديثى درست است يا نه ؟ امام صادق (ع ) فرمود: آرى اين حديث درست است و بعد افزود: روزى به همراه زنان و عيال است .)) (۲۳۸)

و با اسناد خود از آن حضرت به نقل از پدرانش آورده است : (( رسول خدا (ص ) فرمود: هركس از بيم فقر و تنگدستى ازدواج را ترك كند، به خدا بدگمان شده است ، زيرا خداوند عز و جل مى فرمايد: (( ان يكونوا فقراء يغنهم اللّه من فضله )) )) (۲۳۹) - (۲۴۰)

غزالى گويد :

(( و اما آثار: ابن مسعود همواره مى گفت : اگر از عمرى بجز ده روز نمانده باشد مايلم كه ازدواج كنم ، تا خدا را بدون همسر ملاقات نكنم . و اين سخن وى دليل آن است كه به عقيده او فضيلتى در ازدواج وجود دارد، نه اين كه به خاطر پرهيز از فتنه هاى شهوت اين سخن را گفته است .

آورده اند كه در امتهاى سلف عابدى بود كه در عبادت سرآمد همه مردم زمان خود بود به پيامبر آن روزگار گفتند كه اين عابد چقدر خوب عبادت مى كند! پيامبر گفت : خوب مردى است اگر يك سنت را ترك نمى كرد! وقتى كه عابد اين سخن را شنيد، بسيار غمگين شد و حضور آن پيامبر رسيد و سؤ ال كرد: آن سنت چيست ؟ پيامبر فرمود: تو ازدواج را ترك كرده اى . گفت : من آن را حرام نمى دانم بلكه تهى دستم و خودم نان خور مردمم . پيامبر گفت : من دخترم را به همسرى تو در مى آورم و سرانجام پيامبر دخترش را به وى تزويج كرد. بنابراين ازدواج سنتى است استوار و يكى از خصايل انبياست . مردى به ابراهيم بن ادهم گفت : خوشا به حال تو كه به دليل نداشتن همسر به عبادت مشغولى ! گفت : يك تپش قلب تو به دليل عيالمندى بالاتر از تمام عبادات من است !

آنگاه پرسيد: چه چيز مانع از ازدواج تو است ؟ ابراهيم پاسخ داد: من نيازى به زن ندارم و نمى خواهم باعث فريب زنى شوم .

بعضى گفته اند: فضيلت شخص متاءهل بر آدم مجرد همانند فضيلت شخص مجاهد و غير مجاهد است ، و يك ركعت نماز شخص متاءهل بالاتر از هفتاد ركعت آدم مجرد است .))

در اعراض از ازدواج

رسول اكرم (ص ) فرموده است :

(( بهترين مردم پس از سال دويست ، شخص سبك بار كم ثروتى است كه زن و فرزند ندارد.)) (۲۴۱)

و نيز فرموده است : (( زمانى برسد كه شخص به دست همسر و والدين و فرزندانش ‍ هلاك شود، به خاطر تهى دستى او را ملامت كنند و او را به كارهاى طاقت فرسا وادارند و در نتيجه به كارهايى وارد شود كه باعث از بين رفتن دينش شده و هلاك افتد.)) (۲۴۲)

در خبر است : (( كمى عائله ، يكى از دو عامل توانگرى و زيادى عائله ، يكى از دو عامل تنگدستى است .)) (۲۴۳)

از دارانى ، درباره ازدواج پرسيدند، در پاسخ گفت : (( شكيبايى در برابر آنها بهتر است از شكيبايى و تحمل ايشان ، و شكيبايى و تحمل ايشان بهتر است از شكيبايى و تحمل آتش دوزخ )) ، و اضافه كرد: (( شخص مجرد شيرينى عمل و آسايش ‍ قلب را بيش از شخص متاءهل احساس مى كند.)) و بار ديگر گفت : (( من از يارانم كسى را نديدم كه ازدواج كرد باشد و بر آن درجه و مرتبه اوليه خود، باقى مانده باشد.))

گويند:

(( هرگاه خداوند خيرى را براى بنده اى بخواهد، او را گرفتار زن و مال دنيا، نگرداند.)) معناى اين سخن آن است كه مفيد به حال او باشند نه آنكه باعث گرفتارى او گردند. اين مطلب اشاره به اين سخن دارانى دارد كه : (( آنچه از زن و فرزند و ثروت كه تو را از ياد خدا باز دارد، ناميمون است .))

خلاصه آنكه از كسى درباره اعراض از نكاح به طور مطلق روايتى نقل شده است مگر اين كه به شرطى مقيد گرديده است ؛ اما در مورد تشويق به ازدواج هم به گونه مطلق و هم مقرون به شرط، رواياتى آمده است . بنابراين با نقل موارد خاص آفات و فوايد نكاح ، پرده ابهام را بر طرف مى سازيم .

باب دوم : درباره آنچه از حالات زن و شرايط عقد، بايد رعايت شود

اما عقد و اركان و شرايط آن كه بايد مراعات شوند تا عقد، صحيح باشد و باعث حليت گردد چهار تاست :

مى گويم :

بلكه اركان و شرايط لازم سه تاست ، زيرا حضور دو شاهد از نظر ما - هر چند مستحب است - شرط لازم نيست ، آرى در عقد منقطع ذكر مهر و تعيين مدت شرط لازم است . در روايت صحيح از امام صادق (ع ) آمده است كه فرمود: (( عقد موقت ممكن نيست مگر با دو چيز: مدت معين و اجرت معين .)) (۳۰۰)

غزالى گويد :

(( شرط اول اجازه ولى است ، اگر ولى نبود، بايد سلطان اجازه دهد.))

مى گويم :

اين شرط از نظر ما - شيعه - مخصوص افراد صغير و سفيه و مجنون است چه پسر و چه دختر باشند، و در مورد دوشيزه بالغ رشيد از نظر فقهاى شيعه ، اختلاف است ، اما زن غير دوشيزه بالغ رشيد، همچون مرد بالغ رشيد صاحب اختيار خود است .

غزالى گويد :

(( شرط دوم ، رضايت زن است ، اگر زن غير دوشيزه بالغى باشد و يا دوشيزه بالغ باشد اما كسى غير از پدر و جد او را به شوهر دهد.))

مى گويم :

احتياط آن است كه هر چند پدر و يا جد او را به شوهر داده باشند، رضايت او را كسب كنند.

غزالى گويد :

(( شرط سوم ، ايجاب و قبول است بدون آن كه بين اين دو لفظ فاصله شود، با لفظ انكاح يا تزويج و يا كلمه اى كه معناى مخصوص آنها را بدهد به هر زبانى كه باشد از طرف دو شخص مكلف كه هيچ كدام زن نباشند، چه طرف عقد زوج يا ولى و يا وكيل آنها باشد.))

مى گويم :

از نظر ما - شيعه - اگر اجرا كننده صيغه عقد، زن باشد مانعى ندارد.

غزالى گويد :

(( اما آداب ازدواج ، پيشنهاد و خواستگارى توسط ولى قبل از هر چيز انجام مى گيرد، اگر زن عده باشد بايد پس از پايان عده باشد نه در حال عده ، همچنين در حالى كه ديگرى خواستگارى كرده نبايد خواستگارى كند زيرا از اين كار نهى شده است .

از جمله آداب ازدواج ، خواندن خطبه پيش از نكاح و ضميمه كردن حمد الهى به ايجاب و قبول است ، به اين ترتيب كه تزويج كننده مى گويد: سپاس خداى را و درود بر رسول خدا (ص ) فلان دخترم را بر صداق معين به همسرى تو درآوردم آنگاه همسر مى گويد: سپاس خداى را و درود بر رسول خدا (ص ) همسرى او را با اين صداق قبول كردم . و صداق بايد معين و سبك باشد و گفتن حمد پيش از خطبه نيز مستحب است .

از جمله آداب ازدواج آن است كه اگر زن دوشيزه است ، وضع همسر به اطلاع زن برسد كه اين براى سازش و الفت بهتر است ؛ از اين رو نگاه كردن به زن پيش از ازدواج جايز است ، زيرا اين عمل ميان آنها تقرب ايجاب مى كند.

از جمله آداب ازدواج آن است كه ، علاوه بر دو شاهد، جمعى از مردمان صالح نيز حضور داشته باشند، و نيز از جمله آداب ازدواج آن است كه هدف مرد از نكاح به پا داشتن سنت ، و نگه داشتن چشم از حرام ، و كسب فرزند و ساير فوايدى باشد كه ذكر كرديم و قصدش تنها هواى نفس و كامجويى نباشد كه در اين صورت عملش از اعمال دنيوى خواهد بود در صورتى كه اين نيتها مانع كامجويى نيست ، چه بسا حقى كه مطابق هواى نفس است و محال نيست كه انگيزه وى كامجويى و حق دينى هر دو باشد.

اما زنى كه ازدواج ميكند: دو نوع احكام دارد: نوع اول به خاطر حرام بودن و نوع دوم براى زندگى خوب و فراهم آوردن مقاصد است .

نوع اول كه به منظور حليت است ، بايد زن از موانع نكاح بر كنار باشد

و موانع نكاح نوزده چيز است :

۱ - همسر ديگرى باشد؛

۲ - از همسر ديگر، عادت ماهيانه باشد؛ چه عده وفات باشد، يا طلاق ، وطى به شبهه و يا در حال استبراء مربوط به آميزش از راه ملكيت ؛

۳ - مرتد از دين باشد؛

۴ - مجوسى باشد؛

مى گويم :

از نظر ما - شيعه - در ازدواج با زن مجوسى اختلاف است ، به طورى كه تفصيل آن خواهد آمد.

۵ - دوگانه پرست و يا زنديق (۳۰۱) نبوده ، زنديق يعنى كسى كه به هيچ كتاب آسمانى و پيامبرى منسوب نيست و نيز از جمله معتقدان به مذهب اشتراكى نباشد كه ازدواج با هيچ يك از اينان جايز نيست . همچنين هر معتقد به مذهب فاسدى كه افراد معتقد بدان محكوم به كفرند.

۶ - اهل كتاب (يهودى يا نصرانى ) باشد كه پس از تحريف آن اديان و يا بعد از بعثت پيامبر (ص ) به آن دين گرويده باشد و با وجود آن از نژاد بنى اسرائيل هم نباشد. بنابراين اگر اين دو خصلت را نداشت ازدواجش روا نيست ، اما اگر تنها فاقد نسبت به بنى اسرائيل بود مورد اختلاف است .

مى گويم :

اما از نظر ما (شيعه ) در ازدواج با زنان اهل كتاب به طور مطلق اختلاف است و مشهورترين قول در مورد عقد دائم حرمت و عدم جواز است اما در عقد موقت و ملك يمين و در مورد زن مجوسى ، جواز است . روشن ترين قول ، در تمام اين موارد به طور مطلق كراهت است ، هرچند كه در زن مجوسى اين كراهت شديدتر و در عقد دائم - به دليل جمع بين روايات و نصوص - كراهت مؤ كدتر است .

۷ - زن ، برده باشد و همسرش آزاد و قادر بر اداره زن آزاد باشد و يا آن كه بيمى از سختى معيشت نداشته باشد؛

مى گويم :

در اين باره نيز، ما (شيعه ) نظر مخالفى داريم و ازدواج كنيز به شرط حلال كردن از نظر ما جايز است ، همان طورى كه از اهل بيت (ع ) در اخبار زيادى رسيده است ، البته نه مهريه دارد و نه مدت ، در كتاب كافى از فضيل بن يسار نقل شده كه گفت :

(( به امام صادق (ع ) عرض كردم : فدايت شوم ، بعضى از شيعيان از شما نقل كرده اند كه شما فرموده ايد: هرگاه مردى كنيزش را حلال كند، ازدواج با او حلال است ؟ فرمود: آرى اى فضيل .

گفتم : پس چه مى فرماييد درباره مردى كه كنيزى دارد گرانبها و آن دوشيزه است وى به برادر مسلمانش بجز آميزش با او را حلال مى كند، آيا او حق دارد همبستر شود؟ فرمود: خير، بجز آنچه حلال كرده است او حق ندارد و اگر تنها بوسيدن او را اجازه داده باشد، جز آن را حق ندارد.)) (۳۰۲)

۸ - تمام و يا مقدارى از كنيز در ملك يمين مردى باشد كه با او ازدواج مى كند؛

۹ - از خويشان نزديك مرد يعنى از اصول و يا فروع او، و يا فروع درجه اول از اصول او و يا فرع اول از هر اصلى باشد كه پس از آن نيز اصلى است . مقصود من از اصول ؛ مادران و مادربزرگهاست و از فروع اولاد و نوادگان است و غرض از فرع درجه اول اصول ، خواهران و خواهرزادگان است ، و فرع اول از هر اصلى كه پس از آن نيز اصلى باشد، عمه ها و خاله هاست نه اولاد ايشان ؛

۱۰ - زنى كه به خاطر شير دادن حرام شده باشد، و هر زنى كه به دليل نسب از اصول و فروع - چنان كه گذشت - حرام است ، از طريق شير دادن نيز همان زن حرام مى شود و ليكن علت حرمت پنج نوبت شير دادن است و كمتر از آن باعث حرمت نمى شود؛

مى گويم :

بلكه از نظر ما (شيعه ) پانزده مرتبه به قول مشهور و يا يك شبانه روز متوالى شير بخورد و غذاى ديگر نخورد و يا به مقدارى شير بخورد كه گوشت برويد و استخوان بچه استحكام گيرد. بيشتر علماى شيعه اتحاد صاحب شير را به دليل خبر صحيحى كه از اهل بيت (ع ) رسيده ، شرط حرمت دانسته اند و اين قول خلاف احتياط است ، و بعضى از فقها اولاد صاحب شير را چه از طريق ولادت باشد و يا شير دادن و اولاد زن شير دهنده را تنها از راه ولادت بر پدر شيرخواره حرام دانسته اند به دليل اخبار صحيحى كه از اهل بيت (ع ) در اين باره رسيده است (۳۰۳) و اين قول مطابق احتياط است ؛

۱۱ - زنى كه به خاطر آن كه مرد داماد او شده است حرام مى شود، به اين ترتيب كه زوج دختر آن زن را به همسرى گرفته و يا قبلا با نوه آن زن ازدواج كرده و يا آن كه با يكى از آنها به شبهه در حال عقد، همبستر شده و يا آن كه با مادر آنها و يا يكى از مادر بزرگهايشان به وسيله عقد و يا شبهه عقد همبستر شده باشد در اين صورت به مجرد عقد كردن آن زن ، مادران وى حرام مى شوند ولى اولاد آنها حرام نمى شوند مگر به وسيله همبستر شدن ؛

مى گويم :

در مورد وطى به شبهه ديدگاه فقهاى شيعه مختلف است و اما در مورد زنا اگر عارضى باشد - مثل كسى كه با زنى ازدواج كند سپس با مادر آن زن زنا كند - و زنش ‍ بر او حرام نمى شود، اما اگر قبلا با مادر زنا كرده بود، دختر بر او حرام مى شود و نظير همين است آنجايى كه اگر مردى با پسر بچه اى لواط كند، بدون هيچ اختلاف نظرى ، مادر، دختر و خواهرش بر آن مرد حرام مى شود، مگر آن كه قبلا آنها را به عقد خود در آورده باشد، در آن صورت استصحاب حليت مى شود، زيرا كه حرام ، حلال را حرام نمى كند، همان طورى كه از اهل بيت (ع ) رسيده است .(۳۰۴)

۱۲ - زنى كه قصد ازدواج با وى را دارد، زن پنجم باشد يعنى مرد چهار زن ديگر به ازدواج دائم و يا در عده طلاق رجعى داشته باشد؛ اما اگر يكى از زنان در عده طلاق باين باشد، مانعى ندارد؛

۱۳ - خواهر، يا عمه و يا خاله آن زن در ازدواج مرد باشد و ازدواج با وى باعث جمع با آنها شود و در مورد هر دو شخصى كه بين آنها خويشاوندى است اگر يك مرد و ديگرى زن باشد ازدواج آن با يكديگر جايز نيست . بنابراين جمع بين زن با هر يك از خواهر، عمه و خاله اش نيز جايز نيست ؛

مى گويم :

از نظر ما (شيعه ) در مورد عمه و خاله وقتى كه بعد از ازدواج با دختر برادر و خواهر به ازدواج درآيند اين قاعده ، نقض مى شود و همين طور به عكس ، كه از نظر ما اگر راضى باشند جايز است .

۱۴ - شوهر، زن خود را سه مرتبه قبلا طلاق داده باشد؛ در اين صورت تا همسر مرد ديگرى نشده ، و در ازدواج صحيحى با وى همبستر نشود، با شوهر اولى نمى تواند ازدواج كند؛

۱۵ - زوج وى او را لعان كرده باشد كه پس از لعان براى هميشه بر آن مرد حرام مى شود؛

۱۶ - زن در احرام حج يا عمره باشد و يا مرد محرم باشد عقد ازدواج صورت نمى گيرد، مگر پس از پايان يافتن احرام ؛

۱۷ - زن غير دوشيزه نابالغ باشد، در اين صورت ازدواج با وى درست نيست ، مگر پس از بلوغ ؛

مى گويم :

اين مطلب در صورتى درست است كه ولى نداشته باشد، اگر نه با اذن ولى ازدواج وى صحيح است و در اقدام حاكم به جاى ولى نيز احتمال قوى بر جواز است . در روايت صحيحى از اهل بيت (ع ) رسيده است : آن كسى كه اختيار پيمان ازدواج به دست اوست ولى امر زن است (۳۰۵) و حاكم ولى كسى است كه سرپرست ندارد.(۳۰۶)

۱۸ - زنى كه يتيم است ، ازدواجش درست نيست ، مگر پس از آن كه بالغ شود؛

مى گويم :

مطلب بالا عينا در اين جا نيز صادق است .

۱۹ - يكى از همسران پيامبر (ص ) باشد، اعم از اين كه پيامبر (ص ) با او همبستر نشده و از دنيا رفته باشد و يا با او همبستر شده باشد؛ زيرا اينان مادران مؤ منين اند. البته چنين زنى در زمان ما وجود ندارد. اينها بودند موانعى كه باعث حرمت مى شد.

اما خصلتهايى كه باعث سعادت زندگى است و بايد در مورد زن رعايت مى شود تا ازدواج دوام يابد و هدفهاى آن كاملا برآورده شود، هشت چيز است :

ديندارى ، اخلاق ، زيبايى ، كمى مهريه ، زايا بودن ، دوشيزگى و داراى نسب بودن و ديگر اين كه از خويشان نزديك نباشد.

۱ - زن صالح و ديندار باشد. اين مساءله مهمى است و لازم است به آن توجه شود، زيرا اگر زن در خويشتن دارى و حفظ عفت خود، ديندارى اش سست باشد، همسرش را به چيزى نشمرد و او را در بين مردم رو سياه كند و دل او را با نخوت خود نگران كند و زندگى را بر او تيره گرداند. با اين حال اگر شوهر، راه حميت و غيرت پيش گيرد، بايد هميشه در گرفتارى و اندوه به سر برد و اگر بى تفاوت باشد نسبت به دين و ناموسش سهل انگار است و به كم حميتى و بى غيرتى متهم خواهد شد. اگر زن علاوه بر ناشايستگى زيبا هم باشد، گرفتارى بيشتر و سخت تر خواهد شد، زيرا براى شوهر جدا شدن از او دشوار مى شود و نمى تواند از او دل بكند و نمى تواند خطرى كه او را تهديد مى كند تحمل كند و همچون مردى خواهد بود كه خدمت رسول خدا (ص ) آمد، عرض كرد: (( يا رسول اللّه ! من زنى دارم كه دست هيچ كسى را رد نمى كند. رسول خدا (ص ) فرمود: طلاقش بده : عرض كرد: او را دوست مى دارم . فرمود: نگه دارش .)) (۳۰۷) اين كه پيامبر (ص ) دستور داده است تا آن زن را نگه دارد به اين سبب بوده كه مبادا اگر او را طلاق دهد، خود نيز به دنبال آن زن برود و او نيز به فساد مبتلا شود. اين است كه ادامه همسرى او را با دل تنگى اش ‍ سزاوارتر براى دفع فساد ديده است و هرگاه زن با فساد دينى خود باعث از بين رفتن مال شوهر شود همواره زندگى همسرش را تيره خواهد كرد؛ و اگر شوهر در برابر خلاف او خاموش باشد و اعتراض نكند، شريك جرم و مخالف اين آيه شريفه خواهد بود:

(( قوا انفكسم و اهليكم نارا )) . (۳۰۸) و اگر اعتراض كند و با او بستيزد و مانع شود؛ زندگى اش تلخ مى شود، از اين رو پيامبر (ص ) بيشتر بر ازدواج با زن ديندار تاءكيد مى كند و مى فرمايد: (( با زن ، به خاطر مال ، جمال ، فاميل و دينش ازدواج مى كنند تو فقط با ديندار ازدواج كن .)) (۳۰۹)

در حديث ديگرى گويد:

(( هركس با زنى به خاطر مال و زيبايى اش ازدواج كند، از مال و زيبايى او محروم خواهد بود و هر كه با زنى به خاطر ديندارى اش ازدواج كند، خداوند مال و جمال او را نصيب وى گرداند.)) (۳۱۰)

پيامبر (ص ) فرمود: (( زنى را به خاطر زيبايى اش تزويج نكنيد، زيرا شايد زيبايى او باعث هلاكت او شود، و به خاطر مالش تزويج نكنيد كه شايد باعث سركشى او گردد، بلكه زن را به خاطر دينش به همسرى بگيريد)) (۳۱۱)؛ و تنها از اين جهت بيشتر بر ديانت زن تاءكيد فرموده است كه چنان زنى به ديندارى مرد كمك مى كند. اما اگر زن ديندار نباشد خود از دين روگردان است و باعث نابسامانى دين همسر نيز مى شود.

۲ - خوشخويى كه خود اصل مهمى است در كسب فراغت و كمك به ديانت شخص ؛ زيرا اگر زن سليطه و بد زبان و بدخو و ناسپاس باشد، زيانش بيشتر از سودش خواهد بود و تحمل بد زبانى زنان از موارد امتحان اولياى خداست . يكى از عربها مى گويد: با شش زن ازدواج نكن : زنى كه زياد مى نالد؛ زنى كه زياد منت مى گذارد؛ زنى كه به مرد ديگرى تمايل پيدا مى كند؛ زنى كه به هر چيزى خيره مى شود آن را مى خواهد؛ زنى كه زياد آرايش مى كند؛ و زنى كه به ديگران دهن كجى مى كند و پرحرف است .

اما (( انانه )) زنى است كه زياد ناله و شكوه دارد و هر ساعت سرش را مى بندد؛ بنابراين در ازدواج با زنى كه زياد مريض شود و يا خود را به مريضى بزند خيرى نيست .

و (( منانه )) زنى است كه بر سر شوهرش منت مى گذارد و مى گويد: به خاطر تو چنين و چنان كردم .

(( حنانه )) زنى است كه به همسر قبلى و يا بچه هايى كه از شوهر قبلى اش دارد علاقه زياد نشان دهد؛ از چنين زنى نيز بايد اجتناب كرد.

و (( حداقه )) زنى است كه به هر چشم مى دوزد و هوس آن مى كند و شوهرش را وامى دارد كه آن را بخرد.

(( براقه )) احتمال دو معنى دارد: يكى زنى كه سراسر روز به آرايش و زينت سر و صورتش مى پردازد تا صورتش درخشندگى مصنوعى داشته باشد؛ ديگر زنى كه از خوردن غذا قهر مى كند و به تنهايى غذا مى خورد و در هر چيزى سهم خودش را جدا مى كند. براقه لغت مردم يمن است كه مى گويند: (( برقت المراءة و برق الصبى الطعام )) ؛ وقتى كه موقع غذا خوردن قهر كنند.

و (( شداقه )) زن پر حرف است كه بى مهابا حرف مى زند و به ديگران دهن كجى مى كند. و مربوط به اين است سخن پيامبر (ص ) كه مى فرمايد: (( خداوند افراد ياوه گوى پرحرف را دشمن مى دارد.)) (۳۱۲)

آورده اند كه جهانگردى از قبيله ازد به حضرت الياس (ع ) در ضمن سير و گردشش ‍ برخورد كرد. الياس (ع ) او را به ازدواج امر و از مجرد زيستن نهى كرد، سپس فرمود: با چهار دسته از زنان ازدواج نكن ، مختلعه ، مباريه ، عاهره و ناشزه . اما مختلعه زنى است كه هر ساعت بى دليل طلاق مى خواهد؛ مباريه زنى است كه به ديگران فخر فروشى و به وسايل دنيايى افتخار مى كند؛ عاهره زن فاسقى است كه دوست و رفيق براى خود دارد؛ خداى تعالى فرموده است : (( و لا متخذات اخدان )) (۳۱۳)؛ و ناشزه زنى است كه در رفتار و گفتار نسبت به همسرش برترى مى جويد كه از مصدر نشز به معنى زمين بلند گرفته شده است .

على (ع ) مى فرمود: (( بدترين خصلتهاى مرد، بهترين خصلتهاى زنان است و آنها عبارتند از: بخل ، كبر و ترس ، زيرا زن اگر بخيل باشد مال خود و همسرش را نگاه مى دارد و اگر متكبر باشد، حاضر نمى شود با كسى سخن نرم و شائبه دار بزند و اگر ترسو باشد از همه چيز بيمناك بوده و از خانه اش بيرون نمى رود و از رفتن به جايى كه در معرض تهمت باشد به خاطر ترس از شوهرش پرهيز مى كند.))

مى گويم :

در كتاب كافى از ابراهيم كرخى نقل شده كه مى گويد: خدمت امام صادق (ع ) عرض ‍ كردم : همسرم از دنيا رفته است در حالى كه اختلاقش با من سازگار بود و تصميم دارم ازدواج كنم . امام (ع ) فرمود: (( ببين به چه كسى علاقمندى و چه كسى را شريك مال و محرم دين و اسرارت قرار مى دهى . پس اگر ناچار به انتخاب همسرى ، با دوشيزه اى ازدواج كن كه به نيكى و حسن خلق منسوب باشد و بدان كه زنان ، آن چنانند كه اين شاعر گفته است :

بدان كه زنان به گونه هاى مختلف آفريده شده اند: بعضى از زنان ، غنيمت و برخى ، موجب خسارت و زيانند. بعضى چون هلال ماهند. وقتى كه براى همسرشان تجلى مى كنند و بعضى نيز ظلمت و تاريكى محضند، هر كس به زن خوبى دست يابد، سعادتمند است و هر كس از آن محروم باشد نمى تواند انتقام بگيرد.

آنان سه نوع اند: زنى كه اولادآور و مهربان است ، همسرش را در برابر مشكلات روزگار و در امور دنيا و آخرتش يارى مى كند، نه آن كه زمانه را در برابر شوهرش ‍ يارى كند؛ زنى كه نه اولادآور است و نه جمال و اخلاق دارد و نه شوهرش را در كار خير يارى مى كند؛ و زنى كه اهل سر و صدا و پر رفت و آمد و عيبجوست ، زياد را اندك مى شمرد و اندك را نمى پذيرد.)) (۳۱۴)

از ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - نقل شده كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرمود: زنان چهار دسته اند: جامع مجمع ، ربيع مربع ، خرقاء مقمع و غل قمل .)) (۳۱۵)

در تفسير اين حديث گفته اند: جامع مجمع يعنى پرخير، عفيف و شوهردار؛ ربيع و مربع زنى كه يك بچه در بغل و يكى هم در شكم دارد؛ خرقاء مقمع - و به روايتى كرب مقمع يعنى زنى كه با شوهرش بدخويى كند و غل مقمع ، يعنى زنى كه نزد شوهرش مانند پاى بندى از پوست است كه شپش در آن افتاده و آن را خورده باشد و نتواند هيچ چيز را از خود بر حذر دارد كه اين جمله ضرب المثلى است عربى .(۳۱۶)

از ابوحمزه نقل كرده اند كه مى گويد: از جابر بن عبداللّه شنيدم كه مى گفت : خدمت پيامبر (ص ) بوديم ، فرمود: (( بهترين زنان شما، زنى است كه اولادآور، مهربان و پاكدامن ، در ميان فاميل محترم و در برابر همسرش افتاده و فروتن ، نزد شوهر بى حجاب و در برابر ديگران پوشيده باشد؛ زنى كه از همسرش حرف شنوايى دارد و مطيع فرمان اوست ؛ در هنگام خلوت با او در اختيار اوست و بمانند اظهار اشتياق مرد، او اظهار نمى كند. آيا شما را از بدترين زنانتان آگاه نسازم ، زنى كه در بين خانواده اش ذليل و در برابر شوهرش بزرگمنش ، نازا و كينه توز است ؛ زنى كه از كار زشت پرهيز ندارد؛ به هنگام نبودن شوهر بى حجاب و در حضور او در حجاب است ؛ به حرف شوهر گوش نمى دهد و فرمان او را نمى برد و هنگامى كه همسرش با او خلوت كند از خواسته او سر باز زند چنان كه مركب ناهموار از سوار شدن سرباز زند و هيچ عذرى را از شوهر پذيرا نباشد و هيچ گناهى را بر او نبخشد.)) (۳۱۷)

از ابوعبداللّه (ع ) است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : بهترين زنان شما زنى است كه پاكدامن و در عين حال شهوت انگيز باشد.)) (۳۱۸)

از ابوالحسن الرضا (ع ) نقل كرده اند: (( اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: بهترين زنان شما خمس است . عرض كردند: يا اميرالمؤ منين ! خمس چگونه زنى است ؟ فرمود: زنى كه متواضع ، نرمخو و مطيع شوهر است ؛ موقعى كه همسرش خشمگين شود، از چشم او دور نشود تا وقتى كه او خشنود شود و در وقتى كه شوهرش بيرون منزل است در نبودن او، حرمت او را حفظ كند كه چنين زنى از جمله كارگزاران خداست كارگزار الهى از رحمت خدا نااميد نمى شود.)) (۳۱۹)

از ابوعبداللّه (ع ) است كه فرمود: (( بهترين زنان شما زنى است كه خوشبو و آشپز خوبى باشد؛ زنى كه اگر بخشش كند در راه خير بخشش كند و اگر چيزى ندهد باز هم درست عمل كرده است . چنين زنى كارگزارى از كارگزاران خداست و كارگزار الهى از رحمت او نااميد نمى باشد.)) (۳۲۰)

و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( همانا بهترين زنان زنى است كه به هنگام خلوت با همسرش پوشش حيا را به دور افكند و چون با ديگران باشد سپر حيا را در پوشد.)) (۳۲۱)

از پيامبر (ص ) نقل شده است كه فرمود: (( بدترين زنان شما زن نازاى آلوده ، لجباز سركشى است كه در ميان فاميلش زبون و در نزد خود بزرگمنش ، در برابر شوهرش ‍ عفيف و در برابر ديگران بى عفت باشد.)) (۳۲۲)

از امام صادق (ع ) روايت است كه فرمود: (( از جمله دعاهاى پيامبر (ص ) اين بود:

خدايا به تو پناه مى برم از دست زنى كه پيش از وقت پيرى مرا پير كند.)) (۳۲۳)

غزالى گويد :

۳ - زيبايى كه خود مطلوب و قابل توجه است ، زيرا كه بدان وسيله مرد از گرايش به ديگران محفوظ مى ماند، چه آن كه بيشتر اوقات مرد به زن بدريخت بسنده نمى كند، چگونه اكتفا كند در صورتى كنه غالبا خوشخويى با زيبايى همراه است . اما آنچه ما درباره ديندارى تاءكيد كرديم و گفتيم كه با زن نبايد براى زيبايى اش ازدواج كرد، مانع از رعايت زيبايى نيست ، بلكه آن مطلب منع از ازدواجى است كه تنها به خاطر زيبايى زن با وجود فساد دينى اش باشد، زيرا بيشتر اوقات زيبايى تنها انگيزه ازدواج مى شود و موضوع ديندارى را بى اهميت مى سازد و دليل بر توجه به معناى زيبايى آن است كه غالبا انس و محبت بدان وسيله فراهم مى آيد و شرع مقدس نيز نسبت به رعايت عوامل انس و الفت دعوت كرده و به همين خاطر است كه ديدن زن ، پيش از عقد استحباب دارد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( هرگاه محبت زنى را خداوند به دل فردى از شما انداخت ، بايد صورت آن زن را ببيند كه اين ديدن براى الفت مابين آنها بهتر است .)) (۳۲۴)؛ يعنى از اين كه روبرو شدن دو طرف باعث انس و الفت مى گردد. در اين حديث كلمه (( (( يؤ دم )) )) از ادمه به معنى پوست باطن در برابر بشره كه به معنى پوست ظاهر است ، براى مبالغه بيشتر در انس گرفتن آمده است .

پيامبر (ص ) فرمود: (( براستى كه در چشمان انصار چيزى است ؛ پس هرگاه كسى از شما خواست با زنان ايشان ازدواج كند بايد به ايشان نگاه كند.)) (۳۲۵) بعضى گفته اند: دو چشمان ايشان ضعفى بوده است ، و بعضى گفته اند: چشمان آنها ريز بوده است .

بعضى از پرهيزگاران دخترانشان را به ازدواج كسى در نمى آورند مگر پس از ديدن طرف ؛ به سبب آن كه مبادا فريب بخورد. اعمش مى گويد: هر ازدواجى كه بدون ديدار باشد سرانجامش غم و گرفتارى است . بديهى است كه در نگاه كردن و ديدن ، خلق و خو و ديانت و ثروت را نمى توان ديد بلكه از زشتى و زيبايى مى توان اطلاع يافت و فريب خوردن هم در مورد جمال ممكن است و هم در مورد اخلاق . بنابراين مستحب است فريب خوردن درباره جمال را با ديدن و درباره خلق و خو را با وصف و تحقيق از اوصاف طرف از بين ببرند؛ و بايد، اين كار پيش از ازدواج صورت پذيرد و اوصاف طرف را از كسى بپرسد كه بصير، راستگو و از ظاهر و باطن وى با خبر است و طرفدار او نباشد تا در تعريف از او زياده روى كند و نسبت به او حسد هم نداشته باشد تا كوتاهى كند زيرا طبيعت آدميان در مقدمات ازدواج و توصيف زنان مورد نكاح به افراط و تفريط مايل است و كمتر كسى پيدا مى شود كه در آن باره راست بگويد و به حقيقت و اعتدال اكتفا كند، بلكه بيشتر بر فريب و خلاف واقع استوار است . بنابراين براى كسى كه مى ترسد به جاى همسرش دل در گرو ديگران داشته باشد، احتياط مهم است . اما كسى كه از همسر داشتن تنها اجراى سنت و يا داشتن فرزند و يا اداره منزل را مى خواهد، اگر به زيبايى زن بى توجه باشد، به پارسايى نزديكتر است ، زيرا زيبايى تا حدى مربوط به دنياست ، هر چند كه در حق بعضى از اشخاص پشتوانه دينى مى باشد.

ابوسليمان دارانى مى گويد: يكى از نشانه هاى پارسايى در دنيا ازدواج با دختر يتيم است . زيرا به سبب غذا و لباسى كه به او مى دهد، اجر مى برد و از طرفى چون چنين زنى به اندك چيزى قناعت مى كند، كم خرج است ؛ در صورتى كه اگر با دختر مردمان دنيادار ازدواج كند، چنين دخترى خواسته هاى خودش را بر او تحميل مى كند و مى گويد: چنين لباس و چنان غذا را برايم فراهم كن . البته اين روش كسانى است كه به قصد تمتع ازدواج نكنند، اما كسانى كه تا كامجويى نكنند نسبت به دينشان ايمن نيستند، بايد به سراغ جمال و زيبايى بروند، زيرا كاميابى به وسيله مباح دژى براى دين آدمى است .

بعضى گفته اند: هرگاه زن ، زيبا، خوشخوى ، چشم و موى سياه ، فراخ چشم ، سفيد رنگ ، دوستدار همسر و به غير همسر خود بى اعتنا باشد، به صورت حورالعين است ، زيرا خداى تعالى در توصيف زنان بهشت ، همين اوصاف را آورده و مى فرمايد: (( عروبا اترابا )) (۳۲۶)، (( (( عروبة )) )) يعنى زنى كه عاشق همسر خويش و علاقمند به آميزش با اوست و تمام لذتش به وسيله او حاصل مى شود، و حوراء يعنى سفيد (مؤ نث است ) و حور به معناى سفيد (براى مذكر). معناى ديگر (( (( حوراء)) )) ، چشمى كه بشدت سفيد است و مويى كه بشدت سياه باشد؛ عيناء يعنى زنى درشت چشم .

پيامبر (ص ) فرمود: (( بهترين زنان شما زنى است كه هرگاه همسرش به او نگاه كند باعث خوشحالى او شود و هرگاه دستورى دهد، اطاعت كند و اگر به جايى رود پشت سر او خود و مال شوهر را حفظ كند.)) (۳۲۷)؛ البته موقعى كه زن دوستدار همسر باشد، شوهر با نگاه كردن به او شادمان مى شود.

۴ - زنى كه مهرش سبك باشد، رسول خدا (ص ) فرموده : (( بهترين زنان شما زنى است كه از همه زيباتر و از همه مهرش كمتر باشد.)) (۳۲۸) پيامبر خدا (ص ) براى بعضى از زنان خود ده درهم مهريه قرار داد و نيز وسايل خانه اش كه يك آسياى دستى و يك كوزه و بالشى از چرم بود و داخل بالش از ليف خرما پر شده بود؛ براى يكى از زنانش دو پيمانه جو و براى ديگرى دو پيمانه خرما و دو پيمانه آرد سبوس ‍ گرفته ، وليمه داد. در صورتى كه اگر زياد بودند مهريه زنان ، يك ارزش بود، پيامبر خدا ۰ص ) پيش از ديگران اين كار را كرده بود. در خبر است : (( از بركات زن آن است كه زود ازدواج كند و زود صاحب فرزند شود و مهرش كم باشد.)) (۳۲۹)

رسول خدا (ص ) فرمود: (( با بركت ترين زنان آن زنى است كه كمترين مهريه را داشته باشد.)) (۳۳۰)

مى گويم :

مهر السنه پانصد درهم است .

در كافى با اسناد صحيح به نقل از ابى عبداللّه - امام صادق (ع ) - آمده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) براى همسرانش دوازده اوقيه و نشّى تعيين كرد، هر اوقيه چهل درهم و هر نشّى نصف اوقيه يعنى بيست درهم است . كه مجموع آن پانصد درهم مى شود. پرسيدند با همين واحدهاى وزنى كه ما داريم ؟ فرمود: آرى با همين واحدهاى وزن .)) (۳۳۱)

و نيز به اسناد خود از امام باقر (ع ) نقل كرده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) مهر هيچ كدام از دختران خود را بيش از دوازده اوقيه و يك نشّ قرار نداد و هيچ يك از زنان خود را نيز به بيش از دوازده اوقيه و يك نشّ تزويج نكرد (اضافه كرد:) اوقيه چهل درهم و هر نشّى بيست درهم است .)) (۳۳۲)

و به اسناد خود از حسين بن خالد نقل كرده ، مى گويد: (( از ابوالحسن (ع ) راجع به مهر السنه پرسيدم كه چگونه پانصد درهم مى شود؟ فرمود: خداى تعالى بر خود واجب كرده است كه كه هيچ مؤ منى نيست كه صد مرتبه (( اللّه اكبر )) و صد مرتبه (( سبحان اللّه )) ، و صد مرتبه (( الحمدللّه )) و صد مرتبه (( لا اله الا اللّه )) و صد مرتبه (( اللهم صل على محمّد و آل محمّد )) بگويد و بعد بگويد: بار خدايا از حورالعين به همسرى من درآور! مگر اين كه ، خداوند از حورالعين به همسرى او درآورده و مهريه او را اين مبلغ قرار دهد. سپس خداوند به پيامبرش (ص ) وحى فرمود كه مهر السنه زنان مؤ منه را پانصد درهم قرار دهد و رسول خدا (ص ) نيز چنين كرد؛ و هر مؤ منى كه دختر برادر مؤ منش را خواستگارى كند و بگويد: پانصد درهم مهر اوست و او موافقت با تزويج وى نكند، در حقيقت او را عاق كرده است و او سزاوار است كه خداى تعالى از حوريان به همسرش ‍ درآورد.)) (۳۳۳)

از آن حضرت منقول است كه فرمود: (( مهريه همان است كه مردم توافق كنند و يا دوازده اوقيه و يك نشّ و يا پانصد درهم است .)) (۳۳۴)

از آن حضرت است كه فرمود: (( على (ع ) وقتى با فاطمه ازدواج كرد، مهريه اش را يك جامه ساده و يك پيراهن و يك فرش از پوست گوسفند قرار داد.)) (۳۳۵)

از ابوجعفر (ع ) روايت شده است كه فرمود: (( مهريه حضرت فاطمه (ع ) يك جامه ساده و چادر پشمى سياه و يك زره حطمى بود و فرش ايشان از پوست گوسفند بود كه آن را روى زمين مى انداختند و فرش مى كردند و هم روى آن مى خوابيدند، درود خدا بر ايشان باد.)) (۳۳۶)

در روايت ديگرى آمده است : (( پيراهن حطمى معادل سى درهم است .)) (۳۳۷)

غزالى گويد :

(( همان طورى كه زياده روى در مهر از طرف زن كراهت دارد، از طرف شوهر نيز پرسش از ثروت زن ، كراهت دارد. بنابراين سزاوار نيست كه به طمع مال با زنى ازدواج كند و اگر چيزى از طرف شوهر هديه دادند بر خانواده زن لازم نيست در برابر آن بيشتر بدهند و همچنين اگر از طرف زن ، به شوهر هديه اى دادند، باز همين طور. بنابراين نيت درخواست بيشتر نيت فاسدى است ، اما هديه دادن دو طرف به يكديگر عملى مستحب و باعث محبت است .

رسول خدا (ص ) فرمود: (( به يكديگر هديه دهيد، تا ميان شما محبت ايجاد شود.)) (۳۳۸) اما افزون طلبى در اين آيه شريفه آمده است : (( و لا تمنن تستكثر )) (۳۳۹). يعنى به كسى چيزى مده براى اين كه بيشتر از آن را بطلبى ، و نيز در اين آيه : (( و ما آتيتم من ربا ليربو فى اموال الناس فلا يربو عنداللّه . )) (۳۴۰) زيرا ربا يعنى فزونى و به طور اجمال شامل هر نوع افزون طلبى است هر چند كه در اموال ربوى هم نباشد. پس تمام اينها در ازدواج كراهت دارد و بدعت است و نظير تجارت و قمار مى باشد و با هدفهاى ازدواج منافات دارد.

۵ - زن ، اولادآور باشد. بنابراين اگر به نازايى معروف است نبايد با او ازدواج كرد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( به شما توصيه مى كنم با زنان اولادآور مهربان ازدواج كنيد.)) (۳۴۱)؛ و اگر همسر نداشته و كسى خبر از عقيم بودنش ندارد بايد تندرستى و جوانى اش مورد توجه قرار گيرد، زيرا زن با وجود اين دو صفت غالبا اولادآور است .

۶ - باكره باشد. پيامبر (ص ) به جابر كه با زن غيره باكره ازدواج كرده بود، فرمود: (( چرا با زن باكره ازدواج نكردى تا او با تو، و تو با او ملاعبه كنى .)) (۳۴۲)

باكره بودن سه فايده دارد:

اول ، آن كه همسرش را دوست دارد و با او انس مى گيرد كه اين خود در معناى مودت مؤ ثر است . پيامبر (ص ) فرمود: (( با زن مهربان ازدواج كنيد.)) و طبيعت آدميان بر انس با نخستين كسى كه الفت مى گيرد سرشته شده است و اما زنى كه مردان را آزموده و با حالات سر و كار داشته است چه بسا به بعضى از اوصافى كه مخالف با ميل اوست راضى نباشد و باعث خشم شوهر گردد.

دوم ، آن است كه باعث كمال دوستى مرد نسبت به همسرش مى گردد، زيرا طبع مرد از زنى كه شخص ديگرى با او تماس گرفته به نحوى متنفر است و هر وقت اين مطلب را به خاطر بياورد بر طبعش سنگينى مى كند و بعضى طبيعتها در اين مورد حساسيت بيشترى دارند.

سوم ، به همسر قبلى دلبستگى ندارد، در صورتى كه معمولا علاقه شديد در مورد نخستين دوست صورت مى گيرد.

۷ - زن بايد نسيبه ، يعنى از خانواده خير و صلاح باشد، زيرا چنين خانواده اى دختران و پسران خود را با ادب تربيت مى كند و اگر خانواده با ادب نباشد نمى تواند فرزند را خوب تربيت كند و با ادب بار آورد. از اين رو، رسول خدا (ص ) فرمود: (( بپرهيزيد از خضراء دمن ، پرسيدند: يا رسول اللّه ! خضراء دمن چيست ؟ فرمود: زن زيبايى كه از رويشگاه (خانواده ) بد، باشد.)) (۳۴۳)

و نيز فرمود: (( براى نطفه هايتان (همسرى ) گزينش كنيد، زيرا رگ و ريشه ها نقش ‍ دارند)) (۳۴۴)؛ و بعضى به جاى (( دساس )) كلمه (( نزاع )) آورده اند، يعنى داراى گرايش مختلف و رغبت خاص .

۸ - زن از خويشاوندان نزديك نباشد، زيرا كه قرابت زياد باعث كم شدن ميل و شهوت مى شود. پيامبر (ص ) فرمود: (( با خويشاوندان نزديك ازدواج نكنيد كه فرزند ضعيف و لاغر به دنيا مى آيد.)) (۳۴۵) ناتوانى فرزند به خاطر آن است كه خويشاوندى در كم كردن شهوت تاءثير دارد، زيرا شهوت از قوه احساس به وسيله نگاه كردن و تماس گرفتن برانگيخته مى شود و احساس نيز به وسيله امر شگفت و تازه تقويت مى شود، اما چيزى كه مدتى در ديدگاه انسان بوده باعث مى شود تا حس آدمى از ادراك كامل آن ناتوان گشته و كمتر تحت تاءثير آن قرار گيرد و در نتيجه ميل و كشش به آن برانگيخته نشود.

اين بود خصلتهاى قابل توجه در زنان و نيز بر ولى دختر واجب است تا درباره ويژگيهاى مردان دقت كند و به خاطر دخترش مواظب باشد تا مبادا او را به همسرى مردان بد خو، يا بد قيافه ، يا سست ايمان ، يا مردى كه در حق وى كوتاهى كند و يا از نظر خانوادگى همطراز او نباشد، درآورد.

پيامبر (ص ) فرمود: ازدواج نوعى بردگى است ، پس بايد هركسى توجه كند كه دخترش را در چه خانواده اى قرار مى دهد.)) (۳۴۶)؛ و درباره حق زن جانب احتياط را بايد گرفت ، زيرا زن با ازدواج كردن حالت وابستگى پيدا مى كند و راه نجات هم ندارد. بنابراين شوهر در هر حال مى تواند او را طلاق دهد (ولى از ناحيه زن چنين نيست ؛) حال اگر ولى دخترى فرزند خودش را به ستمگر، يا فاسق و يا بدعت گذار و يا ميگسارى تزويج كند، نسبت به دين خود جنايت كرده و به خاطر قطع رحم كه به وسيله انتخاب و گزينش نادرست مرتكب شده ، خود را در معرض خشم خدا قرار داده است . پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس دخترش را به همسرى مرد تبهكارى درآورد به يقين قطع رحم كرده است .)) (۳۴۷)

باب سوم : در آداب معاشرت و آنچه در دوام ازدواج دخالت دارد و زن و مردبايد مراعاتكنند

اما شوهر :

بايد در دوازده مورد اعتدال و ادب را رعايت كند:

۱ - وليمه

۲ - معاشرت

۳ - شوخى

۴ - سياست

۵ - غيرت

۶ - هزينه

۷ - تعليم

۸ - تقسيم

۹ - ادب كردن زن نافرمان

۱۰ - آميزش

۱۱ - زايمان

۱۲ - جدايى به وسيله طلاق .

اول ، وليمه :

وليمه مستحب است : (( رسول خدا (ص ) بر چهره عبدالرحمن بن عوف اثر زردى مشاهده فرمود: پرسيد: اين زردى چيست ؟ عرض كرد: با زنى ازدواج كردم در برابر وزن هسته خرمايى از طلا؛ رسول خدا (ص ) فرمود: خداوند مبارك كند، وليمه بده ، هر چند به گوشت گوسفندى باشد.)) (۳۴۸) رسول خدا (ص ) در ازدواج با صفيه ، با شربت و خرما وليمه داد.)) (۳۴۹)

پيامبر (ص ) فرمود: (( غذا دادن در روز اول عروسى حق و روز دوم سنت است اما روز سوم سمعه (۳۵۰) مى باشد و هر كه منظورش سمعه باشد، خداوند او را به هدفش ‍ كه همان سمعه است برساند.)) (۳۵۱) اين حديث را به صورت مرفوع كسى جز زياد بن عبداللّه نقل نكرده و آن حديث غريبى است .))

مى گويم :

در كتاب كافى از قول يكى از راويان شيعه نقل شده كه مى گويد:

(( حضرت ابوالحسن ، موسى بن جعفر (ع ) براى يكى از فرزندانش وليمه داد؛ سه روز به تمام مردم مدينه در مساجد و ميان كوچه ها با كاسه هاى بزرگ فالوده داد بعضى از مردم مدينه راجع به اين كار عيبجويى كردند، به اطلاع آن حضرت رسيد، فرمود: (( خداوند به هيچ پيامبرى از پيامبران خود چيزى نداده مگر اين كه به حضرت محمّد (ص ) نظير آن را داده ، علاوه بر آن ، آنچه به آنها نداده بود نيز به وى مرحمت كرد، به سليمان (ع ) فرمود: (( هذا عطاؤ نا فامنن او امسك بغير حساب )) .)) (۳۵۲) و به حضرت محمّد (ص ) فرمود: (( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهيكم فانتهوا)) )) (۳۵۳) و (۳۵۴)

از ابوعبداللّه - امام صادق (ع ) - نقل شده است ، فرمود: (( دعوت به مهمانى جز در چهار مورد، پسنديده نيست : عروسى ، مولود تازه ، از سفر برگشتن و ختنه كردن كودك .))

و از آن حضرت است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) فرموده است : وليمه در چهار چيز است : عروسى ، كسى مولودى را عقيقه كند و طعام دهد، ختنه كردن پسر بچه و هنگامى كه كسى از سفر برمى گردد، دوستانش را دعوت كند.)) (۳۵۵) در روايت ديگرى آمده است : (( و يا در ساختن خانه و نظاير آن .)) (۳۵۶)

از ابوابراهيم - حضرت موسى بن جعفر (ع ) - نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) از خوردن وليمه اى كه منحصر به ثروتمندان باشد و مستمندان دعوت نشوند، منع كرده است .)) (۳۵۷)

از معاوية بن عمار روايت شده است : (( مردى خدمت امام صادق (ع ) عرض كرد، من از غذاى عروسى بويى استشمام مى كنم كه غذاهاى ديگر آن بوى را ندارند؟ امام (ع ) در پاسخ فرمود: (( هيچ عروسى نيست كه بچه شتر و يا گاو و گوسفندى را سر ببرند، مگر اين كه خداوند فرشته اى را با قيراطى از مشك بهشتى مى فرستد تا آن را به غذاى ايشان مخلوط كند، پس آن بو از آن مشك به مشام مى رسد.)) (۳۵۸)

غزالى گويد :

(( مستحب است تبريك بگويند؛ هركه بر تازه داماد وارد شود بگويد:

خداوند براى تو و بر تو مبارك كند و شما دو نفر را به خير و نيكى برساند. و مستحب است كه ازدواج آشكارا صورت گيرد، پيامبر (ص ) فرمود: (( فرق بين نكاح حلال و حرام به اين است كه در حلال دف و آواز در كار است .)) (۳۵۹)

دوم ، خوشرفتارى با زنان و از باب ترحم به ايشان - به دليل نارسا بودن عقل آنها - اذيت و آزار ايشان را تحمل كردن ؛ خداى تعالى فرموده است : (( (( و عاشروهن بالمعروف )) )) (۳۶۰). درباره بزرگداشت حقوق زنان مى فرمايد: (( و اخذن منكم ميثاقا غليظا )) (۳۶۱). و نيز فرموده است : (( والصاحب بالجنب )) (۳۶۲)، بعضى گفته اند؛ مقصود زن انسان است . و آخرين چيزى كه رسول خدا (ص ) درباره آن سفارش كرده ، سه چيز است كه درباره آنها سخن مى گفت تا زبان مباركش ‍ بند آمد و كلامش شنيده نشد، مى فرمود:

(( نماز، نماز! و مبادا درباره بردگانتان تكليف طاقت فرسا بكنيد، خدا را، خدا را درباره زنان ، كه ايشان در دست شما اسيرند و آنها را با پيمان الهى گرفته ايد و با كلمه الهى آميزش با ايشان را بر خود حلال كرده ايد.))

(۳۶۳) پيامبر (ص ) فرمود: (( هركس با بداخلاقى زنش بسازد خدا به اندازه اجر و ثواب ايوب كه در گرفتارى صبر كرد و به او مرحمت كند و هر زنى كه بد اخلاقى شوهرش ‍ را تحمل كند خداوند به او ثوابى مانند ثواب آسيه همسر فرعون بدهد.)) (۳۶۴)

بدان كه خوشرفتارى با زن تنها آن نيست كه به او آزار نرسانند، بلكه اذيت و آزار او را تحمل كنند. و موقعى سبك عقلى و خشم او شكيبا باشند.

انس مى گويد: (( رسول خدا (ص ) از همه كس به زنان و كودكان مهربان تر بود.)) (۳۶۵)

سوم ، علاوه بر تحمل آزار زن ، با او بيشتر خوشرفتارى و مهربانى كند كه اين قبيل رفتار باعث دلشادى زنان مى شود؛ رسول خدا (ص ) با زنان خود در رفتار و اخلاق در خور فهم و عقل آنان ، با آنها برخورد مى كرد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( از همه مؤ منان آن كس ايمانش كامل تر است كه با خانواده اش ‍ خوشخوتر و مهربان تر باشد.)) (۳۶۶)

پيامبر (ص ) فرمود: (( بهترين شما كسى است كه به زنانش بيشتر نيكى كند و من از همه شما با زنانم خوشرفتارترم .)) (۳۶۷)

عمر با وجود خشونتش مى گويد: سزاوار است كه مرد در خانواده مانند كودكى باشد، اما وقتى كه از شخصيت او جستجو كنند مردانگى بيابند. لقمان مى گفت : شايسته است كه خردمند در ميان خانواده اش چون كودكى باشد، اما وقتى كه بين مردم مى آيد، مردم و مردانه باشد. در خبر آمده است : (( همانا خداى تعالى جعظرى جواظ را دشمن مى دارد.)) (۳۶۸) بعضى گفته اند مقصود كسى است كه بر خانواده سختگير و در ذات خود متكبر است ، و يكى از كسانى است كه در آيه مباركه آمده است : (( عتل بعد ذالك زنيم )) (۳۶۹) بعضى گفته اند: عتل يعنى كسى كه نسبت به خانواده اش تند زبان و سخت دل باشد

پيامبر (ص ) به جابر فرمود: (( چرا با دوشيزه اى ازدواج نكردى تا تو با او و او با تو ملاعبه كند.)) (۳۷۰)

زن باديه نشينى همسرش را كه از دنيا رفته بود، توصيف مى كرد و مى گفت : به خدا سوگند وقتى كه خانه مى آمد خندان و در خارج منزل كم حرف و خاموش بود، هر چه مى يافت مى خورد و اگر چيزى نداشت از كسى درخواست نمى كرد.

چهارم اين كه شوخى و خوشخويى و موافقت با خواسته هاى زنش را تا آن جا گسترش ندهد كه باعث فساد اخلاق همسرش شود و به طور كلى شكوه و ابهتش را در نزد او از دست بدهد؛ بلكه در اين باره اعتدال را رعايت كند و آنجا كه خلاف شرعى ببيند نبايد هيبت و شدت خود را از دست بدهد و نبايد راه كمك به كارهاى ناپسند را به روى او بگشايد، بلكه هرگاه خلاف شرع و خلاف مروتى را از او ديد اعتراض كند و خشمگين شود. پيامبر (ص ) فرمود: مرده باد كسى كه بنده زنش ‍ باشد.)) (۳۷۱) پيامبر (ص ) بدان سبب اين جمله را فرموده است كه مرد هرگاه در مورد خواسته هاى زن از او اطاعت كند در حقيقت او را پرستيده و خود به هلاكت افتاده است . خداى متعال را صاحب اختيار زن قرار داده در صورتى كه چنين مردى خودش را به دست خويش در اختياز زن گذاشته و درست قضيه را به عكس كرده و از شيطان پيروى كرده است ، زيرا خداوند به نقل از شيطان گفته : (( و لامرنهم فليغيرن خلق اللّه )) (۳۷۲)؛ چه آن كه حق مرد آن است كه متبوع باشد، نه تابع . خداى تعالى مردان را بالا دست زنان قرار داده و شوهر را آقا و سرور ناميده مى فرمايد: (( و اءلفيا سيدها لدى الباب )) (۳۷۳) حال اگر سيد و سرور مسخر شود، نعمت الهى را تبديل به كفران و ناسپاسى كرده است . هواى نفس زن همانند هواى نفس تو است ، اگر اندكى لجام نفس خويش را رها كنى بى اختيار، چون مركب سركشى ، تو را تا مسافت دورى ببرد و اگر لجام را مقدارى سست كنى چندين ذراع تو را بكشد، اما اگر لجام را آنجا كه بايد بكشى سخت در دست گيرى ، در اختيار تو خواهد بود.

آسمانها و زمين به عدالت پا بر جايند و هرچه از حد خود بگذرد به ضد خود مبدل شود؛ بنابراين سزاوار است كه آدمى در مخالفت و موافقت با همسرش راه اعتدال در پيش گيرد و در تمام اين موارد از حق پيروى كند تا از شر زنان در امان ماند، زيرا مكر ايشان بزرگ و شر ايشان فراگير است و خلق و خوى آنان معتدل نمى شود مگر با نوعى لطف و محبت آميخته با سياست .

از آن حضرت نقل است كه مى گويد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: اهل نجات از مردان كم و از زنان كمترند. عرض كردند: چرا يا رسول اللّه ؟ فرمود: زيرا زنان به هنگام خشم چون كافران و به هنگام خشنودى همانند مؤ منانند.)) (۳۷۴)

در حديث صحيح از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( در نزد رسول خدا (ص ) سخن از زنان به ميان آمد، فرمود: در كارهاى خوب از ايشان فرمان نبريد تا شما را به بدى فرمان ندهند؛ از زنان به خدا پناه ببريد و از خوبان ايشان نيز بر حذر باشيد.)) (۳۷۵)؛ و به همين مضمون از اميرالمؤ منين (ع ) نيز نقل شده است .(۳۷۶)

در كافى با سندى كه دارد، مى گويد: (( رسول خدا (ص ) فرمود: اطاعت زن باعث پشيمانى است .)) (۳۷۷)

از امام صادق (ع ) است كه فرمود: (( زنهار از مشورت با زنان ، زيرا در زنان ضعف ، عجز و سستى وجود دارد.)) (۳۷۸)

غزالى گويد :

(( در وصيت لقمان به پسرش آمده است : پسر عزيزم ! از زن بد بپرهيز زيرا زن بد، قبل از پيرى تو را پير مى كند، و از زنان بد بترس زيرا آنها تو را به نيكى دعوت نمى كنند و از زنان خوب نيز برحذر باش .))

پيامبر (ص ) فرمود: از سه معصيت بزرگ به خدا پناه ببريد - از جمله فرمود - زن بد، زيرا كه پيش از پيرى آدمى را پير مى كند، و در عبارت ديگر آمده است : (( اگر بر او وارد شوى دشنامت دهد و اگر از نزد او غايب شوى به تو خيانت كند.)) (۳۷۹)

پيامبر (ص ) به يكى از زنانش فرمود: (( شما همسران يوسف هستيد)) (۳۸۰)؛ يعنى اگر ابوبكر مانع از جلو افتادن شما در نماز شود بعضى از شما از حق به سمت هواى نفس متمايل خواهيد شد.

مى گويم :

اين حديث در اين باره وارد شده كه زنان پيامبر (ص ) در نماز در جلو ابوبكر مى ايستادند، نه آن كه ايشان را از نماز منع كند، همان طورى كه در كتاب (( ذكر الموت )) - ان شاء اللّه - بيان اين حديث خواهد آمد. غزالى به خاطر تصديق كسانى كه به پيامبر خدا (ص ) دروغ گفته و به او افترا زده اند اين حديث را از معناى اصلى اش منحرف كرده است .

غزالى گويد :

(( خداى متعال موقعى كه آنها راز پيامبر (ص ) را فاش كردند فرمود: (( ان تتوبا الى اللّه فقد صغت قلوبكما )) (۳۸۱)، يعنى دلهاى شما متمايل شده است .

رسول خدا (ص ) فرمود: (( قومى كه زمامدارشان زنى باشد رستگار نمى شوند.)) (۳۸۲)؛ بنابراين در وجود ايشان شر و ضعف است . علاج شر، سياست و خشونت و علاج ضعف ، مزاح و محبت است . پس پزشك حاذق كسى است كه به مقدار درد و متناسب با آن از عهده معالجه بر آيد. مرد با تجربه بايد نخست به اخلاق زن پى ببرد، سپس به اقتضاى حال وى آن گونه كه مصلحت است با او رفتار كند.

پنجم در غيرت نسبت به همسرش ميانه رو باشد؛ به اين ترتيب كه نه از مقدمات كارهايى كه عواقب بيمناكى دارند غافل بماند و نه زياد بد گمان و سخت گير و كنجكاو باشد (( كه رسول خدا (ص ) از تجسس اسرار زنان نهى فرموده )) ؛ به عبارت ديگر (( از سختگيرى با زنان منع كرده است .)) (۳۸۳)

رسول خدا (ص ) وقتى كه از مسافرت باز مى گشت ، پيش از ورود به مدينه ، فرمود:

(( شب هنگام بر زنان وارد نشويد. دو مرد بر خلاف دستور پيامبر به منزلشان رفتند و هر كدام چيزى ديدند كه از آن كراهت داشتند.)) (۳۸۴)

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( كراهت دارد كه مرد وقتى كه از سفر بر مى گردد شب هنگام ، تا صبح نشده بر خانواده اش وارد شود.)) (۳۸۵)

غزالى گويد :

(( در خبر مشهورى آمده است : زن همچون استخوان دنده است . اگر بخواهى آن را راست كنى مى شكند، پس در همان حالت كجى از آن استفاده كن .(۳۸۶) اين مطلب راجع به تهذيب اخلاق زن مى باشد.))

مى گويم :

اين حديث در كافى نيز به سندهاى متعدد نقل شده است .

(۳۸۷) غزالى گويد :

پيامبر (ص ) فرموده است : (( نوعى از غيرت وجود دارد كه باعث خشم خدا و رسول خدا مى شود و آن غيرت مرد نسبت به خانواده اش در جايى است كه هيچ زمينه شكى وجود ندارد.)) (۳۸۸) زيرا اين نوع غيرت برخاسته از بدگمانى است كه ما را از آن نهى كرده اند، خداى تعالى فرموده است : (( ان بعض الظن اثم )) (۳۸۹)

على (ع ) مى فرمايد: (( نسبت به خانواده ات زياد غيور مباش كه با بدگمانى ات او را متهم خواهى كرد.)) اما غيرت در جاى خود لازم و ضرورى است و از آن ستايش ‍ كرده اند. پيامبر (ص ) فرموده است : (( همانا خداوند غيور است و مؤ من نيز غيرتمند است و غيرت خدا آن است كه مبادا مرد مؤ من مرتكب محرمات الهى گردد.)) (۳۹۰)

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( خداوند تبارك و تعالى غيور است و غيرت را دوست مى دارد و به دليل غيور بودن خداست كه كارهاى زشت را چه آشكار و چه پنهان ، حرام كرده است .)) (۳۹۱)

از آن حضرت است كه فرمود: (( هرگاه مردى بى غيرت باشد دلش واژگون گردد.)) (۳۹۲)

امام صادق (ع ) مى گويد: (( اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: اى مردم عراق ! به من خبر دادند كه زنان شما در بين راه مزاحم مردان مى شوند، آيا خجالت نمى كشيد؟)) (۳۹۳)

در حديث ديگرى از اميرالمؤ منين (ع ) آمده است كه فرمود: (( آيا شرم نمى كنيد و بر سر غيرت نمى آييد در حالى كه زنان شما به بازار مى آيند و مزاحم افراد بى دين مى شوند؟)) (۳۹۴)

از آن حضرت و از پدر بزرگوارش نقل كرده اند: (( اميرالمؤ منين - صلوات اللّه و سلامه عليه - در نامه اى كه به امام حسن (ع ) نوشته ، مى فرمايد: بپرهيز از اظهار غيرت نابجا به اين ترتيب كه زن بيگناهى را مورد سرزنش قرار دهى ، در نتيجه او گناه را بزرگ شمرد و به سرزنش كردن تو بى اعتنا شود؛ اين عمل زنان درستكار را به نادرستى مى كشاند؛ پس كار آنان را استوار كن و اگر عيبى در آنها ديدى ، عيب كوچك يا بزرگ بشدت با آن برخورد كن .)) (۳۹۵)

غزالى گويد :

(( راه پيشگيرى از بدگمانى آن است كه مردان نزد زن نيايند و زن نيز به بازار نرود.))

رسول خدا (ص ) به دخترش فاطمه (ع ) فرمود: (( براى زن چه چيز بهتر است ؟ عرض كرد: اين كه نه او مردى را ببيند و نه مردى او را ببيند. پيامبر (ص ) فاطمه را در آغوش گرفت و فرمود: فرزندانى هستند برخى از نسل برخى ، و سخن او را تحسين كرد.)) (۳۹۶)

اصحاب رسول خدا (ص ) تمام سوراخها و روزنه هاى منزل را مى بستند تا مبادا زنان ، مردان را ببينند.

رسول خدا ۰ص ) به زنان اجازه داد تا در مساجد حاضر شوند و فرمود: (( كنيزان خدا را از حضور در مساجد خدا مانع نشويد.)) (۳۹۷)

در صورتى كه امروز حق آن است كه از رفتن زنان بجز پيرزنان به مساجد جلوگيرى كنند و در دوران صحابه نيز، منع زنان از مساجد كار خوبى شمرده مى شد، مى گفتند: اگر رسول خدا مى دانست كه به وسيله زنان پس از آن حضرت چه اتفاقاتى مى افتد هر آينه آنان را از رفتن به بيرون منزل مانع مى شد.))

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است : (( از آن حضرت درباره بيرون رفتن زنان از خانه ها در عيد فطر و عيد قربان پرسيدند، فرمود: نبايد بيرون روند مگر پيرزنان با كفش .)) (۳۹۸)

در روايت ديگرى آمده است : (( درباره بيرون رفتن زنان در عيد فطر و قربان و روز جمعه پرسيدند، فرمود: نبايد بيرون روند مگر زنان سالخورده .)) (۳۹۹)

غزالى گويد :

ششم ، ميانه روى در خرج ؛ بنابراين سزاوار نيست كه بر زنان در خرج دادن سخت بگيرد و نه هم زياده روى كند، بلكه ميانه رو باشد. خداى تعالى فرموده است : (( كلوا واشربوا و لاتسرفوا )) (۴۰۰) و نيز مى فرمايد: (( و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط. )) (۴۰۱)

پيامبر مى فرمايد: (( بهترين شما كسى است كه با خانواده اش بهترين رفتار را داشته باشد.)) (۴۰۲)

پيامبر (ص ) فرمود: (( از چهار دينار كه اولى به خانواده ات انفاق كنى ، دومى در راه خدا بدهى ، سومى در راه آزاد كردن بنده صرف كنى و چهارمى به مستمندان صدقه دهى ، اجر و پاداش آن دينارى از همه بيشتر است كه به خانواده ات انفاق كرده اى .)) (۴۰۳)

نقل كرده اند كه حضرت على (ع ) چهار زن داشت ؛ براى هر كدام از آنها در هر چهار روز يك درهم گوشت مى خريد.

لازم است كه به زنش دستور دهد تا باقيمانده غذا و هرچه را كه در صورت ماندن فاسد مى شود به مستمندان صدقه دهد. اين كمترين مرتبه كار خير است ، و بر زن لازم است كه هر چند شوهر به صراحت اجازه نداده باشد، به مقتضاى حال ، آن كار را بكند.

سزاوار نيست كه مرد در خوردن غذاى خوب خود را بر ديگر اعضاى خانواده مقدم بدارد و از آن خوراكى به ايشان ندهد، چرا كه اين عمل باعث كينه مى شود و از زندگى و معاشرت خوب بدور است . پس اگر نمى خواهد به آنان چيزى بدهد بايد به نحوى مخفيانه بخورد كه خانواده اش نفهمند و نبايد نزد ايشان از طعامى كه نمى خواهد به آنها بخوراند، تعريف كند و هنگام غذا خوردن تمام اعضاى خانواده را بر سر سفره بنشاند كه مى گويند خداوند و فرشتگان بر اهل آن خانه اى درود مى فرستند كه با هم غذا مى خورند. و مهمترين امر واجب بر مرد كه بايد در مخارج خانواده رعايت كند، آن است كه خوراك از مال حلال تهيه كند و به خاطر آن دست به درآمدهاى حرام دراز نكند زيرا اين عمل جنايت است نسبت به آنها نه مراعات حال ايشان . ما اخبارى را كه در اين باره وارد شده است در ذكر آفات نكاح ، نقل كرديم .

هفتم ، بايد شوهر مسائل و احكام حيض را به مقدارى كه زن تكليف واجبش را بداند به او بياموزد و احكام نماز و آنچه پس از انقضاى زمان حيض ، بايد قضا كند (مثل روزه ) و آنچه را قضا ندارد (مانند نماز) به او تعليم دهد، زيرا شوهر ماءمور است تا خود و خانواده اش را از آتش دوزخ باز دارد: (( قوا انفسكم و اهليكم نارا. )) (۴۰۴) بنابراين لازم است كه مرد به همسرش عقايد اهل حق را تلقين كند و هر بدعتى را كه به گوش او خورده از دل او خارج سازد و او را - در صورت سهل انگارى در امور دينى - از عذاب خدا بترساند و احكام لازم و ضرورى حيض ‍ و نفاس را به وى بياموزد چرا كه تعليم مسائل استحاضه به طول مى انجامد. اما آنچه درباره حيض لازم است به زن بياموزند بيان نمازهايى است كه بايد به جا آورد، زيرا به مجرد اين كه خون قطع شد اگر به مقدار طهارت و يك ركعت نماز وقت باقى است بايد آن نماز را به جا آورد همچنين اگر به مقدار طهارت و خواندن نماز از اول وقت بگذرد و حايض شود، قضاى آن نماز بر او واجب است . اين مقدار كمترين حدى است كه بايد زنان رعايت كنند. پس اگر مرد به همسرش تعليم داد، زن حق ندارد كه براى پرسش از علما از خانه بيرون رود؛ همچنين اگر مرد مسائل را نداند و از طرف زن مسائل را از صاحب فتوا بپرسد و جواب را به زنش برساند باز هم حق بيرون شدن از خانه را ندارد. ولى اگر هيچ كدام از اينها نباشد، زن حق دارد كه براى پرسيدن مساءله اش از خانه بيرون رود، بلكه واجب است برود و مرد اگر مانع شود گنهكار است و هر وقت واجبات را آموخت حق ندارد بدون رضاى شوهر به مجلس ‍ ذكر و يا براى آموختن مسائل بيشتر بيرون رود و هر گاه زن در حكمى از احكام حيض و استحاضه كوتاهى كند و مرد نيز به او تعليم ندهد بلكه به همراه زن از خانه بيرون رود با وى در گناه شريك است .

هشتم ، هرگاه مردى چندين زن داشته باشد، بايد عدالت را در ميان آنها رعايت كند و مبادا به يكى بيشتر از ديگران علاقه نشان دهد؛ پس اگر به سفرى رفت و خواست يكى از آنها را به همراه خود ببرد بايد ميان آنها قرعه بزند چرا كه رسول خدا (ص ) چنين مى كرد.(۴۰۵) و اگر شبى را كه متعلق به زنى است در حق وى ستم روا داشته و حقش را ضايع كرده است بايد قضاى آن را به جا آورد زيرا قضاى عمل بر او واجب است و در اين مورد لازم است كه مرد احكام تقسيم كردن شبها را در بين همسرانش ‍ بداند و بيان آن به درازا مى كشد.

پيامبر (ص ) فرمود: (( هر كس دو زن داشته باشد و به يكى بيشتر علاقه مند باشد - و به عبارت ديگر: بين آنها به عدالت رفتار نكند - روز قيامت در حالى بيايد كه يك طرف بدنش كج باشد.)) (۴۰۶) البته اين عدالت مربوط مى شود به دادن چيزى و بيتوته در شب اما عدالت در دوست داشتن و آميزش خارج از حد اختيار است . خداى متعال مى فرمايد: (( و لن تستطيعوا اءن تعدلوا بين النساء و لو حرصتم )) (۴۰۷): در علاقه نفسانى و گرايش قلبى هرگز نمى توانيد به عدالت رفتار كنيد و اين تفاوت ، باعث تفاوت در آميزش مى شود.

رسول خدا (ص ) همواره ميان زنان خود در بخشش و بيتوته در شبها با عدالت رفتار مى كرد و مى گفت : (( خدايا اين تلاش و كوشش من است در مورد آنچه در اختيار من است اما درباره آنچه در اختيار تو است و من اختيارى ندارم ، مرا توانى نيست .)) (۴۰۸) يعنى محبت از اختيار من خارج است .

هرگاه يكى از زنان يك شب خودش را به هوويش ببخشد و شوهر هم راضى باشد حق بيتوته براى هوو ثابت مى شود.

نهم ، در نافرمانى زنان ، هرگاه بين زنان و شوهر اختلافى پيش آيد و سازش نكنند؛ اگر ناسازگارى از هر دو طرف و يا تنها از طرف مرد باشد و زن نتواند همسرش را به سازش بكشاند و مرد نيز قادر نباشد كه اصلاح كند ناگزير بايد دو نفر از طرف مرد و زن انتخاب شوند تا بين آنها داورى كنند و سازش دهند كه اگر آنها قصد اصلاح داشته باشند خداوند آنان را موفق خواهد كرد. اما اگر نافرمانى تنها از طرف زن باشد، پس مردان بر زنان مسلطند و آن مرد مى تواند همسرش را ادب و به زور وادار به اطاعت كند، با وجود اين بايد به تدريج او را ادب كند به اين ترتيب كه نخست موعظه كند و بترساند و تهديد كند و اگر موفق نشد موقع خوابيدن در بستر بى اعتنايى كند و صورتش را برگرداند و يا جدا بخوابد و در حالى كه خود در خانه است ، از يك شب تا سه شب او را در خوابيدن تنها بگذارد، و اگر اين هم مفيد واقع نشد كتك نه چندان سختى بزند به طورى كه او را برنجاند اما استخوانى نشكند و جايى از بدنش خونى نشود و حق ندارد به صورتش لطمه اى بزند كه از آن نهى شده است .

از رسول خدا (ص ) پرسيدند: (( حق زن بر همسرش چيست ؟ فرمود: وقت غذا، خوراك او را بدهد و به هنگام احتياج به لباس ، براى او لباس فراهم كند و با او تندى نكند و كتك نزند، مگر - در صورت ضرورت - تنبيه كم آزارى كند و جز در خانه از او جدا نشود.)) (۴۰۹) مرد، حق دارد كه بر زنش خشم بگيرد و به خاطر كوتاهى در امرى از امور دينى تا ده روز و تا يك ماه از او دورى كند.))

مى گويم :

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) رسيده است كه فرمود: (( زنى خدمت پيامبر (ص ) آمد و از آن حضرت درباره حق شوهر بر زن پرسيد، پيامبر (ص ) جواب داد. سپس ‍ سؤ ال كرد: پس حق زن بر شوهر چيست ؟ فرمود: لباس براى پوشيدنش فراهم كند و وقت گرسنگى غذا دهد و اگر خطايى كرد ببخشد. آنگاه پرسيد: آيا حق ديگرى جز اينها بر شوهرش دارد؟ فرمود: نه ، آن زن با شنيدن اين كلمه گفت : نه به خدا سوگند من هرگز همسر انتخاب نمى كنم ! اين جمله را گفت و به راه افتاد. پيامبر (ص ) فرمود: برگرد! آن زن برگشت ، فرمود: خداى متعال مى فرمايد: (( و ان يستعففن خير لهن )) (۴۱۰).

از آن حضرت درباره حق زن بر شوهرش نقل شده است كه فرمود: (( مرد خوراك و لباس زنش را فراهم كند و با او تندى نكند كه اگر اين كارها را بكند به خدا قسم كه حق زن را ادا كرده است .)) (۴۱۱)

غزالى گويد :

(( دوازدهم درباره )) طلاق

بايد توجه داشت كه طلاق مباح است ، ليكن در نزد خدا ناپسندترين مباحات است . البته وقتى مباح مى شود كه بيهوده باعث اذيت كسى نشود بنابراين اگر زن را طلاق داد در حقيقت او را آزرده است و آزردن ديگرى مجاز نيست . مگر به دليل جنايتى از جانب آن شخص و يا به مقتضاى ضرورتى از طرف آزار دهنده . خداى متعال فرموده است : (( فان اطعنكم فلا تبغوا عليهن سبيلا )) (۴۱۲)، يعنى در صدد بهانه جويى براى جدايى بر نياييد.

مى گويم :

در كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( چيزى نيست كه خداوند حلال كرده باشد و به قدر طلاق در نزد او مبغوض باشد و خداوند دشمن مى دارد كسانى را كه زود طلاق مى دهند و زود ازدواج مى كنند.)) (۴۱۳)

و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( خداوند خانه اى را كه در آن وليمه عروسى داده شود، دوست مى دارد و خانه اى را كه در آن طلاق دهند، دشمن مى دارد و چيزى در نزد خدا مبغوض تر از طلاق نيست .)) (۴۱۴)

غزالى گويد :

(( اگر زن را پدرش مجبور كند، بايد مرد او را طلاق دهد، زيرا حق پدر مقدم است . ليكن پدر در صورتى مى تواند او را مجبور به طلاق كند كه هدف ناروايى نداشته باشد، اما اگر زن شوهرش را بيازارد و به فاميل همسرش ناسزا گويد جنايتكار است همچنين وقتى كه بد خو يا از نظر دينى فاسد باشد.))

مى گويم :

از حضرت امام صادق (ع ) نقل كرده است : (( آن حضرت زنى داشت كه مورد علاقه اش بود. روزى فرا رسيد كه او را طلاق داد و از اين بابت غمگين شد. يكى از مواليانش عرض كرد: فدايت شوم چرا آن زن را طلاق داديد؟ فرمود: من نام على (ع ) را بردم و او از آن حضرت عيبجويى كرد و بد گفت : از اين رو نخواستم كه پاره اى از آتش جهنم بر بدنم بچسبد!)) (۴۱۵)

از خطاب بن سلمه نقله كرده اند كه گفت : (( خدمت حضرت موسى بن جعفر (ع ) رسيدم در حالى كه قصد داشتم از بد اخلاقى زنم به آن بزرگوار شكايت كنم . قبل از اين كه من چيزى بگويم ، فرمود: پدرم يك بار زن بد اخلاقى را براى من تزويج كرده بود، من خدمت آن حضرت از بدخويى وى شكايت كردم ، به من فرمود: چه چيز تو را مانع از جدايى او شده است ؟ خداوند اين را به اختيار تو گذاشته است . پس من با خود گفتم : غم و اندوهم بر طرف شد.)) (۴۱۶)

غزالى گويد :

(( اگر اذيت از طرف شوهر باشد، زن حق دارد كه مبلغى از مال خودش را بپردازد و براى مرد مكروه است كه بيش از آنچه داده است از زن بگيرد، زيرا اين عمل ظلم و تجاوز به حق زن و نوعى تجارت بر ناموس است . خداى متعال فرموده است : (( فلا جناح عليهما فيما افتدت به )) (۴۱۷). بنابراين پس گرفتن مبلغى كه زن دريافت كرده و حتى كمتر از آن شايسته است . اگر زن از همسرش بدون هيچ آزار و اذيتى درخواست طلاق كند، گنهكار است . رسول خدا (ص ) فرموده است : (( هر زنى كه از همسرش بدون چيزى كه باعث ناراحتى او شده باشد درخواست طلاق كند، بوى بهشت را استشمام نمى كند.)) (۴۱۸)؛ و در روايت ديگر: (( بهشت بر او حرام است .)) (۴۱۹)

پيامبر (ص ) فرمود: (( زنانى كه مالى را به شوهر خود مى بخشند تا طلاق بگيرند، منافقند.)) (۴۲۰)

وانگهى شوهر بايد چهار چيز را در طلاق دادن رعايت كند:

(( اول ، آن كه زن را در زمان پاكى از عادت ماهيانه طلاق دهد كه در آن زمان پاكى همبستر شده باشد، زيرا طلاق در زمان حيض و پاكى كه مجامعت صورت گرفته باشد بدعت و حرام است ، هرچند اين طلاق انجام مى گيرد به خاطر اين كه عده چنين طلاقى طولانى است .))

مى گويم :

بلكه قول درست آن است كه طلاق در چنين مواردى واقع نمى شود، چنان كه علماى شيعه اتفاق نظر دارند، و روايات صريح از اهل بيت (ع ) در اين باره رسيده است ، مگر طلاق زن غير مدخوله و باردار و زنى كه به حد حيض نرسيده و زنى كه يائسه شده و از حد حيض گذشته و زنى كه شوهرش ناپيداست و كسى از او خبر ندارد، طلاق اين قبيل زنان به هر حال جايز است .

غزالى گويد :

(( دوم ، آن كه به يك طلاق اكتفا كند و بين سه طلاق در يك مجلس جمع نكند.))

مى گويم :

از نظر ما (فقهاى شيعه ) اين شرط بى معنى است ، زيرا اگر هزار طلاق هم در يك مجلس بدهد، جز يكى واقع نمى شود، به طورى كه از اهل بيت (ع ) وارد شده است ؛ بنابراين بهتر بود كه به جاى اين شرط، وقوع طلاق در حضور دو شاهد عادل را مى آورد، همان طورى كه خداى تعالى فرموده است : (( و اشهدوا ذوى عدل منكم (۴۲۱) و در اين باره ، بر خلاف قول عامه ، نصوص و روايات زيادى از اهل بيت عصمت صلوات اللّه عليهم ، رسيده است .

غزالى گويد :

(( سوم آن كه در اقدام به طلاق ، سخت نگيرد و سرزنش نكند بلكه مقدارى نرمش ‍ به خرج دهد و مدارا كند و دل زنش را با دادن هديه اى بر خلاف ميل قلبى و ناخواسته ، به دست آورد به خاطر اين كه با رنج طلاق دل او را رنجانده است خداى تعالى مى فرمايد: (( و متعوهن )) (۴۲۲) و اين دادن هديه ، در صورتى كه مهريه در اصل ازدواج نداده باشد، واجب باشد.

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: سه كس اند كه دعاى آنها به خودشان بر مى گردد: يكى از آنها مردى است كه بر زنش نفرين مى كند در حالى كه نسبت به زنش ستم روا مى دارد، گفته مى شود: مگر ما امر آن زن را در اختيار تو قرار نداديم ؟)) (۴۲۳)

غزالى گويد :

(( مقصود از اين مطالب بيان آن است كه طلاق امر مباحى است و خداوند متعال هم در جدايى و هم در ازدواج و عده بى نيازى داده و فرموده است :

(( و انكحوا الايامى منكم و الصالحين من عبادكم و امائكم ان ينكحوا فقرآء يغنهم اللّه من فضله . )) (۴۲۴)

و فرموده است : (( و ان يتفرقا يغن اللّه كلا من سعته )) (۴۲۵)

چهارم ، راز زنش را نه در طلاق فاش كند و نه در ازدواج ، زيرا درباره فاش كردن راز زنان در خبر صحيح وعده عذاب بزرگ داده شده است .(۴۲۶)

از يكى از صالحان نقل شده است كه مى خواست زنش را طلاق دهد، پرسيدند چه چيز دل تو را نسبت به او بد كرد؟ گفت : آدم عاقل ، پرده از راز همسر خودش بر نمى دارد؛ و پس از آن كه او را طلاق داد، پرسيدند: چرا او را طلاق دادى ؟ در جواب گفت : مرا چه كار به زن ديگرى ؟!

اين بود مطالب مربوط به شوهر.

قسم دوم از اين باب درباره حقوق شوهر بر زن و بيان كافى راجع به آن

براستى نكاح نوعى بردگى است و زن برده مرد است و بايد از شوهر، هر چه بخواهد در تمام امورى كه مربوط به زن است ، امورى كه مستلزم معصيت نباشد، بدون قيد و شرط اطاعت كند. در بزرگداشت حق شوهر نسبت به زن ، اخبار زيادى رسيده است . رسول خدا (ص ) مى فرمايد: (( هر زنى كه از دنيا برود و همسرش از او خشنود باشد، وارد بهشت مى شود.)) (۴۲۷) در اين روايت امام (ع ) اطاعت شوهر را در رديف واجبات اساسى اسلام آورده است .

مى گويم :

اخبارى كه غزالى در اين باب نقل كرده ، بيشترشان از طريق اهل بيت (ع ) - با تفاوت در عبارت - نقل شده است و ما از كتابهاى شيعه - رحمهم اللّه - بعلاوه رواياتى كه قريب به آنهاست ، از قول ائمه (ع ) نقل مى كنيم چون اعتماد به اينها بيشتر است .

مى گويم :

در كافى از قول حضرت صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( مردى از انصار در زمان رسول خدا (ص ) براى كار لازمى از خانه بيرون رفت و با زنش شرط كرد كه تا برگردد حق ندارد از خانه بيرون رود، مى گويد: پدر زن مريض شد، زن كسى را نزد رسول خدا (ص ) فرستاد و گفت : همسرم از خانه بيرون رفته و از من پيمان گرفته است كه تا بر مى گردد از خانه بيرون نروم و اكنون پدرم مريض شده ، اجازه مى فرماييد از او عيادت كنم ؟ رسول خدا (ص ) فرمود: خير، در خانه ات بنشين و از دستور شوهرت اطاعت كن . مى گويد: بيمارى پدرش شدت يافت ؛ دوباره آن زن كسى را نزد پيامبر (ص ) فرستاد و پرسيد كه اجازه مى فرماييد، عيادت كنم ؟ فرمود: در خانه ات بنشين و به دستورى شوهرت عمل كن . مى گويد: تا اين كه پدرش مرد، كسى را نزد پيامبر (ص ) فرستاد كه پدرم مرده است ، حال اجازه مى دهى كه بر او نماز بخوانم ؟ فرمود: خير، در خانه ات بنشين و از شوهرت اطاعت كن . مى گويد: آن مرد را دفن كردند، رسول خدا (ص ) به آن زن پيغام داد كه خداوند به خاطر اطاعت كردن از شوهرت تو و پدرت را آمرزيد.)) (۴۲۸)

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( رسول خدا (ص ) براى زنان سخنرانى كرد و فرمود: اى توده زنان ، صدقه دهيد هر چند از زر و زيورتان است ، اگر چه يك خرما و يا نصف خرما باشد، زيرا بيشتر شما هيزم جهنميد، به خاطر آن كه زياد نفرين مى كنيد و نسبت به همنشينتان ناسپاسيد. زنى از قبيله بنى سليم كه زن عاقلى بود عرض كرد: يا رسول اللّه ! مگر ما آن مادرانى نيستيم كه حامله مى شويم و پس از وضع حمل شير مى دهيم ؟ مگر اين دختران ارزشمند و خواهران مهربان از ما نيستند؟ رسول خدا (ص ) فرمود: چرا شما زنان ، مادرانى هستيد كه به فرزندان حامله مى شويد و آنها را شير مى دهيد و دلسوزى مى كنيد، اگر نبود رفتارى كه زنان با شوهرانشان دارند، هر آينه هيچ زن نمازگزارى وارد آتش دوزخ نمى شد.)) (۴۲۹)

غزالى درباره جمله (( (( و تكفرن العشير)) )) در حديث امام (ع ) مى گويد: يعنى با همسرى كه معاشرت دارد، ناسپاسى مى كند.

مى گويم :

از ابوجعفر (امام باقر (ع )) است كه فرمود: (( روز عيد قربان رسول خدا (ص ) سوار بر شتر برهنه اى بيرون شهر مدينه رفت و بر گروهى از زنان گذر كرد و ايستاد؛ سپس ‍ فرمود: اى گروه زنان ، صدقه بدهيد و از شوهرانتان اطاعت كنيد، زيرا اكثر شما در آتش دوزخيد. وقتى كه زنان اين سخن را از پيامبر (ص ) شنيدند، گريه كردند، سپس ‍ زنى از زنان روبه پيامبر (ص ) كرد و گفت : يا رسول اللّه در آتش دوزخ با مردمان كافر خواهيم بود؟ به خدا سوگند كه ما كافر نيستيم تا از اهل آتش باشيم ، رسول خدا (ص ) در پاسخ آن زن فرمود: شما به حق شوهرانتان ناسپاسيد.)) (۴۳۰)

در روايت صحيح از قول آن حضرت رسيده است كه فرمود: (( زنى خدمت پيامبر (ص ) رسيد، عرض كرد: يا رسول اللّه ! حق شوهر بر زن چيست ؟ فرمود: آن است كه از او اطاعت كند و نافرمانى نكند، و از خانه او چيزى بدون اجازه ، صدقه ندهد و روزه مستحبى نگيرد مگر به اذن او، و به هنگام نياز او را از وجود خويش متمتع كند، هر چند در پشت پالان شترى باشد و از خانه اش بدون اجازه او بيرون نرود، زيرا اگر بدون اذن او بيرون رود، فرشتگان آسمان و زمين و فرشتگان غضب و رحمت او را لعنت مى كنند تا وقتى كه به خانه اش برگردد. عرض كرد: يا رسول اللّه ! چه كسى بيش ‍ از همه ، بر زن حق دارد؟ فرمود: شوهرش ...))

از آن حضرت است كه فرمود: هر زنى كه شب را به صبح رساند در حالى كه شوهرش بحق از او خشمگين باشد، نمازى از او پذيرفته نمى شود تا وقتى كه شوهرش راضى شود و هر زنى كه خودش را براى غير شوهرش خوشبو كند، نمازى از او قبول نمى شود تا وقتى كه غسل كند همان گونه كه غسل جنابت مى كند.)) (۴۳۱)

در كتاب كافى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: (( گروهى خدمت رسول خدا (ص ) رسيدند و عرض كردند: يا رسول اللّه ما مردمانى را ديديم كه يكديگر را سجده مى كردند؛ رسول خدا (ص ) فرمود: اگر من بنا بود دستور دهم كه كسى كس ‍ ديگرى را سجده كند، هر آينه دستور مى دادم كه زن ، شوهرش را سجده كند.(۴۳۲)

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: (( زنى خدمت حضرت رسول (ص ) رسيد و عرض كرد: شوهر چه حقى بر زنش دارد؟ فرمود: نياز او را برآورده كند هرچند كه پشت پالان شتر باشد و چيزى به كسى ندهد مگر به اذن او، و اگر بدون اجازه شوهر چيزى بدهد، گناهش به گردن او و اجر و پاداشش مال شوهر است . و ديگر اين كه شبى را به صبح نرساند در حالى كه شوهرش از او خشمگين باشد...))

در روايتى آمده است : (( بايد زن براى شوهرش خود را بهترين عطرها معطر كند و بهترين لباسهايش را بپوشد و بهترين آرايشها را بكند و صبح و شام خودش را بر شوهرش ، عرضه كند و حقوق شوهر بر زن بيشتر از اينهاست .)) (۴۳۳)

از آن حضرت است : (( زن بدون اجازه شوهرش ، حق آزاد كردن برده ، صدقه دادن بخشيدن چيزى به كسى و نذر كردن از مال خودش ندارد مگر در مورد زكات و يا احسان به پدر و مادر و يا براى صله رحم (كه نيازى به اذن شوهر ندارد).(۴۳۴)

غزالى گويد :

(( بنابراين حقوق مرد بر زنش بسيار است . و مهمترين آنها دو چيز است : يكى آن كه خودش را حفظ كند و از نامحرم بپوشد و ديگر آن كه بيش از حد نياز درخواست نكند و از مصرف مالى كه شوهر از راه حرام به دست آورد بپرهيزد. زنان قديم همين روش را داشتند؛ وقتى كه مرد از منزلش بيرون مى رفت ، زن و دخترش به او مى گفتند: مبادا كسب حرام كنى كه ما بر گرسنگى و سختى صبر مى كنيم اما بر آتش ‍ دوزخ نمى توانيم صبر كنيم .

مردى از پيشينيان عازم سفر شد، همسايه ها راضى به مسافرت او نبودند به همسرش گفتند: با اين كه او براى تو خرجى نگذاشته است ، چرا تو راضى شدى كه او به سفر برود؟ زن گفت : از زمانى كه من او را شناختم او روزى خوار بوده است ، نه روزى دهنده ولى من پروردگار روزى دهنده اى دارم ؛ اكنون روزى خوار مى رود اما روزى دهنده مى ماند.

رابعه دختر اسماعيل به احمد بن ابى الحوارى پيشنهاد ازدواج داد اما احمد به خاطر عبادتى كه داشت راضى نشد و به او گفت : به خدا قسم كه من به دليل گرفتارى به حال خودم ميلى به زنان ندارم . رابعه در جواب گفت : به خدا سوگند كه من به خودم مشغولترم تا شما و تمايلى هم به ازدواج ندارم ، اما از همسر قبلى ام به من مال زيادى به ارث رسيده است مى خواستم آنها را بين برادران تو تقسيم كنم و به وسيله تو افراد شايسته را شناسايى كنم و آن راهى به سوى خدا باشد. احمد گفت : مگر استادم اجازه دهد. به ابوسليمان دارانى مراجعه كرد كه او را از ازدواج منع مى كرد و مى گفت : هركس از ياران ما ازدواج كرد اوضاعش دگرگون شد. دارانى وقتى كه سخنان رابعه را از احمد شنيد، گفت : با او ازدواج كن ، كه او ولى خداى سبحان است و اين سخن او، كلام صديقين است . احمد مى گويد: من با رابعه ازدواج كردم و در ميان خانه ما يك پايه گچى بود، اين پايه از آب دست كسانى كه پس از خوردن غذا دستشان را روى آن مى شستند و با عجله مى خواستند بيرون روند، و نيز از آب دست كسانى كه دستشان را با اشنان مى شستند، از بين رفت . احمد گفت : بعد از او من با سه زن ازدواج كردم و او بهترين غذاها را به ما مى خورانيد و مرا معطر مى كرد و مى گفت : برو با نشاط و قوت به همسرانت برس و اين رابعه در ميان مردم شام ، نظير رابعه عدويه در بين مردم بصره بود.

از جمله واجباتى كه بر عهده زن است ، آن است كه در مال شوهر ولخرجى نكند بلكه از آن نگهدارى كند؛ رسول خدا (ص ) فرمود: (( براى زن حلال نيست كه از خانه شوهر بدون اجازه او اطعام كند مگر خرمايى را كه مى ترسد، فاسد شود. بنابراين اگر با رضايت شوهر اطعام كند، اجر و پاداشى همانند او دارد و اگر بدون اجازه او اطعام كند، اجر و پاداشش مال شوهر و گناهش به گردن او خواهد بود.)) (۴۳۵)

از جمله حقوق زن بر پدر و مادر آن است كه به او حسن معاشرت و آداب زندگى با شوهر را بياموزند همان گونه كه در روايت آمده است اسماء بن خارجه فزارى مواقع ازدواج دخترش به او گفت : تو از لانه اى كه در آن زندگى مى كردى بيرون شدى و به جانب بسترى مى روى كه آشنا نبودى و به سوى همدمى مى روى كه با او انس ‍ نداشتى . تو در برابر او زمين باش و او براى تو آسمان ؛ تو براى او گهواره و او براى تو تكيه گاه باشد؛ تو براى او كنيز باش تا او هم غلام تو باشد؛ زياد خودت را به او نچسبان تا بر تو خشم نگيرد و آن قدر فاصله نگير تا فراموشت كند. اما اگر او به تو نزديك شد تو هم نزديك شو و اگر فاصله گرفت تو نيز از او فاصله بگير؛ قواى بوياى ، شنوايى و بينايى اش را پاس دار كه جز بوى خوش از تو استشمام نكند و جز خوبى از تو خشنود و جز به زيبايى زيبايى تو را نبيند.

مردى به همسرش مى گفت :

نسبت به من عفو و چشم پوشى داشته باش تا مورد محبت و علاقه دائمى من باشى و هنگامى كه خشمگينم در موقع قهر و سلطه من حرف نزن ، و يك باره چنان كه دف را به صدا مى آورى مرا به صدا درنياور، زيرا كه تو بى خبرى از حال كسى كه دور افتاده است ! همانا من ديده ام كه محبت و دوستى وقتى كه با اذيت و آزار در قلب جمع شوند، محبت درنگ نكرده ، از ميان مى رود و چنان از بين مى رود كه دوباره نمى توانى آن را بازگردانى ، چنان كه شكاف موجود در سنگ سخت ممكن نيست دوباره به هم بيايد و درست شود.(۴۳۶)

سخن كامل و جامع درباره وظيفه و ادب زن بدون طول و تفصيل آن است كه در ميان خانه بنشيند و سرگرم كار (كنار دوك و چرخ ريسندگى خود) باشد، زياد بالا نرود و با همسايه ها كم حرف بزند و جز در موارد ضرورى به خانه آنها نرود و در حضور و غياب شوهر، او را پاس بدارد و در تمام كارهايش در پى خوشحالى و مسرت همسرش باشد، در مورد عفت خود و مال شوهر به او خيانت نكند و از خانه بيرون نرود، و اگر رفت به صورت پوشيده در هياءتى كه جلب توجه نكند، در پى جاهاى خلوت بوده باشد نه خيابانها و بازارها مبادا بيگانه اى صداى او را بشنود و يا شخصا او را بشناسد، در موارد نياز مبادا به دوست شوهرش ، خود را معرفى كند، بلكه به هر كسى كه گمان مى كند او را مى شناسد، خود را ناشناخته بگيرد؛ همتش ‍ اصلاح امور خويش و تدبير منزل باشد؛ به روزه و نمازش توجه كند؛ وقتى كه دوست همسرش در منزل را زد و اجازه ورود خواست ، در صورتى كه شوهرش در خانه نيست حق ندارد چيزى از او بپرسد و به خاطر حميت نسبت به خود و شوهرش نبايد با او گفتگو كند و به آنچه خداوند روزى كرده ، نسبت به همسرش ‍ قانع باشد و حق شوهرش را بر حق خود و ساير خويشاوندان مقدم بدارد، هميشه تميز و پاكيزه و در هر حال آماده بهره بردارى باشد كه اگر شوهرش خواست ، برخوردار شود؛ به فرزندانش دلسوز باشد و به لباس آنها توجه كند، زبانش را از دشنام به فرزندان و برگرداندن حرف شوهر نگه دارد، پيامبر (ص ) فرموده است : (( من با زن گندمگون كه علاقمند به فرزندان باشد مانند اين دو (در حالى كه انگشتانش را به هم متصل كرده بود) هستيم ، يعنى زنى كه از شوهر بيوه شده و به خاطر دخترانش بيوه مانده تا آنها همسر گزيده و جدا شده و يا مرده اند.)) (۴۳۷)

از جمله آداب زن آن است كه هر چه مى تواند در منزل خدمت كند و به زيبايى و جمال خودش به شوهر فخر فروشى نكند و شوهرش را به خاطر زشتى سرزنش ‍ ننمايد.

آورده اند كه اصمعى مى گويد: وارد باديه شدم ديدم ، زنى از زيباترين زنان ، همسر مردى از بدشكلترين مردان است ، گفتم : آيا راضى هستى كه همسر چنين مردى باشى ؟ گفت : خاموش باش حرف نادرستى زدى ، شايد او بين خود و خدايش ‍ بهترين كس باشد شايد من بين خود و آفريدگار خودم بد عمل كرده باشم خداوند همسرى او را مجازات من قرار داده باشد و آيا من نبايد راضى به رضاى خدا باشم ؟ به اين ترتيب مرا خاموش كرد.

از جمله آداب زن ، آن است كه همواره در صلاح و آراستگى باشد، در نبودن شوهرش گرفته و در وقت حضور همسر به شوخى و گشاده رويى و اسباب و عوامل لذت رو آورد، و سزاوار است كه هيچگاه شوهرش را نيازارد. از پيغمبر (ص ) نقل شده است : (( هيچ زنى در دنيا همسرش را نمى آزارد مگر اين كه همسر حورالعين وى مى گويد: خدا تو را بكشد او را ميازار او اكنون نزد تو غريب است و نزديك است كه از تو جدا شود و نزد ما بيايد.)) (۴۳۸) از جمله حقوق نكاح كه بر زن واجب است آن است كه وقتى شوهرش از دنيا رفت چهار ماه و ده روز عده نگاه دارد، و منتظر بماند و براى او سوگوار باشد به اين ترتيب كه در اين مدت از بوى خوش و زر و زيور اجتناب كند و بيش از اين عزادار نماند. زينب دختر ام سلمه مى گويد: بر ام حبيبه همسر پيامبر (ص ) وقتى كه پدرش ابوسفيان بن حرب مرده بود، وارد شدم ، عطرى طلبيد كه در آن مقدارى خلوق (۴۳۹) و يا چيز ديگرى بود، كنيزى بر بدن او ماليد و بعد مقدارى به گونه هايش زد، آنگاه گفت : به خدا سوگند من به بوى خوش ‍ نيازى ندارم جز اين كه از رسول خدا (ص ) شنيدم كه مى فرمود: (( روا نيست براى زنى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، بيش از سه روز براى مرده عزادار باشد مگر براى شوهر كه چهار ماه و ده روز بايد سياه بپوشد)) (۴۴۰) و بايد تا آخر عده ساكن خانه باشد و حق ندارد به نزد فاميلش منتقل شود و جز در موارد ضرورى بيرون نرود.

اين است پايان كتاب آداب نكاح از (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء )) و به دنبال آن ان شاء اللّه كتاب كسب و معاش مى آيد و الحمدللّه اولا و آخرا.


پاورقى ها :

۲۱۵- نور / ۳۲: مردان و زنان عزبتان را همسر دهيد.
۲۱۶- بقره / ۲۳۲: (زنان مطلقه ) را مانع نشويد كه با شوهران خود زناشويى كنند.
۲۱۷- رعد / ۳۸: پيش از تو پيامبرانى فرستاديم كه همسران و فرزندان داشتند.
۲۱۸- فرقان / ۷۴: كسانى كه مى گويند، پروردگار ما را از همسران و فرزندانمان روشنى ديدگان عطا كن !
cript¦history.go(-۱)"> ۲۱۹- بيهقى اين حديث را در سنن كبرى ، ج ۷، ص ۷۸ با مقدارى پس و پيش و ابوعلى نيز همچنان نقل كرده و رجال اين حديث بطورى كه در مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۲۵۲ آمده است ثقه مى باشند.
۲۲۰- بيهقى در همان ماءخذ و عبدالرازق در مجامع از سعيد بن ابى هلال - به طورى كه در جامع الصغير باب تاء آمده - مرسلا نقل كرده و ابن ماجه تحت شماره ۱۸۶۳ به اختصار آورده است .
۲۲۱- بخش اول حديث را بخارى ، ج ۷، ص ۲ نقل كرده است : كه نظير آن اندكى قبل ذكر شد.
۲۲۲- كلينى در كافى ، ج ۵، ص ۳۳۰ حديث را چنين روايت كرده است : (( هركه از ترس عائله مندى ازدواج نكند به خدا بدگمان است .)) در سنن بيهقى آمده است : (( هركه بتواند ازدواج كند و نكند از ما نيست .))
۲۲۳- اين حديث را بخارى در، ج ۷، ص ۳ و ابوداوود در، ج ۱، ص ۴۷۲ كتاب خود نقل كرده اند.
۲۲۴- ترمذى در، ج ۴، ص ۳۰۵ ضمن حديثى از ابوهريره و در حديث ديگرى از ابوحاتم مزنى نقل كرده و نيكو شمرده است و كلينى در، ج ۵، ص ۳۴۷ آن را روايت كرده است .
۲۲۵- عراقى گويد: اين حديث را با اين عبارت جايى نديده ام و احمد اين حديث را از قول معاذ بن انس چنين نقل كرده است : من اءعطى للّه و اءحب للّه و اءبغض للّه و اءنكح للّه فقد استكمل ايمانه هر كه براى خدا بخشايش كند و دوستى و دشمنيش براى خدا باشد و براى خدا تزويج كند ايمانش كامل است .
۲۲۶- طبراين اين حديث شريف را در كتاب الاوسط خود از حديث انس با سند ضعيفى همان طورى كه در جامع الصغير آمده ، نقل كرده است .
۲۲۷- اين حديث را ابن عبدالبر در كتاب العلم خود، همان طورى كه در صفحه ۱۴ المختصر آمده ، نقل كرده است و بغوى نيز در مصابيح ، ج ۱، ص ۲۰ آورده است .
۲۲۸- كافى ، ج ۶، ص ۳۲۷.
۲۲۹- همان ماءخذ، ص ۳۲۸.
۲۳۰- همان ماءخذ، ص ۳۲۸.
۲۳۱- همان ماءخذ، ص ۳۲۹.
۲۳۲- همان ماءخذ، ص ۳۲۹.
۲۳۳- كافى ، ج ۵، ص ۳۲۹.
۲۳۴- كافى ، ج ۵، ص ۳۲۹.
۲۳۵- كافى ، ج ۵، ص ۳۲۹.
۲۳۶- همان ماءخذ، ص ۳۳۰.
۲۳۷- همان ماءخذ، ص ۳۳۰.
۲۳۸- كافى ، ج ۵، ص ۳۳۰.
۲۳۹- كافى ، ج ۵، ص ۳۳۰.
۲۴۰- نور / ۳۲: اگر نيازمند باشند، خداوند ايشان را از لطف و بخشش خود بى نياز مى سازد.
۲۴۱- اين حديث را ابويعلى به نقل از حذيقه روايت كرده و خطايى در باب عزلت از حديث وى و ابوامامه نقل كرده است و هر دوى آنها - بطورى كه در المغنى آمده است ضعيف - مى باشند.
۲۴۲- عراقى گويد: اين حديث را خطابى در باب عزلت از حديث ابن مسعود، و بيهقى در باب زهد، نظير آن را از قول ابوهريره نقل كرده اند كه هر دوى آنها ضعيفند.
۲۴۳- بخش اول اين حديث را شريف رضى در نهج البلاغه ضمن حكم به شماره ئ ۱۴۱ و ابن شعبه حرانى در صفحه ۲۱۴ تحف العقول از قول على (ع ) نقل كرده اند. قضاعى ، اين حديث را در كتاب مسند الشهاب از قول حضرت على (ع ) و ديلمى در كتاب مسند الفردوس از قول عبداللّه بن عمر و ابن هلال مزنى ، آورده اند كه هر دو نقل با اين اسناد، ضعيف مى باشند.
۳۴۸- اين حديث را بخارى در صحيح خود، ج ۷، ص ۳۰، و مسلم در صحيح ، ج ۴، ص ۱۴۴، و نسايى در سنن ، ج ۶، ص ۱۳۷ نقل كرده اند.
۳۴۹- اين حديث را ابن ماجه در سنن خود، به شماره ۱۹۰۹ و ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۳ روايت كرده اند.
۳۵۰- سمعه ، يكى از صفات رذيله است كه رياكار عمل خود را به نحوى به گوش مردم مى رساند. - م .
۳۵۱- اين حديث را ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۴ كتاب خود آورده و مى گويد: اين حديث جز از قول زياد بن عبداللّه از كس ديگرى نقل نشده و پر از مطالب عجيب و باور نكردنى است ، و ابن ماجه نيز اين حديث را با عبارت ديگرى از قول ابوهريره به شماره ۱۹۱۵ در كتاب خود نقل كرده است .
۳۵۲- ص / ۳۹: اين بخشش ماست ، اينك بى حساب به هر كه مى خواهى بده و يا نده .
۳۵۳- حشر / ۷: آنچه پيامبر دستور دهد (منع يا عطا كند) بگيريد و هر چه نهى كند واگذاريد.
۳۵۴- اين حديث در كافى ، ج ۶، ص ۲۸۱، آمده است ، مؤ لف - خدايش بيامرزد - در كتاب وافى مى گويد: مقصود امام (ع ) آن است كه همان طور كه خداوند به سليمان (ع ) گشايش و اختيار داد يعنى اختيار داشت از نعمتهاى خدا داده ، به ديگران بدهد و يا ندهد همچنين به حضرت محمّد (ص ) وسعت و اختيار داده تا هرچه را بخواهد فرمان دهد، هر چند كه هر دوى آنها مطابق وحى و الهام الهى عمل مى كردند زيرا عمل ايشان منافاتى ندارد، چون اراده ايشان در همه چيز اراده خداست و نيز وحى به امر كلى در حقيقت وحى به جزء جزء آن است ، وانگهى اطعام امام (ع ) به صورتى كه ذكر شد از مواردى نبوده كه پيامبر نهى كرده باشد، بنابراين عمل مباحى بوده و يا از جمله چيزهايى بوده كه پيامبر آورده بوده است . پس سنت بوده و عيبى نداشته است . احتمال دارد كه مقصود امام (ع ) آن باشد كه پيروى شما از ما و عمل بر طبق اوامر و نواهى ما همانند پيروى از پيامبر و عمل به اوامر و نواهى او بر شما واجب است و شما حق نداريد كه از كارهاى ما عيبجويى كنيد، زيرا ما اوصياء و جانشينان او هستيم و اراده ما همچون اراده پيامبر در اراده خدا مستهلك است ، از اين رو آن حضرت اين مطلب را از باب تقيه سر بسته و به طور اجمال فرموده است .
۳۵۵- كافى ، ج ۶، ص ۲۸۱.
۳۵۶- كافى ، ج ۶ ص ۲۸۱.
۳۵۷- همان ماءخذ، ص ۲۸۲.
۳۵۸- همان ماءخذ، ص ۳۸۱.
۳۵۹- اين حديث را ابن ماجه ، به شماره ۱۸۹۶ نقل كرده است .
۳۶۰- نساء / ۱۹: با زنان با انصاف و خوشرفتار باشيد.
۳۶۱- نساء / ۲۱: در صورتى كه در برابر عقد زوجيت از شما عهد محكمى (مهر) گرفته اند.
۳۶۲- نساء / ۳۶: و دوست موافق .
۳۶۳- اول اين حديث را احمد بن حنبل از قول امّ سلمه در مسند، ج ۶، ص ۲۹۰ و ذيل آن را كه در حديث حجة الوداع آمده است ابن هشام در سيره نبويه ، ج ۲، ص ۶۰۴، روايت كرده است .
۳۶۴- اين حديث را طبرسى در مكارم الاخلاق ، ص ۲۴۵، نقل كرده و در آنجا (( ثواب آسيه بنت مزاحم )) آمده است .
۳۶۵- در صحيح مسلم ، ج ۷، ص ۷۶ آمده است : (( كسى را مهربان تر از پيامبر (ص ) به خانواده خود نديدم )) بغوى (( كودكان )) را نيز افزوده است .
۳۶۶- اين حديث را ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۱۱۰ و بغوى نيز در كتاب مصابيح ، ج ۲، ص ۳۶ نقل كرده و چنان كه در مجمع الزوائد آمده احمد نيز آن را نقل كرده است .
۳۶۷- اين حديث را بزاز به عبارت ديگر نقل كرده به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۳۰۳ آمده در طريق اين حديث مصعب است كه وى ضعيف مى باشد.
۳۶۸- عراقى مى گويد: اين حديث را ابوبكر بن لال در مكارم الاخلاق از قول ابوهريره به سند ضعيفى نقل كرده است . مى گويم : سيوطى در درالمنثور، ج ۶، ص ۲۵۲ از احمد و عبد بن حميد و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر از شهر بن حوشب نقل كرده مى گويد: عبدالرحمن بن غنم از پيامبر (ص ) نقل كرده فرمود: جواظ، جعظرى و عتل زنيم وارد بهشت نمى شوند مردى از مسلمين پرسيد: جواظ، جعظرى و عتل زنيم كيستند؟ رسول خدا (ص ) فرمود: جواظ كسى است كه جمع مى كند و به كسى نمى دهد كه مشمول سوره (معارج / ۱۶) آتش ‍ دوزخ بر او شعله ور است تا سر و صورت و اندامش را بسوزاند. اما جعظرى كسى است كه سخن درشت گويد، خداى تعالى فرموده است : (( لطف خدا تو را با مردم مهربان كرد در صورتى كه اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از اطراف تو پراكنده مى شدند.)) (آل عمران / ۱۵۹)، اما عتل زنيم ، آدم تندخو، شكم گنده كسى كه زياد مى خورد و مى آشامد و به مردم ظلم و ستم فراوان روا مى دارد.
۳۶۹- قلم / ۱۳: و با اين همه خشن است و حرام زاده .
۳۷۰- اين خبر چند بار قبلا ذكر شده است .
۳۷۱- بر مدرك اين حديث دست نيافتم .
۳۷۲- نساء / ۱۱۹.
۳۷۳- يوسف / ۲۵.
۳۷۴- كافى ، ج ۵، ص ۵۱۴، شماره ۱: معناى جمله آن است كه زنان موقع خشم كافرند و جلو چشم خود را نمى توانند بگيرند و خويشتن دار نيستند سخنانى به زبان جارى مى كنند كه باعث كفر - اصطلاحى و يا به معناى نافرمانى - مى شود.
۳۷۵- همان ماءخذ، ص ۵۱۶؛ معناى (( مخالفت در كارهاى خوب )) آن است كه نوعى از كار نيك را به نوع ديگر تبديل كنند و يا اين كه در امور مستحبى مخالفت كنند تا طمعش بريده شود، در اين صورت ترك اولى شده است .
۳۷۶- به نهج البلاغه كلام امام (ع )؛ پس از جنگ جمل در نكوهش زنان ، به شماره ۷۸ مراجعه كنيد.
۳۷۷- كافى ، ج ۵، ص ۵۱۷.
۳۷۸- كافى ، ج ۵، ص ۵۱۷.
۳۷۹- عراقى گويد: اين حديث را ديلمى در مسند الفردوس از حديث ابوهريره به سند ضعيفى نقل كرده است ، و طبرانى به عبارت ديگرى آن را از حديث فضالة بن عبيد چنين نقل كرده است : (( سه چيز از مصائب است - از جمله نام برده است - زنى كه اگر حاضر باشد تو را بيازارد و اگر از او دور باشى به تو خيانت كند.)) سند اين حديث خوب است .
۳۸۰- اين حديث را مسلم در صحيح خود، ج ۲، ص ۲۳ و بخارى در، ج ۱، ص ۱۶۰ و اعلام الورى ، ص ۱۴۱ نقل كرده اند.
۳۸۱- تحريم / ۴: اگر شما دو تن توبه كنيد، دلهاى شما گرايش خواهد يافت .
۳۸۲- اين حديث را بيهقى در سنن كبرى ، ج ۱۰، ص ۱۱۸ به نقل از بخارى و احمد، در ج ۵، ص ۳۸، ۴۳ و ۴۵ و نسائى در سنن ، ج ۸، ص ۲۲۸ و ترمذى در سنن ، ج ۹، ص ۱۱۹ كتاب خود نقل كرده اند.
۳۸۳- اين حديث را طبراين در كتاب الاوسط از حديث جابر چنين نقل كرده است : (( پيامبر (ص ) از پى گيرى لغزشهاى زنان نهى كرده است .)) - (المغنى ) و در كتاب الاحياء آمده است : (( از ورود ناگهانى بر زنان نهى فرموده است .))
۳۸۴- اين حديث را احمد از حديث عبداللّه بن عمر در ج ۲، ص ۱۰۴ از مسند خود نقل كرده است .
۳۸۵- كافى ، ج ۵، ص ۴۹۹، شماره ۴.
۳۸۶- اين حديث را مسلم در ج ۵، ص ۱۷۸ كتاب خود نقل كرده است .
۳۸۷- كافى ، ج ۵، ص ۵۱۳، باب مداراة الزوجه .
۳۸۸- اين حديث را دارمى در ج ۲، ص ۱۴۹ كتاب خود و حاكم در مستدرك ، ج ۱، ص ۴۱۸ و ابوداوود و نسائى و احمدو طبرانى - به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۳۲۹ آمده - در كتب خود نقل كرده اند.
۳۸۹- حجرات / ۱۲: همانا بعضى از گمانها گناه است .
۳۹۰- صحيح بخارى ، ج ۷، ص ۴۵ و ترمذى ، سنن ، ج ۵، ص ۱۱۴.
۳۹۱- كافى ، ج ۵، ص ۵۳۶.
۳۹۲- كافى ، ج ۵، ص ۵۳۶.
۳۹۳- كافى ، ج ۵، ص ۵۳۶.
۳۹۴- كافى ، ج ۵، ص ۵۳۶.
۳۹۵- كافى ، ج ۵، ص ۵۳۶.
۳۹۶- اين حديث را بزاز و دارقطنى در افراد - به طورى كه در المغنى آمده - از حديث على (ع ) به سند ضعيف نقل كرده اند و ابونعيم در حليه از قول انس به عبارت ديگر روايت كرده است .
۳۹۷- به صحيح مسلم ، ج ۲، ص ۳۲ و صحيح بخارى ، ج ۱، ص ۲۰۷ باب (( خرج النساء الى المساجد )) مراجعه كنيد.
۳۹۸- كافى ، ج ۵، ص ۵۳۸.
۳۹۹- كافى ، ج ۵، ص ۵۳۸.
۴۰۰- اعراف / ۳۲: بخوريد و بياشاميد و زياده روى نكنيد.
۴۰۱- اسراء / ۲۹: نه هرگز (در خرج و صرف ) دست خود را محكم بسته دار و نه بسيار باز و گشاده بدار (و ولخرجى كن ).
۴۰۲- اين خبر، در صفحات قبل گذشت .
۴۰۳- اين حديث را مسلم در صحيح ، ج ۳، ص ۷۸ از قول ابوهريره نقل كرده است .
۴۰۴- تحريم / ۶: خودتان را و اعضاى خانواده تان را از آتش دوزخ باز داريد.
۴۰۵- به صحيح بخارى ، ج ۷، ص ۴۳ و سنن دارمى ، ج ۲، ص ۱۴۴ و مسند احمد، ج ۶، ص ۱۱۴ مراجعه كنيد.
۴۰۶- اين حديث را ابوداوود در سنن ، ج ۱، ص ۴۹۲ و ابن ماجه به شماره ۱۹۶۹ و تزمذى در سنن ، ج ۵، ص ۸۰ و نسايى در سنن ، ج ۷، ص ۶۳ كتاب خود نقل كرده اند.
۴۰۷- نساء / ۱۲۹: شما هرگز نمى توانيد ميان زنان به عدالت رفتار كنيد هر چند كه حريص بر عدالت باشيد.
۴۰۸- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۱۹۷۱ و ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۸۰ و نسايى در سنن ، ج ۷، ص ۶۴ كتاب خود نقل كرده اند.
۴۰۹- اين حديث را ابوداوود در سنن ، ج ۱، ص ۴۹۴ با عبارت ديگر نقل كرده و به مصابيح السنه بغوى ، ج ۲، ص ‍ ۳۴ و ۳۵ مراجعه كنيد.
۴۱۰- كافى ، ج ۵، ص ۵۱۱، آيه ۶۰، از سوره نور: اگر پاكدامنى و تقوا پيشه كنند براى ايشان بهتر است . در تفسير آيه گفته اند: زنانى كه از زايمان و عادت ماهيانه بازنشسته شده اند و اميد ازدواج ندارند، تقوا داشتن از طريق پوشيدن لباسهاى گشاد، بهتر از نپوشيدن است هر چند كه تكليف از ايشان برداشته است . على بن ابراهيم مى گويد: يعنى نبايد در انظار مردان ظاهر شوند علامه مجلسى پس از نقل اين سخن در مرآة الكلام مى گويد: احتمال دارد كه مقصود از استعفاف بيرون نرفتن از منزل و در مجالس مردان حاضر نشدن و نگفتن سخنان ناروا باشد كه براى آنها بهتر است ، اما تفسير استعفاف به ازدواج كردن - چنان كه از ظاهر خبر بر مى آيد - با اول آيه نمى سازد، زيرا سخن درباره زنانى است كه از ازدواج نااميدند.
۴۱۱- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره حديث ۵.
۴۱۲- نساء / ۳۴: اگر زنان فرمان بردند، بر آنها بهانه نجوييد.
۴۱۳- كافى ، ج ۵، ص ۵۴. در النهاية مى گويد: (( ان اللّه لايحب الذواقين )) ، يعنى خداوند دوست ندارد كسانى را كه زود ازدواج مى كنند و زود طلاق مى دهند.
۴۱۴- همان ماءخذ، ص ۵۴، شماره ۳.
۴۱۵- همان ماءخذ، ص ۵۵، (( باب تطليق المراءة الغير الموافقة . ))
۴۱۶- كافى ، ج ۶، ص ۵۵، (( باب تطليق المراءة الغير الموافقة . ))
۴۱۷- بقره / ۲۲۹: در آنچه زن به عوض خويش دهد، گناهى بر آنها است . ))
۴۱۸- اين حديث را ابوداوود در سنن ، ج ۱، ص ۵۱۶ و ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۱۶۲ و دارمى در سنن ، ج ۲، ص ‍ ۱۶۲ از قول ثوبان نقل كرده اند.
۴۱۹- اين حديث را ابوداوود در سنن ، ج ۱، ص ۵۱۶ و ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۱۶۲ و دارمى در سنن ، ج ۲، ص ‍ ۱۶۲ از قول ثوبان نقل كرده اند.
۴۲۰- اين حديث را نسائى در سنن ، ج ۶، ص ۱۶۸ از قول ابوهريره و ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۱۶۲ از قول ثوبان نقل كرده اند.
۴۲۱- طلاق / ۳: و دو تن عادل از خودتان را گواه بگيريد.
۴۲۲- بقره / ۲۳۶: بهره ورشان كنيد.
۴۲۳- همان ماءخذ، همان صفحه ، شماره ۴.
۴۲۴- نور / ۳۲: زنان و مردان مجرد و غلامان و كنيزان شايسته خود را به همسرى يكديگر درآوريد. اگر تنگدست باشند، خداوند از كرم خويش توانگرشان كند.
۴۲۵- نساء / ۱۳۰: و اگر با طلاق از يكديگر جدا شوند، خداوند همه را از گشايش خويش بى نياز كند.
۴۲۶- مسلم ، در صحيح خود، ج ۴، ص ۱۵۷ آورده است : (( بزرگترين امانت روز قيامت در نزد خدا آن است كه مرد راز خودش را به زن ، و زن راز خودش را به مرد بگويد، آنگاه مرد، راز زنش را فاش كند.))
۴۲۷- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۱۸۵۴ و ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۱۱۰ از حديث ام سلمه نقل كرده و مى گويد: اين حديث حسن و غريب است .
۴۲۸- كافى ، ج ۵، ص ۵۱۳.
۴۲۹- همان ماءخذ، ص ۵۱۴.
۴۳۰- همان ماءخذ، همان صفحه .
۴۳۱- كافى ، ج ۵، ص ۵۰۷.
۴۳۲- كافى ، ج ۵، ص ۵۰۷.
۴۳۳- كافى ، ج ۵، ص ۵۰۸.
۴۳۴- همان ماءخذ، ص ۵۱۴، مشهور - به طورى كه مجلسى (رحمه اللّه ) در مرآة العقول نقل كرده است - اين حديث را حمل بر استحباب كرده اند.
۴۳۵- مسلم در صحيح ، ج ۳، ص ۹۰ و ابوداوود در سنن ، ج ۱، ص ۳۹۲ اين حديث را از حديث عايشه نقل كرده اند: (( هرگاه زنى از خانه شوهرش بدون ايجاد مفسده ، چيزى را انفاق كند، اجر انفاق از او و اجر كسب آن مال از آن شوهر خواهد بود...)) و در سنن ابى داوود، ج ۱، ص ۳۹۲ از قول سعد آمده ، مى گويد: وقتى كه زنان با رسول خدا (ص ) بيعت كردند زن مجلله اى از زنان قبيله مضر برخاست و عرض كرد: يا نبى اللّه ! ما زنان كه از مال پدران و فرزندانمان (از مال شوهرمان ) مى خوريم و سربار آنان هستيم (ابوداوود مى گويد: به نظر من در اين حديث ، و شوهرانمان بوده است ) آيا از اموال ايشان چه چيزهايى بر ما حلال است ؟ پيامبر (ص ) فرمود: چيزهايى تازه را هم مى توانيد بخوريد و هم به ديگران هديه كنيد)) . ابوداوود مى گويد: كلمه (( (( رطب )) )) به فتح راء و سكون طاء شامل نان ، سبزى و خرماست . در سنن كبراى بيهقى ، ج ۴، ص ۱۹۴ از ليث بن ابى سليم از قول عطا به نقل از اين عمر از پيامبر (ص ) در حق مرد بر زنش آمده ، مى گويد: (( زن حق ندارد چيزى بدون اجازه او بدهد، اگر داد اجرش مال شوهر و گناهش به گردن اوست .))
۴۳۶- در كتاب احياءالعلوم بعد از شعر دوم ، اين بيت را افزوده است : (( مبادا زياد گله و شكوه كنى كه بى تاءثير شده و از بين مى رود و از دلم مهر و محبت تو بيرون رود چرا كه دلها دگرگون مى شوند.)) و شعر آخر را در آن جا نياورده است .
۴۳۷- اين حديث را ابوداوود در سنن ، ج ۲، ص ۶۳۱ از حديث عوف بن مالك اشجعى به سند ضعيفى نقل كرده است .
۴۳۸- اين حديث را ابن ماجه به شماره ۲۰۱۴ و ترمذى در سنن ، ج ۵، ص ۱۲۲ كتاب خود نقل كرده و مى گويد: اين حديث حسن اما غريب است .
۴۳۹- نوعى عطر كه مخلوطى از مواد، مختلف است و عمده اجزاى آن زعفران مى باشد.
۴۴۰- اين حديث را بخارى در صحيح ، ج ۲، ص ۹۴ و مسلم در صحيح ، ج ۴، ص ۲۰۲ و ابوداوود در سنن ، ج ۱،
بازگشت